ای میری ماں تو نے میری ذات کو سنوارہ ھے
تو نے میری سوچ کو نکھارہ ھے
تو میری ماں نہیں فرشتہ ھے
پہلے خدا دوسرا تیرامقام ھے
ای میری ماں تو میری رگ رگ میں شامل ھے
میرے خدا نے عجب تجھے بنایا ھے
ای میری ماں تو نے میری ذات کو سنوارہ ھے
تو نے میری سوچ کو نکھارہ ھے
تو میری ماں نہیں فرشتہ ھے
پہلے خدا دوسرا تیرامقام ھے
ای میری ماں تو میری رگ رگ میں شامل ھے
میرے خدا نے عجب تجھے بنایا ھے
٭ ٭ ٭ ٭
مادرم ای مادر بیمار من
جان را فدایت کنم ای مادرم
قدرتی ترا بہ من بخشیدہ است
شکر بہ ان قدرت کنم ای مادرم
جای کہ میگذاری تو چاپ پای خود
سجدہ بہ انجا کنم ای مادرم
خاک پایت چشم من روشن کند
چشم را فدایت کنم ای مادرم
مادرم لبخند تو دنیای من
گریہ ات خاموش کند دنیای من
جنت من است زیر پای تو
مادرم ای مادر بیمــــار مـــن
رجنی کمار پران
نیویارک می ۲۰۱۲
خداوند عزو جل ؛ بهشت را در زیر پای وی نهاد و رضای خود را در رضای وی قرار داد و نامش را مادر نهاد.
دعایش را مورد استجاب و آزارش را ما یه عتاب گردانید و لبخندش را سیمای از محبت و دستانش را رهنمای عطوفت نمود. اشک اش را مشکل کشا و وجودش را ادامهء دنیا ساخت و در کلام خود در وصفش پرداخت.
بعد از خدا اگر سجودی دیگر میبود به یقین که بر مادر میبود؛ که وی فرشتهء بر مصلای شب است که تسبیح کنان لالایی میخواند و ذکر خیر میراندو با دلی آکنده از محبت مشعل گونه میسوزد و پرورش فرزند میکند. هیچ گلی رضوان بوی وفای وی را نمیدهد و هیچ مو جودی به مقیاس محبت وی انیس نمیباشد.
چـه مـوزون واژهء زیباست مادر
خـدا؟ ، نه ، با خدا همتاست مادر
به گستاخی ، خدایش خواندم آری
وجـــود بـــرحـق و یکتاست مادر
خداوند عزو جل ؛ بهشت را در زیر پای وی نهاد و رضای خود را در رضای وی قرار داد و نامش را مادر نهاد. دعایش را مورد استجاب و آزارش را ما یه عتاب گردانید و لبخندش را سیمای از محبت و دستانش را رهنمای عطوفت نمود. اشک اش را مشکل کشا و وجودش را ادامهء دنیا ساخت و در کلام خود در وصفش پرداخت. بعد از خدا اگر سجودی دیگر میبود به یقین که بر مادر میبود؛ که وی فرشتهء بر مصلای شب است که تسبیح کنان لالایی میخواند و ذکر خیر میراندو با دلی آکنده از محبت مشعل گونه میسوزد و پرورش فرزند میکند. هیچ گلی رضوان بوی وفای وی را نمیدهد و هیچ مو جودی به مقیاس محبت وی انیس نمیباشد.
انبیا ؛ اولیا و بزرگان که همه از مادر متو لد شده اند به پاس زحمات و الطاف مادر در ادوار مختلف تو صیفات متعددی از مقام والای مادر نموده اند ، تا راهیان راه زنده گی این مشعلدار را بستایند.و بدانند که مادر ملائکهء است جلیل و مو جودیست بی بدیل.
خانم حمیرا ثاقب زن جوانی است که بزور استعداد و شجاعت شخصی خویش، جایگاهی را در جامعۀ مدنی کابل احراز کرده است. اگر عده ای از قلم بدستان و روشنفکران، بالاثر زور قومی، گروهی و تکیه بر منابع قدرت و ثروت برای خود شأن و نشانی کمایی کرده اند، حمیرا از سلالۀ نویسندگانی است که از برکت حنجره و نوک انگشتان خویش به عزت و منزلت رسیده است. خانم حمیرا مدیر مسوول مجلۀ نگاه زن است این نویسندۀ دلیر یکی از شخصیت های ویژه ای است که نه تنها در میان فعالین زنان افغانستان بل در برخی از نهادهای بین المللی نیز به چهرۀ شناخته شده تبدیل گشته است. حمیرا ثاقب از طرف موسسۀ یوتن ریدر در لست ۲۵ متفکر سال ۲۰۱۱ گنجانیده شد. سرزمین آدمخور ما در تاریخ معاصر خود، از سی و سه سال به این طرف، ظرفیت پاسداری از متفکرین و عدالتخواهان خود را از دست داده است و این بی انصافی زمانی صد چندان و سهمگین می گردد که پای روشنفکران زن در میان باشد.
حمیرا ثاقب روز دوشنبه هشتم اپریل ۲۰۱۲ زمانی که از تالار یک گردهمآیی واقع در کارته پروان بیرون می شود، در مسیر پیاده رو مورد اختطاف افراد ناشناس قرار می گیرد. خوشبختانه که با ظاهر شدن رینجر پولیس و هجوم مردم این نویسندۀ دلیر، از اختطاف نجات میابد. این اولین باری نبوده که حمیرا مورد اختطاف قرار گرفته است، از چند سال به این سو، خاصتن از زمانی که حمیرا ثاقب با حنجرۀ بیباک و قلم آتشناک خویش بدفاع از حقوق زنان افغانستان برخاسته است، نه از دو جهت که از شش جهت مورد تهدید، تعقیب و حملات قرار داشته است. اختطاف هشتم اپریل شاید جدی ترین و خونین ترین حادثه ی بوده که خانم حمیرا از آن جان بسلامت برده است.کشور ما به گریزگاه داد و آتشفشان بیداد تبدیل گشته است. آدمهایی که قلمها و حنجره های شانرا برای روزهای آفتابی و بیدرد سر، پس انداز کرده اند، مومیایی شدگانی هستند که تاریخ های مذکر و بدنام را با لب های بسته و گوشهای کر، بشیوۀ کاتبان ضبط احوالات، برای نسل های فردا انتقال می دهند.
خانم حمیرا ثاقب زن جوانی است که بزور استعداد و شجاعت شخصی خویش، جایگاهی را در جامعۀ مدنی کابل احراز کرده است. اگر عده ای از قلم بدستان و روشنفکران، بالاثر زور قومی، گروهی و تکیه بر منابع قدرت و ثروت برای خود شأن و نشانی کمایی کرده اند، حمیرا از سلالۀ نویسندگانی است که از برکت حنجره و نوک انگشتان خویش به عزت و منزلت رسیده است.
خانم حمیرا مدیر مسوول مجلۀ نگاه زن است این نویسندۀ دلیر یکی از شخصیت های ویژه ای است که نه تنها در میان فعالین زنان افغانستان بل در برخی از نهادهای بین المللی نیز به چهرۀ شناخته شده تبدیل گشته است. حمیرا ثاقب از طرف موسسۀ یوتن ریدر در لست ۲۵ متفکر سال ۲۰۱۱ گنجانیده شد. سرزمین آدمخور ما در تاریخ معاصر خود، از سی و سه سال به این طرف، ظرفیت پاسداری از متفکرین و عدالتخواهان خود را از دست داده است و این بی انصافی زمانی صد چندان و سهمگین می گردد که پای روشنفکران زن در میان باشد. حمیرا ثاقب روز دوشنبه هشتم اپریل ۲۰۱۲ زمانی که از تالار یک گردهمآیی واقع در کارته پروان بیرون می شود، در مسیر پیاده رو مورد اختطاف افراد ناشناس قرار می گیرد. خوشبختانه که با ظاهر شدن رینجر پولیس و هجوم مردم این نویسندۀ دلیر، از اختطاف نجات میابد.
این اولین باری نبوده که حمیرا مورد اختطاف قرار گرفته است، از چند سال به این سو، خاصتن از زمانی که حمیرا ثاقب با حنجرۀ بیباک و قلم آتشناک خویش بدفاع از حقوق زنان افغانستان برخاسته است، نه از دو جهت که از شش جهت مورد تهدید، تعقیب و حملات قرار داشته است. اختطاف هشتم اپریل شاید جدی ترین و خونین ترین حادثه ی بوده که خانم حمیرا از آن جان بسلامت برده است. کشور ما به گریزگاه داد و آتشفشان بیداد تبدیل گشته است. آدمهایی که قلمها و حنجره های شانرا برای روزهای آفتابی و بیدرد سر، پس انداز کرده اند، مومیایی شدگانی هستند که تاریخ های مذکر و بدنام را با لب های بسته و گوشهای کر، بشیوۀ کاتبان ضبط احوالات، برای نسل های فردا انتقال می دهند.
ONLY A MOTHER WOULD KNOW … ~ A Cup of Tea ~ One day my mother was out, and my dad was in charge of me. I was maybe 2 ½ years old. Someone had given me a little ‘tea set’ as a gift, and it was one of my favourite toys. Daddy was in the living room engrossed in the evening news when I brought him a little cup of ‘tea’, which was just water. After several cups of tea and lots of praise for such yummy tea, my mom came home. My dad made her wait in the living room to watch me bring him a cup of tea, because it was ‘just the cutest thing!’ Mom waited, and sure enough, here I came down the hall with a cup of tea for Daddy; and she watched him drink it up. Then she said, (as only a mother would know), “Did it ever occur to you that the only place she can reach to get water, is the toilet?” SEND IT ON AND MAKE ANOTHER GRANDPARENT SMILE … LIKE I JUST DID YOU DON’T NEED TO BE A GRANDPARENT TO LOVE THIS! |
مزار شریف
اخلاق وعادات که به کندی تغییر می نمایند در روزگارما مانند ابرها در برابر بادها در تغییرند. زندگی شهری میلیون ها جوان را طعمه دلالان محبت ساخته کسانی که به پختگی و کهولت رسیده ولی هنوز شاید به جمود پیری قدم ننهاده اند چه بسا بتوانند نسل آینده را نیک بفهمند؟
شاید در اینجا وجهه نظر کاملا نادرست باشد – ما باید تغییر پذیری خوی ها نسبت به سقف اخلاق را در نظر اوریم . باید اصل دنیوی و فنا پذیری آن را به مبنای تغییر حیات انسانی بپذیریم . اصل اخلاق ناشی از کنترول آزادی فردی به نفع اجتماع است که برای حفظ و سلامت نوع مفید دانسته میشود؛ بعضی از اداب فقط رسم وعرف است و جزو اخلاق محسوب نمشود .در تاریخ بشر از این قبیل تغییرات بسیار اتفاق افتاده – انتقال از زند گی صیادی به کشاورزی و دروه صنعت همه منجر به تغییرات در اخلاقیات شده است اینکه دوره سابق برای نوع مفیدتر بوده و به دوره جدید مضرات زیاد تر شده حرف دیگر است. من اینجا از سیر روابط اخلاقی در حدود خانواده و روابط زن و مرد گپ میزنم.
فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستا ن در آستانه چهار سالگی قرار دارد، این حرکت فرهنگی در همبستگی و نزدیکی هموطنان ما جهت شناسای تاریخ و فرهنگ افغانستان و اشتراک همه اقوام و ملیت های افغانستان در این فرهنگ مشترک درمدت موجویت خویش خدمات شایانی نموده است. بخاطر آشنایی بهتر با فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان به مثابه یک سازمان جهت دهنده جامعه تورک افغانستان مصاحبه یی داشتم با محترم اسدالله آسیابان رئیس شعبه روابط و یکی از موئسسین ففتا که در ذیل شما را به خواندن آن دعوت می نمایم:
جناب آسیابان صاحب تشکر ازینکه فرصت پیدا شد تا با شما مصاحبه یی داشته باشم. اولآ چهارمین سالروز فدرسیون فرهنگی تورکان افغنستان را برای هموطنان مبارک گفته به آرزوی آن هستم که این فدراسیون ادامه گر تاریخ پر افتخار کشور ما و احقاق حقوق ملیتهای مختلف به ویژه تورکان وطن گردد.
سوال: جناب آسیابان صاحب! چه انگیزه باعث گردید که فدراسیون فرهنگی ترکان افغانستان ایجاد گردد؟