چـه مـوزون واژهء زیباست مادر
خـدا؟ ، نه ، با خدا همتاست مادر
به گستاخی ، خدایش خواندم آری
وجـــود بـــرحـق و یکتاست مادر
مادر : ملائکهء در زمین— نو شته نذیر ظفر
خداوند عزو جل ؛ بهشت را در زیر پای وی نهاد و رضای خود را در رضای وی قرار داد و نامش را مادر نهاد. دعایش را مورد استجاب و آزارش را ما یه عتاب گردانید و لبخندش را سیمای از محبت و دستانش را رهنمای عطوفت نمود. اشک اش را مشکل کشا و وجودش را ادامهء دنیا ساخت و در کلام خود در وصفش پرداخت. بعد از خدا اگر سجودی دیگر میبود به یقین که بر مادر میبود؛ که وی فرشتهء بر مصلای شب است که تسبیح کنان لالایی میخواند و ذکر خیر میراندو با دلی آکنده از محبت مشعل گونه میسوزد و پرورش فرزند میکند. هیچ گلی رضوان بوی وفای وی را نمیدهد و هیچ مو جودی به مقیاس محبت وی انیس نمیباشد.
انبیا ؛ اولیا و بزرگان که همه از مادر متو لد شده اند به پاس زحمات و الطاف مادر در ادوار مختلف تو صیفات متعددی از مقام والای مادر نموده اند ، تا راهیان راه زنده گی این مشعلدار را بستایند.و بدانند که مادر ملائکهء است جلیل و مو جودیست بی بدیل.
معینیت مبارزه با مواد مخدر وزرات داخله کارش چی است؟ بهر تقسیم قبور انجمنی ساخته اند :طاها کوشان
سه تن در ولایت هلمند در جنوب افغانستان به خاطر فشارهای مالی که از ناحیه کمبود حاصلات تریاک بر آنها وارد شده بود، خودکشی کردند. کشت کوکنار در سال روان در افغانستان به دلیل آفت نباتی، آسیب دیده است. محمد نعیم، همسایه زوجی که دست به خودکشی زده اند، می گوید: این زن و مرد دهقان بودند و زمین هایی که در آنها کوکنار کشت کرده بودند از خودشان نبود: “مالک زمین از آنها مقدار زیادی پول طلب داشت و این زن و مرد را تهدید کرده بود که اگر نتوانند پولش را پس بدهند، دو دختر هشت و نه ساله شان را برای خود خواهد برد”.
فلم برقع در فستیوال بین المللی فلم های مستند درونکوور کانادا
برقع از محصول کار های اخیر ژورنالست و فلمساز مستعید کشور ما خانم برشکی احمد می باشد که شام دهم می ۲۰۱۲در سینما گرنویل ونکوور کانادا به نمایش گذاشته شد. پر تیراژ ترین روز نامه های برتش کلمبیا صفحات اول خود را به آگاهی های فلم برقع جالب ساخته بود. من یکساعت قبل از آغاز در محل نمایش فلم در سینما رفتم.جمع و جوش و ازدحام علاقمندان که اکثر انها را جوانان و محصلان تشکیل میداد، سرک گرانویل را نیمه مسدود ساخته و عبور مرور از آنجا مشکل شده بود. از جوانی پرسیدم شما در این قطار دراز منتظر استید امکان خرید تکت برایتان میسر خواهد شد؟ او گفت:” میگویند تکت ها همه به فروش رسیده اگر برای فعلا میسر نشد به نمایش بعدی میخرم” خانم برشکی در این فلم انگیزه و پیدا یش برقع (چادری) را در افغانستان به تصویر کشیده و به بررسی گرفته است. در پایان نمایش فلم خانم مژده جمالزاده هنر مند پر آوازه ی میهن آهنگ های پر شور و حماسی را اجرا نمود.
من تشیح جنازه صبغت الله سنجر را دیدم : احمد ” سعیدی ”
بِسم الله الرحمن الرحیم بهتان ( افک) : طاها کوشان
وَ قُل رَّب اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنت خَیرُ الرَّاحِمِینَ(۱۱۸( و بگو پروردگارا! مرا ببخش و مشمول رحمتت قرار ده ، و تو بهترین رحم کنندگانى .
بنام خداوند نکونام درهرنام، و ستوده بهرهنگام، خودستوده بی ستاینده، بزرگ عزتِ بی پرستش بنده، خدای حکیمِ راست دان، خداوندِ علم ِ پاک دان، خداوند مهربانِ کاردان، بخشایندۀ روزی رسان، خداوندی که درآمد هرچیزی ازوی و بازگشت هرچیزی با وی است، خود دارنده و خود سازنده و خود کردگار و خود پادشاه است. روانندۀ آفتاب وماه و روشن کنندۀ دلهای سیاه، یاد وی راحت روح و آسایش دل مجروح، و اسرار عارفان بیاد وصال وی مشروح است.
معرفی کتاب
دومین کتاب خانه فرهنگی مولانا (الحاج محمد کبیر نورزی یادگاری یکی از مشروطه خواهان کشور) در شهر ونکوور کانادا به همکاری آقای رحمان سدید تدوین و اقبال چاپ یافته به دسترس علاقمندان قرار گرفت. این مجموعۀ دربرگیرنده ی اشعار و مطالب هوا داران و همراهان مبارز الحاج محمد کبیر نورزی است .که شاعران و نویسندگان محترم به پاس خاطر موصوف به رشته ی تحریر در آورده اند.
مشخصات این کتاب:
مهتمم :شفیقه نورزی
نام کتاب:” الحاج محمد کبیر نورزی یادگاری یکی از مشروطه خواهان کشور
ناشر:خانۀ فرهنگی مولانا
وایرستار: مولانا کبیر فرخاری و محمد اسحاق ثنا
تایپ: امان معاشر
دیزاین صفحه آرایی و طرح پشتی : متین قیام و مبین قیام
تیراژ :۵۰۰ جلد .
محل چاپ: ونکوو- کانادا.
: ۱۳۹۱=۲۰۱۲ سال چاپ
حق چاپ و نشر محفوظ و مربوط به خانۀ فرهنگی مولانا است.
در این کتاب تاریخ خاطرات پر جاذبه ی دور امانی به صورت فشرده یاد آوری شده است. وراثت این مبارزه را در شرایط کنونی فامیل محترم نورزی با نشر مجله ی وزین زن به عهده گرفته است.
امان معاشر
اختطاف خانم حمیرا ثاقب در کارته پروان کابل خنثا گردید.
خانم حمیرا ثاقب زن جوانی است که بزور استعداد و شجاعت شخصی خویش، جایگاهی را در جامعۀ مدنی کابل احراز کرده است. اگر عده ای از قلم بدستان و روشنفکران، بالاثر زور قومی، گروهی و تکیه بر منابع قدرت و ثروت برای خود شأن و نشانی کمایی کرده اند، حمیرا از سلالۀ نویسندگانی است که از برکت حنجره و نوک انگشتان خویش به عزت و منزلت رسیده است. خانم حمیرا مدیر مسوول مجلۀ نگاه زن است این نویسندۀ دلیر یکی از شخصیت های ویژه ای است که نه تنها در میان فعالین زنان افغانستان بل در برخی از نهادهای بین المللی نیز به چهرۀ شناخته شده تبدیل گشته است. حمیرا ثاقب از طرف موسسۀ یوتن ریدر در لست ۲۵ متفکر سال ۲۰۱۱ گنجانیده شد. سرزمین آدمخور ما در تاریخ معاصر خود، از سی و سه سال به این طرف، ظرفیت پاسداری از متفکرین و عدالتخواهان خود را از دست داده است و این بی انصافی زمانی صد چندان و سهمگین می گردد که پای روشنفکران زن در میان باشد.
حمیرا ثاقب روز دوشنبه هشتم اپریل ۲۰۱۲ زمانی که از تالار یک گردهمآیی واقع در کارته پروان بیرون می شود، در مسیر پیاده رو مورد اختطاف افراد ناشناس قرار می گیرد. خوشبختانه که با ظاهر شدن رینجر پولیس و هجوم مردم این نویسندۀ دلیر، از اختطاف نجات میابد. این اولین باری نبوده که حمیرا مورد اختطاف قرار گرفته است، از چند سال به این سو، خاصتن از زمانی که حمیرا ثاقب با حنجرۀ بیباک و قلم آتشناک خویش بدفاع از حقوق زنان افغانستان برخاسته است، نه از دو جهت که از شش جهت مورد تهدید، تعقیب و حملات قرار داشته است. اختطاف هشتم اپریل شاید جدی ترین و خونین ترین حادثه ی بوده که خانم حمیرا از آن جان بسلامت برده است.کشور ما به گریزگاه داد و آتشفشان بیداد تبدیل گشته است. آدمهایی که قلمها و حنجره های شانرا برای روزهای آفتابی و بیدرد سر، پس انداز کرده اند، مومیایی شدگانی هستند که تاریخ های مذکر و بدنام را با لب های بسته و گوشهای کر، بشیوۀ کاتبان ضبط احوالات، برای نسل های فردا انتقال می دهند.
حمیرا ثاقب مسئول مجله نگاه از یک اختطاف جان به سلامت برد : نویسنده محمد شاه فرهود
خانم حمیرا ثاقب زن جوانی است که بزور استعداد و شجاعت شخصی خویش، جایگاهی را در جامعۀ مدنی کابل احراز کرده است. اگر عده ای از قلم بدستان و روشنفکران، بالاثر زور قومی، گروهی و تکیه بر منابع قدرت و ثروت برای خود شأن و نشانی کمایی کرده اند، حمیرا از سلالۀ نویسندگانی است که از برکت حنجره و نوک انگشتان خویش به عزت و منزلت رسیده است.
خانم حمیرا مدیر مسوول مجلۀ نگاه زن است این نویسندۀ دلیر یکی از شخصیت های ویژه ای است که نه تنها در میان فعالین زنان افغانستان بل در برخی از نهادهای بین المللی نیز به چهرۀ شناخته شده تبدیل گشته است. حمیرا ثاقب از طرف موسسۀ یوتن ریدر در لست ۲۵ متفکر سال ۲۰۱۱ گنجانیده شد. سرزمین آدمخور ما در تاریخ معاصر خود، از سی و سه سال به این طرف، ظرفیت پاسداری از متفکرین و عدالتخواهان خود را از دست داده است و این بی انصافی زمانی صد چندان و سهمگین می گردد که پای روشنفکران زن در میان باشد. حمیرا ثاقب روز دوشنبه هشتم اپریل ۲۰۱۲ زمانی که از تالار یک گردهمآیی واقع در کارته پروان بیرون می شود، در مسیر پیاده رو مورد اختطاف افراد ناشناس قرار می گیرد. خوشبختانه که با ظاهر شدن رینجر پولیس و هجوم مردم این نویسندۀ دلیر، از اختطاف نجات میابد.
این اولین باری نبوده که حمیرا مورد اختطاف قرار گرفته است، از چند سال به این سو، خاصتن از زمانی که حمیرا ثاقب با حنجرۀ بیباک و قلم آتشناک خویش بدفاع از حقوق زنان افغانستان برخاسته است، نه از دو جهت که از شش جهت مورد تهدید، تعقیب و حملات قرار داشته است. اختطاف هشتم اپریل شاید جدی ترین و خونین ترین حادثه ی بوده که خانم حمیرا از آن جان بسلامت برده است. کشور ما به گریزگاه داد و آتشفشان بیداد تبدیل گشته است. آدمهایی که قلمها و حنجره های شانرا برای روزهای آفتابی و بیدرد سر، پس انداز کرده اند، مومیایی شدگانی هستند که تاریخ های مذکر و بدنام را با لب های بسته و گوشهای کر، بشیوۀ کاتبان ضبط احوالات، برای نسل های فردا انتقال می دهند.
چندتبصره کوتاه بر بیانیه بارک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده در میدان هوایی بگرام: طاها کوشان
(امروز من توافقنامۀ تاریخی را میان ایالات متحده و افغانستان به امضا رسانیدم که نشاندهندۀ نوع جدید و تازۀ از روابط میان کشور های ما می باشد. آیندۀ که افغانها مسئول امنیت کشور خود شان بوده و ما شراکت مساویانۀ میان دو کشور مستقل ایجاد می کنیم. آیندۀ که جنگ اختتام یافته و فصل جدیدی آغاز می شود.)
شما با بیرون کشیدن عساکر ناتو فصل جدیدی را با یک افغانستان قبیله سالار بی بند و بار قرون وسطایی و زمینه سازی دوباره برگشت القاعده و آی اس آی بنام طالبان و خطرناکتر از آن حزب اسلامی حکمتیار که جهاد را از تیزآب پاشیدن به روی دختران مکتب رو آغاز نموه اند؛ به یادگار می گذارید.
پاسخ جناب احمد سعید «سعیدی » به سولات فضل الرحیم
سلام آقای احمد سعیدی ،
رحیم - حضور فعال شما در برنامه های تحلیلی رسانه های کشورما باعث شده که هموطنان ما با نام شما آشنا ئی داشته باشند اگر موافق باشید از آشنائی با نام تان یک گام بطرف معرفی خود بردارید .
Cup Of Tea :Dr Ehsaneddin Nasirzadeh
.
ONLY A MOTHER WOULD KNOW … ~ A Cup of Tea ~ One day my mother was out, and my dad was in charge of me. I was maybe 2 ½ years old. Someone had given me a little ‘tea set’ as a gift, and it was one of my favourite toys. Daddy was in the living room engrossed in the evening news when I brought him a little cup of ‘tea’, which was just water. After several cups of tea and lots of praise for such yummy tea, my mom came home. My dad made her wait in the living room to watch me bring him a cup of tea, because it was ‘just the cutest thing!’ Mom waited, and sure enough, here I came down the hall with a cup of tea for Daddy; and she watched him drink it up. Then she said, (as only a mother would know), “Did it ever occur to you that the only place she can reach to get water, is the toilet?” SEND IT ON AND MAKE ANOTHER GRANDPARENT SMILE … LIKE I JUST DID YOU DON’T NEED TO BE A GRANDPARENT TO LOVE THIS! |






