درباره استاد رفیق صادق

استاد رفیق صادق، صداقانه رفیق همگان بود.

نبود هرانسان برای خانواده و دوستانش، ضایعه ایست جبران ناپذیر.

اما نبود یک هنرپیشه چون استاد”صادق” را میتوان ضایعه ملی شمرد.

حق گرامی داشت، استاد برگردن تمام ملت ما است.

استاد صادق را نه تنها هنرپیشه بلکه هنرآفرین باید گفت. او در آفرینش درامها، داستانها ودیالوگها قلم پرتوان داشت. درشرایط بس نا بسام سنتی عاشقانه هنرنمایی کرد، درآن روزگار هنرنه تنها قابل پذیرش همگان بود، بلکه سنگهای بی عدالتی، معیوبین قدرت، بنا برعدم درک شان ازهنر، هنرپیشه را تقدیر واستقبال مینمود.

مگر او موانع را نمی شناخت، ازتنگ نای بی عدالتی ها عبورکرد، تا قله های شامخ افتخاررسید. هنرپیشه تیاتر، مترجم عواطف بشری است. استاد واقعاٌ ترجمان توده های افغانستان بود.

استاد رفیق صادق استعداد خارق العاد داشت. استعداد، پشت کار، تلاش های شبا روزی وی ترازوی سنجش نمی پزیرد.

زندگی او با هنر گره خورده بود، هنرتمثیل مانند خون در رگ رگ وجودش جریان داشت. توقف نمیکرد وسرحد نمی پذیرفت.

صادق عزیز از میان توده ها برخاست وتا آخرین رمق حیاتش با توده ها بود، خدمات بزرگ در روشنگری جامعه سنتی ازطریق رادیو، تلویزیون، تیاتر وسینما برای مردمش انجام داد.

استاد کلمات را ظریفانه استمال میکرد، آدم های مثل من نمیتوانست به آسانی درک نماید. زیرااستاد در ادای جملاتش، ادبیات عامیانه بسیار به ظرافت استفاده مینمود.

در رابطه به کارهای هنری وخدمات ارزشمند استاد، قلم بنده خیلی ناتوان است، تا بروصفحه نیش زند. اما منحیث همکار نزدیک او به خود اجازه میدهم، حق گران که برمن دارد، با صداقت بنویسم.

استاد، در برخورد با بالا دستان، وزیردستان یکسان بود، کلمات که ازدهن استاد فرو میریخت، درهرحالت کمیدی بود.هیچ گاه عبوس وامرانه نبود، هرگاه ممثلین خلاف میلش تمثیل میکردند، صورتش گل میزد، اما زبانش حرف تنبیه را نمیدانست.

محجوبیت، محبوبیت، صداقت درچهره این مرد نشاد آفرین موج میزد.

آواز او رااز رادیو شینده بودم. اما هرگز اورا ندیده بودم. درسال 1350 هجری شمسی منحیث ممثل در رادیو افغانستان “اداره هنر وادبیات” همکاری بنده آغاز گردید.

اولین روز که اورا دیدم، فکرکردم، داستانهای دنباله دار رادیو را میشنوم.

اندکی بخود تکان دادم، در حضورش قرار داشتم.

شخصیت لبریز ازعاطفه، چهره صمیمی، با ادای کلمات مردمی، برخورد صادقانه بالاآخره رفیق بود” رفیق صادق ” بود.

خشونت را نمی شناخت. آمر اداره بود، مگر حیا حضور آنقدر براوغلبه میکرد، هیچ یک از ممثلین نمیگفت، چرا؟

ازاستاد خاطرات زیاد و شیرین برای هریک همکارانش بجا مانده است. برای ملت افغانستان کارنامه های بزرگ هنری او آثارجاویدان است. برای نسل های آینده کشورما مکتب بالنده هنری که راه او را تعقیب نمایند، باقی مانده است.

هرهنر پیشه تیاترمیتواند، برای تحریک نم زدن چشم ها جملاتی را استمال نماید، کارچندان دشوارنیست، اما کمیدین شدن وخنداندان تماشاچیان کار دشواراست. دردنیا پهناورهنرتیاتر درسطح جهان هنرمندان زیاد آمدند، هنرنمایی کردند، ورفتند. اما کمیدین های دنیا به شمار انگشتان ما بودند. ارجمله یکی آنهم استاد” رفیق صادق” درسرزمین طوفان زای افغانستان بود. جایگاه او درکشورما خالیست وشاید دیگر رفیق صادقی آفریده نشود. روحش شاد وخاطراتش گرامی باد.

غم روزگار

غم روزگار
ای دوستان شمع شبستان من کجاست – مهر منیر کلبه احزان من کجاست
سیر هوای باغ وبهارم پسند نیست – نخل امید و باغ وگلستان من کجاست
گل زد جگر زحسرت غم های روزگار – تیمار زخم این دل نالان من کجاست
در راه انتظار مرا دیده شد سفید – رونق فزای دیده حیران من کجاست
بی رونق است زندگی ام بی جمال دوست – درمانگر وطبیب من وجان من کجاست
افتاده ام به ورطه امواج بحسر عشق – آنم دهد نجات از این آن من کجاست

شعر زیبا از جناب محترم اسحق ثنا میباشد

فوتوی مراسم تشیح جنازه مرحوم مهریار هنرمند معروف افغان

رحیم مهریار هنرمند معروف افغانستان
دوستان عزیز یکزمان را بخاطر داریم که صدای مرحوم مهریار گوشهای ما را نوازش میداد. اما با تاسف امروز تصاویر را نگاه میکنید که او دیگر خموشی اختیار کرده است، غبار اندو چهره خانم پرستو مشعل ترنم موسیقی افغانستان وفرزندان عزیزش را پوشانیده است همچنان در چهره هنرمندان وفرد فرد افغان آن تاثر دیده میشود.
حانم پرستو عزیز قامت بلندت همیشه بلند باد .هموطنانت دراین ضایعه بزرگ با تو یکجا سوگدار اند. روح مهریار عزیز را شادوبهشت برین برایش ارزو میدارم .

آخرین دیدار ماریا با فقتید مهریار

رحیم مهریارفرزند ملامحمد درماه اپریل 1955 دررکاخانه شهرکابل دیده بدنیا گشود پدرش مرد متدین وازنعمت سودا برخورداربود، مدت طولانی با اهلیت وشایسته گی درانحصارات دولتی واتاقهای تجارت ایفای خدمت نمود. اویکدختربنام پشتون وپنج پسر) داشت.
مادرمهریا خانم خانه بود ودرتربیه تحصیل فرزندان شدیداٌ تلاش مینمود.
فامیل رحیم مهریا با هنرمندان رابطه نزدیک داشتند معمولا دوستان هنرمند درمنزل شان هنرنمایی میکردنداما نسبت آنکه مادرگرامی شان ازهفت پشت سادات بود برای فرزندانش درآن شرایط عقب مانده سنتی اجازه هنرنمایی را نمیداد. مهریا درسن پنج ساله گی درکودستان همیشه با کودکان هم سن وسالش ترانه میخواند وازهمان آوان کودکی به هنرآواز خوانی علاقه فراوان داشت.
مهریا را میتواند یک هنرمند سنت شکن درفامیلش نامید. زمانیکه مهریاردربوستان هنرگام گذاشت رنج زیاد رامتحمل گردید. رنج اوتنها درخانواده خلاصه نمیشد بلکه دراجتماع باآنکه تعداد معدود جوانان هم سن وسال اودرآن زمان به هنرروآورده بودند،اماهنوزهم جامعه برداشت مثبت درمورد هنرمندشدن نداشت. بدبختانه درآنزمان رادیو- تلویزون یگانه ارگان نشراتی درافغانستان بود، استدیوهای شخصی به ندرت فعالیتمینمودند.فعالیت دستگاه های شخصی ازطرف درباریان تحت فشار و سانسورحکومتی قرار داشتند بناٍ هنرمندان تنها ازطریق رادیوافغانستان به شهرت میرسیدند. افرادواشخاص که درراس آن ارگان قرارداشتند معمولا اشخاص مقرب ویا راوبط قوی بادربا داشتند.هکذارادیو، تیاتر، نشرات مجله واخباردرانحصاروابسطه گان ودربارشناسان قرارداده بودند. برای جوانان بیواسطه چانس چندان میسربنود. اما مهریارعزیربا پشتکار وتلاش، مشکلات فراوان توانست خود رادرردیف هنرمندان عصرش قراردهد.
زمانیکه مهریارازباغستان جووشه چیند هنرتحفه های بدامان مردمش هدیه کرد، صدایش دردلها چنگ زد.انحصارگران نتوانستند جلو پیشرفت اوربگیرند زیرا مهریا دیوار های موانع را شکستانده بود دیگر در قلوب همگان جاداشت. اودرمیان توده ها راهش را پیدا کرد وسرتاسر شور به آوازش علاقه مند گردید.
روی همین دلیل او تلاش کرد تا دررادیوبرایش کارتدارک نماید وبالاخره مدت طولانی در شعبات مختلف رادیو تلویزیون منحث کارمند رسمی ایفای وظیفه نمود.
اوانسان مصمم، خوش برخورد وجبین گشاده داشت وازتربیت فوق العاده بشردوستی برخورداربود. هیچگاوهیچ کارمند رادیوتلویزیون برخودخشمانه اوراندیدندوحرف زشت اورابیاد ندارند.
رحیم مهریاروبانونوریه، پرستو”مشعل ترنم”موسیقی افغانمسان ازدواج کردندوچهار فرزند بجا گذاشتند.
ازجمله دو دخترشان بخانه بخت رفته اند. یکدخترویک پسرشان تاحال ازدواج نکرده اند.
درمامی 2010 میلادی وی رادرمنزلش درکشورجرمنی ملاقالت کردم. همانطوریکه هجرت برای تمام افغانها مشقت وسرگردانی عرضه کرده است، مهریا وخانم پرستو نیزمشکلات خودرا در دیا هجرت داشنتند.
مهریا برایم دورای از مردم، دامن هنرو هنرمندان را زندان زندگی خواند.
درآغاز هجرت مشکلات زبانی،عدم جمعیت بزرگ افغانان، عدم دسترسی به آلات موسیقی وعدم موجودیت هنرمندان نوازنده پرابلم جدی اوراتشکیل میداد. ناگذیر رمهریار پرتلاش باپشتکارشباروزی خود کیبورد را آموخت تا مشکل نوازنده را مرفوقع بدارد. وی بعد ازیک سکوت هنری با آموزش کیبورددوباره بدامن هنر چنگ زد و تشنگی هنری اش را فرو نشاند.
جنگ درسرزمین بلا کشیده افغانستان تمام مردم عریزما را متضررساخت وعزیزان ودلبندان شان رادر خشم شعله های اتش جنگ ازدست دادند. درسال 1378 خورشید یکبرادرش 20 ساله مهریا بنام محمدنعیم در خدمت زیربیرق جام شهادت نوشید.
رحیم مهریارازهمچون خانواده متوسط وبا شهامت عالی سربلند کرد، راه های پر پیچ
وخم زندگی را با کوتل هایش طی کرد وبنیاد خانواده هنری را گذاشت. با وجود انکه مهریاردرقلب مردمش جاداشت ودرردیف همقطارانش درسطح عالیقرارداشت، هیچگاه سرازگریبان غروردرنیآوردبا همان فروتنی که جزکرکترعالی وانسانی، او بود تا آخرین لحظالت زندگی بامردمش بود وهیپگاه محبوبیت خودرا از دست نداد.
او هنررا مانند جانش دوست داشت وباتمام نیرودروجودش هنررا پرورش میداد. ازابتذال هنری سخت متنفر بود، هیپگاه هنرش رابخاطر مادیات بازای نساخت.
تاجایکه من اوراازمدتها پیش میشناسم، یکمردخوب وقابل احترام برای همسرعزیزش بود.زندگی فامیلی مهریاردرمحورتعادل حق شناسی واحترام بربانوپرستومیچرخید همچنان یک پدربسیارعزیزومهربان برای فرزندانش بود.
بانوپرستو که خود یک هنرمند مستعد وتوانا میباشد،درکنارشوهرفقیدش دردیارغربت صدای تبله سرود ارمونیه ونوای تارخموش نساختند. آن زوج هنری راه خود را بار دیگردرمیان مردم شان بازکردند وموسیقی افغانستان را درکشورهای مختلف درگوش هموطنان شان رسانیدند و افغنستان را با هنرش والایش بمردم دنیا معرفی نمودند.
وای برما ملت آواره که تمام گنجینه هابی خوب فرهنگ وهنرخویش رادر آواره گی از دست میدهیم.
هنرمندان ازهرکتگوری که باشند پیام آورصلح وآشتی اند. نباید چراغ سبز پیام آور درجهان خموش گردد. درد ملت ما تنها جنگ نیست ما درد های عقب ماندگی فروان داریم که باید درسدد اصلاح آن کمرهمت ببندیم وبرای نسل نوین کشورراه بهتر رسیدن به ارمان های شان را فراهم سازیم.
نبایدهنرمندان عزیزما چه (آوازخوان،هنرپیشه تیاتروسینما،شاعرونویسند) در یرابر خشونت عقب ماندگی زندگی نمایند. امروز یک هنرمند بسیارتوانا وگرامی رااز دست دادیم وجایش برای همیشه درقلب ما خالی خواهد بود. آرزو دارم پرستوعزیزما این کمبود وضایعه رابا وجود خود وفرزندانش دوباره پرُنماید وچراغ سبرهنری مهریار عزیز توسط خانم و فرزندانش همشه روشن باشد.
بانو پرستوگرامی : میدانم کمبوداین ضایعه بزرگ فامیلی وهنری برشما خیلی طاقت فرساست اما شهامتی که شما دارید مادست ازدامن امید رها نمیکنیم. زیراامید همیشه انسانها رابه قلعه های شامخ آرزو میرساند. امیدوارم با این غم تلخ شانه بدهید مگرشانه های تان در زیر بار این غم خمیده نگردد، با شهامت از میان این غباراندوه برون رفته وتبسم همیشه گی ازلبان محو نگردد . ناگفته نباید گذاشت که جناب محمد کریم مهریار برادر محمد رحیم مهریاردرکابل نیز نیز یک هنرمند خوشاواز میباشد بدین وسیله این ضایعه بزرگ را برای او وفامیلش وکافه ملت افغانستان نیز تسلیت عرض میدارم. “روحش شاد باد”.

گفت وگی کوتاه با محترم گردش

به سلسله گرامی داشت ویاد ازگنجینه های هنری وفرهنگی کشوردراین شماره گفت وشنود ما را با آقای محترم نعمت الله گردش هنرمند محبوب تیاترکشورمطالعه میفرمائید.

تیاتردرکشورهای مختلف دشواری ها، فراز ونشیب های فراوان داشته است.

ایثاروفدا کاری هنرمندان دررشد وارتقاع تیاتردرهرکشورقابل قدردانی میباشد.

هنرمندان درجهان جهت آگاهی مردم دررابطه مناسبات فرهنگ سنتی و جا گذین ساختن فرهنگ جدید، مظالم اجتماعی وسیاسی را با ایثار وفدا کاری، هنرمنمدانه انگشت انتقاد گذاشتند وموفقیت های فراوان کمایی کردند.

رایج ساختن فرهنگ جدید، افشای سیستم غیرعادالانه جوامع بشری، تغیر فرهنگ کهنه وعقب مانده درجهان، بدون فداکاری هنرمندان تیاتردرزمان پیشن ناممکین بود.

هنرمندان با قبول رنج ها جامعه را برروشنایی کشاندند، کسانیکه خود ازسنتی بودن جامعه رنج درسینه داشتند، رنج مردم راازچهره های افسرده شان زدودند.

درآن زمانها که رسانه های جمعی خیلی محدود بود وبا اصلا وجودنداشت، تیاتر یگانه راه حل پرابلم های جامعه بود. تغیرذهنیت عامه بدون قبول فداکارهنرمندان ن ممکن نبود.

هنرمندان درهرجامعه مشکلات، رنجها وپرابلم های بخصوص خویش را داشتند.

عموماٌ درکشورهای جنگ زده، زمینه فعالیت برای تیاترمحدود میگردد. مگرقلم بدستان بخاطر تنبه جنگ آفروزان وبرای روشنکردن ذهن مردم بخاطر ویرانگری های جنگی، مظالم اجتماعی واقعیت هارا مینویسند. واقعیت هایکه ازتراوش قلم نویسنده حاصل میگردید، وجود هنرمندان را ضرورت و حتمی میسازد، تا ترواش قلم نویسندگان را با ظرافت هنری درتیاتر بازگو بدارند.

متاسفانه درکشورما برای احیای واعمارمجدد تیاتیر وتربیت هنرمندان، بعداز یک وقفه طولانی جنگ توجه جدی صورت نگرفته است.

تیاترافغانستان درطول تاریخ خود را به سینه کش کرده است. هرگاه فرد هنردوست ووطن پرست برای زنده نگهداشتن این گنج پربها اقدام نموده است، با سیلی نا امیدی ازطرف مقامات حاکم نوازش گردیده است.

اکنون که زمانهای تیره وتارک ازجهان رخت سفر برتن کرده است، اما با تاسف دوران ظلمت هنوزهم فضای این آیینه تمام نمای کشور را غبار آلود نگهداشته است.

هیچ گونه توجه برای پرورش هنرمندان واعمارمجدد تیاتر درسرتا سرکشور صورت نگرفته است. درحالیکه کشورما درگذشته هنرمندان با استعداد وخوب داشت، تیاترکشورما به سطح ملی وسطح منطقه ازافتخارات وموفقیت های بینظیر برخورداربود.

اکنون با گفت وشنودکوتاه با آقای نعمت الله گردش هنرمند تیاترکشور یاد آن روزگار را تازه میسازیم.

س) آقای گردش بفرمائید خودرا معرفی کند.

ج) نعمت الله فرزند خیرالله میباشم وگردش تخلص مینمایم.

س) آقای گردش آیا پرسیدن سال تولد برای تان آزار دهنده است؟

ج) نخیر…. اگر خود را چهارده ساله ویا نود ساله معرفی کنم، کدام تاثیر درحالت فعلی من نخواهد داشت. درسال 1947 میلادی درشهر کابل تولد شدم.

س) بد نیست اگر از دوره های مکتب وتعلیمات هنری ومسلکی تان تذکر بدهید.

ج) مکتب ابتدایه را درمکتب نمبر اول ذکور بی بی مهرو تمام کردم، برای آموزش مسلکی بمکتب میخانیکی کابل شامل گردیدم. با پایان رسانیدن صنف نهم مکتب میخانیکی کابل، شامل تخنیکم جنگلک شدم.

س) آیا در بخش های تخنیکی رسانه های جمعی افغانستان اشغال وظیفه داشتید.

ج) نخیر با دوازده سال تحصیل مسلکی تخنیکی هیچگاه سعادت ایفای وظیفه را دربخش های تخنیکی رسانه های جمعی کشورم، نداشتم. زمانیکه ازصنف دوازدهم تخنیکم جنگلک فارغ شدم، هوای مسلک دیگری در سرم زد.

درآن زمان درچوکات وزارت اطلاعات وکلتوروقت موسسه هنرهای زیبا تشکیل گردید.

که با اخذ امتحان کاکنور فارغان صنف دوازده را برای پرورش در بخشهای مخالف هنری مانند، تیاتر، موسیقی، دیکور، خطاطی و درمجموع برای سینما توگرافی می پذیرفت.

س) آیا برای فعالیت فیلم سیمنا هنرمندان را تربیه میکردند.

ج) اصلاٌ هنرمندان سینما، زاده دامان تیاترمیباشند. برای تربیه بخش های مختلف، موسسه هنر های زیبا فارغان صنوف دوازدهم را می پذیرفتند.

باید یا آوری نمایم، شش ماه قبل ازفعال شدن موسسه هنرهای زیبا، وزارت اطلاعات کلتور یک فیلم را بنام عقاب تهیه وبنمایش گذاشته بود.

آقای ظاهرهویدا نقش مرکزی آن فیلم را داشت وآقای فیض محمد خیرزاده آنرا دایرکت نموده بود. انگیزه ایجاد موسسه هنرهای زیبا بعد از نمایش فیلم عقاب بوجود آمد. ازطرف دیگر آقای فیض محمد خیر زاده بعد ازاخذ دیپلوم ماستری دررشته هنرهای زیبا از ایالات متحده امریکا برگشته بود، باید از دانش او درتربیه هنرمندان استفاده میشد.

س) شما برای آموزش هنر تیاتر شامل کورسهای هنری موسیسه هنرهای زیبا شدید ویا …..

ج) بلی همیشه آرزو داشتنم، منحیث هنرمند درساحه مطبوعات کشورکارکنم. روی همین علاقه مندی بخاطرهنرمند شدن، درامتحان سهم گرفتم و شامل موسسه هنرهای زیبا شدم.

س) چه کسانی آن کورسها را فرا گرفتند و تحت چه نوع شرایط شمولت کورس امکان پذیزبود.

ج) شرایط قسمی بود که فارغان صنف دوازدهم بعد از امتحان بصفت مامورین مقرر و درعین زمان شامل کورس هنرهای زیبا میشدند و دربخش های مختلف تحت تربیه وپرورش قرارمیگرفتند.

من بخش تیاتر را انتخاب کردم. بعد ازکارهای مقدماتی مراحل تقررکه دو ماه را دربرمیگرفت، با دیگرهنرمندان شامل کورس شدم.

درآن کورس البته دربخش تیاتر، آقای آصف وردک، شادروان وهاب صعنتگر، آقای ولی ساحل، آقای نعیم کریمی، آقای فیض محمد احراری، آقای احسان اتیل، آقای دیپ لعل، آقای ستار جفایی وآقای خان آقا سرور و از جمله خانم ها خانم رزغونه آرام، خانم زلیخا نگاه، خانم مزیده سرور، خانم نیلوفر، خانم شمیم بودند. اگرکسی را فراموش کرده باشم، ازایشان صمیمانه معذرت میخواهم.

س) بعد ازختم کورس کدام سند فراغت برای تان داه میشد.

ج) بلی این کورسها بالاترازصنف دوازده بود، بعد از یکسال تدریس هنری برای هنرمندان شهادت نامه فوق بکلوریا داده میشد و همچنان جهت آموزش بیشتربورس های اسکالرشیپ نیز برای هنرمندان در نظرگرفته شده بود. طورمثال یکتعداد هنرمندان مانند، آقای خان آقا سرور و آقای ستارجفایی به کشورهند در رشته تیاتر و آقای حیات الله خروش و آقای رحیم جهانی وببرک وسا” دررشته موسیقی به روسیه سفرکردند.

این هنرمندان ازجمله فارغان دوره اول کورس “موسسه هنرهای زیبا ” بودند. نا گفته نباید گذاشت که آن موسسه هنرمندان را بشکل اکادمیک در رشته های مختلف تربیه مینمود.

س) کورسهای موسسه هنرهای زیبا چند سال فعالیت داشت وچه تعداد هنرمندان را به جامعه تقدیم کرد.

ج) فارغان دوره اول آن هنرمندانی بودند که تذکر دادم. فارغان دوره دوم هنرمندان ذیل بودند . محترم احسان اتیل، شاد روان وهاب صعنتگر، خانم پروین صعنتگر، خانم مزیده سرور، محترم خان آقا سرور، محترم میا احمدی، محترم ولی ساحل، محترم فیض محمد احراری، محترم نعیم کریمی، محترم سیلمان، شاد روان سید مقدس نگاه، خانم زلیخا نگاه، شادروان داود فارانی، وخانم رزغونه آرام و خودم بودم.

س) موسس هنرهای زیبا تنها دو دوره فارغان را به جامعه تقدیم کرد، دلیل توقف آن موسسه هنری چه بود.

ج) تاریخ هنر وهنرمندان درکشور ما خیلی تلخ بوده وفکرمیکنم تا امروز هم تلخ کامی گلوی هنر تیاترکشور ما را می فشارد.

آقای فیض محمد خیر زاده درشهر نیوریاک ایالات متحده امریکا در رشته سینما توگرافی ماستری خویش رااخذ کرده بود، بوطن برگشت. نامبرده میخواست هنرمندان مسلکی دربخش های مختلف هنرتربیه کند. اما با تاسف درکشورما هرکی کارکرد، بمشکلات مواجع میشود.

برعلاوه که تشویق وتقویه نگردید، موسسه هنرهای زیبا را لغو کردند.

هنرمندان هرطرف پراگنده شدند، یکتعداد به پوهنی ننداری جذب گردیدند، یک تعداد کاملاً با هنرقطع رابطه کردند. ازجمله آقای احسان اتیل، آقای آصف وردک، آقای وهاب صعنتگر وخانم پروین صعنتگر و خود بنده در پوهنی ننداری جذب شدیم.

س) فکرمیکنم کورسهای هنری دیگری هم در وزارت اطلاعات فعالیت داشت. در آن مورد کمی روشنی بیاندازید.

ج) گپ شما کاملاٌ دقیق است. دیپارمنت آرت درامانتک وزارت اطلاعات کلتور، با کورسهای هنرهای موسسه هنری زیبا فرق داشت. زمانیکه هنرمندان هرطرف پراگنده شدند، یک تعداد محدود درپوهنی ننداری فعالیت میکردند، ضرورت هنرمندان بیشتر محسوس شد. بعداٌ وزارت اطلاعات و کلتور کورس های تربیوی مسلکی را بنام “کورسهای آرت دراماتیک” درچوکات وزارت اطلاعات وکلتور ایجاد نمود که نسبتاٌ عمر بیشترداشت.

س) درباره مدت فعالیت کورس های “آرت دراماتیک” و تعداد هنرمند را تربیه شده آن کمی تذکر بدهید.

ج) این کورس برای مدت سه سال تدریس میشد.

آقای گل احمد فرید منحیث ریس آن دیپارمنت ایفای وظیفه مینمود. من نیز زمنیه تحصیلات عالی مسلکی راکه بورس های اسالرشیپ موسسه هنرهای زیبا بود، نسبت از بین رفتن موسسه هنرهای زیبا ازدست نداده بودم، از پوهنی ننداری دو باره بکورس آرت دراماتیک وزارت اطلاعات وکلتور شامل شدم.

دراین کورس حدود بیست وچهار نفرجذب گردید. بعضی آنها را بخاطر دارم، جناب سرور زمان، جناب زلمی رحمانی، جناب عظیم رباطی، جناب کریم جاوید، جناب سلیم خنجی، جناب نسیم خوشگوار، جناب فیض محمد احراری، جناب مجید غیاثی واز جمع خانم ها خانم زرغونه ارام، خانم مکی “فتانه” وغیره بودند. بعد ازسه سال که اولین دوره کورس فارغ گردید، با تاسف دکتور محمد انس بحیث وزیر اطلاعات وکلتورمقرر شد.

جناب محمد انس علاقه با هنرو هنرمند در آن جامعه که با فرهنگ سنتی مشت وگریبان بود، نداشت. جناب وزیر وقت، تمام هنرمندان را بصف معلم بولایات تبدیل و کورس آرت دراماتیک را بسته نمود. من هم بحیث معلم بولایت کاپیسا تبدیل شدم. چون در رشته معلمی تربیه نشده بودم، از معلمی استفاه دادم.

س) آیا بیکاری تان ایام طولانی داشت ویا کاردیگرخلاف علاقه تان سرشته کردید.

ج) مدتی بیکاربودم، با تبدیلی داکترانس ازسمت وزارت اطلاعات وکلتور، آقای فیض محمد خیر زاده دوباره درافغان ننداری هنرمندان مسلکی را جذب وبه نمایشات درامها پرداخت. من وآقای احسان اتیل، خانم زرغونه آرام دوباره درافغان ننداری جذب شدیم.

س) با این همه سرگردانی ها وتحصیل هنری بالا آخره اولین درامی را که در تیاتر بازی کردید، چه نام داشت.

ج) نقش های خورد وکوچک در درام های زیاد کارکردم، اما اولین درام که نقش اول را درآن بازی کردم، بنام پلازا نام داشت.

س) در درام های که نقش اول را داشتید نام بگیرید.

ج) درام کور خود بینای مردم به دایرکت استاد حمید جلیا، خشم خلق نوشته اسدالله حبیب وبه دایرکت استاد حمید جلیا، درام پر جیره به دایرکت استاد عبدالقیوم بیسد، درام عاطفه به دایرکت مرحوم سردارمحمد ایمن و آقای عزیرز الله هدف بود، البته درام عاطفه در ولایات کشور و ممالک آسیای میانه مانند ازبکستان وترکمنستان نیز نمایش داده شد.

درام میرزا قلم نوشته و دایرکت محترم استاد عبدالقیوم بیسد بود که نقش مرکزی داشتم.

س) گفتید میرزا قلم ؟

ج) بلی کاملاٌ درست شیندید، استاد بیسد درام های کمیدی را اول بنام بوقلمون وبعد بنام میرزا قلم که جنبه انتقادی، در رابطه به اموراجراات اداری وفساد اداری دولت وقت بود، بشکل طنز نوشت و دایرکت نمود. درافغان ننداری واقع چمن منطقه جشن بنمایش گذاشته شد.

بعداٌ پرودیسران رادیو، ازقلم نویسنده های مختلف بشکل رادیویی میرزا قلم را تهیه و ازطریق رادیو نشرکردند. اندیشه برنامه های میرزا قلم هماناٌ خمیرمایه هنری تیاتر، نوشته وابتکار استاد محترم بیسد میباشد.

س) آقای گردش اجازه بدهید که درباره زندگی شخصی تان سوال نمایم.

ج) بنده درخدمت هستم بفرمائید.

س) آیا عاشق شدید.

ج) زندگی خودش سراپا عشق است. من همیشه عاشق زندگی بودم وهستم. به نیروی همین عشق است که نفس میکشم ، زندگی میکنم.

س) آقای گردش سوال عشق را تجاهل کردید، پس اجازه بدهید که بپرسم چند بار ازدواج کردید.

ج) این سوال شما مرا به سفر دور و دراز و به زمان کودکیم میبرد.

واقعیت این است که من دوبار ازدواج کردم ویکبارهم عاشق شدم، که قبلاٌ خدمت تان تذکردادم. قصه ازدواج من مانند هنرمندن شدم، فراز ونشیب زیاد داشته است.

بار اول صنف دوم مکتب بودم که ازدواج کردم.

س) شوخی هنرمندانه تان را پذیرفتم، از واقعیت کمی دور بود…….

ج) باخنده گفت، میدانم باور نمیکنید، مگر دقیق در صنف دوم مکتب اولین بار ازدواج کردم. چون پدرم یک پسر داشت. خیلی آرزو داشت، خوشبختی فرزندش را در زندگی تماشاه کند.

یک دختر هم سن سالم رااز اقارب مادرم، برایم خواستگاری نمود. یکروز درصنف مصروف گذاشتاندن امتحان بود. پدرم بمکتب ما آمد، از دستم گرفت ومرا باخود برد.

معلم وسرمعلم مکتب مخالفت کردند، در روز امتحان برای شاگر اجازه داده نمیشود.

اما پدرم مرا به زور از صنف کشید وبرای معلم گفت{ امروز” طویش است” عروسی پسرم است}. واقعاٌ همان روزعروسیم بود.

س) واه … همسر تان با شما یکجا بزرگ شد.

ج) بلی …ما با هم یکجاه بزرگ شدیم. وقتیکه بسن بلوغ رسیدم، متوجه زندگی شدم. واقعت زندگی را درک کردم. همان بود که پدرم جای خوشبتی فرزندش، سردردی وسرگردانی فرزندش دید. با مخالفت های پدرمواجه شدم، ازخانه قطع علاقه کردم.

این بود نتیجه فرهنگ سنتی وهوس وارمان پدرم که حیات هردوی ما را فدا کرد.

بعد ازتولد دخترم ایفا جان ازهم جدا شدیم. مدت برای عشق اصلی منتظربودم. بعد ازجدایی ما اول مادرایفا جان ازدواج نمود. بعد مادر ودخترم گرفته از پدرم جدا شدیم.

زندگی جداگانه اختیارکردیم. چون خودم قربانی فرهنگ عقب مانده سنتی شده بودم، با عشق در تیاتر بخاطر روشنگری اذهان عامه کار میکردم. تا دیگران مانند ما فدای هوس بیجاه وفرهنگ های عقب مانده جامعه نگردند.

س) بلاآخره عشق اصلی را پیدا کردید.

ج) بلی عشق اصلی را پیدا کردم، باردوم سی سال قبل از امروزکه با شما مصاحبه دارم، با زرغونه جان” رفاه ” ازدواج کردم. راستی زندگی با عشق اصلی درکمال خوشبختی پسری میشود.

س) آقای گردش با دو ازدواج جمعاٌ چند فرزند دارید.

ج) سه فرزند دارم. یک دختر بنام ایفا جان از ازدواج اولم میباشد، دو فرزند دیگر بنام های مریم جان و حامد جان از ازدواج دومم با زرغونه جان میباشد.

س) فرزندان تان هم به هنر تیاترعلاقه دارند.

ج) علاقه دارند، مگرراه هنر را تعقیب نکردند. دختر بزرگم عروسی کرده و دو فرزند دارد، مصروف تربیه فرزندانش میباشد. مریم جان وحامد جان در رشته طب در ایالت نیوریاک مصروف تحصیل هستند. امید وارم آنها بعد از ختم تحصیل مصدر خدمات بزرگ برای انسان نیازمند شوند.

س) کدام سال افغانستان را ترک کردید.

ج) درسال 1983 میلادی کشور را ترک وبه پاکستان رفتم، بعداز پنج ماه طرف امریکا سفر کردم. ازهمان زمان تا حال، درایالت نیوریارک زندگی دارم.

س) زندگی را در هجرت چگونه یافتید.

ج) زندگی درهرکجا یکه باشد، زحمت وتلاش کاردارد. درکشور خود هم اگر انسان برای بهبود زندگی تلاش نکند، مشکلات میداشته باشد. درکشورهای پیشرفته اقتصادی، اگر اندک تلاش بخرچ داده شود، امکانات بیشتر برای زندگی راحت وجود دارد.

من درنیوریاک مدت یکسال وهشت ماه کارخیلی شاقه انجام دادم. تا زندگی اندک رنگ و روغن گرفت. بعد درفکر تجارت شخصی افتادم.

اکنون به یاری خداوند و به همکاری همسرعزیزم الحمدالله زندگی خوش دارم.

س) درامریکا و بخصوص ایالت نیوریارک تجارت سینما، تیاتر وسایر بخش های هنری طوفان کرده است، شما کدام فعالیت هنری داشتید.

ج) نخیر…چون هنر تیاتر بیک یونت هنری ضرورت دارد. هنرمندان ما هرطرف پراکنده شدند. کدام فعالیت هنری نداشتم وندارم.

س) پیام تان برای مردم تان وهنرمندان دیگر چیست.

ج) پیام من برای همه هنرمندان عزیز ومردم افغانستان انیست: با خود صادق باشیم.

ازحسادت های بی مورد، سخنان بی مسوولیت در باره همدیگرصرف نظرنمایم، بعوض همکاری، صمیمیت، خوشبنی و وحدت را در بین هموطنان رایج سازم. هرکی که هستم، با گذشته وشغل فعلی خود افتخار نمایم. از ادعای های بیجا وبیمورد و از نسبت دادن القاب بلند وبالا بخویشتن اجتناب بداریم.

هنرمند واقعی بنظر بنده آنکس خواهد بود، که احساسات نویسنده وشاعر را تبارز بدهد. هنرمندان مسوولیت بزرگ دارند، هرنقش را که تمثیل مینماید، باید آنقدر درعمیق نقش خود غرق شوند که صحنه را بواقعیت درذهن تماشا چی ایجاد نمایند.

ضرور نیست که هر هنرمند لقب هنری داشته باشد، البته القاب هنری را بدست آوردند، کاریست بس دشوار وبزرگانیکه به گرفتن لقب هنری نایل گردیدند، یک عمر برای بدست آوردن آن زحمت کشیده اند، از مراجع با صلاحیت برای شان آن افتخار داده شده است.

انسان باید همیشه درتلاش وتحقق باشد. آنچه ازاثر تلاش بدست میآورد، بدان قناعت داشته باشد. ازکارشریفانه که بخاطر پیش برد زندگی انجام میدهند، خود را تحقیر شده حس نکنند. کارشریفانه و صادق بودن به خویش، شخصیت انسان را برجسته میسازد.

بعضا با هموطنان را برخورده ام که ازانجام وظیفه شریفانه شان درکشورهای میزبان، خود را سرافگنده میشمارند. بجای حقیقت، به لاف وگذاف خود را کسی که نیستند، معرفی میکنند.

در پایان برای همه عزیزان وهموطنان گرامی سعادت آرزو میدارم، درهرجایکه زندگی دارند، با فامیلهای شان شاد باشند. هم چنان ازشما خانم ارجمند” ماریا جان” که وقت گرانه بهای تان را برای معرفی هنرمندان صرف میدارید وهنرمندان راازهرگوشه دنیا پیدامیکنید، یک جهان سپاس گذارم و موفقیت بیشتر برای تان آرزو دارم. پایان

عروسی سیما ترانه

    • سیما ترانه ازدواج نمود

سیما ترانه هنرمند محبوب کشور با محترم انجنیرمحمدعمر رفایی بتاریخ / 28/ مارچ 2009 ازدواج کرد.

بدین وسیله ازدواج میمون شان را صمیمانه تبریک گفته زندگی خوش وبا سعادت همراه با محبت همیشگی برای شان آرزو میدارم.

سیما هنرمند خوش آواز وخوش برخورد، صمیمی کشورما که به ذودترین فرصت جایگاه هنری خود را درمیان هنرمندان پیدا نمود و با آواز دلنشینش ترانه ها خواند و قلب همه گان را تسخیر کرد.

    • شهرتورنتو کانادا شاهد برگذاری جشن باشکوه عروسی هنرمند افغان “سیما ترانه ” بود این عروسی با اشتراک هنرمندان، هنردوستان و فامیل ارجمند شان بود با رقص وپایکوبی خاص تجلیل گردید.
    • زمانیکه ازازدواج وی اطلاع حاصل کردم جهت تبریکی برایش تیفلون کردم واز وی خواستم تا در باره ازدواجش مفصل برایم معلومات ارایه بدارد، چندی بعد فرصت میسر گردید از وی تقاضا نمودم که اجازه بدهند گفتنی های شانرا درسایت ها جهت اطلاع ومسرت علاقه مندان و هنردوستان پیشکش بدارم، با محبت پذیرفت.
    • س : در باره همسرتان اندک معلومات بدهید؟
    • ج : همسرم ازسرزمین مصر میباشد تحصیلات خود را به سویه انجنیردرکشورهای عربی تمام کرده است وفعلا در کانادا درشهر تورنتو زندگی دارد.
    • س : آیا همسرعزیز تان هنر دوست است؟
    • ج : اگر موضوع هنرم مطرح نمیبود تا حال چند سال ازازدوجم میگذشت، کسانیکه با هنرم موافق نبودند ازدواج با ایشان را رد کردم من هنرم ومردمم را دوست دارم زیرا نوازش مردمم بود که هنرم را پذیرفتند و از تشویق شان سیما بودم وترانه شدم و تا زنده هستم برای شان ترانه خواهم خواند و همسرم با این امرموافق است.
    • س : آیا در فکرعروسی مجلل بودید ؟
    • ج : هرگز نه، محفل عروسی خودرا خیلی ساده وبدون تجمل درنظر داشتم اما زمانیکه هنرمندان گرامی اطلاع حاصل کردند بنده را زیاد قدر نمودند هرکدام به نوبه خویش سهم هنری شان را ادا کردند، از صمم قلب از ایشان منمون و سپارگذارم.
    • س : میتوانید ازهنرمندان که درمحفل عروسی تان سهم گرفتند، نام ببرید؟
    • ج : بلی از هنرمندان نهایت گرامی هریک آقایان، وحید قاسمی، جواد غازییار، ولید سرور، وحید سرور، میرویس عندلیب وامیل پوپل طبله نوازموفق که با حرکت پنجه های طلایی اش بشگوه محفل افزود وهنرمندان عزیز را تا آخرمحفل همرایی کرد هم چنان از دوست نهایت گرامی محترم تمیم بها ً که در تدارک هوتل و ترتیب محفل ازهیچ گونه زحمت دریغ نکردند ودوست نهایت عزیزم خانم نبیله یعقوب فتاح که همیشه با من محبت نموده است، سپاس گذارهستم.
    • س :هنرمندان که درمحفل حضور نداشتند آیا کدام پیام دریافت کردید؟
    • ج : بعد ازعروسی همه دوستان وهنرمندان به نوبه خود بنده را سرفرازساختند.
    • اولین تیلفون راازجناب محترم احمد ولی هنرمند سرشناس ومحبوب کشوروخانم ارجمند شان زرمینه جان داشتم، بی نهایت محبت کردند وازهنرمندان اناث اولین تیلفون ازهنرمندان محبوب وسابقه دارکشورم خانم رخشانه داشتم، منمون محبت های شان هستم.
    • درروز های بعدی جناب حیدرسلیم هنرمند جوان وخوش صدا کشورما، نیز با مطلع شدن ازعروسی ام تیلفون کردند وخیلی محبت نمودند. سیما ترانه به حافظه خود فشار آورده گفت:
    دوستان وهنرمندان زیاد لطف کردند که نام گرفتن همه ایشان برایم سهل نیست میترسم کسی را فراموشم نشود وسبب شکر رنجی دوستان نگردد الحمد الله تعداد خیلی زیاد بود، بیاد دارم که ازجمع اولین ها، خانم ذکیه کهزاد نطاق بی مثال وخوش صدا و هنرمندان محبوب تیاتروسینما خانم زرغونه رفاه “گردش” و خانم خورشید نور ازسویدن و خود شما ” ماریا دارو ” بودند که محبت کردند با تیلفون های شان به خوشی وسرورم افزودند.
    س : برای اشتراک درعروسی تان ازهنرمندان خارج ازکشور کانادا دعوت کرده بودید؟
    ج : نخیر زیرا زندگی امروز برای همه دوستان پرمصروفیت است هنرمندان درکشورهای مختلف پراگنده هستند، صرفاً خانم افسانه برای کنسرت در محافل نوروزی در کاناد تشریف آورده بودند، برایم وعده اشتراک را کردند اما شاید مصروفیتهایش زیاد بود، اشتراک کرده نتوانستند با آنهم ازایشان منمون هستم. صرفا ً آقای جواد غازییار ازامریکا تشریف آوردند مباقی هنرمند گرامی ازشهر تورنتو بودند. دوستان درهرکشور که تشریف دارند از کانادا خیلی فاصله دارند، نخواستم باعث زحمت شان شوم.
    خانم ترانه بعد از یک مکث افزود: من تصور نداشتم چنین محفل برپا گردد اما هنرمندان وسایر دوستان آنقدر لطف نمودند که نمیدانم چطور ازتک تک ایشان تشکر نمایم وهمچنان باید فراموش نکنم که ازسرتاسر دنیا دوستان برایم ایمیل فرستادند وبه خوشی بنده افزودند منمون همه شان هستم، زیرا هنر وهنرمند

لازم وملزوم یکدیگر میباشند بدون همکاری دیگرهنرمندان نمیتوان هنرمند شد. من هیچگاه بدون همکاری کمپوزیتوران، نوازندگان و شعراً محترم کشورم به شهرت نمیرسیدم جای آن دارد ازشعرایی گرامی کشورکه اشعار شان را زمزمه کردم و هنرمندانیکه برایم کمپوز نمودند و نوازندگان گرامی که درنواختن آلات موسیقی ازابتدا تا حال بنده همرایی نمودند، اظهار سپاس واحترام بدارم. زیرا همکاری آنها تشویق ونوازش هموطنان عزیزم بود که مرا بحیث هنرمند پذیرفتند.

جای بسیار مسرت است که منحیث هنرمند کوچک درقلب مردمم وهنرمندان ودوستان عالی قدر جای داشتم، بنده را خیلی افتخار بخشیدند.

س : آیا از محفل عروسی تان فلمبرداری نمودید؟

ج : در پاسخ سوال شما باید از دوستان فیلمبردار آقای محترم قهار روفی وسعید هاشمی که درضبط اهنگم بنام “بچه زرگر” بی نهایت زحمت کشیدند وهم چنان بدون تقاضا محفل عروسی بنده را نیز فلمبرداری کردند اظهار شکران نمایم ازشروع تا ختم محفل را فیلمبرداری نمودند ومگر تا بدستم نرسیده است از زحمت وصداقت وعلاقه مندی آن دوبرادرگرامی هموطنم یک جهان تشکر میکنم و ازخانم مریم لودین که دردیکور سالون وتخت عروس و آرایش سر وصورتم صمیمانه همکاری کردند، سپاس گذارم.

س : سهم گیر فامیل تان چطور بود؟

ج : (با آه سرد گفت) ای کاش مادرم زنده میبود” خداوند رحمتش دارد”.

کاکایم محترم امین وپسرانش ویگانه خوهرم فروزان جان وشوهرش عبدالواحد غفوری ویگانه برادرم عبدالحق امین وخانمش محبوبه جان ناصری در تمام مسایل سهم فوق العاده گرفتند وهیچ نوع کمبود احساس نکردم اگر راست بگویم آنقدر دوستان وهموطنان وهنرمندان گرامی در محقل حضورداشتند که فکر میکردم در کابل جان هستم.

سیما جان با همان محبت زبان و شکسته نفسی که عادت همیشه گی اوست ، گفت من صرف جاده هنر را که هنرمندان بزرگ رفته اند، تعقیب کردم مگر دوستان آنقدر مرا نوازش دادند که به نام هرکدام هنرمندان وهنردوستان می بالم، قربان محبت شان.

س: سیما جان تحفه بعد از عروسی تان برای هموطنان ودوستداران آوازت چسیت؟

ج : با مسرت گفت، اولین تحفه بعد ازعروسی ام یک پارچه آهنگ بنام شوهرم عمرجان خواهد بود.

در اخیر یکباردیگر زندگی با سعادت برای خانم ترانه با همسرغزیزش عمررفایی ازبارگاه خدا وند استدعا نموده شادابی وموفقیت بی پایان برای زندگی نوین شان آرزو میبرم وبی صبرانه انتظار تحفه بعد ازعروسی شان میباشم. بااحترام ماریا دارو

پران ناتهه غنمیت



یاد هنرمند گرامی ما گرامی باد

در مورد گرامی داشت ازهنرمند محبوب کشور مرحوم ” غنمیت ” دوستانیکه از وی شناخت داشتند در سایت روزنه قلم زدند چه کارعاقلانه وبجا کردند. زمانیکه نوشتار دوستان را در سایت مطالعه کردم به یاد ایام افتادم که همرای مادرم بدوکان مرحوم پران ناتهه برای خرید چپلک های مرغوب پلاستکی میرفتم.
شناخت مردم افغانستان از آن هنرمند محبوب کاریست دشوار، زیرا پران ناتهه همانطوریکه غنمیت تخلص مینمود انسان غنمیت و برومند، برای استحکام پل دوستی میان نژاد ها و مضاهب مختلف مردم کشور و از بین بردن تعصب زبان وعقیده بود.
او به هیچ مذهب عقیده تعصیبی نداشت، قلب او سرشار ازعلم خدا پرستی وانسان دوستی بود او میگفت انسان را باید دوست داشت زیراانسان از محبت وعشق بوجود آمده است. خالق یگانه خلق کننده همه بشریت است این مهم نیست که طفل ازکدام پدر ومادر ویا درکدام سر زمین بدنیا میآید وبکدام مذهب متعقد میشود وبکدام زبان تکلم مینماید. خدا را باید پرستید وانسان را ” کانون عشق ومحبت ” است، باید دوست داشت.
عشق به خالق بشریت وعشق به انسان وانسانیت را وجیبه خود میدانست.
پران ناتهه “غنمیت” درسال 1927 میلادی درخانواده یی هندو افغان درگذر پایان چوک کابل تولد گردید درآوان کودکی شوق آواز خوانی را درسرداشت. زمانیکه درمکتب آسمایی شامل گردید با دختران و پسران هم سن وسالش بدون تعصب برخورد عالی انسانی داشت این خصوصیت اورا در جمع شاگردان مکتب آسمایی برجسته ساخته بود، تمام معلمین وشاگردان او میشناختند ودوست داشتند. درسن نوجوانی که هنوز 15 سال داشت در گرو زلفان سیاه، دراز و پریشان دختری بنام “ملکه” اسیر گردید، بعد از تحمل یک دوره عشق پنهانی که درکشورما جز فرهنگ هندو و مسلمان بود، سوخت وساخت و سرود :
آن سلسله مو آید اگر بر سربازار = بازار شود از نفسش تازه چو گلزار درکشورما نظر به فرهنگ سنتی ازدواجهای جوانان به خواهش و انتخاب والدین از بین دختران و پسران اقارب نزدیک انتخاب و تطبیق میشد، آقای غنمیت نیز تحت فشار همان فرهنگ سنتی قرار گرفت فامیل ازدختران اقارب برایش انتخاب و پیشنهاد کردند. مگراو که دلش را در گرو سلسله مو اسیر شده بود پیشنهاد ازدواج با اقارب نزدیک را رد نمود وبه عشقش وفا دار باقی ماند.
مخالفتهای آقای غنمیت دربرابر تصمیم خانواده درآنزمان که مردم پیرو فرهنگ سنتی بودند یک نوع سرکشی پنداشته میشد، ناگذیر واقعیت زندگی درونی خویش را برای فامیل افشا نمود که وی از مدتهاست در بندعشق کسی مجنون شده است. هماناً بمخالفت شدید روبرو گردید.
خانم ملکه نیز در خانواده اش ازمشکلات مبرا نبود او نیز برای پذیرفتن آن عشق سینه فراخ داشت مگر خانواده ایشان نسبت همان عقیده سنتی مسله ازدواج با اقارب را نسبت به بیگانه برای دختر شان ترجیع میدادند، ونسبت به آقای غنیمت که ازاقارب نزدیک شان نبود ومخصوصا ً که هنرمند بود شدیدا ٌ مخالفت نمودند زیرا هنرمند شدن نیزدرجامعه سنتی کار سهل نبود هنرمندان در آنزمان مشکل فروان داشتند ورنح بی کران کشیدند، بجز یک قشر محدود روشنفکر، در بین توده های وسیع جامعه، هنر وهنرمند قابل پذیرش نبودند.
روی همین مجبوریتها ومشکلات آقای غنمیت ازخانه و سر زمین آبایی اش افغانستان بطرف هند به حکم خشم وتن ندادن به ازدواج اجباری سفرکرد.
درهند عقب کار وپیشه یی میگشت که با راجکپورهنرمند معروف هند معرفی گردید، راجکپور استعداد وعلاقه وی را درک نمود واو دریکی از کمپنی های فیلمبردای هند معرفی کرد تا منحیث هنرمند درفیلم ها ازاسعداد سر شار وی استفاده نمایند.
زمانیکه فامیل غنیمت ازموضوع مطلع گردیدند کاکایش سفری به هند نمود، وی را دوباره با خود به افغانستان آورد زیرا در آنزمان هنرمند شدن ودرفیلم بازی کردند برای فامیلهای افغان قابل پذیرش نبودزیرا جامعه افغانی برداشت چنان روشنگری را نداشت.
درعین زمان عشق غنمیت سرتا پا ملکه راآتش زده بود واز دوریش رنج میبرد همین که از برگشت وی اطلاع حاصل کرد برای فامیل خود اعلان نمود که جز با پران ناتهه با کسی دیگر حاضر به ازدواج نمیباشد ودر اثر مخالفت شدید وفشار والدین خودرا از طبقه سوم منزل بکوچه پرتاب نمود در اثر این پرتاب پایش شکست و مهُر سکوت را نیزشکستاند و برای پدر ومادرش عشق پنهانی اش افشا نمود ومخالفت فامیل را بی نتیجه خواند، از تحمیل ازدواج با پسران عمه، کاکا، خاله وماما سرکشی نمود روی این حقیقت تلخ پدرش مجبورا ًراضی به ازدواج دخترش با آقای غنمیت گردید. عشق این “لیلا ومجنون ” فامیل ها را در ازدواجهای اجباری وپیوند های پی هم در میان اقارب نزدیک مانند خاله زاده،مامازاده،کاکا زاده وعمه زاده مجبور به وسعت نظر ودوستی فراختر در بین جامعه هندو سرزمین ما نمود.
این ازدواج میمون بعد ازکشمکش های زیاد درسن 21 سالگی آقای پران ناتهه اتفاق افتاد و ثمر چهار فرزند” دوپسر ودو دختر” را درقبال داشت.
پران ناتهه بعد از ازدواج منزل پدرش را ترک وبه زندگی مستقلانه خویش آغازید.
او درزندگی شخصی وهنری واجتماعی یک انسان مهربان غریت نواز وخیر رسان بود.
وی را عقیده برآن بود که بهترین عبادت برای رضایت خداوند، خدمت برای بشریت و احترام بمقام ولای انسانی است. روی همین مفکوره برای غریبان و بینوایان دست همکاری و محبت دراز مینمود. او تجارت بوت فروشی راآغاز کرد و درکنارآن وسایل پلاستیکی از قبیل چپلک، ظروف خانه، ودستکولهای پلاستکی برای خرید مواد برای خانم مدرن، سامان وبازیچه اطفال را برای اولین بار درافغانستان وارد نمود، وی را میتوان اولین تاجر وسایل پلاستکی در زمانش خواند، با این پیشه تجارت برای تمام جوانان اقارب و افراد غریب کار ایجاد نمود، آهسته آهسته در اقلام تجارتی خویش وسایل هنری از قبیل تبله، ارمانیه، وغیره را نیز به کشور وارد نمود که هنرمندان به وسایل مورد نیاز شان دسترسی پیدا نمایند. یکی ازخصوصیت آقای غنمیت آن بود که با مشتری نظر به وضع جیبش معامله میکرد اگر شخص بی بضاهت برای پسرش یک جوره چپلک میخرید از وی پول اخذ نمیکرد وبرای طفلش ازسامان وسایل بازیچه اطفال نیز تحفه میداد، برای مشتریان مطابق رسوم افغانی، یک گیلاس چای گرم وبعد ها یک کوکا کولای سرد تعارف مینمود هرگاه خانمها از جمله مشتریانش میبودند یک درجن قاشق چای برای خانم تحفه میداد. در اثر آن همه خیر رسانی بازار تجارتش خیلی رونق گرفت ودست به ایجاد شیرینی پزی زد و مشتریان رااز شیرنی های خوش مزه نیز میچشاند، سخاوت ومردم داری پران ناتهه شهر کابل را آوازه کرده بود.
قسمیکه در فوق متذکر شدم که وی اولین تاجر ظروف ووسایل پلاستکی درکشوربود وی اولین اعلان تجارتی را نیز در رادیو افغانستان بدست نشرسپرد که تا آن زمان اعلانات تجارتی در کشورما از طریق رادیو معمول نبود.
او درکار تجارتی دست به ابتکار دیگری زد یعنی عطر شام پاریس نیز ازجمله اقلام تجارتی او بود، وی بایلر های عطر را با بوتل های خالی ازفرانسه وارد میکرد و برای خانمهای که شوهر نداشتند ویا شوهران شان دچار مشکلات اقتصادی ویا مریض بودند کارایجاد مینمود یعنی خانمها بوتلهای عطر را در خانه شان پرُمینمودند وبا سرش زدن کاغذ های مارک کمپنی فرانسوی آماده فروش میساختند بدین وسیله برای خانم های خانه یک عاید حق وهلال تهیه دیده بود. درفصل خزان مردم در کشور ما معمولا ًمواد خوراکه ومواد ارتزاقی را تهیه میکردند و آمادگی زمستان را میگرفتند، وی برای علاوه آمادگی برای زمستان خانواده خویش اشخاص غریب وبی بضاعت را فراموش نمیکرد برای فامیل های بی بضاعت مقدار آرد وبرنج را تهیه ودر بین خریطه برنج ویا بوجی ارد یکمقدار پول نقد میگذاشت وبرای فامیلها ارسال میکرد واز ذکر نام خود پهریز مینمود. وی غنمیت بزرگی برای مردم غریب وبینوا بود.
درعرصه هنر، آواز گرم وگیراش به مجالس شور و بدلها محبت می انباشت هموطنان ما شاهد استماع آواز دلشنیتش طی هنرنمایی، درخانقا پایان چوک، درمندرهندوها در درامسال سکهه ها بودند و درهرجایکه زمینه مساعد میگردید بدون تعصب نژادی ، مذهبی و قومی دلها را پیوند میداد محبت وعشق انسان پرستی را در دلها شخم میزد.
در رادیو افغانستان طور افتخاری آهنگ میخواند واز هیچ اهنگش مزد و حق الزحمه اخذ نمیکرد، برعلاوه درهر رفت وامدش به هند درغنا و تقویت آرشیف رادیو افغانستان از پول شخصی اش عمل نیک وخدمت بزرگ انجام داده است.
او خدا را می پرستیدید وعشق به انسان را عقیده داشت، مسلمان نبود مگربه زیارت پاچا صاحب سخت عقیده داشت وهرچهارشنبه زیارت آن رادمرد خدا را فراموش نمیکرد.
وی همیشه مهماندار بود مخصوصا ً هنرمندان هندی غزال خوانان مشهورهند وپاکستان را در شبهای مهتابی کابل پذیرائی میکرد، چنانچه هنرمندان معروف ما نند تلک محمود، شیلا کشمری، سلامت علی خان، نزاکت علی خان، آسا سنگهه مستانه، “سرندارکور،پرکاشکور” دوخواهر آواز خوانان محلی در یکشب مهتابی در تپه پغمان مهمان وی بودند و طبق معمول او باید در روز چهارشنبه به زیارت پاچاصاحب میرفت، مهمانان را در انتظار نگهداشت وبا خانم و اولادهایش طرف زیارت پاچاصاحب رفت، خانم واطفالش درموتر منتظرش بودند وی بایکدانه نان گرم و شیرین که شکل روت و یا چپاتی پخته شده بود با یک دستمال کرشنیل بافی روی دستش برگشت ونان آنقدر داغ بود که بدون دستمال گرفته نمیشد خانمش سوال کرد:
این نان در آن بلندی کوه از کجا شد؟
او گفت چهل زن ملبس با لباس سرخ بودند چهل دیگدان گلِی دور زیارت پاچا صاحب روشن کرده بودند و نان می پختند، آنها این نان را برایم دادند. دریور آقای غنمیت که شخص مسلمان واز شیر مردان پنجشیر بود دویده بطرف زیارت پاچا صاحب رفت تا یک نان بدست آورد، وقتیکه برگشت گفت : تمام آن چهل خانم ناپدید شده بودند تنها یک دیگدان گلِی با اتش نیمه افروخته وجود داشت وبس .
آن نان گرم وشیرین را برای صد نفر مهمانانش یک یک لقمه تعارف کرد وبرای تمام مهمانان کفایت نمود این خود میرساند که آقای غنمیت دوست خدا بود. وی روی این همه اخلاق حمیده که داشت قلب هندو، مسلمان را بدست میآورد.
شب های جمعه درخانقای پایان چوک کابل نعتیه میخواند، مردم فکر میکردند که پران ناتهه مسلمان شده است هر روز که خانم رجنی دختر شان طرف مکتب میرفت دختران هم سن وسالش یکدیگر رااشاره میکردند که گویا پدر رجنی خانم مسلمان گردیده است.
هندوان شهر کابل افتخارات دیگری داشتند زیرا پران ناتهه هندو هم مذهب شان بود وحتی در جمعیت مذهب سکهه ها نیز آقای غنمیت “غتمیت” بزرگ بود.
مگرحاسدان وحسودان برداشت چنین انسان خدا پرست وانسان دوست را نداشتند و دست به چور چپاول دکانهای مذکورزدند دریک شب به دو سرای احمد شاهی وسرای میرعلم هفت دکان وی را آتش زدند پول نقد واموال قمیتی او را ربودند با این عمل غیر انسانی تمام هست و بود مرحوم طمعه حریق شد. از بد حادثه اخیرزندگی آقای غنمیت به زلت وخواری گذشت باوجودیکه برای احیای مجدد زندگی اقتصادی اش تلاش فروان نمود روی همین دلیل سفری به هند کرد اما دراثر یک حادثه ترافیکی مجروح گردید بعد ها منجر به فلج شدن طرف چپ بدنش شد وبا حقارت وغربت ، دورازمیهن اصلی اش در سال 1983 میلادی جان به جان آفرین تسلیم کرد.
روحش شاد باد
خواننده ارجمند گفتنی هایکه درفوقاٌ تحریرگردیده است از زبان خانم رجنی پران دختر آقای غنمیت نوشته ام وی ازجمله دوستان بسیار گرامی بنده میباشد که هر چند روز بعد تیلفونی باهم صحبت های داریم، خانم رجنی درهمین مدت ها یک اندازه از مریضی که عاید حال شان است، رنج میبرند جویای احوال او گردیدم بخاطر که دم را غنمیت شمرده باشیم، یاد از گذشته های مرحوم غنیمت کردیم. خانم رجنی تمام خاطرات را که از پدرش در حافظه داشت برایم حکایت نمود. لازم دیدم تا برای دوستان وعلاقه مندان ” مرحوم غنمیت ” این رازهای سر پوشیده رااز طریق این سایت پیشکش نمایم با سپاس از خانم رجنی پران که با من هم نظر گردید. ،.
دراخیر امید دارم دوستان درمورد آقای غنمیت که واقعاٌ غنمیت بزرگ کشورما بودند، با مطالعه چند سطر شناخت بیشتر حاصل نمایند.
همچنان برای خانم رجنی پران صحت مجدد وسلامتی از بارگاه خداوند استدعا میدارم.
با احترام

در باره فضل احمد فضلی


راحًیً چی وژارؤ په چیغو چیغو از قلم : ماریا دارو


با از دست دادن هنر مند، اشک هنردوستان خواهی نخواهی میریزد .

امروز استاد فضل محمد فضلی در میان هنرمندان ما نیست اما در آسمان مطبوعات کشور کار نامه های هنری او هنوز هم موجود است ومیدرخشد.

فضلی با سابقه درخشان هنری خود آثار گران بهاً مانند درام ، داستان ، پارچه های ادبی کوتاه در آرشیف رادیو تلویزیون از خود باقی مانده است.

او در سال 1326 شمسی در اولین پارچه هنری بنام دسمال “دستمال” درستیج ظاهر گردید وچنان درخشید که از طرف صدراعظم وقت ” محمد یوسف ” به اخذ جایزه نقدی نایل گردید. درهمین سال به کمک عبدالروف بینوا به رادیو کابل وقت معرفی شد ودرسال 1340 شمسی در پوهنی ننداری به تمثیل پرداخت.

فضلی برای رونق ورمق فرهنگ پشتو از دل وجان کوشید ودر برابر ناملایمات زندگی، در برابر برداشت های منفی مردم سنتی چون کوه استوار بود وچون نامش با فضلیت که داشت در بنر اجتماعی موفق گردید.

وی از جمله شاگردان شاد روان جانمحمد پلار موسس وبنیاد گذار تیاتر کندهار میباشد او که متعلم صنف دهم لیسه احمدشاه بابا کندهار بود هنرتیاتر دروجودش ریشه دواند واز رهنمایی استاد “پلار” مستفید شد.

چون جامعه برداشت غلط واز هنرتیاتر وهنرمندان تیاتر نسبت عدم سواد کافی وذهنیت تاریک شان داشتند تیاتر کندهار با همه زحمات مرحوم پلار ایجاد شده بود بسته گردید وهنرمندان آن هرطرف پراگنده شدند فضلی جوان نیز راهی ولایت کابل گردید ودر کابل چناچه در بالا تذکررفت راه هنر راپیش گرفت او بخاطر تقویت ورشد هنر تیاتر خیلی ها کوشید وخود را درجمع هنرمندان، نویسندگان مطبوعاتی شامل نمود.

فضلی در رادیو با تلاش فراوان در تربیه نوجوانان کوشید ودر شگوفایی این فرهنگ مسوولانه وپیگیرانه کوشا بود.

در ارتقاه دانش خود نیز تلاش فراوان کرد ازمطالعه آثار ادبی وفرهنگی نویسنگان بزرگ بهره برد.

زمانیکه رادیو کابل به حجم نشرات افزود واز پل باغ عمومی به چهار راهی انصاری نقل مکان کرد فضلی با قلم توانایش برنامه های بیشتر نوشت.

در جزب ممثلین مخصوصا ً بخش اناث زیاد تلاش نمود تا با هنرنمایی هنرمندان چون صایمه مقصودی ،سایره اعظم، تورپیکی خادم ودیگران نیم پیکر تیاتر را فعال نگهدارد.

او با یک خانم روشن ومترقی بنام نفیسه که وظیفه معلمی داشت ازدواج کرد وخانم عزیزش خوبترین مشوق وی در امور هنری او بود.

زمانیکه تلویزیون افغانستان برای بهره برداری آماده میشد، یکتعداد هنرمندان بخاطر آموزش تلویزیونی به کشور همسایه ایران فرستاده شدند، وی با گروپ هنرمندان جهت آموزش برنامه های تلویزیونی عازم ایران گردید.

در برگشت بوطن برنامه تلویزیونی را نیز در کنار برنامه های رادیویی نوشت ، دایرکتری نمود و در تمثیل نقش گرفت. ف فصلی همان طوریکه خودش عاشقانه در تمثیل برنامه هاحصه میگرفت برای تمام ممثلین منحث استاد احساس هنری را انتقال میداد و در تشویق ممثلین نه تنها منحیث یک آمر واستاد مهربانی داشت، بلکه منحیث یک دایرکتر موفق برنامه هایش را کار گردانی میکرد.

هرگاه سوال میزان کار نامه های استاد فضلی مطرح گردد از میزان سنجش بالا خواهد بود زیرا اواز آوان جوانی بکار هنری پرداخت حدود 50 سال عمر اش در خدمت فرهنگ گزشت.

در سال 1991 که زوال فرهنگی وهنری در کشور روا گردید و برهنر وهنرمند نه تنها بدیده تحقیر دیده میشد بلکه خطر حیات شان متصور بود فضلی ارجمند راهی دیار غیر گردید. فصلی هنرمند مردم بود واز میان مردم برخاست وبه ادبیات مردمی ارج گذاشت.

او در هجرت آباد پاکستان آرام نه نشست با جمع از هنرمندان رادیو تلویزیون در برنامه های بی بی سی که برای افغانستان نشر میگردید، مراجعه نمود.

او مدتی چند سال در نقش ” عبدل ” گفتنی هایش را بگوش مردم رساند .

از استاد فضلی دوپسر بنام های احمد شاه ومیرویس باقی مانده که پسر دومیش “میرویس” راه پدر را تعقیب میدارد واکنون در برنامه های رادیو بی بی سی بنام ” نوی کور او نوی ژوند ” همکاری دارد.

مرحوم فضلی که قلب پر تپشش سالیان دراز برای هنرتیاتر، رادیو وتلویزیون می تپید ، در اثر تکلیف قلبی از تپش باز ماند ودر تاریخ یازدهم اپریل سال 2005 میلادی به عمر 77 سالگی جان به جان آفرین سپرد روحش شاد

وراهش پرُ رهرو باد

سوانیح خورشید نور

در سال 1335 خورشیدی در شهر کابل تولد گردید مکتب ابتدائیه خورا در میرویس هوتکی وثانوی را در لیسه نسوان “میرمنو تولنه ” اکمال نمود او در خانوااده هنر مند تولد نیافته است وهنر را از فامیل به ارث نگرفته است، مگر در راه مبارزه حق بر باطل هنر مند شد وخوب درخشید.

سرگزشت زندگی پر از فراز ونشیب خورشد مانند هزاران زن افغان در سر زمین ماست.

اودانست که بخاطر عدالت خانوادگی واجتماعی مبارزه نماید، استعداد نهفته در باطنش را تبارز دهد.

ازدواج های قبل از وقت در سن “14” سالگی نهال سرسبز جوانی او را بدرخت تنومند و مستحکم مبدل ساخت که هیچ تبر تیز روزگار عقب مانده جامعه وخانواده او را از پا درنیاورد.

زمانیکه پا در خانه بخت نهاد از ادامه تحصیل محروم گردید.

او باید مادر میشد ومثل هزاران مادر دیگر در چهار دیوالی خانه بسر میبرد زمانیکه اولین طفلش بدنیا آمد، متوجه شد که مادر بودند تنها طفل آوردن نیست، مادر باید دارای تحصیل باشد تا در روشنای علم به تربیه سالم اولادش بپردازد، روی آن دلیل از شوهرش تقاضای ادامه تحصیل نمود، شوهرش رضایت نشان داد مگر این خانواده جوان از خود کدام عاید نداشتند ودر درسترخوان خسر “پدرشوهرش” وبا خانواده بزرگ زندگی میکردند.

مخفیانه خود را شامل لیسه نسوان نمود، ادامه تحصیل مخفی نه تنها در باز کردن گره مشکل سهولیت نیاورد بلکه در زندگی تازه و جوان شان گره ها وگور گره ها انداخت.

فامیل شوهرش کاملا مخالف ادامه تحصیل بودند واز هر طریق فشار وارد میکردند تا جلو تحصیل او را بگیرند، ممانعت های روزمره ، فشار های اقتصادی وعدم نگهداری طفلش وغیره پرابلم ها را سد راه توسل خورشید بدامن علم میدانستند.

سرانجام او را از دامنت خانواده بیرون کردندتا از این طریق مانع ادامه تحصیل او شوند، او بایک طفل در حالیکه شوهرش نیز مصروف تحصیل بود بار زندگی خود را بدوش کشد، نا چار دریک رستورانت بعد از وقت مکتب بکار همت گماشت تا مخارج خانواده کوچک سه نفری خود را تکمیل نماید، بعدآ درسال 1353 –ش-در فیلم سیاه موی وجلالی دست بکار هنری زد وهمزمان در رادیو افغانستان در مدیریت درام وداستان پشتو قرارداد کرد واز کار شاقه رستورانت کنار رفت .

زندگی آهسته آهسته رونق گرفت وراه خود را بطرف روشنی باز کرد و دومین فیلم بنام غلام عشق نقش بازی کرد وسومین فیلمش دام مرگ نام داشت، این فیلم برای تنویر اذهان عامه بود زیرا مردم آن زمان بخاطر تداوی بعوض دکتور، زیارت میرفتند واز مرده که خاکش را هم باد برده، تقاضای شفاعت و صحت میکردند در این فیلم تنویری خورشید واقفآ مانند نامش درخشید، در کنار همه مصروفیت ها درس هم میخواند واولاد هم تربیه میکرد مخارج زندگی خانواده کوچک خود را از کار پرثمر اجتماعی، میپرداخت وزمینه را برای تحصیلات عالی شوهرش در پوهنتون کابل مهیا میساخت.

او توانست با مبارزه پیگیر وهمت بازو مسیر زندگی خود را از تاریک های تعصب آلود خانواده نجات بخشد، منحیث یک خانم با درک ورسالتمند از طریق هنر تمثیل نا رسای های اجتماع را برملا سازد وبرای نجات جامعه از بدبختی مخصوصآ نجات “زنان” در کنار دیگر هنرمندان بکار وتلاش فرهنگی ادامه داد.

هنر او بارور تر گردید ونامش سرزبان ها افتاد واز شهرت هنری برخوردار شد، حسادت خانواده که مخالفت ادامه تحصیلش را داشتند نیز قوت گرفت اما چون پسر شان محصل بود ومخارج زندگی را پرداخته نمی توانست، بکار عروس شان ضرورت داشتند مگر با آنهم در اثر تحریکات ومداخلات فامیلی که خصلت اکثر فامیل هاست پسر خویش را تحریک به لت وکوب نمودند وشوهر دست به لت وکوب برد وهمسر عزیزش را که یگانه ممد و اکمال کننده خانواده جوانش بود، اذیت مینمود او موافق بکار وعاید ماناهانه خانمش بود مگر نظر به تحریکات فامیل میگفت در درام ها نقش زن بازی نکند “اینرا هم میدانست که نقش ها را از روی کاغذ میخواند وبس “

زمانیکه تحصیلش را از لیسه نسوان تمام کرد نسبت استعداد وسابقه کار در اداره هنر وادبیات بصفت مامور رسمی تقرر حاصل نمود. هر پیروزی که برایش دست میداد بعوض تشویق ونوازش از سرزنش شوهر وخانواده او برخوردار میگردید.

زمانیکه شوهرش تحصیلات خود را بکمک خانمش از پوهنتون تمام کرد در صف خانواده خویش قرار گرفت وبه ادامه کارخانمش بمخالفت پرداخت و مخالفت ها عمومآ جنبه حسادت وخود خواهی مرد سالاری بود، زیرا افتخارات هنری در جامعه عقب مانده با عث عقده گشایی ها ،بد بنیی ها وانتقادات میگردد.

بجای آن که شوهرش خود را در افتخاراتش شریک بداند، خود را تحقیر شده میپنداشت، اما در محاسبه معاش وحق الزحمه ها دقیق و هوشیار بود.

خورشید با آن همه مشکلات دست از مبارزه برنداشت زیرا روح وروانش از تعصب، حسادات ، غیبت گویی، نا دیده گرفتن خدماتش “بنام زن”، شدیدآ درد حس میگرد وبرای پیدار ساختن دیگر زنان هم وطنش هر چه بیشتر کار فرهنگی واجتماعی خود را تقویت بخشید، در پارچه های تمثیلی برنامه های مختلف رادیو ، در برنامه های مختلف تلویزیون ،”دری وپشتو” ودر فیلم های تلویزیونی وسینمایی حصه گرفت وحتیُ در شرایط دشوار جنگ های داخلی با طفل شیر خوار اش در کارش حاظر بود در حالیکه عدم همکاری برای نگهداری طفل مشترک شان از طرف خانواده شوهر شدیدآ سازمان دهی میگردید تا باشد که سد پیشرفت های هنری او گردند اما او بیدون هیچ نوع خوف وهراس در بیشترین فیلم ها در مرکز وولایات کشور کار کرد ودرجامعه جای گاه هنری خود را پیدا نمود.

بر علاوه چند فیلم فوق الزکر در داخل کشور در فیلم های مانند : جنایتکاران، صبور سرباز، ندامت، سفر، عروس، مردهاره قول است، پرنده های مهاجر، دکندیزوی، کیفر، زمین، فرجام، گناه، فرار، مزرعه سبز، وغیره که اکثرآ در شرایط دشوار جنگ تهیه گردیده است قهرمانانه سهم گرفت.

در سال 1992 میلادی ترک وطن کرد وبه ماسکو اقامت گذید در ماسکو سرد بازهم بکار های شاقه پرداخت تا لقمه نان حلال برای خانواده خویش تهیه نماید ودر کنار کاری های شاقه بکار هنری، “ادامه سریال شیر آغا وشیرین گل” با سایر هنرمندان پرداخت.

او به شاقه ترین کار ها تن داد تا زمینه بیرون رفتن از ماسکو را در یکی از کشور های آروپایی مهیا سازد و اقامت دایمی داشته باشد وتلاش بیرون رفت از ماسکو را فراموش نکرد، اولا شوهرش را بکشور سویدن فرستاد وبعد خودش با همه اولادهایش وارد آن کشور شدند، چون شرایط زندگی هنرمندان در افغانستان در آن زمان خطر حیاتی شمرده میشد و حیات هنرمند برای کشور های مترقی خیلی مطرح بود، در کشور سویدن بخاطر هنرمند بودنش از تابعیت دایمی برخوردار گردیدند این امتیاز شامل حال شوههرش نیز بوده است.

در سویدن دوباره برای تکمیل زبان وارد صحنه تحصیلی گردید، بعد از ختم کورسهای زبان شامل مکتب و کورسهای مسلکی ذیل گردید


Barnskötare – Kinder garden, Project VÄGVAL, Storhusshåll med restaurangsvenska, orienteringskurs för invandrare- Restaurant, Undersköterska- Nurce assistent and Computer course.


ودر پهلوی درس بازهم به معاش سوسیال اتکفاه نکرد وبکار رسمی پرداخت تا در روشنی قانون آن کشور در برابر کار ش از حقوق وامتیارات یک فرد سویدنی مستفید گردد.

با این عمل معقول حسادات دوباره شوهرش تحریک گردید وشوهرش آنچه میدانست این بود که با داشتن تابعیت کشور مترقی باید یک زن دیگر بگیرید واو را بدبخت بسازد که”خواسته مردان زور گو” میباشد وچنان کرد خانم دوم را از افغانستان عروسی نمود وبه اروپا آورد مگر از خشم طبعیت بی خبر بود که آنچه کشت نمود با درو کرد.

خانم اول را که تمام بارمسوولیت فامیلش را سالیان داراز بدوش کشیده بود وتمام زحمات را برخود قبول کرد تا شوهرش تحصیل نماید، چنین پاداش داد. گفته اند “قمیت زر را زرگر داند نه آهنگر”

مگر خورشید با همه بی مروتی شوهر خم بر آبرو نیاورد وشجاعانه رسالت مادری خود را انجام داد وبه تربیه اولاد هایش همت گماشت هر کدام ایشان را تحت سایه وسرپرستی خود قرارداد واکنون از تحصیلات عالی برخوردار گردیدند، صرفآ دو فرزند جوانش تا فعلا مصروف تحصیل در کالج میباشند، ودو فرزند اولی را با افتخار را به جامعه تقدیم نمود.

بار زندگی را بدوش کشید از معاش حلال زندگی آرام و آبرومن برای اولاد هایش تهیه نمود خود وفرزندانش مانند هر تبعه سویدنی از بهترین زندگی وامتیاز قانونی سویدن بر خوردار هستند وبا آرامش به زندگی ادامه میدهند

برخلاف شوهرش که در بازی زندگی دیگران مهارت دارد، در صحنه نبرد به ناکامی مواجه گردید.

خانم دومی با بدست آوردن سند قانونی تابعیت سویدن از شوهر جدا گردید زیر گفته اند که

” چاه کن همیشه در چاست”

خانم خورشید یک هنرمند رسالتمند ، پرتلاش ، زحمت کش ویک مادر مهربان وبا حوصله میباشد، او تنها در ساحه هنری دارای شهرت نبوده بلکه در شمار زنان فداکار کشور نیز شمرده میشود زیرا زنان ما درهر گونه شرایط مسولیت های مادری شان را فراموش نکرده اند.