معرفی کتاب

نوای غربت

نوای غربت

کتاب بینظیری بدستم رسید که نشانه عشق حضرت مولانای بلخ درخانه او واقع شهر ونکوور کانادا در دیدگانم تجلی کرد.
این کتاب بنام نوای غربت به همت والای فرهنگیان خانه فرهنگی مولانا وبه کمک مالی جناب استاد مجید قیام اقبال چاپ یافته است.
نوای غربت مجموعه از اشعار شعرای شهر ونکوورکاناد تا جایکه دسترسی به ادرس شعرای محترم پشتو ودری بوده، شامل زندگینامه 23 تن ازشعرای گرانمایه با چند نمونه شعرشان میباشد، برای هرخواننده خالی از دلچسپی ولذت نیست.
نوای غربت را میتوان یک اثر انتتنایی وپیشتازفرهنگی دیارغربت نامید وهمت فرهنگیانیکه در تدوین چنین مجموعه گران بها اقدام نمودند، ستودد.
این مجموعه با قطع وصحافت خیلی شاعرانه با پشتی مرغوب برنگ صلح “آبی” که درمیان آن پشتی ازبحرسینه شعرای خانه فرهنگی مولانا گهر وصدف بیرون کشیده شده است.
درپیشگفتاراین گنجینه با ارزش جناب محمداسحق ثنا شاعرشیرین سخن کشور، راه گشایی پیشینه شعرراازسالیان عصرناصر وخسرو، سنایی غزنوی، جامی هروی، امیرعلی شیر نوایی، رابعه بلخی، مخفی بدخشی وبسا گهرسخنان دیگرسرزمین ما متزکرشده اند و تاکید کردند اند [شگفت انگیز خواهند بود هموطن من وتو که زاده سرزمین مولانای جلال الدین محمد بلخی میباشند از شناخت شعرای عصر خویش بی بهره بمانند].
درصحفه دوم این گینجینه جناب استاد مجید قیام موسسس وریس خانه مولانا ازتلاش وهمکاری فرهنگیان که درتدوین، تایپ، آرایش وپیرایش این مجموعه قدم وقلم زده اند، اظهار سپاس گذاری نموده است .
نوای غربت با رنگ پشتی آبی با ظرافت شاعرانه طراحی شده است، در پشتی اول این کتاب تصویر از حضرت مولانا با عنوان “نوای غربت مجموعه شعر” ادرس خانه فرهنگی مولانا با تاریخ چاپ کتاب تذکر رفته است.
درپشتی چهارم این مجموعه شناسانی زیبای خانه فرهنگی مولانا که دارای درفش افغان، کانادا ودرمیان دو درفش تصویر مولانا بزرگ دیده میشود، درزیر آن تصویر زیبا شعاع آفتاب با کلمه “قیام” بچشم میخورد، درپایان این همه زیباییها یعنی دردایره آفتاب، رسم قلم، دیوات رنگ ویک عدد رباب آله موسیقی اصیل افغانی مزین گردیده است، کاردقیق هنرمندانه فرهنگیان خانه فرهنگی مولانا را تائید میدارد.
همچنان درهمین پشتی چهارم از قلم جناب استاد مجید قیام درباره چگونگی فعالیت خانه فرهنگی مولانا درباره هنرموسیقی، شعر وادب و تاریخ تاسس خانه فرهنگی وایجاد جریده قیام و ویب سایت خانه فرهنگی معلومات اریه گردیده است.
جناب قیام متذکرشده اند[ این خانه برای دوستی، مهرورزی بروی هموطنان بدون هیچ گونه تعصب زبانی وقومی بازبوده وهرگونه کینه وگرایش قومی ومذهبی وسیاسی را مردود میشمارد و خانه فرهنگی مولانا به هیچ ارگان سیاسی ومذهبی وابسته نمیباشد].
درقسمت دایزین این مجموعه باید ازاستعداد دو جوان برومند محترمین” متین قیام ومبین قیام ” که قیامت برپا نموده اند، سپاس کرد.
اقدام نیک فرهنگیان شهر ونکوور را سپاس میدارم زیرا شعرای گرامایه ما نسبت مهاجرتها در هرگوشه دنیا پراگنده شده اند وما ازفعالیتهای شان بی خبرمانده ایم، چه خوب است هموطنان ما اقدام نیک این خانه را درخانه های هجرت شان “ممالک مختلف” پیروی نمانید تا آثارشعرا و نویسندگان، نقاشان وسایرهنرمندان ماتلف نگردد و دریک مرجع فرهنگی بدسترس هموطنان قرارگیرد. هموطنان ما ازشعرا ونویسندگان ونقاشان کشورشان شناخت حاصل بدارند، تاسرمایه هنری وفرهنگی ما مال همسایگان حساب نشود.
دراخیرکتاب سه قطعه ازاشعار مولانای بلخ تحت عنوان قوم به حج رفته، کای خانه پرستان چه پرستید گل وسنگ و یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم به شیرینی کلام سایرشعرای گرانمایه ونکوور افزوده است.
بامطالعه نوای غربت درکنارنام شعرای شیرین سخن شناخته چون استادآهنگ ، استاد ثنا، گرانقدر فرخاری و مرحوم گل احمد شیفته، شعرای جوان با سروده های ناب شان دل وچشمم را روشن کرد که ازجمله یک قطعه شعرازبانو نسرین جمالزاده را مشت نمونه خروار ازصحفه 23 کتاب نوای غربت بشما تقدیم میدارم.

بزم خرابات

باز شب آمد وغم در دل من خانه نمود – دل دیوانه هوای لب پیمانه نمود
هرطرف گشت دل وهیچ خریدارنیافت – عاقبت منزل خود گوشه میخانه نمود
گرچه گمنام ترازمن درجهان هیچ نبود – عشقم آخربه جهان شهره وافسانه نمود
میل آزاده گیم کرد گرفتار بلا – زان سبب دل هوس حلقه وزولانه نمود
نازم آن بزم خرابات که اندر نظرش – دلق من برتری از خلعت شاهانه نمود
ساغر وجام نشد چاره دردت “نسرین”
درد جا نکاه مرا ساکن خمخانه نمود

شناسنامه :

نام کتاب : نوای غربت
” مجموعه شعری وزندگینامه شعرای شهر ونکوور کانادا”
مهتمم : محمد اسحاق ثنا
تایپ : بانو حلیمه قیام و جناب امان معاشر
دیزاین : جناب متین قیام وجناب مبین قیام
تیراژ : 500 نسخه
تاریخ ومحل طبع : بیست جولای 2010 شهر ونکوور کانادا

سکینه یعقوبی

مطالب در باره سکینه یعقوبی :
تا حال اورا ملاقات نکرده ام .
بتاریخ 18 سپتامبر سال 2010 بنابر دعوت انجمن اجتماعی
Canadian women for women in Afghanistan
دریک ملاقات بزرگ انجمن های مختلف زنان کانادا که دربخشهای مختلف برای مردم افغانستان بخصوص زنان ودختران را کمک مینمایند ، اشتراک کردم. دراین نشست زنان کانادایی ازانجمن های مختلف با مردم افغانستان در تماس اند روی قضیه مهم جروبحث داشتند. موضوع داغ آن نشست بالای کار وزحمات بانو سکینه یعقوبی میچرخید.
خانم یعقوبی زاده سرزمین دلیران افغانستان است، درامریکا تحصیلات دررشته طب انجام داده است. وی بعداازختم تحصیل بنابر حمله عساکر شوروی درا فغانستان بوطن برنگشت، فامیل خودرا نیزبه امریکا انتقال داد، بعد برای کمک طبی بمردمش درکمپ های مهاجرین افغان درپشاور فعالیت نمود.
او بعدازسقوط طالبان درافغانستان رفت برعلاوه خدمات طبی به تربیه معلمین وآموزش دختران پرداخت. وی با تامین ارتباط با انجمنهای اجتماعی غیردولتی با زنان امریکا وکانادا معلمین را برای آموزش بیشتر و آشنایی به سیستم جدید تحصیلی به کانادا میگمارد. محفلیکه من اشتراک کردم بخاطرجمع آوری کمک نقدی، ومهیا کردن، جای بود وباش و تدارک ویزه برای سه تن ازمعلمین خانم یعقوبی برگذارشده بود.
زنان انجمن های ذیدخل که با خانم یعقوبی درتماس اند ازکار وفعالیت او به نیکویی یاد آورشدند و او یک شخصیت فاضل ، پرتحرک و انسان دوست خواندند.
خانم های اشتراک کننده درمجلس ازمشکلات زنان ودختران و درمجموع ازمشکلات تمام مردم افغانستان یادآوری کردند برای حل مشکلات نظریات وتجارب هم دیگرراجمع آوری نمودند تا با استفاده ازاستعداد زنان ودختران افغان برای احیای مجدد اقتصای، ارتقاع سطح دانش و آموزش زنان که آینده سازان کشورمیباشند، تصامیم لازم اتخازکردند تا بتوانند ازطریق انجمن های شان خدمت برای زنان ودختران آن سرزمین بنمایند. زمینه استفاده از استعدادهای زنان افغان را مهیا سازند.
عنقریب سه تن ازمعلمین بانو سکینه یعقوبی وارد کانادا میشوند و در ایالات ُSaskatchewan شهرSaskatoon برای سه هفته آموزش سیستم جدید تعلمی خواهند دید.
من تا حال اورا ملاقات نکرده ام، مگرازکارنامه های مفید اواگاهی کامل دارم. آرزو دارم سعادت نصیبم گردد و این شیرزن آزاده را ملاقات نمایم، ازتجارب زندگی وخدمت گذاری بمردم ازوی بیآموزم.
پیروزی های مذید براش خواهانم .

معرفی خانم ناهیدهنرمند افغان

با خانم ناهید هنرمند خوش صدا آشنا شوید

ستاره فرزند جناب قربانعلی خان در سال 1349 خورشیدی در گذر عاشقان وعارفان شهر کابل تولد گردید.
وی بمنظورفرا گرفتن تحصیل شامل مکتب میرمن خجو شد وبعد در یکی ازلیسه های شهر کابل تا صنف هشتم مکتب را تعقیب نمود.
پدر ستاره درکوچه های قدیم شهر کابل دکان ترمیم سامان وآلات موسیقی داشت.
فرزندانش درطفولیت نسبت کار وپیشه پدرشان به سرُ ولی موسیقی آشنا شدند. با نواختن بسیار از آلات موسیقی دسترسی پیدا کردند.ستاره نسبت مشکلات نتوانست به تحصلش ادامه بدهد شامل کورس تایپ گردید، بعد در وزارت تعلیم وتربیه به صفت تایپست شامل کار شد.
خواهر ستاره خانم زرغونه نیز درریاست رادیو افغانستان وقت به صفت تایپست در تحریرات مقام ریاست رادیو ایقای وظیفه مینمود.
فرزندان جناب قربانعلی هرکدام دختر وپسر ازهنر ساز وآواز بهره مند بودند.
خانم زرغونه با استقاده از فرصت که تازه خانم های معدودی به هنر اوازخوانی میپرداختند، او که خود در رادیو ایفای خدمت میکرد، به آواز خوانی نیز شروع کرد.
زمانیکه ستاره در وازرات معارف ایفای وظیفه مینمود و آوازش در سارز وسرود در جمع اعضای خانواده پخته شده بود. به تشویق خواهر زرغونه به رادیو افغانستان رفت وبه اواز خوانی پرداخت.
اولین روزیکه خانم ستاره جهت ضبط آهنگ به رادیو رفت جناب رحیم جهانی وجناب ظاهر هویدا در استیوی نمر 48 رادیو مصروف تمرین آهنگ خویش بودند، از خانم ستاره پرسیدند، میخواهید آواز بخواند؟
وبعد جویای نام اوگردیدند، وی گفت نامم ستاره است.
آن دوهنرمندان جوان چون از تجربه روزگاردر باره برداشت مردم که در فرهنگ سنتی عادت کرده بودند، بر خوردادر بودند برایش اسم هنری ناهید رابرگذیدند.
خانم ناهید اولین پارچه را که یکی از آهنگ های جناب حاجی همآهنگ بود “عاشقم عاشق برویت گرنمیدانی بدان” با اوازش صبط نمود.
در آن فرصت تعداد انگشت شمار هنرمندان زن آواز میخواند که عبارت بودند از خانم خدیجه ضیایی پروین، خانم ،صدیقه آزاده ، خانم پیکر “جلوه” افسانه، خانم کیرا ژیلا، خانم حمیده رخشانه وخانم زرغونه خواهرش که منحت هنرمندان “زن” در کشور معرفی ودر دنیای موسیقی قبل ازخانم ستاره ناهید قدم گذاشته بودند.
سرآغاز هنر آواز خوانی در افغانستان خانم فرشته دختر نوجوان بود که پدرش مدیو موسیقی دررادیو کابل وقت بود، درواز هنر آواز خوانی را بروی خانمهای بعدی باز کرد.
خانم فرشته دو اهنگ در آن شرایط خیلی عقب مانده که خانمها هنوز، مهتاب روی شان را زیر ابر ضخیم چادری پنهان میکردند، پیشتاز هنرمندان” زن” گردید.
درجمع آن تعداد انگشت شمار خانم های هنرمند، خانم ناهید دخترتناز وجوان نیز پیوست و آوازش مورد استقبال مردم قرار گرفت . دومین اهنگش بنام ” ای وطن ” جناب سلیم سرمست آنرا کمپوز نمود ، در وقت وزمانش خیلی گل کرد و جایزه اول همان سال را گرفت، سومین آهنگ او را جناب صفی نادری بنام” رسیدم در راه خاک این کشور…” برایش کمپوز نمود.
ناهید با سه پارچه از آزمون خوانندگی خیلی خوب بدرشد ودرخشید.
بخاطر دوام هنرش رسماٌ نزد استاد حفیظ الله خیال به شاگردی زانو زد.
بیشتر اهنگ های خانم ناهید از کمپوز های استاد خیال، استاد گلزمان وچند اهنگ ازجناب وحید قاسمی میباشد.
در سال 1981 میلادی آهنگ “دل زتن بردی ودرجانی هنوز” را سرود آنقدر زیبا بود که اهنگمزکور را استاد مهوش در سال 1992 بازخوانی نمود ودر سال 1996 همان آهنگ را جناب احمد ولی نیز بازخوانی نموده است. همچنان یک پارچه دیگر بنام ” راشه رنگینه بهاره هرکله ” شعر ازجناب محترم نصرالله حافظ وکمپوز از جناب وحید قاسمی بود که مورد استقبال مردم زیاد قرار گرفت.
خانم ناهید حدود 300 پارچه دری وپشتو در رادیو افغانستان و( 15 ) پارچه در تلویزیون افغانستان ضبط نموده است. خانم ناهید آهنگ های پشتو را با بسیارظرافت می سرود.
خانم ناهید در کنسرت های ملی وبین الملی اشتراک و ازطرف مردمش بنام”بلبل افغانستان”ملقب گردید، مخصوصاٌ در شبهای بزرگداشت از استقلال کشور همیشه در کپ وزارت زراعت کنسرت اجرا مینمود و در آن ایام آهنگ های هنرمندان معروف هند را خیلی مقبول کاپی میخواند، مخصوصاٌ اهنگ فیلم پاکیزه را چنان مقبول در شبهای جشن اجرا مینمود که گویی لتا منگیشکر هندی درحضور مردم افغانستان میسراید.
این بلبل خوش خوان هنر موسیقی را ازدل وجان دوست داشت و دارد، از دل وجان برای مردمش میخواند.
خانم ناهید ازجمله زنان سرکش و آزاد کشور ما میباشد که هیچگاه دروازه مقامات را نکوفت ، لقب ومدال تقاضا نکرد . او چون موج ساحل آرام در بحربیکران موسیقی شنا میکرد، در نواخت الات موسیقی نیز دسترسی کم نداشت، موزیک ادکادمیک را میدانست، پنجه هایش با نواختن بسیار آلات آشنا بود.
این شخصیت صبور در راه هنر صبورانه خدمت کرد، درهنرنمایی چون باد ذود گذر بهاری نبود، او موسیقی را همیشه چون بهاران، شگوفان نگهداشت و متیقین بود که هنر برای مردم ودرخدمت مردم باشد نه درخدمت مقامات…. هر انچه مردمش برایش گفت و بلبل افغان اش نامیدند ، او به دیده قبول کرد.
خانم ناهید درخانواده هنرمند زاده شده بود به ماهیت هنر موزیک، آواز می فهمید و روی همین دلیل درجامعه افغانی تا امروز هنرش زنده است.
ناهید میگوید” هرگاه هنرمند ازچشمه موسیقی یک جرعه با صداقت نوشید، پاس آنرا دانست وهنر رابخاطر شاد کردن دلها درخدمت مردمش قرارداشت او همیشه زنده است وهنر نیز در وجودش مانند خون جریان پیدا میکند، تا اخرین رمق حیات با او زنده است.
ناهید به موسیقی عشق دارد وتا زنده است عاشق هنرش خواهند بود. فامیلش نیزدرموسیقی افغانستان خدمات زیاد انجام دادند. خواهر بزرگش خانم زرغونه آواز میخواند و برادرانش نوزندگان خوب کشورما بودند.
خانم ناهید سفر های هنری زیاد به کشور ایران، هند، تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان، پاکستان وروسیه “ماسکو” داشت و مورد استقبال تماشگران آن زمان قرارگرفته است.
هنرمندان مورد علاقه خانم ناهید ، محترم حاجی هم اهنگ، محترم احمد ولی واز جمله خانم ها به اواز خواهرش زرغونه و خانم ژیلا علاقه داشت وتا حاال اهنگهاتی شان را میشنود.
از هنرمندان خارجی به آواز کتا منگیشکر، طعلت محمود، ایمنکمار را دوست دارد.
خانم ستاره ناهید با جناب محترم باقی طرزی ازدواج نمود، دارای سه فرزند “ذکی جان، عبدالربی ، عبدال اکرم پسران رشید خانم ناهید میباشند.
فرزندانش به هنری علاقه و استعداد دارند اما مانند مادرشان بنام هنرمند درجامعه نمی خوانند و معرفی نشدند.
خانم ناهید مانند سایر هموطنان ما دراثرحوادث جنگ وطن را ترک نمود، در سال 1990 به پاکستان رفت وبعد به کانادا مقیم گردید. فعلاٌ با فرزندانش در شهر تورنتو کاناد زندگی دارد.

ادامه خواندن معرفی خانم ناهیدهنرمند افغان

درباره قتل سید حامد نوری

با تاسف در ماه مبارک رمضان انسان شریف وباقضلیت بی رحمانه بقتل رسید.
سید حامد نوری در عمر پنجاه سالگی قرار داست وی از مدت بیشتر از بیست سال دربخش های خبری رادیو وتلویزیون ملی افغانستان فعالیت نطاقی داشت. همچنان عضو فعال اتحادیه ژورنالیستان بود و به صفت معاون آن اتحادیه ایفای وظیفه مینمود.
نوری به حیث آموزگار درمرکز تربیه ژورنالستان بنام “نارون ” در شهر کابل مصروف تربیه نطاقان وخبرنگاران جوان برای سایر رسانه جمعی کشور بود.
نوری درشهر کابل در مصوون ترین ساحه یعنی بلاک 54 مکروبیان اول زندگی مینمود، درمقابل بلاک 52 بقتل رسید.
قتل ژورنالستان از 2002 تا اکنون ادامه دارد. زیرا دولت هیچگونه اقدام جدی در باره قتل فرهنگیان نه نموده است.
در طی چند سال ما شاهد قتل شیما راضایی، ذکیه ذکی، شکیبا سانگه اموج، اجمل نقشبندی، سلطان سادی واکنون سید حامد نوری بوده ایم. درباره قتل های ذکر شده هیچ عمل کرد دولت ازطرف دولت دیده نشده است.
جنایتکارن سیاه دل یک درخت برومند فرهنگ را قطع و در ماه مبارک رمضان خانواده نوری وتمام فررهنگیان کشور را به سوگ او فرا خواندند.
او را بعد از چندین سال در ماه اپریل سال روان در شهر فرانکفورت المان ملاقات نمودم. وی برای نسل جوان و ژورلیستان آینده کشور آرزو های بزرگ داشت ، اما باتاسف آن درخت پرشگوفه وپرآرزو با دستان سیه سیاه دلان وحشیانه وبی رحمانه بقتل رسید.
امروزط که روز عید فطر را مسلمانان جهان تجلیل میدارند ، بدبختانه در کشور ما عیدی وجود ندارد، جز ماتم قتل های بیرحمانه مانند قتل نوری که فرزندان ،همسر وخانواده در ماتم نشسته اند.
من بحیث همکار دیرین او خود را به غم آن انسان ادیب و ژورنالیست فعال شریک میدانم. برای وی بهشت برین استدعا نموده به فامیلش صبر از خداو ند میخواهم .

فعالیت های هنری وحید قاسمی

افغانستان سرزمین زیبای ما دارای فرهنگ مختلف،زبانهای مختلف ونزادهای مختلف بوده که برنگینی وغنای کشور ما افزوده است. وطن زیبای ما با همان فرهنگی ونژاد رنگینش دوستداشتنی است. از گذشتگان ما حماسه های فراوان باقی مانده است.
در ماه جون سال روان که به مناسبت سالروز تولد محترم وحید قاسمی مطالب از دیدگاه هنرمندان معروف کشور درمورد کار ، فعالیت و تلاش های پر ثمر قاسمی عزیز نوشتم و به همکاری دوستان ادیب در سایت فردا بنشر رسید از فعالیت های که جناب قاسمی در نظر داشتند ، اطلاع حاصل نموده بودم. خواستم یکبار دیگر مزاحم جناب قاسمی گردیده ، فعالیت های جدید شان را به سمع خواننده عزیز برسانم.
دست بنده حقیر بدامن این ستاره درخشان هنر کوتاهی میدارد. اما از جناب قاسمی سپاسگذارم که باگسیل ایمیل بامن تماس برقرار نمودند و مطلع گردیدم که ایشان در افغانستان در ولایات شمال وشمالغرب مصروف پژوهش وتحقق میباشند. از اثر ایمیل ایشان سری به سایت بی بی سی زدم و از برنامه مجله فرهنگ که راپوتر بی بی سی با محترم وحید قاسمی وهنرمندان بدخشان مصاحبه ای انجام داده بود، مطالب زیر را نوشتم.
همان طوریکه پدر بزرگ شان ” مرحوم قاسم افغان” قافله هنر اصیل افغانستان را با امانت داری بدوش داشتند، خوشبختانه فرزند دامان آن خانواده هنری این قافله را به قله های بلند در سرزمین خورشید خواهند رسانید. الهی همیشه موفق باشند تاهنر های بومی وفلکور سرزمین ما مانند خورشید بدرخشد وماندگار شود.
در گذشته از بزرگان شنیده بودم که بعضاٌ خانم ها بعد از مرگ شان در قبر ولادت مینمودند، اما جز افسانه برایم بیش نبود. از مصاحبه راپورتر بی بی سی که با هنرمندان بدخشان آن سرزمین حماسه ها وترانه صورت گرفته بود، با موسقی بومی وحماسه گورغلی آشنا گردیدم.
آهنگ گورغلی که درنوع خود یکنوع حماسه سرایی مردم بدخشان را تشکیل میدهد، یک واقعیت تلخ ودرناک خواهر بدخشی ما رااز رویداد فرون قبلی آگاه میسازد ، آن خواهر بدخشی ما وضع حملش را از برادرش که شخص متعصب بود پنهان نمود واز خداوند یکتا مرگش را در خواست کرد. اما خالق یکتا چیزرا که بخواهد قدرت افشای آنرا دارد.
پسر گور زایی بعداٌ از طرف مردم بنام گورغلی کسب شهرت کرد و تا امروز مردم بدخشان نام او را در حماسه سرایی و یاد “گورغلی ” را زنده نگهداشتند و واقعیت تلخ زندگی او را سینه به سینه برای فرزندان شان باز گو کردند.
وحید قاسمی این فرزند گران مایه سرزمین خورشید که مصروف پژوهش میباشند در اثر تلاش و پژوهشش او این واقعیت تا رسانه های بیرون مرز رسید، امید جناب قاسمی قصه ها وروایت های گور غلی را ثبت تاریخ هنری نموده و در موزیم هنری که در نظر دارند بدسترسی نسل های آینده بگذارند. سرزمین ما دارای واقعیت ها افسانه های جالب وفلکور رنگین میباشد که بعصی واقعیت ها تا حال برای مردم بیان نشده است. صرفاٌ از بزرگان محل ویا ولایت سینه به سینه برای فرزندان انتقال گردیده است . چه بهتر که روی همچو آثار کار دقیق صورت بگیرید وتا به مرور زمان نابود نشود و برای نسل آیند سپرده شود. در این راستا از خردمندان چو وحید قاسمی وتیم ” گروپ” هم کار وهم سفر شان سپاس گذاریم که در جمع آوری این گنجینه های نایاب هنری تلاش مینمایند. موفق باشند تا از مساعی ایشان از گنجیهنه فرهنگی وهنری تمام ولایات کشور مستفید ومطلع گردیم. برای شنیدن مصاحبه به سایت بی بی سی مراجعه شود.

یاد ازنثار فریاد

ژورناشت ها پیونده دهنده روابط انسان با اجتماع وگیتی پهناوراند.
ژورنالیزم یک دبستان بزرگ و پرورش دهنده استعداد های خلاق بشر درخدمت بشرمیباشد. هرگاه فردی از آن چشمه سارزلال محبت و انسانیت جرعه ئی نوشید مشعل فروزان برای جامعه، وتحکیم دهنده روابط انسان با انسان، انعکاس دهنده واقعیت های تلخ وشیرین جامعه روی داد های سیاسی،اجتماعی، ادبی وفرهنگی میباشد.
ژورنالیستان صدیق حک کننده حوادث، از تراوش قلم شان در جراید اند ویا برملا کننده حوداث جهان، جامعه ازطریق رسانه های جمعی برای مردم میباشند.
ژورنالیسزم شاهینی راستین عدالت اجتماعی است که درهرگونه حوادث با دو بال پرفیض (قلم وسخن ) تعادل را برقرارمیسازند. مطالب را صادقانه به سمع وچشم مردم میرساند…آنها زندگی جاویدانه دارند.
روی همین دلیل شما عزیزان را به یاد پروگرام های جوانان رادیو وتلویزیون افغانستان می اندازم که پردیوسر، گوینده، دایرکترآن زنده یاد “نثارعلی فریاد “بود.
نثارعلی فریاد فرزند غلام علی فریاد درسال 1325 درشهرکابل متولد گردید وبرای کسب تحصیل بعد از ابتدائیه به لیسه حبیبه رفت او در دوران لیسه حبیبیه هم دست به کارهای ژورنالیستی ازاستعداد خوبی نوشتار وگفتار برخورداربود روی همان علاقه مندی واستعداد، شامل پوهنحی ادبیات رشته ژرونالیزم گردید.
زمانیکه دیپلوم اش رااخذ کرد، آزروداشت به رادیو ویا دریکی از روزنامه ها و جراید شامل کار گردد، مگر ریاست احصاحیه مرکزی او را خلاف آرزوهایش به انجمن تاریخ معرفی وتقررحاصل نمود.
نثارفریاد آنچه دردرزهنش داشت انعکاس دهنده حوادث جامعه برای مردمش بود تلاش خود را توقف نداد و راه خودرا پیدا کرد، عضوفعال روزنامه کاروان گردید. مگرقله آخر آرزوهایش را هنوز نه پیموده بود.
درسال 1353 خورشیدی بنابر افزود پروژه انکشافی تلویزیون درتشکیل عادی رادیو افغانستان زمینه جذب ژورنالیستان آماده گردید. یک روزحوالی ده قبل از ظهراورا دردفترکارم ملاقات کردم . درآن وقت من ماموراستخدام رادیو تلویزیون بودم.
درتقرروی با استفاده کمبود تشکیل رادیو اقام کردم.
با خون سردی پذیرفت وبا شوخی پرسید آیا در آینده ازبورس ها ی تلویزیون مستفید میشوم ؟
با تشکر وخنده صمیمانه که خصلت زاتی او بود، دفترم را ترک گفت. چندی بعد مراحل تقررش تمام شد ونثاربا همان کرکترعالی، انسانی وبابرخورد محبت آمیزهر روزصبح حین امضای حاضری با شوخی ازمن راجع بورس ها می پرسید.
اومتصدی برنامه های جوانان رادیو بود، برنامه جوانان رادیو را زنیت و ابتکار بخشید وتلاش،پشت کار او درتهیه برنامه هایش مشهود بود. اوازاستعدا خارق العاده ژونالیستی برخوردار بود زمانیکه پروژه تلویزیون اماده نشرات امتحانی گردید، نثار اولین برنامه جوانان را با ظرافت، ابتکار به سویه خیلی عالی برای هم وطنانش پیشکش نمود. بلی جوانان شهر کابل ازآن پروگرام فیض برده آن پروگرام فیض بردند
او کارمند خیلی صادق، پرتلاش وخیلی مصروف، شب وروزدر فکرتتبع وپژوهش بود، مطالب مفید وآمورزنده مطابق زوق جوانان تهیه مینمود، زیرااوعاشق نوآوری وابتکار بود.
وچنین عقیده داشت “یک پردویوسرباید حیثیت معلم را داشته باشد تا درس جدید افکار جدید برای بیننده – خود پیشکش کند وبینندگان را به تماشای برنامه فرا خواند.”معلم خسته کن برای جامعه خود نباشد”
بلی قله آرزو هایش هنوز فتح نکردیده بود. یکروز دو قطعه فوتواش تقاضا کردم….. درچشمانش برق خوشی میدرخشید و فردا با فوتو هایش بدفترم آمد وصیمانه ازمن پرسید آیا این فوتو بخاطربورس است؟
نمیتوانستم برایش واقعیت را بگویم زیرا راز داری دروظیفه جزازاحکام قانون بود. دیدم خیلی مایوسانه بسویم مینگرید ..برایش گفتم اگربرای بورس باشد یا نبا شد چه تاثیر درزندگی تان وارد میکند.
گفت : بسیار، زیرا من تشنه آموزش هستم، میخواهم زیاد بدانم وزیاد برای دیگران بفهمانم، زیرا جامعه ما بسیارنیازمنداست.حس مردم دوستی ووطن پرستی دروجودش خلاصه شده بود وتمام احساساتش را در برق چشمانش به نمایش میگذاشت.
درهرحال در گروپ 15 نفری کارمندان رادیو برای پرورش پرودیوس، ودایرکت دربخش های تلویزیون عازم چاپان گردید وباردیگربرای مدت کوتاه عازم المان شد . هربارکه از سفربرمیگشت با یک دنیای جدید تفکر واندیشه ابتکاری جدید در خدمت مردمش قرار میگرفت. وعقیده داشت که سرنوشت اوبا جوانان کشورش گره خورده است “خدمت، مسوولیت وجدانی اواست”.
اوعقیده داشت باید بااستفاد ازفرصت جوانان را باروحیه عالی وطن پرستی، انسان دوستی از طریق نشرات تلویزیون که خوبترین وسیله رایگان برای جوانان وطن بود، خدمت نماید. او میگفت هرگاه با استفاده ازاین فرصت برای رشد جوانان زحمت نکشم، د حقیقت بر جوانان جفا وبرجامعه ووطن خود خیانت کرده ام زیرااین خانه مشترک به فرد فرد ازجوانان تعلق دارد.
نثارفریاد را یکی از پرتلاش ترین ژورنالیست درساحه کارم یافتم اوهیچ وقت ازخود راضی نبودهمیشه در پژوهیش بسرمیبرد تا خودرا تکمیل نماید. روی همان تلاش وزحمت خود را به قله آخرآرزوهایش که نطاقی سرویس اخبارشب بود، نیزرسانید.
فریاد برنامه جوانان به فریاد نطاقان مبدل گردید.
حالا که چندین سال ازنبود نثار فریاد میگذرد پژواک صادقانه اوهمیشه درگوش هموطنانش طنین اندازاست با تاسف که جسما ً امروزدرمیان نیست.
با ازدست دادن هرفرد فرهنگی، که پیام آور واقعیت ها وبرملا ساختن درد های اجتماعی اند، کمبود شدید حس میگردد.
امروز وطن ما به نثار …ونثار ها ضرورت دارد تا بازحمت وتلاش بازتاب دهنده واقعیتها ومعلم راستین جامعه باشند.
نثارفریاد به ابدیت پیوسته است، ظاهرآ فریاد او خاموش گردیدمگردرواقعیت فریاد او، با ارمغان هایش، با ابتکارات چشم گیرش با صدای پرمحبتش که درهر برنامه جوانان، مردمش را مخاطب قرارمیداد خاموش نشده وهنوزهم درگوشهای مردم ما طنین انداز است.
فریادش رااز فرزندانش چون : نیلوفرفریاد ،مصطفی فریاد،مرتضی فریاد خواهیم شیند، زیرا “پژواک پدری چون نثار “پیام محبت انسان دوستی ووطن پرستی را در گوش فرزندانش زمزمه نموده است، باروح عالی انسانیت که خواسته اوبود ایشان را ژواک داده است.
افتخاربی پایان به مادری چون نجیبه فریاد که توانست کمبود ونبود شوهرش برای فرزاندنش با محبت سرشارتکمیل نماید.
با سطرچند یادی ازهمکارعزیز- زنده یاد ” نثار فریاد” نمودم تا درخاطره ها جاویدان باشد ازبارگاه ایزد متعال برایش استدعای رحمت مینمایم.
وبرای فامیلش صبرجمیل آرزودارم، روحت شاد باد.

بمناسبت تولدمحترم سیاه سنگ

حجـــــرالاســــــــود

نويســـنده: مـــاريا دارو

صبور در فرهنگ وادبيات فارسي بمعني صبر وشکيبايي است و “حجــرالاســود” واژه ييست از قاموس و فرهنگ عظمت، بزرگي ومبرا از هرگونه آلوده گي دنيايي. انساني در قالب اين دو نام پر مهفوم نمايانگر شخصيت بزرگ، نجابت، شرافت و شفافيت چون صبورالله سياه سنگ ميباشد. اين نويسنده توانا، شاعر با احساس و مردمي، ارزيابي کننده آثار ادبي و مترجم خلاق جناب سياه سنگ قابل ارج گذاريست.

با او از وراي نوشتار ادبي، تبصره هاي سياستي واشعار نابش معرفت داشتم. اين فرزند صديق و روشنگر جامعه سنتي ما مانند هزاران انسان نجيب و خدمتگذار ديگر از چنگ زورگويان دوران به خطا نرفته است و بخاطر منعکس ساختن واقعيتها، قلم توانايش در قيود خامه روزگار فرو نرفت و در بند اسارت عقيده ناميمون سياست جاري زمان مقيد نگرديد، شفافيت گفتار و نوشتارش آلوده گي روزگار را نپذيرفت، چون فولاد آبديده آبديده ترگرديد و با قامت استوار در موضعش مستحکم ايستاده گي نمود.

او مانند هزاران انسان ديگر ميهن ما درد بي عدالتي و محبت انسان دوستي را در سينه حمل کرد و به جرم گفتن و نوشتن حق بر باطل، روانه زندان گرديد. در زير چکمه هاي زندان، اين سياه ترين خانه قدرت طلبان مورد استنطاق قرار گرفت. اما قامت رسايش در شکنجه گاه دوران خميده نشد و سر به آستان قدرت خم نکرد واز عقيده خويش شجاعانه دفاع نمود.

او منحيث يک ژورناليست صديق و وفادار به آرمان هاي مردم بي دفاع وطنش چون کوهپايه هاي پامير بلند واستوار باقي ماند و چون آفتاب درخشان درخشنده تر گرديد و در قلب هموطنان نامش را براي ابد حک نمود. مردم کشور ما او را با نگارش واقعيت هاي جامعه، با سرودن اشعار نابش بنام شخصيت بزرگ فرهنگي مي شناسند. بنده نيز وي را منحيث يک شخصيت بزرگ فرهنگي از ساليان طولاني ميشناسم واز قلم توانايش فيض برده ام، مگر اقبال ديدار او را در شرايط دشوار کشور نصيب نگرديدم.

در اثر دگرگوني ها وتغييرات سياسي اوضاع نا بسامان کشور فلاخن تقدير همه مردم ما را در هر گوشه اين کره خاکي پرتاب نمود و همه عزيزان در هجرت بسر بردند و براي مدتي از همديگر بي اطلاع ماندند.
با بوجود آمدن کمپويتر وانترنيت از وسعت زمين وزمان کاسته شد وبا دسترسي به اين تکنالوچي مدرن گمگشته گان، پيدا و دوستي ها برهم خورده دوباره پيوند عميق پيدا کرد.

ينده با مطالعه مضامين که از تراوش قلم صبورالله سياه سنگ در سايت هاي مختلف هموطنان ما منعکس گرديده بود به ادرس جناب شان ايميل فرستادم. او با گرفتن ايميل، فوراً برايم تلفون کرد با مسرت اطلاع حاصل کردم که در يک کشور و در يک ايالت زندگي داريم. وي با همان بزرگي و صبوريش وعده ملاقات را برقرار کرد و با همسر عزيز و اطفال نازنينش در محل وظيفه بديدنم آمد.

در اولين ديدار او را به بزرگي کاينات و با پاکي حجرالاسود و با شفافيت چشمه سار آدميت و پاکتر از آب زلال يافتم. آنچه که در مورد شخصيت آن جناب تصور کرده بودم بزرگتر از آن بود. او با بزرگي نويسندگان معروف جهان چون ماکسيم گورکي، تولستوي، داستايوسکي، بالزاک، ويليام فالکنر، چخوف وغيره بزرگان جهان در برابرم قرار گرفت و با محبت سرشار از انسان دوستي نوازشم داد.

بعد از همان ديدار از صحبت هاي عالمانه و محبت و بشر دوستي او بيشتر مستفيد گرديدم. هر کشور جز يي از کره خاکي است بزرگي وعظمت هر کشور به فرهنگيان آن تعلق دارد که با تراوش قلم شان سرزمين آبايي شان را براي جهانيان معرفي ميدارند. کشور ما با داشتن فرزندان صديق، ژورناليستان روشنگر، نويسندگان شهير چون دکتور صبورالله سياه سنگ شهرت جهاني کسب نموده است.

قهرماني افسران آزاده، جنگجويان جسور و سربازان سر بکف، فرهنگ پرُ بهآ، معرفي آثار باستاني، عظمت و بزرگي هر کشور به نويسندگان صديق و ژورناليستان پاکي که در هيچگونه شرايط نابسامان تحت تاثير حوادث قرار نگرفته و واقعيت ها، کمبود ها وکاستي هاي جامعه را بدون سانسور و تصرف بمردم شجاعانه انعکاس داده اند، نيز در جمع قهرمانان بشمار مي آيند که از اين نوع قهرمانان سر بکف و قلم بدست در کشور ما زياد سر بلند کرده اند.

در گذشته ها بسياري از همچو نويسنگان و شعراي نامي گمنام از ميان ما رخت سفر برتن کردند و در نبودن شان ياد ايشان گرامي پنداشته ميشود.

با سپاس از فرهنگ دوستان عزيز چون محترم ايشور داس نويسنده معروف هموطن ما که در تقدير شخصيت هاي فرهنگي همت گماشته اند و تقاضا دارم سلسله اين تقدير ها ادامه پيدا کند تا بزرگان فرهنگي و ادبي، شخصيت هاي تاريخي و دانشمندان در طول حيات شان مورد تمجيد وستايش قرار گيرند واز قدرداني و حرمت ديگران نيز بهره ببرند.

در اخير براي محترم دکتور صبورالله سياسنگ که قلم تواناي شان نه تنها در فرهنگ متعلق بکشور ما بلکه در ترجمه آثار نويسندگان بزرک جهان کسب شهرت نموده است، عمر طولاني، صحت وسلامتي ميخواهم تا در برملا ساختن واقعيت هاي تاريخي، مخصوصاً “و آن گلوله باران بامـــداد بهـــار” در باره قتل خانواده سردار محمد داوود و هزاران رازهاي سرپوشيده ديگر مردم را با همان صداقت و امانتداري در جريان قرار بدهند واز نوشتار ايشان همه مردم در روشني قرار گرفته و براي نسل آ ينده نيز حوادث کشور چون آيينه شفاف باشد.

صبورالله سياه سنگ! قلم تان سبز وعمر تان طولاني باد.

درباره استاد رفیق صادق

استاد رفیق صادق، صداقانه رفیق همگان بود.

نبود هرانسان برای خانواده و دوستانش، ضایعه ایست جبران ناپذیر.

اما نبود یک هنرپیشه چون استاد”صادق” را میتوان ضایعه ملی شمرد.

حق گرامی داشت، استاد برگردن تمام ملت ما است.

استاد صادق را نه تنها هنرپیشه بلکه هنرآفرین باید گفت. او در آفرینش درامها، داستانها ودیالوگها قلم پرتوان داشت. درشرایط بس نا بسام سنتی عاشقانه هنرنمایی کرد، درآن روزگار هنرنه تنها قابل پذیرش همگان بود، بلکه سنگهای بی عدالتی، معیوبین قدرت، بنا برعدم درک شان ازهنر، هنرپیشه را تقدیر واستقبال مینمود.

مگر او موانع را نمی شناخت، ازتنگ نای بی عدالتی ها عبورکرد، تا قله های شامخ افتخاررسید. هنرپیشه تیاتر، مترجم عواطف بشری است. استاد واقعاٌ ترجمان توده های افغانستان بود.

استاد رفیق صادق استعداد خارق العاد داشت. استعداد، پشت کار، تلاش های شبا روزی وی ترازوی سنجش نمی پزیرد.

زندگی او با هنر گره خورده بود، هنرتمثیل مانند خون در رگ رگ وجودش جریان داشت. توقف نمیکرد وسرحد نمی پذیرفت.

صادق عزیز از میان توده ها برخاست وتا آخرین رمق حیاتش با توده ها بود، خدمات بزرگ در روشنگری جامعه سنتی ازطریق رادیو، تلویزیون، تیاتر وسینما برای مردمش انجام داد.

استاد کلمات را ظریفانه استمال میکرد، آدم های مثل من نمیتوانست به آسانی درک نماید. زیرااستاد در ادای جملاتش، ادبیات عامیانه بسیار به ظرافت استفاده مینمود.

در رابطه به کارهای هنری وخدمات ارزشمند استاد، قلم بنده خیلی ناتوان است، تا بروصفحه نیش زند. اما منحیث همکار نزدیک او به خود اجازه میدهم، حق گران که برمن دارد، با صداقت بنویسم.

استاد، در برخورد با بالا دستان، وزیردستان یکسان بود، کلمات که ازدهن استاد فرو میریخت، درهرحالت کمیدی بود.هیچ گاه عبوس وامرانه نبود، هرگاه ممثلین خلاف میلش تمثیل میکردند، صورتش گل میزد، اما زبانش حرف تنبیه را نمیدانست.

محجوبیت، محبوبیت، صداقت درچهره این مرد نشاد آفرین موج میزد.

آواز او رااز رادیو شینده بودم. اما هرگز اورا ندیده بودم. درسال 1350 هجری شمسی منحیث ممثل در رادیو افغانستان “اداره هنر وادبیات” همکاری بنده آغاز گردید.

اولین روز که اورا دیدم، فکرکردم، داستانهای دنباله دار رادیو را میشنوم.

اندکی بخود تکان دادم، در حضورش قرار داشتم.

شخصیت لبریز ازعاطفه، چهره صمیمی، با ادای کلمات مردمی، برخورد صادقانه بالاآخره رفیق بود” رفیق صادق ” بود.

خشونت را نمی شناخت. آمر اداره بود، مگر حیا حضور آنقدر براوغلبه میکرد، هیچ یک از ممثلین نمیگفت، چرا؟

ازاستاد خاطرات زیاد و شیرین برای هریک همکارانش بجا مانده است. برای ملت افغانستان کارنامه های بزرگ هنری او آثارجاویدان است. برای نسل های آینده کشورما مکتب بالنده هنری که راه او را تعقیب نمایند، باقی مانده است.

هرهنر پیشه تیاترمیتواند، برای تحریک نم زدن چشم ها جملاتی را استمال نماید، کارچندان دشوارنیست، اما کمیدین شدن وخنداندان تماشاچیان کار دشواراست. دردنیا پهناورهنرتیاتر درسطح جهان هنرمندان زیاد آمدند، هنرنمایی کردند، ورفتند. اما کمیدین های دنیا به شمار انگشتان ما بودند. ارجمله یکی آنهم استاد” رفیق صادق” درسرزمین طوفان زای افغانستان بود. جایگاه او درکشورما خالیست وشاید دیگر رفیق صادقی آفریده نشود. روحش شاد وخاطراتش گرامی باد.

غم روزگار

غم روزگار
ای دوستان شمع شبستان من کجاست – مهر منیر کلبه احزان من کجاست
سیر هوای باغ وبهارم پسند نیست – نخل امید و باغ وگلستان من کجاست
گل زد جگر زحسرت غم های روزگار – تیمار زخم این دل نالان من کجاست
در راه انتظار مرا دیده شد سفید – رونق فزای دیده حیران من کجاست
بی رونق است زندگی ام بی جمال دوست – درمانگر وطبیب من وجان من کجاست
افتاده ام به ورطه امواج بحسر عشق – آنم دهد نجات از این آن من کجاست

شعر زیبا از جناب محترم اسحق ثنا میباشد

تجاوز جنسی

آیا منعی تجاوزجنسی را میدانید؟
تجاوز در حرم شخصی هرشخص با پاسخ بلالمثل جواب ارایه شده است. اما بدبختتانه در تجاوز ایکه بالای خانم ها در کشور های عقب ماند صورت میگیرید، پاسخ بجز خموشی ندارد.
افغانستان سرزمین که از طرف حاکمین نغمه دموکراسی خوانده میشود وازطرف دیگر تعصب و پیروی از مسایل سنتی زنان را در شنکجه روحی وجسمی قرار داده است.
در کشوری که فریاد زنان شنونده ندارد، صدا در گلوی شان خفه میشود اما همان افراد ایکه زیاد تر از فرهنگ سنتی استقبال میدارد بیرحمانه بانوان عزیز را مورد خشونت، لت وکوب و تجاوز قرار میدهند. با تاسف خبر شرم اورد ملا متجاوز را چندی قبل رسانه های افغانی منبی برتجاوز بالای دختران زیر سن انتشار نمود و علت انتشار قضیه حامله شدن دختر 13 ساله ای بود با خواهر کوچکش وهم قطاران دیگرش یکجاه مورد تجاوز یک ملا در یکی از ولایات افغانستان قرارگرفته بودند.. در اثر این عمل شرم آور از طرف حاکمین هیچ اقدام بر مجازات ملا نگردید.” کفر که از قبله خیزد کجا ماند مسلمانی”… در این هفته خبر شرم اور دیگر از طریف تلویزیون بی بی سی انتشارگردید. هشت تن از مردان نرغول بالای دختر معصوم دسته جمعی تجاوز نمودند. در مقابل این عمل زشت هیچ مرجعی اقدام قانونی نکرد. اما خوش بختانه یک برادر شریف هموطن حاضر گردید تا باآن دختر معصوم ازدواج نماید. همه تعنه ها وتوهین مردم محل را بنابر بیگناهی آن خواهر هموطن نا ندیده گرفت. دورد بر آن برادر عزیز که یکقدم از فرهنگ عقب مانده سنتی پیش تازیدند. این عمل مثبت برادر گرامی را تهنیت میگویم.
بدبختی زنان در کشور مااز حد فزون گردیده است . در گذشته ها بیاد دارم که اگر مردی مرتکب چنین جنایت میشد ، دختر ویا خواهرش که بازهم یکزن بود در مقابل جنایت وی به بد داده میشد این فرهنگ عقب ماند هیچ دردی را دوا نمیکرد جز ظلم دیگر بالای یکزن دیگر بود.
هموطنان عزیز هرگاه این نوشته را مطالعه میدارید، لطفاٌ در سایت بی بی سی فارسی بخش افغانستان بروید وآواز آن دختر معصوم وشوهر گرامیش را بشنوید.

فوتوی مراسم تشیح جنازه مرحوم مهریار هنرمند معروف افغان

رحیم مهریار هنرمند معروف افغانستان
دوستان عزیز یکزمان را بخاطر داریم که صدای مرحوم مهریار گوشهای ما را نوازش میداد. اما با تاسف امروز تصاویر را نگاه میکنید که او دیگر خموشی اختیار کرده است، غبار اندو چهره خانم پرستو مشعل ترنم موسیقی افغانستان وفرزندان عزیزش را پوشانیده است همچنان در چهره هنرمندان وفرد فرد افغان آن تاثر دیده میشود.
حانم پرستو عزیز قامت بلندت همیشه بلند باد .هموطنانت دراین ضایعه بزرگ با تو یکجا سوگدار اند. روح مهریار عزیز را شادوبهشت برین برایش ارزو میدارم .

آخرین دیدار ماریا با فقتید مهریار

رحیم مهریارفرزند ملامحمد درماه اپریل 1955 دررکاخانه شهرکابل دیده بدنیا گشود پدرش مرد متدین وازنعمت سودا برخورداربود، مدت طولانی با اهلیت وشایسته گی درانحصارات دولتی واتاقهای تجارت ایفای خدمت نمود. اویکدختربنام پشتون وپنج پسر) داشت.
مادرمهریا خانم خانه بود ودرتربیه تحصیل فرزندان شدیداٌ تلاش مینمود.
فامیل رحیم مهریا با هنرمندان رابطه نزدیک داشتند معمولا دوستان هنرمند درمنزل شان هنرنمایی میکردنداما نسبت آنکه مادرگرامی شان ازهفت پشت سادات بود برای فرزندانش درآن شرایط عقب مانده سنتی اجازه هنرنمایی را نمیداد. مهریا درسن پنج ساله گی درکودستان همیشه با کودکان هم سن وسالش ترانه میخواند وازهمان آوان کودکی به هنرآواز خوانی علاقه فراوان داشت.
مهریا را میتواند یک هنرمند سنت شکن درفامیلش نامید. زمانیکه مهریاردربوستان هنرگام گذاشت رنج زیاد رامتحمل گردید. رنج اوتنها درخانواده خلاصه نمیشد بلکه دراجتماع باآنکه تعداد معدود جوانان هم سن وسال اودرآن زمان به هنرروآورده بودند،اماهنوزهم جامعه برداشت مثبت درمورد هنرمندشدن نداشت. بدبختانه درآنزمان رادیو- تلویزون یگانه ارگان نشراتی درافغانستان بود، استدیوهای شخصی به ندرت فعالیتمینمودند.فعالیت دستگاه های شخصی ازطرف درباریان تحت فشار و سانسورحکومتی قرار داشتند بناٍ هنرمندان تنها ازطریق رادیوافغانستان به شهرت میرسیدند. افرادواشخاص که درراس آن ارگان قرارداشتند معمولا اشخاص مقرب ویا راوبط قوی بادربا داشتند.هکذارادیو، تیاتر، نشرات مجله واخباردرانحصاروابسطه گان ودربارشناسان قرارداده بودند. برای جوانان بیواسطه چانس چندان میسربنود. اما مهریارعزیربا پشتکار وتلاش، مشکلات فراوان توانست خود رادرردیف هنرمندان عصرش قراردهد.
زمانیکه مهریارازباغستان جووشه چیند هنرتحفه های بدامان مردمش هدیه کرد، صدایش دردلها چنگ زد.انحصارگران نتوانستند جلو پیشرفت اوربگیرند زیرا مهریا دیوار های موانع را شکستانده بود دیگر در قلوب همگان جاداشت. اودرمیان توده ها راهش را پیدا کرد وسرتاسر شور به آوازش علاقه مند گردید.
روی همین دلیل او تلاش کرد تا دررادیوبرایش کارتدارک نماید وبالاخره مدت طولانی در شعبات مختلف رادیو تلویزیون منحث کارمند رسمی ایفای وظیفه نمود.
اوانسان مصمم، خوش برخورد وجبین گشاده داشت وازتربیت فوق العاده بشردوستی برخورداربود. هیچگاوهیچ کارمند رادیوتلویزیون برخودخشمانه اوراندیدندوحرف زشت اورابیاد ندارند.
رحیم مهریاروبانونوریه، پرستو”مشعل ترنم”موسیقی افغانمسان ازدواج کردندوچهار فرزند بجا گذاشتند.
ازجمله دو دخترشان بخانه بخت رفته اند. یکدخترویک پسرشان تاحال ازدواج نکرده اند.
درمامی 2010 میلادی وی رادرمنزلش درکشورجرمنی ملاقالت کردم. همانطوریکه هجرت برای تمام افغانها مشقت وسرگردانی عرضه کرده است، مهریا وخانم پرستو نیزمشکلات خودرا در دیا هجرت داشنتند.
مهریا برایم دورای از مردم، دامن هنرو هنرمندان را زندان زندگی خواند.
درآغاز هجرت مشکلات زبانی،عدم جمعیت بزرگ افغانان، عدم دسترسی به آلات موسیقی وعدم موجودیت هنرمندان نوازنده پرابلم جدی اوراتشکیل میداد. ناگذیر رمهریار پرتلاش باپشتکارشباروزی خود کیبورد را آموخت تا مشکل نوازنده را مرفوقع بدارد. وی بعد ازیک سکوت هنری با آموزش کیبورددوباره بدامن هنر چنگ زد و تشنگی هنری اش را فرو نشاند.
جنگ درسرزمین بلا کشیده افغانستان تمام مردم عریزما را متضررساخت وعزیزان ودلبندان شان رادر خشم شعله های اتش جنگ ازدست دادند. درسال 1378 خورشید یکبرادرش 20 ساله مهریا بنام محمدنعیم در خدمت زیربیرق جام شهادت نوشید.
رحیم مهریارازهمچون خانواده متوسط وبا شهامت عالی سربلند کرد، راه های پر پیچ
وخم زندگی را با کوتل هایش طی کرد وبنیاد خانواده هنری را گذاشت. با وجود انکه مهریاردرقلب مردمش جاداشت ودرردیف همقطارانش درسطح عالیقرارداشت، هیچگاه سرازگریبان غروردرنیآوردبا همان فروتنی که جزکرکترعالی وانسانی، او بود تا آخرین لحظالت زندگی بامردمش بود وهیپگاه محبوبیت خودرا از دست نداد.
او هنررا مانند جانش دوست داشت وباتمام نیرودروجودش هنررا پرورش میداد. ازابتذال هنری سخت متنفر بود، هیپگاه هنرش رابخاطر مادیات بازای نساخت.
تاجایکه من اوراازمدتها پیش میشناسم، یکمردخوب وقابل احترام برای همسرعزیزش بود.زندگی فامیلی مهریاردرمحورتعادل حق شناسی واحترام بربانوپرستومیچرخید همچنان یک پدربسیارعزیزومهربان برای فرزندانش بود.
بانوپرستو که خود یک هنرمند مستعد وتوانا میباشد،درکنارشوهرفقیدش دردیارغربت صدای تبله سرود ارمونیه ونوای تارخموش نساختند. آن زوج هنری راه خود را بار دیگردرمیان مردم شان بازکردند وموسیقی افغانستان را درکشورهای مختلف درگوش هموطنان شان رسانیدند و افغنستان را با هنرش والایش بمردم دنیا معرفی نمودند.
وای برما ملت آواره که تمام گنجینه هابی خوب فرهنگ وهنرخویش رادر آواره گی از دست میدهیم.
هنرمندان ازهرکتگوری که باشند پیام آورصلح وآشتی اند. نباید چراغ سبز پیام آور درجهان خموش گردد. درد ملت ما تنها جنگ نیست ما درد های عقب ماندگی فروان داریم که باید درسدد اصلاح آن کمرهمت ببندیم وبرای نسل نوین کشورراه بهتر رسیدن به ارمان های شان را فراهم سازیم.
نبایدهنرمندان عزیزما چه (آوازخوان،هنرپیشه تیاتروسینما،شاعرونویسند) در یرابر خشونت عقب ماندگی زندگی نمایند. امروز یک هنرمند بسیارتوانا وگرامی رااز دست دادیم وجایش برای همیشه درقلب ما خالی خواهد بود. آرزو دارم پرستوعزیزما این کمبود وضایعه رابا وجود خود وفرزندانش دوباره پرُنماید وچراغ سبرهنری مهریار عزیز توسط خانم و فرزندانش همشه روشن باشد.
بانو پرستوگرامی : میدانم کمبوداین ضایعه بزرگ فامیلی وهنری برشما خیلی طاقت فرساست اما شهامتی که شما دارید مادست ازدامن امید رها نمیکنیم. زیراامید همیشه انسانها رابه قلعه های شامخ آرزو میرساند. امیدوارم با این غم تلخ شانه بدهید مگرشانه های تان در زیر بار این غم خمیده نگردد، با شهامت از میان این غباراندوه برون رفته وتبسم همیشه گی ازلبان محو نگردد . ناگفته نباید گذاشت که جناب محمد کریم مهریار برادر محمد رحیم مهریاردرکابل نیز نیز یک هنرمند خوشاواز میباشد بدین وسیله این ضایعه بزرگ را برای او وفامیلش وکافه ملت افغانستان نیز تسلیت عرض میدارم. “روحش شاد باد”.

خبر مرگ مرحوم مهریار هنرمند محبوب کشور

هنرمند مشهورکشور به ابدیت پیوست
امروزمردم هنردوست وهنرمندان افغانستان بمرگ نا به هنگام حیم مهریار
هنرمند معروف کشورسوگداراند.
مهریاردارای صفات بس عالی انسانی بود، وی منحیث کارمند رسمی رادیوتلویزیون افغانستان برای مدت طولانی درشعبات مختلف وبخصوص مدیریت موسیقی ایفای خدمت نمود، درکنارماموریت رسمی عاشقانه سرود ودرحراست موسیقی افغانستان صادقانه رزمید. اومدت چهل درخدمت هنرقرارداشت ومدت بیست سال دردیارغربت هنرش را بازاری نساخت، بلکه بخاطرتوسعه وانکشاف موسیقی افغانستان خدمت شایان نمود. وی را میتوان ازجمله خوبترین غزل خوانان درجمع هنرمندان افغان حساب کرد.
رحیم مهریاردرای شخصیت خیلی عالی ودارای اخلاق خوب هنری بود. وی انسان آرام، متواضع، رفیق خیلی صادق ووفاداروهنرمند پرتلاش بود.
رحیم همسرخوب وپدرمهربان وبا افتخاربرای فرزندانش بود.
اورا فرد فردافغانستان دوست داشت، صدای نوازشگرش طنین لحظات شاد گوشهای هموطنان ما بود.
وی درانتخاب شعروکمپوزهایش سلیقه خیلی عالی داشت. با آنکه هنرمندان و کمپوزتوران ارجمند کشوربرایش کمپوزمیساختند. خودش نیزدست بلند درتهیه آهنگهای خود وهمسرش بانو پرستوترنم موسیقی افغانستان بوده است.
بنده درماه جون سال روان که سفری به اروپا داشتم،ازآقای مهریا وخانم پرستودیدن کردم . آقای مهریاربه استقبالم آمد وزمانیکه به خانه شان رسیدیم خانم پرستوازدیدنم استقبال شاینی نمود.
نشاد لحظه ها کوتاه وزود گذراست واقعاٌ قبول کرده نمیتوان که رحیم مهریار دیگردر جمع ما نیست.
بدین وسیله برای خانم پرستو، که جامه سوگ برتن دارد وفرزندان عزیزش، تمام هنرمندن وهنردوستان افغانستان این ضایعه بزرگ تسلیت میگویم وبرای مرحوم مهریاربهشت برین آرزومیبرم.
تورفتی مگرروح تو باماست
آن خصلت نیکوی تو با ماست
شبها که دربزم غزل چنگ میزدی
حنجره الماس وغزل گوی توبا ماست
” این صداست که میماند”

گفت وگی کوتاه با محترم گردش

به سلسله گرامی داشت ویاد ازگنجینه های هنری وفرهنگی کشوردراین شماره گفت وشنود ما را با آقای محترم نعمت الله گردش هنرمند محبوب تیاترکشورمطالعه میفرمائید.

تیاتردرکشورهای مختلف دشواری ها، فراز ونشیب های فراوان داشته است.

ایثاروفدا کاری هنرمندان دررشد وارتقاع تیاتردرهرکشورقابل قدردانی میباشد.

هنرمندان درجهان جهت آگاهی مردم دررابطه مناسبات فرهنگ سنتی و جا گذین ساختن فرهنگ جدید، مظالم اجتماعی وسیاسی را با ایثار وفدا کاری، هنرمنمدانه انگشت انتقاد گذاشتند وموفقیت های فراوان کمایی کردند.

رایج ساختن فرهنگ جدید، افشای سیستم غیرعادالانه جوامع بشری، تغیر فرهنگ کهنه وعقب مانده درجهان، بدون فداکاری هنرمندان تیاتردرزمان پیشن ناممکین بود.

هنرمندان با قبول رنج ها جامعه را برروشنایی کشاندند، کسانیکه خود ازسنتی بودن جامعه رنج درسینه داشتند، رنج مردم راازچهره های افسرده شان زدودند.

درآن زمانها که رسانه های جمعی خیلی محدود بود وبا اصلا وجودنداشت، تیاتر یگانه راه حل پرابلم های جامعه بود. تغیرذهنیت عامه بدون قبول فداکارهنرمندان ن ممکن نبود.

هنرمندان درهرجامعه مشکلات، رنجها وپرابلم های بخصوص خویش را داشتند.

عموماٌ درکشورهای جنگ زده، زمینه فعالیت برای تیاترمحدود میگردد. مگرقلم بدستان بخاطر تنبه جنگ آفروزان وبرای روشنکردن ذهن مردم بخاطر ویرانگری های جنگی، مظالم اجتماعی واقعیت هارا مینویسند. واقعیت هایکه ازتراوش قلم نویسنده حاصل میگردید، وجود هنرمندان را ضرورت و حتمی میسازد، تا ترواش قلم نویسندگان را با ظرافت هنری درتیاتر بازگو بدارند.

متاسفانه درکشورما برای احیای واعمارمجدد تیاتیر وتربیت هنرمندان، بعداز یک وقفه طولانی جنگ توجه جدی صورت نگرفته است.

تیاترافغانستان درطول تاریخ خود را به سینه کش کرده است. هرگاه فرد هنردوست ووطن پرست برای زنده نگهداشتن این گنج پربها اقدام نموده است، با سیلی نا امیدی ازطرف مقامات حاکم نوازش گردیده است.

اکنون که زمانهای تیره وتارک ازجهان رخت سفر برتن کرده است، اما با تاسف دوران ظلمت هنوزهم فضای این آیینه تمام نمای کشور را غبار آلود نگهداشته است.

هیچ گونه توجه برای پرورش هنرمندان واعمارمجدد تیاتر درسرتا سرکشور صورت نگرفته است. درحالیکه کشورما درگذشته هنرمندان با استعداد وخوب داشت، تیاترکشورما به سطح ملی وسطح منطقه ازافتخارات وموفقیت های بینظیر برخورداربود.

اکنون با گفت وشنودکوتاه با آقای نعمت الله گردش هنرمند تیاترکشور یاد آن روزگار را تازه میسازیم.

س) آقای گردش بفرمائید خودرا معرفی کند.

ج) نعمت الله فرزند خیرالله میباشم وگردش تخلص مینمایم.

س) آقای گردش آیا پرسیدن سال تولد برای تان آزار دهنده است؟

ج) نخیر…. اگر خود را چهارده ساله ویا نود ساله معرفی کنم، کدام تاثیر درحالت فعلی من نخواهد داشت. درسال 1947 میلادی درشهر کابل تولد شدم.

س) بد نیست اگر از دوره های مکتب وتعلیمات هنری ومسلکی تان تذکر بدهید.

ج) مکتب ابتدایه را درمکتب نمبر اول ذکور بی بی مهرو تمام کردم، برای آموزش مسلکی بمکتب میخانیکی کابل شامل گردیدم. با پایان رسانیدن صنف نهم مکتب میخانیکی کابل، شامل تخنیکم جنگلک شدم.

س) آیا در بخش های تخنیکی رسانه های جمعی افغانستان اشغال وظیفه داشتید.

ج) نخیر با دوازده سال تحصیل مسلکی تخنیکی هیچگاه سعادت ایفای وظیفه را دربخش های تخنیکی رسانه های جمعی کشورم، نداشتم. زمانیکه ازصنف دوازدهم تخنیکم جنگلک فارغ شدم، هوای مسلک دیگری در سرم زد.

درآن زمان درچوکات وزارت اطلاعات وکلتوروقت موسسه هنرهای زیبا تشکیل گردید.

که با اخذ امتحان کاکنور فارغان صنف دوازده را برای پرورش در بخشهای مخالف هنری مانند، تیاتر، موسیقی، دیکور، خطاطی و درمجموع برای سینما توگرافی می پذیرفت.

س) آیا برای فعالیت فیلم سیمنا هنرمندان را تربیه میکردند.

ج) اصلاٌ هنرمندان سینما، زاده دامان تیاترمیباشند. برای تربیه بخش های مختلف، موسسه هنر های زیبا فارغان صنوف دوازدهم را می پذیرفتند.

باید یا آوری نمایم، شش ماه قبل ازفعال شدن موسسه هنرهای زیبا، وزارت اطلاعات کلتور یک فیلم را بنام عقاب تهیه وبنمایش گذاشته بود.

آقای ظاهرهویدا نقش مرکزی آن فیلم را داشت وآقای فیض محمد خیرزاده آنرا دایرکت نموده بود. انگیزه ایجاد موسسه هنرهای زیبا بعد از نمایش فیلم عقاب بوجود آمد. ازطرف دیگر آقای فیض محمد خیر زاده بعد ازاخذ دیپلوم ماستری دررشته هنرهای زیبا از ایالات متحده امریکا برگشته بود، باید از دانش او درتربیه هنرمندان استفاده میشد.

س) شما برای آموزش هنر تیاتر شامل کورسهای هنری موسیسه هنرهای زیبا شدید ویا …..

ج) بلی همیشه آرزو داشتنم، منحیث هنرمند درساحه مطبوعات کشورکارکنم. روی همین علاقه مندی بخاطرهنرمند شدن، درامتحان سهم گرفتم و شامل موسسه هنرهای زیبا شدم.

س) چه کسانی آن کورسها را فرا گرفتند و تحت چه نوع شرایط شمولت کورس امکان پذیزبود.

ج) شرایط قسمی بود که فارغان صنف دوازدهم بعد از امتحان بصفت مامورین مقرر و درعین زمان شامل کورس هنرهای زیبا میشدند و دربخش های مختلف تحت تربیه وپرورش قرارمیگرفتند.

من بخش تیاتر را انتخاب کردم. بعد ازکارهای مقدماتی مراحل تقررکه دو ماه را دربرمیگرفت، با دیگرهنرمندان شامل کورس شدم.

درآن کورس البته دربخش تیاتر، آقای آصف وردک، شادروان وهاب صعنتگر، آقای ولی ساحل، آقای نعیم کریمی، آقای فیض محمد احراری، آقای احسان اتیل، آقای دیپ لعل، آقای ستار جفایی وآقای خان آقا سرور و از جمله خانم ها خانم رزغونه آرام، خانم زلیخا نگاه، خانم مزیده سرور، خانم نیلوفر، خانم شمیم بودند. اگرکسی را فراموش کرده باشم، ازایشان صمیمانه معذرت میخواهم.

س) بعد ازختم کورس کدام سند فراغت برای تان داه میشد.

ج) بلی این کورسها بالاترازصنف دوازده بود، بعد از یکسال تدریس هنری برای هنرمندان شهادت نامه فوق بکلوریا داده میشد و همچنان جهت آموزش بیشتربورس های اسکالرشیپ نیز برای هنرمندان در نظرگرفته شده بود. طورمثال یکتعداد هنرمندان مانند، آقای خان آقا سرور و آقای ستارجفایی به کشورهند در رشته تیاتر و آقای حیات الله خروش و آقای رحیم جهانی وببرک وسا” دررشته موسیقی به روسیه سفرکردند.

این هنرمندان ازجمله فارغان دوره اول کورس “موسسه هنرهای زیبا ” بودند. نا گفته نباید گذاشت که آن موسسه هنرمندان را بشکل اکادمیک در رشته های مختلف تربیه مینمود.

س) کورسهای موسسه هنرهای زیبا چند سال فعالیت داشت وچه تعداد هنرمندان را به جامعه تقدیم کرد.

ج) فارغان دوره اول آن هنرمندانی بودند که تذکر دادم. فارغان دوره دوم هنرمندان ذیل بودند . محترم احسان اتیل، شاد روان وهاب صعنتگر، خانم پروین صعنتگر، خانم مزیده سرور، محترم خان آقا سرور، محترم میا احمدی، محترم ولی ساحل، محترم فیض محمد احراری، محترم نعیم کریمی، محترم سیلمان، شاد روان سید مقدس نگاه، خانم زلیخا نگاه، شادروان داود فارانی، وخانم رزغونه آرام و خودم بودم.

س) موسس هنرهای زیبا تنها دو دوره فارغان را به جامعه تقدیم کرد، دلیل توقف آن موسسه هنری چه بود.

ج) تاریخ هنر وهنرمندان درکشور ما خیلی تلخ بوده وفکرمیکنم تا امروز هم تلخ کامی گلوی هنر تیاترکشور ما را می فشارد.

آقای فیض محمد خیر زاده درشهر نیوریاک ایالات متحده امریکا در رشته سینما توگرافی ماستری خویش رااخذ کرده بود، بوطن برگشت. نامبرده میخواست هنرمندان مسلکی دربخش های مختلف هنرتربیه کند. اما با تاسف درکشورما هرکی کارکرد، بمشکلات مواجع میشود.

برعلاوه که تشویق وتقویه نگردید، موسسه هنرهای زیبا را لغو کردند.

هنرمندان هرطرف پراگنده شدند، یکتعداد به پوهنی ننداری جذب گردیدند، یک تعداد کاملاً با هنرقطع رابطه کردند. ازجمله آقای احسان اتیل، آقای آصف وردک، آقای وهاب صعنتگر وخانم پروین صعنتگر و خود بنده در پوهنی ننداری جذب شدیم.

س) فکرمیکنم کورسهای هنری دیگری هم در وزارت اطلاعات فعالیت داشت. در آن مورد کمی روشنی بیاندازید.

ج) گپ شما کاملاٌ دقیق است. دیپارمنت آرت درامانتک وزارت اطلاعات کلتور، با کورسهای هنرهای موسسه هنری زیبا فرق داشت. زمانیکه هنرمندان هرطرف پراگنده شدند، یک تعداد محدود درپوهنی ننداری فعالیت میکردند، ضرورت هنرمندان بیشتر محسوس شد. بعداٌ وزارت اطلاعات و کلتور کورس های تربیوی مسلکی را بنام “کورسهای آرت دراماتیک” درچوکات وزارت اطلاعات وکلتور ایجاد نمود که نسبتاٌ عمر بیشترداشت.

س) درباره مدت فعالیت کورس های “آرت دراماتیک” و تعداد هنرمند را تربیه شده آن کمی تذکر بدهید.

ج) این کورس برای مدت سه سال تدریس میشد.

آقای گل احمد فرید منحیث ریس آن دیپارمنت ایفای وظیفه مینمود. من نیز زمنیه تحصیلات عالی مسلکی راکه بورس های اسالرشیپ موسسه هنرهای زیبا بود، نسبت از بین رفتن موسسه هنرهای زیبا ازدست نداده بودم، از پوهنی ننداری دو باره بکورس آرت دراماتیک وزارت اطلاعات وکلتور شامل شدم.

دراین کورس حدود بیست وچهار نفرجذب گردید. بعضی آنها را بخاطر دارم، جناب سرور زمان، جناب زلمی رحمانی، جناب عظیم رباطی، جناب کریم جاوید، جناب سلیم خنجی، جناب نسیم خوشگوار، جناب فیض محمد احراری، جناب مجید غیاثی واز جمع خانم ها خانم زرغونه ارام، خانم مکی “فتانه” وغیره بودند. بعد ازسه سال که اولین دوره کورس فارغ گردید، با تاسف دکتور محمد انس بحیث وزیر اطلاعات وکلتورمقرر شد.

جناب محمد انس علاقه با هنرو هنرمند در آن جامعه که با فرهنگ سنتی مشت وگریبان بود، نداشت. جناب وزیر وقت، تمام هنرمندان را بصف معلم بولایات تبدیل و کورس آرت دراماتیک را بسته نمود. من هم بحیث معلم بولایت کاپیسا تبدیل شدم. چون در رشته معلمی تربیه نشده بودم، از معلمی استفاه دادم.

س) آیا بیکاری تان ایام طولانی داشت ویا کاردیگرخلاف علاقه تان سرشته کردید.

ج) مدتی بیکاربودم، با تبدیلی داکترانس ازسمت وزارت اطلاعات وکلتور، آقای فیض محمد خیر زاده دوباره درافغان ننداری هنرمندان مسلکی را جذب وبه نمایشات درامها پرداخت. من وآقای احسان اتیل، خانم زرغونه آرام دوباره درافغان ننداری جذب شدیم.

س) با این همه سرگردانی ها وتحصیل هنری بالا آخره اولین درامی را که در تیاتر بازی کردید، چه نام داشت.

ج) نقش های خورد وکوچک در درام های زیاد کارکردم، اما اولین درام که نقش اول را درآن بازی کردم، بنام پلازا نام داشت.

س) در درام های که نقش اول را داشتید نام بگیرید.

ج) درام کور خود بینای مردم به دایرکت استاد حمید جلیا، خشم خلق نوشته اسدالله حبیب وبه دایرکت استاد حمید جلیا، درام پر جیره به دایرکت استاد عبدالقیوم بیسد، درام عاطفه به دایرکت مرحوم سردارمحمد ایمن و آقای عزیرز الله هدف بود، البته درام عاطفه در ولایات کشور و ممالک آسیای میانه مانند ازبکستان وترکمنستان نیز نمایش داده شد.

درام میرزا قلم نوشته و دایرکت محترم استاد عبدالقیوم بیسد بود که نقش مرکزی داشتم.

س) گفتید میرزا قلم ؟

ج) بلی کاملاٌ درست شیندید، استاد بیسد درام های کمیدی را اول بنام بوقلمون وبعد بنام میرزا قلم که جنبه انتقادی، در رابطه به اموراجراات اداری وفساد اداری دولت وقت بود، بشکل طنز نوشت و دایرکت نمود. درافغان ننداری واقع چمن منطقه جشن بنمایش گذاشته شد.

بعداٌ پرودیسران رادیو، ازقلم نویسنده های مختلف بشکل رادیویی میرزا قلم را تهیه و ازطریق رادیو نشرکردند. اندیشه برنامه های میرزا قلم هماناٌ خمیرمایه هنری تیاتر، نوشته وابتکار استاد محترم بیسد میباشد.

س) آقای گردش اجازه بدهید که درباره زندگی شخصی تان سوال نمایم.

ج) بنده درخدمت هستم بفرمائید.

س) آیا عاشق شدید.

ج) زندگی خودش سراپا عشق است. من همیشه عاشق زندگی بودم وهستم. به نیروی همین عشق است که نفس میکشم ، زندگی میکنم.

س) آقای گردش سوال عشق را تجاهل کردید، پس اجازه بدهید که بپرسم چند بار ازدواج کردید.

ج) این سوال شما مرا به سفر دور و دراز و به زمان کودکیم میبرد.

واقعیت این است که من دوبار ازدواج کردم ویکبارهم عاشق شدم، که قبلاٌ خدمت تان تذکردادم. قصه ازدواج من مانند هنرمندن شدم، فراز ونشیب زیاد داشته است.

بار اول صنف دوم مکتب بودم که ازدواج کردم.

س) شوخی هنرمندانه تان را پذیرفتم، از واقعیت کمی دور بود…….

ج) باخنده گفت، میدانم باور نمیکنید، مگر دقیق در صنف دوم مکتب اولین بار ازدواج کردم. چون پدرم یک پسر داشت. خیلی آرزو داشت، خوشبختی فرزندش را در زندگی تماشاه کند.

یک دختر هم سن سالم رااز اقارب مادرم، برایم خواستگاری نمود. یکروز درصنف مصروف گذاشتاندن امتحان بود. پدرم بمکتب ما آمد، از دستم گرفت ومرا باخود برد.

معلم وسرمعلم مکتب مخالفت کردند، در روز امتحان برای شاگر اجازه داده نمیشود.

اما پدرم مرا به زور از صنف کشید وبرای معلم گفت{ امروز” طویش است” عروسی پسرم است}. واقعاٌ همان روزعروسیم بود.

س) واه … همسر تان با شما یکجا بزرگ شد.

ج) بلی …ما با هم یکجاه بزرگ شدیم. وقتیکه بسن بلوغ رسیدم، متوجه زندگی شدم. واقعت زندگی را درک کردم. همان بود که پدرم جای خوشبتی فرزندش، سردردی وسرگردانی فرزندش دید. با مخالفت های پدرمواجه شدم، ازخانه قطع علاقه کردم.

این بود نتیجه فرهنگ سنتی وهوس وارمان پدرم که حیات هردوی ما را فدا کرد.

بعد ازتولد دخترم ایفا جان ازهم جدا شدیم. مدت برای عشق اصلی منتظربودم. بعد ازجدایی ما اول مادرایفا جان ازدواج نمود. بعد مادر ودخترم گرفته از پدرم جدا شدیم.

زندگی جداگانه اختیارکردیم. چون خودم قربانی فرهنگ عقب مانده سنتی شده بودم، با عشق در تیاتر بخاطر روشنگری اذهان عامه کار میکردم. تا دیگران مانند ما فدای هوس بیجاه وفرهنگ های عقب مانده جامعه نگردند.

س) بلاآخره عشق اصلی را پیدا کردید.

ج) بلی عشق اصلی را پیدا کردم، باردوم سی سال قبل از امروزکه با شما مصاحبه دارم، با زرغونه جان” رفاه ” ازدواج کردم. راستی زندگی با عشق اصلی درکمال خوشبختی پسری میشود.

س) آقای گردش با دو ازدواج جمعاٌ چند فرزند دارید.

ج) سه فرزند دارم. یک دختر بنام ایفا جان از ازدواج اولم میباشد، دو فرزند دیگر بنام های مریم جان و حامد جان از ازدواج دومم با زرغونه جان میباشد.

س) فرزندان تان هم به هنر تیاترعلاقه دارند.

ج) علاقه دارند، مگرراه هنر را تعقیب نکردند. دختر بزرگم عروسی کرده و دو فرزند دارد، مصروف تربیه فرزندانش میباشد. مریم جان وحامد جان در رشته طب در ایالت نیوریاک مصروف تحصیل هستند. امید وارم آنها بعد از ختم تحصیل مصدر خدمات بزرگ برای انسان نیازمند شوند.

س) کدام سال افغانستان را ترک کردید.

ج) درسال 1983 میلادی کشور را ترک وبه پاکستان رفتم، بعداز پنج ماه طرف امریکا سفر کردم. ازهمان زمان تا حال، درایالت نیوریارک زندگی دارم.

س) زندگی را در هجرت چگونه یافتید.

ج) زندگی درهرکجا یکه باشد، زحمت وتلاش کاردارد. درکشور خود هم اگر انسان برای بهبود زندگی تلاش نکند، مشکلات میداشته باشد. درکشورهای پیشرفته اقتصادی، اگر اندک تلاش بخرچ داده شود، امکانات بیشتر برای زندگی راحت وجود دارد.

من درنیوریاک مدت یکسال وهشت ماه کارخیلی شاقه انجام دادم. تا زندگی اندک رنگ و روغن گرفت. بعد درفکر تجارت شخصی افتادم.

اکنون به یاری خداوند و به همکاری همسرعزیزم الحمدالله زندگی خوش دارم.

س) درامریکا و بخصوص ایالت نیوریارک تجارت سینما، تیاتر وسایر بخش های هنری طوفان کرده است، شما کدام فعالیت هنری داشتید.

ج) نخیر…چون هنر تیاتر بیک یونت هنری ضرورت دارد. هنرمندان ما هرطرف پراکنده شدند. کدام فعالیت هنری نداشتم وندارم.

س) پیام تان برای مردم تان وهنرمندان دیگر چیست.

ج) پیام من برای همه هنرمندان عزیز ومردم افغانستان انیست: با خود صادق باشیم.

ازحسادت های بی مورد، سخنان بی مسوولیت در باره همدیگرصرف نظرنمایم، بعوض همکاری، صمیمیت، خوشبنی و وحدت را در بین هموطنان رایج سازم. هرکی که هستم، با گذشته وشغل فعلی خود افتخار نمایم. از ادعای های بیجا وبیمورد و از نسبت دادن القاب بلند وبالا بخویشتن اجتناب بداریم.

هنرمند واقعی بنظر بنده آنکس خواهد بود، که احساسات نویسنده وشاعر را تبارز بدهد. هنرمندان مسوولیت بزرگ دارند، هرنقش را که تمثیل مینماید، باید آنقدر درعمیق نقش خود غرق شوند که صحنه را بواقعیت درذهن تماشا چی ایجاد نمایند.

ضرور نیست که هر هنرمند لقب هنری داشته باشد، البته القاب هنری را بدست آوردند، کاریست بس دشوار وبزرگانیکه به گرفتن لقب هنری نایل گردیدند، یک عمر برای بدست آوردن آن زحمت کشیده اند، از مراجع با صلاحیت برای شان آن افتخار داده شده است.

انسان باید همیشه درتلاش وتحقق باشد. آنچه ازاثر تلاش بدست میآورد، بدان قناعت داشته باشد. ازکارشریفانه که بخاطر پیش برد زندگی انجام میدهند، خود را تحقیر شده حس نکنند. کارشریفانه و صادق بودن به خویش، شخصیت انسان را برجسته میسازد.

بعضا با هموطنان را برخورده ام که ازانجام وظیفه شریفانه شان درکشورهای میزبان، خود را سرافگنده میشمارند. بجای حقیقت، به لاف وگذاف خود را کسی که نیستند، معرفی میکنند.

در پایان برای همه عزیزان وهموطنان گرامی سعادت آرزو میدارم، درهرجایکه زندگی دارند، با فامیلهای شان شاد باشند. هم چنان ازشما خانم ارجمند” ماریا جان” که وقت گرانه بهای تان را برای معرفی هنرمندان صرف میدارید وهنرمندان راازهرگوشه دنیا پیدامیکنید، یک جهان سپاس گذارم و موفقیت بیشتر برای تان آرزو دارم. پایان

معرفی محترم پردیس هنرمند تیاتر افغانستان

محترم عبدالروف پردیس فرزند مرحوم عبدالمجید خان یکی از شخصیت های فرهنگی وهنری سابقه دار تیاتر افغانستان میباشد.
پردیس تحصیل ابتداییه خویش را در مکتب نمبر پنج واقع پل باغ عمومی شهر کابل تا صنف چهارم تعقیب نمود وصنف پنجم را در لیسه صنایع کابل آغازید. در صنف نهم مکتب صنایع مصروف تحصیل بود، مریضی عاید حالش گردید، جهت تداوی روانه کشور هند شد. بعد از صحت بیابی وبرگشت بوطن دوباره سراغ تحصیل را نگرفت، عشق هنرتمثیل در سینه اش جوانه زد، راه تیاتر را در پیش گرفت. در آن زمان جامعه در فرهنگ عقب مانده ای سنتی بسر میبرد و هنرمند شدن هم کار ساده وآسانی نبود.
خوشبختانه پدر مرحوم شان وی را در این حرفه شریفانه مدد گار بود . محترم پردیس را در باره هنر تمیثل ووخاطرات هنرمند شدنش را پرسیدم. او خاطرات تقررش را درتیاتر چنین توضیح نمود.
جواب: زمانیکه ازهند برگشتم ، در پوهنی ننداری وقت یک تیاتر فعال بود، بخاطر تقررم مراجعه کردم. روزاول که به دراوازه تیاتر رسیدم یکتن از هم صنفانم را دیدم، از جرئتم کاسه شد ، دوباره برگشتم. در اثر تشویق پدرم روز دوم بار طرف تیاتیر رفتم، باز هم تکرار حادثه بود . روزسوم زمانیکه بدروازه رسیدم ، آن هم صنقفی ام”عالم ” نام داشت دروازه تیاتر را باز کرد ومرا بداخل تیاتر تیله نمود. درواره را محکم در عقبم بست ، صدای دروازه بداخل تالار منعکس گردید، تمام هنرمندانیکه در داخل تالار حضورا داشتند، متوجه ورودم شدند. استاد عبدالقیوم بیسد درروی ستیج درحال تمرین بود، ورقه عرض خودرا برایش دادم. استاد بیسد یک نقل درام را که در حال تمرین بودند، برایم پسرد وگفت یک جمله را اننخاب واز یاد کن. بعداٌ در روی ستیج از من امتحان گرفتند. تعداد هنرمندان زیاد بودند که در ان زمان از شهرت خوب هنری برخوردار بودند، مگر من نمی شناختم. در حالیکه سه روز از پشت دروازه تیاتر نسبت کم جرئتی واز بیم هم صنفی مکتبم جرئت داخل شدن را به تالار نداشتم، مگر در امحتان کامیاب شدم. نقش یک معلم را در همان درام بازی کردم. آغاز کارم در تیاتر اینطور بود ، تاحال برایم یک خاطره فراموش نا شدنی است.
س:هنرمندان که درآن زمان فعالیت هنری داشتند، بعداً شماآنها را معرفی شدید، بخاطر تان است نام بگیرید.
جواب: مرحوم عبدالرحمن بینا، محترم استاد عبدالقیوم بیسد، محترم وزیر محمد نگهت،، مرحوم یسد مقدس نگاه، مرحوم استاد رفیق صادق، محترم محی الدین، محترم شیردل، مرحوم عظیم رعد، مرحوم محمد زمان انوری، مرحوم احمد ضیا قاری زاده، مرحوم نیک محمد قایل ، محترم خلیل قاری زاده و دیکرگران بودند.
س: در آن زمان وجود هنرمندان ” زن” نا ممکین بود، شما چه نوع نقش ها را بازی میکردید.
جواب: برای من هنرمندشدن خیلی مطرح بود، تا در این مکتب فرهنگی راه پیدا کنم. از طرف دیگر خوب ترین هنرمندان با شهرت درآن زمان نقش های خانم ها را بازی میکردند. برای من جای سعدات بود اگر یک نقش خانم را به موفقیت بازی میکردم.
س: یعنی که شما نقش “خانم ها” را بازی کردید .
جواب: بلی من در نقش مادر خودرا خیلی راحت احساس میکردم.
س: غیر از تمثیل در تیاتر، دیگر چه مصروفیت های داشتید.
جواب : خدمت تان عرض کنم که تمام فعالیت های من در ساحه تیاتر خلاصه شده بود. زمانیکه نسبت دلیلی تیاتر پوهنی ننداری بسته شد، بعضی هنرمندان در ” شاری”شهری ننداری رفتند و من هم در شهری ننداری به فعالیت هنری خود دوام دادم . در انجاه یک گروپ هنری موسیقی ،تحت رهبری مرحوم فرخ افندی وجوداشت. هنرمندان ازقبیل مرحوم استاد سلیم سرمست، استاد مرحوم فقیر محمد ننگلیالی، آقای جمعه خان،مرحوم چاچه محمود “کاکای مرحوم استاد سرآهنگ” آقای محمد انور نوشاد، در بخش نوازهندگی فعالیت داشتند، محترم استاد محمد حسین ارمان،مرحموم محمد ابراهیم نسیم ، مرحوم عیدالرحیم ساربان و دیگران بودند که اواز میخواندند. بعد ها من همرای مرحوم محمد ابراهیم نسیم در تبدیلی پرده های درام در ستیج ظاهر میشدیم وبنام زن وشوهر جنگره انتره های کمیدی خوب را اجرا میکردیم. تا آمادگی پرده بعدی تماشاچیان بدون خستگی به موسیقی وجنگ ما دو نفر مصروف میشدند ومیخندیدند.
س: از ممثلین شهری ننداری انوقت کسی را بخاطر دارید ، نام بگیرید.
جواب: ممثلین آنزمان در شهری ننداری عبارت بودند از مرحوم استاد عبدالرشید جلیا ، آقای استاد محمد یوسف کهزاد ، محترم محمد نعیم رفاه، محترم عظیم فایز، محترم ستار وارسته، محترم یوسف بهروز، محترم نجیب الله مساء، محترم سایر هراتی، مرحوم اکرم نقاش، مرحوم سید مقدس نگاه، مرحوم استاد حمید جلیا، مرحوم اکبر نادم، مرحوم غفار دلسوز، آقای مهدی شفا،آقای نعمت الله فراهی ،محترم محمد نسیم اسیر، آقای آرام، آقای سید نظیف مروت “برادر سید مقدس نگاه” آقای تواب لطیفی، آقای عیسی نوا،”بعداٌخمار تخلص کرد” آقای امین الله ندا، آقای امین آشفته ودیگران بودند، شاید بعضا آنها را فراموش کرده باشم مرا معزور دارند و دقیق نمیدانم که از جمله آنها ی زنده است وکی وفات نموده ، درهر حال خداوند از لطف خویش محروم شان نسازد.
س: تا جایکه اطلاع دارم شما ومرحوم نسیم در رادیو افغانستان وقت هم انتره های کمیدی میخواندید.
جواب: بلی زمانیکه رادیو افغانستان نشرات مستقیم داشت، من ومرحوم محمد ابراهیم نسیم انتره های کمیدی اجرا میکردیم.
س: آیا پارچه های شما در آرشیف رادیو پیدا میشود.
جواب: در آن زمان رادیو افغانستان انکشاف زیاد نکرده بود. وسایل ضبط وجود نداشت.
س: از نشرات مستقیم رادیو چه خاطره دارید.
جواب : یک خاطره از استاد مرحوم شیدا دارم. او همرای نوازندگان در ستدیو حضورت داشتند ، من ومرحوم نسیم پارجه کمیدی موزیگال خود را اجرا میکردیم . استاد شیدا را خنده گرفته بود، دستمال بزرگ را که سامان و آلات موسقی را بسته میکردند، آنرا کلوله کرده بدهنش فرو برد، تا صدای خنده اش انعکاس نکند.
س: اگر یک خاطره از هنر تمثیل تان را نیز قصه کنید خوش میشوم.
جواب : یک مدت زمان در جمع مردم بنام پاکستانی شهرت گرفتم. برایم خاطره خوب است.
س: چرا پاکستانی ، کمی توضیح بدهید.
جواب : زمانیکه در افغانستان موضوع پشتونستان خیلی داغ بود، یک اثر از آقای مهدی شفا در شهری ننداری نمایش داده میشد. من نقش پاکستانی را به عهده داشتم. حریف من در چنگ نجیب الله مسا بود وقتیکه جنگ شروع شد هنرمندانیکه نقش افغان را داشتند، قبلاٌ خودرا مرده انداخته بودند، یکبار زنده شدند وجنگ شدید بین افغان وپاکستانی شروع شد. نجیب مسا مرا بلند کرد در روی زمین زد، من با پطلون پولیس پاکستانی ملبس بودم . در زد وخورد پطلونم پایان افتاد. تماشاه چیان کف زدند. بعدازآن در هرجا مردم مرا پاکستانی صدا میکردند ، اونه همان پاکستانی که افغان ها پطلونش را کشید. چالب تر ازآن که ، دوازده سال بعد ازآن نمایش آقای مهدی شفا با خانم مراد در مندوی کابل دیدند ، آقای شفا برای خانمش مرا چنین معرفی کرد. ای همان پاکستانی است که افغانها پلطلون را کشیدند.
س: از فعالیت های تان در تیاتر ولایات کشور هم توضیح بدهید.
جواب: زمانیکه به خدمت مکلفیت عسکر در ولایت پکتیا بودم . بعد از ختم دوره عسکری در دافغانستان بانک ولایت پکتیا ددر شهر گردیز مقرر شدم. در آن زمان شخصی بنام نور محمد پوهینده مدیر مطبوعات ولایت پکتیا بودیک نمایش نامه را بقام خودش ” بنام دزد” مجبور نوشته بود . درسینما پکتیا به نمایش گذاشتیم. طرف استقبال مردم قرار گرفت. بعد برای سه سال در دوره اقامتم در پکتیا با مطبوعات شهر گردیز در کنار وظیفه رسمی فعالیت هنری داشتم. بعد از سه سال، از ولایت پکتیا تبدیل شدم در ولایت بلخ نیز فعالیت هنری داشتم.
س: در شهر مزار شریف در بخش تیاتر تبدیل شدی ویا چطور.
جواب : بعد از عسکری من برای سه سال در د افغانیتان بانک پکتیا کار میکردم. بخاطر سابقه بانکی داشتم مرا در وزارت مالیه در کابل مقررکردند و بعد از مدتی کوتاه در مزار شریف بحیث مامور مالیه مقرر شدم. یک روز در مزار شریف در خانه بودم ، کسی بنام سید عثمان صدوی که مسوولیت سره میاشت شهر مزار شریف را داشت ، بدیدنم آمد .بخاطر جمعآوری یک پشت پول برای سره میشاشت، میخواست یک نمایشنامنه را در سینما شهر مزارشریف به نمایش بگذارد. شاروالی مزار شریف در این مورد چندان موافقت نداشت، گفت هنر در این شهر مرده است، خود را زحمت ندهید. چون موضوع خیر یه سره میاشت بود ، شاروال را قتاعت دادم وتا سینما را در اختیار ما بگذارد. در هر صورت نمایش شروع گردید ومورد استقبال بی سابقه مردم قرار گرفت و یک مشت پول هم برای سره میاشت جمع گردید. بعد از ان شاروال مزار شریف مبلغ چهل هزار افغانی را برای خرید موبل ودیکور تیاتر تخصیص داد. سالون سینما برعلاوه نمایش فیلم آماده بهره برداری نمایش تیاتر نیز گردید. در همان موقع آقای اکبر روشن هنرمند تیاتیر در شهر حیرتان مامور تانگ تیل آن شهر مقرر شده بود، از وی نیز تقاضا کردم تابا ما در تیاتر همکار نماید. تیاتر بیدار ننداری شهر مزارشریف دوباره به اوج شهرت خود رسید. نمایشانت عموماٌ در فضای آزاد اجرا میشد، در فصل خزان هوا روز تا روز سرد میشد، در یک نمایش شکایت خویش را در گوش مقامات رساندیم .
س: به جز آقای روشن چه کسانی با شما همکاری داشتند.
چند نفر محدود را بخاطر دارم آقای نظر محمد نبیل، آقای انور نبیل، آقای محمد گل انور، آقای عارف محسنی “عرفانی” آقای یعقوب ظفر، عبدالحکیم ویک نفر بنام بسام بود که اسمش را فراموش کرده ام . یکتعداد همکاران دیگر نیز بودند، چون غیر مسلکی بودند به هنر ادامه ندادند وفعلا از خاطرم رفته اند. مرا عفو کنند.
س: نقش خانم ها در بیدار ننداری چطور بود.
جواب: نقش خانم را ها در مرکز وولایات درآن زمان مردان بازی میکردند. با وجودیکه مدیر مطبوعات یک خانم را برایم معرفی کرد ، اما متاسفانه از سواد بهره مند نبود ، نمیتوانست تمام درام را از یاد نماید، اما باآنهم حافظه خوب داشت در تبدیلی پرده های درام همرای من آهنگ های آقای خفیظ الله خیال وخانم ژیلا که در آن زمام خیلی هشرت داشت دوگانه میخواندیم. اسم ان خانم ارجمند مینا بود.
س: آقای پردیس موضوع سردی هوا و تیاتر ازاد کارش کچا کشید.
جواب: در یک نمایش شخص والی برای تماشاه آمده بود، مشکلات را کنایه امیز در گوشش چکاندیم. والی به شاروال ومدیر مطبوعات هدایت داد، تهداب تیاتر بیدار ننداری را بگذارند. زمانیکه تیاتر آماده بهره برداری شد، در تیاتر اصلی بیدار ننداری یک نمایش نامه که اثر مرحوم سیدمقدس نگاه بود “پیاله زهر” نام داشت به نمایش قرار دادیم. برای افتتاح تیاتر از تمام مامورین ملکی وپولیس واردو دعوت بعمل آمده بود، انقدر تماشا چی زیاد بود که در سالون چوکی گنجایش نداشت ، مردم ایستاده درام پیاله زهر را تمناشاه کردند. فوق العاده استقبال گردید. جالب آن بود، که والی بلخ قای اورملُ قبل از نمایش برای ما گفت ، اگر نمایش عاید نکرد و مردم خوش نکردند دروازه تیاتر را بسته میکنم وگدام جورش میکنم. مگر بعد از نمایش روی ستیج آمد وهر یک مارا بغل کرد وکلی تیاتر را برای هنرمندان تسلیم کرد.
س: چند سال در بیدار ننداری خدمت کردید.
جواب : مدت هفت سال برعلاوه کار ماموریت رسمی در تیاتر خدمت کردم. نمایشات ما در ولسوالی های دور ونزدیک و ولایات همجوار نیز برده میشد که از جمله ولایت کندز، سمنگان ، اندخوی، یغلان، پلخمری، سرپل مزار ، شبرغان وغیره .
س: چه خاطره از هفت سال هنری تان در بیدار ننداری دارید.
جواب: یک خاطره تلخ ویک خاطره موفق امیز دارم.
یک نمایش را بنام ” هزارآفرین” در بیدارننداری داشتیم. خیلی ترسناک بود، برای مردم اعلان شده بود که اطفال خورد سال ممنوع است . اما یکروز والی برای تماشاه با پسر خورد سالش امده بود. من نقش ” دیوی”را داشتم . پسر والی به حدی ترسیده بود که فکر کرده بود، دیوی واقعی است در بغل پدرش خودرا مخفی ساخته بود ، والی بعد از نمایش همه هنرمندان را مورد شفقت قرار داد وموققیتم را چند بار تبریک گفت. خاطره تلخ آن بود که در روز دو ویا سوم نمایش در روی ستیج بودم خبر وفات دخترم بنام ” آصفه ” برایم رسید. بعد از تشریح جنازه روز بعدی بازهم بکار شریفانه خود ادامه دادم، با وجودیکه والی وشارولی ومدیر مطبوعات برایم گفتند، نمایش را متوقف سازید. اما نخواستم مردم را در انتظار بگذارنم . با وجود که سوگ دخترم را دبدل داشتم به نمایش ادامه دادم.
س: زمانیکه دوباره بکابل برگشتید به تیاتر همکاری کردید ….
جواب : زمانیکه بکابل آمدم، در فرخی ننداری بکار هنری خویش ادامه دادم. همرای آقای اکبر روشن دوباره در فرخی ننداری همکار شدم.
س:آ قای پردیس تا جایکه من میدانم در رادیو تلویزیون ملی نیز شما همکاری داشتید، چه خاطره از آن دارید.
جواب: شما نیز همکارم بودید. بلی … در سال 1357 که تلویزیون ملی بفعالیت آغاز کرد به هنرمندان زیاد ومخصوصاٌ به هنرمندان سلبقه دار تیاتر ضرورت داشتند. من نیز مراجعه کردم. در رادیو تلویزیون با هنرمندان سابقه دار و نوآموزان در پارچه های مختلف رادیویی وتلویزیونی کار کردم. یک خاطره خوش از برنامه رادیویی که آقای ظاهر هویدا بنام “مرچ ومساله ” مینوشت ومدت طولانی در رادیو نشر شد، من با جناب فضل الحق عبادی ، جناب اسد ذکی ،خانم خورشید نور و در اوایل خانم زرغونه رفاه بودند به گردانندگی شخص ظاهر هویدا نشر میشد. خیلی خاطره خوش دارم آن برنامه برای چندین سال از جمله پر شنونده ترین برنامه های رادیو بود.
یک نمایش تیاتر را نیز آقای هویدا بنام “شاه دولا ” نوشت و در زینب ننداری نمایش داده شد . من نقش یک ملازم رغا داشتم. آن نمایش نیز آقای عبادی وآقای ذکی همکاری داشتند . آقای هویدا خیلی از اجرای نقشم راضی بود ویک روز در حضورت همسرش از تمثیل من شدیدآ تشکر نمود . خاطره خوش آن تا حال همرایم است.
س: کدام سال شما وطن را ترک کردید.
جواب : در سال 1992 میلادی مطابق 1371 ش_ سال تاریک شروع شد. با وجودیکه من مدت سه ماه همرای مجاهدین کار کردم. اما مجاهدین به هنر ، فرهنگ خیلی جفا کردند . آیا به هنر وفرهنگ ضرورت نداشتند. تمام هنرمندان متواری شدند .هنر وهنرمند جرم شمرده میشد، من نیز ترک وطن کردم . کابل را بقصد مزار شریف با خانواده ام ترک کردم وبعداز آن طرف ماسکو رفتم . مدت نه سال در ماسکو ماندم .
س: تعداد هنرمندان در ماسکو زیاد بودند.
جواب : بلی ، با آمدن مجاهدین همه هنرمندان فرار کردند یک تعداد زیاد آنهارا در ماسکو پیدا کردم. هنرمندان مدتی در ماسکو بودند تا ازطرف کشور های غربی قبول شدند، بعد ماسکو را ترک و روانه کشورهای مختلف شدند. سریال شیرآغا وشیرین گل نیز در ماسکو به همکاری مالی محترم حاحجی احمد شاه نطاق سابقه دار کشور تهیه شد ومحترم انجینیر عبدالف احمدی ان را دایرکت نمود، خود گواهی حضور هنرمندان تیاتیر در آنزمان در ماسکو میباشد.
س: شما نیز در سریل شیرآغا وشیرین گل نقش داشتید .
جواب: بلی نقش داشتم.
چه وقت بکانادا آمدید .
در سال دوهزار میلادی بکشور کانادا رحل اقمت پهن کردم.
س: درکشور کانادا کدام فعالیت هنری داشتید ویا درنظر دارید.
جواب: در کانادا صرفاً یک پارچه هنری را بنام ” پارچه امتحان ” همرای ماری امید ویک دخترک خورد سال بنام الاهه و جناب مسیح الله عثمانی کار کردم که توسط وحید امید فیلم برداری شد وبه شکل سی دی به تلویزیون های افغانی فرستاده شد. آن پارچه درتولیزیون آریانا ” اقای مسگین یار در امریکا ودر تلویزیون آریانا که درکابل از طرف آقای بیات، تلویزون خراسان درامریکا ” نشر گردید. چون کار هنر تیاتربه یک یا دو نفر امکان پذیر نیست، کدام اتحادیه هنری درکانادا وامریکا وجود ندارد تا همه هنرمندان جمع شوند وبه همان قوت دیروز پارچه های خوب انتقادی وانتباهی را نشر کنند.
س: آقای پردیس از فعالیت های هنری تان حکایت کردید، اجازه بدهید که ازمسایل شخصی تان جویا شوم .
جواب : من در خدمت تان قرار دارم.
س: جند بار ازدواج کردید.
جواب با خنده برایم گفت، اگر تن به ازدواج دوم میدادم ، شاید از طرف خانمم”کتک ” لت وکوب میشدم. صرفاٌ یکبار ازدواج کردم. در اخیر میخواستم با اظهار تشکر، مصاحبه را خاتمه بدهم. برایم گفت، ماریا جان از خاطرات تلخ ، شور وشیرین پرسیدید …بعد یکبار خموش شد. برایش گفتم حتما ترک یار ودیار برای تان سخت گذشته میخواهید ازخاطرات تلخ سفر چیزی بگوید …بفرمائید، مینویسم .
جواب : بلی ترک یار ودیار خیلی سخت وتلخ است که حتماٌ همه هموطنان عزیز این تلخی را چشیده اند. آرمان برگشت بوطن را همه ما داریم . مگر تلفات قربانی هایکه مردم دادند، داغیست که اکثریت مردم ما در سینه دارند. خودم نیز همچون داغی در جگر داردم. یک فرزند جوانم تازه از اکادمی پولیس فارغ گردیه بود . در ولایت هرات بوظیفه تقرر حاصل کرد. زمانیکه برای اشغال وظیفه طرف هرات میرفت. در ولسوالی بالا بلوک هرات مجاهدین اورا از سرویس پایان کردند وتا امروز لادرک میباشد. تا زنده هستم دو چشمم براه آن فرزند جوانم در انتظار است . این حسرت مرا سخت نا راحت میسازد، اگر جدس اش را میدیدم شاید دلم صبر میشد. پایان

.

جواب

قتل وزن ستیزی

قتل وزن ستیزی :
قتل زنان افغان سر مقالعه اخبار جهان است.
در اخبار سرتا سری تلویزیون کانادا بتاریع 16 جولای 2009 خبر دلخراش قتل سه خانم از یک خانواده افغان باشنده شهرمانتریال بدست نشر سپرد شد. پولیس کانادا بتاریخ 30 جون 2009 جسد سه خانم را بنام های رنا “شفیع” 50 ساله ، زینت “شفیع ” 19 ساله، سحر “شفیع” 17 ساله و گیتی “شفیع ” 13 ساله را که دریک موتر جا بجا و در کانال آب در منطقه کینگستن در قاصله ایالت انتاریو و کوبیک قرار دارد کشف نمود. آقای محمد شفیع 56 ساله که ریس فامیل میباشد خودرا متولد شهر کابل معرفی کرده است، مسوول درجه اول شمرده شد. قرار تحقیق پولیس آقای شفیع دارای دوخانم بود که خانم اولی”رنا فرزند امیر محمد ” را در انساد کانادا بنام دختر کاکایش معرفی کرده بود. طبق گذارش آقای محمد شفیع در سال 1979 ویا احتمالاٌ 1980 با خانم رنا عروسی نمود مگر از خانم اولش صاحب فرزند نشد وبا ر دوم با خانم طوبا عروسی کرد . از خانم طوبا دارای هفت فرزند بودند. درسال 1990 بنا برنا آرامی جنگ های داخلی ترک وطن کردند و محمد شفیع در”دوبی” برای پانزده سال زندگی و به تجارت قفروش املاک پرداخت. در سال 2007 مقیم کشور کانادا گردند. نظر به شهادات اقارب وهمسایه گان شان آقای شفیع یک آنسان سختگیر بوده وبرخلاف فرهنگ غربی برای فرزندان خود قیودات غیر قابل تحمل ایجاد کرده بود. بنابر همچو قیودات زینت دختر بزرگش چندی قبل از خانه فرار کرد. زیرا زنینت حق استفاده از تیلفون منزل را هم نداشت . آقای شفیع دختر بزرگش را انسان سرکش ونا فرمان میخواند. آقای شفیع تحمل دموکراسی جوانان را نداشت ودست برقتل سه دختر ویک خانمش زد. پولیس کانادا فعلاً آقای شفیع، خانم طوبا همسر دومی وی و حمامد پسر 18 ساله شان به اتهام قتل چهار نفر بازداشت نمود. قضیه هنوز تحت تحقیق قراردارد.بتاریخ ” 6″ اگست محکمه نهایی تعین گردیده است . سه طفل دیگر شان دارای سن قانوانی نبودند تحت حمایت دولت کلنادا قرار گرفتند. پول سرمایه آقای شفیع بجای انکه در خوشبختی فامیلش مصرف میگردید، برای جبران حادثه بمصرف میرسد . فرزندان دیگرش نیز از اثر همچو حادثه شاید به تکالیف روحی گرفتار شوند. خانم طوبا که هنوز 30 ساله میباشد در حقیقت همه فرزندانش قربانی گردید. برای یک مادر غیر تحمل است .