چرا ؟ : از – رجنی کمار پران

ای جـان من بہ عشـوہ نگـاہ میکنــی چـرا- با ایــن ھنــر مرا تو، تباہ میکــنی چـــــرا

جانـم فدای عشوہ و عشقم نثــــــــــار تـــو – نیـم نگــاہ دریغ ، ز مـا میکنــــــــی چـرا

بـوی خـوش تنت ز وجـــــــودم نمی رود – اغشتــــہ ام بہ مــوج گناہ میکنی چــــــرا

گاھـی بہ من دو لعل لب شکرین دھــــــی – گہ مبتـــلا بہ رنچ و بلا میکنی چــــــــرا

گاھی بہ خندہ ، گاہ بہ دشنام جـــــان من- با من ھزار ناز و ادا میکنـــــی چــــــرا

ترسم کہ درد حلقــہ کنـد در وجــود من – از خود مرا بہ حیلــہ جـــدا میکنــی چرا

بر زخـم جانگداز تو مرھم نمــی نہـــــم -صد بار زخــم میدھـی و دوا میکنی چرا

دیوانہ میکند ھمہ را خـــال ھنــدویـــــت – دلــدادگــان خویــش تباہ میکنــــــــی چرا

نـا اشنـای مـن ، تو بہ مــاننــد اجنبــــی – دشنــام می دھی ، و دعـا میکنی چرا

بر دیدہء پر اب من ای شوخ رحم کن-  ھر بار مکر و فتنہ بہ پا میکنی چــرا

رجنی پران کمار

نیویارک جنوری 2012

 

غم روزگار شعر ناب از : استاد م -اسحق ثنا

دوستان  شعر  و ادب بمناسبت روز  بین الللی زبان  نادری  جهان  شعراء کشور  طی  مشاعره  اشعار  نغز  سرودند  و جناب  امان  معاشر  اشعار  شعرای  گرامی  را جهت  نشر  به  سایت «ماریا دارو» ارسا داشته  است. با  تشکر  از ایشان  توجه  بدارید  به  اشعار  ناب شان ُ برای  شعرا ی محترم  نیز  طول  عمر  میخواهیم .

عمریست  انتظــار  سحــر  می کشیمما- از جنگ خسته ایم و خطر می کشیم ما

از گــردش زمانه ستم شد نصیب از آن- از سیــنه  آه پر ز  شــرر  می کشیم ما

دشمن مجال کار دهــد تا که خــود کنیم – از خاک خویش خرمن زر می کشیم ما

نه در وطن قرار ، نه در غربتم سکون- در هر کجــای رنج ســفر  می کشیم ما

دنیا ز فیض دانش خـود رفت کهکشان  – خــــابیــم  آرزوی  هــنر می کشیم ما

گردید کشتزار وطن از عـطش خــراب – در  بستر  خــ یال   ثــمر  می کشیم ما

از حادثات، کشتی ما  گر رود  به امن –  از بحر پر خــروش گهر می کشیم ما

قد شد ز بار رنج حوادیث  چون کمان- باری  جهان به مــوی کــمر میکشیم ما 

ما دوست را تمیز ز دشمن  نکرده ایم  – از باغ دهر رنج و ضرر می کشیم ما

تا کی ثنا این همه غــم های روز گــا ر- با آه و ناله ، دیــده ی تــر می کشیم ما

از عنایت یاران : شعر ناب از مولانا فرخاری

از خــامه ی خیــال اثــر  می کشیم ما- دشمن به جای دوست ببر می کشیم ما

گـردم قــوی چـو پتک به آیین مردمی- از آســتین  سنگ  شــرر می کشیم ما

خــونابه از دو چشم هـنر بین روزگار – از غم بجای خــون جگر می کشیم ما

تا دامــن صدف  نشود غرقه در فساد – از پیچ و تاب رشته گهر می کشیم ما

مغزم بــرای مــن نشود رهنمون اگــر- سـر از بساط دور هجــر می کشیم ما

خرمن کنیم دانه ی گندوم به صد عذاب- خون از دو ران و پشت بقر می کشیم ما

قاتل منــم به نــسل بشر در بسیط خاک- خــونپاره از درون سکــر می کشیم ما

دین با خرد  چگونه  نگیرد رهی ستیز – نقب قــوی  ز کــفر  بتر می کشیم ما

“فــرخاری” از عــنایت یاران ترقــدم – از نــای خشک قــند شکر می کشیم ما

حرف دل : از محمد نعیم جوهر- المان

 

 

 

 

 

فــریاد  دل  ز خــون جگر میکشیم ما –  از  دیده  راه و رسم  نظر می کشیم ما

از بسکــه اعتماد  شــده پایمال  خــلق –  حرف  دل از زبان  خبر می کشیم ما

گر دشمنی به خانه ی ما حمله ور شود – جانش به تیغ و تیر و تبر می کشیم ما

گر اتحــاد و همدلی گــردد  نصیب ما  – از خاک تیره عالم  زهر می کشیم ما

از بسکه بی سواد و خطا کارو جاهیلیم  – صد انتقاد  روی  هــنر  می کشیم ما

در هر کــجا قــرار و مداری  نیافتیم –  تا زنده   ایم  رنج  سفر  می کشیم ما

تا خود زمام خویش نگیریم بعد از این  – صد بار ، بار منت خر مــی کشیم ما

در راه حفظ خاک نیاکــان بعد از این- دل را بجــای  نقش سپر می کشیم ما

آتش به خانه و زن و فرزند می زنیم – هر چند که فکر جنگ بسر می کشیم ما

در فکر صلح و جوهر آرامی وطن  – شب زنده داری تا به سحر می کشیم ما

آه و نوا :از حسن شاه فروغ از لندن

مشاعره تاکــی  زسینه آه  شــرر  می کشیم ما-شور و نواه ز سوز جگر می کشیم ما

با دشمنان خــاک  وطـــن همنوا شــده- بر جان خــویش تیر تبرمی کشیم ما

آید رضای خـــاطـر دشمن به ملک ما-صد جام زهر جنگ بسر می کشیم ما

از چهره های  اهریمنان  وطن همیش –تصویر صلح و دفع خطر می کشیم ما

با میل خــود عرابه ی جنگی  دیگران –با پا و دست  سینه و سر  می کشیم ما

ما را زبون درد و غم وجهل کرده اند- بیرون زخانه علم  و هنر می کشیم ما

گوشۀ جهان ز ناله و فریاد ما کر است- از دشمنان مــلک  ضرر می کشیم ما

بر مردمان دیده ی خود ظلم کرده ایم –خاک از چه جای کحل بصر میکشیم ما

از بسکه خون ز دیده و مژگان همیرود – چون سیل خون ز دیده ی تر می کشیم ما

بی جوهر “فروغ” تو ای خــاک میهنم- شبها به گریه  تا به سحــر می کشیم ما

“بنیاد آموزشی نی” روز جهانی زبان مادری را در ونکوور، کانادا تجلیل نمود

 

بنیاد  نی
سید مسعود بدخش

“بنیاد آموزشی نی” به مناسبت “روز جهانی زبان مادری”، محفل با شکوهی را شام پنجشنبه ۲۳ فبروری در شهر ونکوور کانادا برگزار نمودند.در آغاز محفل، محترم استاد سید مسعود بدخش، یکتن از بنیانگذاران “بنیاد آموزشی نی” در رابطه به نقش زبان مادری و مراودات اجتماعی صحبت نمودند.سپس، محترم داکتر سلطان حمید سلطان، در رابطه به تفاوت های  گویشی میان زبان فارسی – دری ایران و افغانستان مفصلاً صحبت نمودند که مورد توجه اشتراک کنندگان قرار گرفت. بعداً، محترم عبدالباری جمال، یکی از فرهنگیان شهر ونکوور، مقاله ای را در رابطه به علامه اقبال لاهوری به سهم اشتراک کنندگان رسانید. متعاقباً محترمان: سلما فرخاری، محمد اسحاق ثنا،  مولانا کبیر فرخاری و رحمان ســدید، اشعار خویش را قرائت نمودند. گردانندگان برنامه، محترمه طوبی عنبری و رزم آفرین فرخاری با دکلمۀ اشعار به محفل رنگینی خاص بخشیدند. در آخر برنامه، نامۀ به عنوان سپاسگزاری از طرف دست اندر کاران “بنیاد آموزشی نی” جهت تقدیر از کارکرد های ادبی و فرهنگی محترم عبدالباری جمال به اوشان توسط محترم میرملک رحمان، یکتن از بنیانگذاران “بنیاد آموزشی نی” اهدا گردید.

“بنیاد آموزشی نی”

 

زبانهای ملی ورسمی کشور ما درعهد باستان

 

آصف آهنگ دانشمند وطنپرست ، نمونه ُ از رادمردان است که آگاهانه واندیشمندانه با مرام جنبش مشروطه خواهان زیسته وچراغ آنها را روشن نگاه داشته  است . این مورخ دقیق و شخصيت نستوه تا به حال آثار متعدد تاریخی، سياسی و ادبی به رشته ُ تحرير درآورده است. تعدای از آثار پر بهای ايشان عبارت اند از: جهانبینی عارف ، تاریخ در ایديولوژیهای محتلف در چهار جلد، خاطرات زندان، کابل قدیم، چند سطری از تاریخ و چشم ديد من، جلادان قدیم زیاد اند ، پاسخ به اتهامات نبی عظيمی، پاسخ به کتاب جنبش هزاره ها واهل تشیع در افغانستان و ده ها اثر دیگر.
 سوال: استاد محترم کدام زبانها در عهد باستان، زبانهای رسمی ِ کشور ما بودند؟

ادامه خواندن زبانهای ملی ورسمی کشور ما درعهد باستان

موقعیت زنها در عهد باستان: به پیشوازهشتم مارچ روزجهانی زن

موقف زن  در عهد باستانk
نجیبه آرش

از نظر پژویشګران یونانی(پلوتارک ) در زمان بر بریت ، مردها نسبت  به زنان شان ، بسیار حسود و به شدد مواظب  بودند  تا چشم بیګانه به زنهای شان  نیفتد وحتی از کنیزان خریده شده ی خود نیز حراست میکردند ، زمانیکه قبیله ها از یکجا بجای دیګرانتقال میکردند ، زنان شان در حصار چادر ، بالای چارپایان قرار داشتند ۰ اما پژویشګران ایرانی در دوره هخامنشی ها، مسآله حصارت زن در چادررا حقیقت ندانستند  و اضافه می کنند که از بررسی شرایط دستمزدها دیده می شود که مرد و زن در کنار همدیګر کار می کردند و از حقوق برابر ، برخوردار بودند و بعضآ حتی کارهای دشوارتر را هم به عهده داشتند ۰ مثلآ : ګروهای عظیم از زنها  دوشادوش مردها در کار کشاورزی ، دام پروری ، سنګ سایی ، سنګ تراشی و صیقل کاری که به  ظرافت  بیشتری ضرورت داشت ، توسط  دستهای ظریف  زنها ، انجام  میشد ۰در زمان قدیم  ، برمی خوریم  به این که پیشه بیشتر زنها ، د وخت و د وز لوح های تخت جمشید بوده که از آنجا به خیاطی ودوخت  لباس های ساده و پر زرق وبرق و سوزن کاری های بسیار هنرمندانه ، اشتغال پییدا کردند۰تاریخ نویسان نګاشته اند که در عصرامپراتوری داریوش ، امکانات آموزش های هنری ومهارت های  حرفه ای برای  زن ومرد یک سان و حقوق آنان نیز برابر بوده است

ادامه خواندن موقعیت زنها در عهد باستان: به پیشوازهشتم مارچ روزجهانی زن

ترحم برحال کودکان: ای وای که زمستان بلای جان است – کی صندلی گرم و جلغوزه بریان است

کمک اطفال افغانستان              

ترحم  بر کودکان  کشور  وظیفه  وجدانی هر  فرد  افغان  است. زمستان  سرد  در هر کشور حوادثی  را در قبال  دارد اما در افغانستان جان شیرین  کودکان  و مردم  بی بضاعت را میگیرید. کشور  جنگ زده  و ویران در طی  ده سال جز چطور وچپاول ُ ربودن مال و پولهای  مردم  از بانکها و سرقت سرمایه ملی وعایدات  مالیه  وگمرکات و  تقسیم  بین  شرکا ُ مسوولین هیچگاه  در فکر تدابیر و پیشبینی  از آفات  و حوادث  طبیعی  برای کسانیکه از خانه  وکاشانه  شان  نبست جنگ  های  قدرت طلبانه از دست  داده  و بیجاه گردیده اندُ نداشته است.  کودکان ُزنان  وپیرمردان  در زیر  خمیه  های  پینه پینه  بدون  هیچ  گونه  کمک  اولیه با  شکم  گرسنه  و تن برهنه  میخوابندُ لطفاٌ سخاوت نموده هرآنچه  از دست  تان  برآورده  میشود ُ دربرابر مظلومان  و کودکان  دریغ  نکنیدُ به سایت ذیل  تشریف  ببرید  و کمک ارسال  نماید.

.http://www.aschiana.com/ لفطاٌ لطفاٌ کمک  نماید.

 

خانم انارکلی هنریار خواهر هموطن ما جایزه شجاعت و محو خشونت را نصیب گردید

دکتورسید مخدوم رهین وزیراطلاعات وفرهنگ امروز در محفلی دریافت جایزه شجاعت و محو خشونت را به خانم  انار کلی هنریار تبریک گفت.
خانم انار کلی هنریار از جمله فعالان حقوق بشر در کشور است و جایزه سال 2011 یونسکو مدنجیت سنگهه رابرای اولین بار درتاریخ کشور  به دست آورده است. به گزارش خبر نگار آژانس اطلاعاتی باختر در محفلی که به این مناسبت ازطرف وزرات اطلاعات و فرهنگ برگزار شده بود، دکتور سید مخدوم رهین صحبت کرده این پیروزی را به خانم هنریار تبریک گفت و افزود: ما باید با همه انواع خشونت از جمله خشونت علیه زن پیکار کنیم.
دکتوررهین درین صحبت مختصر هرنوع خشونت را محکوم کرده، این  پیروزی هنریاررابرای همه هموطنان به شمول هموطنان  سکهه و هندو تبریک گفت و همچنان از شخصیت مدنجیت سنگهه سفیر حسن نیت یونسکو که خدمات انسانی او در خدمت ملت های جنوب آسیا ستایش برانگیز است یاد اوری کرده، اقدامات وی را در رشد و گسترش فرهنگ جنوب آسیا از اهمیت بسیار برخوردار دانست. درین محفل پیام مشرانو جرگه توسط عمراخان مسعودی رئیس بنیاد  جنوب آسیا – بخش افغانستان خوانده شد. بعداً” خانم انارکلی صحبت کرده از وزارت اطلاعات و فرهنگ به خاطر برگزاری چنین محفل قدردانی کرده گفت که این  جایزه مربوط هنریار نمی شود بل افتخار آن به تمام ملت افغانستان میرسد.

جهت  مطالعه بیشتر  و استماع  پیام  خانم  هنریار  به  لینک  ها(نشانی  ) های  ذیل  مراجمعه فرمائید.

http://youtu.be/y_x2BU3I2ho

http://www.afghanhindu.info/

چاھتی ھوں

شعر اردو
            زرہ ســـا تھرو، کچھ کہنــا چاھتی ھـــوں

         تم کــو بخدا اپنــــا ،بننا چاھتی ھــــــــــوں

     زمین و اسمــــان ،تـــــــاروں کو لے کــر

     میں بھی تمہاری ، ھونا چاھتـــــی ھـــوں

   مـــل گیے گر مجھے محبوب میـــــــرے

  خوشی سے میں ، رونـــــا چاھتی ھـــوں

صبرممکن نہیں ڈسنے لگی ھیں دوریاں

تمہاری یاد میں ڈپٹا، بھگونا چاھتی ھوں

میں ریزہ ،ریزہ ھو کر بکھرگیی ھر سو

اب میں تـــــــم میں ، سمونا چاھتی ھوں

کل جو دیکھا تھا خواب میں تجھکــــــــو

اچ پھر سے میں ، سونا چاھتی ھــــــوں

رچنی  کمار  پران

نیویارک ۲۱ /۲/ ۲۰۱۲

برگشت تاريخ

برگشت  تاریخ
میرعنایت الله سادات

    خوانده بودم که تاريخ بر نميگردد…

       نيرو های مولد رشد ميآبند و

       اين رشد ، مناسبات کهنه ای اجتماعی را ،
دگرگون ميسازد .

               * * * * *
همه به باليدن نيروها دل بسته بودند
تا اين جريان به راه افتد و
مردم ما از کوره راه تاريخ موفقانه بگذرند ،
و عقب ماندگی ها به گذشته متعلق گردند .

                               * * * * *

                  ولی اين آرمان بسر نرسيد

                  قبل از وقت ،

                  به عيوض مردم ،

                  واحد های نظامی را به حرکت در آوردند

                                * * * * *

                  گفتند: ما ” راه کوتاه ” را انتخاب کرديم …

                  عجب راه کوتاهی … واپسگرايان ،

                  ببخشید ، واپسگراترینٍ واپسگرایان

                  از همه جا سر بلند کردند.

                                * * * * *

                   ” زرنگ ترین ” آنها فتوا داد

                   که کابل

                   شهر کفر شده است ، باید

                   خاک آن به عمق ” هفت بلست  عیوض گردد

                                * * * * *

ادامه خواندن برگشت تاريخ

پیرامون نوشته آغای آریانفر در باره « فتنهء طالبان…»

دوکتور جهش

در این شکی نیست که آغای آریانفر یکی از تحلیلگران انگشت شمار مسایل افغانستان و منطقه است  که نکات عمده سیاست و ستراتیژی امریکا در قبال افغانستان ومنطقه درمقالات وپژوهش های شان بازتاب روشن دارد وایشان ازآینده وطن و مردم نگران اند. اما با حفظ احترام به شخصیت ونظریات آغای آریانفر لازم می بینم تا پیرامون بخشی از این مسایل نظرات مشخص خودرا برجسته و بیان کنم :

آریانفر در مقالهء« فتنهءطالبان : یک توطئه بزرگ و خانمانسوز است» دو سناریوی عمده و یک سناریوی احتمالی سیاست امریکا را در مسئله افغانستان مطرح میکند که ناشی از یافته ها و تصورات نویسنده بوده و بعضی مندرجات آن ضد و نقیض به نظر می آید. اکنون به هیچ کس پوشیده نیست که حضور نظامی و استخباراتی امریکا در افغانستان و منطقه عنصر اساسی تامین اهداف ستراتیژیک آن در آسیای میانه میباشد که این اهداف را به کمک آی اس آی پاکستان، عربستان سعودی و متحدین غربی خود با استفاده از ابزارهای طالبانی و دیگر تروریست های به اصطلاح اسلامی پیاده می نماید ، به باورم که تحلیل های ما باید به اساس این فورمول عمومی استوار باشد.

اکنون به متن مقاله آغای آریانفر روجوع میکنم که :

1 – رژیم کابل را اولترا نشنلیست میخواند در حالیکه در علم سیاست رژیم نشنلیست واولترانشنلیست به رژیم هایی اطلاق می شود که از منافع یک ملیت خاص به شکل معتدل و یا افراطی دفاع نموده و حامی آن باشد و در رشد و ارتقاء تمام ظرفیت های اقتصادی ، تخنیکی ،عمران و معارف ملیت خاص مساعی و تلاش نماید. درحالیکه ملیت پشتون ودیگرملیت ها در ولایات پشتون نشین افغانستان درطول ده سال اشغال مورد توهین ، تحقیر ، کشتار ، بمباردمان های وقفه ئی و متواتر قوای خارجی وحملات طالبان  و رژیم کابل قرار گرفته سرومال ، خانه و کاشانه خود را از دست دادند ، بناا رژیم کابل نه یک رژیم نشنلیست و اولترانشنلیست بلکه یک رژیم مزدوراست که اکثراعضای آن در پی منافع شخصی و گروهی خود بوده و در نهایت از مملکت فرار خواهند کرد.

2 – در سناریوی اول آغای آریانفر می فرمایند که امریکا میخواهد تا دولت مقتدری در کابل بوجود آورد که توسط آن اسلام اباد را تحت فشار قرار دهد اما واقعت چنین نیست زیرا قرار اصول یک دولت وقتی میتواند دولت دیگر را تحت فشار قراردهد که ظرفیت های اقتصادی ونظامی آن بالاترازدولت طرف مقابل باشد؛ درحالیکه افغانستان تا سالهای زیادی فاقد چنین امکانات خواهد بود و پاکستان امروزامکان رقابت حتی با هند را دارد. برعکس سیاست امریکا ایجاب مینماید تا در کابل یک رژیم وابسته ، ضعیف و تجرید شده از مردم را داشته باشد ، رژیم را درمحدوده کوچک محصورکرده دست نگر و محتاج نگهدارد. چه اگرآن طوری میخواست ده سال وقت کافی بود تا یک افغانستان دیموکراتیک و قوی بوجود میآورد.

ادامه خواندن پیرامون نوشته آغای آریانفر در باره « فتنهء طالبان…»

زن در حصار شریعت ؟؟

بازرژیم آلوده بافساد و زن ستیزکابل ، زیرنام اسلام ، گلی را ازطریق وزارت اطلاعات و فرهنگ به آب داده است و آن اینکه زنان درجریان اموررسمی درپرده پوشیده باشند. درزمان سیاه طالبان شعری بهمین مناسبت سروده بودم که نشرمکررآن ، سفله گی های امروزی را هم جوابگو می باشد :

بــنـده گــان ســـرکـشـت راای خـــــدا !!

ایــن چــه بیباکی و ایـن چه خودسریست

ایــن چــه آقــائی وفـــرمــانـــداری است

این چـــه بـــی دردی واین چه داوریست

این چــه نا فـــرمانی ، ازفـــرمان توست

این چه خود خواهی واین چه سروریست

ایــن چــــه بــیـداد است بـر جنس لطیف

ایـن چـــه زورآزمــائــی و زورآوریست

نـــازک انــــدامــی بــــه زیـــر این فشار

این چه پیش آهنگی ، این چه رهـبریست

بــــر ظـــریـــفـی ایــنـهمـه قهر و عتاب

نــی بـــه شــرع مــا ، نه رسم کافریست

مــــانــدن زن ، در قـــفـس آخـــرچــــرا

تـــاکــی ایـــن بــلــبل بـه زندان زریست

سـلـب آزادی زن کــــردن ، زچــیـســت

در حــصـاردیـــو ، تــاکـی این پــریست

بــاورم نـــایـــد کـــه درحــکـــم خـــدای

زن ز اســـتـحــقـاق انســانــی بــــریست

زن گـــل رنــگـــیـن بـــاغ زنــد گـیسـت

قــدرایــن نـعــمـت نــدانی کـهــتـریسـت

زن یـگـــانـــه پـیـشــتـاز جـامــعه است

نـــی بـــرای نـــوکـــری و چــاکریست

زن بـــه وقــت رنـج سـنگ خاره ایست

زن به وقت ناز ، نازک چـــون پریست

درحصارخـــانــه مــانــدن بهـر چه ؟؟؟

چـــنــد زیــرپـــرده ، نـامش چادریست

حـــرمــت  زن را نـــدانسـتـن خطاست

حـــرف نشــنـیـدن ازو عــیـن کـریست

مـــرد مــی گـوئی ؟ ، چسان مردانگی

ماده می خوانی ورا ، این چه نـریست

جنس زن کـهـتـر نه ، بلکه مهتر است

مـــرد را نــی مــهتری ، نی بهتریست

ازجــلال وعــظـمـتش غـــا فـل مـباش

زن بـــزرگ است ومـقامش مادریست

دیـــو مـــردی کــــو نـــدانــد قـدر زن

بـــد تــراز کـفـر « جهود خیبریست»

پــنـجــه دادن بـــا چــنین جنس لطیف

کـــافـــری بــاشــد ، به والله کافریست

م.نسیم «اسیر»

اپریل 1995م

بن المان

happy valentine’s day روز عاشقان مبارک

 happy valentine’s day

دسته  گلی  به  عنوان  ابراز  محبت  نمونه  از پیوند قلبهاست روز چهاردهم  ماه  دوم سال  روزی  برای دریافت  عشق  در جهان  غرب  مسماٌ گردیده است. این  روز برای  هر جوان  ارزش  خاص  داردُ کسانیکه  عشق  خود را  پیدا کرده  است لحظاتی  خوش را کنار  هم  میگزرانند و   بخاطر پیوند عمیق  عشق  شان  و بخاطر  تجدید  محبت  با  تقدیم  شاخه  گلی  که  نمونه  تمام  احساس  ومحبت در  مقابل  محبوب شان میباشد اهدا  می نمایند.
جوانان  عزیز  این روز  را برای  همه  شما تبرک  عرض  نموده  و پیوند  محبت  تان را  محکمتر  میخواهم و کسانیکه  هنوز موفق  بدریافت  عشق  شان  نگردیده  اند برای موفقیت  شان دعا  مینمایم .  بدین وسیله روز عاشقان را برای  تمام  مردم  دنیا  تبریک  وتهنیت  گفته  با اهدای  گلی که  نمونه  از احساس  ما برای  هریک  شماستُ آروزی  صحت  وسلامتی  نموده  ورزوهای  شاد  عاشقانه  داشته باشید.

الماس فراهی

الماس  فراهی
الماس فراهی

سال  ۲۰۱۲ میلادی  تعداد زیاد جوانان برای  هنرآواز خوانی  ثبت نام  کردند و استعداد های  جدید کشف  گردید در  جمع  آنها  الماس فراهی  نیز خوب درخشید. هنر زیبا آواز خوانی بسته به استعداد-  آواز  گیرا و بسته به ابتکارات  است که  خوشبختانه تعداد زیاد  از اشتراک  کنندگان دارای  همین  صفات بودند.  کاپی  خوانی  در تمام  جهان  مروج  است  اما بشرط  آنکه  هنرمند   پارچه ی را  باز خوانی نماید که خوبتر وبهتر از هنرمند  اصلی  بخواند واگر نتواند  بدتر نخواند.
هنرمند  باید توانایی و تون گلوی  خودرا  بداند  شاید و آهنگ را انتخاب نماید که وبدلها  چنگ بزندُ هرگاه پارچه اصلی  که به  اعظمیت  اجرا  شده هنرمند تازه کار آنرا خوانده نمیتواند وزنی  خواهد بود که برداشتن آن  بالاتر از توانایی   اوستُ در ایجاست که  هنرمند  کاپی  خواند  تمام  شهرت هنری  خود را به صفر ضرب  خواهد نمود.
داوران  محترم  ستاره  افغان استعدادهای  خوبی کشف  کردند و جوانان نیز بااحساس و استعداد هنری در برنامه حصه  گرفتند و درخشیدند و از جمله استعداد های کشف  شده  پنج نفر در مرحله  نهایی  « پنج بهترین » را بنام  هنرمند معرفی  نمودند یکی هم  الماس  فراهی  بود.
جناب  فراهی  دارای  حنجره  قویُ  آواز گیرا و استعداد سرشار روی  ستبج ظاهر گردید او کاملا در سبک  مخصوص هنرنمایی  میکرد.  پیروی از سبک  احمد  ظاهر هنرمند دلها که  او خود پیرو مکتب وسبک «الویس  پرسلی» امریکایی بودُ  الماس  فراهی  دوباره آن  دو هنرمند  فقید  را زنده ساخت.
هنرمندان زیاد  مخصوصاٌ جوانان  آهنگهای « احمد  ظاهرمرحوم » را کاپی  نمودند  بعضی ها نسبی خوب  و بعضی  ها آنقدر خراب  اجرا نموده اند که از آهنگ اصلی آن  نیز انسان دلسرد میشود اما الماس  فراهی  در دوره  آموزن  آنقدر زیبا اجر کرد که  باید برایش  آفرین  گفت.
استعداد های جوانان  امروز تا استعدا های چند سال قبل  خیلی ازهم  متفاوت بود زیرا موقع  دادن برای  تبارز  استعدادهاُ  زمینه رشد و آزمون گاه برای  برسی استعداد ها و دسترسی  به  آلات  موسیقی  خیلی  در این  دوره  چشمگیر بود و از طرف  دیگر جوانان  واقعاٌ به هنرعشق  داشتند و با روحیه  عشق  به  هنر موسیقی ثبت  نام کردند  زیرا هرکاری  که  منشه  آن  عشق  باشید از قلب  برمیخیزد وبر قلب  دیگران  اثر میگذارد. جوانان که برای هنرمندان  شدن  ثبت نام  کرده بودند  چه محلی  خوان و یا غیر محلیُ  نورام  های  آواز خوانی  و هنرمند شدن را رعایت  میکردند.
الماس  فراهی  جوان نازنین  وطن ما که از سرزمین  شعر و ادب هرات باستان میباشد وبا آنکه  تجربه هنری کمتر دارد مگر نظر به سلیقه  وعشقی  که  به  هنر آواز خوانی  و نواختن  گیتار  داردُ به  زودترین  فرصت  به  قلعه  های  شهرت  خواهد رسید و میرسد هرگاه  در اتنخاب اشعار خوب مطابق  حنجره  خودش  و باداشتن استادان  مجرب برای کمپوز آهنگهایش   آینده  خوب  هنری  خواهد داشت و با پشتکار و زحمت  میتواند  در فرصت  خیلی کم  احمد ظاهر  ثانی گردد.
الماس  در سال  (۱۳۶۷( هش- در ولایت  فراه بدنیا آمد و ولایت  هرات  زندگی  مینمایدُ  او برای  (۲۱ ) سال  در ایران  مهاجر بود مکتب  را در همان جاه فرا  گرفته  است. وی فرزند  محبوب  خانواده بوده  و پدر ومادرش از دوستان  نزدیک  او میباشندُ  درفامیل با یک  خواهر کوچکش خیلی  صمیمی است.  الماس  در نواختن  آلات  موسیقی به گیتار دسترسی  دارد و هنر رسمامی را نیز دوست دارد و ازجمع  هنرمندان کشور « فرهاد دریا» را دوست دارد او با طبعیت  بی علاقه  نیست واز رنگ آبی  خوشش  میایدُ برای  این  هنرمند  جوان و با استعداد موفقیت های  بزرگ  آرزو  میدارم تا مانند  نامش  درخشش  الماس را در  تمام  ساحات  زندگی داشته  باشد.  الماس  عزیز  موفقیت  تان  آرزو  ماست.

 

ایدیولوژی ملی؛ یا نظرات و راهکار های مشترک برای ملت بودن

بقلم  – دوکتور جهش

درست سی وهشت سال قبل در سنه 1352که تازه سند فراغت دانشکده طب را بدست آورده بودم هر روز مقوله آیدیولوژی ملی را که به تاسی از گفته رهبر سردار محمد داود خان صدها بارازرادیووجراید پخش می شد می شنیدم و نظر به شناختیکه از آیدیولوژی های معاصر و مکتب های سیاسی داشتم مرا وا میداشت تا آنچه را که در جهان ، در وطن ما ، در دولت و شهر ما میگذشت تعقیب نمایم و در مورد آن نظری داشته باشم مخصوصا دو کلمه آیدیولوژی وملی که به نظرم خیلی ها مهم جلوه میکرد مرا خیلی آزار میداد . با خود و دوستان خود شکایت میکردم که این دو کلمه میان تهی چه معنی دارد . دولت و یا کسانیکه این کلمات را هر روز در نشرات تبلیغ  می کنند چرا آنرا تعریف نمیکنند ، چرا محتویات و اجزای مرکبه آنرا واضح واساسات آنرا مشخص نمی سازند و در مورد آن کتاب و یا مقاله نشر نمیکنند و به مردم تبلیغ نمی نمایند و وظایف و مکلفیت مردم را در قبال آن روشن نمی سازند… روز ها گذشت در آنوقت مجال بلند گفتن وتبادل نظر در نشرات وجود نداشت بالاخره جمهوری وآیدیولوژی ملی به تاریخ سپرده شد و فراموش گردید. اینک نویسنده و متفکر عصر ما آغای عالم افتخار گرد و خاک را از روی ایدیولوژی ملی پاک کرده طی مقاله خردمندانه  آنرا به میدان کشید و همه را متوجه ساخت. بناا لازم می بینم تا در مورد سخنی چند گفته شود:

ایدیولوژی یعنی چه ؟

ادامه خواندن ایدیولوژی ملی؛ یا نظرات و راهکار های مشترک برای ملت بودن

نتایج ستاره های افغان در سال ۲۰۱۲

 

ستاره  افغان
بهار همراز

 کمیسون  برگذاری  ستاره  افغان  درسال (۲۰۱۲) به  مراتب  خوبتر و عالی  تر با اشتراک  بیشتر  از  پانزده  هزار  جوان  اشتراگننده آغاز و استعداد های جوانان مورد برسی قرار گرفتُ  با  داوری  صادقانه  هیئت که متشکل از هنرمندان  سابقه  دار و فهیم  در رشته  هنری میباشند به مراحل  های  نهایی  رسیدند. ثبت  نام (۱۵) هزارجوان که  میخواستند  هنرمند شوندُ برای یک  آیند خوش و نشاد آفرینی خیلی امید وار گننده بود  و این  خود نشان دهندهف نفرت  برجنگ است .
قضاوت  هیئت که از جمع  پانزده  هزارُ  تعداد ۱۶۰  نفر را برای  اشتراک در برنامه  پذیرفتند نیز قابل تحسین  است
وهمچنان گریه  یک  تعداد جوانان که برای  یک  پدیده  هنری  میگریستندُ شدیداٌ قابل  قدراست زیرا  علاقمندی جوانان  وطن نشان میدهد …که  میخواهد برای  مردم شان خوشی  آفرین  باشند. شما جوانان نمونه از جمع میلونها  انسان مهن میباشید که به نشاد خود مردم تان علاقمند هستید تا از هرلحظه زندگی لذت برید اما هنرمن شدن  دشواری  های مسلکی خودرا دارد آن  عده که  نظر  به  قضاوت  هیئت  داوری  رد گردیدندُ شاید در رشته های دیگر هنری استعداد داشته باشدُ  تنهاآواز خوانی هنرنیست نباید مایوس شوید.  نواختنُ  نقاشیُ هنر تمثیلُ  نویسندگی و شاعری  نیز هنر است اگر شاعری  شعر نسراید و اگر موزیک صدای  را همرایی نکند هنرمند بدون موزیک  هنرنمایی کرده  نمیتواند و هرگاه  موزیک  دایرکتر و کمپوزیتور با هم یکجا  کار مشترک  انجام  ندهند هنرمند  هنرش را بنمایش گذاشته  نمیتواند.

ستاره افغان
ستاره افغان

 

 

 

 

 

 ثبت نام تعداد بیشمار جوانان برای دنیا هنری آواز خوانی و موسیقی و آینده  افغانستان امید وار کننده بود. چون معیار ها از طرف هئیت داوری نظر سنجی میگردید روی  همین  نظر سنجی برای (۱۶۰) نفر اشتراک باید کارت اشتراک مسابقه هنری داده شد طبعاٌ یک انسان  تمام معیار ها را پوره  کرده  نمیتواندُ  قضاوت داوران در هرمرحله دقیقتر و سختگیری  های مسوولانه بیشترگردید و استعدادها  از نظر صدا ُ مراعات نورم های هنری (سرُ – لی – کرچ- و راکها) دقیقاٌ مورد  برسی  قرارگرفتُ   چند نفر محدود بصفت  هنرمند  پذیرفته شدند.
در جمع  جوانان ذکور دوخانم جوان نیز تا چند مرحله حضورداشت شان را حفظ نمودند با آنکه  ازاستعداد هنری  برخوردار نبودند اما بخاطر شکستن  طلسم مرد سالاری وبخاطر تقویت روحیه هنری و جرائت دیگر خواهران ما اقدام شان در این شرایط خاص زمانی از ارزش عالی برخوردار است. خانم
 بهار همراز و خانم  سماٌ اقدام نیک و جسارت هنری  تانرا سپاس مینمایم. مخصوصاٌ از فامیل های محترم تان  که با تشویق  و رضایتمندی  برای  تان  اجازه  اشتراک  داده  اند نیز سپاس  گذاریم. خواهران عزیز !  در حقیقت  کامیابی  از آن  شماست زیرا در جمع چند میلون نفوس زن در افغانستان  تنها حاضر شدن و خوشتن را آزمون کردن دریک مسابقه  هنری کاریست بس دشوار .
سرانجام  پنج نفر  توانست که آزمون گاه هنری  را عبور  نمودند هنوز هم بنام  هنرمند واقعی خطاب  نمیشوند زیرا  هنرمند شدن کاریست که  ریاضت و شکسته  نفسی بیشتر از شما میخواهدُ دل  تمام  مردم را بدست آورند و خودرا در معراج  هنری  رساند… قلعه های شامخ  هنری ورقابت های سالم  را طی کردن  تلاش میخواهد.  کفت زدن  یک تعداد تماشا چیان که در  تالار جهت تشویق شما عزیزان حضور داشتندُ معنی موفقیت  کلی را نمیدهدُ هنوز قلعه های  بسیاربلندی پیشروست که برای  رسیدنش نفس میخواهد تا انزمانکه نفسها پخته شود راه  دور و درازی پیشرو است تاکه مردم شمارا هنرمند خطاب کنند.

 یک آرزو ها بدون تلاش  بدست  نمیآیدُ تمرین  ضرورت  استُ  دامن  تلاش را رها نکید جوینده  یابنده  است.
 جوانان در تمام عرصه  ها آینده سازان  کشور هستند و شما عزیزان  موسیقی افغانستان را با هنرنمایی تان در ستیژ ملی وبین المللی  معرفی  میدارید. همیشه  سبز  و رسا  باشید.
 ماریا  دارو اقدام نیک  تان را تهنیت  گفته آرزومند سعادت های  دایمی  برا ی شما و سایر هنرمندان میباشد. 

http://www.youtube.com/watch?v=V6GYsXHOXj4&feature=youtu.be

نگو کاین ریش؛ چه معنی دارد؟

به اقتفای «ریش نامه»ء ابوالمعانی بیدل

 و به استقبال ازبحث «ذلیل سازی مردم افغانستان با ریش و ریشخند»(1)

  فتانه «شمع»   جرمنی /17 دلو 1390

نگو کاین ریش؛ چه معنی دارد؟      غیر از این؛ کیش چه معنی دارد؟

سخن اصلاً به «معنی»  نیست!       معنی داریش ؛ چه معنی  دارد؟!

سر و آخر«بهشت»مقصودست!     «واسکت»ی بیش؛ چه معنی دارد؟

ریش تا ناف؛گشته است؛ سیاف!      راهبر  میش ؛ چه  معنی  دارد؟

کئ  خدا ؛  «با سواد»  بگزیده؟      خوان! و اندیش! چه معنی دارد؟

چون جهاد است «فی سبیل الله»      چرت بندیش(2)؛ چه معنی دارد؟

سرحد  و  ملک  ندارد ؛ دین !       وین«فروشیش3»؛ چه معنی دارد؟

هرچه یابی ؛  خدات  بخشیده         فکر و تشویش؛ چه معنی  دارد؟

نعمت است پوند، دالر و کلدار         گیر ؛ نگیریش ؛ چه معنی دارد؟

روبل هم گر برای دین گیری          چرک و پاکیش ؛ چه معنی دارد؟

برگ؛ بی اذن او  نمی  افتد!         “جرم جنگی”ش؛ چه معنی دارد؟

بندهء  او  ست «اسرائیل»           صیهونیستیش ؛ چه معنی  دارد؟

پیش الله مهم «نیت»هاست         ما که داریم دیگیش؛ چه معنی دارد؟

بر خدا ؛ نیست «نیت» کافر        آدمی و خوبیش ؛ چه معنی دارد؟

برترین خدعه گر؛ خداوندست     پرسش از خدعه بیش چه معنی دارد؟

ذل وعزت به هر  که او داده       داره – درویش ؟؛ چه معنی  دارد؟

جانی خوانندی  جهاد گر ها ؟         امر لاللهیش ؛ چه  معنی  دارد؟

باز«طالب» که شد قدر قدرت         جز سبب سازیش؛ چه معنی دارد؟

«آی.ایس.آی»و«سی.ای.ای»       جز «سبب» بیش؛ چه معنی دارد؟

هست «تقدیر»؛ هرچه پیش آید       این کم و بیش ؛ چه  معنی دارد؟

بی  قتال  و  جهاد  و  چور            آئین خویش ؛ چه  معنی  دارد؟

اینکه منعست خوانش و دانش         از پس – ازپیش؛ چه معنی دارد!؟

با «تیمم» هم “طهارت” هست !        معجزه ؛ بیش ؛ چه معنی دارد؟

با «کلوخ» پاک « مخرج» کن!         گاز و پنبیش ؛ چه معنی  دارد؟

“تی وی” و”دیش”کارشیطانست        این؛ زمانییش؟؛ چه معنی دارد؟

ناقص عقل است؛  مثل  دیوانه!         زن – تساویش ؛ چه معنی دارد؟

پس بباید گشت در زمان «صدر»       پیشرو ؛ پیش!؛ چه معنی دارد؟

کرده  کامل  نعمتش  بر  ما ؛            بیشتر خواهیش؛ چه معنی دارد؟

چون بدانی؛ غیر از«این» نیست         غیر تشویش ؛ چه معنی  دارد؟

شک و تشویش؛ آخرش کفرست         پس”بیاندیش!”؛چه معنی دارد؟

                      تند و عاجل سرود « فتانه »

                    وزن و قافیش؛ چه معنی دارد؟

      *=/*=*/    *=/*=*/        *=/*=*/  *=/*=*/   *=/*=*/

 

1-  انگیزهء این شعر بسیار ارتجالی بحث بیحد تکاندهنده و بیداری بخش بالا شد و البته در آن قرائت و طرز تلقی بلاهت آمیز و سفیهانهء  نوکران مسلمان نمای «آی.ایس.آی» و«سی.آی.ای» در منطقهء ما و همانند های خشک اندیش و دینسوز و معنویت کش شان در سایر بلاد اسلامی و غیراسلامی ؛ از دیانت مقدس نیاکان ما منظور است و بس!

2-  بنده ایش

3-  منظور چیز هایی مانند وطنفروشی ؛ خاک فروشی ، ناموس فروشی ، شرف فروشی است.

                                                                                                            

 

کابل ؛ (مهمترین پایتخت دنیا) ؛ به چه معنی ؟!

 

وزیر
عالم افتخار

محمد عالم افتخار

 

خبر – نظر

خبر ؛ وزیر خارجه پاکستان: کابل مهمترین پایتخت دنیا برای پاکستان استوزیر امور خارجه پاکستان ضمن بیان این مطلب که با پیام صلح و حسن نیت وارد کابل شده است گفت که جاده ثبات و امنیت در منطقه از افغانستان میگذرد.حنا ربانی کهر بعدازظهر روز گذشته در یک نشست خبری مشترک با زلمی رسول وزیر خارجه گفت که میخواهد بااین سفر این مساله را بیان کند که پاکستان از هر تاش و ابتکاری برای صلح که رهبری آن را حکومت افغانستان به عهده داشته باشد، حمایت میکند. وی افزود که پاکستان به دنبال هیچ برنامه مخفی در افغانستان نیست، بلکه پاکستان صلح و ثبات در افغانستان را به نفع خود می داند.  وزیر خارجه پاکستان گفت: »این باید مشخص شود که مسیر ثبات این منطقه از کابل عبور میکند. از این رو نمیتوانیم در تاش برای نایل شدن به صلح و پیشرفت جدی باشیم و در عین حال در زمینه تامین صلح و ثبات در افغانستان همکاری نکنیم. هر تهدیدی نسبت به اتحاد و تمامیت ارضی افغانستان، تهدیدی نسبت به پاکستان نیز بهحساب میآید«. حنا ربانی کهر، کابل را مهمترین پایتخت دنیا برای پاکستان توصیف کرد و گفت اسام آباد خواهان روابط عمیق ودرازمدت با کابل است. وزیر خارجه پاکستان گفت که افغانستان و پاکستان برای به وجود آوردن یک آینده بهتر برای مردم این دو کشور به همکاری بیشتری نیاز دارند. همچنین حنا ربانی کهر در پاسخ به سوالی درباره انتشار گزارش محرمانه ناتو که مدعی حمایت استخبارات پاکستان  از طالبان شده است، آن را رد کرد. در ادامه داکتر زلمی رسول وزیر خارجه، نقش پاکستان در تأمین صلح افغانستان را برجسته خواند .زلمی رسول افزود که همکاری صادقانه پاکستان به امنیت و ثبات منطقه کمک میکند. وزیر خارجه گفت که گفتوگوها با مقامهای پاکستانی با سفر رئیس جمهور کرزی در آیندهای نزدیک به اسام آباد، پیگیری میشود .حنا ربانی کهر که پیش از ظهر روز گذشته وارد کابل شد، ضمن دیدار با رئیس جمهور و وزیر خارجه با برخی از  نمایندگان احزاب سیاسی و اعضای ولسی جرگه نیز ماقات کرد.

نظر : با عرض سلام خدمت خانم وزیر که غالباً مادر هم استند.  بنده امیدوارم اینکه ایشان وزیر خارجه پاکستان تشریف دارند؛ هم به مقصد سوء استفاده از سیمای جذاب و مقام زنانه و مادرانه شان در اهداف شوم و شیطانی ایکه ملیتاریست های پاکستانی داشته اند و دارند و به پیش می برند نباشد ؛ و در واقع هم وزیر ذیصاح باشند و توانایی در ایفای نقش و سهم که عاطفه و وجدان یک زن روشن و یک  مادر معاصر متقاضی آن است ؛ از خویش نشان دهند. منجمله در ترجمه و تفسیر این سخن شان که کابل برای پاکستان مهمترین پایتخت جهان است . چرا که مردم افغانستان و پاکستان و جهان به حد غایی از سیماهای پشم الود و خشن و وحشی مستخدمان و اجیران درونی و بیرونی ملیتاری کشور متبوع شان مشمئیز شده و به جان آمده اند و چنین سخنان را از دهان های مغاره مانند آنها جز به همان معنی نمی فهمند که در اسناد پیشین و اوراق ننگین تاریخ و کارنامه های آی ایس آی و مزدوران بی غیرت و بی ننگ و بیشرف افغانی شان در سه و نیم دهه اخیر ثبت شده است ؛  یک مورد را از کتابگونه بنده به نام » جنگ صلیبی یا جهاد فی سبیل الله!« که بر اساس »تلک خرس« دگروال محمد یوسف قوماندان اعلی جهادی های افغانی و غیر افغانی »آی اس آی« و اسناد پاکستانی دیگر نوشته شده خدمت خانم وزیر تقدیم میدارم:

»عساکر خدا«!  کابل را به آتش بکشید:

فصل نهم » تلک خرس…« عنوان دارد : }کابل ، فتح الباب یا شهر کلیدی{ و مقالت این فصل با این امریه برید جنرال اختر عبدالرحمن رئیس عمومی (I.S.I) پاکستان )7891-7891( آغاز میگردد که : »کابل را باید به آتشکشانید«! و در شرح انگیزه های جنرال در زمینه  اینطور میخوانیم: » جنرال اختر با کابل عقده فطری و روانی داشت . وی به این امر که حمات در کابل باید چندین برابر سایر حمات باشد خیلی جدی بود. اگر کدام قوماندان از وی در ارتباط به زدن کابل هر نوع اسلحه ثقیلی طلب مینمود ، وی حتی در صورت مخالفت من نیز حاضر به صدور آن میشد. فشار بر کابل هدف اساسی استراتیژی مارا تشکیل میداد. سقوط کابل به معنی فاتح آمدن ما تلقی میشد. این بود سرمنزل مقصود ما. در اثرهمین علویت ) اولویت( کابل بود که بیشترین گروپ های مشاورین پاکستانی بر علیه آن شهر گماشته میشدند . طوریکه قباً نیز اذعان داشته ام من شخصاً در توظیف چنین پاکستانی ها به داخل افغانستان موافق نبودم ولی در اثر هدایت جدی جنرال اختر )7891( دایر بر فشردن بیشتر کابل، درگماشتن آنها بیشترین سعی را نمودم. چنانچه هفت تیم از جمله یازده تیم فرستاده شده ما در آن سال صرف بر علیه کابل فعالیت داشتند. آنها از ماه اپریل تا نوامبر حمات متعددی را سازماندهیوهدایت کردند که هر کدام برای شش هفته دوام میداشت. « آیا اهمیت کابل حاا برای پاکستان غیر از این است ؛ مردم افغانستان سپاسگذار خانم وزیر میشوند اگر این معنی راروشن فرمایند!ا

گر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را

هرآنکس چیز می بخشد زمال خویش میبخشد

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را

زلیل ریش
سلیمان کبیر نوری

 

ذلیل سازی مردم افغانستان با ریش و ریشخند

درینجا میخوانید:

– کارل مارکس و فریدریش انگلس هم ریشو بودند

– ریش و لباس در معادلات استخباراتی

– حربه ی روانی موثر بعد از ریش و پشم

– روانشناسی لباس‌ و پوشش‌ ظاهری‌

– نتیجه گیری

انگیزه ی این نگارش و پژوهش، تعیین محترم اشرف غنی احمد زی1- فعلا مسئول کمیسیون انتقال مسئولیتهای امنیتی در کشور بوده است که با انتصاب ایشان به این پست مهم، شاید صدور حکم گذاشتن ریش را نیز حاصل نموده باشند. زمانیکه در سال  1992 پس از شکست حکومت دوکتور نجیب الله، که با برنامه و تفاهم دقیق رهبران دو ابر قدرت وقت( ریگن – گرباچوف) به سر رسید و در نتیجه، بعد از چهارده سال جهاد!؟ نیروهای جهادی به قدرت رسانیده شدند، ؛ به قول اسناد موثق و انکار ناپذیردر کتاب «خاموش مجاهد» (افغان جهاد دپردی ترشاه مدبر شهید جنرال اختر عبدالرحمن / لیکوال محمد یوسف)،جهاد فی سبیل الله!؟؛ من در وزارت امور خارجه ی افغانستان ایفای وظیفه مینمودم. دران زمان آقای حامد کرزی پست معینیت وزارت امور خارجه را عهده دار بودند. آقای حامد کرزی که شاید این نبشته را بخوانند، ویا احیانا” اگر در وزارت امور خارجهء افغانستان نظم دیپلوماتیک رعایت شود!؟ بدون شک که این نبشته در اختیار ایشان قرار داده خواهد شد و روی میز ایشان قرار خواهد گرفت. اما منظورمشخص من آگاهی آقای رئیس جمهور نبوده، بل حصول آگاهی هموطنان عزیزم از چند و چونی در گستره ء ریش  و عبا و قبای ملی و رسمی در کاربرد ابزاری،  معاملات، معادلات و تعاملات ریاضیکی شبکه های استخباراتی  منطقوی و بین المللی در کشور مطمح نظر است که طی دو قرن تمام ادامه دارد، میباشد.

– کارل مارکس و فریدریش انگلس هم ریشو بودند

روزی، دوست بسیار عزیزم برایم خاطره ی جالبی را از ریش بازگو کردند که برای هر خواننده عزیز نیز حتمن جالب می افتد.: – در زمانیکه مصروف تحصیلات و دفاع اسپرانتوری خویش در کشور بلغاریا بودم، روز های امتحانات مان فرارسید.در جریان سپری نمودن امتحان ها؛ این روز؛ روزی بود جالب. در همان روز و برای سپری نمودن امتحان وقتی  داخل صنف شدم، استاد و هیئت  من را به نشستن روی چوکی دعوت نمود. به چوکی مقابل استادان نشستم.ایشان در مورد نتایج پاسخ های محصل قبلی گفتگو داشتند. منکه دلهره ی امتحان در دلم موج میزد، به یکبارگی متوجهِ دیواری شدم که باعکسهای کارل مارکس، فریدریش انگلس، لینن و تودور ژیفکوف رئیس جمهور برحال کشور بلغاریا مزین شده بود. عکسها در پهلوی هم قرار داشتند. وقتی به آن عکسها ژرف شدم بدون اراده خندیدم.استادان متوجه من شدند.که به عکس ها میدیدم و ناگهانی خندیدم. آقای پروفیسوری از جمع استادان پرسید: چرا؛ به عکس ها خندیدی؟ خود را جمع و جور کرده گفتم به عکسها نخندیدم، بل  برایم جالب بود اینکه، مارکس دارای ریش انبوه و پهنی است. عکس دوم یا انگلس ریشش سبکتر شده است. لینن در زنخ خود ریش دارد و در اخیر رئیس جمهور تودرور ژیفکوف اصلا” ریش ندارد. زمانیکه مصروف این توضیحات بودم همه به عکسها میدیدند و به توضیحات من سراپا گوش بودند. همین آقای پروفیسور به خنده  پرسید: مطلب بسیار جالبی را متوجه شده اید. خوشبختانه که من هم درین مورد اندوخته هایی داشته ام و چه جالب است که  میخواهم برای بار اول این معلومات را برای شما ارایه بدارم. مرد ها بصورت طبیعی از ابتدای ظهور بشریت ریش داشته اند. اما بعد ها ی بسیار پس، خواسته اند تا برای تفکیک شان از حیوانات، چون گوریلا و غیره, ریش را بچینند ( مثل اینکه زنان معاصر ما امروز ابرو ها را میچینند). بدون شک که این شیوهء کار جنجال برانگیز و عذابدهنده نیز بوده است. این رویکرد بیشتر از همه در بین نجبا، درباریان و اشرافیان معمول بوده است. چون ایشان امکانات مادی (سلمان موظف) و وقت کافی برای این کار داشته اند. این را نباید فراموش کرد که استفاده از یک تیغ ریشتراشی دران زمان که به شکل چاقوی امروزی  ازان استفده میشد، و آن هم برای صدها نفر، خالی از درد سر ها، به ویژه انتقال امراض گونه گون از یکی بدیگری، نبوده است. اما در شرایط امروز که  هرکسی میتواند با یک تیغ ریش تراشی،  خود به صفایی و نظافت روی خویش بپردازد و آنهم با صرف وقت کم ، بنا” مشکل در کجاست؟ در دین شما گفته نشده است که نظافت جزء ایمان است؟ مارکس درقرن هژده و آنهم که در حالت بد اقتصادی بسر میبرد و وقت چیدن یا تراشیدن ریش، و مراجعه به نزد سلمان نیز برایش بینهایت کم بود، چرا باید ریش نمیگذاشت؟ یا اینکه انگلس هرچند تجارت پیشه بود، ولی وقت نزدش سخت ارزش داشت و مثل امروز سهولت ریش تراشیدن میسر نبود، بنا”  داشتن ریش مختصر را ترجیع میداد. حالا آقای تودور ژیفکوف برخلاف رهبرانیکه از اندیشهء  و راهکار ایشان پیروی میکنند، خود ریش ندارند. اما امروز برای برطرف ساختن این پروبلم اصلا مشکلی وجود ندارد. از طرف دیگر طوریکه طب امروز به نتیجه رسیده است، آدم ریشدار، فقط با تنفس عادی خویش که منتج به بروز رطوبت الوده ای میشود که ریش، این رطوبت را جذب کرده و زمینه را برای جذب و جابجایی میکروبهای متعددی مساعد میسازد؛ که صد درصد مضر اند و تعفن ساز.   ….- کجای این خنده دار بود؟

ادامه خواندن

قهرکردن زدوست اینست

رجنی کمار  پران
٭ ٭ ٭ ٭
باز نخواھم رفت در ان کوچہ  کہ تو گذر داری
باز دوست نخواھم داشت دلم را کہ جای تو بود و ترا میپرستید
باز از نامت گریزان خواھم بود کہ ورد زبانم بود
باز دست ھایم را دوست نخواھم داشت کہ برای سلامتی تو بلند شدہ بود
باز بہ ان در نخواھم رفت کہ ترا سجدہ کردہ بودم
گوش ھایم سزا وار شنیدن صدایت استند
از نسیم متنفر م کہ عطر بدنت را بہ دماغم میرساند
نها و تنها بہ چشمانم مینازم کہ ترا با ھمہ ریا کاری ھایت شناختند و از تو دل بر کندند

احیای ملوک الطوایفی

 

احیای  ملک  الطوایفی
میر عنایت الله سادات

منظور از اصطلاح ملوک الطوایفی ، خودکامگی و حاکم بودن اشخاص بر جماعتی از مردم ، قوم ، قبیله  و گروه میباشد . قبل از پیدایش دولت های ملی این مناسبات در تمام جوامع وجود داشته و هنوز هم در کشور های عقب نگهداشته شده ، منحیث مانع رشد اقتصادی و اجتماعی در برابر مردم قرار دارد . بعضی ها سرنوشت ملوک الطوایفی را درجوامع شرقی با فیودالیزم اروپائی مرادف دانسته و عوامل مختلف ، بخصوص نبود باران های دایمی (کمبود آب) را که از وفور محصولات میکاهد و مسلط شدن قدرتهای استعماری در مشرق زمین را نادیده میگیرند . با تسلط استعمار در مشرق زمین ، ملوک الطوایف ها منحیث همکار و دستیار استعمارگران در خدمت آنها قرارگرفتند. اگر یکی ازین حاکمان در زیر فشار مردم از خواسته های استعمارگران سرپیچی میکرد ، آنها فوری حاکم منطقۀ مجاور را تقویت کرده و پس از سرکوب حاکم نافرمان ، جانشین او را از حلقۀ  ماحول خودش تعین و بجای اوانتصاب مینمودند. تا مناسبات موجود محفوظ بماند . مثال های از چنین عملکرد استعمار در تاریخ دو قرن گذشتۀ افغانستان و مناطق همجوارآن به کثرت دیده میشود . هدف آنها ایجاد موانع در راه رشد این جوامع و جلوگیری از پیدایش “دولت ملی” بود. زیرا دولت های ملی توانمندی بسیج نیروهای وسیع مردم علیه استعمار را داشته وبا نظم بخشیدن به اقتصاد ملی ، از منافع همگانی و ثروت های ملی خود دفاع می توانند.  در سال 1747 سران قبایل افغان به پیروی از نیاکان آریایی شان که بخاطر اتخاذ تصمیم جمعی در سیمیتی (جرگه) جمع میشدند ، دور هم آمده و در پایان یک جرگۀ سرنوشت ساز، سنگ بنای دولت مرکزی افغانستان را گذاشتند. این دولت میکوشید تا پس از دونیم قرن آشوب و تجزیه ، مردم را از شر ملوک الطوایفی برهاند. ولی میان این قدرت مرکزی که بالاثرتفاهم سران قبایل ایجاد شد و یک “دولت ملی” که بالاثر رشد طبعی جامعه بوجود میآید ، فاصله های طی ناشده زیاد بود. درآنوقت ، اقتصاد مونوفکچر وجود نداشت  و اضافه تولید در عرصۀ مالداری و زراعت هم در آن سطح نبود که به بازار های سرتاسری عرضه شده و موجب رشد تجارت و بالنتیجه زمینۀ بروز طبقۀ بورژوازی شود. شهرها رشد نیافته بودند و استحکام دولت ، مرهون همکاری قبایل بود. بناء” دولت مجبور میشد تا به سران قبایل متکی شده وبه کمک آنها لشکر های قومی را بخاطر تأمین امنیت داخلی و اشغال متصرفات جدید ، جمع آوری کند . آن سران قبایل که به خودکامگی و حفظ قدرتهای محلی خود تاکید میورزیدند ، سرکوب میشدند. برخی ازآنها ، بادادن القاب و امتیازات در مرکز نگهداری میشدند تا مردم از شرآنها در امان باشند. به گفتۀ ” تاپر” (1938)” قبایل و دولت بحیث سیستم واحد با وجود عدم استقرار ذاتی خود به همدیگر هستی بخشیده و یکدیگر را حمایت نمودند”.  شرایط خارجی هم برای پیداش یک افغانستان نیرومند مساعد بود . دولت های مجاور افغانستان (ماوراالنهر ، ایران و هند) دچار معضلات داخلی بودند.   این وضع قریب نیم قرن ادامه یافت و سپس با مرک تیمور شاه در سال 1793 فرزندان کثیرالتعداد او به جان هم افتادند و بعدا” خانه جنگی ها میان آنها و اولاد های سردار پاینده خان شعله ور شد. این وقتی بود که استعمار انگلیس با استفاده از پراگندگی قدرت مرکزی افغانستان ، خودرا به سرحدات وطن ما نزدیک ساخته وبا تعقیب “سیاست پیشروی” در جهت استیلای کامل آن دست به کار شد. انگلیس ها با استفاده از اختلاف میان شهزادگان و سران قبایل ، مدعیان تاج و تخت را پناه داده و با دادن حمایت های مالی و تسلیحاتی، آنها را برعلیه همدیگر شان در میدانهای جنگ مقابل می ساختند.همزمان با پیشروی انگلیسها ، روسها نیزجلو آمدن شآنرا درآسیای میانه سرعت دادند و موقعیت جیوستراتیژیک افغانستان در محاسبات هردو کشور بالاگرفت. بالاثر این وضع ، ساحات وسیع وطن ما از پیکرآن جدا شد و به اسارت استعمار درآمد. همینطور مردم افغانستان در داخل کشورشان ، متحمل خسارات دوامدار شدند و سرتاسرقرن نزدهم در جنگ و کشمکش میان شهزاده ها سپری شد. چیزفهمان و شماری از شهزادگان که عقب ماندگی وطن و دسایس پشت پرده را درک میتوانستند ، بخاطر خاتمه دادن این وضع وحشتناک در کشورشان دست بکار میشدند ولی دسایس الحیل استعمار، زمینه ها و فرصت ها را از ایشان میگرفت .   پس ازآنکه سیاست پیشروی انگلیسها درجنگ اول افغان و انگلیس به شکست مواجه شد و روسها هم تا دریای آمو تقرب کردند ، موافقاتی میان روسها و انگلیسها (1873 م) صورت گرفت که بر اساس آن میبائیست افغانستان منحیث حایل در میان هردو قدرت رقیب وجود میداشت. این وقت بود که بخاطرحفظ یک “دولت حایل” در افغانستان ، هردو قدرت از حمایۀ مخالفین دولت دست کشیدند. به عبارۀ دیگرعرصه برای متنفذین محلی و خانهای قبایل محدود گردید و قدرت مرکزی توانست در عهد امیرعبدالرحمن خان ، در سرتاسر افغانستان منبسط شود . انگلیسها ، جنبش مشروطیت را که بخاطر پایه گذاری یک “دولت ملی” مبارزه میکرد وپس از مرگ امیرحبیب الله خان در دفاع ازدولت و زعامت غازی امان الله خان(1919-1929) قرارگرفت ، بوسیلۀ عمال خود سرکوب کردند . پس از دورۀ اغتشاش ، رژیم روی کار آمدۀ سلطنتی دریک سازش و معامله با خوانین و متنفذین محلی قرارگرفت تا خودرا در قدرت نگهدارد . طرحها و مرام جنبش مشروطه خواهان کنار گذاشته شد و در راه آماده ساختن زیربنا های اقتصادی وتوسعۀ یک فرهنگ ملی ، کدام کار قابل توجه صورت نگرفت . تا اینکه در فضای جنگ سرد وبروز فضای رقابت میان هردو ابرقدرت ، برخی پروژه های انکشافی بکمک هردو جناح رقیب در بخش زیربنا ی اقتصادی اعمار گردید. متأسفانه این فضا هم  پس از دو دهه برهم خورد و کشمکش ها به گونۀ دیگر از سرگرفته شد.

نفاق داخل سلطنت ، موجب سقوط آن شد و پس از اعلام جمهوریت، نیروهای چپ و راست در برابرهم به مقابله برخاستند . این تقابل ، زمینه ای آنرا بوجود آورد تا شخصی معلوم الحالی بنام حفیظ الله امین ، پیش دستی کرده و بدون کدام فیصلۀ جمعی از نام حزبش ، امر سرکوب خونین رژیم را به افسران تحت قوماندۀ خود صادر نماید . پس ازین حادثه ، تقابل نیروها وسعت بیشتر یافت و افغانستان به کانون داغ تشنج میان شرق و غرب مبدل گردید. قطعات نظامی شوروی سابق به افغانستان سرازیر شدند و در دو کشور همسایۀ ما (ایران و پاکستان) لانه های تربیۀ شبه نظامیان که بخاطرمقابله با دولت جمهوری افغانستان در تحت نظر استخبارات هردو کشور بوجود آمده بود ، از کمک های سخاوتمندانۀ دول غربی برخوردار شدند .  تضاد شرق و غرب در افغانستان بشکل مبارزۀ ایدولوژیک منعکس شد ودرین کشمکش ها ، تعدادی از سران قبایل و متنفذین محلات ازبین برده شدند . جای آنها را افراد و اشخاصی که پیش ازین ، مردم از آنها شناخت نداشتند ، گرفتند . افراد جدید بنام قوماندان (قوماندان جهادی ویا قوماندان ملیشای وابسته به دولت) بر مردم محل ، تحمیل شدند. بخاطر تداوم قدرت آنها ، بازهم اهالی هر منطقه ، قربانی های زیادی دادند . این افراد در زشتی و قساوت با متنفذین گذشته هم ، قابل مقایسه نبودند. زیرا این ها محصول مداخلات اجانب بوده ، تنها دساتیر تمویل کنندگان خودرا می پذیرفتند و کوچکترین رعایت در برابر خواسته های با شندگان محل شان نداشتند. تا هنوز هم هدف این ها ، ثروت اندوزی و تحکیم پایه های اقتدار شخصی خود شان می باشد. به همگان واضح است که اینها حتی به نورمهای اخلاقی قبایل هم وقعه نگذاشته و هروقتی که منافع حامیان شان باهمدیگر در تقابل قرار میگرفت ، ایشان نیز به دستور حامیان خود ، علیه همدیگرخویش ، جنگ های خانمان سوزی را براه می انداختند. نمونۀ چنین عملکرد آنها ، ویران کردن شهر تاریخی کابل می باشد .   طی سالهای 1992-1996 تمام ولایات ، دهات و قصبات وطن ما به ساحات نفوذ همین جنگ سالاران ، سرحد بندی شده بود و مردم بائیست خطرات جانی وصد ها گونه آزار را متحمل میشدند تا از یک محل به محل دیگر میرفتند . جناح های متخاصم ، هرکدام واحد پولی خودرا داشتند و دو نوع واحد پولی در چلند بود. درمناطق همسرحد با ایران و پاکستان ، واحد های پول ایرانی و پاکستانی تبادله میشد . عواید گمرکات از طرف جنگسالارها تحصیل میشد و تمام تنظیم ها در شاهراه ها و راه های عامه از مردم حق العبور میگرفتند. مفهوم وطن و وطندارهیچ نوع اثری در ذهن آنها نداشت . “رهبرحزب اسلامی” ، همصدا با خواست های مکرر اسحاق خان (رئیس جمهور آنوقت پاکستان) از الحاق افغانستان با پاکستان در قالب کنفدریشن حمایت میکرد . و تنظیمهای رقیب اودر مناطق تحت نفوذ شان ، تشکیلات خودمختار را بوجود می آوردند.    با پیدایش و قدرت گرفتن گروه جدیدالولادۀ طالبان ، افغانستان عملا” به دو قسمت (ساحات تسلط طالبان و تنظیمها) منقسم شد. در هردو ساحه دروازه های علم و فرهنگ مسدود گردیده و مؤسسات تولیدی و منابع انرژی از کار بازماندند. مردم در تاریکی و فقر دایمی شب و روز شان را میگذراندند. تا اینکه پس ازحادثۀ سپتمبر یازده ، قوای نظامی ایالات متحدۀ امریکا به تسلط طالبان پایان داد و بار دیگر زمینۀ احیای اقتدار به جنگ سالاران شکست خورده ، داده شد. آنها نه تنها با پولهای باد آورده و تسلیحات جدید در محلات مورد نظر شان مسلط شدند ، بلکه قدرت به ظاهر مرکزی ،حاکمیت قانون ، استقلالیت قضایی ، رزمندگی پولیس و اردوی ملی را به محاصره گرفتند.  افغانهای که درلباس “کارشناس” بخاطر دولت سازی با قوای بین المللی به وطن شان برگشته بودند ، سیستم ” اقتصاد نیولیبرالیستی” را وصف الحال افغانستان معرفی کرده و آنرا کورکورانه بر مردم ما تحمیل کردند. حالا می بینیم که چطور پس از بحران اقتصادی ، در خود ایالات متحدۀ امریکا سیاست های نیولیبرالیستی حتی در سنا و کانگرۀ امریکا ، انتقاد شده و ادامۀ آن مورد سوال قرار دارد. با عملی شدن این سیستم در افغانستان تمام تصدی های دولتی در معرض فروش قرارگرفت. همینطور کمکهای خارجی از طریق غیر دولتی به مصرف رسید. این کمکها به حال مردم مفید واقع نشد. زیرا یک بخش آن دوباره به خارج انتقال یافت و بخش دیگرش موجب تقویت جنگسالارها گردید. نظریات این “کارشناسان” غلط از آب برآمد . آنها میخواستند که با “غیردولتی ساختن اقتصاد”، سیستم سرمایداری را به گونۀ دلخواه خود شان در افغانستان قایم سازند. این کار نشد و درعوض یک “سیستم مافیایی” در جامعۀ افغانستان مستولی گردید. آنها این واقعیت را نادیده گرفتند که : سیستم اقتصادی صادر شده نمیتواند. باید ابتداء سنگ پایه های رشد آن طوریکه در بالا اشاره شد ، بوجود آید.  در پرتو همین تدابیر نابخردانه و غیر وطندوستانه ، سوء استفاده و فساد به یک سیستم مسلط اداری مبدل شد.  گرچه جنگ سالارها بالاثر فشاربین المللی دریک اتحاد جبری و ظاهری با همدیگردر ترکیب دولت شریک اند. ولی آنها بخاطر روز مبادا ، یعنی وقتی که فشاربین المللی مستقیما” در کشورنباشد ، تلاش مینمایند تا قدرت نامشروع خودرا در محلات شان حفظ نمایند. بخاطر نیل به این منظور ، میکوشند تا با استفاده ازتعدیل قوانین ، قدرت خود را در قالب فدرالیزم مشروعیت بخشند . طی دهسال ، “دولت جمهوری اسلامی افغانستان” نتوانست تا قانون اساسی و سایر قوانینی که از جانب خودش وضع شده است ، در عمل پیاده نماید. اگر قوانین تطبیق میشد ، جنگسالاران و زورگویان ، امتیازات ماورای قانون نمیداشتند و از نظر حقوق با مردم واقعا” دریک صف قرار میگرفتند. یعنی اصل شایسته سالاری موقعیت آنها را در جامعه معین میکرد. دولت این کار را نکرد و برعکس ، رئیس جمهور با سهم دهی جنگسالاران در رهبری دولت یک شرکت سهامی را بوجود آورد که هر کدام آنها به اندازۀ سهم شان درین شرکت ، مانع تطبیق قانون شدند. امروز همین سهم داران ، پشتیبان با قدرت جنگسالاران و زورگویان درسرتاسر کشور بوده و فرصت نمیدهند که مردم از مزایای دیموکراسی برخوردار شوند.فشار جنگسالاران و متنفذین وابسته به استخبارات خارجی موجب میشود که دولت مستقلانه عمل نتواند. چنانچه گاهگاهی اسمای بعضی مختلسین ازطریق رسانه ها انعکاس میآبد ولی دولت در زیر همین فشار هیچگاهی توان بازخواست قانونی و مجازات آنها را ندارد . “پروژۀ جمع آوری سلاح” از جانب ملل متحد روی دست گرفته شد ولی جنگسالارها ازآن مستثنی ماندند. چنانچه هنوزهم در شمار زیادی از ولایات ، جنگسالارها گروههای مسلح شان را دارند و مردم دریک رعب و ترس از آنها حیات بسر میبرد.
خلاصه اینکه خواست تاریخی مردم ما بخاطر اضمحلال ملوک الطوایفی و پایه گذاری یک دولت ملی نه تنها به یأس مبدل شد ، بلکه با اغواکردن ذهنیت مردم رنج کشیدۀ افغانستان ، هنوزهم کوشش میشود ، تا این پدیدۀ عقب مانده در قالب های نوین و طرف توجه جهانیان به مردم ما پیش کش گردد . جای تعجب نیست که این گروههای زورگو و بی اعتنا در برابر قانون ، امروز خواهان تغیر در قانون اساسی شده و نظام فدرالی را مطرح مینمایند.   مدعیان فدرالیزم نه تنها خواهان خودمختاری در مناطق مورد نظر شان میباشند بلکه میخواهند این اختیارات در محدودۀ گروه ، دسته و قوم خود شان باقی بماند و سایر ساکنان از هیچگونه حقوق برخوردار نباشند. آنها تصور مینمایند که با چنین خودمختاری ، مناطق شان را به ساختارهای گذشته برمیگردانند و قدرت خودرا برعلیه سایر اقوام و گروهها استعمال میتوانند. همسایه های تجاوزکار افغانستان هم در عقب این خواسته های آنها قرار دارند. آنها میدانند که درشرایط کنونی ، به هر اندازه که قدرت مرکزی تضعیف شده و مناطق مورد نظرشان اختیارات بیشتر بدست آورد ، به همان اندازه امکان تجزیۀ افغانستان متصور است. یعنی همسایه ها قادر خواهند بود تا خواب های گذشتۀ شان را در عمل پیاده نمایند . بناء” به وضاحت دیده میشود که در اوضاع و شرایط فعلی ، فدرالیزم حلال مشکل وطن ما نبوده ، بلکه مشکل آفرین است.   با دید مختصر از تاریخ دو قرن  گذشتۀ افغانستان و خواست عقب گرایانۀ چهره های معلوم الحال که درین مقال یادآوری شد ، میتوان نتیجه گرفت که فدرالیزم نتایج منفی و خطرناک را برای ملت افغانستان در قبال دارد. زیرا تا هنوز کشور ما از رشد لازم اقتصادی برخوردارنبوده و هنوزهم  بودجۀ عادی دولت بخصوص مصارف اردوی ملی و پولیس از کمک های خارجی تمویل میشود. همنطور زیربنا های اقتصادی برای رشد طبعی جامعه بمیان نیامده است تا اقتصاد سراسرکشور باهم  پیوند بیآبد و افغانها متکی به خود باشند . همین نارسایی ها سبب شده است ، تا بخش های زیادی از اقتصاد افغانستان  در کنترول مافیا و همسایه های حریص ما قراربگیرد .   بادرنظرداشت اوضاع و شرایط تحمیل شدۀ که فوقا” یادآوری شد ، چطورهنوزهم مدافعان “فدرالیزم” میتوانند نسخه های فرار از مرکز را جسورانه مطرح نموده و کشور را دچار هرج و مرج نمایند. این ها نمی خواهند درک کنند که فدرالیزم بدون موجودیت یک دولت ملی ، جامعه را به واحد های قومی و نژادی تقسیم مینماید. خوشبختانه تلاشهای مذبوحانۀ آنها وسیعا” افشاء شده و همه روزه  از جانب مردم ما تقبیح میگردد. امروزافغانها با گوشت و پوست خود درک مینمایند که باید میراث ملوک الطوایفی را از ریشه برکنند و بجای آن ، همه مساعی را در جهت به میان آوردن یک “دولت ملی” به معنی واقعی آن مبذول دارند . پایان

مصاحبۀ غفار عريف با رفيق دوکتور اناهيتا راتبزاد بخش سوم

 

داکتر اناهیتا راتبزاد

  پرسش : جناب داکتر صاحب! به اجازۀ شما، می آييم به بحث روی انکشاف اوضاع سياسی و اجتماعی درافغانستان، در سالهای  آغازين دهۀ پنجاه خورشيدی، وصحبت را پيرامون يک رويداد بزرگ تاريخی ديگر که تغيير و تحول را باخود به همراه آورد و منجر به  سقوط نظام سلطنتی گرديد، ادامه می دهيم: صبح روز 62 سرطان 2536 مطابق 21 جوای 2715، سردار محمد داوود صدراعظم كشور،طی سالهای 2556 تا2536خورشيدی ، كه مدت ده سال بعد را درکنج عزلت گذرانيده  بود؛ ازطريق راديو افغانستان،  سقوط سلطنت 34 سالۀ محمد ظاهر پسرعم خويش را توأم با استقرار نظام جمهوری، اعام داشتُ  شما بمثابۀ عضو هيأت رهبری ح. د. خ. ا و رهبرسازمان دموکراتيک زنان افغانستان، عايمی را درجامعه مبنی بر نياز سقوط نظام سلطنت و استقرار رژيم جمهوری ، احساس می کرديد؟ همچنان شما اين تغيير و تحول را با درنظرداشت سابقۀ زمامداری و کار های ديگر محمد داوود دربخشهای اقتصادی ـ اجتماعی درمقايسه به موجويت برخی آزادی های مدنی  دردهۀ قانون اساسی ودموکراسی نيم بند سلطنتی ، به نفع نهضت و جامعۀ افغانستان می ديديد يا خير؟

پاسخ : از سال ) 2536 ـ  2715 = 2536 ـ  2725 ( يعنی در دهه ی معروف به قانون اساسی، ازجملۀ پنج صدر اعظم افغانستان، چهار تن اول آن به ترتيب و پی درپی، از اثر بی ثباتی وضعيت سياسی ـ اجتماعی درکشور و فايق نيامدن به حل مشکات اقتصادی  مردم که سراپای جامعه را فراگرفته بود، مجبور به استعفاء شدند. موسی شفيق آخرين صدراعظم افغانستان دردهه ی دموکراسی ، زمانی از پارلمان رأی اعتماد بدست آورد و به کار آغاز کرد که کوهی از مشکات اقتصادی و اجتماعی دامنگير  مردم افغانستان بود و چاره جويی جهت حل آنها درپرده ی ابهام قرارداشت.  به علت خود کامگی اوليای امور؛ خودسری حکام و اربابان محلی؛ موجوديت تضاد و تفاوت درگفتار و کردار زمامداران درتطبيق يکسان قانون؛ رعايت نشدن معيارهای عدالت اجتماعی در انکشاف متوازن و عملی ساختن پروژه های اقتصادی دارای خصلت و مشخصه  ی زيربنايی؛ بی پروايی بی سرحد نسبت به احترام به حقوق شهروندی افراد ميهن … ، نظام شاهی مشروطه اعتبار ازم کسب نکرد و نهادينه نشد. باوجود اين که تحقق پان پنج سالۀ  اول ، پاره ی از تغييرات را درسيمای اقتصادی و اجتماعی جامعه وارد آورده بود و حکومتهای دهه ی قانون اساسی می توانستند ازنتايج حاصله از تطبيق پان، بهره برداری سودمند نمايند و درسهای آموزنده را فرابگيرند و به اداره ی مملکت سروسامان دهند. وليک تنها تغﯿﯿﺮات مﺜﺒﺘی به نفع بهبود وضع زندگی مردم صورت نگرفت؛ بلکه زندگی  تهی دستان ميهن بدتر شده می رفت و حکومت های اين دوره درحالی که قاعدۀ حزبی وتوده يی نداشتند؛ محبوبيت ونفوذی درميان مردم نيز کسب کرده نتوانستند.  بنابران ، ناپايداری حکومتهای دهه ی دموکراسی باعث آن شد تا درافغانستان ثبات سياسی و پيشرفت اقتصادی مطابق نيازمندی های مبرم  جامعه، بوجود نيايد و نارضايتی عمومی را به بار آورد و مردم از حالت سياسی حاکم برزندگی و سرنوشت شان ، دل خوش نداشته باشند. انتخابات دوره ی سيزدهم شورا، تصوير اين ناپايداری و بی ثباتی سياسی را بخوبی به نمايش گذاشت:  تعدادی از کانديدهای وابسته به سازمانهای سياسی و شخصيتهای مستقل درپروسه ی انتخابات شرکت ورزيدند؛ ليکن به سبب مداخله ی علنی و مستقيم ارگانهای دولتی، ايجاد موانع آشکار و پنهان ازسوی حکومت و راه اندازی دسايس ، تحريکات و مقاومت نيروهای ارتجاعی، بوسيلۀ شبکه های استخباراتی منطقه و غرب ، ازراه يافتن آنان به پارلمان، جلوگيری بعمل آمد.  بطور مثال کانديدهای مربوط به ح. د. خ. ا : ـ محترم قادر بهيار از ولسوالی خان آباد ولایت کندز برندۀ انتخابات بود؛ اما نه تنها اين حق قانونی وی غصب گرديد؛ بلکه به زندان نيز اداخته شد؛   ـ زنده ياد هادی کريم ازحوزۀ اول و دوم ولسوالی پنجشير با کسب اکثريت آراء ، موفقيت  غير قابل انتظار را برای هيأت حاکمۀ کشور  ، بدست آورد؛ ولی برخاف قانون ، عوض احراز کرسی پارلمان، روانۀ کنج زندان گرديد؛   ـ محترم دستگير پنجشيری، عضو اصلی کميته مرکزی ح. د . خ. ا  و رهبری کنندۀ تيم انتخاباتی هادی کريم را، به اتهام گناهی که اصلا  مرتکب نشده بود، نيز به هشت سال حبس فرمايشی محکوم و روانۀ زندان نمودند؛  ـ مرحوم محمد هاشم ميوند وال، کانديد ولسوالی مقر وايت غزنی ، علت ناکامی خود را درانتخابات دوره ی سيزدهم ، مداخلۀ دولت در پروسۀ رأي دهی عنوان کرد؛   ـ مير محمد صديق فرهنگ درمقابل محمد اسحق عثمان مربوط به جمعيت محافظه کار جبهۀ ملی، از حوزه ی اول انتخاباتی شهرکابل ، شکست خورد.  هدف از ياد آوری اين مطالب، فقط بازگويی يک نمونۀ کوچک از روش قلدرمنشانۀ دستگاه حاکمه در نظام شاهی مشروطه و دهه ی قانون اساسی بود. در رابطه به نيازمندی سقوط سلطنت، سردار محمد داوود درنخستين بيانيۀ راديويی خويش درهمان صبحگاهان روز 62 سرطان 2536 با صراحت لهجه حرف زد و تغيير نظام شاهی را به رژيم جمهوری، ضرورت مبرم زمان دانست .   وی دموکراسی اين دهه را قابی و تهداب آن را استوار برعقده و منافع شخصی و طبقاتی ؛ برتقلب، دسايس، دروغ، ريا و مردم فريبی عنوان کرده و ادعای دموکراسی و حکومت مردم را، جز انارشيسم و رژيم سلطنت مشروطه را، به غير از مطلق العنانی وادامۀ حاکميت خود کامه درسايۀ سياست تفرقه انداز و حکومت کن، چيز ديگری بحساب نياورد.  دربحبوحۀ تشديد رقابتها ميان اعضای خاندان شاهی بخاطر تصاحب و حفظ قدرت ، جنرال سردار عبدالولی زياد فعال بود و تاش به خرج می داد تا بشکل يکه تازانه به کمک شبکه های استخباراتی و نظاميان طرفدار خويش، برمسند حکمروايی تکيه زند و صدای هرنوع ترقی خواهی و عدالت پسندی؛ آزادی و دموکراسی را به زور برچه درنطفه، خفه سازد ، ولی نتوانست تا به اين آرزوی ناروای خود برسد.   اما دراين رقابت ها سردار محمد داوود با استفادۀ  از رشد جنبش دموکراتيک و عدالتخواه جامعۀ افغانستان و وضع زندگيی رقتبار مردم؛ و تأمين ارتباط با افسران ترقيخواه و تحول طلب پايين رتبۀ اردو و جذب آنان به انديشه های تغيير نظام ، بتاريخ 62 سرطان  2536 با انجام کودتای نظامی ، رژيم  جمهوری را درکشور اعام نمود، که درتاريخ افغانستان يک ساختار سياسی بکلی نو، جاگزين رژيم سلطنتی درحال زوال گرديد که اگر انحرافات بعدی رخ نمی داد بدون شک گامهای استواری را جهت تحقق خواستهای مبرم و حياتی توده های مردم بر می داشت و درنتيجه به نفع نهضت عدالتخواه جامعۀ افغانستان تمام می شد.          

     پرسش : محمد داوود با کسب قدرت سياسی، قانون اساسی را ملغی ساخت که اين امر خالی از تأثير گذاری بر فعاليت احزاب سياسی و سازمانهای اجتماعی نبود. اين تصميم رژيم جديد ، باای پروسۀ کار و فعاليت احزاب سياسی و سازمانهای اجتماعی، ازجمله سازمان  دموکراتيک زنان تا چه اندازه تأثير ناگوار بجا گذاشت؟ آيا بعد از آن فعاليت ح. د. خ. ا و سازمان دموکراتيک زنان متوقف شد ويا کما فی السابق ادامه يافت؟

   پاسخ : بعد از پيروزی کودتا ، نظام جمهوری درآغاز مرحله درسراسر افغانستان مورد تاييد و پشتيبانی همگانی واقع شد و ازشمار نيروهای ملی و دموکراتيک و ترقيخواه ، هيچ کسی ازهمکاری با آن دريغ نورزيد.   استقبال بی شايبۀ مردم ازاين تحول، بيانگر بيزاری آنان از دوام رژيم شاهی و حکومت های مربوط به آن بود که نتوانسته بودند به خواستهای مردم پاسخ روشن بگويند.  شايان ذکر دانسته می شود که رهبری نظام جديد جمهوری درسالهای آغازين پيروزی، دربرابر نيروهای مترقی، روش بالنسبه مناسب داشت و الی سال 2533 ـ 2713 و برگشت رئيس دولت از سفرهای طوانی از کشورهای ايران، مصر، پاکستان… و طرح و تصويب قانون جزا و قانون اساسی ضد دموکراتيک در لويه جرگۀ فرمايشی ، به کدام اقدام سرکوبگرانه متوسل نشد که باعث ايجاد فضای خفقان آور سياسی گردد. ازاين رو درشرايط نوين بوجود آمده ، ح. د. خ. ا و سازمان دموکراتيک زنان افغانستان کار ها و فعاليتهای خويش را خيلی ها سودمند و بدون ماجراجويی، به پيش می بردند و رده های صفوف و کادرها، از نظر کمی گسترده تر و از لحاظ کيفی منظم تر و فشرده تر می گرديد. گرچه پس ازالغای قانون اساسی سال 2535 ، کميتۀ مرکزی نوتاسيس نظام جمهوری ، فرمانهای را صادر نمود که بموجب آن صاحيتهای به اين نهاد رهبری ) کميتۀ مرکزی( که در رأس آن محمد داوود قرارداشت، داده شد و رهبرکودتا به عنوان رئيس دولت و صدراعظم با اختيارات مافوق قانون براريکۀ قدرت نشست؛ با آنهم درسال نخست پشتيبانی ازنظام جمهوری چشمگير بود.  

ادامه خواندن مصاحبۀ غفار عريف با رفيق دوکتور اناهيتا راتبزاد بخش سوم