
برادر گرامی وهموطن عریز داکتر صاحب ، از اینککه بیننده خوب سایت ماریا دارو میباشد متشکریم و هم چنان سپاس بیکرانه از شما که داستان شوربازار را در فیسبوک مورد بحث دوستان قرار دادید. از تمام دوستان که درباره داستان عقاید شان ابراز نمودند نیز سپاش گذاریم …این داستان وداتسان های دیگری که درز سایت گذاشته میشود بیان واقعیت های تلخ جامعه سنتی وعقب مانده ما میباشد خوب است از بازگو کردن واقعیت عبرت بگیریم ، تا بتوانیم با رفع نواقص یک جامعه بهتر برای نسل اینده داشته بشیم. هرگاه دوستان مایل به مطالعه نظریات دوستان باشند تمام نظریات دوستان در زیل موجود است میانند ،مطالعه بنمایند.
داستان شوربازار کابل هنوز هم بروی سایت وجود دارد و داستانهای قبلی نیز در آرشیف موجود است با کلیک روی “داستانها را بشنوید” در ستون بالا میتوانید دوستان میتوانید بشنوند واز نظریات شان مارا منمون سازید
Niazullah Zmary تشکر آقای چاندیهوک داستان خوب و به زبان ساده و روان دکلمه شده .من خودم در شهر نو و کارته پروان درس خوانده درغزنی تولد شدیم و در جلال آباد زندګی کردیم دوستان زیادی از برادران هندو و سکهه داشتم ولی افسوس که همه در این جهانی پهناور پراګنده شدیم یاد آنروزها بخیر
July 20 at 9:25am · Like · 5 people
درود بر شما جناب دکتر نازنین، این داستان واقعاً بیان واقعیت های تلخ یک جامعه تاریک است که تمامی ارزشهای آن را خرافات مذهبی رقم میزند. امیدوارم روزی همه چیز را قانون مدنی رقم بزند و مذهب به عنوان یک امر کاملا شخصی تلقی شود و در روابط حسنه انسانهای تأثیر گذار نباشد. در هر حال، این داستان درس عبرتی هست که ما به سر عقل بیاییم و بخوبی دریابیم که انسانها به هم نیاز دارند و باید قدر روابط خوب خود را با دیگران بدانیم، گذشت کنیم و کسانی که بد کرده اند ببخشیم. جاودان باشید.
July 20 at 11:24am · Like · 9 people













