بتاریخ سی جنوری ۲۰۱۲ قضاء کانادا حکم حبس ابد سه نفر افغان را که چهار تن اعضای فامیل خودرا کشته بودند ُ علان نمود.

دوسیه  قتل محمد شفیع- طوبا خانم دومش و حمید پسرش به  حبس  ابد  محکوم  شدند

 

دوسال  قبل  یعنی  بتاریخ  (۳۰ جون ۲۰۰۹) یک  موتر  سیاه در کانال  بزرگ  نزدیک  شهر کنگستون غرق  شده بود .  پولیس  برای  کشیدن  موتر  اقدام  نمو د و تعداد  چهار تن که شامل  یک خانم  وسه  دختر  جوان  از خانواده افغان که در شهر مانتریال  کاناد زندگی  میکردندُ در آن  پیدا گردید. قاتل  این  چهار  نفر  محمد شفیع  نام که  خودرا از اهل  کابل  معرفی  نموه  است  بعداز  چند  سال  سکونت  در دوبی با یک  دوسیه  کاملا مشکوک  بحیث  پنا هنده  بکانادا  آمده بودندُ میباشد.  شفیع  خانم اولش را  بنام  خدمتگار منزل  و بعضاٌ هم بنام  دختر  کاکایش  که بیوه  بوده و کسی در زندگی  نداشت  با سه  دختر ( زینب – ۱۹ ساله- سحر ۱۷ساله و گیتی  ۱۳سال) معرفی  نموده بود.  رونا خانم  اول  محمد شفیع  با  سه  دختر  که  فوقاٌ اسمای  شان معرفی شد یکجا زندگی میکردند  و محمد  شفیع  با حمید  پسر ۱۸ سال  و طوبا یحیی خانم دلخواهش با هم  زندگی  داشتند. زینب  دختر ۱۹ ساله آنها بایک پسر جوان پاکستانی  طرح  دوستی  ریخته  بودُ  دراثر مخالفت  پدرش و خانواده  زنیب  را با یکتن  از خویشاوندان خود بنام « حسین حیدری» به  ازدواج  مجبور ساختند  اما این  ازدواج  بعداز یکسال به  جدایی  انجامید.
محمد  شفیع  یک  انسان  سرتنبه  و عقب  مانده  وسنتی  بود و میخواست  که با دخترانش به همان شیوه  استبدادی  غیر انسانی رفتار نماید . اما درکشور غربی  که  قانون  دموکراسی حاکمیت  دارد  جای  انکه  ازلطف پدرانه  کار گرفته  و باملایمت در تربیت  دختران خود بکوشد هر آن هرسه  شان را لت وکوب  مینمود و حمید پسرش نیز به دستور پدر خواهرانش را لت  میکرد. دختران  برای  معلم  خود  از رویه  زشت  پدر شان  شکایت  کرده بودند.
همچنان از قول  دیبا معصومی خواهر  رونا که در فرانسه زندگی  دارد  و برای  خبر نگاران  گزارش  داده  است: خواهرم  رونا تحت  ظلم وشکنجه  شوهر و انباقش  زندگی  میکرد او از شوهرش که  باخانمش  دلخواهش  صحبت  میکردُ  شنیده بود که برای طوبا یحیی میگفت« خود را از شر زینب راحت خواهد کرد. طوبا از وی می پرسد چگونه؟..  او جواب می دهد که وی را خواهد کشت. طوبا می گوید که با دیگر دخترانت چه می کنی و او گفته است که خود را از شر همه شان راحت خواهد کرد» محمد شفیع  فکر  میکرد  که مانند  افغانستان عمل  مینماید اما در سن ( ۵۶ سالگی  خود و همسر دلخواهش  طوبا  که ۴۲ سال دارد و حمید  پسر جوانش  که ۲۱  سال دارد بتاریخ  سی  جنوری  ۲۰۱۲) محکوم به حبس  ابد گردیدند.  تلویزیون  های  کانادا  مصاحبه  های  زیاد را از مردم  مسلمان کشور های  مختلف  و  از افغانان  ساکن همان شهر  از زاویه  فرهنگی  و وغیره زوایا  انجام  و در تلویزیون  منتشر کردند… یکبار دیگر به  قتل زنان  و پامال  کردن حقوق بشر را  در افغانستان  تائید و در لست  کشته شدگان  افزودند.  قتل آنها  قبلا توسط  سه  نفر  محمد شفیع پدر  فامیل  و طوبا  یحیی مادر فامیل و حمید پسر  بالغ  فامیل  طرح  و به  شکل  خیلی  جاهلانه  عملی  گردید.  در تحقیقات  که در  اوقات  مختلف  انجام  داند. گاهی  این  قتل ریشه  مذهبی  میدادند و گاهی  غرور  افغانی  و فرهنگ سنتی  قلمداد  میکردند. 

 

دوسیه  قتل رونا خانم اول شفیع-زینب- سحر وگتی دخترانش 

پولیس  در اثر  تحقیقات  از  همسایه  هاُ  معلمین  هرسه  دحتر  و  همصنفان  پیدا کرد  که در خانه  حق  تلفون  و اجازه  بیرون  رفتن  را نداشتند…در اثر  لت  وکوب  روزها  دختران  در مکتی  غیر حاضر  میبودند  و برای  دوستان  و هم صنفان  شان  هر سه  دختر  گفته بودند  که از پدر  شان  در هراس  اند.  دیروز  تلویزیون های  کانادا فیصله  قضایی مبنی  بر قتل  چهار  نفر را که  از ماه  جون  سال  ۲۰۰۹ آغاز  گردیده  بود  با  اعلان  حبس  ابدی  برای  هر سه  شانُ  به  دوسیه  جنایی  آنها  خاتمه  داد.
دوسال  قبل  یعنی  بتاریخ  (۳۰ جون ۲۰۰۹) یک  موتر  سیاه در کانال  بزرگ  نزدیک  شهر کنگستون غرق  شده بود.  پولیس  برای  کشیدن  موتر  اقدام  نمو د و تعداد چهار تن که شامل  یک خانم  وسه  دختر  جوان  از خانواده افغان که در شهر مانتریال  کاناد زندگی  میکردندُ در آن  پید کردند. قاتل آن چهار  نفر  محمد شفیع  نام که  خودرا اهل شهر کابل کشور  افغانستان معرفی  نموه  استُ میباشد. محمد شفیع  بعداز چند سال  سکونت  در دوبی با یک  دوسیه  کاملا مشکوک  بحیث  پنا هنده  بکانادا  آمده بودند.
شفیع  خانم اولش را  بنام  خدمتگار منزل  و بعضاٌ هم بنام  دختر  کاکایش  که بیوه  بود و کسی در زندگی  نداشت  با سه  دختر ( زینب – ۱۹ ساله- سحر ۱۷ساله و گیتی  ۱۳سال) معرفی  نموده بود. رونا خانم  اول  محمد شفیع  با سه  دختر  که  فوقاٌ اسمای  شان معرفی شد یکجا زندگی  میکردند  و محمد  شفیع  با حمید  پسر ۱۸ سال  و طوبا یحیی خانم دلخواهش با هم  زندگی  داشتند.
زینب  دختر ۱۹ ساله آنها بایک پسر جوان پاکستانی  طرح  دوستی  ریخته  بودُ دراثر مخالفت  پدرش و خانواده ُ زنیب  را با یکتن  از خویشاوندان خود بنام « حسین حیدری» به  ازدواج  مجبور  ساختند اما این  ازدواج  بعداز یکسال به  جدایی  انجامید.
محمد  شفیع  یک  انسان  سرتنبه  و عقب  مانده  وسنتی  بود و میخواست  که با دخترانش به همان شیوه  استبدادی  غیر انسانی رفتار نماید . اما درکشور غربی  که  قانون  دموکراسی حاکمیت  دارد  جای  آنکه  ازلطف پدرانه  کار گرفته  و باملایمت در تربیت  دختران خود بکوشد هر آن هرسه  شان را لت وکوب  مینمود و حمید پسرش نیز به دستور پدر خواهرانش را لت  میکرد. دختران  برای  معلم  خود از رویه  زشت  پدر و برادر شان  شکایت  کرده بودند. همچنان  از قول  دیبا معصومی خواهر  رونا  که در فرانسه زندگی  دارد  و برای  خبر نگاران  گزارش  داده  است: خواهرم  رونا تحت  ظلم وشکنجه  شوهر  و انباقش  زندگی  میکرد او از شوهرش  که  باخانمش  دلخواهش  صحبت  میکرد  شنیده بود که برای طوبا یحیی میگفت« خود را از شر زینب راحت خواهد کرد. طوبا از وی می پرسد چگونه و او جواب می دهد که وی را خواهد کشت. طوبا می گوید که با دیگر دخترانت چه می کنی و او گفته است که خود را از شر همه شان راحت خواهد کرد» محمد شفیع  فکر  میکرد  که مانند  افغانستان عمل  مینماید اما در سن ( ۵۶سالگی  خود و همسر دلخواهش  طوبا  که ۴۲ سال دارد و حمید پسر  جوانش  که  ۲۱  سال دارد بتاریخ  سی  جنوری  ۲۰۱۲) محکوم به  حبس  ابد گردیدند.  تلویزیون  های  کانادا  مصاحبه  های  زیاد را از  مردم  مسلمان کشور های  مختلف و  از افغانان  همان شهر  از  زاویه  فرهنگی  و وغیره  زوایای  فامیلی  و فرهنگی انجام  و در تلویزیون  منتشر کردند… یکبار  دیگر به قتل زنان  و پامال  کردن  حقوق بشر در افغانستان  تائید  و در لست  کشته شدگان «قتل  فامیلی » افزودند.  قتل  انها  قبلا توسط سه  نفر  محمد شفیع پدر  فامیل  و طوبا  یحیی مادر فامیل و حمید پسر  بالغ  فامیل  طرح  و به  شکل  خیلی  جاهلانه  عملی  گردید. در تحقیقات  که در  اوقات  مختلف  انجام  داندُ گاهی  به این قتل  ریشه  مذهبی  میدادند  و گاهی  غرور  افغانی  و فرهنگ سنتی  قلمداد  میکردند. پولیس  در اثر  تحقیقات  از همسایه  ها ُ معلمین  هرسه  دحتر و  همصنفان آنها پیدا کرد که در خانه  حق  تلفون  و اجازه  بیرون  رفتن  را نداشتند…در اثر  لت  وکوب  روزها  دختران  در مکتب  غیر حاضر  میبودند  و برای  دوستان  و هم صنفان  شان  هر سه  دختر  گفته بودند  که از پدر و برادر شان در هراس  اند.

دوسیه قتل محمد شفیع با اعضای فامیلش

 

دوسیه  فتل چهار نفر مقتول


 

 

 

 

  

ادامه خواندن بتاریخ سی جنوری ۲۰۱۲ قضاء کانادا حکم حبس ابد سه نفر افغان را که چهار تن اعضای فامیل خودرا کشته بودند ُ علان نمود.

هارون یوسفی در محفل فرهنگی افغانان در کشور هالند

ارسالی: مرجان  آریانا  از هالند

در این  ویدیو  کلپ  که  دوست  محترمی  از مراسم  فرهنگی  هالند جهت  نشر  ارسال  کرده  است و هارون  یوسفی  با  طنز  های  مزه  دارش در محفل  هنری  وفرهنگی  همه را خنده  داده استُ شما نیز بخندید و لذت ببرید.

مولانا جلال الدین محمد بلخی:

مولانا بزرگ بلخ پدر شعر دری

مولانا  جلال  الدین  محمد : جلال  الدین  محمد بن  بها الدین  محمد بن حسین  الخطیبی  البکری الحنفی  در( ۶۰۴)هجری  در سر زمین  باستانی  شعر  وادب  بلخ  تولد گردید و در سال (۶۷۲) در قونیه  (ترکیه) وفات یافت.  پدرش  «بهاالدین  محمد  پیروان  زیاد  در طریقت داشتُ  مشایخ  وعارفان  و خلفای  زیاد در  حلقه  او  بودند ُ در نخست او نزد  خوارزمشاه  خیلی  مقرب  بود اما مخالفان  تصوف  از وی  به  خوارزمشاه  شکایت بردند که موجب رنجش خوارزمشاه  گردید. و ی را مجبور ترک  وطن و مسافرت  ساخت. البته مسافرت  وی  مقارن  ظهور فتنه  ونفاق  مغل هم بوده  است.  بهاالدین محمد  در (۶۱۷) هجری  از بلخ  جبراٌ بمسفارت  پرداخت  که جلال الدین  در آنزمان چهارده سال داشتُ  نخست  به  هرات  آمدند و از انجا به  نیشاپور رفتند و جلال ادلین  به  دیدن  عطار رسیدُ شیخ  فرید الدین  عطار  برایش  دعا کرد و مثنوی  (اسرار نامه) خود را بوی داد و برای  بها الدین  گفت که این  فرزند را گرامی  بدارُ  از ناصیهء  او بزرگی  هویدااست.  باشد که نفس  گرم  اش  آتش  بر سوختگان زند.  بهالدین  با خانواده  اش  به  حج رفت و از آنجا به  ملاطیه رفت  و مدت چهار سال  آنجا  بماندند و بعد در آسیای  صغیر متوطن شدند  هفت  سال در (لارنده ) مقیم بودند و بعد نظر به دعوت سلطان  علاوالدین  کیقباد (۶۱۷-۶۲۶) دوازدهمین پادشاه سلجوقی  رومُ  به  قونیه  مرکز  حکومت  او رفتند.  بهاالدین  خود عالم بزرگ  در علوم  ظاهری  وباطنی  بود  به  تدریس  علوم  و نشر و ارشادات فضایل  پرداخت.
«جلال الدین  محمد» نخست  نزد  پدرش  تحصیلات را آغاز  کرد و در سال(۶۲۸) بهاالدین  وفات یافت  ُ جلال  الدین  نزد  «سید برهان الدین محقق  ترمذی» که از شاگردان پدرش  بودُ کسب  فیض  نمود  و مدت  نه  سال از ارشادات  وی  بهره  گرفت  و بعد به سفر (جلب ُ دمشقُ و سایر  شهر های  سوریه ) پرداختُ در سوریه  اقامت  گذید و اخذ معرفت و درک  مجالس  اصحاب  و طریقت  نمود. بعد به  قونیه  برگشت و به  تدریس  مشغول  گردید.  روزی  بر حسب  اتفاق  با « شمس الدین علی بن ملک داد» تبریزی  برخورد.  در این  ملاقات  شمس  از  مولانا پرسید که{ غرض  از مجاهدت و دانستن علوم  چیست؟}  در ملاقات ها و گفت  و شنودها مولانا فضایل  و اخلاق  نیکوی  شمس را درک  و مرید  او گشت. مولانا  از دیدار و گفتار شمس  به  وجد آمد و سر تعظیم به بزرگی  وی  نهاد. حالت  ظاهری  را فراموش  گرد و با اهل  دوریشان و عارفان  انس گرفت  و به ریاضت پرداخت.
آنچه  در باره  مولانا بزرگ بلخ از تولد تا وفات  و محل  بود و باش و سفر هایش  ذکر گردیدُ  گواهی آنست ُ هیچگاه  اقامت در ایران  نداشته  است{جعل  نویسان کشور ایران} به تاریخ  توجه  چندانی  ندارند و تلاش  مینمایند که سایر علما و فاضلا  کشور های  غیر را بر عقیده خویش  ایرانی  قلمداد نمایندُ برعلاوه  مولانا ابن سنای  بلخی  را که بیشتر به  افغانستان  و آسیای میانه  (ماوارنهر ) تعلق  دارد نیز  از علما ایران دانسته و افتخارات ان بزرگمرد  نیز  جهان  شمول  است . شاید امروز از هرکسی که در ایران زندگی می کند بپرسید که مولوی اهل کجا بود ودر کجا زندگی می کرد  پاسخ خواهد داد که بله او یک شاعر ایرانی و پارسی گوی بوده و تمام عمر خود را در ایران سپری کرده و تمام اشعارش نیز به زبان فارسی می باشد و فقط در اواخر عمرش گذرش به قونیه (در ترکیه) رفت  و همان جا در سن 68 سالگی نیز فوت کرده است.
در شرح  زندگی و مسافرتهای  «محمد بلخی»  توجه  نمایند اصلاٌ از ایران نام  برده  نشده  استُ چه  میشود  که  اندک  از راست  نویسی  بهره  برده و به صداقت  بنویسند  که  یک شاعر  دری  زبان  و شخصیت  بین الملی بوده است.  زیرا مولانا بزرگ افتخار تمام  بشریت  است و کلام  مولانا برای  تمام بشریت  پیام  از غیب  را میدهد… اگر  توجه  نماید خود  میگوید:

{ گر بریزی بحر را درکوزه ای == چند  گنجد قسمت  یک  کوزه ای }

آیا از فولاد آفریده شدید ؟؟؟؟؟؟ ….

آیا از فولاد
بصورت دخترکان معصوم نگاه کنید

 

کرستل  مورسن  صبح  زود از خواب  برخاست و با حرکات  فزیکی  که داکتر  برایش  هدایت  داده ُ در حویلی  منزلش هدایت دکتورش را انجام  داد و برگشت. شوهرش  نیویارک  تایمز  را مطالعه کرده و خانه برا برقصد  وظیفه  ترک  گفته بود…خانم  کرستل بعد از گرفتن شاور با پیاله  کافی  اش  داخل  اتاق  گردیدُ  چشمش  به نیویارک تایمز افتاد …. او همیشه  کار خارج از منزل  را دوست  داشت ُ فرصت مناسب  برای  مطالعه  جراید  و روزنامه  نداشت  اما نسبت  بیماری  فرصت برایش  مساعدت کرد تا به خواندن جراید واخبار روزهای دلگیر مریضی راسپری  نماید. تصویری  کودکی  را میبیند که از هفت ساله  تا  هژده  ساله  برای  آبادی  وطن  ویرانش خشت مالی  مینماید. برایش غیر قابل  باوراست …. پیاله  کافی  اش را سرمیکشد و روزنامه  های  دیگری را ورق  میزند ….خبرتکان  دهنده  ی « ازدواج  اجباری  دختران  زیر سن و  حامله شدن آنها توجه  اش  را جلب  میکند.  روزنامه  دیگر ی  را میخواند  که  مخالفت  در برابر ازدواج  اجباری  و جستجوی  شخص  دلخواه  چه  نتیجه  درقبال  دارد ؟. باید  صورت زیبایش را با سوزش  تیزاب  از دست  بدهد؟..  روزنامه ها  یکی  پی  دیگری  او را بخواندن  فرامیخواند …..

تصویر مادران  را  که  طفلی  بیش  نیستند  نگاه کنید

آیا از فولاد
دختران خورد سال ...مادر شده اند

تصویر  دختران  حامله  اورا  به  حیرت  می اندازد کودک پانزده  ساله  مادر میشود. چشمانش  از حدقه  میبرآمد  در صفحه دیگر  میخواند: طفل  هفت  ساله  خشتمالی  میکند  …و بعد میرسد  به  عنوان  مضمون  جالبتر که دختر  هژده  ساله  به  ازدواج  اجباری  مخالف  میکند… بروی  تمام  اعضای  فاملیش بشمول  پدر  و مادر  و خواهرانش  تیزاب  پاشیده  میشود..و جالب تر  از  همه  در یک  کشور سنتی  دختر پانزده  ساله  دیگر با مرد سی  ساله  ازدواج  به  تن  فروشی  مخالفت  میورزدُ  از طرف  شوهر و افراد  خانواده  شوهر مانند  محبوسین  جنایی  مورد  شنکجه  قرار  میگیرید…. فریاد  میزد…. باور  ندارم  چین باشد؟  فریادها  در گلویش  خفه  میشود  و بالا آخره  از  هوش  میرود…. او  مدتیست که بیمار  روانیست ….برای  علاج  این  بیماری  افغانستان را مطالعه  میکند و میخواهید  دریابد  که  علل این  بیماری  ها چیست ….فرهنگ  سنتی ….؟  مجبوریت  اقتصادی؟ و  تن  فروشی  پشت پردهُ ؟… همه این تصاویر  برایش جوابهای  گنگ  است  و سرانجام او که  خودش  میخواست سیاست  تحصیل  کند اما  نظر به  ملاحظاتی  نتواند  حالا از سیاست  دهشت  افرواز  نفرت دارد….. سیاست  تنها در رابطه  مسایل سیاسی  نیست و روابط  بین الدول  نیست.  تداوم  وپخش کردن افکار سنتیُ  ظلم  واستبداد را با  تیزاب  پاشی  و حرارت  داغ  میله  تفنگ داران  وصد ها مظالم  ی  اجتماعی  دیگر ….. هم  سیاست  است. سیاست  که  منشاء از خود خواهی  غرور  و مرد سالاری  سرچشمه  گرفته  و جامعه  ی  ازعدم  آگاهیست …. در اتش  خشم چند  جانبه  میسوزند … این  دختران  که  خود سرمایه  ملی  اند  ُ قربانی  شده  اند  و یک  نسل  قربانی  شده  دیگر  را در  آغوش  میپروارانند  عاقبت  کار  این  ملت  کجا  میرود؟
یگانه  راه  حل این مشکلات ُ  جامعه  تنویر کردن  مردم  است…. مردم با تعلیم  و تربیت  میتواند  جامعه را از  نو بازسازی  نماید….هرگاه  مسله  سنتی  را زیر  نام  شرم  ونیگ  ُ عزت  وأبرو جا میزنند  آیا  تن  فروشی  به  اثر فشار  شوهر و خواهر  ومادر  شوهر  شرم  نیست …. ؟؟ نه  تنها  شرم  است  بلکه  یک جنایت  است.

بلی  هموطن !… غربی  ها  از شیندن  و  خواندان  اخبار  درباره  این  جنایان روانی  میشوند  …مگر  تو  ای  خواهر …ای  کودک  معصوم  برای  این  درد  های  جان فضا  چگونه مقاومت  داری  …. آیا ترا از  فولاد آفریدند….؟؟؟؟؟؟

نوت : فوتوها از سایت  کوکچه کاپی  شده  است

آیا از فولاد
کودکان زیر سن نا آور فامیل خویش اند

زچیست ؟… شعر از رجنی پران کمار

شعر  زچیست

گرنمی خواهی مرا این دارو ودرمان زچیست  =   میروم  از شهر تو  این  ناله  وگریان زچیست
گفت  چشمانت بمن  از راز عشق دیگری  =  گرمنم  منظور  چشمت خاطر پاشان زچیست
این تپیدن های دل صبر و قرار از من ربود=  در شب  مهتابی  این درد شب  هجران زچیست
من  ترا در عالم  رویا بسی  بوسیده  ام   =  آشکارا بوسه  ام  کن  این پت  و پنهان زچیست
تو بیا در خوب  من تا بشگفم  روشن شوم=  دوستم داری  اگر  اندیشه  ادیان  زچیست
دوستت دارم  ترا چون  جان پرستش میکنم=  در محبت  کفر و دین  غم ایمان زچیست
گر نگاه  گرم  تو پیمان  عشق است و امید =  عاشقان دانای راز اند شیوه نادان زچیست
ای نگار نازنین امشب  بمن خمار ده       = دیده برمن دوختی  این دیده حیران زچیست
گرنمی خواهی مرا دزدیده می بینی چرا؟   =  برلبم بگذار لب این بوسه  ارزان زچیست

اعمار وبازسازی قصرهای تاریخی

 

اعمار  تعمرات ...
میر عبدالواحد سادات

بی بی سی در پنجم اگست سال پار ترسایی گزارشی را در رابطه به تصمیم شاروالی کابل بخاطر بازسازی قصر های تاریخی ویران شده آن شهربه نشررساند ودرهفته قبل بازهم بی بی سی از افتتاح حساب بانکی توسط شاروالی بخاطرجمع آوری اعانه مردم خبر داد .

درین ارتباط بنابر علاقمندی و احساس مسوولیت در برابر وطن و مردم مراتب آتی خدمت هموطنان عزیز تقدیم میگردد تا با نظرات سودمند شان بحث رادرین موردغنا بخشند .جا دارد در ابتدآ از شاروال کابل و حسن نیت شان در زمینه که « بخاطر ترویج فرهنگ مشارکت مردم در باسازی و توسعه افغانستان انجام یافته » اظهارقدردانی صورت گیرد. طوری معلوم می شود که حتی در آشفته بازار کنونی و دولت فساد ، نیز اشخاص با احساس همانند شاروال کابل میخواهند کار های را انجام دهند. در رابطه با اعمار مجدد و با سازی قصرهای تاریخی شهر کابل این موارد پیشنهاد میگردد:
اول – بسیار خوب وحتی ضرورخواهد بود تا قبل از اقدام به بازسازی ، این سوال در معرض نظر خواهی قرار داده شود ، تا مردم نظر بدهند که این قصر ها بازسازی شوند ویا چنانچه در بعضی کشور های جنگ زده دیده شده قصر ها بحالت فعلی حفظ گردد ، تا از یکطرف مایه عبرت برای نسلهای بعدی باشد واز جانب دیگر در فردای صلح و ثبات توریسم را رونق بخشد. دوم – در مورد قصر چهلستون بازسازی مطرح نیست زیرا چنانچه در گزارش شاروالی آمده است ، بکلی از بین رفته است. و قصر تاریخی دارالامان نیزامکان بازسازی نخواهد داشت . (محاسبه شاروالی در رابطه به سی ملیون دالر وجوه مالی بخاطر بازسازی آن قصر بسیار خوشبینانه و غیر تخصصی است).

بدینرو با حفظ ایندو محل تاریخی بحالت موجود ،عملی و مفید خواهد بود تا در صورت امکان و تدارک وجوه مالی بخاطر اعمارقصر ها مطابق نقشه های اولی اقدام صورت گیرد . البته قصر تپه تاج بیگ شاید قابل بازسازی باشد که من اطلاع ندارم .
سوم- در مورد تدارک وجوه مالی
در پهلوی جلب همجانبه کمک مردم از داخل و خارج کشور ،بسیار ضرور است تا عاملین تخریب این قصر ها که نام خدا از برکت پول های باد آورده صاحب گنج های قارونی وملیاردر می باشند ،بخاطر رعایت حد اقل انصاف ربع دارایی شانرا به همین منظور به شاروالی کابل بسپارند .(البته این موضوع یک سراب خواهد بود ، مگر آنکه مردم از طریق مطبوعات ، رسانه ها و جامعه مدنی نوعی فشاراخلاقی را بوجود آورند). دراخیر یادهانی این مطلب نیز خالی از مفاد نخواهد بود تا برای ایجاد فضای اعتماد ، ضرور است تا شاروالی کابل بخاطرعلنیت و شفافیت در پروسه جمع آوری پول و مصرف آن تدابیر و ابتکارات را بکار گیرد  با احترام

معرفی یک شاعر گمنام هراتُ باشنده کانادا

شاعر  گمنام
فاروق غیور

گزارش  از : امان  معاشر

ارقام  اخیر  نشان میدهد  دربرتش کلمبیا  کانادا در حدود چهارده هزار افغان مهاجر حیات به سر می برند و تعداد نخبه گان در عرصه ادب و هنر نیز دیده میشوند که از جمله  شاعر گرانمایه ولی گوشه گیر که نمی خواهد به شهره و نام برسد محترم فاروق “غیور” نیز دیده میشود.  او شخص با محبت بوده الفت را با یاریان دلخواه خودش خوش دارد و در مجالس غیر کمتر حضور می یابد و اگر یابد هم تحمل زیاد  نشستن را ندارد. او از تنهای رنج میبرد همه تشویش های زمانه را نا دیده گرفته به گفته خودش :

مسجد و  درس  و  کتاب  و زهد  را  یکسو  بنه

جام می پر کن “غیور” اینها همه درد  سر است

این شاعر خوش قریحه  در سال 1322 ه ش در هرات بدنیا آمده تحصیلات ثانوی اش را در لیسه حبیبیه کابل ولیسه سلطان  هرات در سال 1341 ختم و بعدآ شامل دانشگاه  کابل شده در  سال 1345 از دانشکده ی  حقوق وعلوم سیاسی دیپلوم گرفته است. آقای غیوردر سال 2003  به امریکا و بعدا به شهر ونکوور کانادامسکن گزین شده است.
او در سال 1358 ازدواج کرده دو پسر و دو دختر  حاصل  پیوند خانواده گی و ازدواج ان است و فعلا   با یک پسر نو جوانش امید جان زندگی دارد.باقی اعضای فامیلش در اروپا می باشند.موصوف در سال 1358 حینیکه متعلم صنف پنجم مکتب بود، شروع به سرودن اشعارو مقالات نموده و سرایش های داستانی اش در ادوار مختلف در روزنامه ها و جراید به نشر رسیده است. اشعار دلنشین اش به دل چنگ میزند و سروده هایش  زیبا ،دلنشین و اراسته به زیور شعری است .و با نازک خیالی ها به خال، زولف غبغب جلال و روشنی بیشتر می بخشد. شام 22 جنوری  همراه با محترم مولانا کبیر فرخاری  شاعرمعاصر کشور ما به دیدار غیور صاحب  رفتیم و من قطعه شعر موصوف را که در کتاب نوای غربت  بچاپ رسیده بود خواندم  که به این مطلع آغاز میشود:

ادامه خواندن معرفی یک شاعر گمنام هراتُ باشنده کانادا

خشونت علیه زنان را متوقف سازید !

 

خشونت
نجیبه آرش

در هشتم مارچ ۲۰۰۴ شعار فوق از طرف سازمان ملل متحد و سازمان عفوبین المللی رسماً اعلام ګردید۰ که خوشبختانه کشور عزیز م افغانستان نیز یکی از اعضای  این سازمان می باشد، ولی با تاسف طی سال های جنګ تحمیلی از جانب بیګانګان بخصوص طی دهه اخیر در موجودیت جامعه جهانی ( ناتو) قوای آیساف وقطعات نظامی ایالت متحده امریکا ، مانتوانستیم ګراف خشونت را که یک پدیده منفور جنګ است وبرای جامعه ما مضراست پایین آورده ومحوه سازیم۰ اګرچه  قانون منع خشونت علیه زنان از جانب ریس جمهورکرزی توشیح شده ولی بنابه ملحوظات منسوخ عقید تی ، سنتی ،عرف و عنعنه ملی از تطبیق باز مانده است ۰شور بختانه در کشور جنګ زده و عقب مانده ما زنان در نتیجه اثرات نا مطلوب جنګ به شد ت متضرر شده اند۰ بیکاری بیسوادی اکثریت آنان را بطور جدی به حاشیه جامعه  رانده است،در آنجا محافظت نمی شوند و مورد بدرفتاری قرار می ګیرند ۰وجز ملکیت پدر ویا شوهر شمرده شده که ګاه بازمین  فروخته می  شوند  و ګاهی با حیوانات  تعویض  می ګردند ۰البته نبود استقلا ل اقتصادی،عدم برخورداری از حق مالکیت شخصی ،نداشتن سرپناه و در نهایت ترس از دست دادن کودکان،این همه فکتور های است که زنان نمیتوانند خود را از تهد ید خطر  خشونت خانوادګی واجتماعی نجات دهند۰در این صورت احتمال  هر ګونه خشونت وتن فروشی بعید نخواهد بود سازمان عفوبین الملل    تقا ضا دارد تا دولت ها از این ګونه زنان حمایت کنند ۰ غا لبآ مرد سالاران با استفا ده از فرهنګ  منفور  خشونت  بنام  دفاع  از شرافت ،نجابت ، حرمت و عزت  زنان ۰ آزادی  های زنان را از قبیل  تحصیل ، کار بیرون از منزل ،انتخاب زندګی شخصی ، حق انتخاب  ،حق طلاق و حتا حق  انتخاب لباس رابا قوانین  منحط  طالبانی محد ود می  سازند ۰و در صورت مقاومت  و سرپیچی  با  شکنجه و خشونت های  چون :  توهین ،تحقیر ، لت و کوب ،  شکستن اعضا ی بدن  و سایر شکنجه های جسمی مواجع می شوند۰ البته  شکنجه های فزیکی به  مرور  زمان  میشود مداوا  شود ، چنانکه   متل   مشهور  و عا میانه  ی  مردم  ما  است :( زخم شمشیر  جور می شود اما زخم زبان نی ) زخم  زبان  تخریب روح وروان و بد ترین  خشونت روانیست ، مثل  یک  نګاه تحقیر آمیز، ،یا چون و چرا های که از احساس عشقی به میان می آید  بخصوص عشق های  که  بعد آ به ابزار  کنترول  منتهی می شود :از  دست  دادن قدرت  اعتماد به نفس ، بی باوری ،زیرپا کردن غرور و کم ګرفتن شخصیت  زن ، این  نوع  خشونت ها صدمه  شدید   روانی دارد که  هیچ وقت  ترمیم  نمی شود ۰ما از خشونت های  خانوادګی مثال های زیاد  داریم  مثلا : خانم شکریه  میګوید : شوهرم  دستانم را با زنجیر می  بست  و از موهایم مرا آویزان می کرد ۰ تنها وقتی دستانم  را  باز  می کرد  که میخواست  برایش  غذ ا بپزم مجبور شدم از خانه فرار کنم وبه خانه ی امن ، که از طرف  دولت  ګشایش یافته ، پناه  ببرم ۰ درب  این  خانه ها را  که بګوشایی  با چی  واقعیت  های تلخی روبرو  می شوی  که این درند ګان  دو پای ( انسان اشرف مخلوقات )  در حق  زن، ما در و خواهر هم  وطن ماچه وحشتی راانجام  داده اند ؟ ۰  بسیار  دور نمی رویم  به رسانه های  تلویزونی واخباری داخل کشوربرمیګرد یم، خشونت که بالای خانم  سحرګل تحمیل شده ،شما  از طریق رسا نه  های تلوزیونی دید ید البته بسیار وحشتناک بود ؟؟ هر انسان که این جنایت راتماشا کرده  برای مرتکبین آن اشد مجازات مطالبه کرده است ۰ درد و رنج  سحرګل  درد هزاران  زن و  دختری هست  که زیر پاشنه  های  خشونت  مرد سالاران  جان دادند  وتسلیم  نشدند   اکنون  مردم  از دولت  عدالت می خواهند برای سحرګل نیز عدالت ضرورت است .! باید  هیچ مجرمی بدون مجازات  نماند۰فکر می کنم  بر سر این جنایت نیز مانند (۲۴۳۵)جرم وجنایت د یګر سرپوش ګزاشته اند،ګویا کسی را در این قضیه دخیل نیافتنند که مجازات کنند! ! ؟  

بغیر از خشونت های خانوادګی،خشونت اقتصاد ی، اجتماعی ،فرهنګی خشونت زن بالای زن و خشونت که از جنګ ها ناشی  می ګردد  ،جنګ خود ش  خشونت است !که نه تنها زنان صدمه می بینند بلکه در قدم اول مردها و اطفال نیز آسیب  پزیر هستند۰ در جنګ ها اکثرآ ریکارد خشونت و جنایت بلند  می رود  اکثرآ ګروه  های مسلح  در جریان جنګ برای پایان آوردن مو رال دشمن  از اشکال  خشونت ،هراس ، وحشت و تجاوزات جنسی به عنوان بخش از تاکتیک های جنګی استفاده می برند ۰ چنانکه  استخبارات  بد نام پاکستان آ ، اس ، آ۰برای کاشتن تخم هراس و  وحشت در میان مردم ما با تجهیز ومسلح ساختن طالبلن و فرستادن ګره های انتحاری،انجامدان      انفجارات ، قتل های زنجیری و پیاده کردن اشکال متنوع  خشونت : تجاوزات جنسی به زنان و دختران  خورد سال ،اختطاف زنان و کودکان، سهم پاشی در مکاتب دختران ، پاشیدن تیزاب بروی دختران  مکاتب و ژورنالیستان ، ترویج  کشت خشخاش  پروسس و قاچاق  مواد مخدره که بالا ګرفتن خشونت های : ملی ، منطقوی  ، قو می ، نژادی ، مذهبی و زبانی را باعث می شود و کشورما  را به سوی انحتاط  وسقوط  پیش می برد ومتآسفانه ګروه  های  دحشت افګن را قوت می بخشد ۰                                                                                                                                                                                                     

فاجعه خانم سیمین بارکزی به آخرین فاز خود میرسد

خانم سیمین بارکزی با اعتصاب خود از قشر مظلوم تاریخ برای مردم و بالاخص زنان افغانستان فهماند که یک زن ولو در حالت اعتصاب و فلج بودن، میتواند کاخ قدرمندان و غارتگران عدالت و حقوق را بلرزاند و فریاد کند که آه مظلومین روزی شما قصر نشینان را به گودال نیستی فرو خواهد برد و عدالت و آزادی از آن مردم است. من به عنوان یک دانشجو، مبارزه و پیکار خانم بارکزی را به عنوان بزرگترین حماسه و آشکارترین ندای عدالت و آزادی میدانم.

 سمیین
سمیین بارکزی

 ای خانم ها و جوانان دلیر این سرزمین!

فریاد و آه خانم سیمین بارکزی نه بخاطر مقام و شهرت بوده ، بلکه این فریاد ملکوتی بخاطر پامال شدن عدالت و حقوق بشری و لبیک گفتن به مصلحت سیاسی و قربانی نمودن دیموکراسی و حقوق شهروندی و آزادی خواهد بود. همه باید بدانند که بزرگترین دستاورد تکامل بشری در طول هزاران سال عدالت و آزادی است و بخاطر این دو واژه میلیون ها تن جان شیرین خود را در طول تاریخ از دست دادند. اگر آه خانم بارکزی بتواند بزرگترین سعادت بشری که همان عدالت – حقوق- آزادی و دیموکراسی بوده – بتواند این انعام الهی را به این ملت به ارمغان بیاورد چرا همه خاموش نشسته اید، بیایید ما به عنوان انسان عصر امروز حداقل عدالت و آزادی را  نه بخاطر خود بلکه برای نسل های آینده خواهان هستیم. بشریت امروز دوران نظام های سرواژی – فیودالی – برژوازی – سوسیالیستی و حتی نظام سرمایداری انحصاری را پشت سرمیگذارد و دارد به قله اوج خود آگاهی میرسد و میداند که این نظام ها بیشتر بخاطر استحمار- استعمار- استکبار و زبون کردن بشریت بود و باید این همه را به زواله انداخت. آه خانم سیمین بارکزی در حقیقت شکستن مرز مصلحت های سیاسی بوده ، آه بارکزی در حقیقت نابود کردن قلدران عدالت ستیز بوده آه وی تمسخر به حکومتیکه فساد و مصلحت و قاچاق مواد مخدر نام افغان ها را در تماما دنیا به عنوان افراد فاسد و قاچاقچی معرفی نموده است- افشا مینماید…!  آه بارکزی به جهانیان این است که بگوید “تماما سرمایه گذاری شما بخاطر حکومت داری و دیموکراسی و نابودی ایکستریمزم جز یک شعار رسانه ای و تبلیغاتی و دروغ محض نیست. شما غارت گران عدالت و آزادی بخاطر منافع ملی تان هرجنایتیکه افغان ها را  بتواند توجیه اغفالگرانه نماید دریغ نمی نمایید. آه بارکزی به ملل متحد این است که بگوید ” شما سردمداران عدالت و حقوق بشر و آزادی (بادار کشور های فقیر ” تنها و تنها مدافع منافع کشور های پساصنعتی هستید این که چی جنایت در کشورهای خاور میانه- عراق- افغانستان و دیگر ملت های مظلوم اتفاق میافتد خاموشی انتخاب میکنید. آقای کرزی به عنوان رییس جمهور افغانستان بزرگترین بحران غیر قابل پیش بینی را در پارلمان براه انداخت که نتیجه اش احتمالا یک بحران غیر قابل کنترول خواهد بود- امیدوارم که مسوولین هرچه عاجل بتواند به دوسیه خانم بارکزی رسیدگی نماید در غیر آن جلو این تراژدی بزرکتر از آن خواهد بود که تا حال در تاریخ افغانستان تکرار نشده باشد. ملل متحد عرچه عاجل در زمینه اقدام نماید در غیر آن در این جنایت شریک خواهد بود. جامعه مدنی باید صدای خود را بلند نموده آخرین تلاش خود را در زمینه به خرج دهند، خانم ها و جوانان مستعد میتوانند با مظاهرات گسترده در سطح مرکز و ولایات اهداف خانم بارکزی را اعلام بدارند  و قطعنامه ها صادر کنند. به امید روزی که این ملت مظلوم با آن فداکاری و شهامت خانم بارکزی عدالت و آزادی را حد اقل لمس کنند.

عبدالکریم فهیمی – دانشجو در دانشگاه پیام نور

تجدید تعریف و شناخت انسان در اثر« گوهر اصیل آدمی »

 

عبدالکریم  فهیمی  عبدالکریم  فهیمی  

در این روز ها، اثر گوهر اصیل آدمی همه جا غوغا را برپا کرده است  راستی در ین روزها در محافل روشنفکری و در بین محصلان اثر «گوهر اصیل آدمی » غوغا را برپا  کرده است. از کابل محصلین  برایم زنگ زده بودند ؛ البته کل محصلان علاقمند که مرا نمی شناسند, و در ریاست معارف روزی که آنجا بودم خیلی تبصره بود؛ و در لیسه افغان- ترک هم  …به همین خاطر من خواستم که این متن خویشرا در رسانه های برونمرزی نیز بدست نشربسپارم که مفید واقع خواهد شد. بنده بخت آن را داشتم که یک مرور ابتدایی بر اثر گوهر اصیل آدمی که نویسنده آن عالم افتخار است داشته باشم و در همان حد تصور میکنم  درک درست آثر گوهر اصیل آدمی در حقیقت تجدید حیات دوباره انسان در عصر جدید را الهام میدهد باکمک تجارب متراکم عینی و اندیشه ای بشری و بخصوص داده های  ابر لابراتواریکه عالم افتخار توانسته انرا کشف کند و مورد استفاده قرار دهد ؛ ازاین حیوان تکامل یافته (بشر)  تعریف جدید- شناخت جدید- نگرش جدید – امید جدید عرضه بدارد تا جایکه درین کتاب تذکر یافته  در طول تاریخ بشری گوهر آدمی ( موهبتی که تصور کنم تنها در فرهنگ شرق ازگذشته ها مطرح بوده ) بزرگترین صدمات را متقبل شده که جبرانش دانش مضاعف و صرف انرژی مضاعف متقابل جهانی – تاریخی می طلبد ؛ امر عظیم و خطیری که  این اثر همانسو ها و همان راه ها و روش ها و وسایل را قسم هنری و اسطوره ای متبارز میسازد . به نظر من از وقتیکه قابیل ، هابیل را به شکل ناجوان مردانه هلاک کرد این صدمات جبران ناپذیر آغاز شد. قهرمانان تاریخ یعنی پیامبران و اندیشمندان بزرگ با استفاده از متن دین و عقل در طول تاریخ بشری خواستند که این صدمات بزرگ را به نحوی جبیره کنند یا از وخامت آن بکاهند (توحید- عدالت- آزادی بیشترین کار پیامبران در زمان خودش بوده)، اما بنا بر کم رشدی عمومی و ابتلای بشر به غرایز، تلاش و فداکاری قهرمانان تاریخ هم نتوانست که همین صدمه ها (شرک- بی عدالتی-  نفاق- زراندوزی – استثمار – استعمار- استکبار…) را کاملا جبران کند.  افتخار در 30 سال اخیر عمرش با تجارب عمیق و موشکافانه این را درک کرد که ایدیولوژی ها، مکتب ها، رسم ها و آیین ها بیشتر کاربردش بخاطر منافع زمانی و تاریخی بوده نه ازلی و ذاتی … بنا کار را از صفر شروع کرد… یعنی انسان کی است؟ و مقصد و مبدا چی است؟ و چرا قهرمانان تاریخ بنا بر ملحوظاتی عرضی و تاریخی نتوانسته که همه ابعاد “انسان” را کلا بشکل ساینتیفیک مطالعه  و حلاجی کند و جواب قانع بخش دهد و ده ها سوال دیگر…سوال اینجاست که آیا با طرح و نگرش گوهر اصیل آدمی ، انسان (حیوان تکامل یافته) میتواند به قله معراج هستی برسد یا به عبارت ساده تر این اندیشه ژرف ؛ استعداد و توان تغییر در رفتار و عقیده بشریت را داراست و می تواند کمک کند که این گوهر آدمی از نو تجدید بنا شود… یا اینکه این آثر مثل دیگر آثار اندیشمندان بشکل انتزاعی در قفسچه ها نگهدارای خواهد شد و از احاد بشر پنهان و دور و نادسترس نگهداشته خواهد شد… سوال دیگر این است که بشر ذاتا عرضی و تاریخی است یعنی ضرورت به بقا دارد و این موجب رقابت – عرضه و تولید.. (تنازع-بقا) میگردد و آیا میشود که این بشر عرضی و تاریخی را خصوصا در ین شرایطیکه غارت گران اندیشه و انحصارگرایان عقیده، گوهر اصیل انسانی را دارد هر روز به شکل آگاهانه و ناخود آگاه نابود میکنند – نجات بدهد….؟ کثرت گرایی یا پلورالیسم از موضوعاتی دیگریست که باید بالایش مکث کرد آیا میشود بشریت را که خالقش با تفاوت های  جغرافیایی- مذهبی خلق کرده ، در مورد رسیدن به  گوهر آدمی به یک نتیجه رسید…؟ کادالفقران یکون کفرا : فقر انسان را به کفر و به زبونی میکشاند (البته فقر مادی ). آیا انحصارگران  و تولید کننده گان موتور های جنگی و نابودکننده گان محیط زیست هنوز در کمین نابود ساختن این گوهر از  ایکسترمیزم ِ اسلامی استفاده اعظمی نمیکنند…؟ گر چه خلق ِ آثر گوهر اصیل آدمی با چنین عظمت در تاریخ افغانستان کمنظیر است، اما آیا ساینس و علم تجربی قبول خواهد کرد که گوهر اصیل آدمی بالاخره در قطب شمال  سلامت خود را باز یابد… من شخصا این را فراتاریخی و اسطوره مینامم. با تمامی این همه کمال و اشکال – شاید این آثر بتواند در زود ترین فرصت غوغایی را در منطقه ایجاد کند که موجب تعجب و اغفال انحصارگرایان دین و وارثین حقوق بشر – دیموکراسی و اکستریمزم مذهبی گردد. کی میداند با یک شهکاری این مرد حد اقل نام افغانستان حیثیت خود را دو باره کسب کند. زمانیکه  اثر بزرگ « گوهر اصیل آدمی» را بمطامعه گرفتم و به پایان رسانیدم، نبشتهء راکه چندی پیش در مورد خانم  سیمین بارکزی  به دست نشر سپره بودم، ذهنم را بخود منهمک ساخت. بنا” تصمیم گرفتم که آن مضمون را نیز در پایان این نبشته غرض مطالعهء هموطنان گرانقدر درج نمایم.

دو هفته نامه امید در شماره « ۹۱۱ سال ۲۰۱۱ » بمدیریت مسئول جناب قوی کوشان در سرتا سر امریکا به نشر میرسد از قلم جناب داکتر عبدالواسع لطیفی به معرفی کتاب رومان جالب « پا برهنه باز گشت» پرداخته است.

   

معرفی  کتاب
پا برهنه باز گشت

                 پروفیسر  عبدالواسع  لطیفی                                   

                عنوان  کتاب  : پا برهنه  باز کشت 

                   نویسنده   : ماریا  دارو 

           خلل  پذیر بود هربنا که می  بینی
         بجز بنای محبت که خالی از خلل است « اقبال»

 کتاب  رومان  ریالستیک  پر احساس و پر ماجرای نویسندهء پر کارو متجسسُ بانوی  فرزانه وطن در هجرت  «ماریا  دارو»  که آرزو  دارد انسان را در سرزمین مصبیت بار و درد افزا  دریابد و او رااز تعقیب جنگها و دشمنیها  وکدروتها و شقاوت ُ به روشنی  عشق و محبت  خلل  ناپذیرُ  در انعکاس همین شعر اقبال ُ به  قلمرو صلح وصفا و کرامت  انسانی  بکشاندُ چندی قبل  چون تحفهء  بی شایبه  ای از دست  خودش   بدستم  رسید که در سه صد و شصت و پنج  صفحه در موسسه  (پیچ ون پرنتنگ) در کانادا به چاپ  رسیده است. درصحنه ها و رویدادهای  بوقلمون  پرعاطفه و بعضاٌ حسرتبار و دردناک و غم انگیز این داستانُ آنچه در میان خرابه  ها ُ بربادیها ضربه های  مرگبار جنگ و خصومت و انتقامجویی چهره  میگشایدُ وچون آفتاب  برون شده از خلال  ابرهای سیاه ُ نورافشانی میکندُ همانا عشق  سرشار و پاکیزه دو جوان وفا پیشه ایست که در برابر هر رویداد و موانع پی در پی و اتفاقات درد ناک زندگیُ  این شعر ماندگار مولانا را بنمایش می گذارد که:

     علت عشق  زعلت ها جداست === عشق اسطرلاب اسرار خداست

ونویسنده پراحساس « بانو دارو » درسرخط پشتی کتابش مینویسد: « این کتاب از واقعیتهای جامعه ما سرچشمه گرفتهُ از وقایع تلخ جنگ و عشق  شیرین دو دلباخته حکایت  میکند. همچنان بیانگر اندیشه های ابلهانه ایست که زندگی  انسانها را به غارت کشیده  است. هرگاه انسان  بخاطر معتقدات خویش  پیکار صلح میکردُ هیچگاه جنگ وجود نداشتُ و سیل  عصیان طغیانی نمیگردیدُ هستیها به کام مرگ فرو نمی رفت. چیزیکه دراین کتاب  تاکید گردیده استُ عدم فهم  جنگسالاران از مفهوم واقعی  جنگ وعدم درک  مردم بیگناه از عاقبت جنگ میباشد. جنگ بیشترین  صدمه در پیکر جوانان و بانوان نازنین  وطنم وارد کرد. کلمهء جنگ خیلی  زشت و دیدن اتش جنگ وحشتناک است. اما زندگی درکنار زشتیهای جنگ  نافرجام ُ زیبایی های  خود را نیز داشته  است. آن زیبایی  هیچ وقت تغیر ماهیت  ندادهُ و شعله های سرکش جنگ آنرا نابود نساخته است. همانگونه پاکُ خدشه ناپذیر و مستتحکم باقی مانده است. آن زیبایی برای هرانسان و درجریان هرگونه مصبیتُ دوستداشتنی و قابل پذیرش است.  آنرا«عشق» نامیده اند…. بلی عشق  یگانه چیزیست که از آسیب جنگ مصوون می ماند. داستان دلباختگان این  رومان بیانگر عشقیست که پیوند روح و قلب دو جوان پاکدامن و معصوم را به نمایش میگذارد.  چطور جوانان در مصبیت جنگ عشقهای پاک شانرا درسینه پخته کردندُ  چشمان منتظر شان را نبستند و برای  رسیدن به عشق  پاک شان از تنگنای جنگ خانمانسوز عبورکردند. انسان باید دامن امید راازدست ندهدُ زیرا خداوند همیشه  مددگار حق است.» وبعد درصفحه  اول کتابش  زیر عنوان پیام  نویسنده نگاشته: « نوشتن  این کتاب  به هیچ صورت دفاع و یا تخریب هیچ یک از شخصیتهای مطرح سیاسی و سیاسی مذهبیُ رئیس جمهوران یا پادشاهان نمیباشدُ  بلکه قصه های در سینه  نهفته دوران جنگ مردم افغانستان را بازگو میکند. هربرگه این رومان  خواننده  عزیز را به سفر دور  به درازای  جنگ خانمانسوز افغانستان میبرد. بلی  جنگی که باعث  ویران شدن هزاران  هزار کانون خوش بختی ُ تاریک  شدن دلها از خشمهاُ از غیظهاُ از نومیدی هاُ از شکستهای پیاپیُ نابودن شدن  عزیزان و اختطاف  فرزندان و دلبندان خانواده هاُ بخصوص خانمهای تناز سرزمین ما و بالااخره از همه خوبیها و زیبایی های جامعه مارا برهم ریختُ بحث  مینماید. منافقین از ویرانیها و خونریزیها منفعت میبرندُ  که  به  هیچ صورت  قابل عفو نمی باشند این داستان از واقعیت های  جامعه ماسر چشمه گرفتهُ  برای بیدار کردن و جدانهاُ درمان کردن دردهای  بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سرانجام برای سرکوبی  ظلم و عوامل  فقر و بدبختی تحریر یافته  است….» بهرحال ُ در رویدادها و خلال  قصه هایکه در سراسر رومان مطالعه خواهید کردُ نمایشی ازعشق پاکیزه و سرناشدنی دوشیزه جوان بنام  «خماری» باعشق خلل ناپذیر جوان غیور و وفاشعاری بنام «فاضل» زندگی  پرماجرا و حسرتباری را مواجه باظلم و جفا و نابکاریهای جنگجویان  کور دل و عاری ازارزشهای  کرامت انسانی  به پیش میبرد. در پیشگفتار کتاب آقای داکتر احسان الدین  نصیر زاده نوشته: « داستان حاضر از معدود داستانهایست که در آن خط مرز برای روای قصه وجود ندارد…نویسنده شما را بهر دو طرف در گیریهای جنگ میبرد…شمابا مطالعه این کتاب به سوگ کشتگان هردو طرف جنگ می نشینید….زیبا ترین  و شگفت انگیز ترین حقیقی که با خواندن این کتاب  دریافتمُ  این بودکه «عشق» تنها چیزیست که مصوون از جنگ میماند. جنگ آتش خود را بجانُ مال ُ شرف و ناموس همگان میزندُ  ولی درگیر و دارجنگ هنوز چشمانی را میبینید که باهم رابطه دارند و گره خورده اندُ  قلبهای که برای یکدیگر می تپندُ مادرانی که کودک تازه تولد شدهء خودرا در آغوش میکشندُ و پدرانی که همچو یعقوب (ع) چشک براه  یوسف  گمگشتهء خود دوخته  اند….» بهر حال« خماری » دوشیزه دلداده و جوان افغان از این جریان اسف انگیز جنگ ظلم و اختطاف دور نماندهُ و دریک شب تاریک  مرگبار از منزلش  توسط تفنگداران سنگدل  ربوده  میشود.  بانو « دارو » صحنه تراژیدی  را چنین به نمایش میگذارد: « داستان تراژیدی این دختر ناز پرور خواننده  عزیز را به  حوادث مشابهء که دامنگیر هزاران خانواده شریف  افغان ُ در اثر جنگهای خانمانسوز گردیدندُ آشنا میسازد. این کتاب یکی از تراژیدی ترین حوادث  سالهای  جنگ است …. جنگ  مسیر اصلی  اش را که نجات از قشون سرخ شوروی  بودُ بسمت عقده گشاییُ حسادتُ  جاه طلبیُ  نژادی پرستی و زبان پرستی سوق  داد. حوادث ناگوار در سراسر افغانستان توسط افغانان مسلح تکرار شد. خماری  یگانه دختر پدر و مادرش (زمان وحمیرا) بود. با نجابت در آغوش  خانواده شریفی تربیت شدُ در نوجوانی دلش اسیر عشق  فاضل گردیدُ با وجود مساعدت های اقتصادی آغوش  خانواده را رها نکردُ برای رسیدن  به عشقش  تن به حوادث جنگ ویرانگر  دادُ روزها باران راکتها را بچشم  مشاهده کرد. برای  رسیدن به  اغوش همسر آینده اش لحظه شماری  مینمود. شبهاییکه درخت آرزوهایش برومند میشدُ ناگهان خشم قدرت طلبان درخت  زندگیش را ازکمر شکستاند.  خماری  صدای فیر را شنیدُ  پروین دلداریش کردُ او رادر بغلش سخت  گرفته بود. چند ثانیه بعد ازفیر های مواتر چند نفر در اتاق  خواب شان آمدندُ یکنفر او رااز بسترش بغل زد و چند دیگر پروین را کنداغ کاری کردندُ پروین  اورا از بغلش رها نمیکرد و  نفریکه خماری  را بغل کرده بودُ دهنش را با دست  محکم گرفت  تا صدای  چیغش  بلند نشود و بسرعت بیرون رفتند….. یکی از نفرها  پتوی  عرق  بویش را در سرش انداخت. او از ترس  و وحششت وسردی  هو میلرزید.  کسی  به او  گفت:«چپ شه جلی چپ شته». خماری  نمیدانست  در کجاهست  وکجا میرود.  زمانیکه از منطقه  شهرآرا  دور شدندُ نفر یکه در کنار دریور نشسته بود بکدام نفر  مخابره کردُ راه  جلال آباد پرخطر بود ُ از پل  محمود خان طرف  لوگر رفتند. باهمین رویداد فاجعناکُ خماری  با همه آرزو هایش وخون جگر خوردنهای  در راه وصلت و عروسی  با فاضل  عزیزش ظالمانه  اختطاف  میشود و با سرنوشت  حسرتباری  دچار میگردد. که شما خواننده  گرامی  طی  صفحات پی درپی  رومان  مطالعه  خواهید کرد. ولی
 چه  خوش باشد که بعداز انتظاری – به  امیدی  رسد امید واری  
فاضل در پایان ماجرا  بارشادت و شجاعت و فداکاری  خاص موفق  میشود که خماری  گمشدهء خود رااز چنگ اختطاف کنندگان و دژخیمان در یک  حمله سرنوشت ساز نجات ُ وقتیکه  چشم  وحشتزده  خماری  به  چهره رنگ پریده ُ ولی  شجیع و مصمم  فاضل  میدوزد که در آغوش  پر مهر او قرار دارد و نجات یافته  است.  فاضل نگاه  حیرتزده او را درک  کرده- این شعر را که داستان را به پایان میرساند زیرلب  زمزمه میکند.

        من درد ترا ز دست آسان ندهم        دل برنکنم ز دوست  تا جان ندهم 

         از دوست بیادگار دردی  دارم         کان درد  به صد هزار درمان ندهم

با همین  زمزمه دلنشینُ عاشق  ومعشوق ُ معرفی  مختصری  کتاب  پا بر هنه  بازگشت  پر مطلب  و پرماجرای – بانو پراحساس و درد اشنا – ماریا  دارو – را به امید  صحت  وسعادتش در  دیار غربت به پایان  می رسانم.

مبارزه بخاطر زندگی نسل آینده:

 

شرایط  زندگی  برای  بقای  نسل  آینده  انقدر خطر ناگ گردیده  است  که  اطفال  و نو جوانان برای  مبارز  علیه  خرابکاران  برخاسته اند. شما  ویدیو   ارسالی  بانو  رجنی  پران را که از یوتوپ برای نشر فرستادهُ بشنویدُ  یک  دختر  سیزده  ساله  کانادایی« سوسن سوزوکی»  بخاطر زندگی  بهتر  اطفال  و نسل  آینده  جهان چه  گفتنی  ها دارد.

پیشینه چادری در افغانستان ُ قسمت دوم

 

چادری
شیرین نظیری

شیرین نظیری 

چادری نماد تعصب وقيود برزنان:
درهند نیزبرقع یا چادری بعد ازلشکرکشی های اعراب درامپراطوری های فارس و قسطنطنیه ” استانبول ” بوجود آمد واین پدیده جدید به جبر واکراء بالای زنان درین کشور تعميل شد. قيود وتعصب دربرابرزنان هندی؛ دانشمندان ، منورین ونویسنده گان هند را وادارساخت تا مقالات زیادی درزمینه بنویسند واعتراض خود را علیه آن بیان نمایند.
چنانچه جواهر لعل نيرو يکی از بنيان گذارن هند نوين در کتاب معروفش بنام “نگاهی بتاريخ جهان ” در مورد حجاب چنين مينويسد  ” برای من حيرت انگيز است که هنوزهم بعضی ها اين رسم وحشيانه را می پذيرند وبدان عمل ميکنند”( اشاره وی از برقع وچادری است) به ادامه ميگويد: ” هروقت فکر ميکنم که زنان در پرده حجاب هستند واز دنيای خارج جدا ميباشند، بی اختيار منظرهء يک زندان در نظرم می آيد، چگونه ملتی به پيش برود، در حاليکه نيمی از مردمش دريکنوع زندان مخفی نگهداشته شوند”.  در مورد پيشينه ء چادری در افغانستان بایدگفت: چادری اساسا ًلباس ويا حجاب افغانستان نبوده ، بلکه بوسیله استیلاءگران به افغانستان انتقال داده شده بود.چنانچه مجسمه های دریافت شده از کندز، هده، کاپیسا و سایر نقاط افغانستان نمایانگر حضور زن در اجتماع بوده که هرکدام آنها بدون چادرو چادری، ولی با لباس های مفشن و همراه با زیورات مقبول تراشیده شده بودند. هم چنان دریافت زیورات گران قیمت از طلا تپه جوزجان گواه برین حقیقت است. زنان ده و قریه کشورما درهر زمان و درهر حالت صرف از یک رو سری « چادرساده» استفاده کرده و می کنند. تا کنون هیچ فردی در باره زمان آغاز پوشش برقع درکشور ما چیزی نمی داند ، بعضی ها انتقال این رسم و رواج ناپسند را به لشکر کشی های متواترعرب ها به افغانستان نسبت می دهند و آن را یکی از خصوصیات اسلام و جامعه اسلامی می دانند. زیرا عرب ها درسرزمین های مفتوحه خود با فشارزیاد حجاب را بالای زنان قبولاندند وزنان را ازاجتماع مردان جدا و منزوی ساختند ومردان را نیزدرتحت فشارهای اقتصادی خرد و خمیرنموده و تا پای مرگ مجبوربه سخت کارکردن و به تنهائی بار سنگین خانواده  خود را به دوش کشیدن نمودند. تا به اصطلاح یک زنده گی بخورو نمیری را مهیا ساخته وکاروان زنده گی را درحرکت نگه دارند. اما به آروزی خود که یک زنده گی لا اقل انسانی است هیچگاهی رسیده نتوانستند. ضرب المثل ما افغانهاست که میگویند:” ازیک دست صدا برنمیخیزد”  آقایان و دولتمردان ما با این مانع بزرگ درسرراه زنان نه تنها اینکه کشتی شکسته خود را به ساحل مقصود برده نتوانستند ، بلکه نیم کمیت یک جامعه را به حاشیه رانده واسیرچادری نموده، جامعه را به بدبختی های فراوان سوق دادند. طوریکه درصفحات قبل خواندیم در باره پوشش زنان ایران باستان ،  ویل دورانت محقق امریکائی چنین می گوید :« زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را نداشتد که به جز در تخت روان رو پوش داراز خانه بیرون برآیند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکاررا با مردان آمیزش « اختلاط » کنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو که پدر و یا برادر شان باشد، ببینند.  بنا به همین علت بود که مسافرت شاه امان الله خان با ملکه ثریا ” درقرن بیستم میلادی” دراروپا مورد استقبال همه قرار گرفت. تنها حکومت ایران از ابراز گرمی و حرارت خود داری نمود، زیرا ملکه افغانستان همراه با زنان معیتی شان بدون رو پوش به آنجا رفته بودند، درحالی که زنان ایران آن روزدرقید حجاب بسرمی بردند و شاه ایران ورود ملکه افغانستان را بدون نقاب ، مخالف عنعنهً کشور خود شمرد.

چادری
امان-الله-خان-پادشاه-افغانستان-و-خانواده-اش-در-حال-ورود-به-تهران-

سفرشاه امان الله ، ملکه ثریا و همراهان به ایرانشاه امان الله خان پس از باز گشت از سفر اروپا و ایران ، با ملاحظه پیشرفت های حیاتی جامعه اروپایی دست به یک سلسله ریفورم های مترقی و روشنفکرانه زد که ازجمله آن یکی هم رفع حجاب زنان بود ، که آنرا شامل پرو گرام های اصلاحی خود نمود. ملکه ثريا پس از بازگشت ازسفر اروپا، مقاله اى بتاريخ ٢٥ جولاى ۱۹۲۸میلادی در اخبار امان افغان منتشرساخت که درآن در مورد چادرى گفته شده بود: “چادرى زن را از تنفس هواى آزاد مانع می‌گردد و به همين سبب اکثريت زنان به مرض مبتلا شده اند. عنعنه پوشيدن چادری که معلوم نيست از کجا وارد اسلام شده، رفته رفته شکل مذهبى را بخود گرفت که درهمه اديان و کشورها ديده می‌شود، طوريکه برقع و دولاق امروز در وطن ما يک عمل عنعنوى بوده وبه مرورزمان جاى خود را دردين ومذهب تاسيس نمود و به آن صبغه مذهبى دادند.”  قبل از نشر مقاله، ملکه ثريا باعده ئى از زنان صحبت کرد.نخست دختران مکاتب را ملاقات نمود و با آنها در مورد چادرى صحبت نموده و آنهارا تشويق نمود تا در از بين بردن آن سعى و کوشش نمايند، اما مجبور نيستند. سپس ملکه ثریا تعدادى از زنان را درقصردلکشا ملاقات نمود و به آنها گوشزد کرد که با مردان در کارها سهم مساوى بگيرند، بخصوص در انکشاف کشور و درچهار ديوارى خانه بقسم محبوس نباشند. او متذکرشده بودکه زنان اروپائى درفابريکه‌ها کار می‌کنند، لاکن زنان افغان که جسماً قوى تراند، اما در انکشاف کشور سهم نمى گيرند، زيرا علت آن پرده چادرى است که درهيچ جا قابل قبول نيست.

ادامه خواندن پیشینه چادری در افغانستان ُ قسمت دوم

متن مصاحبه ی اختصاصی غفارعريف با رفيق دکتور اناهيتا راتبزاد بخش دوم

 

دکتور اناهیتا راتبزاد

پرسش : داکتر صاحب گران ارج! با تصويب و انفاذ قانون اساسی جديد درسال 313 خورشيدی )3693 ميادی ( تا حدودی فضای نسبتاً باز سياسی در افغانستان بوجود آمد. به تعقيب اين رويداد تاريخی ، حزب دموکراتيک خلق افغانستان درنتيجۀ کار و فعاليتمثمر کميتۀ تدارک و در پرتو ارزشهای دموکراتيک قانون اساسی، با تدوير نخستين کنگرۀ خويش و تصويب خطوط کلی مرامنامه و اساسنامه و انتخاب اعضای اصلی و علی البدل کميته مرکزی و منشی اول و دوم حزب، اعام موجوديت کرد؛ ولی بعضی از اعضای با اعتبار کميتۀ تدارک درکارتدوير کنگره اشتراک نکرده و ازحزب هم فاصله گرفتند ؛ پيرامون اين موضوع نظريات متفاوتی ارائه شده است. خواهشمندم تا جناب شما بمثابۀ شخصيت سياسی مطرح دراين برهۀ زمان و موسس سازمان دموکراتيک زنان افغانستان ، که خود تاريخ زندۀ اين جريانات هستيد؛ چشم ديد خويش را با هم ميهنان عزيز و بويژه نسل جوان کشور شريک سازيد؟
پاسخ :  دراين رابطه دردو دهه ی اخير، در متون کتب و رساله های چاپ شده، مطالب متفاوت و گوناگون درج گرديده است ، که شماری از اين ديدگاهها آنقدر بدبينانه و خاف 3 حقيقت می باشند که خوانش آنها انسان را دلگير می سازد ؛ وليک می توان گفت که رويداد ها درنوشته های شرکت کنندگان » کنگرۀ موسس « بخوبی بازتاب يافته است. محترم سلطان علی کشتمند درکتاب »  يادداشتهای سياسی و رويدادهای تاريخی «، ) ج اول و دوم ، صص 311 ـ 313 ( و محترم دستگير پنجشيری در کتاب » ظهور و زوال…« و درمقال »  نقش فعال ببرک کارمل درتأسيس جمعيت دموکراتيک خلق «  دراين مورد معلومات مفصل ارائه نموده اند.   هردو دوست عزيز اعضای اصلی کميته مرکزی حزب ) منتخب کنگرۀ موسس ( می باشند و با شخصيتهای شامل در” کميتۀ تدارک ” در ارتباط تنگاتنگ بودند؛ بدين لحاظ معلومات داده شده از سوی آنان دقيق تر به نظر می رسد. چون خودم در ” کنگرۀ موسس ” اشتراک مستقيم نداشتم ؛ بنابران دربرابر چشم ديد و نوشته های دو شرکت کنندۀ کنگره ، جايی برای ابراز نظر کردن، باقی نمی ماند.
پرسش : طوری که اکادميسين دستگير پنجشيری در مقالی تحت عنوان ” نقش فعال ببرک کارمل درتشکيل جمعيت دموکراتيک خلق ـ بخش چهارم( نوشته است: »  دکتر اناهيتا، استاد مير اکبر خيبر، محمد اسماعيل دانش وعبدالقدوس غوربندی در جريان کنگرۀ اول به علل تعصب مردسااری، معاذير قانونی وسفر های خدمتی ، اشتراک فعال ومستقيم نتوانسته بودند . « )1(  برمبنای اسناد منتشرۀ حزبی اعضای شرکت کننده درکنگره ازجانب حوزه های سياسی)حوزه ها از حلقات مطالعه ايجاد شده بود(، انتخاب و معرفی می شدند؛  آيا شما هم مسؤوليت چنين حوزه های را برعهده داشتيد؟ آيا درآن زمان ازميان زنان هم تشکل سياسی ای درسطح حوزه وجود داشت ويا خير؟
پاسخ : به تعقيب ايجاد حوزه های سياسی مردان، حلقه های تشکل سياسی جداگانه را بر بنياد خواستهای مبرم زنان ميهن نيز به وجود آورده بوديم و کار و فعاليت ما در مطابقت با اوضاع سياسی و تحليل وضعيت اجتماعی درکشور، به پيش برده می شد ؛ ليکن شوربختانه دراين حصه نيز روحيۀ مرد سااری حاکم بود و امکان تبارز مشخص تر را نداشتيم.
پرسش : علت عدم حضور و شرکت تان را در کنگره ناشی از کدام انگيزه ها می دانيد؟ آيا شرايط تسلط نظام مرد سااری اجازه نمی داد ويا کميتۀ تدارک برخورد محافظه کارانه بعمل آورد؟ ۴

ادامه خواندن متن مصاحبه ی اختصاصی غفارعريف با رفيق دکتور اناهيتا راتبزاد بخش دوم

شب شعر و موسیقی در خانه مولانا در شهر ونکور کانادا بتاریخ ۱۵ جنوروی برگذار گردید:

شب  شعر و موسیقی
مژده جمالزاده با دو خانم که گویندگی برنامه را دارند

شب شعر و موسیقی به هنرنمایی مژده جمالزاده

مژده جمالزاده دختر جوان، خوش برخورد و با استعداد هنری با هموطنان کانادایی خویش در شهر ونکوور کانادا به وسیله ی اجرای کنسرت جالب دیدنی و شنیدنی و شعر که همکارانش هریک محترم داوود فقیری ،میلاد فقیری و تمیم یوسفی که در اجرای کنسرت انرا همیاری نمودند، دیدار نمود.این برنامه ی فرهنگی و هنری که به کمک و معاونت محترمه طوبی عنبری، مدیر سالون دایمند بانکویت هال و محترم داوود فقیری، فعالان فرهنگی به همکاری آن سالون در شهرک برنابی، شام  پانزدهم جنوری ٢٠١٢ برگزار شد، در آن مژده جمالزاده، هنرمند پرآوازۀ کشور که در شهر زیبای ونکوور کانادا آوان  طفلی و نو جوانی خود را سپری میکند و از آن شهر به بلندای هنرو شهرت رسیده است، به هنر نمایی و اجرای کنسرت جالب تماشاچیان را ساعت ها با حرارت و خوشی نگاه نمود. موصوف، ضمن ابراز صمیمیت بی شایبه با دوستان دوران کودکی  و تعلیمی اش، خود را مدیون همکاری های آنها  دانسته و از آنها قدردانی نمود. مژده جمالزاده با سپاس از شاعران و هنرمندان همکار موسیقی اش، محترم حبیب یوسفی را که شعر موصوف را در فیستیوال بین المللی هنرمندان “ستاره افغان” در افغانستان برگزار شده بود، روی استیژ دعوت نمود اجرا نموده  و مقام بلندی را احراز شده است و از آن به قدردانی یاد آور شد. مژده جمالزاده در رابطه به اینکه مدت بیشتر از دوسال میشود از ونکوور به افغانستان وطن نازنین اش غرض اجرای وظایف فرهنگی و هنری رفته بود، از این سفر خوشحال به نظر می رسید و دیدن همشهریانش آنرا با احساس تر نموده است که هموطنانش هنر موسیقی آنرا به دیده قدر نگریسته اند و از آن استقبال شایسته به عمل آورده اند. در ختم محفل، صدها تن از علاقمندان و دوستدارانش صف بسته با خانم مژده عکس های یادگاری گرفتند. این پذیرایی زایدالوصف تماشاچیان مژده جمالزاده را به حیرت آورده بود. یک خانم که درصف دو چشم به مژده دوخته بود گفت: “نمی خواهم از مژده جان دور شوم میخواهم آنرا دیر بیبینم. او نماد شجاعت، زیبایی و خوش اخلاقی زنان افغان است. او یک الهام خداوندی برما است تا همه زنان افغان بیدار شوند و استعداد ذاتی خویش را با جسارت در ملا مردم تبارز دهند.”

شب شعر
مزده جمالزاده در حال اجرای کنسرت

این برنامۀ فرهنگی که  با پروگرام های متنوع و چند رنگه  ترتیب یافته بود، هنرمندانی چون  محترم داوود دفقیری، محترمه حمیده جان قیوم زاده و عزیز عـلّمی نقش برازنده ایفا نمودند و حاضران از اوشان در خلال پروگرام استقبال شایسته بعمل آوردند. ضمناً، نقاشی پولندی بنام “اولگه فیش”، که نقاش شناخته شده در کانادا است؛ بخشی از محصول کار خود را غرض نمایش در یک گوشه ی سالون قرار داد و حاضرین به تماشای آن مبادرت ورزیدند.در اجرای این کنسرت شعف انگیز، محترم رحمان ســـدید، شاعر جوان و محترمه  فریما یوسفزی در ترتیب و گویندگی، وظایف سترگی را به عهده داشتند و در گرمی محفل به ابتکار و خلاقیت عمل کردند.

شب شعر
خانم مسئول ختم برنامه را اعلان مینماید

محفل، با اجرای اتن ملی دختران و پسران جوان و خوانش شعر توسط حبیب یوسفی در فضای صمیمیت خاتمه پذیرفت. یک شخص مسؤول این بر نامه گفت: “مبلغی که از مدرک فروش تکت ها به دست آمده است، به شاگردان بی بضاعت مکاتب افغانستان هدیه میگردد.”

امان معاشر، خبرنگار آزاد

 

زنان باید با تحرک بیشترو هوشیاری از حقوق شان دفاع ورهبری امور را بدست داشته باشند

در پیدایش  وخلقت  بشر  تفاوت  اجتماعی  وحقوقی  درج  هرنوع  قانون  خداوندی  نیست- جزاینکه  مسولستها و مصروفیتهای  نوع  پروری  متوجه  مادران و زنان میباشد.
در صورت یکه  زنان  این  وظابف  خطیر تولید نسل را موفقانه انجام  میدهند آیا از تصور بعید است که امور رهبری  جامعه را بدست داشته باشند؟. نه  هرگز  نه …. زنان از آزمون  جهان بخوبی  بدر شده  اند ….و مردان را در آغوش  شان پرورش دادند …چرا تحت رهبری  مردان  قرار داشته باشند؟.  تنها فرهنگ  متفاوت  دنیاء زن ستیز موجوب عقب نگهداشتن زنان گردیده  است.  اگر به توجه نمایم-  چرخش  زندگی بدون  موجویت زنان متوقف میگردد. بزرگان تاریخ هم روی  همین امر تاکید میدارند…زنان باید  زیاد از این  تحرکت  داشته باشند. روی  ویدیو  فشار  دهید  و به  گفته  های  بزرگمرد تاریخ  عصر رهبر  جهانی صلح  که درهرکشور بخاطر صلح برابری   احترام  بحقوق  بشر صحبت  میدارد-  توجه نماید.

محرمیت زنان در افغانستان

هرگاه  بتاریخ نظر اندازیم  حوادث  بیشمار بخاطر موقعیت  جغرافیای کشور- متجاوزین اجنبی چشم دوختند -تمدنهای و فرهنگ مارا ازبین برده  تعرض  بیگانگان در فرهنگی  اصلی تاثیر  گذاشته است. در مرور زمان  به  تغیر ات فاحش فرهنگی دست یازیده است.
شما  تاریخچه  حجاب  را در همین سایت  مطالعه  میدارد و همچنان فیلم پنچ قسمت  یوتوب رااز حوادث  و روی دادی های  ظالمانه  در برابر حقوق  اصلی هرانسان ( پسر ودختر) برخورد پدران خانوادهُ صورت  اجرات  قضایی و برخورد  زندان بانان در برابر  ایشان تماشاه  میکنید….لطفاٌ بگفته  های هرکدام و بخصوص  پدران  خانواده که از زاویه تعصب و درآمد  پولی بدختر وسپر  نگاه میدارند-بدقت گوش بدهید.

روی  ویدیو  فشار دهید  و  هر  پنج قسمت را تماشا  نموده  ُ قضاوت نماید.

http://youtu.be/-GgYJbaga74

مژده …مژده ….مژده

فعالیت  تیاتر  پوهنی  ننداری  و یا مرکز  فرهنگی  فرانسویها  در لیسه  استقلال  شهر کابل« نمایش  تیاتر ازدر وتیاتر عروسکی پرواز و تیاتر  بزک  چنی » را  بشما  مژده  میدهم .

مژده  مژده
جوانان تیاتر

مرکز  فرهنگی  فرانسه  که  از سالیان  طولانی  بنام  تیاتر  پوهنی  ننداری  شهرت  داشتُ نمایشات  زیادی  را به  هنردوستان پیشکش  کرده  و هنرمندان  زیاد را در آغوشش پرورش  داده  است. اما بدبختانه که سیر حوادث  سیاسی  و جنگهای  دوامدار در کنار  همه  خرابی  هایش  تیاتر  را نیز  مصوون  نگذاشته و به  سکوت  واداشته  است.  مگر  هموطنان ما به  نیرو  نسل  جوان  خویش  اعتقاد  دارند  و امید وار  آن  هستند  که نهالهای  سر سبز  جوانان و آینده سازان  با تقدیم  نمایشات شان تحرک  جدید را  در تیاتر بوجود آورند. هنر تیاتر  نماد فرهنگی  هر کشور  بوده و بیانگر زندگی فرهنگی مردم  در ادوار تاریخ  میباشد. هرگاه  تیاتر  از بین  میرود  ُ گویا  تاریخ  یک  کشور محوه میگردد… جوانان عزیز و هنرمندان و آینده  سازان  کشور  ما به  نیرو  شما جوانان  اتکاه و  اعتقاد  داریم تا فرهنگ  غنی  کشور را  با  فغالیت  خستگی  ناپزیر  تان  زنده نگهدارید .  خوشحالم  که  مژده  سفر  تیاتر  تان را بکشور هنرپرور  هند  به  اطلاع  میرسانم… انتظار  دارم ُ نتایج  سفر و موفقیت  های  تان را بنویسد  تا به سمع  هنردوستان  رساینده  شود. گوشه  از نمایش  پرواز را در تصاویر  میبیند ومطالب  پایان را از  گذارشگر تیاتر  پرواز را  که از کابل  بدست  ما رسیده  است- مطالعه فرمائید.

تیاتر
گوشه از نمایش « تیاتر پرواز»

{ما دو گروه تیاتر ( تیاتر ازدر  و تیاتر عروسکی پرواز) به تاریخ 18.01.2012 برای اجرای تیاتر “شاهزاده کوچک” که توسط کروه ازدر در NSD ( National School of Drama)    و  تیاتر “بزک چینی” که تو سط گروه پرواز در (Ishra Puppet Festival) به روی صحنه خواهد رفت . نمایش شاه زاده کوچک یک شهکار فرانسوی است که تو سط Antoine de Saint-Exupéry. نوشته شده  و توسط Ghulam Sakhi Ghairat ترجمه شده  و کارگردان این نمایش آرش آبسلان یک طبع ایرانی (استاد پوهنتون تهران) است که مدت چند سال میشود در این زمینه در افغانستان کار میکند. گروه ازدر 16 عضو دارد که یکی آن دختر هست دارد و به جز همین درختر و یک پسر  دیگران  آن فارغ التحصیل فاکولته هنرهای زیبا  پوهنتون کابل هستن. که تمرینات  تیاتری خود را در لیسه استقلال ( مرکز فرهنگی فرانسه ) اجرا میکنند. این گروه در سال 2006 به همکاری گیلدا شاهوردی که یک ایرانی الاصل فرانسوی هست تاسیس شد زمانیکه همه اعضای این گروه در فاکولته محصل بودند. تیاتر عروسکی پرواز توسط گویته انستیتیوت (مرکز فرهنگی آلمان) و  ویلاند یاگوجنسکی که یک پروفیسور تیاتر عروسکی آلمانی بود تاسیس شد. تیاتر عروسکی پرواز اولین تیاترعروسکی  مستقل در افغانستان هست که در طرف آلمان تمویل میشود .}

تاریخچه حجاب

حجاب یا  محبوسیت زن

تاریخچه  حجاب
شیرین نظیری

  حجاب به معنای پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم و یکی از احكام ضروري دين اسلام است. در اديان ديگر ازجمله يهودی و مسيحيت نيز اين حكم با تفاوت هایی وجود داشته است. ولی درسرزمينی كه اسلام در آن ظهور كرد. زنان پیش ازآن با صورتی گشاده و گريبانی باز در معابر رفت  و آمد می كردند.                                             معنی لغوی حجاب:
حجاب یکی از احکام اسلامی است ومعنی لغوی آن پرده ، پوشش و هرآن چیزی که میان دوچیزمانع شود، گفته می شود، بعباره دیگر حجاب پوششی است که سراپای زن را از فرق سرتا نوک پا می پوشاند. كلمه حجاب هم به معنی پوشيدن است و هم به معنی پرده و حاجب « مانع وحائل وبازدارنده »؛ اما بيشترین استعمال آن به معنی پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد كه پرده وسيله پوشش است وشايد میتوان گفت كه هرپوشش نیزحجاب نيست. 

مفهوم اصطلاحی حجاب :   

تاریخچه  حجاب
حجاب

درین اواخر واژهً حجاب معنای اصطلاحی خاصی پيدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است.
استعمال كلیمهً حجاب در مورد پوشش زن، اصطلاح نسبتاً جديدی است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها ،كلمه ستر كه به معنی پوشش به كارمی رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شده اند،  كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمی شد و ما هميشه همان كلمه پوشش را به كار می برديم، زيرا چنان كه گفتيم معنی شايع لغت حجاب، پرده است و اگردرمورد پوشش به كار برده می شود به معنی پشت پرده واقع شدن زن است و همين امرموجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و درخانه محبوس باشد و بيرون نرود. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمايی نپردازد. حجاب از دیدگاه مسلمانان محدود کردن ارضای میل جنسی به محیط خانواده برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری در جامعه است.
حجاب درکشور ايران :
طوریکه در تاریخ اجتماعی ایران درج است، پس از داريوش مقام زن درجامعهً ایران خصوصاً در میان طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد. زنان فقيروناداربرای انجام کارمجبور به رفت وآمد درميان مردم بودندو بناء به همین دلیل، آزادی خود را حفظ كردند. ولی در مورد سایرزنان گوشه نشينی زمان حيض كه بر ايشان واجب بود رفته رفته ادامه یافت و سراسر زنده گانی اجتماعی شان را فرا گرفت… زنان طبقات بالائی اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جزدرتخت روان روپوش دار ازخانه بيرون بيايند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردی را ولو پدريا برادرشان باشد، ببينند درنقشهائی كه ازايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زن ديده نمی شود و نامی از ايشان به نظر نمی رسد.زنان درین کشور درتجرید ازمردان و جامعه خودقرار داشتند.                                              

پوشش زنان عرب پیش از اسلام:

  ادامه خواندن تاریخچه حجاب

در خانه ام ! درخانه ام !

 شعر از دکتر محمد حسین علی ابادی
ارسالی :  رجنی پران کمار 
٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ 
ای نـــازنین از عشـق تـو دیـوانہ ام دیوانہ ام
وز دیــــگران یـکبارگــی بیـگانہ ام بیگانہ ام
ایــن مردم عاقـــل نمـا بـگذار و پیش من بیــا
مـــــن با ھمہ دیوانہ گی فــرزانہ ام فرزانہ ام
دنبـــال دانایـــآن مـرو یار جہانجویان مشــــو
مـــن از حقیقــت خوشترم افسانـہ ام افسانہ ام
ازعطــرولطف ورنــگ تودل میکنداھنگ تو
تــا جلوہ چون گل کردہ ام پروانہ ام پروانہ ام
در داستنانــھای کہن جای تو باشد نزد مــــــن
ای بہتر از گنــج گہر ویرانہ ام ویرانـــــــہ ام
ھرلحظہ ای بنوازمــت وزجان،نثاری سازمت
دانــــی کہ من در عاشقی جانـــانہ ام جانانہ ام
نزدیک خویشت خواندہ ام درانتظارت ماندہ ام
دیگر چـــــرا در میزنی؟در خانہ ام درخانہ ام

مرا با خویش بگذار و بگذر « داستان کوتاه» از حسیب شریفی

 

روی لبه ی بام می آید و باز به گشت و گذار مردم خیره می شود. از این مشغولیت خوشش می آید. به همه که نگاه می کند؛ هرکس به نحوی مشغولیتی دارد و به کاری مصروف است. تا نزدیکی های ظهر یک بسته سیگار را تمام می کند. در همسایه گی اش سماوار است، مرتب چای می نوشد و به کار و بار مردم خیره می شود. همه چیز برایش مکرر است. زندگی خودش با دیگران. فکر می کند همه چیز به جز تکرار چیز دیگری نیست. چیز تازه ای به نگاه اش نمی خورد. از بالا به پایین که نگاه می کند دست فروشان روی جاده را می بیند که بیشتر از فکر فروش به فکر پولیس هستند؛ مثل این که از حادثه ای خبر شوند یکباره بازار دست فروشان به هم می خورد و همه فرار می کنند. با آن هم جنب و جوش مردم ادامه دارد و هرکس دنبال کارش است. باز غرق خود می شود و چند سیگار دیگر را پی هم دود هوا می کند. چای سبز همچنان در پهلویش است. هوا که رو به سردی می نهد برای او دلگیر کننده است. نمی تواند بیرون شود و در هوای سرد از لبه ی بام به تماشای مردم بنشیند. از زندگی تکرار خیلی خسته شده است. دروازه ی اتاقش را می بندد و پا به بیرون می گذارد. برف ها زیر پایش خش خش صدا می کند. برق برف چشمانش را آزار می دهد. عینک های دودی اش را می گذارد و به گام هایش ادامه می دهد. نادیده در هنگام راه رفتن با کسی برخورد می کند. پیش از این که از او معذرت بخواهد مجال این را نمی یابد. با چند فحش و ناسزا مواجه می شود، چیزی نمی گوید و راه اش را چپ می کند؛ وقتی نزدیک دریاخانه می رسد، همه جا سپید است. عینک اش را که بر می دارد برف نقره گون به چشم هایش سوزنک می زند. در این جا کسی دیده نمی شود؛ جز چند زاغ سیاه، که با قاغ قاغ شان سکوت دریاخانه را می شکنند. چند تا سگ هم روی برف ها جست و خیز می زنند و از این کار لذت می برند. پس از روزهای زیادی که چندین بار به این جا آمده بود این بار متوجه چیزی می شود که زیاد می خندد. چند گامی دورتر از او دو پسر بچه در داخل یک گودال نه چندان عمیق از هم لذت می برند. با آن که هوا سرد است، اما به نظر می رسد آن ها در جریان کار سردی هوا را حس نمی کنند. خودش را کنار می کشد تا آن دو از موجودیت او نفهمند. سیگاری روشن می کند و بر می گردد. وقتی دروازه ی اتاقش را باز می کند با نامه ای بر می خورد که لای دروازه گذاشته شده بود. نامه را که باز می کند نوشته است : « سلام رفیق روزهای سرد! با آن که می دانم دیگر بر نمی گردی و از این همه گیر و دار های دور و برت خیلی خسته هستی، چند روز قبل همسرت با همه وداع کرد و درآخرین لحظات از تو خواست، هرگاه بالای گورش آمدی فقط برایش دعا کن. فرخ و فرشاد هم رفتند نز مادر بزرگ شان. فضای خانه دلگیر تر از گذشته شده است.»

بقیه ی نامه را نمی خواند و کاغذ را مچاله کرده به گوشه ای پرت می کند. دست هایش می لرزند و با خود می گوید من هم باید بمیرم. باز پی هم چند سیگار دود می کند و فضای اتاق را پر می کند از دود. آهسته آهسته خواب روی پلک هایش سنگینی می کند و می رود به خواب. با صدای انفجاری از خواب می پرد؛ وقتی به ساعت نگاه می کند 3 پس از ظهر است. با عجله کورتی اش را به شانه می کند و به بیرون می رود. می بیند چند دست و پای بدون سر و تن به هر طرف افتیده اند. سرک خون آلود است و سر و صدای موتر پولیس و انتقال اجساد به بیمارستان جریان دارد. در میان کشته شده گان چشمش به گدای کنار جاده می افتد. پیش از این هم او یک پای نداشت، اما حالا به جز سرش همه اعضای بدنش متلاشی شده بودند. بیشتر از هر وقت دیگر خسته و ناراحت می شود و دوباره بر می گردد به اتاقش. فراموشش شده بود که دروازه ی اتاق را ببندد. متوجه می شود که در نبود او بعضی از اشیای اتاق به سرقت رفته است. به جای دیگر نقل مکان می کند، اما در اینجا نمی تواند به تماشای مردم بنشیند. اتاق تاریکی است که از پنجره اش نور نمی آید. ترجیح می دهد چند وقتی همین گونه در تاریکی باشد.

روز های آخر زمستان را در همین جا می گذراند و بعد راهی سفر می شود. موتر آهسته آهسته به حرکت می آید و یک مسافر نشسته در چوکی پیش روی موتر یک کپه نصوار به دهن می گذارد و دستانش را برای دعای سفر به رویش کش می کند. او هم سیگار دود می کند. دود در درون موتر و موتر در درون دره گم می شود.

معرفی کتاب:افغانستان سرزمین حماسه وفاجعه اثر: محترم سادات – بزبان انگلیسی بمعرفی جناب ادیب.

A Closer Look at
Afghanistan: The Land of Epics and Tragedy
 

[image]

By Saraj-al-Din Adib
Translated from Dari by Mir Hekmatuallah Sadat
January-March 2000
Lemar-Aftaab
Luckily during the last few years, a series of books have been published that have shed light on the different historical aspects and stages of our grief stricken country. Individuals interested in attaining the truth should read these books. Although many obstacles and constraints hinder researchers from using many sources, these researchers have nonetheless endeavored painstakingly to write meaningful books.Unfortunately, there were also books that are influenced by greedy and powerful people and neighboring regional powers that are not useful to the population. Their approaches impede readers from recognizing true facts and actions. The tragedies of the last two decades deem it necessary for Afghans to refute and clarify the misconceptions spread by the aforementioned. However, there are a few patriotic publications written by intellectuals during the last two or three years that unlike the previously mentioned publications, have helped readers to attain the truth.One of these interesting and analytical publications is a book entitledAfghanistan sar Zamin-e Hamasa wa Fajaha (Afghanistan: The Land of Epics and Tragedy) by Mir Enayatullah Sadat. The author completed his Economics degree at Kabul University in 1971. Soon afterwards, he left for West Germany to further his graduate studies in Economics. Mr. Sadat has also held numerous positions of power in Afghanistan and overseas.This book is made up of first-hand documents and sources comprising 241 pages with 15 chapters and over 10 pages of references. The cover contains the picture of an innocent child that reminds the reader of the sad situation of the country. The sources come mostly from his private-archive, University libraries located in Germany, libraries from the University of California campuses, and the author’s memoirs during his stay in Afghanistan and overseas.The author’s motivation for writing the book stems from concerns regarding the current upsetting situation and development in the region as well as concerns regarding the fate of Afghanistan’s future. Rather than showing a static view, he has approached the events in a dynamic fashion. He enlightens the reader not only by outlining events and their causalities, but separately analyzes the events. As he states, “this book does not examine the general process of Afghanistan’s history. It revolves around the definite tendencies that originate from geographical and geo-strategic conditions.”

According to the author, the rivalries of foreign powers and fine-bliss of influential persons are the reasons for restrictions placed upon the country’s national integrity and the weakening of national sovereignty. These reasons lead and are still influencing the enduring brother versus brother war in Afghanistan.

He states, “although the Afghan nation in certain historical periods has endured similar events and foreign enemies under the atmosphere of common understanding and reconciliation, Afghans have always forced foreigners to withdraw from their homeland through general and national rebellions. Yet, not much time passed that foreigners again with renewed plots created conflicts amidst Afghans. Such an example is currently visible in our homeland.”

This book considers the historical period of events after the establishment of Afghanistan’s central government with the increasing role of the colonial powers. However, the events of the last thirty years lay within the central point of the book.

In Chapter 11, the author discusses the influence of the social structure, geographical and physical situation, and national independence sentiment in the course of historic events.

This publication of Afghanistan’s history, particularly that of the last years, will interest any readers wanting to examine historical events with a realistic perspective. I deem reading this book valuable and want to congratulate the author.

 


Original Dari text published in Omaid Weekly, ‘the most widely read Afghan publication in the world’, issue #399, 13 December 1999. Printed with permission.



Copies of Afghanistan sar Zamin-e Hamasa wa Fajaha may be obtain in Afghan Stores: Germany: Bonn, Dusseldorf, Hamburg, Hannover.
Denmark: Copenhagen.
Switzerland: Geneva.
United States: Los Angeles, New York, San Francisco.

Or contact: RAT DER AFGHANISCHEN FLUCHTLINGE, e.v.
Postfach 201126
53141 Bonn, Germany

 

گریه کنید!….. ارسالی نجیبه آرش

گریه  کنید
نجیبه آرش

آیا می دانید که اشک ریختن چقدر برای روح و جسم ما مفید می باشد ؟ محققان عقیده دارند که ګریه وخنده هردو دریک بخش مغز ریشه دارند چنان که خنده فواید زیادی برای بدن دارد ،مثلا برای پایین آوردن فشار خون وافزایش قدرت ایمینی بدن مفید است ګریه نیز خواص مشابهی دارد۰ متخصصان مغزو اعصاب که روی ګریه تحقیقات زیادی انجام داده اند می ګویند ګریه میتواند بر هر اثر محرک بیرونی مانند شنیدن یک موسقی،تماشای یک فیلم یا محرک درونی مثل یادآوری خاطرات تلخ یا هرچیز دیګری که شمارا نارام بسازد۰ البته آنچه که اهمیت دارد  تخلیه احساس است ۰ باید بدانید که به طور عادی زنان ۴برابر بیشتر از مردان ګریه می کنند و بررسی های انجام شده نشان داده است که ۸۵٪از زنان و ۷۲٪ از مردان پس از ګریه احساس بهتری دارند ۰البته ګریه مردها و زنان تفات بسیار دارد ۰ به قول دانشمندان  بزرګ  چون ارد که می ګفت: میان اشک مرد و زن فاصله از آسمان تا زمین است۰ و همچنان یکی از تاثیرات اجتماعی ګریه نیز این است که وقتی ما ګریه می کنیم ، اطرافیان نرمش وانعطاف پزیری بیشتری نشان می دهند  ،نکته ی مهم این است که ګاهی اوقات ګریه کردن بسیاری از مسایل نهفته احساس درونی مارا آشکار می کند به قول نویسنده کتاب« راز اشک ها» مااز طریق ګریه کردن  در باره احساسات خود بیشتر می دانیم و می توانیم با این احساسات چطور کنار بیایم شاید بعضی اوقات برای تان اتفاق افتیده باشد که حالتان به ظاهر خوب است ولی با کوچکترین اشاره و جرقه ای به ګریه می افتید، ناراحتی ، عصبانیت،یاس وناامیدی به شما دست دهد ولی شما به آن اهمیت ندهید تاآنکه همه انباشته شود وبالاخره  در جای بروز کند ولی باید دانست که همان طوریکه اشک ریختن مفیداست به همان اندازه انباشتن خشم و نګاه داشتن اشک هم مضر است۰ چنانکه متخصصان مغزو اعصاب از تحقیقات که روی ګریه انجام داده اند : انباشتن احساسات منفی موجب افزایش فشارخون ،مشکلات قلبی سرطان وبسیار از عوارض دیګرمی شود ۰پس از نظر طبیعی وژنتیکی باید در مواردی اشک بریزیم شاید تاکنون با افرادی روبرو شده باشید که یکی از عزیزان خود را از دست داده باشند  اما سعی کرده اند که ګریه نکنند ،این افراد پس از مدتی مبتلا به انواع اختلالات جسمی وروحی خواهند شد  چراکه به تعبیر روانشناسان به موقع سګواری نکرده اند و این احساسات جمع شده از آنجایکه راه تخلیه وبروز نداشته مانند یک دیګ بخار عملکرده و باانفجار خود روح وجسم خودرا ویران می کند ۰از نظر شیمیایی اشکی که در اثر احساسات جاری شده باشد حاوی پروتین بیشتری است ومقداری کورتیزول هم دارد ( کورتیزول هورمونی است که در شرایط بحرانی وتوام با استرس در بدن ترشح میشود) پس این قضیه نشان میدهد که اشک ریختن در چنین مواقعی موجب سم زدایی از بدن می شود ۰برخی از روانشناسان اشک را به کریستال های یخ تشبیه  کرده اند  که در تماس با ګرمای زنده ګی آب ومانند رود از چشم ها سرازیر می شوند  از انجا که چشم ها پنجره ای رو به قلب  انسان هستند، اشک های ما نیز  که از چشمان ما سرازیر میشود  نشانګر حالت ناآرامی، ترس ، نګرانی ،خشم وآسیب پزیری روان ما می باشد پس باید سعی کنیم بر ګریه و اشک ریختن ، واقع بینانه نګاه کنیم  و تصورات اشتباه  آمیزی را که هر فردیکه قوی است تحت هیچ شرایطی اشک نمیریزد را کنار بګذاریم ۰ سخن دانشمند بزرګ  ارد  در این رابطه ګویای واقعیت است : « آدم های بزرګ و اندشمند بسیار اشک می ریزند»

ماخذ ماهنامه پژواک

 

متن مصاحبه اختصاصی غفار عریف با داکتور اهانایتا راتب زاد ۲۱ دسمبر سال ۲۰۱۱ میلادی

مصاحبه
دکتور اهانیتا راتبزاد

     هم ميهنان عزيز! 

     سرزمين باستانی مان نيز در  تاريخ پراز فراز و نشيب خود ، مانند ساير کشورهای جهان ، دردامان خود رهبران و شخصيتهای پردرخشش ملی ـ سياسی و اجتماعی را زاده و پروريده، که هرکدام آنان به نحوی از انحا ء نقش معينی را در روند شکل گيری تغييرات و تحوات اجتماعی ، ايفاء نموده اند و عملکرد هريک از اين شخصيت ها را تاريخ در بوتۀ آزمايش قرارداده و بر آنها قضاوت صورت گرفته است. اگر ازگذشته های دور بمنظور جلوگيری از درازای سخن صرف نظر گردد؛ هيچ گاه   نمی توان از نقش رهبران و شخصيتهای مبارز نهضت مشروطيت اول و دوم، در امر براندازی فرمانروايی استعمار کهن  در افغانستان که نه تنها منجر به کسب استقال سياسی آن قبل از هرکشورديگر آسيايی گرديد؛ بل تصوير شکست پذيری سيستم استعمار را برای ساير ملل جهان به نمايش گذاشت؛ همينگونه از hرزشمندی رزم و پيکار حق طلبانۀ مبارزين و شخصيتهای جنبش مشروطيت سوم و نهضت دموکراتيک عدالتخواه جامعۀ افغانستان در سازماندهی ، تشکل و رهبری توده های مردم برضد  فرمانروايی آل يحی    و تغيير سلطنت مطلقه به شاهی نيمه مشروطه و سرانجام گذار آن به نظامجمهوريت و پايان بخشيدن به حاکميت فردی و سلطۀ يک خانواده که افغانستان را ملکيت شخصی و قدرت و فرمانروايی دراين سرزمين را تا ابد ميراث پدری خود می دانستند، انکار ورزيد. ازجمع شخصيتهای مطرح در پنج دهۀ اخير ميهن مان ، يکی هم رفيق دکتور اناهيتا راتبزاد وکيل و نمايندۀ منتخب مردم ناحيۀ سوم و چهارم شهر کابل دردورۀ دوازدهم شورای ملی؛ عضو پيشين دفتر  سياسی کميته مرکزی حزب دموکراتيک خلق افغانستان ؛ بنيادگذار و رهبر سازمان دموکراتيک زنان افغانستان ؛ عضو شورای انقابی و وزير تعليم و تربيۀ دولت جمهوری دموکراتيک افغانستان و رئيس سازمان صلح و همبستگی ودوستی مردم افغانستان در دهۀ هشتاد ترسايی، می باشد که بيشترين و شيرين ترين روزهای حيات پربارش را، در دفاع از آزادی و برابری، سعادت و بهروزی مردم افغانستان ، آبادی و شگوفايی سرزمين مألوفش، سپری کرده و دراين راستا هرگز سر تعظيم و تسليم را دربرابر فرمانروايان جبار و چپاولگر بين المللی و حکمرانان دست نشاندۀ داخلی درطول پنج دهۀ اخير سدۀ بيستم ، فرود نياورده است.   

     هيأت رهبری کميتۀ فعالين حزب دموکراتيک خلق افغانستان تصميم گرفت تا به گرامی داشت از هشتادمين سالگرد اين شخصيت نستوه و مبارز پرشور خستگی ناپذير ميهن و به پيشواز چهل و هفتمين سالگرد تأسيس ح.د.خ. ا. وبمنظور کسب معلومات بيشتر راجع به ابعاد مختلف زندگی ردرخشش وی؛ دسترسی به راز و رمز رخدادهای حزب و جامعۀ مان که تا کنون گفته نشده است؛ مصاحبۀ با ايشان صورت گيرد. بدين جهت  به نگارندۀ اين سطور وظيفه سپرده شد تا با اين فرزند راستين حزب و تهداب گذار نهضت دموکراتيک و برابری خواه زنان افغانستان اين ماموريت انجام و خوانندگان محترم را درجريان قرار دهد.  محتويات مصاحبۀ انجام شده در بخش های جداگانه تقديم حضور خوانندگان گران ارج خواهد شد،  که اينک بخش اول آن به نشر سپرده می شود.

     خوانندگان عزيز !

     جای بس مسرت است که رفيق گران ارج دوکتور راتبزاد پيشنهاد ما را قبول فرمودند و  زمينۀ آن را مساعد ساختند تا دقايقی چند پای صحبت اين شخصيت سياسی و اجتماعی خيلی ها مطرح و نقش آفرين درتاريخ معاصر افغانستان، بنشينيم و در رابطه به مهمترين و حياتی ترين حوادث و رويدادهای سياسی و تحوات اجتماعی درکشور طی بيش از پنج دهۀ اخير، بويژه راجع به پايه گذاری و کار و فعاليت ح.  د.  خ.  ا ، همچنان نهاد های اجتماعی   با اعتبار ميهن مان، يعنی سازمان دموکراتيک زنان افغانستان و سازمان صلح ـ همبستگی و دوستی جمهوری دموکراتيک افغانستان ، از زبان ايشان حرف های دقيق را بشنويم. خاطرنشان می گردد که در جريان اين مصاحبه سعی بعمل می آيد تا معلومات بيشتر راجع به پاره ای از مبرم ترين مسائل زندگی درون حزبی و رخدادهای بزرگ سياسی و اجتماعی دهه های پيشين بدست آيد و باای زوايای تاريک شماری ازمسائل که منجر به ناهنجاری ها و تلخکامی ها گرديده است، روشنی انداخته شود؛ بدين لحاظ ناگزيريم تا پرسش ها را اندکی مفصل تر و با جزئيات ، طرح نماييم.

 

ادامه خواندن متن مصاحبه اختصاصی غفار عریف با داکتور اهانایتا راتب زاد ۲۱ دسمبر سال ۲۰۱۱ میلادی