با سنجاق کردن به دیگران خود را مسخره نکنید! نوشته: ایاز ایماق اوغلو

بسم الله الرحمن الرحیم 

هرچند دوازده سال پیش یعنی در سرطان سال (1388 خورشیدی) شادروان صالح محمد حساس یکی از قلمبدستان ولایت بلخ جواب مستند و مستدلی به حقایق تاریخی در برابر نوشته و چرند و پرند تحت عنوان «نگاه مختصر به دیروز و امروز ایماقها» که از جانب گویا دانشجویان و روشنفکران ایماقها پخش و نشر شده بود تحت عنوان (نگاۀ مختصر به تاریخ ایماقها) رسالۀ مستند و مستدلی را از طریق مطبعه میرزا اولوغ بیک بچاپ رسانیده خدمت عزیزان خواننده گذاشته بود و بعد از مدت این دوازده سال جوابی در برابرش چون نداشتند از هیچسو نتوانستند ارائه بدارند، موضوع را در هاله ابهام پیچیده در فراموشی گذاشته بودند، اما حالا که متأسفانه جناب حساس پدرود حیات گفته است؛ میدان را خالی یافته این انجمن بنام دانشجویان و روشنفکران ایماقها دوباره سر از گریبان کدام سازمان تورک ستیز منطقه بلند کرده به نشخوار همان ژاژ و اراجیف پیشینه خویش درباره گویا تاریخ و گذشتۀ ایماقهای عزیز این مردم سخت گرامی و زحمتکش وطنمان که در طول تاریخ خویش جز آزادهگی دلیری و عیاری و مردانهگی و کیاست و فراست و دیندوستی چیزی دیگری را نمیشناسند، پرداخته اند. 

ادامه خواندن با سنجاق کردن به دیگران خود را مسخره نکنید! نوشته: ایاز ایماق اوغلو

پیام تسلیت نسبت وفات خانم مزیده سرور : معروف قیام

مرحومه -مزیده سرور و مرحوم خان آقا سرور

روح پاک هنرور بی بدیل, بانوی بزرگوار, زنده یاد مزیده سرور شاد باد.همانگونه که بزم میلاد آدمی همیشه شادمانه گرم است, سفر بی برگشت اش نیز تلخ و غمگینانه جاریست. رفتن به کام مرگ برای هر زنده جان, یک قاعده است که با گذشت زمان, نام و یادیش در حافظۀ تاریخ ته نشین میشود و اما مرگ دانشمند و هنرمند آفرینشگر از این قاعده استثناست. آنان هم رخت سفر میبندند ولی نام و مشعل روشن و زوال ناپذیر اندیشۀ و هنر شان جاودانه درخشان و تابان باقی میماند.با درد و دریغ هنرور چیره دست, محبوب و خوشنام کشور ما, زنده یاد بانو مزیده سرور, که یک عمر با هنر آفرینی در کنار خانوادۀ هنرمندش برای تثبیت جایگاه هنر و نقش زن در هنر و اجتماع مبارزه کرد.

ادامه خواندن پیام تسلیت نسبت وفات خانم مزیده سرور : معروف قیام

شعر عالی از ظفر صوفی

ﺯﺍﺩﻩ ﯼ ﺑـﻠــﺦ ﻭ ﺑـﺨــــﺎﺭﺍ ﻭ ﺳﻤـﻨـﮕـﺎﻧﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ
ﻫﻢ ﺯ ﺷﯿـﺮﺍﺯ ﻭ ﺳﻤـﺮﻗـﻨـﺪ ﻭ ﻧﻤـﻨـﮕـﺎﻧﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ
ﺍﺯ ﻧﺴﻒ , ﺍﺯ ﮐﯿﺶ ﻭ ﮐـﺎﺑﻞ ﺍﺯ ﺧﺠـﻨﺪ ﻭ ﺍﺻﻔـﻬﺎﻥ
ﻫﻢ ﺯ ﭼﺎﭺ ﻭ ﻣﺮﻭ ﻭ ﺧـﻮﺍﺭﺯﻡ ﻭ ﺯﺭﺍﻓﺸـﺎﻧﻢ, ﺭﻓـﯿـﻖ
ﺯﺍﺑـﻠﯽ , ﻓـﺮﻏـﺎﻧﻪ ﺍﯼ , ﺗـﺒــﺮﯾـﺰﯼ ﯾﺎ ﺗـﻬــﺮﺍﻧﯽ ﺍﻡ
ﺍﺯ ﻫـــﺮﺍﺗـﻢ ﯾـﺎ ﺯ ﺗـﺮﻣــﺰ ﻭ ﺑـﺪﺧـﺸـــﺎﻧـﻢ, ﺭﻓـﯿـﻖ
ﻫﻢ ﺯ ﭘﻨﺞ ﻭ ﻭﻧﺞ ﻭ ﺩﺭﻭﺍﺯ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻭﺷﺖ ﻭ ﺭﺷﺖ

ادامه خواندن شعر عالی از ظفر صوفی

نعره : شعر از لودین

لودین

ای ملت از  برای  خدا  زودتر شوید

از شر و مکر و حیله  دشمن  خبر شوید 

تا از صدای  صاعقه اش  گنگ وکر  شوید 

وآنگه  چو رعد و نعره زنان  در بدر شوید

ادامه خواندن نعره : شعر از لودین

« دریچۀ دل» پژواک صداهای گمشده: استاد پرتو نادری

استاد پرتو نادری

وقتی از من خواسته شد تا در پیوند به گزینۀ شعری « دریچۀ دل» سروده‌های بانو نفیسۀ خوش نصیب، چیزی بنویسم نمی‌دانم چرا ذهنم یکی و یک بار به آن سال‌های سیاه برگشت، به آن سال‌هایی که دروغ را به نام حقیقت به رنگ سرخ می‌نوشتند. 

سال‌های که خط سرخ در میان انسان‌ها فاصله می انداخت. ادبیات و شعر نیز چنین شده بود. دسته بندی شده در دو سوی خط سرخ.

با این حال هنوز این فرصت برجای بود تا بانوان سخنور در کانون‌های ادبی مکتب‌ها و دانشگاه‌ها گرد هم آیند، با هم دیداری کنند، شعری و سرودی بخوانند و بحث و گفت‌وگویی به راه اندازند.

ادامه خواندن « دریچۀ دل» پژواک صداهای گمشده: استاد پرتو نادری

سود خویش از این ملّت معنی کفن دزدی‌است‌.. شعر از : سید اسماعیل بلخی ؛خطاب به وکیلان مجلس

شهید سید اسماعیل بلخی

ای وکیل‌ِ این دوره‌! ناله را ز دل سرکن‌

وضع حال ملّت بین‌، دیده‌ای ز خون تر کن‌

نشئه‌ی می کرسی تا نیاردت نسیان‌،

درس دردِ مردم را هر نفس مکرّر کن‌

ادامه خواندن سود خویش از این ملّت معنی کفن دزدی‌است‌.. شعر از : سید اسماعیل بلخی ؛خطاب به وکیلان مجلس

ادبیات افغان: زندگی و شعر دقیقی بلخی: حبیب عثمان

ادبیاتافغان: ابومنصور محمد بن احمدبلخی (دقیقی بلخی) شاعر شناخته شده و بزرگ دری زبان بود. زنده‌گانی کوتاه او در دربار‌های امرای سامانی منصور بن نوح و نوح بن منصور- آل محتاج چغانیان – امیرفخرالدوله احمد بن محمد گذشت. پیش از او مسعودی مروزی شاعر اواخر قرن سوم هجری منظومه کوتاهی از تاریخ داستانی افغانستان قدیم ترتیب داده بود و دقیقی دومین‌بار به این کار دست زد. متنی که او از آن استفاده می‌کرد شاهنامه منثور ابومنصوری بود که به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق بلخی به دست چند تن دانشمندان و دهقانان خراسان در شرح تاریخ داستانی خراسان تا پایان عهد سامانی فراهم آمده بود.

ادامه خواندن ادبیات افغان: زندگی و شعر دقیقی بلخی: حبیب عثمان

ساده پښتون یم زه خپل ګران افغانستان سره یم : سمیع الدین افغاني

نه کوم تنظیم نه کومې ډلې نه سازمان سره یم

ساده پښتون یم زه خپل ګران افغانستان سره یم

دلته تاجک اوزبیک ، ایماق که هزاره اوسیږي

زه د ترکمن ، نورستانی زه هر افغان سره یم

د بیلو لارو  نظریـــو له تـــربګنی خلاف یم

چې دملي کټو پاسبان وي هغه ځوان سره یم

ادامه خواندن ساده پښتون یم زه خپل ګران افغانستان سره یم : سمیع الدین افغاني

برگشت تاریخ : میرعنایت الله سادات

خوانده بودم که تاریخ برنمیگردد … 

نیرو های مؤلد رشد میابند و

این رشد ، مناسبات کهنه ای اجتماعی را ، 

دگرگون میسازد 

                *********

همه به بالیدن نیروها دل بسته بودند

تا این جریان به راه افتد و 

مردم ما ازکوره راه تاریخ موفقانه بگذرند ، 

وعقب ماندگی ها به گذشته متعلق گردند .

               ********** 

ادامه خواندن برگشت تاریخ : میرعنایت الله سادات

ایران: چطور یک زبان را نابود می کند : میر عبدالرحیم عزیز مفسر سیاسی

زهرا محمدی به خاطر تدریس زبان کردی به 10 سال حبس محکوم شد. این یک قسمت از روش دولت ایران علیه اقلیت هاست. معلم زبان کردی و فعال مدنی، زهرا محمدی

)Haidar Khezri)نویسنده:  حیدر کیزری   

ترجمه: میرعبدالرحیم عزیز

در 14 جولای 2020، معلم زبان کردی و فعال مدنی زهرا محمدی توسط محاکم انقلابی اسلامی ایران به 10 سال حبس محکوم شد. زهرا اول در زادگاهش ساین (همچنان مشهور است به سنندج) در ولایت کردستان ایران به تاریخ 23 می 2019  بازداشت گردید. قبل از توقیف وی، او چندین بار توسط تشکیلات استخباراتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران تحت تحقیقات طولانی قرار گرفته بود.  او بعد از شش ماه حبس،  به تاریخ 2 دسمبر 2019   با ضمانت  آزاد شد و متذکر گردید  که تحقیقات  از خود بیخود شدن  را تحمل کرده و برای اعترافات  دروغین مورد شکنجه قرار گرفت. 

جرم زهرا چه بود؟ تدریس کردی، زبان مادری اش.  حکم 10 سال حبس دقیقاً توسط قاضی انقلاب اسلامی محاسبه گردید: هر سال تدریس با یک سال حبس مجازات شد.

ادامه خواندن ایران: چطور یک زبان را نابود می کند : میر عبدالرحیم عزیز مفسر سیاسی

گر ز ستم : رسول پویان

رسول پویان

گرز رسـتم بر چکاد سر خورَد

دیو اگر تاریخ این کشور خورد

با تمـدن گـر سـتیـزد خـرسـوار

نعل رخشی بر دماغ خر خورد

سنبل عـشق و وفـا رودابـه بود

دخت کابـل نُقـل زال زر خورد

رسـتمـی آمـد در مـیـدان جـنگ

تا غم فرهنگ وبـوم وبر خورد

ادامه خواندن گر ز ستم : رسول پویان

شعر تورکی اؤزبیکی از : محمد فضولی .

قربان اؤلم

 گیل – گیل  ای  ماه  لقا ،  حسنینگه  قربان  اؤلم

حلقهٔ      زلف      پریشانینگه      قربان     اؤلم

چشم   مست   و   لبِ   خندانینگه   قربان    اؤلم

آفتابِ      روی      تابانینگه      قربان      اؤلم

قدِ     شمشاد    و    خرامانینگه    قربان    اؤلم

یار  سنه  قربان  اؤلم

ادامه خواندن شعر تورکی اؤزبیکی از : محمد فضولی .

امثال و حکم تورکی – فارسی – انگلیسی : دکتور فیض الله ایماق

اوزاقلشگن یؤلداشلر، بیر – بیرینی قدرینی بیلر

– دوری و دوسستی

– جدایی تا نیفتد، دوست قدر دوست کی داند

شکسته  استخوان   داند  بهای  مومیایی  را

Absence makes  the heart grow fonder.

ادامه خواندن امثال و حکم تورکی – فارسی – انگلیسی : دکتور فیض الله ایماق

داستان كوتاه : تنهايي نويسنده : داكتر محمد اكرم “عثمان”

 

«ادی» که جوان بود همدم و همداستان و محرم راز بی بی بود. آن وقتها هیچکس جرأت نمیکرد روبرو و چشم به چشم بی بی بنشیند یکی بگوید و یکی بشنود، اما ادی اجازه داشت که آخر وقت، گاهی که بی بی از نماز خفتن فارغ میشد و دعا هایی را برای دفع شر و رفع بلا از مُلک ومالش به سوی در و دیوار خانه چف میکرد بیخ گوش بی بی بنشیند و گرم گرم و نرم نرم خبر های پشت پرده را که گل گل از حال عروسها و احوال دخترها و پسر های بی بی چیده بود به اطلاع برساند و نوازش ها ببیند.فردای آن شبها ادی خود را مهم تر از همیشه می یافت و غرور مطبوعی دلش را شاد میکرد، چه بی بی به اعتبار گپهای او، یکی را به گریه می نشاند، کی را تقصیری میکرد،یکی را تلک و ترازو می نمود و یکی را هم برای مدتی از نظر می انداخت.

اما حالا که حافظه اش خراب و گوشهایش گران شده بودند، دیگر بی بی آن بی بی نبود، برج زهر مار بود که تا ادی را میدید پیشانیش را ترش میکرد، گفتی سرکه برات آورده است. آخر ها چندین بار بی بی، ادی را برای خبر چینی و استراق سمع، پشت دروازهً عروسهایش فرستاده بود اما ادی به جز پنگ پنگ و پس پس نامهفوم چیزی نشنیده بود و بی بی با هر خبری که از ادی می پرسید، بینیش را می چید ومی گفتش:

ادامه خواندن داستان كوتاه : تنهايي نويسنده : داكتر محمد اكرم “عثمان”

مدیران فرهنگی از فرهنگ محوری تا سیاست های بدون پشتوانۀ فرهنگی : مهرالدین مشید

هردم از این باغ بری می رسد –  تازه تراز تازه تری می رسد

در این ناکجاآباد زبان تعیین کنندهء شخصیت است و نه اینکه شخصیت تعیین کنندهء زبان و هویت فکری و فرهنگی یک شاعر، نویسنده، عارف و دانشمند باشد. این فرهنگ چنان در این سرزمین حاکم است که حتا رسم مرده پرستی در افغانستان را هم به چالش کشیده و حتا داوری برسر حق و باطل را نیر زیر پرسش برده است. در حالی که زبان و هویت، دو جزء جدایی ناپذیر در تشکیل زیرساخت های جوامع بشری درعرصه روابط فردی و اجتماعی است. انقلاب رسانه ای در چند دهه پیش و به دنبال آن، فرایند جهانی سازی که مرزهای زبانی و هویتی را درنوردیده است، به گونۀ روزافزون بر لزوم پرداختن به مسآلۀ زبان و هویت تاثیر گذاشته است. از همین رو لازم است تا مفاهیم هویت، هویت قومی، هویت ملی و تاثیرپذیری آنها از زبان؛ زبان قومی، زبان ملی و ارتباط آنها با هویت؛ برخی نظریه های زبانی درباره هویت؛ بیشتر مورد مطالعه قرار گیرند.

ادامه خواندن مدیران فرهنگی از فرهنگ محوری تا سیاست های بدون پشتوانۀ فرهنگی : مهرالدین مشید

قصهء پادشاه و پینه ‌دوز : خالد نویسا

پادشاهی بود که در سر زمین پهناوری حکمرانی می‌کرد. یک شب خوابی دید. بیدار که شد خیلی نگران شد. صبح مشاور امور تعبیرات و تکنالوژی خستوی را خواست( خستهء دری = هستهء فارسی) و گفت :« دیشب در خواب دیدم که پکه‌یی(بادبزنی) در دست دارم، اما هر چه می‌کنم باد و شمالی نمی‌دهد.». مشاور امور تعبیرات و تکنالوژی خستوی که شنید، درماند. با دهان جینگ گفت:«سرم فدای عالم‌پناه! مطابق معمول شرمنده‌ام و نمی‌دانم.» پادشاه برآشفت و او رامعزول کرد. مشاور خروجی زد و رفت به کشورش تا خاطرات زمان خدمتش را در قالب کتابی بنویسد، اما این خواب پادشاه را همچنان می‌آزرد تا که طاقتش نماند و وزرا و مشاوران و دلقک‌ها و خدام و احشام دربار را جمع و خوابش را به آن‌ها عرضه کرد و گفت که اگر  تا سه روز خوابش را تعبیر نکنند، عزل می‌شوند.

ادامه خواندن قصهء پادشاه و پینه ‌دوز : خالد نویسا

ختم قرآن، چهل ومین روز پرواز ملکوتی شاعر نامدار و ستارۀ درخشان عرفان کشور: مهرالدین مشید

پرم بستی و پروایم نداری

این نیم بیتی یکی از مصرع  های شاه غزل های استاد حیدری وجودی است که در عین پربستن ها سخن از پر پرواز های بلند عاشقانه دارد و هرگز این چنین بربستن ها از پرواز ملکوتی او به اوج های شعر و عرفان چیزی کم نکرد؛ بلکه برعکس پرواز او را به سوی اوج های بیکران شعر و معرفت تا کرانه های ناکرانمند، پله به پله تا آستان خدا، شتابان تر نمود. او هرچند به تعبیری بال های پرواز به سوی بیکرانه های ملکوتی و عاشقانه را در ظاهر بسته می بیند و از بی پروایی معشوق وغم دل بستگی های او در رکاب عشق با شکوه سخن می گوید؛ اما او باز هم با آنکه خود را در برابر این پرواز تنگ دست دانسته و پریدن از قفس تنگ منیت ها و خودخواهی ها در نظر اش دشوار جلوه می کند وباز هم به امید تمنای دلدار گام ها را بلندتر نهاده و فراتر از زندان و قفس پا به بلندای شعر های عاشقانه و عشق های عارفانه می گذارد. 

ادامه خواندن ختم قرآن، چهل ومین روز پرواز ملکوتی شاعر نامدار و ستارۀ درخشان عرفان کشور: مهرالدین مشید