خیانت وجهالت ملا ها

 

درزمان های قدیم مادربزرگم  قصه میکرد که بی بی کو را جن میگرفت، بی بی کو دختر روستایی سیزده سال بود که با یک پیرمرد زمین دارازدواج کرده بود، زمانیکه درخانه شوهررفت جن، پری وغیره دامنش را گرفت. بی بی کوی جندی درقریه مشهورشد. شوهرش با ملا قریه زیاد دوست بود، ازبیتابی زنش  نارحت شد و رازش را برای ملا برملا ساخت. ملا اوراازرفتن به شفاخانه ومعالجه طبی مانع شد و گفت، داکترها درس کفاررا خوانده اند، بنام معاینه دربدن بی بی کو دست میزنند،
بی بی کو راهیچ بلا زده ، نزد دکتوربردنش بی ناموسی است. او درتاریک ازسرخاکسترعبورکرده جن دارد،  اوراپیش من بیآور که جن راازبدنش بیرون کنم. ملا شینده بود که کاکا اسلم زن جوان گرفته، دندانهایش را برای دیدار بی بی کو تیزکرد. بی بی را کاکا اسلم برای جن کشی نزد ملا برد وملای نسبی جوان وبی بی کو جن هم دیگرا کشیدند، دنیا گل گلزارشد، بی بی کو دوسه چوچه بدنیا آورد وکاکا اسلام شف لنگیش را بلند میگذاشت ودرقریه سرمی گشتاند. اما آن زمانها را گاو خورد وامروزمردم به ماهیت علم طب میدانند، تکامل علم طب و روشنگری اذهان مردم، قصه وعقیده جن وپری گپ های واهی ملا ها مفت ساخته است. اما نه اشتباه میکنم…هنوزهم ملا ها ازهیمن  طریق مردم رااستفاده میکنند. درعصرشگوفایی علم طب و تکامل بشریت هنوزهم ملاها جن را میکشند.  این سوال راازکودکی داشتم، همیشه شینده بودم، جن کشیدند، زیارت رفتن، ازجسد که استخوان هایش هم درزیرخاک پوسیده شده است، مردم استدعا نعمت و شفاعت میکردند. مادربزرگم میگفت ، ملاها عالم هستند اما ازجهالت شان اطلاع نداشت، ایکاش مادربزرگم زنده مبیود که جهالت آنها را میدید. سوال اینست  که جن  لعنتی چرا دربدن مردها داخل نمیشود؟؟؟  درقدیم زنانیکه درجن کشی ملا ها عقید نداشتند ,مخالفت میکردند، طرف تمسخر کهن سالان قرارمیگرفتند، گویا کافرشده  وبه ملا عقیده ندارد. مگرنه  زنان عاقل تر وعالم ترازملا ها اند میدانند ملا ها بدجس مرد م را فریب میدهند.
درشرایط امروز طفل هم میداند ” حلوا شیرین ودلده شور” است درافغانستان بعضها نمیدانند که یک زن دارای چه دردهای گونان نسایی میباشد.
خواننده عزیز اکنون این شیاطین دنیا تشت رسوایی شان از بام برزمین افتاده است،  به اکلپ ذیل نگاه کنید وجفای وجهالت ملاها را تصویری ببنید. این مفت خوران و مکروبهای جامعه، چطور مردم را افسون مینمانید. رسوایی ازناحیه جهالت درسرزمین ملاپرست چون آفتاب میدرخشد، مرد 30 سال با دختر 13 ساله ازوداج میکند زمانیکه خواسته های خانمش را برآورده نتوانست، دهنش را با کارد  و چاقو پاره میکند، انگشتانش را قطع مینماید. چه فرق مکیند دولت از جانی ها وادمکشان دفاع میکند.
در هرات سرزمین ادبا وشعرا، به گفته جناب ” اسمعیل خان” سرزمینیکه بلست بلست خاکش با خون شهدا شستشو گردید{ یعنی علما، دانشمندان وروشنفکران را قتل عام کردند وملا های مفت خورا را به دوران رساندند}، تاملا بدن نازک خانمی را که از درد نسایی ولادی مینالد آتش بزنند که جن رااز بدن خارج شود. این جن لعنتی چرا دربدن آن شوهرچاقو کش و آن همسرجاهل که درد زنش را نمیداد، داخل نمیشود تا سوزش آن سوختگی و درد ضربه چاقو را در بدن خود حس نمانید.

مگر خدا چقدرحوصله دارد که پرده از رازهای جهالان برنمیدارد.
با کلیک روی  لینک عمل ملای جاهل وهمسر چاقوکش را تماشاه کنید:

watch ملا جن کش وشوهر چاقو کش

>

اظهار تسلیت بفامیل محترم صدیقی!

با تاسف اطلاع گرفتم که الحاج مریم صدیقی جهان فانی را پدرود گفته اند، بدین وسیله تسلیت خویش را برای فامیل محترم صدیقی و متباقی دوستانش عرض نموده وخودرا در غم واندوه شان شریک میدانم ، مریم صدیق همکار خوب برای تمام کارمندان رادیو تلویزیون ملی بودند ، خداوند روحش را شاد و آرامیش ابدب نصیبش گرداند. با حرمت ماریا دارو
*******
ا ظهار تسلیت

تسلیت نامه بشیر دژم واعضای خانواده از آلمان؛
با اظهار تاثرات عمیق وجانکاه خبر وفات مرحومه بی بی حاجی  مریم صدیقی را که در گذشته یکی از کارمندان با تجربه  وسابقه دار  رادیوتلویزیون افغانستان بودند و در عرصه کاری شان مصدر خدمات شایانی گردیده بودند وسالهایی طولانی در شرایط دشواری در خدمت کشور عزیزش بود ما را تکان داد ونهایت متاثر شدیم
خانواده ما در حالیکه درین اندوه بزرگ خانوادهء محترم صدیقی به خصوص همکار ان گرانقدر من محترمان خواجه خلیل الله صدیقی وخواجه صاحب نصرالله  صدیقی وسایر بازمانده شان خود را شریک وهمدرد می داند از خداوند متعال برای مرحومه اجر جلیل وبرای کلیه بازمانده گان  واقارب ودوستان شان صبر جمیل خواسته وبرای بی بی حاجی مرحوم طلب مغفرت می نمایند ،
از آنجاییکه مراسم عزاداری وفاتحه در روز اول هفته دایر میگردد با تاسف فراوان که امکان اشتراک حضوری را نداریم  به خصوص ازین بابت نزد فامیل محترم شرمنده ولطفاً معذور دارید
اما در اندوه بزرگ خانوادهء شما خود را شریک دانسته برای شان دوعا  وبه شما بار دیگر عرض تسلیت می نماییم
امیدواریم قبول گردد
با تقدیم احترامات به همه اقارب ودوستان مرحومی

سنگسار گاه عشق

سگناردو دلباخته در ولایت کندز
زن در ادوار مختلف تاریخ، کشورهای مختلف و ادیان مختلف از ویژه گی های خاص برخورد داربوده اند. زن تکمیل کننده بشیرت است، زن محبت وعشق است، نغمه و سرود زندگانیست، زن شریک غمها وشادمانی وهمسر زندگی است، زن عاطفه است. اما متاسفانه جنگها وعوامل جنگ، اخلاق وآداب اجتماعی وبالاخره فرهنگ سنتی خانمها را درتنگنای اقتصادی، روحی وپابندی به فرهنگ سنتی و تنگ دستی اقتصادی قرارداده است ودرافغانستان خانمها درشدید ترین شنکجه، جبر زمان قراردارند. گرچه تاریخ برگشت نمیکند مگرمتاسفانه قانون جهالت وبربریت در قرن بیست ویکم که بشیریت ازنظرعلمی به رشد نهایت خود رسیده است، درکشورما بر گشت نموده است. آسمان، ماه، ستاره ریختن خون بیگناهان را شاهد است. قمیت انسان درکشور جنگ زده بهای چندانی دارد بخصوص زنان وجوانان .
آنانیکه به حیات انسان احترام قائل نیستند، اصلاٌ به دین ومذهب خویش متعقد نیستند، درهیچ مذهب کشتن انسان مجاز قانونی ندارد، مگربربریت عصرعرب که دختران شان را زنده بگورمیکردند…بخاطرمنافع اقتصادی ازپسران شان حمایت میکردند. اگرجهالان و سیه دلان به عشق اعتقاد ندارد پس عشق های اتشین که امروز بزرگترین فیلمها اززندگی تراژیدی وعشق شیرین، جان باختن عاشق ومعشوق درپای همدگر، در جهان ساخته شده است، ازکجا پدید آمد؟ . عرب….سرزمین که گویا خاک آن مقدس است. بلی قیس ولیلا، شیرین وفرهاد ویوسف وذلیخا …که خود معترفیند گویا عشق یوسف و ذلیخا مقدس بود است، ازکجا واز کدام مذهب پدید آمد. انسانیت مقدس است، رویش انسانی وانسان دوستی مقدس است وعشق صدیقه وخیام مقدس است. هرگاه طالبان خودرا طالب علم روحانیت میدانند، ونفس شان رااز گناه دنیا “عشق” منزه میدانند، سوال ایجاد میشود چرا خود شان ازرقصیدن زن، وبچه های نوبالغ لذت میبرند. هرگاه آنها ازقدسیت پاسبانی میدارند پس چرا برای تربیه یکتعداد اطفال که آنها را شستشوی مغزی میدارند، برای قضاوت فردا ساطورقصابی را بدست شان میسپارند تا مردم را مانع عشق شوند، برای رفع خستگی شان دختران مردم رااختطاف میدارند ودر میدان میرقصانند. در فتنه باراز امروز افغانستان هرگاه فردی بخاطرانسان وانسانیت زبان بازنماید، جهالان سرش را میبرند، تاریخ شاهد همچو وقایع است. سنگسارفجیح ترین نوع قتل بشمارمیرود. آنها که مریض اند ازکشتار انسان لذت میبرند وازشکنجه وزجرانسان روح حیوانی شانرا شاد میسازند، این نوع کشتارهای عصر بربریت را تقویت مینمانید. شما درفیلم سنگسار صدیقه وخیام یک جوان حیوان صفت را میبنید که باکرتی سبزو ماشی “عسکری” ملبس است دوسنگرا چنان بااشتیاق به هم مکوبد گه گویا اگر اولین سنگرا برسرصدیقه کوفت، دروازه فردوس اول بر روی او بازخواهد شد. مطمین باشید که تاریخ این وقایع وحشایانه را فراموش نخواهد کرد، صدیقه وخیام لیلا ومجنون آیند درسرزمین افغانستان خواهند بود تا برای عبرت نسل های آینده، قربانی جان شیرین وعشق سوزین ” صدیقه وخیام” درروی پرده سینما بنمایش گذاشته شود…جنایت، انسان کشی و قصاوت قلب سیه رویان بی پرده آشکارمیگردد. آنهایکه دم ازعدالت و انصاف میزنند، برای سنگسار فتوا صادرمیکنند خود درچه کثافت دنیاعرق اند. آنها کسانی اند که از خدا شناسی، عدالت اگاهی ندارند، خود گمرا کنند دیگراند، جهالت، را حکم شریعیت جا میزنند، برخدا وکتاب مقدسش تهمت می بندند، شیاطین بیش نیستند. کله کویر شان منحصر به عصر بربریت است، بیخبرازآنکه درقرن بیست ویکم انسان با تکامل نهایت عقل وعلم رسیده اند، اعمال وحشیانه آنها پنهان نمیگذارند. خواننده عزیز! شخصی بنام زبیح الله که خودرا سخنگوی جغد طالب مینامد دریک مصاحبه تلفونی ازاجرای سنگسار وحکم اجرای ” فتوا” دفاع نموده میگوید{ هرکس که اسلام را میشناسد میداند که سنگساردر قرآن وشرع اسلام است، بعضها تطبیق شرعیت راغیر انسانی میدانند با این قضاوت شان به پیغمبر اسلام اهانت میکنند.} شما را به تماشای چند فیلم کوتاه دعوت مینمایم، به آنهایکه قربانی فتواها شده اند، ازرنجها، شکنجه های گوناگون شان سخن میگویند، گوش دهید و قضاوت کنید آیا اندوختن علم نیزخلاف شرعیت است؟ . درحالیکه درقرآن کریم آموختن علم اولین پیام حضرت جبرائیل “ع” برای پیامبر اسلام بوده و رکن اول انسانیت شمرده شده است. در فیلم بعدی شما اجرای سنگسار صدیقه وخیام را در ولایت کندز تماشا مینمایدکه ملا حکم سنگسار صادرمینماید. درحالیکه کشورهای جهان حکم و تطبیق اعدام راازقانون کشور شان حذف کرده اند. مگردرکشورهای اسلامی خلاف شرعیت اسلام اعدام ها بطور وحشیانه اجرا میگردد. فروش دختران وپسران نوبالغ، وازدواج اجباری دخترنا بالغ که ملا مفتخرانه عقد اطفال را با مردان بزرگ میبندد، چیزی ازشرعیت میداند ؟. فیلم بعدی را تماشاه کنید در فابریکه طالب سازی دختررا درمیدان میرقصانند. آیا رقصاندن یکزن دربرابرمردان در شرعیت نوشته شده است؟. اندختن علم، عشق پاک، زوج وزوجه شدن انسانی را خلاف شرعیت میدانند، اما بچه رقصاندن، زن رقصاندن، تجاوزبرزنان وعقد طفلان برمردان بزرگ سال، موافق به احکام شرعیت است؟. پس جناب سخنگو درکدام جای قران تجاوز، رقصیدن دختر وپسر نا بالغ، عقد دخترک چهارساله چون، گلسوم، وصدها طفل دیگر را مطالعه نموده است که دیگران نخوانده اند. این توهستی که به شرعیت وحضرت پیغمبراسلام اهانت میکنی یا دیگران …شما نمیتوانید شرعیت را برمرام خویش تعبیرنمایند. دیگران از قرآن کریم وشرعیت محمدی آگاهی بیشتر دارند.

< a href='http://mariadaro.com/?attachment_id=675' rel='attachment wp-att-675'>watch
watch hcn,h[ ck ازدواج دختر 12 ساله
watch ‘,گوش بردن زن افغان
watch زن برای رقصاندن

تقبیح عمل جنایت کارانه تیزاب پاشی بروی نویسنده معروف

رازق مامون
تقبیح جنایت
رازق مامون گرامی

مامون ارجمند را هیچگاه ندیده ام اما با او آنقدر آشنا هستم، فکرمیکنم درجوارخانه او سالها زندگی کرده ام. بلی خانه ایکه پرازلطف وصفاست، من آن خانه را دقیق میشناسم .شفافیت آن خانه “دل” خانه دل تاریک بینان را تاریک ترمیسازد. مامون عزیز نمیدانم کدام خبیث میخواهد خانه دل ترا ویران کند، آیا خدایی درآن سرزمین وجوددارد، خدایی که طرفدار افراد چون تو که قلمت فریاد دل مردم است، باشد ؟ ذهنت در کاوش حقایت است، روحت در فراز قله ها در پرواز است تا زیرکانه سیا وسپید را ازهم جدا نماید.
هر گاه بخواهند، قلم مامون را بخشکانند، قلب پاک او وذهن کاوشگر او مخشوش ومکدر سازند، نمیتوانند . آثارت فریاد سوزناک سینه مردم است که از نیش قلمت تراوش کرده است. فرهنگ کش های حرفوی هجولانه دست وپا میزنند تا قلم بدستان رااذیت بدارند دانش اموزان رااز رفتن به جایگاهی علم مانع شوند تاجهالت شان برهرکوچه وپس کوچه کشور ویران سایه افگند، و اروای خبیثه شان برروح وروان مردم حاکم باشد. اما نمیدانند که صدای مردم مظلوم افغانستان باتوست واین صدا ها، فریاد میشوند، طوفانی میشوند و روزی چون سیلاب سرکش، فرهنگ کشان فرعونی را غرق خواهد ساخت. آنها ازرسیدن آن روز درهراسند. مگردور نیست، آن روزی خواهد رسید. ریختن تیزاب بروی ژورنالسیتان ، دانش آموزان، ریختن تیزاب داغ آهی خلق الله در وروی سیاه خودشان است. صحت عاجل برایت آرزو دارم.
فوتو از سایت فردا و سایت همایون کاپی شده است.
لطفاٌ در خط آبی کلیک نماید وخبر تکان دهنده را بشنوید
کاپی از این سایت با نشانی سایت مانع نیست
watch mamon

درباره قتل سید حامد نوری

با تاسف در ماه مبارک رمضان انسان شریف وباقضلیت بی رحمانه بقتل رسید.
سید حامد نوری در عمر پنجاه سالگی قرار داست وی از مدت بیشتر از بیست سال دربخش های خبری رادیو وتلویزیون ملی افغانستان فعالیت نطاقی داشت. همچنان عضو فعال اتحادیه ژورنالیستان بود و به صفت معاون آن اتحادیه ایفای وظیفه مینمود.
نوری به حیث آموزگار درمرکز تربیه ژورنالستان بنام “نارون ” در شهر کابل مصروف تربیه نطاقان وخبرنگاران جوان برای سایر رسانه جمعی کشور بود.
نوری درشهر کابل در مصوون ترین ساحه یعنی بلاک 54 مکروبیان اول زندگی مینمود، درمقابل بلاک 52 بقتل رسید.
قتل ژورنالستان از 2002 تا اکنون ادامه دارد. زیرا دولت هیچگونه اقدام جدی در باره قتل فرهنگیان نه نموده است.
در طی چند سال ما شاهد قتل شیما راضایی، ذکیه ذکی، شکیبا سانگه اموج، اجمل نقشبندی، سلطان سادی واکنون سید حامد نوری بوده ایم. درباره قتل های ذکر شده هیچ عمل کرد دولت ازطرف دولت دیده نشده است.
جنایتکارن سیاه دل یک درخت برومند فرهنگ را قطع و در ماه مبارک رمضان خانواده نوری وتمام فررهنگیان کشور را به سوگ او فرا خواندند.
او را بعد از چندین سال در ماه اپریل سال روان در شهر فرانکفورت المان ملاقات نمودم. وی برای نسل جوان و ژورلیستان آینده کشور آرزو های بزرگ داشت ، اما باتاسف آن درخت پرشگوفه وپرآرزو با دستان سیه سیاه دلان وحشیانه وبی رحمانه بقتل رسید.
امروزط که روز عید فطر را مسلمانان جهان تجلیل میدارند ، بدبختانه در کشور ما عیدی وجود ندارد، جز ماتم قتل های بیرحمانه مانند قتل نوری که فرزندان ،همسر وخانواده در ماتم نشسته اند.
من بحیث همکار دیرین او خود را به غم آن انسان ادیب و ژورنالیست فعال شریک میدانم. برای وی بهشت برین استدعا نموده به فامیلش صبر از خداو ند میخواهم .

شکایت از دل تنگ زندان

انسانها از نعمیت که به اختیار دارند شکر گذاری نمیدارند، وگرنه کیست که نداند عصمت ملکوتی سپیده دم را، زمزمه جادویی چشمه سار طبعیت را، لذت نسیم پیام آورسحر را،غروب خونبار شام را،نغمه شبآهنگ در دل کوچه باغهای خاموش را ، لذت خسته گیهای کارطاقت فرسای روز را، تب تن بیمار عاشق که از عشق معشوق میسوزد،نعمیت پایکوبی شب را،لخند مهتاب از لابلای شاخسارسپیدار بروری انسان را، چهچه ببللان در طبعیت پرصفا را، معنی راز زیبایی نهفته در طبیعت را، لبخند کودک معصوم خانواده راکه هرصبح سزاوار-والیدین است، لذت محبت دوست،رفیق واعضای خانواد ه را غُرش نافرمان دل آسمان را که اشکش را بدامن طبعیت میریزد خاموشی دشتها را که فارغ از تیر اندازی انسانها در سکوت فرو رفته اند وهزاران –هزار نعمیت دست ناخوردیی طبیعت را که هنوز دست هیولای قدرتمندان بدان نرسیده، جای آن دارد که شکر نعمات بداریم مگر اسنان ها آنفدر غافل اند که جذ بتو …بلی بتو ای خانه متروک، تنگ وسیاه بتو می اندیشند، توجه قدرت مندان جهان را بخود جلب گردی……

شرق وغرب ،شمال وجنوب هرگوشه طبیعت این نعمت خداداد فراوان است که بخاطر آرامش انسان ها باید بکار برود، مگرنی …..جذ بتو می اندیشند …تو چه داری که در این دل تنگت همه را چاه داده ای …. برای تو تفاوت بین خائین ،صادق ، دزد، رهزن، دانشمند وغول زنجیری همه یکسان است ؟ آیا از این همه افراد را که در آغوش تنگت می کشی عبرت نمیگیری؟

آیا میدانی که رادمردان وشیر زنان جهان که از عالی ترین صفات برخوردار اند دل سیاه ترا زیارت کرده اند؟

میدانم …بلی میدانم که تو هم بیک مصائب ضرورت داری….. تو هم از سکوت خسته شدی ومیخواهی که آه وفریاد بی گناه و با گناه را داوری کنی .

ای قفص سنگی پنجره هایت را چو ن دل من تنگ ساخته اند

ای قفص ننگین از لابلای سنگ وگلت بوی ادامی زاد میاید

بلی بوی بی گناهی بی گناهان…. بی گناهان چون من در دامن تنگ تو جاگزیده بودند

بوی خون شان وبوی تن آزرده وزخمی شان که از دست ظالمان شلاق خوردند زیرا شبها را دردل تنگ تو سپری کردند تو شاهد عینی تمام شکنجه های شان هستی

ای قفص سنگی طول وعرض ترا اندازه کردند ای کاش به اندازه کوچکی تو با همه محاسبه میشد…. مگر تعداد شلاق واندازه زجر از اندازه حجم تو اضافه تر بوده است.

تو شاهد نفس های واپسین بی گناهان و وشاهد نجوا های شان بودی بی گناهان که به زور وظلم بدامن تو پناه جستند.

تو شاهد آناهی هستی که با بی گناه دامن ترا گرفتند و دوباره ترکت گفتند، گویا به فامیل شان پیوسته اند، مگرنه به فامیل نپیوستند واز تو هم جدا شدند، تو شاهد اخرین نجوا های شان بودی .

مگر ظالمان ترا هیچ وقت تنها نگذاشتند بی گناه دگری بتو پنا ه دادند وگوش تو از ناله دلگیر دگری نوازش یافت، گرچه نجوا ها برای تو یکنواخت گردیده است.

توهم قضاوت کرده نمی توانی که کدامین بی گناه است …..مگر توشاهید این یاد گار ها هستی که همه برایت با خون انگشتان شان ….با زغال برایت یاد گار نوشتند….

هر ظالمی که به قدرت رسید اول بتو فکر کرد و ترا تنها نگذاشت و بتو رفیق وهمدم آورد تا برایت ترانه غم سر کند و ترا مصروف نگهداشت.

زیرا تو یگانه راه نجات ظالمان از اندیشه ترقی خواهان واز عدالت جویان بر بی عدالتی هستی.

توتکیه گاه ظالمان و مونس مظلومان هستی، از تو میخواهم که بی وفا مباش و

مظلو مان را از دامنت مران که به ابدیت می پیوندند.

کابل،عقرب 1357 -ش

عروسی گدی


به یقین هر زن ودختر افغان از گدی بازی ایام کودکی خویش زیاد لذت برده اند ونشاد ان خاطره ها را بخاطر دارند، گدی ها زیبا بودند مگر نفس نداشتند زیرا قدرت نفس بدست کیسیست که تمام بشیریت وزنده جان های روی زمین را حیات بخشیده است هر گاه این طلسم بدست بشر میبود که برای تمام جامدات قوه بیان وتحرک میدادند چه جنایات را در قبال میداشت گلثومه

شکر الحمدالله که چنین نیست

مگر با آنهم زمانه تغیر کرده است.

پول وجهالات گدی های جاندار را اسیر میسازد، به تصویر گدی زیبا بنام گلثومه دقت نماید

که چه داستان غم انگیز وتلخ ازخدایان روی زمین دارد.

یک وحشی جنگ سالار پدرش رابقتل رسانید.

شرایط جنگ، عقب مانی جامعه اجازه کار برای مادرش نداد.

مرد خود خواه ومغروری دیگری مادرش را عقد نمود.

چون او از جنس لطیف زن بود بنام نان خور اضافی آن پندک گل را ازساقه اش (مادرش) نا جوانان مردانه قطع و جدا کرد وچون متاع بی ارزش برسربازار بفروش رسانید، هر گاه بچه میبود برای مزدوری شاید پدر اندرش او از خانه نمی راند.

یک مرد خر پول این کودک معصوم را که از دهنش بوی شیر میآمد در بدل پول درعقد پسر سی ساله خود دراورد ودر خدمت خانواده خویش قرارش داد.

گلثومه نازنین که صرفآ چهارمین بهار زندگی را پشت سر گذاشته بود از عشق، شهوت وتمایل جنسی بی خبر بود، بی خبر ازهمه چیز، در سن وسال گدی بازی خویش قرار داشت.

مگر نمیدانست که جسم نظیف، کوچکش مورد تجاوز قرار میگیرید ومرد سی ساله بنام شوهراو را به پول خریداری نموده است یعنی او زن خانه میشود و در خدمت خانواده چند نفری، مانند برده قرار میگیرد ولت وکوب میگردد شاقه ترین کار که از توان بزرگان بالاتر است انجام میدهد و شب در دهلیزاستراحت میکند بخاطرچی؟ ….. صرفآ بخاطر ” یک لقمه نان”.

ببینید که درسرنوشت این نازنین چه دستهای کثیف بازی نموده است.

انانکه مرتکب چنین جنایت گردیدند کسانی اند که فریاد اسلام ازگلوی کثیف شان برمیآید وهرپنج وقت در صف اول نماز گذاران قرار دارند.

با استفاده از نام مذهب مردم را- اغوا میدارند، تا اعمال غیر انسانی افشا نگردد.

مشکل اصلی نداشتن سواد و ندانستن اساسات علمی مذهب در جامعه است زیرا مذهب بشکل کورکورانه درکشور (90)فیصد بیسواد ما مورد قبول قرارگرفته است و نتیجه چنین میشود.

هر گاه مذهب وسیاست را مورد برسی قراربدهیم مانند دو مایشین کنترولیست که برای اجرای مقاصد شوم یکعده بکار میرود.

توسط آن مردم تحت اداره وکنترول زورمندان جاهل قرار میگیرند ومخصوصآ مردم عوام که از سواد بهرمند نیستند وخدا شناسی از طریق مطالعه علمی تتبع نکردند، صرفآ از زبان آخند های فروخته شده قبول، شستو شوی مغزی میشوند.

سیاست کتب خدایان روی زمین است که بالای مردم تحمیل میگردد بعضآ بنام دموکراسی وبعضآ بنام سوته کراسی مردم را پیش میاندازند وقوانین خود ساخته شان را برای تابعیت مردم از آن به زور در جامعه جاری میسازند مگر در همین قانون د نیایی نیز برای سن وسال ازدواج بشکل نمایشی فقره- ای وجود دارد .

مذهب عقیده شخصی ومربوط به وجدان هرفرداست و پیروی ازکتب آسمانی میباشد که مردم بدان متعقد اند زیرا در همه ادیان، بشر برای هم زیستی مسالمت آمیز، احترام بمقام انسان، عاری از ظلم و تعصب دعوت بعمل امده است، در هرچهار کتاب آسمانی چنین حکم مبنی برعقد نکاح ظالمانه طفل معصموم چهارساله وجوندارد.

ملا ، آخند و مولوی که مرتکب این جنایت گردیده است باید مجازات گردد اما نه ….نمیشوند.

زیرا در تمام کشور ها بخاطر دوام قدرت وادامه اندیشه های قدرت مندان وزروگویان مذهب وسیله دفاع از اعمال غیر انسانی (کشت وکشتار بی گناهان) ، فریب مردم عوام، دوام قدرت دولتی و سیاسی بشکل ماشین کنترول بکار برده شده است.

چنانچه هم اکنون و دوره های قبل در کشور ما چنین بوده است.

این نوع سو استفاده تنها در کشور ما نیست، بلکه در تمام کشور های مترقی و غیر مترقی ازعقاید مردم بخاطر بدست اوردن قدرت سیاسی استفاده گردیده وآنچه خلاف مذهب بوده عمل کرده اند کسب دانش علمی مذهبی در انحصار یکعده استفاده جویان قرار داشته است که با رژیم برسر اقتدار در زد وبند میبا شند.

اما درکشورهای مترقی مردم ازحداقل سواد بر خوردار اند با وجود ممانعت ها سطح دانش مذهبی خود را بلند میبرند تا جلو استفاده ملا واخند را سد گردند، چنانچه در امریکا در سال 2004 میلادی مردم پرده از روی جنایت هم جنس بازی ملا های کلیسا برداشتند.

دولت ها در تقویه اصول علمی واساسی مذهب وعقیده کمال بخرچ نمیدهند زیر از دانش مردم در هراس اند و میخواهند آنچه فرموده ملا ومولوی گماشته شده شان باشد در جامعه تطبیق گردد.

داستان گلثومه، طفل چهار ساله که عروسی گدی نموده است در هیچ کشور وهیچ مذهب چنین نبوده ” یک شهکار افغانی” است، نمونه از هزاران استفاده جوی ازدین مبین اسلام بخاطر پوشاندن عیوب زشت مردان قسی القلب میباشد.

گلثومه تا یازده سالگی که بهترین دوره نشاد کودکان است با زندگی مبارزه نمود.

هرگاه مادر گلثونه دست وپایش با زنجیر سنت عقب مانده بسته نمیبود و اندک آگاهی از دین

مبین اسلام میداشت واز خود دفاع کرده میتوانست ، تن با ازدواج طفل معصومش نمیداد

واز ابتدا طفلش را نظر به مشکل که داشت به هم چون مرجع تسلیم میکرد.

این طفل معصوم نسبت عدم مقاومت جسمی که قادر به اجرای کار های شاقه نبود ، هر روز توسط اعضای فامیل شوهر لت وکوب می گردید، موکننک میشد، با چوب و سیم برق مثل حیوان لت می خورد، وجود نازکش با اشیای فلزی داغ، سوختانده میشد وسرانجام اخطار کشتن از طرف خسرش نسبت مفقودی یک ساعت بند دستی زنانه، او را محبور به فرار از زندان شوهرداری نمود، شب را در زیر یک موتر تکسی در سرک سپری کرد وفراد همان تکسی دریور او را به پولیس ولایت مربوط تسلیم نمود.

گلثومه طی مصاحبه های رادیویی شرح زندگی تلخ خود را به زبان خود بیان کرده است که هر اسنان سنگ دل با شیندن آن به گریه میآید، او فعلا دریک یتیم خانه در ولایت کابل با اندک محبت تحت نظارت کمیسون حقوق بشر بسر میبرد.

فروش زنان ودختران معصوم از جمله میراث شوم ، مرد سالاریست که گلوی زنان و کودکان نازنین ما را می فشارد.

چه خوب است که بخاطر نجات هم چون انسا نهای مظلوم دست بقلم ببریم و واقعیت های تلخ زندگی هزاران زن افغان را بنویسیم تا عبرت برای دیگران گردد، اعمال زشت پدران وشوهران ویا برادران شان افشا و با عث نجات یک انسان شویم.

زنان مظلوم را قبل ازآنکه بدبختی دامن گیر شان گردد نجات بدهیم چنانچه چندی قبل یک مرد افغان در پشاور پاکستان دختر نه ساله اش را در بدل مبلغ پنجصد دالر امریکایی برای مرد شصت ساله بفروش رسانید اما به کمک افراد قلم بدست جنایت آن پدرسنگدل افشا، موضوع به کمسیون حقوق بشر رسید، دخترک نه ساله از ماجرای سرنوشت چون گلثومه چهارساله نجات داده شد.

خواننده عزیز شما را به تماشای فوتو های ذیل که جنایت انسان جاهل را بالای طفل معصوم که مثل اولاد خانواده شان حساب میشد جلب میدارم.

گلثومه با داغ های از جنایت انسان در بدن نازکش

بمناسبت دهمین سالگرد وفات استاد محمد دین ژواک

از انجایکه مقدس ترین وظایف بشری ،ترقی دادن قدرت فهم وادراک وترغیب مردم به دوست داشتن قضلیت است .

احترام به نویسنده واجب میگردد

نویسندگان حقیقی وصدیق کسانی هستند که تاریکی های جهل را از فضای انسانیت می زدایند ، سختی ها وتلخی ها جامعه را با افکار حکیمانه اصلاح میدارند با اندیشه های بدیع وتعبیرات لطیف احساسات پاک را بیدار میسازند ورایت فضیلت را برا فراز اجتماعات به اهتزار در می اوردند .

نویسندگان بزرگ ، جامعه انسانی را از غبار تیره اندوه منزه میسازند ،حوزه ادمیت را بسوی روشنائی علم رهبری می کنند اهل بشر را به نیکی تشویق واز بدی تحذیر میدهند ،دایره افکار بشر را وسعت داده ،برای کسب بزرگی وافتخارات هیجانات سود مند در خوانندگان اثار خویش ایجاد میکنند وخواننده را برفضیلت وکمال رهنمون میشوند .

شاعرکیست

شاعر کسیست که به پایه کمال و،فیضلت علم رسیده است ، روح وروانش عاری از همه غبار اندوه ،کینه وخشنونت گردیده وبه یک کتله نور مبدل گردیده است ابن کتله نور یخبندان اندوه دیگران را ذوب مینماید بخاطر تبخیر غبار آرزدگی ها زلال ترین احساس درونی خود را چون اهنگ زمزمه میکنند خواننده تبخیر از اندوه خودرا در در لطافت کلمات شیرین شعر می بابد شعر احساس وانگیزه درون شاعر است که از نا رضای های جامعه ،بی عدالتی های اجتماعی وعدم تواضوع بشری بریکدیگر است ویا به عباره دیگر احساس وتبخیر درونی شاعر از دیدن مناظر پاک .منزه طبیعت سرچشمه میگیرد وبدیگران انتقال میدهند .

پس نویسند ه وشاعر ،استاد ورهنما افراد صدیق جامعه بشری هستند که خوشبختانه استاد ،علامه محمد دین ژواک یکی از انچمله فرزندان صدیق سر زمین ما بودند

استاد محمد دین ژواک یاران خود را از اشعه نور فضیلت خود در طول زندگانی شان منور ساخته است .

استاد ژواک در طول زندگی فقیرانه مگر با غرور وفضیلت زیست

بنده که افتخار چشیدن نمک سفره ان فقیر مرد بزرگ را داشتم از از اندیشه خلایق ان پدر بزرگوار کسب فیض نموده ام بپاس حرمت ان بزرگ مرد فقط میخواهم ابراز عقیده بنمایم که راه ژواک راه حقیقت ،پهریزگاری ، تواضع وشکسته نفسی بوده است مبارزه پیگیر او از زمان ویش زلمیان تا زمان که دیده از جهان بست با همان صفا وصداقت ادامه داشت راه او صداقت وعشق به انسان واندیشه مترقی بود ایکاش انسان های زیادی از ان جاده صداقت ،اخلاق وفیضلت عبور نمایند.

ژواک علم میارزه برحقش را همیشه در اهتزاز نگهداشت وبخاطر گرامی داشت عقیده خود ،حفظ شرافت ونجابت خود هیچگاه به هیچ آستان سرتسلیم فرود نیاورد مردانه وبا غرور در کاشانه فقیرانه اش زیست وفیضلت ،غرور وپای مردی را به خانواده خود انتقال داد

اکنون استاد ژواک در جمع مانیست مگر شمع های مشتعل شده او در جامعه که از استا د کسب علم کرده اند وپنج ژواک عزیزش را در کنار خویش داریم آنها راه او را تعقیب مینمایند ومایه افتخار جامعه ما میباشند .

روح ژواک شاد باد وماندگانش سرفراز