صمیمانه ترین تبریکات نسبت حلول سال ۲۰۱۲عیسوی

دوستان گرانقدر !
سال را که سپری کردیم سال پر از تجارب و روی دادهای ملی وبین الملی بودُ متاسفانه در سطح ملی وبین المللی حوداث بیشمار بوقوع پیوست که خوشیها اندک مگرحوادث و تلفات بیشمار بود. در هرحال امید سال جدید سال پر از حماسه ها باشدُ سال سعادتُ ترقی و شگوفایی.
هموطنان عزیزم در هرجایکه بسر میبرند شاد و مسعود باشند. تبریکات بنده را قبول فرمائید. ماریا دارو

همه جا

همه جا سخن ز ننگ است همه ننگ میفروشند
سر شکسته ات مادر” باز به سنگ میفروشند

به بازار غیرت و همت خموش معتا سخن میگوید
بین فرهنگ بینای ما ” به کور و منگ میفروشند

طالـــب ز نـــام دیـــن ” بـــــه ما انتحار میفروشد
بــرادر بــا کلاه و چپـن ” هـر دو فرهنگ میفرشند

مــلا چف” طالب پف” پیــر” اش استخاره میکند
بین دوکانداران دین “دین به چه نیرنگ میفرشند

این چه بازاری” چه معتایی” که دین درچنگ اوست
زاهـدان بــری خــدا ” جامـه بــه ملنگ میفروشند

خوشیم” که درخـــت فـــردای مــا پــر بار میگردد
بر ما زشاخ اش نه طعم”تیری زخدنگ میفروشند

عتیق یوسفی

گهی افتم و گهی خیزم …

گــهـی افــتـم ، گهی خیزم بـرایش – گــهـی از دیــده خون ریزم برایش
بچشمش قدرمن چون خاک وباران – بـــه رنـگ بـــرگ پـــائیزم برایش
مـــرا دیـــوانـــه می ســازد جنونم – عجب بی قـــدرونـــا چیزم بـرایش
گـــهــی یـــاد وی از دل می تکانم – گـــهــی ازغــصــه لـبریزم برایش
خودش از پیش من دوری گـــزیده – بـــه ایــن غــــم درد آمـیزم برایش
بـــه گـــرمــی نـگاه مَــی میفروشد – من از لب ، بــاده می ریزم برایش
دلـــم فـــریـــاد دارد بــا غم و سوز- چـــومـــرغــــان سحرخیزم برایش
چـــو قـلــبـم آرزوی وصل او کرد – بـــه صـــد امید ، گل ریزم برایش
نـــدانـــم از چـــه بــی تــاثیر بـاشد – نـــواهـــای دل انـــگـــیـــزم برایش
خــــدایـــا رحـــم کن تـــا باز گویم – بـــه شـــعـر گــلــه آمـــیـزم برایش
رجنی پران کمار

نشریه ی بخاطر آرمان ها و آزادی و حقوق زنان افغانستان

آرمان شهر
منتشر شد:
شماره 21
دسمبر 2011 ـ قوس 1390

“Armanshahr”

Published
December 2011, Issue No. 21

شماره ویژه کنفرانس بن (دسمبر 2011):
• صلح با طالبان به چه قیمتی؟
• طالبان؛ کارنامه نقض حقوق بشر
• نگاهی بر قانون اساسی طالبان در مقایسه با قانون اساسی افغانستان
• سرنوشت مغموم صلح و عدالت در افغانستان
• عفو بین الملل: افغانستان پس از 10 سال ـ پیشرفت کند و وعده های اجرا نشده
• بیانیه مشترک کمپین 50% زنان و کمیته مشارکت سیاسی زنان به کنفرانس بن 2
• چرا فرایند عدالت انتقالی با بن بست روبرو است؟
• عفو بین الملل: حقوق زنان را در گفتگو با طالبان تضمین کنید
• عفو بین الملل: دستور رهبر طالبان برای کاهش تلفات غیر نظامی ریاکارانه است
• روزنگار خشونت در برابر روزنامه نگاران در افغانستان
• تلفات غیر نظامی در جنگ (2001 تا کنون)
• پیام نهاد های جامعه مدنی افغانستان برای کنفرانس بین المللی افغانستان در بن
• زنان افغان بسوی کنفرانس بن و فراتر از آن
• پیام موسسه جامعه مدنی و حقوق بشر افغانستان
• بیانیه مشترک سازمان های غیر دولتی به کنفرانس استانبول
• افغانستان به روایت آمار، 10 سال پس از طالبان

بنیاد آرمان شهر یک نهاد مستقل و غیر انتفاعی شهروندی مستقر در کابل است است که به هیچ دسته ی اقتصادی، سیاسی، مذهبی‌، قومی و هیچ دولتی وابستگی‌ ندارد. آرمان این نهاد ایجاد بستر‌ها ی مناسب برای تامین خواست‌های اجتماعی برای دمکراسی، حقوق بشر، عدالت و قانون مداری است و نیز دست زدن به ابتکارات فرهنگی‌ و نشر کتاب در خدمت به شکل گیری آگاهی‌ جمعی‌ شهروندان. بنیاد آرمان شهر در راستا ی تبادل اندیشه و گفتگو در داخل کشور و در منطقه با هدف ایجاد همبستگی‌، پیشرفت و صلح، میکوشد.
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید
Tel: +93 (0) 775-32-16-97 armanshahrfoundation.openasia@gmail.com
و یا در یکی از گروههای آرمان شهر عضو شوید
http://armanshahropenasia.wordpress.com
http://groups.google.com/group/armanshahrfoundationopenasia?hl=en
FACE BOOK : ArmanshahrFoundation/OPEN ASIA
http://campaign50darsad.blogfa.com/
http://www.fidh.org/-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-
PUBLISHED
„Armanshahahr“

پنج میلون زن بیوه حاصل جنک افروزی امریکا در عراق

۵/۱میلیون زن بیوه حاصل جنګ افروزی آمر یکا
خبر ګزاری برنا به نقل ازخبر ګزاری رویترز نوشته است : در حالیکه امریکا ازخروج نظا میان خود از خاک عراق تا پایان سال جاری میلادی خبر می دهد
که ا در صد از جمعیت زنان این کشور در پی جنګ افروزی آمریکا بیوه شده اند ګزارش کمیته هلا احمر عراق نشان می دهد: ازحضور نظامی امریکا در عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی هزاران سرباز ،نیروی پلیس وشهروند غیر نظامی در حملات ترورستی یا عملیات نظامی جان خود را از دست داده اند ۰حد ود ۲۳در صد از جمعیت ۳۰میلیون نفری عراق زیرخط فقر بسر می برند که بیشتر این جمعیت را زنان بی سر پرست تشکیل می دهد ۰دولت عراق در سال ۲۰۰۹میلادی قانونی برای حمایت قربانیان جنګ تصویب کرد که بر اساس آن به زنان بیوه ماهانه ۸۵ دالر و به هر یک از فرزندان شان ۱۳ دالر داده می شود اما

بهچ صورت این مبالغ برای تامین هزینه های اجاره مسکن و زندګی آنان کافی نیست ۰
ماخذ ماهنامه پؤواک
رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
ارسالی نجیبه آرش

سال نو عیسوی

حلول سال جدید عیسوی را به کافه ء وطنداران محبوبم ُ در داخل وخارج تبریک میگویم

گرچه سال نوِ ما، سال مسیحائی نیست
این به جز مشرب ترسا و کلیسائی نیست
می تپد در بر من دل ، به تمنای وطن
به مسیحا قسم این روز دلاسائی نیست
این چه سال نو و روز نوِ یخ بندان است
که به دل راحت ودردیده شکیبائی نیست
روز آن چون دل مابی وطنان سردوخنک
شب آن نیز دلارا و تماشائی نیست
شهر آراسته ، اما چه کنم، چشم مرا
آن توانائی و آن لذت بینائی نیست
ای خوش آن طنطنهء عید بزرگ نوروز
که شب وروزبدان خوبی ورعنائی نیست
هرطرف زمزمهء مرغ خوش الحان بهار
هر کجاجزطرب وشادی وشیوائی نیست
می وزد هر طرفی رایحهء عطر بهشت
در کجا نیست که رنگینی وزیبائی نیست
از بهار وطنم خاطره ها مانده به دل
گر فراموش کنم ، شیوهء دانائی نیست
سال و روز نوی آمیخته با مشک ختن
روح پرورتر ازان صفحهء مینائی نیست
قدر سال نو، « اسیر» غم ما می داند
آخراین مرغ چمن گم شده صحرائی نیست
م.نسیم«اسیر»
دسمبر1992م
بنُ المان

داغ جگر لاله نوشته از ماریا دارو

در غروب عصر، لیلی ازخانه بیرون رفت، « رامش »نیم نگاه ازعقب پنجره انداخت. لیلی در  آن روز که دلش مالاماش غم بود، لباس خیلی زیبا پوشیده بود.  پیراهن نقره ئی رنگش چو جلایش الماس میدرخشید وماهایش طلایی اش که شانه های باریک ودخترانه اش را پوشانیده بود  چوغروب عصر  آهسته آهسته بطرف  تاریک  شام  گاو گم میرفت.(رامش)  اندک ناراحت شد، اما لیلی  مانند همیش خیلی  دلربا و فربینده شده بود. لباسش  اندام او را هربیشتر دخترانه  میساخت، دم یخنش کمی قیچی خورده بود که به هیچ وجه بی تناسب برای سینه برجسته اش نبود  اندکی پایین  گلویش را نمایان میساخت که به گفته دختران جوان کمی بیشرمانه بود  اما در واقع هیچ بی شرمانه نبود فقط دل معشوق را کباب میکرد وبس. سرو وریش را نیز کمی آراسته بود که زیبایی خدا دادش را صد چند زیبا تر ساخته بود.  باعطرحفیفش فضای محیط را معطر نموده بود  رامش  نمیدانست برای چه آنقدر زیبا شده بود؟  آیا میخواست کدام دعوت بروید یا چی؟ اما لباسش  لباس  دعوت هم نبود، فقط  دلربا بود. رامش  که ازچند سال ازعقبی پنجره اتاقش او را نظاره میکرد، آه حسرت میخورد، اما نمیدانست چطور با اواظهارمحبت کند. 
لیلی از خانه برآمد وطرف باغ رفت. آن باغ ازکدام پادشاهی قدیم بود و اکنون دراختیارعامه  قرار داشت، باغ  را بنام هفت عشق  پادشاه یاد میکردند، پادشاه باهفت معشوقه اش درآن باغ برای عشق  ورزیدن میآمد…بعداٌ که دراختار عامه  قرارگرفت جوانان با مشعوقه های شان میرفتند و ازطبعیت آرام و درختان مقبول وگلهای زیبا و پارکهای دیدنی آن لذت میبردند. لیلی عاشق طبعیت بود وهمیشه از دیدن طبعیت الهام میگرفت، مینوشت. 

دیدن طبعیت آرام،  گل وسبزه و آدم های که از آنجاه دیدن میکردند، همیشه الهام بخش برای سرودن و شعر وترانه  او بود. شاعر برای  استفاده ازطبعیت ارام برای سرودن اشعارش میرفت، نویسنده  برای گرفتن “الهام ” ازطبعیت زیبا آن باغ فیض میبرد. عشاق برای بوس کنار در زیر سایه درختان  ناجو، سرو ومجنون بید ازعشق لذت میبردند. 
چون هوا تاریک میشد رامش  درعقب پنجره اتاق چو نسیم صبحگاهی ازتشوشی لرزید.  به تعقیب لیلی خانه را ترک کرد….نمیدانست  لیلی کجا رفت او راازکجا باید  پیدا کند…نگاهی اینطرف وآنطرف انداخت، دانست که جای دور نرفته است  زیرا موترش درروی حویلی پارک بود. همینکه اینسوآنسو نگریست، عطر را که لیلی استفاده کرده بود؛ رامش   را طرف باغ کشانید.  رامش  شینده که در آن باغ هرکس به مراد دل رسیده،  وجفت خود را پیدا کرده است،اندک سراسیمه شد. اما لیلی برای پیدا کردن جفتش نرفته بود…..دل لیلی غم داشت، غم بزرگ مادرش….برای رفع غمهایش به باغ  پر کشید.  باغ رفتن برای لیلی تازگی نداشت، زیرا او همیش برای  الهام گرفتن نوشتن اش به باغ رفته بود اما آن روز رفتنش با روزهای دیگر فرق داشت.  
 در باغ مرد بلند، تنومند را دید با گیتارش ازسوز دل میسرود که دل پرندگان باغ را دل خون کرده بود، پرندگان خموشانه به نعمه تراژیدی مرد گوش میدادند، در درخت بالای سرمرد جا گرفته بودند، اصلاٌ گویی هیچ پرنده ای وجود نداشت، لیلی متعجب اینسو انسو نگاه کرد دید پرندگان در بالای سرمرد درهر شاخ وپنجه درخت جا گرفتند وتکان نمیخورند؛ مرد دیوانه عشق لیلی را میسرود ودر لابالای اهنگش میگریست. ناگهان حالت وصف ناپذیری برای لیلی دست داد، بدون آنکه بداند او کیست وبرای چه مینالد ومیگرید با گام های تند برای فرارش تلاش کرد، نفس سوخته دوید ودرکنده درخت پشتش را داد تا نفس تازه کند….اما مرد پیهم میسرود و بنانمش ترانه عاشقانه میخواند. هوا اندکی تاریکترشد اما هنوزآفتاب  درپشت کوهساران ناپدید نشده بود، لیلی میخواست فرار را بر قرارترجیح دهد. ناگهان متوجه شد مردی  نفس زنان ازپسشت درخت برایش گفت : نترس… آه  من شما را در روز میپالیدم درشام غربیان پیدا کردم.
لیلی به عقب نگاه کرد ….رامش …بلی  رامش  همان مردیکه او را سالها از عقب  پنجره نگاه کرده بود. گفت، من همانم که داستانهایت را دیوانه وار دوست داشتم ودوست دارم. اما نمیدانستم خودت دوست داشتنی تراز داستانهایت هستی…. من همانم که ازشرق به جنوب نقل مکان کردم تا درجوار تو باشم…من همانم که دست به خود کشی میزدنم  اما داستان { داغ جگر لاله} شما را خواندم، از خودکشی دست کشیدم. اگربخاطرداشته باشید در داستان تان ازهمین باغ توصیف کرده بودید. چند سال است که مجاور این باغ و این محیط هستم. لیلی هیچ نگفت فقط یک سفر ذهنی به داستانهایش کرد و دریافت چرا آن داستان{ داغ جگر لاله } را نوشته بود… 
لیلی معشوقش را هنوز نیافته بود…شاید همین روز پیدایش میکرد؟… شاید همین غم بزرگ ودل تنگی  اش او را به دلدارش وصل  میکرد؟ .
..اما نمیدانمست این همان مرد یست که میراسید یا همان  است که خود را معرفی میکرد….اندکی گوش به فضای باغ داد، صدای آن مرد هنوز درگوشش میآمد و بنام لیلی میسرود. اما زمزمه گران همیشگی باغ {پرندگان} خموش بودند. رامش دستش  را بوسید، درشام غریبان از تاریکی باغ  بطرف محیط  خانه روان شدند….. مرد که میسراید، مقابل شان آمد وخود را درپای لیلی انداخت…ازعطربدن لیلی مست ومدهوش شد، میخواست مشخص کند که او لیلی است یانه….. لیلی ازترانه های مرد دانست که برای کی میخواند…برایش گفت من لاله نیستم…اما مرد او  را در آغوش کشیده وگریست لیلی زیبای  من .. 
لیلی نیزبا آو یکجا گریه سر داد وگفت بلی میدانم که شما کی را میپالید…لاله  آواز خوان معرف مادرم  بود؛ اما او گفت نه تو لیلی هستی … من این عطر را میسناسم…..این عطر درمشامم اشناست.  
لیلی گفت  کسی را که شما میپالید او مادرم است…. من لیلی نویسنده داستانهای مجله جوانان هستم. او مادرم  است  و بعد ازکنسرتش ” دو شب پش ” مرد… مرد قبول نداشت زاری کنان گفت فقط  یک امضایت را میخواهم  زیرا من ازعشق تو خواننده شدم…ولی چشمان بینا ندارم که ترا تماشاه کنم،  فقط ترا با چشم دلم تماشاه میکنم .  لیلی متوجه شد که مرد واقعاٌ  نابیناست…
رامش ازخشونت میلرزید که نا بینا احمق را با دندان لیف لیف کند. اما لیلی مهربان او ورامش را با خود بخانه برد… مرد نابینا داستانهای زیاد از کنسرت های مادر لیلی و تاثیر صدایش، وسوز اهنگهایش به حجم کتاب بیان کرد ولیلی همه را نوشت. 
فردا روزدفن جسد مادر لیلی { لاله} بود همه مردم چو داغ جگرلاله سیاه پوشیده بودند  شهرچهره زاغ را کشیده بود، پیروجوان، مرد وزن، دختر وپسرهمه بایک شاخه گل لاله درکنارسرکها برای مشائیت موترجنازه اش صف بسته  بودند.
 درموقع دفن جنازه بعد ازختم گفته های امام” ملا کلیسا” …لیلی رشته سخن را گرفت وسوانح مادرش را بیان کرد. 
لیلی گفت،  قلبی را شکستن،  عشقی را کشتن، شمع را خاموش کردند، داغ جگر لاله است. مادرم لاله که بنام  لیلی در دنیا هنر شهرت داشت، شرح زندگیش چنین است: 
او پدرم را دوست داشت، پدرم با او خیانت کرد و از اثر آن خیانت دوستی شان برهم خورد،  با آنکه مادرم حمل داشت  پدرم با کسی دیگر ازدواج نمود. لاله عاشق پدرم بود و پدرم با عشق دروغینش اورا لاله نه بلکه لیلی صدا میکرد. لاله از فرط عشق وغم جدایی  بیاد او مرا لیلی نامید ولیلی صدایم کرد، البوم هایشرا بنام  لیلی دربازارعرضه کرد. زمانیکه بیاد پدرم میگریست با بوئیدن من خود را تسلی میکرد. 

او ازمرد متنفر شد، از بیوفایی پدرم فریاد میزد و میگرسیت. تا که زنده بود به هیچ مرد نگاه نکرد ونمیخواست لذت آن عشق شیرین رااز یاد ببرد، بالای هیچ مرد اعتماد نداشت، با انکه یک هنرمند بود وصدا ها مرد دیگر آرزوی ازدواج را با وی داشت، اما او نپذیرفت.
 زمانیکه من بزرگ شدم ،افسوس میکردم ومیگفتم ایکاش پدرم را میدیدم، با وجود که پدرم مرا بنام دخترش تحویل نمیگرفت؛ اما مادرم بخاطر من در این شهر کوچید، من ومادرم از پشت پنجره آشپز خانه رفت وآمد پدرم را تماشا میکردیم. 
بعداٌ راز های درون  سینه مادرم را کشف کردم. 
ازاو پرسیدم، مادر چرا شما آهنگ های تراژید میسراید ؟…چرا ازجفای مردها میسراید، عشق وجه مشترک دارد،  هردو”مذکر ومونث” میتوانند بیوفا باشند یا با وفا…. گیلاس اش را روی میزگذشت وطرف آشپزخانه رفت، ازهمان کلکین که همیشه راه پدرم را مینگرست، به بیرون نگاه کرد وبعد ازیک لحظه تفکر برایم گفت : دخترم عشق آتشیست که معشوق  را میسوزاند، اما کسی شعله هایش را نمی بیند… این شعله ها را که تار وپور وجودم را خاکستر ساخته ، ذریعه گیتاروپیانو از وجودم خارجش میسازم، توسط صدا از جحنجره ام از خود میرانم. صدای جفای اورا بگوش آدمها میرسانم ، اما ایکاش با ازدواجش خوشبخت مبیود وخوشبختی او را تماشاه میکردم……
گفتم : مادر خوشبخت …ازکجا معلوم با شما نیزخوشخبت نمیبود…شاید زمانیکه شما باهم ملاقات کردید؛ وقت مناسب برای وصال تان نبود  شاید عشق شما در قلب کسی دیگری باشد وهنوز وقت ملاقاتش فرا نرسیده است، باید درجستجویش بود. 
او نمیتوانست بالای هیچ کس اعتماد کند، تبصره های  مردم درباره زندگی هنرمند،  سوی استفاده ازخانم دختران جوان، بازی با احساسات پاک جوانان، نفرت مردان در قبلبیش ایجاد کرده بود…او میگفت:  نمیخواهم پدرت تخیل کند که به اوج شهرت هنری، معشوق همه گان هستم . زیرا مردها بدگمان ترین انسانها اند.  زندگی هنرمندان همیشه خارج ازمصوونیت است، زندگی هنری مانند صفحه تلویزیون است که همه چیزرا بیننده زیبا می بیند، اما داغ جگر لاله را کس نمی بیند. ازهمین گفته مادرم”داغ جگر لاله” تمام داستان زندگی او را نوستم.
 یک روز مجله جوانان که با آن همکاری  قلمی داشتم، بنام “داغ جگر لاله”  داستان را طبع کردم ، با آنکه تاثیر نوشته هایم را در جامه جوانان زیاد  دیده بودم اما اینبار سروصدای زیاد برپا شد… مادرم فریاد زد وگفت: این داستان زندگی من است، چه کسی این را نوشته است. میخواست نویسده  داستان را با دندان هایش بدرد. اما در واقعیت نویسنده آن داستان  توته جگرش بود،  روی همین دلیل مردیکه بخاطردیدار وبخاطریک امضای مادرم حدود بیست سال کنسرت به کنسرت، شهربه شهر دویده بود، از آه و ناله روشنایی چشمان را درفراق مادرم ازدست داد، مادرم به همان سرنوشت  دچار بود در اواخرعمر فروغ چشمانش  با گریه زیاد از بین رفته بود، حتاٌ در ستیج  که  کنسرت میداد کسی نمیدانست که او روشنایی ندارد. بعد از مرگ پدرم زندگی برایش بی ارزش شده بود، صرف بخاطر من زندگی میکرد. بوی اورا از من استشمام میکرد.
 این دوعاشق” رامش  ومرد نابینا را درهمان”  باغ وصال” درشام غریبان در حالی یاقتم  که غم از دست دادن مادرم بالای شانه هایم سنگنی میکرد.
 درغروب طرف باغ رفتم تا ازچهچه پرندگان باغ غمم را بفراموشی بگذارم، با این دو عاشق سینه سوخته برخوردم. کسیکه مرا با نگاهش از پشت پنجره تماشاه میکرد، کسیکه چوسایه مرا درهرلحظه وخواب وبیداری تعقیب میکرد مگرجرائت اظهارعشق را نداشت، اونیزچو این مرد نا بینا که ازصدای مادرم مجنون است ، مجنون داستانهایم شده بود.
 رامش  دنبال نویسنده داستانها کوبکوه وشهربه شهر  دوید و بالاآخره به شهرما نقل مکان کرد، فعلاٌ درجوارخانه ام زندگی میکند، اماهنوز هم  ذریعه نامه واز طریق جراید باهم حرف میزدنم ویک دگر خودرااز چهره نمی شناختیم.
 اظهارمحبت جرائت نمی خواهد، وقت میخواهد…چون ملاقات ما با ازبین رفتن مادرم با رامش میسرشد، بخاطر شاد ساختن روح مادرم که او چو لاله داغ عشق برجگر داشت، من همینجاه باهیمن لباس سوگ همرای رامش  عقد میکنم  زیرا من او را یکبار ازطریق نوشته هایم از خودکشی نجات داده ام. همهمه مردم در سالون پیچید…اما لیلی یک دخترسنت شکن بود…باید ازهمهمه مردم میترسید؟ …نه هرگز نه کسی که میخواهد برای تغیرمثبت وازبین بردند خرافات قلمش بروی کاغذ بگرید …چرا درحضور مردم با قدم های استوارطرف زندگی که ارمغان نیک درقبال دارد، حرکت نکند… لیلی نمیخواست که چولاله مادرش  قبل  ازعقد زندگی خویش را آغازکند  و همان جاه در لباس  سوگ  با وی عقد کرد.

عدالت ُ عدالت و بازهم عدالت

عدالت
گناز در زندان با کودکش

چندی  قبل  در همین  سایت  در زبان  فارسی  (دری) و  انگلیسی  گفته های  زیاد  از   وکیل  مدافع  حقوق  بشر  که دوسیه  گلناز  را در زندان  کابل  مورد  برسی  قرار  داده  است  ُ شینده و مطالعه  نمودید…. مسوولین  حقوق  بشر  قضایایی  زنان  افغانستان را در زندانهای  مختلف  بررسی  واز  ان  فیلم  مستند  اماده  کرده  اند  که  در فیلم   حق  تلفیُ رشوه ستانی ُ بیعدالتی  دولت  و مسوولین  قضایی  افغانستان را  افشاه  میدارد.

اما  دولت  افغانستان  بازهم  از نام زنان  مظلوم  استفاده  کرده  برای  اتحادیه  اورپا  یک نوع  هراس  منبی  برایجاد « خطر  جانی  زنان »زندانی  بر  نشر  فیلم  به  اتحادیه  اروپایی  ایجاد نموده  است.  واکنون روی  دلایل  دولت  افغانستانُ  اتحادیه  اروپا نشر  فیلم  مستند  منموع قرار داده  است.  این  فیلم عدالت  را در  دولت  افغانستان  که   ریشه  های  عمیق  ُ تعصب  جنسی  ُ و تجاوز  بر خانم های  جوان و کودکان میباشدُ  افشاه  مینماید…. هیچگاه  دولت  بنابر  حلکم  قانون  افراد  را  مورد بررسی  و  قضاوت  قرار نداده است   ُ زمینه  رشوه  و بیعدالتی   ُ خشونت  علیه  زنان  و کودکان  روزتا روز  دامنه  وسیع  پیداکرده  است ُ جلو گیری  از چنین  جرایم  قانونُ دولت مردان  صادق  میخواهد. اما  این  قیلم  عدالت  دستگاه  قضایی و  شرکای  جرم  را  که  کرسی  های  مقتدر  دولتی را در اختیار دارندُ  رازهای  را افشاه  میدارد.  به این  ویدیو  توجه  نمایدُ  دولت  مردان  افغانستان که در چنین  جرایم  شریک  اند باید  از  اعمال ننگین  شانُ  شرم سار باشند.

http://www.youtube.com/watch?v=1BSFpBVoRGA&feature=youtu.be

آشنایی با « سایه روشن »

   میرعنایت الله سادات

سایه روش نام کتابی است  از نویسندۀ توانای کشور ما ، محترم  یاسین بیدار که اخیرا بدستم رسید. این اثر مجموعه ای میباشد از30 مقالۀ ناب که در اوضاع و احوال مختلف و متفاوت ، پیرامون قضایای محوری افغانستان و منطقۀ ما در 311 صفحه نگاشته شده و یا بنا بر اهمیت فوق العادۀ آن از جانب مؤلف ترجمه و درین کتاب گنجانیده شده است . بخاطر روشن شدن مفاهیم مورد بحث در اخیر هر فصل پاورقی های لازم وجود دارد . باید متذکر شد که بیدار نه تنها در کار نویسندگی دارای سابقه ای طولانی میباشد ، بلکه بخاطرتسلط فوق العادۀ او به زبان انگلیسی ، در امر ترجمۀ آثار علمی و ادبی نیز ید طولا دارد.

کتاب سایه روشن نه تنها از نظر متن ، دلچسپ و پر محتوی میباشد ، بلکه ظاهر آن نیز با قطع و صحافت مرغوب آماده شده است . دیزاین روی جلد ، گویایی خاص داشته و خواننده را در جهت درک انگیزۀ تحریر کتاب استقامت میدهد .

مقالات مندرج در کتاب به وضاحت میرساند که منظور بیدار از نشر این مجموعه چی بوده است ؟. او پاره ای از معضلات جامعۀ مارا که هنوز هم روی آن کمترصحبت میشود ، صادقانه به بحث گرفته و میکوشد خواننده را از علل پیدایش این معضلات اگاه بسازد . او از گفتمان و مباحثات کاوشگرانۀ روشنفکران حمایت نموده و آنرا گام اساسی درجهت« بیداری ملی » افغانها میداند . کتاب نه تنها معلومات وسیع در مورد توطئه های کشور های ذیدخل در امور افغانستان میدهد ، بلکه یک نقد غیر جانبدارانه و علمی را از راه و روش فکری چپ دیروز نیز انجام میدهد. شمار زیادی ازین اطلاعات قبلا” منتشر نشده و برای بار اول در اختیار خوانندگان قرار میگیرد .

ادامه خواندن آشنایی با « سایه روشن »

تحلیل از هشتصدوچهار مین سالروز تولد حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی:

 

سالروز تولد  مولانا
حسین هوشمند

  «بنیاد  آموزش نی » در  ادامه  تجلیل از مخاخر ومشاهری  برجسته   ی  زبان فارسی «دری» هشتصدو چهارمین سالروز عارف وارسته جهان اسلام مولانا جلال الدین  را درشام پنجشنبه دسمبر ۲۰۱۱ میلادی باشتراک جمعی  از دانشمندانُ شعرا و فرهنگدوستان افغان وایرانی تجلیل نموده ومحترام داکتر  حسین هوشمند یکی از اساتید کشور همزبان  ایران در رابطه به مولانا به تفصیل صحبت فرموده وسپس عده ی  از شعرا- نویسنگان اشعار ومقالات شان را ایراد کردند . در اخیر محفل  تقدیر نامه های  از طرف  مسوولین  بنیاد  آموزشی  نی  و مسوولین بانکویت هال  به عده  یی از اشتراک  کنندگان اهدا  گردید.

ناگفته نباید گذاشت که پیام های  از جانب  مسوول  خانه  فرهنگی  مولانا  و مسوول  نشریه  زن  در  ونکوور خوانده  شد.

گذارش  دهنده بنیاد  آموزش  نی 

ونکوور  – کانادا 

معرفی کتاب

درباره  گوهر  اصیل  آدمی
پشتی کتاب

         څه موده مخ کی د انترنیټ له لاری د ښاغلی محمد عالم افـــتخار له ځینې لیکنو سره آشنا سوم، او په دې هم پوه سوم چې نوموړي ښاغلي غواړی خپل یو کتاب چې «ګوهر اصیل آدمی» نومېږی، چاپ ته وسپاری. ما څه ناڅه د دې کتاب په باب پــه انتر نیټ کې تر لاسه کړی وو،هغه لنډ معلومات د کتاب ځاي نشی نیولي، خو بیا هم دا راته جوته شوه چې کتاب باید خورا په زړه پوری مطالــب ولــری. زه د کــتاب د چمتو کېدو لپاره سترګې په لار وم چې ناببره دغه ځلانده «غمي» ماته راورسـید او هغه په دې توګه چې افتخار صاحب خپل کتاب ماته د ډالئ پــه څــېر راولـــېږه. زما لپاره کتاب ډېره ستره ډالئ بلل کېږی په همدی خاطر زه ډېر خوښ سوم او د افتخار صاحب له دې احسان څخه ډېـره مننه کوم.

     کله چې ما د کتاب په لوستلو پیل وکړ، « داسې ئې پسې واخیستم چې د کتاب تر پایه و نه درېدم»، دا په دې مانا چې دکتاب مطالب دومــره  پــه زړه پـورې دی چې سړي نشی کولاي چې لوستل ودروی اوځینې نور کارونه، او حتی ضروری کارونو ته زړه ښه کړی. زه دکــتاب لــه لـوستلو سره ډېره مینه لرم، او حتی ویلي سم چې د لوستلو ډیر حریص هم یم، هر راز لیکنه چې په لاس راشی مــــخ ترې نه اړوم، خو په لیکلو کې مې مزه نشته. د ښاغلی افتخار «ګوهر اصیل آدمی» یو ژور او په زړه پوری علمی – فلسفی اثر دي چي د افغانی ادبیاتو په آسمان کې د یوه ځلانده ستوری په شان را څرګند شو. د کتاب له متن څخه داسې څرګــندېــږی چې افتخار صاحب د لوړ استعداد او ذکاوت خــاونــد دي او ســـتره علمی ذخیره له ځانه سره لری. هغه د ساینس او تکنولوژۍ په باب معلومات لــری او د ښه قلم خاوند هم دي. هم دادي چې پخپل کــتاب کې ئې د اجتماعی ژونــد او ســړیتوب پـټ رازونه راسپېړلی دی او تر وسه وسه ئې د علاج وسایل هم په ګوته کړی دی. ښــاغلی افتخار زما د نهاد، زما د معنوی عالم په دننه کې هغه غوټه خلاصه کړه چې مـــا ئــې د خـــلاصــولو توان نه درلود. زما او دملیونونو انسانانو پیام، فریاد او آرمان ئې د کاغذ په مخ انځــور کړو او بشریت ته ئې وړاندې کړ. اوس نو د هر رسالت مند انسان دنده ده چې د ریښتینی انسان د روزلو لــــپاره هڅې پیل کړی او د «ګوهر اصیل آدمی» سپارښتنې په عمل کې پیاده کړی.

ادامه خواندن معرفی کتاب

فرهاددریا بایک دریا جراُت از خط قرمز عبور کرد.

کنسرت کابل نوشته  از: ماریا درو  

جناب  دریا تصمیم  داشت  بتاریخ  روز صلح  کنسرت  بزرگ  را در شهر کابل  اجرا نماید اما بدبختانه تجلیل  از روز صلح با عمل  ترورستی  بروز خونین تبدیل  گردید و ریئس صلح  را در روز  صلح از بین  بردند…مگر  « فرهاد » این  هنرمند  رسالتمند  و متعهد  بقولش  پایدار ماند و بتاریخ  بیست و دوم سپتمبر  ۲۰۱۱ میلادی  در شهر کابل  برای  بانوان  شهروند کابل  کنسرت با شکوهی  اجرا نمود.
این  هنرمند نامدار کشور بازهم  بانوان  کشورش را برای لحظات  در فضا ی صفا وهمدلیُ  خنده  ونشاد  بروی  تمام خواهران  هموطنش  آورد.
فرهاد در شرایط  جنگ  و نا امنی  چندبار در  ولایات  کشور  برای  آشتی  ملی کار هنرمندانه  انجام داده  است.
 او در جمع  هنرمندان  دور از وطن  اولین هنرمند بود که بعد از سقوط  طالبان  برای اجرای  کنسرت  بکابل  سفر کرد وجرائت باز گشت  بوطن را در وجود  همه هنرمندان ایجاد کرد.
  درسال  (۱۰۱۰) میلادی  درشهر  هرات  کنسرت  با شکوهی اجرا  نمود…  دشمنان  سوگند  خورد  برای  ایجاد  ترس  و وحشت  در خارج  از محل  اجرای  کنسرت  بم گذاری  نودند تا برای  انحلال  کنسرت مانع  اشتراک  مردم  در همچو فضای  صلح  و آشتی  شوند…اما  مردم  دیگر  فریب  آنها را  نمیخورند  و میدانند  که یگانه  راه  رسیدن  به  آرامش  و صلح  …ایجاد  فضای  صلح  میباشد.
 او همچنان  کنسرت  باشگوه  را در  ولایت  لشکرگاه ( هلمند) که  نا امن  ترین  ولایت  کشور  بودُ  با  جسارت اجرا  نمود  این  کنسرت  از لحاظ  زون  امنیتی جنوب که  صد ها نفر قربانی  بم  های  انتحاری  و حمله  وحشیانه  دشمن  شده  اندُ  خیلی  با ارزش  میباشدُ  زیرا مردم از  رفتن  به  وظایف  رسمی  در هلمند  هراس  دارند و صدها  کارمندان  ومعلمین  و  افراد  امنیتی  قربانی  حملات گردیده  اند.  جسارت  این  هنرمندان  قابل  تحسین میباشد.  دیده  شد که  مردم  شریف  هلمند  سخت  به  صلح  وآمرامش  و فضای  نشاد آور نیاز دارند…. در این  کنسرت  حتا از  وکویته  وولایات  همجوارُ  افغانان  عزیز اشتراک  نمودند و این نشان  دهند نیاز مردم  به صلح  میباشد.
هموطنان ما میتوانند با همدلی  و همبستگی  برای ایجاد  فضای  صلح  عمیقاٌ کار نمایم تا عرصه برای  فعالیت  خرابکارانه  دشمن تنگ و تنگتر  گردد.  ما  شاهد نتایج مثبت  کنسرتهای  محترم فرهاد  در شهر مزار شریف  بودیم  که  صرفاْ برای  خانم  های  عزیز  کشورش  کنسرت  اجرا  نمود و دلیل  کنسرت  صرفاٌ برای  بانوان  خود  نمایانگر  آن  است  که مادران  وخواهران  ما بیشتر  به  صلح  و نشاد  و امرامش  روحی  نیازمند  دارند و از فضای  تلخ  جنگ  که  نغمه  مرگ را میسرایدُ  خسته  شده اند.  زیرا  مادرست  که  در اغوشش  طفل  را پرورش  میدهد  او بیشتر  از  همه  چیز  به صلح  وخوشی  نیازمنداست.  دراین  راستا کار  هنرمندانه  دریا  قابل  ستایش  اشت.
همچو کنسرات های  هنری  و فرهنگی در چنین  شرایط  تلخ  سیاسی ُدر داخل  کشورُ  جز تاریخ  با شکوه  فرهنگی ما شمرده میشود.  زیرا  هیچ  کشور  بدون  فرهنک  و رسالت  فرهنگی  بوده  نمیتواند. در برآورده  ساختن  این  آرمان «  صلح  و  ترقی  وتعالی  وطن » با کار یک  نفر هیچگاه  مهیچگاه ثمر زود رس  ندارد  تا ما خواهران و برادران  دست  بدست  هم  ندهیمُ  از خط  قرمز گذر نکنیم…. عبور از خط  سرخ تنها سلاح  بردوش حمل  کردند نیست.!!!!!

کنسرت
کنسرت


برای  از بین  بردن  این حصار تعصب  و عقبگرایی  راه  های  خوبی  هنری  و فرهنگی  وجود  دارد.  هنرمندان ُ تیاتر ُ  ساز  و آواز  توسط  پیام شان  مردم را آشتی  میدهند ُ شاعر  توسط  نازکخیالی های شعر  و نویسنده  با نوشتن  واقعیت  ها بدون  سمتگیری ُ ایدلوژیُ  ژورنالستان  توسط  برون  کردن  واقعیتها سر پوشیده  سیاسی و خواست جامعه  و نقاش به  ترسم  از آبادی  و ویرانی  های جامعه جنگزده و صلح امیز ُو فیلم سازان  با ارایه  فیلم  های  مستندُ  این  همه دست  اندر کاران هنر و فرهنگ  و ادب پایه  های  اساسی  صلح  وثبات  در هر کشور  بوده  اند و در کشور ما نیز  میباشندُ  نام  نیکو شان  جز  اوراق  وزین  تاریخ  میشود.
در کشورهای  مختلف  جهان  یک  سپاهی  گم نام  که برای  وطنش  جنگیده  ُو قربان شدهُ  توسط  شاعرُ  نقاش و یا  نویسنده ُ بمردمش  و جهان  معرفی و جاویدانه  گردیده  است. 
روز ( ۲۲)سپتمبر  یک  روز  فراموش  ناشدنی  بود که خواهران شهروند کابل ما نیز با جرائت از  خط  قرمز با  فرهاد  دریا  یکجا  عبور  کردند.  این  جرائت  بانوان  شهروند  کابل  را  صمیمانه  استقبال و  شاد  باش  میگویم…. امید چنین  روزها  وفضای  خوشی و نشاد آور بیشتر را خواهران هموطنم  پیش روز داشته  باشند و برای  فرهاد دریا  این  هنرمند مشهور کشور عمر طولانی  و باصحت  و دست  آورد  های  بیشتر  هنری  خواهانم.   دوستان  همان  طوریکه  دریا  میگوید  که  زندگی  زیباست  روی  ویدیو ی  آن  فشار  دهید  و بشنوید چه  خوش  پیام  دارد.

http://www.youtube.com/watch?v=lAu2xSNHQI4&feature=related

آهنگ زیبا از: مکش پران

این  سایت  بروی  تمام  هموطنان اردو ُ پشتو ً دری  و غیره  زبانهای  عام  افغانستان  باز است  با  تشکر  از مکش  پران  که  ویدیو  کلپ  خودرا برای  نشر  در این  سایت  ارسال  نمودندو  چه زیبا به زبان  دری  میسرایند. لطفاْ بروی  ویدیو  فشار دهید  ُ بشنوید  و لذت  ببرید

دوبیتیهای اردوُ از : رجنی پران کمار

خوابوں مــیں انے والے احســــان اتنا کــــــــــردو
جیون میں میرے اکے خوشیوں کے رنگ بھر دو
* * * * * * * * * ** * * * * * * * * * * * * * 
تمہارے کوچہ میں آتے ھی دگمگاے بہــــــــت
تم ہی نے ھاتھ تو تھاما تھا تم کو یـــــاد نہیں ؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
دل توڑنے سے رابطے ٹـــوٹا نہیں کــــرتــے
  خوابوں کے سلسلـے تـو ابھــی تک جوان ھین
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای خدا یا راستے پیار کے محتصـــر کـردے
یا میرے دل کـــی تاریکیوں مین سحر کردے
٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ 
تم نـے اڑتـــی ســی کیہی تھــــی اک بــــــات
ھم تــو سب کچھ لٹــا کـے بیٹھ گیــــــــــــــے
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چهار بیتی های اردو از: بانو رجنی پران کمار

یارب تو میرے شوق کی اس انتھــــا کو دیکھ
دل کو تو ھر اک باراس کا پیار چاھیــــــــــے
ملتی نہیں نظر ھر اک شخص سے میـــــری
مجھکو تو صـــرف اس کا دیدار چاھیــــــــے
٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭
تو آیے تو ھـم ذلــف پریشــان سنواریـــــــں
آہ وں سے پھٹـــا اپنا گـــربــان سنواریــــں
انے کا تیــــرا کــوی تر اثــار ھو ھمـــــدم
پھــر تیــرے لیۓ اپنــا یہ دامـان سنواریں
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چھبا کر خار انکھون میں نظارہ خوب کرتــــے ھو
چھپا کر ھم سے ، غیروں کو اشارہ خوب کرتے ھو
پسا کر دام ، الفت میں چلےغیروں کے خود بیچھے
ھمیں خود سے جدا کر کے کنارہ خوب کرتے ھـــو

پاکستانُ کشور اسلامی که زنان بدون اجازه شوهر از خانه برآمده نمیتوانند و دره کاری میشودُ این شرم را کجا میبرند؟؟؟؟؟

روی  این  ویدیو  فشار دهید  و  تماشاه  کنید  ُ پاکستانیکه  تولد  کنند طالب بوده  و بخاطر  دفاع  از اسلام  گلو  پاره  میکنندُ  این  شرم را  کجا  میبرند …. مطالب  را بشنوید  وبخوانید  و خود  قضاوت  نماید  …. گفته  اند    ….http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/12/111209_ll_malik_top_photo.shtml

 

چراغ کاروان

شعر از ھادی رنجی
انتخاب از رجنی پران کمار
٭٭٭٭٭٭٭٭٭
دوش از بی مـــھری ان ماہ سیما سوختــــم
با کمال تشنـہ کامــی پیش دریا سوختـــــــم
انکہ با ھجـــران بامید وصــالـش ساختــــم
در کنـــارش ز اتش شــرم تمنا ســوختـــــم
سوخـــتم امـا نبودم شمع ســان یکجا مقیــــم
چون چـراغ کاروان ھرشب بصد جا سوختم
منکہ ھرگززآتش قہرش دلــم جائی نسوخت
با رقیبان گرم صـحبت بـود و اینجا سوختــم
گفت روزی میشــوی فردا ز وصلــم کامیاب
شـــامھـا درانتظـار صبح فـــردا ســــوخـتــم
عشق بـی پروا سبـــب شـد تــا میان انجمـــن
گـــرد شمــع عـارضش پروانہ اسـا سوختـــم
با”رھی”ھمراہ دراین معنیم”رنجی”کـہ گفت
انقــدر با اتـش دل سـاختـــم تــا ســوختـــــــم

مردم تخار در معرض تهدید بیماری‌هایی ناشی از کمبود آیودین

جان‌محمد نبی‌زاده ـ تخار 

 از یک‌سال به این‌طرف که در شهر تالقان، آسیاب‌های کوچک تولید نمک برای کارهای صنعتی و ساختمانی به فعالیت آغاز کرده و نمک خوراکی بدون آیودین را  نیز به بازار عرضه می‌کنند، فروش نمک آیودین‌دار، کاهش یافته و فابریکه نمک آیودین‌دار در آستانه رکود قرار دارد.
حمیدالله، کارگر فابریکه‌ی نمک آیودین‌دار می‌گوید: «مدتی است که چند آسیاب نمک در تالقان ایجاد شده و نمک بدون آیودین را به نرخ ارزان‌تر در بازار، به فروش می‌رسانند. این کار سبب شده که فروش نمک فابریکه‌ی ما در بازار کم شود.»
عثمان‌علی که به گفته‌ی خودش یک سال است در فابریکه‌ی نمک آیودین‌دار کار می‌کند، می‌گوید: «نمک آسیاب‌شده در فابریکه‌ی ما زیرنظر داکتران صحت عامه، با آیودین مخلوط می‌شود و تفاوت زیادی از لحاظ قیمت با نمک‌های بدون آیودین که غیرصحی نیز می‌باشند، ندارد اما به خاطر این که مردم از اهمیت آیودین کمتر آگاهی دارند، نمک بدون آیودین راکه ارزان‌تر است می‌خرند.»
مسوولان فابریکه‌ی نمک آیودین‌دار، ازمقامات مسوول دولت گله‌مند هستند که این مقامات با بی‌توجهی به ایجاد و فعالیت غیرقانونی آسیاب‌های نمک در تالقان، صحت مردم وسرمایه‌ی آنان را به مخاطره انداخته‌اند. غلام دستگیر، نماینده‌ی شرکت تولیدی نمک آیودین‌دار تالقان می‌گوید: «نمک تولیدشده در این شرکت، از لحاظ کیفیت، با نمک‌های بی‌کیفیت موجود در بازار قابل مقایسه نیست و تنها 2 افغانی با ارزش این‌گونه نمک‌ها، تفاوت دارد.»

ادامه خواندن مردم تخار در معرض تهدید بیماری‌هایی ناشی از کمبود آیودین

حمله توروریستی در مراسم مذهبی عاشورا ، در کابل

ئیام تسلیت
حمله ارورستی در مراسم عاشورا ، کابل

پیام همدردی

خبر دلخراش قتل عام عزاداران عاشورا توسط وحشیان ، دشمن اهلیت و انسانیت که سسب به خاک و خون کشیده شدن دها تن از هموطنان مظلوم و ستمدیده اعم از زن و مرد وپیر وجوان گردیده صد ها خانواده را در ماتم ابدی شاندند.

حمله وحشیانه ترویستان بر علیه هموطنان بی گناه هزاره ما نا بخشدنی و غیر قابل جبران بوده خود را شریک غم فامیلهای قربانیان این حادثه دانسته، لعنت خدوند به عاملین این فاجعه می فرستم. 

امان معاشر،خبرنگار آزاد

دفاع ازخود و واقعیت را گفتن (۱۲) زندان در قبال دارد

 نوشته از :ماریا  دارو    

    خبر  داغ  این  هفته  تاریخ  دوم  دسمبر  گفتن   واقعیت و قصه  تلخ  ودرد ناکسیت که تجاوز  جنسی  را در افغانستان  بیان  مینماید.  خانم گل ناز  با  گفتن  واقعیت  و دفاع  از  حیثیت  خویش  مورد   توجه  جهانی قرار گرفت. 

خانم  کل  ناز  که توسط  یکتن از پسران (    کاکا  ویا عمه ) شوهرش  مورد  تجاوز  قرار گرفته  است  وی  واقعیت  را برملا نمود پرده  از روی  راز  برداشت  و از طرف  خانواده  شوهرش  نسبت  گفتن  این  راز  تهدید  بمرگ  و مورد ولت  وکوب  قرارگرفت .

سوال  در اینجاست  که  غیرت  مردم  ما در برابر  عدد  (۳۹) یا لاتر  از غیرت  ناموس دار ی میباشد. هرگاه  خانم  مقصر مبیود این  راز  را در  سینه  نگهمیداشت  در آن  صورت اگر افشا میشدُ نیز محکوم بمرگ و یا سنگ  از طرف  فامیل  شوهر و ملا ها میگردید.  در حالیکه  تجاوز بالای  این خانم  مظلوم  صورت  گرفته  خانواده  محترم  شوهر جای  دفاع از ناموس  و اعتراض بالای  متجاوزُ  برخلاف  عروس خویش  را تهدید  بمرگ  نمودند ….این است  شیوه  ناموس  داری  ….

اکنون  یک  وکیل امریکایی  دوسیه  اورا مورد  بررسی  قرارداده  است  وی  میگوید : { این  خانم  بیگناه از طرف  دولت  بدو سال  حبس  محکوم  شده بود و بعد  فامیل  شوهرش  فشار  آوردند که  اگر از زندان  رها  گردُد  بخاطر افشاگری این  قضه  که مسله  آبرو  وغیرت  خانواده  را  خدشه  دار  کرده  استُ  کشته  خواهد  شد.

دولت در اثر فشار فامیل شوهرش حبس  گل ناز را  به  (۱۲ ) سال بلند برد. اما در اثر فشار  بین المللی  اکنون  دولت  افغانستان  قضیه  را جدی  تر بررسی  میکند و گفته  است  که  اگر این  خانم  با شخص  متجاوز  که  طفل  از  او داردُ ازدواج  مینمایدُ  او را  رها خواند کرد  در غیر آن  اگر از حبس  رها  شود از طرف  خانواده  شوهرش  بقتل  میرسد ….بنازم این  اقتدار دولت را که تامین  امنیت  یک  خانم را در توان  ندارد  و خانم را به زور  فشار  به  ازدواج  آقای  متجاوز  وادار میسازد.

خانم گل ناز   اولاٌ   ازدواج  با  آن  شخص متجاوز را  رد نمودُ  او را بنام  شوهر  قبول  نداشت اما نظر به  فشار دولت  که  دیگر هیچ  چانش  برای  ادامه  زندگی  ندارد مجبوراٌ بخاطر  خود  وطفلش  به  ازدواج  راضی  گردیده  است . 

خانم (Kimberley – Motley ) وکیل  امریکایی قضیه  اورا  بررسی  نموده  میگوید  اکثرآ خانم هایکه  مورد  تجاوز  قرار میگیرند بخاطر حفظ  آبروی   فامیل راز  را افشا  نمینمایند  زیرا قضاوت  در افغانستان  بخاطر  دفاع  از خانم  وجود ندارد. این  قصیه را میتواند  در بخش  انگلیسی  بخواند.

2 December 2011 Last updated at 10:11 ET

 

Jailed Afghan rape victim freed with no pre-conditions

Gulnaz - the photo has been blurred Gulnaz’s daughter is being kept in jail with her mother

An Afghan rape victim who was jailed for adultery does not have to marry her attacker to be freed, her lawyer has told the BBC.

Lawyer Kimberly Motley says this was clarified personally to her by President Hamid Karzai’s office.

Mr Karzai pardoned the woman, named as Gulnaz, earlier this week, but some reports had said this was on condition that she married her attacker.

Gulnaz gave birth in jail to a daughter who has been kept with her.

On Friday, Ms Kimberly said that 21-year-old Gulnaz would be released with no pre-conditions and would then be free to marry whomever she chooses.

“She doesn’t have plans for the future, she just wants to get out [of prison],” the lawyer said.

 

Lawyer Kimberley Motley says Gulnaz has a lot to think about

 

She added that Gulnaz had a “safe place” to go after her expected release.

The case has drawn international attention to the plight of many Afghan women 10 years after the overthrow of the Taliban.

Human rights groups say hundreds of women in Afghan jails are victims of rape or domestic violence.

Gulnaz earlier said that after she was raped in 2009 she was charged with adultery.

“At first my sentence was two years,” she said. “When I appealed it became 12 years. I didn’t do anything. Why should I be sentenced for so long?”

The most recent appeal saw her sentence reduced to three years before the presidential pardoning.

‘Marriage with conditions’

Some 5,000 people signed a petition for Gulnaz’s release.

Continue reading the main story

“Start Quote

Her case has served to highlight the plight of Afghan women”

End Quote Vygaudas Usackas EU representative to Afghanistan

The attack on Gulnaz was brought to light by her pregnancy. Her attacker – her cousin’s husband – was jailed for 12 years, later reduced on appeal to seven.

Her story was included in a European Union documentary on Afghan women jailed for so-called “moral crimes” but the EU blocked its release because of “very real concerns for the safety of the women portrayed”.

The EU’s Ambassador and Special Representative to Afghanistan, Vygaudas Usackas, said on Thursday he was “delighted” to hear Gulnaz was to be freed.

“Her case has served to highlight the plight of Afghan women, who 10 years after the overthrow of the Taliban regime often continue to suffer in unimaginable conditions, deprived of even the most basic human rights,” he said.

“While we applaud the release of Gulnaz, on the orders of President Karzai, it is the hope of the European Union that the same mercy that has been extended to Gulnaz is applied to all women in similar circumstances.”

Human rights workers criticised the EU for withdrawing the documentary, saying the injustice in the Afghan judicial system should be exposed.

Half of Afghanistan’s women prisoners are inmates for “zina” or moral crimes.

The BBC’s Bilal Sarwary, in Kabul, says recent cases of violence against women are embarrassing for the Afghan government.

Many Afghan women’s rights activists say there must be an end to the culture of impunity and police must punish all those behind violence against women, he adds.

 

 

پو هنیار ذلیخا نورانی اکرم

 ازقلم : ماریا دارو

از آنجایکه  زن را مقام مادر بخشیده  اندُ بمعنای آنست که اولین مربی در جهان مادر میباشد بلی از مادر پسر و دختر میآموزدُ یعنی آموزش و پرورش از آغوش مادر آغاز گردیده است.

بناٌ افتخار دارم ، هنرمند با  اسعتداد و یا مربی را بشما بمعرفی میگیریم که خود در تیاتر افغانستان از سن ۱۵ سالگی قدم گذاشته است. در دهه چهل زمانیکه یخچال تعصب در جامعه ما رو به ذوب  شدن بود ُ تیاتر نسوان به  فدارکاری  خانم های دانشمند چون کبرا نورزاییُ صالحه اعتمادی ُ لطیفه  کبیر سراج  و دانشمند عالی  مقام  مرحوم  زینب  عنایت  سراج وسایر ونخبگان کشور تیاتر نسوان را که  بعداٌ در اثر خدمات شایسته  خانم زینب  عنایت  سراح  بنام  وی  مسماشدُُ هنرنمایی  تیاتر راآغاز کردندُ یکتعداد شاگردان موسسه  نسوان  راتحت پرورش قرار دادند و با همکاری استاد سید مقدس نگاه  فعالیت  تیاتر نسوان بشهرت رسید. سال ۱۳۳۷هش زمانیکه محترم استاد عبدالقیوم  بیسد  بعوض استاد سید مقدس  نگاه با زنیب  ننداری  همگاری خویش را آغاز  کردُ  دراثر تشویق استاد بسید (خانم  نورتن  نورانی  و خواهر کوچکش خانم  ذلیخا  نورانی ) که  هنوز  پانزذده  سال  داشتُ به تیاتر  زینب  ننداری  رو آوردند.

خانم  ذلیخا نورانی  در دامان  والدین با دانش چون {سالم نورانی و کوثر نورانی  اولین  گوینده رادیو  کابل  وقت} تربیت شده بودُ از همان سن نو جوانی تا زمانکه  افغانستان را بنا بر دوام  جنگهای  داخلی  ترک  گفت ُ ذلیخا نورانی یکروز هم از هنر تیاتر  فاصله  نگرفت.  او و خواهر  بزرگش  نورتن  نورانی  بعداز زینب  ننداری  با مشوق  شان (استاد عبدالقیوم بیسد) به  پوهنی  ننداری و بعداٌ به کابل  ننداری درامهای  زیادی را بازی  نموده  اند.  درام های را  که  خانم  نورانی نقش  داتشه استُ {ساحره- پرنده  مجروح- شام زندگی – شمع  هایکه  میسوزند- گنهکاران بیگناه – طبیب اجباری – آتش زیر خاکستر – او پدرم نیست وغیره را با هنرمندان معروف  دیگر  در ستیج  های  مختلف  شهر کابل  وولایات  بازی  نموده  است.  خانم ذلیخا  نورانی  اولین  درامش را با خواهر  نورتن نورانی  در زینب  ننداری  بازی کرد بنام (ساحره ) ترجمه  ونگارش شادروان استاد «عبدالرشید لطیفیُ پدر تیاتر افغانستان»  بودُ.

  درسال  ۱۳۳۸ -هش  زمانیکه او  و خواهرش  همراه بااستاد عبدالقیوم بیسد به پوهنی  ننداری  رفتند  خانم ذلیخا نورانی  اولین  معاش  خود را که  مبلغ  سه صد  افغانی  بود ُ دریافت نمود.  او در کنار هنرنمایی در تیاتر به تحصیلش  ادامه  دادُ دوره  ابتداییه  و متوسطه را بپایان  رسانید  و جهت  تحصیلات  عالی به  ماسکو  اعزام  گردید و پس از گرفتن دپیلوم  ماستری  در رشته  تاریخ  تیاتر  بوطن  برگشت و بحیث امر کورسهای  آرت  دراماتیک در کابل ننداری  تقرر حاصل  نمود.  ناگفته  نماند که  خانم  نورانی  در تاریخ  تیاتر افغانستان اولین خانم بود که  در رشته  هنرهای  زیبا بسویه  عالی  تحصیلات  کرده بود . زمانیکه  او آمر کورسهای  آرت  دراماتیک  مقرر شدُ  کورسهای  ارت  دراماتیک  فارغان  صنوف  دوازدهم راتحت  پرورش قرار میداد و بعداز دوسال  تحصیل  برای  شاگردان  سند فراغت  صنف  چهاردهم داده میشد  و بعداٌ جهت  ادامه  تحصیل در رشته  هنرهای  زیبا شامل  پوهنتون کابل میگردیدند و بعضی  از فارغان  جهت  ادامه  تحصیل عالی  ومسلکی  بخارج  کشور  نیز اعزام  میشدند.خانم نورانی  اکرم برعلاوه  مسوولیت و مصروفیت  آمریت  کورسهای  آرت  دراماتیک درستیج  کابل  ننداری  به  هنرنمایی  نیز  میپرداخت.  زمانیکه  خانم  ایلزاافضلی تیاتر اطفال  را پایه گذاری  نمود  همکار خوب  خانم  نورانی  شد  و با  همکاری  همدیگر در تربیه  نسل  جوان  و بقای  تیاتر در کشور  خدمات  زیاد را مشترکاٌ انجام  دادند. بعداز ختم کورسهای آرت  دراماتیک خانم  نورانی  اکرم  نظر به  تحصیلیت  مسلکی  اش  در دانشکده  هنرهای  زیبا  بحیث  استاد  و نامزاد  کدر علمی  هنرهای  زیبا  توسط  داکتر   عنایت  الله  شهرانی  تقرر حاصل  نمودُ  نظر به  سوانح  خانم  ( ایلزا  افضلی  صحفه  ۷۳  کتاب آوای  ماندگار زنان ُ نوشته ؛ ماریا  داروُ  طبع  سال  ۲۰۰۸ میلادی  کانادا) دانشکده  هنرهای  زیبا  درسال ۱۳۵۸ هش- اوایل ۱۹۷۹ میلادی  دیپارتمنت  هنرهای  زیبا  از چوکات  دانشکده  ادبیات  و علوم  اجتماعی مجزا  و جدیداٌ بدانشکده  مستقل  در تشکیل  ریاست  دانشگاه  کابل ایجاد گردیده  بود  که به همت اولین ریس و موسس  آن دانشکده  جناب  داکتر  عنایت الله  شهرانی  تقرر افراد  مسلکی  چون  جناب  محمد نعیم فرحان  وخانم  نورانی اکرم که  هر دو  در رشته  تیاتر  تحصیلات  عالی  و مسلکی  داشتندُُ اقدام  صورت  گرفت . همچنان در کتاب  (خاطرات من  از  تاسیس  دانشکده  هنرهای  زیبا  در پوهنتون کابل ُاثر«  داکتر  عنایت  الله  شهرانی-صحفه ۱۶ تا۱۸ » تقرر افراد آتی  در شعبات  ذیل  دانشکده  هنرهای  زیبا صورت  گرفت.  جناب داکتر  محمد  نعیم فرحان  که یگانه  داکتر اء مسلکی  در رشته  تیاتر از کشور  چکوسلوکیا وقت  بدست  آورده  بود و در وزارت  اطلاعات  وکلتور ایفای  وظیفه  مینمود  بحیث آمر شعبه  موسیقی  و خانم  ذلیخا  نورانی  باسند ماستری  از روسه  شوروی  در رشته  تاریخ  تیاتر بحیث  آمر شبعه  تیاتر دانشکده هنرهای  زیبا تقرر حاصل  کردند  و ضمناٌ این  دو دانشمند  که دارای  تحصللات عالی مسلکی  بودند  از طرف  ریس دانشکده  هنرها ی  زیبا (شهرانی) به  کدر علمی هنرهای  زیبا  نامزد گردیدند. بعداٌ بخاطر رشد و انکشاف  هنرهای  زیبا جنابان  اتی  نیز در دانشکده  هنرهای  زیبا  خارج از کدر مقرر گردیدند {شادروان  استاد  محمد سلیم سرمستُ شادروان  استاد  فقیر  محمد  ننگیالیُ   محترم استاد  محمد  حسین  ارمان در شعبه  موسیقی  و استاد  عبدالقیوم  بیسد در شعبه  تیاتر } بودند. آنچه  گفته آمدیم  خانم نورانی  اکرم  از  نوجوانی  شرنوشت  اش  با  هنر تیاتر  گره  خورد  ُ او زمانیکه  در روسه  شوروی  تحصیل  میکرد علاقه خاص  به نمایشنامه  های  بلشویکهای  ماسکو و سایر تیاتر ها داشت با تماشای  درامها در تیاتر و  بازدید از آثار دراماتیک چخوف مجذوب هنر او شد.  استاد نورانی برعلاوه هنرنمایی  وتدریس  شاگردان در هنرهای  زیبا  و کورسهای  آرت  دراماتیک  به  ترجمه  آثار ونمایشنامه  های  زیاد  از زبان روسی  به  دری  نیز  پرداخته  است از جمله  ترجمه  نمایشنامه  ؛ چایکا؛ اثر  معروف  چخوف که بنام  « پرنده دریایی» در مجله  ژوندون در کابل  انتشار  یافته بود و اکنون تحت  همین  عنوان کتابش  زیور طبع  یافته  است و متشکرم  که  استاد نورانی  آنرا برایم  اهدا نموده  است واین  کتاب  را بدسترس  محصلین  دانشکده  هنرهای  زیبا کابل  نیز  گذاشته  است.

پوهنیار استاد  ذلیخا نورانی  برعلاوه  یک  هنرمند باافتخار و استاددانشمند و بزرگوار بود یک مادر مهربان  نیز میباشدُ برای کشور ما داشتن  چین  خانمهای دانشمند که نه تنها فرزندان خود را تحت  پرورش سالم  قرار میدهند برای آموزش  وپرورش  فرزندان  وطن نیز سعی  وتلاش مینمانید ُ غنمت بزرگ  است مگر با تاسف  که  ادامه  جنگهای  داخلی  برایش  امان نداد تا در کشورش  مصدر خدمات بیشتر گردد بنابر جبر زمان در سال های  جنگهای  داخلی  (۱۳۷۱) هش- کشور را ترک  نمود  واکنون  باهمسرش  جناب«  اکرم»  وفرزندانش  در آسترالیا  زندگی  مینماید.  استاد  نورانی  اکرم  در دانشگاه  کابل  الی  رتبه  علمی  پوهنیار  ایفای  خدمت  نمود. پوهنیار استاد  نورانی برای زنان  کشور  که  زنجیر  تعصب  ُ عقاید  سنتی  و حاکمیت  مرد  سالاری  آنها را شکنجه  مینمایدُ چراغ  روشن جامعه  بودُ ایکاش چرغهای  سبز  در کشور ما روشن  گردد و بدرخشد و بخصوص  برای  زنان  کشور  رهنما باشند. زیرا  داشتن  تیاتر در یک  کشور  نماد از فرهنگ  آن  جامعه  میباشد  که  متاسفانه  اکنون  در کابل  پایتخت  کشور ما تیاتر  وجود ندارد. تیاتر کابل  ننداریُ  زینب  ننداری ُ پوهنی ننداری ُ شهری  ننداری همه با آن  نمایشنامه  های  پر اهمیت  که  داشتُ  رکود  نموده  است.   

بینم چہ می شود

بینم چہ می شود 

رفتم ز یاد یــار ، ببینــم چـہ می شـود

از شہر و از دیـار ، ببینم چہ می شود

دیدم کـہ لایــق تو و عش‍ق تو نیستـــــم

رسـوای روز گار، ببینـم چــہ می شود

در وادی مشقــت عشقـــــت کشیـــدہ ام

بسیـار انتظار ببینـم چــہ میشــــــــــود

گفتم بـہ گـریہ در دل سنگــت اثـر کنـم

بـا چــشم اشکبـار ، ببینم چــہ می شود

بھر خدا رقیـب ! تــو بــردار از ســـرم

دسـت سیـاھکار ، ببینم چـــہ مـی شـود

کــردم سفــر کہ دور شوم از کنــــار تو

بـا سینہء فـگـار، ببینــم چــہ می شــود

من داغ بوسہ ھای ترا شستہ ام ز لـــب

بیحـد و بیـشمار ، ببینـم چــہ مـی شــود

شاھنشہ امید من ، از یــــاد کـــی روی

گفتـم ھــزار بـا ر، ببینــم چـہ می شــود

باور نکـردہ بــودم بـہ عشـق دروغ تــو

نا چار و نا قــرار، ببینم چـــہ مـی شود

بـگـذار قصہ ھـای تــرا بــاز گــو کنــم

با قلب داغ دار ، ببینـم چــہ میشـــــــود

سپتمبر 2011 نیویارک

زجنی پران کمار


«بن» ها و تداوم بن بست ها در افغانستان

جلسه بن
سیلمان کبیر نوری

لوی درستیز بریتانیا: تثبیت موفقیت جنگ افغانستان به وقت بیشتر نیاز دارد.

و متن را به مرور گرفتم.

لوی درستیز بریتانیا میگوید که کشورش سر انجام بالای نقش خود در افغانستان افتخار خواهد کرد ولی به چند سال نیاز است تا موفقیت در این جنگ تثبیت گردد.
به گزارش آژانس باختر به نقل از رادیو لیبرتی، جنرال دیوید ریچارد در یک مصاحبه یی اعتراف کرد که اشتباهات تکتیکی در جنگ افغانستان صورت گرفته است، ولی از این جنگ انتظارات دارد و تاریخ، موفقیت این جنگ را قضاوت مثبت خواهد کرد.
لوی درستیز بریتانیا گفت که موفقیت در جنگ افغانستان امروز نه بلکه در سال 2020 معلوم خواهد شد.
موصوف همچنان ابراز داشت ما انتظار داریم که ده سال بعد خواهیم گفت این جنگ ضروری بود و با سربلند این جنگ را خاتمه دادیم. خواندن چنین اظهاراتی، آنهم از زبان یک مقام بلند پایه ی انگریزی، اصلا” برایم متعارف و در خور توقع هم بود. با خود خندیدم. البته این خنده سخت تلخ و آگنده از سوز و گداز و درد جانکاه بود . بصورت غیر مترقبه  ذهنم منهمک حوادث مبرم استرا ستراتیژیک اواخر سالهای 1800 م که بنام  « بازی بزرگ» (در شرقمیانه) رقم خورده بود، گردید. “مستر لارد کارزن” (1) نمایده ی رسمی یا ویسرای کشور استعمارگر ( بریتانیای بزرگ) در کشور مستعمره هند در سال 1898 اظهار داشت، که در آینده بازی بزرگی سخت بغرنج و پیچیده بخاطر موجودیت« طلای سیاه» در بحیره ی کسپین و آسیای میانه براه خواهد افتید. این بازی مثل بازی در تخته ی شطرنجی است که هرآنکس که بتواند باهنرمندی این بازی را موفقانه به نفع خویش اختتام بخشد، در آسیای میانه نفوذ خواهد داشت و جهان را رهبری خواهد کرد.
آیا حوادث ده سال اخیرکشور و حضور نیروهای سنگین و آهنین به اصطلاح جامعه یء جهانی در کشور ما زیر نام شعار ها و قیل وقال خطر تروریزم و بنیاد گرایی میتواند چیز دیگری تعبیر گردد؟؛ به جز اینکه نمایانگر تحقق اهداف  پیشبینی شدهء آن مرد متفکر و دیپلومات کارکشته ی بریتانیای کبیر در هند بریتانوی( مستر لارد کارزن) بوده باشد؟    ببینید آن سوراخ و سمبه های خطیر ی که جهان ما را به مخاطره انداخته است، امروز مثل آفتاب کلا” و کاملا”  روشن شده است. مرکز پرورش ، تمویل و تجهیز تروریزم در پاکستان است ؛ که الان مقامات رسمی پاکستانی بصورت لخت و عریان نیز به آن اذعان و اعتراف مینمایند.

جلسه بن

آنچنانیکه بر نخبگان امور روشن بائیست باشد، برنامه های متعارف استخبارات جهانی زیر نظر سیاستگذاران کانون توطئه های جهانی بصورت کوتاه مدت، میانه مدت و دراز مدت ( 5 – 10 ..50 سال) زمان کاربرد داشته و مورد پیگیری قرار گرفته و محقق میشوند. در کادر « بازی شیطانی » که فقط یکی از ابعاد و ذرایع  بازی بزرگ مورد نظر لارد کرزن میباشد ؛ ظهور تنظیم های جهادی  کارنامه بزرگ استخبارات امپریالیستی بود ،  این احزاب در پاکستان به هفت تنظیم و در ایران به نه تنظیم پایه گذاری شد و این دوکشور در خدمتگذاری به این کانون سر تعظیم فرود آوردند.

ادامه خواندن «بن» ها و تداوم بن بست ها در افغانستان