تو پھر کیا کروگے؟

شعر اردو
رجنی پران کمار

ھوایوں کے ساتھ تم کہاں تک اڑو گے

جو ایہں گے توفان تو پھر کیا کرو گے

جوانی پہ مت کر،غروراتنا ھمــــــــــدم

جوانی ڈھلے گی ،تو پھر کیا کرو گے

میری ان دعاوں میں شامل نھیــں ھـــو

لگ گیی بد دعایں، تو پھر کیا کرو گے

بلایا کرو نہ مجھے اپنــــــــے در پــــہ

قدم لڑکھڑایں ، تو پھر کیـــا کـــرو گے

کیا مت کرو ، چاندنی سـے محبـــــــــت

گرھن لــگ گیـــا، تو پھر کیا کرو گے

ایا نہ کرو تم ، خیالوں میں میــــــــــرے

ھویے جو کہ رسـو ا، تو پھر کیا کروگے

بھلانے کی تدبیریں ، تو تم کررھی ھــــو

بھلا نہ سکو گے ، تو پھر کیا کرو گـــے

سہارے بنــاؤ نــہ اتنــے کــــــــــہ اک دن

سہارے رھیں نــہ ، تو پھـــر کیا کرو گے

خواننده گان گرامی :در صحفات گذشته مطالب  دری  از قلم خانم رجنی  پران کمار به نشر رسید، این بار خانم پران کمار با ارسال شعر زیبای بر زبان  اردو  جهت مطالعه هموطنان اقدام نمودند.  هموطنان ما میتتواندبا زبانهای  مختلف  کشور سایت خودشان را خواندنی تر سازند.

هشت بهار گذشت وبهاران پرُ ثمردیگردرپیش روست

هشت بهار  گذشت و بهاران دیگر
تقدیم نشریه زن باد

پیام تبریکه
هشت سال ازتولد، کودک دوورقه ” نشریه زن” شهرونکورکانادا میگذرد، این کودک پا به بوستان ادب بازکرد، پرُبارشد وبه مجله رنگین، وپرُمحتوا تبدیل گردید. نشریه با نام زیبا “زن ” گره خورده است، آینده درخشان دارد  زیرا زنان  تراسه ساز، هنرآفرین اند، سرود زندگی میخوانند، نغمه سعادت میسرایند. همان طوریکه فرزندان صالح را درامان شان پرورش میدهند؛ در بوستان نظم ونثر وادب نیز با سرود هستی، نشاد وعشق  زندگانی  قلم میزنند، از وجود شان انسان وازاندیشه شان انسانیت نمو می نماید. متیقنم درآینده  قریب با آفریدنش آثارگران بهای ازسینه  پرُگهر بانوان شکوه وجلال اوراق مجله درخشان ترخواهد شد ومجله به حجم  کتاب عظیم سخن تبدیل وکسب شهرت جهانی خواهد نمود.

زن

بیتو صدای قافله خموش میشود        –         از وجد نام تو همه مدهوش میشود
شب سیه بی روی توسحر نخواد شد   –      خورشید هم در لانه سیه پوش میشود
زیبا ترین بهار بود لبخند زن           –           مردان زدیدنش همه  سبزپوش میشود
گر نعمتش افول کند ازبوستان عشق    –     ساز وترانه در گلوخموش میشود
آغوش تومکان نشاد آفرین ماست       –      با مهر تو صد غصه فراموش میشود
ای بوستان نظم وادب موج  افتخار      –       با توصدای شعروادب خروش میشود
زیبنده که نه سال ترا جشن بگیریم     –       صوت پیام هاست که درگوش میشود
ای پیشتازکودک نه ساله فرهنگ    –       با توهمه گلشن سرو، گل پوش میشود.

شاعران گرامی با سنگ ملامت مرا به سینه نکوبید، چونکه شاعرنسیتم تنها برای تشویق خواهرارجمند”شفیقه نورزی” جز این احساس؛  تحفه بیشترنداتشم، حضورت شان تقدیم میکردم.
اجازه دهید بهترین تربیکات وتمنیات خویش را خدمت  تمام نویسنگان، شعراء ” ذکور واناث” که با آثارشان درغنامندی فرهنگ وادب دراین نشریه قلم میزنند ونشریه را خواندنی ترمیسارند وهم چنان هیئت تحریر نشریه و جناب متین، مبین قیام؛ بانومحبوبه نورزی که به رنگینی مجله دست بکاراند وسایرهمکاران وخوانندگان گرامی عرض بدارم وهمبستگی بیشترشان را برای موفقیت های مذید وغنامندی فرهنگ وادبیات کشور برتمام عزیزانیکه بااین نشریه پیوند خورده اند ازخداوند استدعا بدارم.
نشریه زن نه سالگی  ات مبارک باد، سالهای چون بهاران داشته باشید.    با حرمت ماریا دارو

 

صحرای سوزان سعودی آتشکده ساره یازده ساله

صحرای  سوزان  سعودی
دختر 11 ساله چنین شعله ور گردید

قلم یکه  خوبآبه چشمان  مادری  بتصویر میکشد.
بلی  مادری که جسد  سوخته فرزند یازده ساله اش را به تماشاه نشسته است، مادریکه از عشق  مرد چون ….فرزندی بدنیا آورد ونامش را ساره گذاشت . ساره ازعشق جانبین  زوجین بوجود آمد . ساره …بلی  ستاره…بمعنی درد و محنت ورنج. من اشتباه کردم ترا ساره نامیدم. دخترم مرا ببخش …پنداشتم که نگاه ساره من ترکیب عنبر ومشک وختن است، عنبرسارا ء زندگانیم  میشود. اما نداستم  با مرد جهنمی  ازدواج کرده ام. نداستم اومنکرخدا وخلقت خدا است، نداستم عشق رااتش  میزند. عشق زندگی من وخودش را …ساره را اتش  میزند….بلی ساره ایکه ثمرعشق بسترشبهای ما بود. زنجیر وصال  وممتد زندکی  مشترک ما بود. ایکاش آن دیوی وحشی…درد بدنیاآوردن  فرزند را میدانست، لذت عشق را با  درد زایمان می چشید…
بلی  مردم !  با چشمانم جسد سوخته  فرزندم رامنهج تماشاکردم… گوشهایم تاهنوز صدای آن پرنده “سار” که تازه پرو بال میکشد و منقارش برای مکیدن شیره انگورتاکسان زندگانی آماده میشد، زهرمرگ را چشید.
ساره من تماشاگرکندن قبرش بود وبا زبان شیرین ازپدرش پرسد…پدر …پدرا ین چیسست  که تو آنرا به عجله میکنی….پدر…
پدر: این قبرتوست…ترا میکشم …ترا نا بود میکنم… ترا دراین دل سیاه خاک مدفن میکنم که فرارکرده نتوانی ….
ساره : چرا مرا میکشی….چرا مراآنجا دفن میکنی؟… چرا ….
پدرحیوان صفت در برابرشیرنی کلام فرزندش عاجز بود …نمیدانست چطور پاسخ شیرین کلامی پرنده خوش الحان ر ا بدهد. زیرااو تنها زهرزبان داشت….دستش راگرفت طرف صحرا بردش …آتشش زد، ساره عشق  زندگیم سوخت، دودش در صحرا پچید ….قبلم تکان میخورد، مشام بوی کباب  بدن فرزندم رااشتسمام میکرد…..دیوانه وار بیرون ازمنزل نگا کردم، پل پاهای ساره ظریفم را که نقش درزمین بود، جستجوکردم. دلم پرمیکشد تا پل پاهیاشی راتعقیب کنم….دنبالمش بروم …جستجویش کنم ….نمیدانستم چرا چین حالت برایم دست داد……

صحرای  سوزان سعودی
شمع های مشتعل برای ساره

ای قلم آیا قادری…آیا میتوانی احساسم  را درتماشای آن پرنده خوالجام  بتصویربکشی ….ای کاغذ آیا میتوانی این درد عظیم را که ازخونابه چشمان یک مادر درسینه سفید تو میچکد تحمل نمایی …. ای قلم بامن هم زبان شو….توبنویس …آنچه برمن وفرزند گذشته.
گویا شو ای قلم … چون زنان محروم ازسخن گفتن اند. میترسند که زند بگور  نشوند …نترسید  حالا زنده بگور  کردن  مروج  نیست  حالا اول  کباب  میشوید ، میسوزید، جهنم دنیا را دیده میروید. نه شما زنان  هنوز  هم در خموشی  بسر میبرید. ای قلم  تو بصد ا  بیا، نه پهریز…تو بگو به  که مردم دنیا آگاه شوند…بدانند دردی را که در سینه دارم، سنگ نیزتحملش را ندارد…این وحشت درحیوانات  وجود ندارد مگر درانسان … دروجود کسیکه نطفه خودرا قتل میکند …چه نام برای این این عمل میگذارید….زیرااین عمل ازجنایت بالاتر است.  مردم بنشوید ناله های مادری راکه  سینه اش از درد میترکد، مادر، یعنی  من که جسد سوخته  فرزندم را تماشا کرده ام….. لهیب آتش که وجود دخترم را سوخت، سینه ام راملتهب  نموده …روانم با روح اودر پروازاست…. جسم بیجانم موجودیت یک انسان زنده را ندارد…. مردم آیا میدانید غسل وکفن برای چیست….شهید غسل وکفن کار ندارد ….ساره شهید پاکی بود،  خونش درزیر شراره اتش نخشکید….مردم من مادرم …وجودم سراپا مملو از عشق، عشق  به انسان، وانسانیت ….عشق به زندگی  …اما درکنار یک وحشی ….. چهره خشن زندگی را دیدم.  اشک در چشمانم مانند خون ساره خشکیده است، سینه ازتپش بازمانده …قلبم  از حرکت میماند ..صدای فریادم ارز نیش قلم  بگوش جهان برسانید. ای زن …ای مادر با من هم صدا شو.ید ..بخاطرتعادل انسانیت بخاطرتعادل جنسیت، بخاطر تعادل شاهین عدالت درجهان، با من هم صدا شوید. ما بالااخره انسانیم…. به عاطفه نیازداریم… به عشق نیازنداریم .بخصوص با از دست دادن  فرزندان  خویش ….فرزندان ماکه نتیجه عشق،  بسترشب های ما اند.

 

نشریه زن نه ساله میشود

نشریه زن
خانم نورزی

مجله  فرهنگی (نشریۀ زن) در ونکوور کانادا به رهبری ومدریت خانم شفیقه نورزی زن فدا کار،مهربان و درعین حال نا بینا، که با چشم عقل و خردبه انتشار گنجینه ادبی کمرهمت بسته است. اکنون نشریه خواندنی ودلچسپ درآسانه نه سالگی قراردارد. بانوی ارجمند هموطن ما بانشرمقالات، اشعارو صدها مطالب خواندنی، درعالم هجرت درخدمت مردم خویش قرارداشته وبا پشت کارخستگی ناپذیر گامهای استواری دراین راستا برداشته است. باعرض تبریکات جهت نه سالگی مجله، سولات خویش را با مسوول مجله”نشریه زن” درمیان میگذارم.
سوال -مجله نشريه زن چه وقت و به انگیره ی چی نشر شد منبع مالی آن از کجاست؟

جواب:جهان سپاس ازشما که به من موقع داديد تا باهموطنان عزيز و فرهنگيان فريختۀ کشوررازهای نهفتۀ هشت سال گذشتۀ نشريه زن را بشما وعلاقمندان و فرهنگ دوستان عزيز در میان گذارم. باید گفت که: درسال 2001 ميلادی در اتحاديه عام المنفعۀ افغانها عضويت هيأت مديره را داشتم، با ايجاد گروپ زنان که خودم سرپرست آن بودم این مجله را در ماه اپریل 2002 میلادی بامصارف شخصی نشر کردم.  ابتدأ بشکل جریده داخل دو ورق به نشر میرسید و به بدسترس هموطنان قرارگرفت، در اثر سعی وکوشش همکارانم آهسته، آهسته رنگ و رونق بیشترگرفت تا بالاخره بشکل یک مجلۀ رنگين با صفحات بیشتر و موضوعات متنوع خواندنی مبدل گردید.

هدف از این اقدام زنده نگهداشتن زبان مادری که هويت ملی مارابه اثبات میرساند، میباشد. شما مطلع هستید که شرايط زندگی نسبت جنگها برای هموطنان ما درکشور نا مساعد گردید، هموطنان ما مهاجر به کشور های غیر جهت زندگی دور از پرابلمهای  جنگ پناه بردند. گرچه با مهاجرشدن زندگی  ارام نصیب هموطنان ما گردیده است اما  نبايد فرزندان ازکلچر و فرهنگ کشور آبائی خود دور نگهداشته شوند،واز طرف دیگر معرفی نویسندگان، شعرا، ادبا وعلمای کشور که اکثر آنها درهجرت بسر میبرند، از توانایی قلم برخوردار اند، درگوشۀ های دور از وطن در حال خاموشی بسر می بردند، مجله باعث پیوند دوستان اندیشمند نیزگردیده است و همچنان برای هموطنان بزرگ سال چه ازبرادران و خواهران گرامی ما که به زبانهای خارجی آشنائی بیشترندارند، بامطالعه آثار نویسندگان وشعرای وطن به زبان خود شان مصروف شوند، رنج تنهایی را کمتر حس نمایند. اطفال که در خارج از افغانستان تولد میشوند ویا اینکه در کودکی از دامان مادروطن جدا  ومهاجر شدند، به اصول وقوانین زبانهای مروج کشور آشنایی حاصل نمایند. مجلۀ زن در زمینه حامی و مدد گار آنهاست.

سوال: آیا نشریه ی زن متعلق به کدام سازمان سیاسی و اجتماعی است یا خیر؟

جواب – نه مجله با هیچ اداره و سازمان ارتباط ندارد و نخواهد داشت.با وجودیکه تمام مصارف نشريه از پول شخصی ام اعاده میگردید با آنهم در ابتدآ تحت نام اتحاديه افغانهای BC” “به نشر میرسید اما حالا اتحادیه در تقویه ی بینه ی مالی آن سهمی نداشته وندارد حتی کمترین همکاری درمضامین اجتماعی ازاتحادیه بدست ما نمیرسد. زیرا محتوای نشرات مجله را مضامین اجتماعی در بردارد نه سیاسی. بنآ مجله طرف علاقمندی خواننده گانش قرار دارد.

سوال– چرا با این همه مشکلاتی که گریبان گیر شما است با چنين کار بر هزینه وظيفۀ سنگين را بدوش گرفتید؟

جواب – اول –احساس دوم ادای  دین : مادر وطن تمام مراحل تحصيلی و تعليمی را بر ملت خود رايگان تهيه دیده بود تا مصدر خدمت برای بهبودی و پيشرفت مملکت خود گردیم، با تأسف که نظربه شرايط سياسی وايديالوژيهای مختلف اوضاع کشور رنگ ديگری گرفت. تعدادی راه هجرت رااختيار نمودند که من هم ازجملۀ آنها بودم و تصامیم که بعدازختم تحصیل برای خدمت مادر وطن داشتیم، از دست دادیم.

چون خدمت به وطن فرض و وجيبۀ ملی هر فرد است، لذا خواستم تا ازاين طريق بتوانم اقلأ شمۀ از وظيفۀ خود را درمقابل مادروطن که در دامن آن پرورده شده ام، انجام دهم. بنآ با پذيریش هم مشکلات اقتصادی، نداشتن مواد کافی وازهمه مهمتر تکلیف صحی یعنی (نا بينائی) متقبل شدم وبا همکاری های بی شائبۀ همکارانم در ماه یکبارمجله را به نشرمیرسانیم.

سوال – همکاران شما کی ها اند؟

جواب – هيأت تحرير را بانوان ارجمند تشکیل میدهند، محبوبه”نورزی” نجيبه”فرياد” وحليمه”قيام” ميباشندکه هریک ازاستعداد های خوب برخورداربوده، از هیچ نوع سعی تلاش برای بهبودی و پیشرفت گزينۀ ادبی خود دریغ نمی نمایند. همچنان مبين”قيام” و متين”قيام” جوانان با احساس شهرما ديزائین پوش مجله را افتخارانه عهده دار بوده و با انگشتان هنرآفرين خویش پوش آنرا دلکش و وجالب میسازند. ديزاين صفحات داخلی مجله مربوط به خواهرم محبوبه نورزی ميباشد. وی مطابق به محتويات مضمون و يا شعر پای ديزائین نشسته تا موضوع را بشکل زنده ترسیم نماید. خوشبختانه ازسال 2008میلادی، بدینسوخبرنگار و ژرونالیست آزاد که شخص خودشما با ما همکاری را آغاز نمودید ومارا مفتخر ساختید، که خوانندگان عزیز از مطالب شما نیز مستفید گردیده اند.

سوال- مشکلات درتهيۀ مطالب و ديزاين دارید؟

جواب – در آغازنشرمجله نويسندگان و شعرای عزيز ازنشر همچو گزينه خبر نداشتند و هم اخبارکوچکی که به نشر ميرسيد به دسترس شان قرار نگرفته بود، جمع آوری مطالب  به ذوق علاقمندان وقت زيادی را دربرميگرفت. آما آهسته، آهسته نشريه به دوستان و علاقمندان ادب و فرهنگ  پخش گرديد. جای سپاسگذاریست که قلم بدستان چيره دست و شعرا شهير کشور ما که در غربت سرا به ما افتخار بخشيده و اين گنجينۀ کوچک ادبی را با ارسال نبشته های علمی، ادبی و ساینسی و همچنان شعرای شهير با سروده های ناب و دلکش خویش اوراق جريده را مزين گردانيدند. از احساس نيک هريک ايشان جهان سپاس و امتنان که ما را تنها نگذاشتند ناگفته نبايد گذاشت که بعضی از علاقمندان و خوانندگان گرامی با ارسال مضامين منتخبۀ خودنیز صفحات مجله را آرایش و پيرایش میدارند، احساس شان قابل تمجيد است. چنانچه گفته اند که” صدا از يک دست برنمی خیزد تا دو دست بهم نخورد.” بلی هیچکاری به تنهائی صورت پذير نبوده و نیست.

سوال– در آينده ها چه پلان و يا مرامهای در رابطۀ پيشرفت آن داريد؟

جواب – خوب بهرصورت، ضعف اقتصادی برآوردن مرام و مقصد کار ما را مشکل ساخته است گرچه ما پلانهای زيادی برای بهبودکيفيت و کميت آن در نظر داشتيم و داریم، اما بلند رفتن قمیت طباعتی، قمیت ارسال پستی تاحدی باعث سکتگی درامورنشرات ما میگردد، درهرحال تلاش نهایی خویش را میکنیم که مجله از نشربازنماند. خير! به یاری خداوند(ج) و همکاری دوستان که شاید درمجله مطالعه کرده باشید، یک عده فرهنگ دوستان ما را در اين راستا کمک میدارند، با آنکه از همکاری ومساعدت  شان در هرشماره اظهار شکران گردیده است، بعید نخواهد بود باردیگرمنمونیت خویش را تذکر بدهم. هیچ کار بدون  مشکلات نیست، نشرات درغربت مشکلات زیاد درقبال دارد. مگر چشم اميد ماهمکاری  ومساعدت پولی  فرهنگیان ماست، تا برای جاویدان  ساختن اين مشعل ادبی کمک های  شان را دريغ نه نموده مارا همگام باشند. انشالله با کمک الهی و یاران قلم بدست و نویسندگان فریختۀ کشور به این راه ادامه خواهیم داد.

سوال – چه پيامی به خوانندگان و هموطنان داريد؟

جواب –  پیام من  منحث  متصدی  مجله برای  هموطنانم توافق نظر، همکاری دلسوزانه، مجله را با مضامین معدود  که فعلا در اخیتار دارند، به گنجینه سخن وادب تبدیل نمانید،بانگارش مطالب شان به غنای زبان مادری، اطفال که خارج از مهین زندگی دارند، سهم جدی بگیرند. در قسمت  بنیه مالی ،چيزی که عيان است حاجت به بيان نيست. مارا یاری  برسانند.

چه خوب  خواهند بود که تعصب را کنار بگذاریم، صدای  همدلی ، محبت و عشق  به مهین عزیز خویش را از طریق رسانه های جمعی، تلويزیون، راديو ویا اخبار وجرایدبلند نمایم.

در زنده نگهداشتن مسايل اجتماعی مانند برگزاری محافل عنعنوی و کلچری، محافل مذهبی وغيره، به هرنوع همکاری مادی و معنوی برای تداوم و پيشرفت آن ازجانب هموطنان باید تقویت گردد. هيچ شخصی و يا فردی قدرت و توانائی آن را به تنهائی نداشته و نه میدارد. چون کار فرهنگی کار مشترک است باید مسوولیتها بین مردم ما تقسیم گردد. متاسفانه تبعيض نژادی، مذهبی، لسانی وغیره مسایل  که اصلاٌ دردی را مداو نیست، مارا ازهم دور نگهداشته است. بیائید با قلب های باز دست همکاری دراز نموده تاهويت ملی خویش را حفظ نمایم. نکتۀ ديگری را بايد متذکرشد، عدم همکاری، هدلی دلیل عمده به پا نه ايستادن ماست. هرگاه خود متحد باشیم دست ما بطرف دیگران دراز نمیشود. امید پیام بنده جنبه شخصی بخود نگیرید، بلکه باعث وحدت قشرده افغانان گردد.

در اخير بايد متذکر شوم که چه بهتر خواهد بود که همه کينه و کدورت ها، حرس و حسادتها، خودمانی و خود خواهی ها، مهر زدنها و تاپه زدن های بی مورد و بی دليل  و پروپاگندهای بیجا و بی معنی را کنار گذاشته و در عوض مهر و محبت، صفا و صمیمیت، صداقت و راستی راحرمت، احترام گذاشتن به کرامت انسانی و انسان بودن شخص در قلب های خود جاگزین ساخته که باعث پیشرفت در راه شگوفائی یک ملت و يا یک مملکت  گرديم  و اجتماع سالم بوجود بیآوریم ، به همین آرزومندی برای تمام  ملت نجیب  افغان  صحت ،سلامتی وسرفرازی تنما میدارم.

دوستان عزیز با تشکر از خانم نورزی  که در زنده نگهداشتن فرهنگ ، زبان  وهویت ملی  کار پرُ ثمر را انجام میدهند. هرگاه  هموطنان میخواهند با  مجله  کمک  مالی  بدارند به  ادرس  ذیل  تماس حاصل  نمایند.

noorzay4481@shaw.ca

مصاحبه از امان معاشر

نشریه زن
امان معاشر


 

 


 

بررسی فعالیتها وجمع آوری پول برای مکاتب دختران افغانستان

تصویراز گردهم آیی زنان کانادا برای زنان افغانستان

توقیت  بنیه مالی  مکاتب  در افغانستان زنان  برای تعالی  دانش وآموزش  در جهان  اهمیت  میدهند:
بتاریخ شانزدهم مارچ شهرساسکه تون درکالج کلسی  Saskatoon/ SK شاهد برگذاری کنفرانس بزرگ بود، این کنفرانس بمناسب جمع آوری  اعانه برای معاش معلمین و تامین ضروریات مکاتب که شامل پروژه زنان کانادا برای زنان افغانستان , تحت نظرسازمان حقوق بشرمیباشد، برگذارگردیده بود. نتایج کارهای مکاتب ونوع تدریس، مشکلات کمبود وسایل درسی وغیره ازطرف خانم جنت Janice Eisenhauer که تازه بعد ازمراسم هشت مارچ ازکابل “افغانستان” برگشته بود برای حاضرین مجلس ارایه گردید. شما تصویرخانم جنت، را دروسط، خانم لورال مارش  Marsh, Laurel  طرف چپ وطرف راست   Maria Daroخانم ماریا دارو را تصویربالا تماشاه میدارید، این سازمان خیریه که به هکاری زنان رضا کارکانادا برای زنان افغانستان نام گذاری شده است، ازسال 1996 میلادی بدین طرف توسط چند نفرمحدود بفعالیت آغازکرد. بی تاثیر نخواهد بود که انگیزه ایجاد این گروپ زنان رضا کاراجهت اگاهی  مردم افغانستان بنویسم:
خانم سالی آرم استرانگ ازشهر تورتو به افغانستان سفر کرده بود وچشم دید هایش را درپست ملی کانادا بدست نشر سپرده بود، همان نوشته از طریق رادیو سرتاسری کانادا نیز به نشررسید واحساس زنان کانادایی راتحریک نمود، چند خانم  که دارای احساس بشردوستانه بودند، باهم مشوره و اقدام به ایجاد سازمان خیرخواهانه نمودند. دراثر تلاش وجلب وجذب  ایشان اکنون در سرتاسر کانادا این سازمان فعال گردیده است. سال دو بار تمام اعضا با پرداخت  50 دالر دورهم جمع میشوند ازصورت پیشرفت کارها و پلان های بعدی سیستم تعلیم وتربیه درافغانستان، کنفرانسها بمنظورجمع آوری پول برای معاش معلمین که درمکاتب که ازطرف زنان کانادا ” همین سازمان” اداره ورهبری میشود، دایرمیگردد. درماه نومبرسال 2010 معاش سالانه معلمین جمع آوری با کتاب ، مجله وغیره ضرورت معلمین وشاگردان وبکابل انتقال داده شد. خانم جنت که دروسط تصویردیده میشود؛  او از اولین خانم های است که این بنیاد را پلان وطرح نموده است،  تازه بعد از”هشت مارچ” سال جاری از کابل بر گشته است. او راپورتمام سفر وایجاد مکتب جدید درشمال کابل، توزیع کتب ومجلات و توسعه  کتابخانه، کمبود وسایل تدریسی وغیره پیشرفت ها وکمبودها را مفصلاٌ معلومات برای اعضای کنفرانس ارایه نمود. درضمن اعضای این بنیاد درخور توان مقدار کتاب، زیورات، لباس ، وغیره اجناس را برای فروش آورده بودند تا یک مقدار پول جمع آوری  نمایند .
هموطنان عزیز! خانم های کانادایی هیچگونه ارتباط ، قومی، زبانی ونژادی با زنان واطفال افغانستان ندارند. اما بخاطر یک جامعه روشن و سالم تلاش  میدارند تا  مادران درهرکجا با سواد باشند و فرزندان خوب، با عقاید روشفکرانه وانسان دوستی  با دانش  وآموزش  عصر نوین تربیه وبه جامعه وجهان تقدیم بدارند. چه میشود با پیروی از این عمل بشر دوستانه در هرکجالیکه زندگی داریم دست به ایجاد همچو بنیادهای انسانی  وخیریه بزنیم تا یک جامعه  سالم وروشن با نسل بهتردرکشورخود داشته باشیم.

تقویه بینه مالی
بیناد خیر زنان کاناد برای زنان افغانستان

Who We Are

Canadian Women for Women in Afghanistan is a volunteer not-for-profit organization founded in 1996 with twelve locations across Canada. CW4WAfghan is a non-religious, non-political, federally registered charity.

The goals are to advance education and educational opportunities for Afghan women and their families; and to educate and increase the understanding of Canadians about human rights in Afghanistan. Please download a copy of our CW4WAfghan pamphlet (2 pages) here.

Donor funded projects are implemented and managed in partnership with Afghan non-profit organizations. These projects include a number of community schools, village libraries, an orphanage, as well as teacher training, literacy, English and computer classes.

CW4WAfghan is volunteer-based and, with the exception of online credit card donations made through CanadaHelps.org, there are no overhead costs deducted from your donation. Our goal is to raise a minimum of $300,000 per annum to meet our project objectives.

Canadian Women for Women in Afghanistan members were honoured with the YMCA Calgary Peace Award in the International category for their long-standing contribution to supporting peace and human rights for Afghan women and their families.

To download a copy of our pamphlet in FRENCH, please click here

تقویت بنیه مالی
تصویر زنان کانادا در کنفرانس 16 مارچ
تقویت بنیه ماتلی
تصاویر 16 مارچ زنان کانادا درکنفرانس

 

 

 

 

 

توهین تابلیت، تقویت برای نیروی مندی خشونت نسل جوان

بدفاع از حقوق  هندوان افغان بنویسید:

یکتا بون قانون تبربرانیست که درخت صلح ودوستی را قطع میکند، خون بی اتفاقی رادر وجود نسل آینده افغان تقویت مینماید. عدم توجه مسوولین دولت ضعیف افغانستان عواقب وخیم را درنسلهای  ایند بنابرمسلمانبودن وهندو بودن به بارخواهدآورد.
قانون اساسی مظهر تجلی حقوق هرتبعه کشور، وپارلمان خانه مصوون ملت شمرده میشود. متاسفانه  درقانون اساسی یکتا بودن دین ” اسلام” ذکر شده است و درپارلمان زیرنام خانه ملت بعضی دشمنان ملت اشتغال دارند. نژادهای مختلف، عقاید متفاوت ازحقوق قانونی شان محرومو تخم نفاق در بین  ملت  افغان بنابراندیشه های  سیاسی  شان میکارند. ما درسال پارشاهد تظاهرات بودم عدم رعایت که حقوق شخصیه اهل تشیع رادرقانون اضافه کردند. جای انکه برای رفع نواقص قانون اقدام صورت بگیرد و حقوق اتباع هندو، یهود وغیره مضاهب را تسریع وتشریع بدارند، حقوق نیم نفوس جامعه “حقوق زوجه تشیع” را نیز مورد سوال قرار دادند.
مسوولین دولت ملا پرست افغانستان که ریشه  ان از عقاید غیر انسانی سیرآب میگردد ازهیچ گونه حق تلفی درحق ملت دریغ نمیورزند. برخورد توهین امیز بعضی جوان جامعه مطابق معیارهای انسانی باهموطنان هندو شان ثابت کنند، اعمال مفتن دولت فعلی میباشد. ازملا ها آموخته اند “کفرومسلمان ” بدون آنکه بدانند عقاید دگران را توهین کرد خود زمینه توهین عقید خویش را مساعد مینمایند. هرعقیده قابل احترام است هرگاه مسلمان عقیده خویش راارج میگذارند، باید به عقاید دگرنیزاحترام قایل باشند. مخصوصاً اهل هنود افغانستان که سایقه بس طولانی نژادی درآن سرزمین دارند ودر اقلیت زندگی مینمانید.   وزارت معارف مکلفیت دارد تا ازحقوق اطفال هندو وسکه مانند سایرمتعلمین دفاع نماید کسانکه باعث توهین اطفال هندو درمکاتب میشوند، مجزات قانونی بالای شان تطبیق گردد. وزارت معارف جای انکه برای رفع نقصیه اقدام بدارند برای مجزا ساختن اطفال هندواز مکاتب عمومی نظرمیدهند. این خود توهین بزرگ برای اهل هنوداست، هرگاه قانوی ازحقوق حقه مردم حمایت نماید جای تشویش باقی نمیماند، بدبختانه که چنین نیست.
قبل ازهشت ثورخون آشام 1371 خورشیدی مسله هندومسلمان دراحضارعامه وجودنداشت، هندوان مانند سایر اتباع شامل دانشگاه میشدند، درخدمات اجتماعی، فرهنگی دوشاوش دگران چومعلم، داکتر، نرس، ماموردولت، نطاق ، نویسنده، تجار وغیره اشتغال داشتند وخدمت زیربیرق انجام داده اند. درآن زمان ازحقوق کاملا عقیدوی، اجتماعی، سیاسی برخورداربودند. دولت فعلی مکلفیت خویش را فراموش کرده است که زندگی مردم راازهرنقطه نظردر تعادل نگهدارند. دانش و آموزش، احترام به عقاید مذهبی، اجتماعی، تساوی حقوق تمام اتباع کشور، تطبیق جدی قانون ازجمله وظایف اولیه دولت میباشد اما بدبختانه که دولت خود درعدم رعایت قانون سهم بزرگ دارد. سوال ایجاد میشود،  هرگاه مسلمان مراسم مذهبی شان صلب گردد واجساد شان ازدفن کردند محروم شود، چه خواهند کرد؟؟؟.
پس چرا هندوسوزان مسدود گردید ودولت درمقابل انجام وظلیف خویش بیتفاوت نشسته است، امکانات را مساعد نمیسازند. قراراخبار تلویزیون طلوع ده میلون بیسواد درکشور وجود دارد، آیا  کافی نیست؟. بنا بربیکفایتی دولت زبون اطفال معصوم هندو نیزازآموزش محروم گردیدند، وزارت معارف بجای آنکه جلو توهین واهانت  شاگردان را بگیرند، اطفال هندو راازجمعیت مسلمانان مجزا میسازند، که این خود خط سرخ جدایی بین اتباع کشور زیرنام عقاید مختلف میباشد. چرا قانون مجازات رابالای آنعده شاگردانیکه باعث اذیت وآزارهندوان میشوند، تطبیق نمیدارند. مکتب برای کسب تحصیل اعمارگردیده است نه برای مسلمان ساختن هندوان جوان. محیط خانواده برای اطفال از نظرعاطفی و روانی از روی اساطیر، نشرات وعمل کرد دستگاه حاکم و بزرگان خانواده تاثیر خاض دارد. اشعار فلکلور که درقصه ها گنجانیده شده است میراث  بزرگ  اساطیر تاریخی، وحدت اجتماعی را بیان میکند که دراکثر اشعار، داستان و قصه های افاقی زندگی مشترک  هندو ومسلمان درسرزمین ما به تمثیل میکشد.
مردم ارجمند، جوانان ورشنفکران بجای صدا خشونت، تعصب وکینه توزی نعره دوستی، همدلی ومحبت را بدون تعصب نژادی و مذهبی بلند نماید، تا خود نیزبه آرامش روح درکناربرادر هموطن هندوی تان راحت زندگی نماید. انسان بودن و انسان رااحترانم کردند وجیبه هرد فرد درهر عقیده، زبان ونژاد درکره زمین میباشد. در این راستاٌ والدین نیز وظایف شان را فراموش کرده اند، برای اطفال شان حقوق همشری را تفهیم نمیدارند. پرابلم های  اجتماعی  به کمک والدین محترم  باید حل گردد، اطفال خیلی انعطاف پذیراند، دوشادوش هم دریک مکتب درس میخوانند وبا هم دوست میشوند. اما ازانجایکه تعصب دربین تمام نزاد های افغانستان وجود دارد، حال هندوان بدترین آنهاست. ماباید مبارزه راازچهاردیوارخانه خویش آغاز بداریم، تاثرمبارزه خویش را در محیط زیست، مکتب، ساحه کارودرسطح کشور خواهیم دید بدبختانه بیتفاوتی ازابتدا تا انتحا درکشورجنگ زده دیده میشود. آیا برای مسوولین شرم نیست که درکابل چند میلونی صرفاٌ یک نفرمحصل از اهل هنود در دانشاگاه کابل  مصروف  تحصیل  میباشد.   اطفال نازنینکه درسن دانش و آموزش قراردارند، ازحق قانونی شان محروم میگردند، وجدان مسوولین دولت را تکان نمیدهد؟. درهمین رابطه چند فرد از شعر بانو “راحله یار” شاعر نازنین کشور را با اختصار مینویسم که چنین گفته است:
خدای عشق قرارومدار خواهد کرد   –             غم گذشته مارا شمار خواهد کرد

غم گذشته و امروز شرم فردا را          –        بدوش عیرت  مردانه  بار خواهد کرد
امروز وقسمت شوم مرا به  گفته تو     –       دچار دغه دغه بی شمار خواهد کرد
بگو بگوش خدایان ذهن نا جورت            –         که نفس  ادمیت  انفجار خواهد کرد
بگو که قمری  اشعار عاشقانه  ای  من  –        درخت  سیب  ترا تار تار خواهد کرد
هزار سال دگر عاشقانه خواهم زیست  –       هزار سر به سرم افتخار  خواهد کرد

توهین تابلیت
متعلمین هندو افغان در روی خاکدرس میخوانند{ بحال اطفال هندو هموطنم گریستم}

دراخبار آمده است که این پرابلم: {  بعد از سالهاى ١٣٧١ (آغاز حکومت مجاهدين)، با مشکلات گوناگون روبرو شدند. چرن سنگهـ در مورد اينکه چرا خانواده هاى اينها براى اولاد هاى شان، مکتب خصوصى را ايجاد نمى کنند؟ گفت که قبل از جنگهاى تنظيمى (٧١-١٣٧٥ )خورشیدی تعداد 200 هزار هندو و سکهـ در سرا سر افغانستان زندگى ميکردند، که در دوران جنگها اکثريت شان اين کشور را ترک نمودند قبل از جنگهای  تنظیمی در خوست، غزنى، پکتيا، کندهار، ننگرهار، لغمان، کابل، هلمند و بعضى ولايات ديگر، اهل هنود و سکهـ، يکجا با مسلمانها زندگى ميکردند و روابط دوستانه داشتند؛اما حالا  70 نفر از تحصیل  دست کشیدند}
وحدت  مایه خوشبختی  همه ماست بیائید به سوز سینه  خواهر  هموطن  هندوی  ما گوش دهیم که پارچه شعر خودرا برای ثبوت افغانیت خود برایم ارسال  کردند.

 

رجنی پران کمـــار

توهین تابلیت
رجنی پران کمار

از قول مگـو با من، من دختر افغانـــم

غیرت بودم میـراث، از عهد نیاکانــــــــم

درخواب پرستم من، آن خاک زر افشانرا

چون سرمہ بہ چشمانم، من دختر افغانـــم

گر پشت خمیدستم، یا پیـکر لــرزانـــــــم

باعشق وطن گویا ھر لحظہ من جوانــم

در بیکسی این شہر، ھرمشکل خود را من

آسان می نمایم، با یاد عزیــزانــــــــــــــــم

توهین تابلیت
گل زیبا تقدیم خواهر هموطنم باد

در سر چو گران دارم، ھر رسم رواجش را

یادش کند بیمارم، من دختر افغانــــــــــــم

از بس کہ نازنین است، خاکش را ببوسـم

قدرش را بہ دل دارم، من دختر افغانــــم

در مرگ وطندارم، ھر لحظہ بہ سوگم من

غم می فشرد قلبم، من دختر افغانـــــــــــــم

کو مجمر سوزان، در کـابـل زیبــایــــــــم

تا پیکر خود را من، آن جای بسوزانـــــم

از درد ھمی نالند، چہ مسلم و چہ ھنـــــدو

با یاد ھمہ امشب، من اشک بر افشانــــــــم

همچان از شاعر  ارجمند  کشو رجناب ” اسیر “که به استقبال  شعر بانو  پران کمار چنین سروزده اند ، متشکرم . بخوانید:

ای دخـت گــرانـمــایــه ، ســرآمــد دورانی      بـــا سُـــنـدُر پـیـشـــانــی ، تــو دخـترافغانی

درعشق وطن شعری خوش گفتی ودُرسفتی      جـوشــد زکــلام تــو ، آهـنگ دُرافـشــانــی

نــازم بــه کـمـال تــو، بر حسن و جمال تـو      کــس نیـست مــثــال تو ، درفهم وسخندانی

ایـن عـین کـمالاتست ، ایـن فخرومباهاتست      قـدروطن خـودرا ، می فـهمی و مـی دانـی

درجوش وطنخواهی ، هندوومسلمان چیست      دلــبـســتــهء هـنـدویـم ، درعـین مسـلمـانی

چون برگ گل سوسن ، پاک است ترا دامن      گـلـبـرگ دبـسـتـانــی ، گـلـرنـگ گلستـانی

درّاکــی و دانــایــی ، بـــازوی تـــوانـایـــی      در تیره شب میهن ، چون شمع درخشـانـی

میهن به تو می نازد ، مردم به تو می بـالـد      درسـلسـلـهء یــاران تــو صـاحـب فــرمانی

این خطهء  نام آور، دارد چـوتــو فـرزنـدی      بـا رفـعـت انسـانـی ، بــا خصـلـت افـغانی

ای رنگ گل و گلشن ، ای عطرگل وسـنبل      ایـن خـانـهء ویــران را امــیـد فــراوانـــی

درجوش وطـنخواهی ، احسـاس تــرا نـازم      ازنـقـطــهء آغــازیـن ، تــامـقـطــع پـایـانی

حیف است که عمرما درهجروطن بگذشت      دربی کسی و خواری ، دربی سروسامانی

ازمرغ«اسیر»ما این زمزمه می زیـبد                شعرتر«رجنی» را فرضست قدردانی           م. نسیم«اسیر»

در اخیر ازخانم سلطانه رحیم ایوبی که چنین خبردردناک را درپژواک تحریرنمودند، سپاس گذارم. هم چنان از دوستان که در راه وحدت ،همدلی صفا وصمیمت، قدم وقلم میزنند، صمیمانه متشکرم ، زنده باد همه  هندوان ، تاجکان، پشتونها، هزاره ، ترکمنها ، ازبکها و نورستانی های خانه مشترک ماافغانسان عزیز. همیشه شاداب ، رنگین  و متحد باد ملت غیور افغان.

توهین  تابلیت
متعلمین هندو در صنف مشغول درس اند

این پیام را در اشتراک بگذارید .
فوتو متعلمین هندو  از آزانس  خبری پژواک کاپبی شده است.

 

 

 

خیانت وجهالت ملا ها

 

درزمان های قدیم مادربزرگم  قصه میکرد که بی بی کو را جن میگرفت، بی بی کو دختر روستایی سیزده سال بود که با یک پیرمرد زمین دارازدواج کرده بود، زمانیکه درخانه شوهررفت جن، پری وغیره دامنش را گرفت. بی بی کوی جندی درقریه مشهورشد. شوهرش با ملا قریه زیاد دوست بود، ازبیتابی زنش  نارحت شد و رازش را برای ملا برملا ساخت. ملا اوراازرفتن به شفاخانه ومعالجه طبی مانع شد و گفت، داکترها درس کفاررا خوانده اند، بنام معاینه دربدن بی بی کو دست میزنند،
بی بی کو راهیچ بلا زده ، نزد دکتوربردنش بی ناموسی است. او درتاریک ازسرخاکسترعبورکرده جن دارد،  اوراپیش من بیآور که جن راازبدنش بیرون کنم. ملا شینده بود که کاکا اسلم زن جوان گرفته، دندانهایش را برای دیدار بی بی کو تیزکرد. بی بی را کاکا اسلم برای جن کشی نزد ملا برد وملای نسبی جوان وبی بی کو جن هم دیگرا کشیدند، دنیا گل گلزارشد، بی بی کو دوسه چوچه بدنیا آورد وکاکا اسلام شف لنگیش را بلند میگذاشت ودرقریه سرمی گشتاند. اما آن زمانها را گاو خورد وامروزمردم به ماهیت علم طب میدانند، تکامل علم طب و روشنگری اذهان مردم، قصه وعقیده جن وپری گپ های واهی ملا ها مفت ساخته است. اما نه اشتباه میکنم…هنوزهم ملا ها ازهیمن  طریق مردم رااستفاده میکنند. درعصرشگوفایی علم طب و تکامل بشریت هنوزهم ملاها جن را میکشند.  این سوال راازکودکی داشتم، همیشه شینده بودم، جن کشیدند، زیارت رفتن، ازجسد که استخوان هایش هم درزیرخاک پوسیده شده است، مردم استدعا نعمت و شفاعت میکردند. مادربزرگم میگفت ، ملاها عالم هستند اما ازجهالت شان اطلاع نداشت، ایکاش مادربزرگم زنده مبیود که جهالت آنها را میدید. سوال اینست  که جن  لعنتی چرا دربدن مردها داخل نمیشود؟؟؟  درقدیم زنانیکه درجن کشی ملا ها عقید نداشتند ,مخالفت میکردند، طرف تمسخر کهن سالان قرارمیگرفتند، گویا کافرشده  وبه ملا عقیده ندارد. مگرنه  زنان عاقل تر وعالم ترازملا ها اند میدانند ملا ها بدجس مرد م را فریب میدهند.
درشرایط امروز طفل هم میداند ” حلوا شیرین ودلده شور” است درافغانستان بعضها نمیدانند که یک زن دارای چه دردهای گونان نسایی میباشد.
خواننده عزیز اکنون این شیاطین دنیا تشت رسوایی شان از بام برزمین افتاده است،  به اکلپ ذیل نگاه کنید وجفای وجهالت ملاها را تصویری ببنید. این مفت خوران و مکروبهای جامعه، چطور مردم را افسون مینمانید. رسوایی ازناحیه جهالت درسرزمین ملاپرست چون آفتاب میدرخشد، مرد 30 سال با دختر 13 ساله ازوداج میکند زمانیکه خواسته های خانمش را برآورده نتوانست، دهنش را با کارد  و چاقو پاره میکند، انگشتانش را قطع مینماید. چه فرق مکیند دولت از جانی ها وادمکشان دفاع میکند.
در هرات سرزمین ادبا وشعرا، به گفته جناب ” اسمعیل خان” سرزمینیکه بلست بلست خاکش با خون شهدا شستشو گردید{ یعنی علما، دانشمندان وروشنفکران را قتل عام کردند وملا های مفت خورا را به دوران رساندند}، تاملا بدن نازک خانمی را که از درد نسایی ولادی مینالد آتش بزنند که جن رااز بدن خارج شود. این جن لعنتی چرا دربدن آن شوهرچاقو کش و آن همسرجاهل که درد زنش را نمیداد، داخل نمیشود تا سوزش آن سوختگی و درد ضربه چاقو را در بدن خود حس نمانید.

مگر خدا چقدرحوصله دارد که پرده از رازهای جهالان برنمیدارد.
با کلیک روی  لینک عمل ملای جاهل وهمسر چاقوکش را تماشاه کنید:

watch ملا جن کش وشوهر چاقو کش

>

بخش اول داستان زیبا عشق شمس وقیسی

چندی قبل داستان زیبا بنام عشق ناکام شمس وقیسی بقلم ماریا دارو در سایت بنشر رسید، اکنون فشرده آن را به آواز بانو رجنی پران کمار با موزیک دل نشین وبا اهنگاهی زیبا به آواز هنرمند جوان کشور احمد نصیر وفا بصورت صوتی اماده وجهت استماع شما در دسترس گذاشته شده است. بشنوید
http://www.youtube.com/watch?v=zPROeKkcn_E

تخنیک ، ملاء وتکرار تاریخ

نوشتهء آمو

در سه دههء اخیر درپادشاه گردشی های مختلف بسیارچیزها شنیدیم . ازنقل قولهای بزرگان گرفته تا وجیزه هاوسخنان بکر و… .یکی از آنجمله که ورد زبان جمع کثیری بود ، همین عبارت بود که : تاریخ تکرار نمیشود .اما ما در همین چند صباح عمر خود تجربه کردیم و دیدیم که :

ـ همان شاه مخلوع دوباره به ارگ برگشت .

ـ جنرال سردار عبدالولی در پهلوی خسر در همان ارگ اکت قدرتمندان را مینمود و حتی به رتبهء سترجنرالی و دریافت مدالها مفتخر گردید .

ــ انقلاب ثور که برگشت ناپذیر خوانده میشد ، برگشت کرد و عدد هفت سرچپه و هشت گردید.
مثل آنکه هر حکم یک استثناء دارد و لابراتوار تجربهء استثنائات ، همین کشور خود ما افغانستان است . ازین گپهای مکتبی و کتابی که بگذریم ، خوب به یاد دارم که یکی از دوستان که دیر باز دیدارش نصیب شده بود ، قصهء بسیار جالبی از مادرکلان خود میکرد که بسیار جالب بود و طبعا” با آب و تابی که آن دوست قصه میکرد کمی خنده هم میکردیم .   همو دوستم میگفت : در آن سالها که تازه مظاهر تخنیک در ده ما آهسته آهسته رواج مییافت ، مادرکلانم سخت به تشویش و هراس افتیده بود . از تایپ ریکاردر 530 جاپانی که با بطری میخواند خوشش نمی آمد ، میگفت خانه را بی برکت میسازد ، از دیگ بخار نفرت داشت و دلیل میاورد که عروسها را بیکاره کرده ومزهء گوشت را خراب ساخته است ، از اشتوپ تیل خاکی میترسید … همیشه با حسرت میگفت :

برکت در تنور است ، تنوریکه با تپی گاو و خر آتش شود … وقتیکه برق در خانهء ما فعال گردید دیگر خود را بسیار شکست خورده فکر میکرد و شام که گروپ را روشن میکردند در زیر زبان کرکر کنان میگفت : بلاواری یکی و یکبار روشن میشود و چشمها را خیره میسازد . وقتیکه از کابلی ها شنیده بود که تلویزیون آمده است ، دیگر باورش نمیشد که کافرها همچو چیزی را جور نمایند . بخاطر اینکه معجزهء تخنیک را بی ارزش جلوه دهد و از فکر و اعتقاد خود در برابر نواسه دفاع نماید ، میگفت : خداوند گور مسلمان را روشن ساخته است ، وای به جان این کافرها که در گور تاریک و باز در آخر در دوزخ میسوزند .  یکباریکه به خاطر تداوی و داکتر به کابل رفته و چند شبی در خانهء خواهرزادهء خود میبود ، شبانه نمیخواست با تلویزیون روبرو شود ، به یک بهانهء زودتر میخوابید یکی دوبار که در اتاق تلویزیون نشسته بود ، از مردها و نطاقان مرد روی خود را دور میداد و چادرش را به رخ میکشید به اصطلاح روی میگرفت .
براستی اصل گپ یاد ما نرود ، مثل آنکه واقعا” تاریخ تکرار میشود و درین روزها فکر میکنم روح مادرکلان دوستم که حالا خرفه تهی کرده و به دارالبقاء رفته است ، در وجود همین ملای معروف و مشهور ، برهان الدین ربانی حلول کرده است . صحبت چند روز قبل این عالم دین ، که به نمایندگی از به نمایندگی از تمام ملاها ، طالبان و چلی ها نفرت خود را از مظاهر تخنیک پیشرفته بیان کرد، تمام آن قصه های حدود سه دهه قبل به یادم آمد. شباهت عجیب و غریب .

برهان الدین ربانی به تمام علمای کرام و ملاها جدا” از مظاهر تخنیک پیشرفته ، انترنت و به خصوص فیس بوک ،اخطار و هوشدار داد و گفت: اگر هوشیار و بیدار نباشیم ، بزودی همین انترنتی ها و فیس بوکی ها قذرت ( قدرت ) را از پیش ما وشما میگیرند. این ملای درس خوانده که از تمام شرایط اسلام اصل نظافت را خوب رعایت میکند و با پیراهن و تنبان پاک همیشه … ظاهر میشود و بسیار هوشیار وسایس معلوم میشود ، واقعا” اصل گپ دل ملاها و طالبان را زده است و بی انصافی است اگر بگوییم که غلط گفته است . این ملای موقع شناس ، عرب شناس وعربی فهم که از حال و روز بزرگان عرب خوب خبر دارد و حتما” در تلویزیون دیده است که همین آفت فیس بوک بود که میلیونها تن را در میدان آزادی مصر جمع کرد و مرض ساری را در کشور های دیگر عربی فرستاد .راستی ملای سیاسی ما دقیق قهر و غضب دل خود را خالی کرده است . راستی تخنیک و ترقی و ملا و طالب مثل جن و  بسم الله هستند ، هردو قبرکن همدیگر اند .
اما یک گپ ناگفته میماند ، باید از ملاصاحب که نام خدا درین شب و روزاز تمام طالبان و چلی ها نمایندگی کرده میتواند بپرسیم ؛ این تخنیک لعنتی که آفت شما است ، جای شک نیست اما :
ــ این تفنگ را تخنیک بوجود نیاورده است ؟
ــ بمب را تخنیک ایجاد نکرده است ؟

همین بانکهای مسلمان و کافر که میلیونها دالر شما و سایر علمای کرام و طالبان را در دوبی ، سویس ، کانادا و امریکا به جریان انداخته است ، توسط همین کمپیوتر و انترنت لعنتی تنظیم نمیشود ؟  به هر حال ما بیچاره ها چه میدانیم کتی ازین عقل قاصر روشنفکری که تنها در همین صد سال اخیر چندین بار از دست همین ملاها شکست خورده ایم . ملاها نام خدا در منفعت خود معجزه مینمایند . براستی چون وکلای روشنفکران ازچپ و راست اکنون در خدمت آنان قرار دارند ، بد نیست ما هم برایشان و بخاطر آرامش شان ، هرچند نباشد متولیان دین خدا میباشند ، مشوره بدهیم که :
ری نزنین تا وقتیکه مثل همیشه در خدمت ملک دهکدهءجهانی (جهان خاکی ) قرار داشته باشید و از خط قرمز عبور نکنید ، هیچ کدام خطری برای شما خادمان دین وجود نخواهد داشت . فیسبوک و انترنت بلای جان کسانیست که تاریخ مصرفش پوره شده باشد ویا باید مانند شما و یا طالبان کنونی در گوشهء دیگر شطرنج قرار بگیرد و خوشبختی شما ( طالب و ملای افغانستان ) درینست که منور و روشنفکر بی اتفاق است و همچنان ملک « قریهء جهانی » تغییرات افغانستان را درین شنگ (ملا ) و شنگ دیگر طالب خلاصه کرده است . وای به حال پاکستانی بدبخت که دشاعر و فیلسوف شان نیز در وصف ملا ها سروده است :  دین کافر ، دین فکر و اجتهاد   دین ملا فی سبیــل الله فســاد

سایت مسوول  نوشته دگران نمیباشد.
کاپی  از سایت با نشانی  ماخذ مانع نیست.

فرهاد دریا، شخصیت سال 1389 رادیو آزادی شناخته شد

شخصیت سال 1389
فرهاددریا هنرمند محبوب دلها

د آزادۍ راډیو د ۱۳۸۹ کال شخصیت افغاناتو ته منلی هنرمند فرهاد دریا دی} }.
د آزادۍ راډیو د کال د شخصیت مرکه به په څو شېبو کې واورئ خو له هغه مخکې د ده په اړه ځینې نورې خبرې. د یوه سندرغاړي په توګه د فرهاددریا د هنري کار پیل، پر افغانستان د سرو لښکرو له یرغل سره په یوه وخت کې و. دریا ډېرژر د خپل ملي احساس آواز د شوروي یرغل په وړاندې په خپلو سندرو کې اوچت کړ. د ده سندرې د هغه درد سورې وې چې د میلیونونو افغانانو په زړونو کې پروت و او دا د ده د محبوبیت د سفر پیل و.
او په داسې حال کې چې د خلکو زړونه، په هېواد کې دننه او بهر له تورو سیاستونو تور وو د فرهاددریا په سندرو کې یو مشترک پیغام څپې وهلې، ملي وحدت.

فرهاد دریا که څه هم په بهر کې اوسي، خو خپل ډېر وخت په هېواد کې دننه تېروي. ده له څو کلونو راپه دې خوا د افغانستان او نړۍ د ماشومانو لپاره د مرستې لپاره یولړ پروګرامونه پیل کړي دي. په ۲۰۰۷ کال کې یې د کوچه په نوم غیرانتفاعي موسسه جوړه کړه چې هدف یې د ماشومانو روزنه او ملاتړ دی او په دې ترڅ کې ده د کوڅې د بانکي حسابونو په نوم پروژه پیل کړه او د دوه زره بېوزلو ماشومانو کورنیو ته یې دوه زره بانکي حسابونه پرانیستل، په ۲۰۰۸ کال کې فرهاددریا د افغانستان لپاره د ملګروملتونود ښه نیت د سفیر په توګه غوره شو. په افغانستان کې د ۲۰۰۹ کال د ولسمشرۍ د انتخاباتو په بهیر کې په انتخاباتو کې د ګډون لپاره د ملیونونو افغانانو د هڅولو لپاره دریا د زده کړه، فکر وکړه او رایه ورکړه، تعلیمي پروګرام پیل کړ. د دې کمپاین په ترڅ کې ترټولو په زړه پورې، د زغم د ماښام په نوم غونډه وه چې ده د ولسمشرۍ تقریباً ټول کاندیدان پکې بللي وو. د حامدکرزي په ګډون د ولسمشرۍ د انتخاباتو په سلو کې پنځه نوي کاندیدانو د دریا بلنه ومنله او په غونډه کې یې ګډون وکړ..
بلی خوانند گرامی!  دریا ، دریای شور،هیجان آزادی، دریای عشق، محبت وهمدلی، با نامش هم مانند است او واقعاٌ برای  مردمش ،جوانان وکودکان وبخصوص زنان کشورش عشق  برزندگی هدیه کرد. ما شدهد کنسرتیهای او بودیم که تنها پانزده هزار زن درشهر مزارشریف، بعدازسالهای جنگ، بعدازسکوت تلخ  پرده نشینی دوره سیاه طالبی وجهادی لبخند زدند وبدریای زندگی زیبا  شنا کردند.

دریا از یک خانواده کهن ونام دارکشورسربلند کرد، او درگذرگاه کابل تولد شد وپدربزرگش “شیرمحمدخان ناشر” اورا فرهاد نام گذاشت، دریا تا هفده سال کودکی ونوجوانی خودرا در کندزسپری نمود ودرکندزدسته هنری “نیستان” را به همراهی  دوستان وهم بستگانش ساخت. بعداٌ دوباره کابل آمد درلیسه حبیبه درس خواند، بعداز فراغت لیسه حبیبه به انستیتوت پولتخنیک کابل شامل شد. درسال 1983 میلادی 1361 خورشیدی گروه  باران را ساخت ورهبری کرد. درسال 1987 میلادی دانشگاه کابل را تمام کرد ومدت یکسال در پوهنحُی هنرهای زیبا به تدریس تیوری موسیقی کلاسیک پرداخت. دربرگ ریزان سال 1990 میلادی به” پراگ” چکسلواکیا رفت واز آنجا به اولین خانه تعبید درکشور جرمنی مسکون شد. درسرزمین اروپا؛ پاریس برایش عشق را هدیه کردو آن عشق  “سلطانه دریا” به او پیوند داد.  درسال 1995 میلادی درخت  آوراه  گی دریا تا امریکا ریشه دواند ودر ویرجینیا مقیمش ساخت وباربرگ گرفت.

درسال  1996 میلادی ازثمرعشق دریای بزرگ، دریا کوچکی بوجودآمد که هجران نامش را نهادند.

دریا درافغانستان ازسال 1980 تا 1990 پانزده البوم وتا 2001 میلادی سیزده البوم رادر تعبید ساخت. اودر آوارگی با صدای  رسای آزادی درکشورهای فرانسه،انگلستان، دنمارک، هالند، سویس، سویدن، آسترالیا، کانادا، امریکا، جرمنی وسایرکشورها ترانه خواند وسرودهستی وآزادگی  ملیت افغان را مزمه کرد ودرمعرفی فرهنگ غنی سر زمینش ” سلام افغانستان” سرود، سینه اش ازکثافت جنگ بسوخت وتوقف جنگ را برای  بازگرداندیدن لبخند برلبان کودکان وطنش درلابلای ترانه هایش سرود وقاصدعشق و ازادی گردید و بزبان های دری، پشتو، ازبکي و سایر زبان ها و لهجه های کشور آواز خواند. بعد ازسقوط رژیم طالبان، بدون درنگ به کشوربرگشت وسرود هایی خواند که محتوای بخش اعظم آنها صلح، اتحاد و وحدت ملی بود. درسال 2004 فرهاد دریا کنسرت بزرگی درحضور ده ها هزار تماشاګر درغازی ستدیوم کابل، جایی که صحن و دیوار هایش خاطرات وحشتناکی از اجرای قتل جوانان وحکم های بدون محاکمه را به حافظه داشت اجرا کرد. لاین مجله بریتانیایی این کنسرت را در جمع پنجاه کنسرت بزرگ جهان ثبت کرده است. دریا ازسالهای 2000 میلادی تا 2007 میلادی بمقصد کمک به کودکان فقیرجهان پروژه خیریه ای را بنام  “اکونتر” به همراهی هنرمند انی سیزده کشور آغاز کرد. این پروژه بزرگترین جایزه حقوق بشرکشورجرمنی والبوم آهنگهایش جایزه طلایی سازمان سونی “بی ام جی” رااز آن خود ساخت. درسال  2010 میلادی کاروان صلح  بنام” زندگی  زیباست” درحرکت افتاد وسفری بولایات کشور به حمایت {کاروان صلح راهی ؛ تبلیغات رادیوی آزادی }کرد واقعاٌ شوروهیجان را دروجود مردمش زنده ساخت ولبان شان متبسم گردید. سفرزندگی زبیاست، هدف مشخص داشت زیرا بتاریخ نزدهم جولای درکابل کنفرانس بین المللی دایرمیشد وهمچنان تاریخ 21 سپتمبر روزجهانی صلح بود، دریا درهمان روز 21 سپتمبردرشهر مزارشریف ، دریای خوشی وشادمانی را برای مادران وخواهران هموطنش به خروش آورد ودر امواج دریای موسیقی خندان شان ساخت.

شخصیت سال 1389
کنسرت فرهاددریا در مزارشریف

دریا با سروده هایش، با خدمات بشردوستانه اش، با ارمغان های انسانی وانسان دوستی اش زنجیرارتباط برای جوانان کشورش شد. دریا همان طوریکه با زبان های مختلف  ملیتهای  مختلف افغانستان میسراید، نمونه ازفرهنگ  گوناگون ملیت ها درلباس هایش{ پتلون کاوبای؛ پیراهن گندی افغانی، لنگی، وغیره } نیز متجلی است. با این حرکات دریا به جهان میگوید که افغان ها خشن نیستند، بلکه مردم سراندازی اندکه هنر، موسیقی، رقص، دهل، اتن و آواز را دوست دارند. روی همه  آنچه  درفوق تحریرگردید دریا مستحق جوایز بیشترمیباشد دراین راستا ازرادیوی آزادی سپاس گذاریم که حق را درنظر گرفته اند، اما بهترین جایزه نشاد قلب مادران وخواهران وسایرهموطنانش میباشد که درسال پاردرهلهله ها وکف زدنهابرایش  داهدا کردند. ” فرهاد جان دریا مانند دریای نیلگون همیشه شفاف، روان وخروشان باشید”.چقدربجا سروده است{ درخت دوستی بنشان که کام دل ببارآید} ویا آنکه میسراید{ای بایک تن اتن کی میشود، این وطن بیما وطن کی میشود} واقعاٌ بدون رنگینی ملیتهای مختلف، وطن اعمارنمیشود وبدون باهم جوشی، همدلی صادقانه، صلح وآرامش نصیت ما نمیشود.
با کلیک روی متن، این برنامه را می توان شنید!

watchآهنگ اتن

watch بوبولعلی

watch درخت دوستی بنشان
استفاده از  مطالب با ذکر ماخذ  مانع نیست

بیاتا گل برآفشانیم ومی در ساغر اندازیم = فلک را سقف بشکافیم طرح نو درآندازیم

بیا تا گل برافشانیم
مانند این بوستان همیشه شگوفان باشید

دوستان محترم ! هفته گذشته تمام خوشی وسعادت مردم عزیز رااز ورای تلویزیونها، رادیوها جراید ومجلات وسایتهای انترنتی شاهد بودیم. جای بس مسرت است که مردم ما سال جدید را با خوشبینی برای سعادت آینده استقبال وآغاز نمودند. دیدن تصاویرزیبای، سفرهای رنگین هفت سین، پیروی ازعنعنه کهن وطن ولبخند کودکان معصوم کشور، خیلی امیدوارکننده بود. بیائید با تائید ازشعرحضرت حافظ که آنراعنوان این مضمون برگذیده ام طرح نو برای آرامی وطن وصلح وآشتی ملی برآندازیم. با تشکرازقلم بدستان گرامی که درباره معقوله برگذاری جشن نوروز، ریشه و تاریچه این فرهنگ کهن را تا حدود که امکان برای شان موجود بود مستند، تحریرکردند تا نسل جوان ما از این روی داد عنعنوی آگاهی حاصل  نمایند. اما دربسا مجلات وجراید وسایتهای انترنتی این میله کهن باستانی، سرور وشادمانی را ضد اسلام خواندند وبعضا هاهم  آنرا صیغه سیاسی داده بودند.
کسانیکه  چند سالی بیشتر ازعمر خویش را پشت سرگذاشته اند، با مسوولیت در همچون مسایل  فرهنگی برخود نماند تا نسل آنیده را در گمرایی قرارندهند  امروزسنگ وچوب وطن ما لباس مذهبی وسیاسی برتن دارند. هرپدیده را نباشد اسلامی ویا ضد آن دانست، عقیده، هرچه باشد اسلامی، زردتشتی، بودایی ، یهودی، عیسی وغیره بخاطر وظایف، واجایب  مشخص دردنیا رایج پیدا کرده است. اما بدبختانه که دربسیارکشورها موضوع فرهنگ، مذهب  وسیاست باهم مدغم گردیده است که جدا ساختن آن مشکلات جدی امروزی را بار آورده است.  انسان برای زجرخلق نشده است، طبعیت ، خورد ونوش وعشق برای بشریت هست، باید ازآن استفاده نماند وشاد باشند. شاد بودن درهیچ مذهب جرم نیست.

گر یک نفس ززندگانی گذرد  –  مگذار بجز شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه  سودای جهان – عمریست چنان به کش گذرانی گذرد

سر ور ، سعادت زندگانی انسان  و سوُ استفاده از قران را حافظ خوش قریحه با این بیت واضع ساخته است.

قران که مهین کلام خوانند آنرا – گه گاه نه بر دوام خوانند آنرا

برگرد پیاله آیتی هست مقیم – کاندرهمه جا دوام خوانند آنرا

واقعیت این کلام راامروز درجامعه میبینیم که چقدرسوُ استفاده ازمذهب وعقاید پاک مردم بخاطر مرام های شخصی وذهنی و سیاسی استفاده میگردد. درباره سیاست نیز چنین  معقوله وجود دارد. دیده میشود که ازعقاید پاک مردم تا چه اندازه استفاده سیاسی میشود. مذهب را مانند سلاح برای برآورده ساختن مرام شوم سیاسی شان استفاده مینمایند. آنانیکه میخواهد سیاسی باندیشند، کاریست بجاه مگرسیاست شان رااز مذهب جدا نگهدارند ومش سیاسی خویش را طرح نمایند. سیاسی فکر کردن، به سیاست علاقه داشتند حق مسلم هرانسان است اما مجزاازعقیده مذهبی باشد. بعضی ازعلمای دین نیز برای مقاصد شان عنعنه تاریخی، مراسم ومحافل خوشی وشادمانی را زیرسوال مذهب قرارمیدهند. بیائید این سه پدیده راارزهم جدا سازیم تا روش مذهبی، سیاسی، فرهنگی وعنعنوی ازهم متفاوت باشند.  چنانچه حافظ  بزرگوارفرموده است :

حافظا می خور ورندی کن وخوش باشد ولی – نذویر مکن چون دگران قران را

چه بهتر خواهند بود که به اعتقادات ارج بگذاریم وتذویرنکنیم. دراخیر بااظهار سپاس وشکران از دوستان که باما همکاری قلمی دارند ، در دو پدیده تاریخی {هشت مارچ و نوروز باستانی} با ارسال مطالب جال شان ما را یاری کردند وسپاس ازخوانندگان گرامی که بعدازمطالعه با ارسال ایمیل های شان خاطرما شاد ساختند.  با سپاس بیکران با چند رباعی ناب وآموزنده  این بحث راخاتمه میدهم.

ناکرده گنه دراین جهان کیست بگو  – آن کسی که گنه نکرده  زیست بگو

من بد کنم وتو بد مکافات  دهی   –   پس فرق  میان من تو چیست بگو

******

گرکار فلک به عقل  سنجیده بودی  –  احوال  فلک جمله پسنده بودی

ورعدل بود بکارها در گردون   –   کی خاطر اهل فضل رنجیده بودی

استفاده از مطالب  باذکر ماخذ مانع نیست

قمرگل سرو همیشه سبز باغستان موسیقی افغانستان

خانم قمرگل فرزند گل شیرین خان بتاریخ بیست ویکم جنوری سال 1952 درقریه شگه ولایت ننگرهاردیده بجهان گشود. او درسن هفت سالگی درمحافل وخوشی های قریه اش آوازمیخواند. آوازگیرا یش بدلها چنگ زد، آوازه طنین صدایش از قریه به قریه رسید، تا قریه های دور وبالآخره به ولایت ننگرهار توجه هنردوستان را جلب نمود.مردم ولایت ننگرها از استعداد هنری او فیض بردند، بعد ازوی درکنسرتهای و خوشی های قریه جات وولایت ننگرهار دعوت مینمودند. او بنام خواننده محلی درسرتاسر ولایت ننگرهارشهرت گرفت.بعد ازیک مدت کوتاه معرفت او با استاد حفیظ الله خیال حاصل گردید، استاد خیال از وی دعوت نمود، تا آهنگهایش را در رادیو افغانستان وقت ضبط کند تا مردم درسراتاسرکشور ازشنیدن آوازش لذت ببرند. درآن زمان نظربه سنتی بودن جامعه، تعداد محدود ازخانمها به هنر آوازخوانی رو میآورندند، خانم قمرگل نیز ازهمان جمله خانم های آزاده و محدود وقت بشمارمیرود.

وی دعوت استاد خیال را پذیرفت واولین اهنگش را بنام (په ما مینه سترگی دی سری دی ….) و اهنگ دیگربنام (زه انتظارکوم دستا د سترگو) را ضبط نمود که بعد ازنشرآن آهنگ، نام قمرگل بسرزبانها افتاد.آهنگ هایش درهربرنامه ازطرف پرودیوسران رادیو ملی وقت نشرمیگردید. خانم قمرگل بعد ازکسب آن شهرت، بوجود یک اهنگساز ضرورت پیدا نمود تا آهنگهایش را بشکل اساسی ضبط وازشیوه محلی بیرون بکشد. مرحوم استاد زاخیل که خود شاعروآهنگسازخوب ولایت ننگرهاربود، با خانم قمر گل معرفت حاصل کرد واستاد زاخیل اولین اهنگش را بنام ( زه چه په توروسترگو تور رنجه کومه پوری موری ) وآهنگ (زه به جارو کرم زیازتونه شنکی بابا ) را برایش کمپوز نمود. خانم قمرگل درجمع هنرمندان با شهرت ومحبوب زبان پشتو اخذ مقام کرد. بعداٌ خانم قمرگل درسن نزده سالگی با استاد زاخیل ازدواج نمود.  این زوج هنری بعد ازتشکیل خانواده بازهم با پشتکار وحوصله مندی بکارهای هنری شان ازهیچ گونه تلاش دریغ نکردند.  قمرگل بخاطرادامه کارهنریش با رادیو افغانستان، از ولایت ننگرها بکابل نقل مکان نمود ودرسید نورمحمد شاه مینه سکونت دایمی اختیارکرد. این هنرمند محبوب و مردمی هیچگاه نظربه تغیرات سیاسی علاقه مندان آوازش راازدست نداد، درهرگونه شرایط برای مردمش خواند، بدلها نشاد آفرید و برعلاوه همکاری با رادیو افغانستان درکنسرتها ومحافل خوشی مردمش اشتراک کرد. قمرگل با آهنگ زیبای ( ورو ورو کیژده قدمونه آشنا) سرآمد هنرمندان زبان پشتو گردید وازطرف محمد ظاهر شاه، پادشاه وفت افغانستان به اخذ مدال طلا موفق شد. آوازاین هنرمند محبوب درکشورافغانستان محدود نماند، بلکه ازمرزها بیرون شتافت، طی کنسرتها درماسکو، کشورهای آسیا میانه مانند تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران، پاکستان وکشورپهناورهند دوستداران هنرش را شاد گردانید. مرحوم استاد زاخیل که خود هنرمند چند بعدی شاعر، آواز خوان و آهنگساز بود، بهترین اشعار ازخودش وشاعران معرف زبان پشتو مانند رحمان بابا، امین الله ملنگ جان، محترم نصرالله حافظ،، مرحوم امان الله سیلاب، محترم حمزه شنواری، محترم بابرزی شنواری، محترم وحدت وغیره را انتخاب و برای همسرعزیزش کمپوزمینمود. هنرآوازخوانی خانم قمرگل مانند گل های زیبای نرگس وگل نارنج ولایت ننگرهارشگفتن گرفت وشهرت بین الملی پیدا کرد.  خانم قمرگل با اجرای آهنگ ( زه سپینه کوتره یم اوچته پروازونه کرم) ازطرف مرحوم سردار محمد داوود خان در زمان ریاست جمهوری آن مرحوم مفتخربه مدال طلا گردید. همچنان ازطرف صدراعظم وقت پاکستان مرحوم ذوالفقارعلی بوتو “پدر بی نظیر بوتو” درسال 1972 میلادی بحیث هنرمند جنجره طلایی افغان شناخته شد وجوایز وتحایف زیاد نصیب گردید. درسال” 1983″ ازطرف مرحوم ببرک کارمل ریس جمهور وقت افغانستان نیزملقب به هنرمند حنجره طلایی گردید و مدال طلا بدست آورد. درزمان ریاست جمهوری شهید دکتور نجیب الله درسال” 1988″ میلادی بپاس اهنگهای میهنی ، رزمی در رابطه با صلح وآشتی ملی، مدال طلا حاصل نمود وازطرف وزیر دفاع آن وقت برایش اعطا گردید. درسال” 1998 “ازطرف سازمان فرهنگی افغانهای ایالت کالیفورنیا ایالات متحده امریکا، خانم قمر گل خوبترین خواننده همان سال شناخته شد. درسال” 2007 ” دوهزار وهفت میلادی ازطرف ریس جمهورفعلی افغانستان محترم حامد کرزی لقب ” بلبل افغانستان” را نصیب شد. درسال” 2009 ” میلادی بنا برابتکار جناب محترم حیات الله بیات ریس تلویزیون آریانا که ازکابل نشرات مینماید، به اساس نظر خواهی مردم افغانستان ازطرف تلویزیون آریانا” Excellence in music Award”  جایزه فوق العاده در موزیک بدست آورد. خانم قمرگل این هنرمند خوش قلب وخوش صدا درکشورمیزبان کانادا نیزازطرف مردم تقدیر گردیده است. Outstanding community Award طی محفل باشکوه در حضور داشت، باشنده گان شهر تورنتو ایالت انتریو کانادا برایش اعطا گردید.  خانم قمرگل بدون شک یک هنرمند شناخته افغانستان، شهرت بین الملی را حاصل نمود. افتخارات این هنرمند شایسته باعث سر فرازی فامیل محترم زاخیل ومردم هنر دوست افغانستان میباشد. خانم قمر گل برعلاوه پشتکار وحوصله مندی هنری، یک مادرمهربان وبا عاطفه برای فرزندانش ویک همسرنجیب و با محبت برای مرحوم استاد زاخیل بود.  او هشت فرزند بدنیا آورد، ازجمله دو فرزند شان محترم اسدالله زاخیل وایمل زاخیل قدم های پدر ومادرشان را درعرصه هنر آواز خوانی، کمپوز، وسرودن اشعار تعقیب میدارند.

میرمن قمرگل درسال ” 1997 ” میلادی دراثر جنگها و ظلمت نا فرجام طالبی که صدای هنرمندان را خفه نموه بودند، ترک وطن نمود. او بکشورهمسایه پاکستان اقامت گزید و درسال ” 1998″میلادی بکشور کانادا با دو فرزندش ” ایمل زاخیل و خیبر زاخیل “اقامت دایمی حاصل نمود. ازاثرحوادث ناگوار جنگ سه دهه افغانستان هرهموطن ما داغ برجگرداشته، خانم قمرگل این هنرمند محبوب ما نیز ازحوادث در امان نبود. این مادر صبور در سال” 1990 ” میلادی پسرجوانش بنام شهید داوود زاخیل بسن بیست دو “22 ” سالگی دراثرجنگهای داخلی از دست داد و پسرجوان دیگرش بنام میرویس زاخیل بسن نزده “19 ” ازهمان سالها تا اکنون مفقودالاثر میباشد. این مادرهنرمند که به قلبها نشاد میآفریند، خود دندان برجگر و چشم براه فرزندش دارد. خانم قمرگل هنرمند محبوب کشور ما درحیات هنریش آهنگ های زیبا برای صلح وآشتی ملی سروده است اما دریغا جنگ شعله جنگ بدامن هنرمند عزیز نیر سرایت کرد. خانم قمر گل همسرعزیزش ” مرحوم محمد دین زاخیل” را درسال ” 1991 ” میلادی مطابق سیزده صد وهفتاد خورشید” 1370″ش در اثر تکلیف قلبی در ازدست داد. روح مرحوم استاد زاخیل شاد باد. با تاسف جای و مقام آن هنرمند محبوب ” استاد زاخیل” درجمع هنرمندان کشورخالیست. خانم قمرگل را بعد ازسالیان طولانی درشهر نتورنتو کانادا پیدا و تیلفونی ملاقات کردم.
برای معلومات بیشتر لطفاً به این دو لینک ذیل نیز مراجع فرمایید:

http://www.youtube.com/watch?v=HzfqkdDWx5U&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=NTjGHeNHL1I&feature=relate

نو روز مبارک

عرفان الله  عابدی  از کابل

نوروز مبارک
سال نومبارک

هفت سین    1390
سایه  دوستی تان همیشه باد سلام
دوستانه تان جاویدان !
سعادت
همیشه ګی نصیب تان!
سلامت
دایمی یار تان!
سنګینی
وجود تان دایم!
سر
بلندی  نصیب تان!
سرور
خانواده تان مداوم!
این است هفت سین دوستانه! پس  تقدیم تان!!!!!!
سال 1390 هجری شمسی را از صمیم قلب برای تان تبریک و تهنیت عرض میدارم.

با آرزوی

نو روزمبارک
سر سبزی بهار تقدیم تان

۱۲ ماه دوستی،
۵۲
هفته کامګاری،
۳۶۵
روز خرسندی،
۸۷۶۰
ساعت عاشقی،
۵۲۵۶۰۰
دقیقه عافیت،
۳۱۵۳۰۰۰
ثانیه خوشی.
سال نو مبارک باد!!!!!!!

استفاده از هر برگه سایت با نشانی مآخذ  مجاز است

ای بهار زیبا

ای بهار زیبا
رجنی پران کمار


آمدنت امید وار کنندہ است و برای  هستی طبعیت جان تازه میبخشی .ای بہار نازنین ، برو او را باخود بیاورآن ھمدم را ، آن یار جفا کار را کہ شنیدم از جفایش پشیمان گشتہ است۔ای بہار دوست داشتنی، از فراق او دلم خزان گشتہ، بیآور او را تا دو بارہ ترا با ھمہ زیبای ھایت احساس کنم و با لالہ ھای قلب پر اتشین استقبالش کنم۔ ای بہار زندگی بخش ، برایش مژده وصل بده ، با ھمہ جفاھایش او را بخشیدہ ام با خود بیاورش و دشت و دمن ھا را لالہ زار بساز۔ اگر او رانیابی  در سینہ گل ھای لالہ جستجویش کن و شاید ھم از تیر نگاہ ام چوآھوی زخمی در زیر گیاہ بتہ ھا ارامیدہ است۔ وشاید ھم با صدا ھای زیبای بلبلان صدایش را یکجا ساحتہ با انہا در صحرا ھا و دشت ھا پرواز داشتہ باشد۔ ای بہار عشوہ گر زندگی را رونق بخش بلی۔۔۔۔ای بہار طراوت بحش با باز گشت او قلبم را شاداب بساز۔ برو در میان گل ھای بہاری جستجویش کن در دامن سر سبز بہاری چون قطرہ ھای شبنم و یا در کہکشان اقبال بختم را پایان بیاور چون دستم بہ کہکشان نمیرسد۔ ای نیسیم بہاری،عطر بدنش را بہ دماغم برسان ، میدانم کہ در کنار ابشاردر چہ چہ بلبلان با انزوا نشستہ است، مگر جای او در قلبم است اما او در دیار غیر سفر کردہ۔ ای بهار دلربا بیاور بیاور آن ھمدم و ھمگسار مرا باخود بیآورکہ با ھم ترا زیبای ھایت را و روز ھای دوست داشتنی ات را استقبال کنیم صحرا و دشت کوہ را صاف روشن بساز، ای بہار نازنین۔۔۔۔۔چقدر زیباست که با او در زیر درختان پرُ شگوفه قدیم بزنیم واز شادابی تو شاداب گردیم .

دوستان و خوانندگان گرامی  دو آهنگ به آواز پدرم را به آرزوی  بهار خجسته خدمت شما تقدیم میکنم بشنوید ولذت ببرید.

ای بهار زیبا
شگوفه بهار

watch تمنای جان شد بهار شگوفه

watchآهنگ نوروزی از مرحوم پرانات

نوروز فرا تراز تاریخ است

نوروز فراتراز تاریخ است
نجیبه آرش

عمر نوروز به اندازه عمر زمین است . وقتی زمین در مدار خورشید قرار ګرفت و به ګردش آغاز کرد؛ سال ،ماه و فصل پدیدار شد ۰ نوروز نیز با شروع فصل بهار آغاز شد۰ نوروز یعنی روز نخست سال ،روزِ جشن و پای کوبی. این روز به عهد آریایی های قدیم ارتباط میګیرد. نو روز کدام آیین نامه مذهبی، قومی، قبیله ای؛ کدام مرام و تفکر سیاسی نیست، بل جشن سرسبزی طبیعت است۰در شاهنامه فردوسی آمده است که جمشید پایه گذار آیین باستانی نوروز میباشد۰ جمشید بعداز هجرت آریایی ها به سر زمین های جنوبی، آنهارا منسجم ساخته و اولین دولت را پایه گذاری نمودو قوانین اجتماع را وضع کرد. او مبتکر و توسعه دهنده همه فنون ، علوم و هنر های همان زمان میباشد. ا و به زمین که مادر همه موجودات حیه است ارج میګذارد۰ او نوروز را، روز اول رستاخیز زیبایی و شور شګفتن طبیعت دانسته، جشن میګرفت۰ ازآن به بعد جشن نوروز به مثابه یک عنعنه بهاری در سراسر جهان با تقویم های مختلفی بر ګذار میګردد. و اما در کشور عزیز ما افغانستان روز اول ماه حمل مطابق ۲۱ مارچ روز نوروز است۰ از این روز پر میمنت با پاک کاری منازل « خانه تکانی» وپوشیدن لباس های رنګارنګ، پخت و پز، سبزی چلو، سمنک، تهیه هفت میوه « هفت سین» و سر ګرمی های بیرون از منزل نمایشا ت محصولات دهاقین، رژه عنعنوی دهاقین در استیدیوم کابل و سایر ولایات کشور ، میله باغ بابر، بلند شدن  جنده های مبارک در مزار شریف و در بر خی ولایات دیګر، براه اندازی بازی های ملی چون نیزه بازی ، اسپ دوانی، پهلوانی و بزکشی استقبال بعمل میامد۰راستش من برای اولین بار بازی ملی بزکشی را از نزدیک در غازی استدیوم کابل در نوروز ۱۳۶۸ دیدم ۰ چاپ اندازان در حالیکه از پهلوی اسپ آویزان بودند در یک نقطه هجوم می آوردند تا لاشه بز را( که در اصل یک گوساله ی سنگینی است) از زمین بربایند ، ولی در میان ازدحام و هیاهوی سوارکاران چابک تاز که این کار هم چندان آسان نبود ۰ اسپ ها دیوانه وار شیهه میکشیدند و بدور خود میچرخیدند  و یکدیګر را ګاز مګرفتند تا اینکه در میان هلهله ، شور و شادی تماشاچیان، چاب ا نداز ماهری با غریو و نعره صف ها را شکستانده با قوت به پیش میتازد و لاشه بز را به دایره ی معین میاندازد۰ البته برای  من بازی  تماشایی و جالبی بود.
متاسفانه که این همه دید ها وخاطره ها به ګذشته ماند و سه دهه جنګ کمر جامعه ما را شکستاند. بهاران به خون آغشته شد ګلوله های بغض، بدبینی، عداوت ودشمنی به تحریک دشمنان خاک ما چه آسان، سینه های وطنداران و عزیز ترین کسان مارا نشانه ګرفت
۰ و به قصد تخریب فرهنګ کهن ما خواستند رسم نوروز را بر چینند و بجای آن باور های قومی،قبیلوی، مذهبی خود را ګسترش دهند۰ تاریک اندیشان خرد ستیز به حرام بودن نوروز « فتوا» دادند۰ و نګذاشتند مقدم نوروز را استقبال کنیم ، نګذاشتند کودکان و جوانان ما لباس های رنګارنګ بپوشند و آزادانه نفس بکشند. سفره ها بدون هفت میوه و سمنک شد. زن ها به سبزه کوبی نرفتند.آری در کشوری که جواب لبخند مشت باشد و پاسخ آزادی- ګلوله، دُره و سنګسار باشد،بهار و روز نو و کهنه چه مفهوم دارد؟ همه روز ها روز کشتار است! زمین که مهد رویش و پرورش نباتات، حیوانات و انسان ها است بدبختانه در عوض به کشتزار مّین و زرع تریاک و ریشه کن کردن درختان، خشکاندن ګل ها وسبزه ها مبدل شده است ۰ دهاقین ساده و پاک دیانت ما با زن و فرزندان شان از جانب تیکه داران  مواد مخدر به زارع تریاک و استحصال آن استخدام میشوند . متاسفانه کشور ما باساس ګذارش سازمان ملل متحد نود فیصد مواد مخدر جهان را  تمویل میکند۰ و اکنون مقدم بهار در آستانه سال ۱۳۹۰ هجری  شمسی ایستاده است ولی هنوز هم در کشور ما جنګ ادامه دارد. اګر چه طی سال های اخیر در موجودیت جامعه جهانی وضع اندکی تغیر خورده یک مقدار کار در عرصه های مختلف صورت ګرفته و لی وضع امنیتی آن طوری نیست که مردم براحتی بتوانند از مراسم عنعنوی و جشن های نوروزی استقبال بعمل بیاورند. متاسفانه امروز هم پاسخ شاد مانی ها و آزادی های مردم ما صدای وحشتناک انفجاراتی است که دسته دسته زن ها ، مرد ها و کودکان را به کام مرګ میفرستد۰کاش میشد مردمان ما در فضای صلح و امنیت ، آشتی و صمیمیت، بدون جنګ، خشونت، تبعیض، رنج، شکنجه، مرګ، ګلوله و آنفجارات به اتفاق هم زندګی کنند۰ اشک ها به لبخند ها مبدل شود تا بتوانیم جشن عنعنوی نوروز را طی سالیان آینده  با شادی و سر فرازی استقبال نماییم۰
نوروز
خجسته باد     ګل دسته دسته باد
دشمن
شکسته باد زنجیر ګسسته باد

بهاران شګفته باد

مصاحبه محترم محمد اسحق “ثنا”

مصاحبه
اسحق ثنا

محترم اسحاق “ثنا” شاعر ذولا لسانین کشور ما در رابطه به جشن نوروز میگوید!
جشن نوروز و بهار یکی از اعیاد و جشن پر افتخار سرزمین کهن سال خراسان زمین(افغانستان)است که مردمان سلف ما به گواهی اوراق تاریخ آنرا استقبال می نمودند ، محافل شاد مانی بر پا می کردند، و ارزشهای عنعنوی را سازبرگ میدادند و به مثابه فرهنگ جاودانی در همه قلمرو خراسان تجلیل و تکریم میگردید . در این ایام خجسته و میمون پای کوبی ،رقص ،سرود وموسیقی در همه جا طنین انداز میشد و شاهان با لباسهای شاهانه در میان مردم قرار میگرفتند و از رعایا تقدیر بعمل می آوردند که این عنعنۀ پسندیده خراسان زمین تا زمان ما ادامه دارد و همه ساله در کشور افتخار آفرین افغانستان که حالا رنجور و بیمار است بنام جشن دهقان آنرا گرامی میدارند .
ازاینکه جشن نوروز یک عنعنه ی پر افتخار اکثر کشور های آسیایی است (۲۳ فبروری ۲۰۱۰) در سازمان ملل متحد به عنوان روز جهانی به رسمیت شناخته شد و در دفتر سازمان ثبت تاریخ گردید .
بنا به ویژه گی های این روز تاریخی و درک همه جانبه از فرهنگ گذشته ی نیاکان مصاحبه ی کوتاهی را با استاد گرامی محمد اسحاق “ثنا” یکی نویسندگان و شاعران ذوالالسانین معاصر وطن انجام داده ام که آنرا به مطالعه خوانندگان قرار میدهم.

سوال:نوروز از کجا پیدا شده است و ازيادواره‌هاي کدام دوران است ؟
اسحاق “ثنا”:قبل از همه حلول سال نو 1390 هجری شمسی و نوروز باستانی را به همه خوانندگان و وطنداران عزیز مقیم شهر ونکوور کانادا و تمام وطنداران عزیز در سراسر جهان و کشور عزیزم افغانستان تبریک و تهنیت گفته و سال 1390 را سال صلح و آرامی سال فیض و برکت برای همه ی مردم دنیا از بارگاه ایزد متعال آرزو میکنم .
جواب:به اساس تحقیق جناب سلیمان “راوش” محقق و تاریخ نگار وُ همچنان شاعر ، نویسنده ی گرامی کشور جاوید “فرهاد” در باره ی پیشینه ی نوروز گفتنی های گوناگون وجود دارد که به گفته ی محترم جاوید فرهاد در کتاب “التفهیم” “البیرونی” یاد آوری شده است (نوروز نخستین روز ماه فروردین “حمل” است که آریایی ها تا پنج روز های اول ماه سال را جشن می گرفتند و شادمانی ها میکردند و پادشاه هان به حقوق و مسایل مبرم مردم و بزرگان رسیدگی می کردند. بربنیاد این نوشته ها در آثار پیشینیان آمده است که جشن نو روز را جمشید “یما”نخستین پادشاه آریایی ها بر پا کرده است و در واقع در روایت فردوسی بزرگ در شاهنامه تذکر رفته است که برگزاری نوروز همزمان با مراسم تاج پوشی جمشید بوده است.بنا بر آن روایت جمشید در این روز بر تختی که بر دوش دیوان حمل میشد نشست و فاصله ی طولانی راه ” دماوند” را تا بابل در یک روز پیمود و پس از آن مردم از شگفتی بسیار این روز را گرامی داشته جشن میگرفتند.
زمانیکه دین اسلام در خراسان ظهور کرد این عنعنه پسندیده ی مردم را مسلمانان نیز احترام گذاشتند و تا اکنون همه ساله از آن استقبال بعمل میآید.

سوال:چوب های که بنام جهنده”توغ” در شهر مزار شریف و جاهای دیگر بلند میشود چی ارتباط به جشن نو روز دارد ؟

جواب:تاریخ دقیق بر افراشتن جهنده شاه ولایتماب که در آغاز سال جدید ” روز نوروز ” در شهر مزارشریف بر افراشته میشود یکی از عنعنات قدیمی مردم است و مردم اعتقاد دارند که در موقع بر افراشتن جهنده افراد نا بینا و آدمهای مریض صحت یاب مبشوند. در این روز مردم از سراسر افغانستان و حتی از خارج کشور برای تجلیل از حلول سال نو به مزار شریف می آیند و تا امروز به این وتیره است، تجلیل از رسم نو روز در برخی مناطق دیگر افغانستان چون کابل ، هرات ،کندهار و غیره معمول است و اینکه بر افراشتن جهنده چی ارتباطی به جشن نوروز دارد و چرا در سخی شاه اولیا در سال نو جهنده را بالا می کنند، کدام اساس و ریشه ی مذهبی ندارد، ممکن برای گرفتن فال نیک از حلول سال باشد.

آقای ثنا صاحب :در افغانستان بخصوص مردم شمال افغانستان در این روز به زیارت گاه ها می روند و اکثرآ در مقابر و مزار ها شمع روشن میکنند در این ارتباط چی گفتنی دارید؟

جواب:روشن کردن شمع و یا چراغ دلیلی است که بقایا و آثار دین زردهوشت هنوز هم در دل و دماغ مردم ما جای دارد و بر آن ارج می نهند اساس دین اسلام بدان اجازه نمی دهد که با آتش پرستی مخلوط باشد.
سوال:سفره ی هفت سین چیست؟ چه وقت به وجود آمد؟ نماد چی را بیان میکند؟

جواب: در روایت قدیم آمده است که آریایی ها قدیم عدد هفت را نیکو و پاک می دانستند زیرا به عقیده ی آنها طبقه ی زمین و آسمان وسیاره ها همه شمار شان به عدد هفت می رسد همچنان ستاره گان هفت گانه مانند زهره ، مشتری،عطارد،زحل،زمین و خورشید هفت تا اند و روز های هفته نیز هفت اند.
چنانکه در شروع فروردین “حمل” سفره پهن می کنند و روی آن هفت چیز را که نام شان با سین شروع میشود می گذارند که هفت سین نام دارد مانند سبزی،سرکه،سمنک،سنجک سیر سمارق و غیره….
با تشکر از استاد محترم اسحاق ثنا شاعر توانای کشور ما که همیشه با سرودن اشعار به زبانهای فارسی و اوزبیکی سلیس و ساده مفاهیم بزرگ را در سفته هایش چون در ناب در رشته میکشد . در رابطه یک قطعه شعر بهاریه ی آنرا که به زبان اوزبیکی است انتخاب نمودم به امید آنکه از خواندن آن لذت ببرید.
امان  معاشر

یسندی باغلر

کیـلـدی گـل فـصلی بهـار اولـدی یسندی باغـلـر
سیر گـل ایـتـماق ضـرور ایـمدی کیلنگ اور تاقـلـر

نی گن گـل بیلن چـقنر ، نـه یلـغـوز بـوستان
لا له بیرلـن چـقـنه شـور الـوان کـبـیـدور راغـلر

کیم که کورسه ایکی مخمور کوزلرینگ سر مست ناز
محـو اولـوب قـولـدن بـیـرر عقـلنی کـوپـلر ساغـلر

زاهـدا ! چـقـگیـل اویـنـگـدن تـرک عـزلت ایـلـه گـیـل
چون کیلیبدور یخشی فصل و یخشی پیت و چاغلر

ای فـلک رحم ایله گیل مسکین”ثنا”دور بغـری قـان
سالـمـه گـیـل مـونـدن زیـاده داغ آرا ، سن داغـلـر

شعر از:اسحاق ثنا

بهار خجسته و استقبال از مطلع غزل (حافظ)

مولانا عبدالکبیر فرخاری


نفس باد صبا مشک فشان خواهد شــــد

عالم پیر زنو باز جـــوان خواهـــــد شــد

زلف سنبل به چمن عطرفشان خواهد شـد     شاخ افسرده زنو باز جوان خواهد شـــــد

طفل سوسن به زبان آورد انفــاس مسیــح     چشم نرگس به دل سرمه نهان خواهد شد

به کف لاله چراغ است درهامون زمیـــن     شفق از خون شقایق نگران خواهد شــــد

برگ هرسبزه زشبنــم ببـــرد آب حیـــات      باد از مشرق آمال وزان خواهــــد شــــد

ازغوان زارزبیجاده برد حلقــه به گـــوش     فرش دیبای زمین خلد جهان خواهد شــد

ابرشوید رخ هرگل که دمــد دردل صبــح     نو عروس چمن آشوب زمان خواهد شــد

دست بیباک نسیم است درآغوش نگــــــار     دامن از مشک تر آلوده روان خواهد شد

دختر رز که برقصد به شب عیــد مغـــان     قلقل شیشه به کام همگان خواهــــد شــــد

میدرد زاهد ازان پرده ی عصمت به یقین     که فلک تازی ره پیر مغان خواهد شــــد

به ثبوت هنر چــرخ دریـــن دیـــر کهــــن    ورق دفتر گل مهرو نشان خواهـــد شــــد

مردم میهن مــارا نبـــود عیـــد و بــــرات    جغد طالب سر هرکوچه عیان خواهد شـد

گرپرستو ببرد مژده ی نـــوروز و ربیـــع    پروبالش هدف تیرو کمان خواهـــد شــــد

مرغ کوچی ندهد نغمه ی شادی به دیــــار    مست زین حالت شوریده ددان خواهد شد

تادرد غنچه گریبان و بخنـــدد گــل بــــاغ    وقت آبستن دنیای خـزان خـــواهـــد شــــد

آدمی گربرسد برفلک و چشمــه ی مهــــر   هدف حرمت هر پیرو جوان خواهد شــــد

گرچه (فرخاری) تویی خسته در آغوش بهار

نفس عیسی عمــران زمــــان خواهــــد شــــد

پهلوان امان الله “امانی” بلبل محلی خوان افغانستان

خانواده هنرمند  در دامان مرغوب و لاله زار پروان :

نجیب الله مرد نیرومند وهنر پروردرشهر چاریکار مربوط ولایت پروان شعل شریفانه چاقو سازی داشت. اورا سه فرزند  بنام های غلام مرتضا ، نبی الله و امان الله بود.  برادر نجیب الله بنــام استــاد محمدالله چاریکاری یکی ازتنبورنوازان معروف عصربود، دررنگینی سازوتارگروپ هنری محلی چاریکاروبعداٌ باهنرمندان درکابل، تنبورمینواخت. فرزند بزرگ نجیب الله بنام غلام مرتضا نیز با نواختن تنبوردرحلقه هــنری محــلی چــاریکار پروان هنرنمایی میکرد. از شغــل فــرزند  دومــی شان مطلع نیستم، فرزند سوم و کوچکش” جــناب امــاالله “امــانی” درنو جوانی حدود شانزده سال داشت، به آواز خوانی پــرداخــت، وی بعدازختــم مکتب ابــتداییه چاریکار دامن هنررا گرفت وصدای گیــرایش ، گــرمی مجالــس ومحــافل پروان زمین گردید دربین مردم چاریکارهنگامه برپا نمود. پهلوان امان الله ” امانی” تنهادرمــحافــــل عــروسی مردمش میسرود، اما آواز گرم وگیرایش تا کابل رسید وبدلها چنگ زد، مردم کابل درتلاش شناختن وپیدا کردن آن جوان خوش صدا گردیدند. نظر به معلومات جناب میرزا محمد نوری ازجرمنی، که باجناب امانی شناخت نزدیک دارد، وی در کلپ سپورت ” پهلوانی” شهر چاریکار شمولیت داشت. امانی زمان جمهوریت سردار محمد داوود” شهید” دوره مکلفیت را تمام ودرسال 1361 خورشیدی درگارملی خدمت دوره احتیاط را درگروپ هنری گارد ملی سپــری  کــرد، موصوف طرف تشویق آمران ومقامات اردوی ملی افغانستان قرارگرفت،  به دریافت مدال، تقدیرنامه ومکافات نقدی نایل گردید.

 بلبل افغانستان
مجترم امانی وفرزندش در حال مصاحبه

نظربقول جناب آقاسعید نیسان که برای مدت طولانی مدیرتطبیق موسیقی رادیوافغانستان بودند، یک کست مجلسی جناب امان الله  امانی را یکــتن ازدوستان برایش تحفه داده بود. موصوف  یک آهنگ ازکست مذکورراازطریق یکی ازپروگرام های رادیو بدست نشرسپرد.  بعداٌ مردم ازسرتاسرافغانستان درپروگرام فرمایشی تقاضای نشرآهنگهای امانی را مینمودند. چند آهنگ محدود مذکور که دراختیار پرودیسران رادیو بود، همیشه ازطریق پروگرام فرمایشی و سایر پروگرامها برای  دوستداران آوازش پخش میگردید. امانی آن مرد کاکه وعیارشیربچه پروان سرسبز وزیبا مانند سایر هنرمندان با رادیوافغانستان قرارداد هنری جهت ضبط آهنگ نداشت. بنا برتقاضای مردم، رادیو افغانستان ازجناب امانی دعوت نمود، تا بــرای ضبط آهنگهای جدیدش به رادیو مراجعه نماید. امانی گرامی  بنابر دعوت رادیو،  خواهش شنوندگان آوازش را پاسخ مثبت گفت و اولین آهنگش را بنام ” لاله صحــرا، دومین آهنگش بنام توسفرکردی به سلامت؛ تومرا کشتی به خجالت ” که ازساخته های خودش  بود،دررادیو ضبط کرد.

زمانیکه آهنگهای زیبا به اوازگیرایش ضبط گردید، بنام آواز خوان محلی پرآوازه معروف شد، همزمان با وی جناب آغاسی در ایران بنام هنرمند محلی چون” امانی “کسب شهرت کرد.  آغاسی پیوسته هنرنمایی کرد وازجمله محبوبترین، ثروت مند ترین هنرمندان محلی خوان ایران محسوب گردید. حسرتاٌ که امانی گرامی درسرزمین افغانستان جنگزده و طاعون زده  افغانستان متولد گردیده است. رشد هنروفرهنگ ازسده های پیشین مورد تفقد مردم سنت پسند نبود. اما در ایامیکه او به اوج شهرت رسید  گسترش هنر وفرهنگ نسبی ازحالت پیشین،  جهشی به سوی مثبت در بین مردم  هنردوستان راه  گــشوده بود ومورد پسند مردم هنردوست قرار داشت. امانی درکمترین فرصت با محلی خوان های جوان خرابات چون کاظم شیدایی، میا شیدایی همسری کرد و مورد توجه  استادان وبزرگان خرابات قرارگرفت و بعداٌ ازکمک های استاد نتو واستاد سراهنگ بابای موسیقی افغانستان ودیگر استادان موسیقی برخوردارگردید. شهرت امانی از پروان تا کابل وازکابل به سرتاسرافغانستان هنگامه برپا کرد. برعلاوه بر آواز رسا وگیراش درسرُ و- لی موسیقی نیزکاملاٌ وارد بود.

طوریکه دیده میشود، بسیار هنرمندان آهنگ هنرمندان دیگررا بازخوانی مینمانید، مخصوصاٌ اهنگ های شهید احمد ظاهر رابسیار هنرمندان  کاپی خوانده اند، اما بدلها چنگ نزده است زیر احمد ظاهر خود سلطان آواز خوانان در گروپ جوانان اماتور بود اما جناب امانی  آهنگ احمد ظاهر، استاد سرآهنگ . دیگران را  راکاپی خوانی کرد، که بدلها چنگ میزند اما افسون که ناآمیدی اورااحاطه کرده است، چون خود میسراید،( دلم لانه درد است) بیایید هموطنان عزیزوهنرپرورا ین لانه درد را شفاه بخشید، نا امیدی راامید بخشید، از امانی  بلبل  محلی  وطن حمایت نماید.

{همش دردوهمش رنج وهمش غم = همین قسمت ما بودست درعالم= همیش گوشه تنهایی نشستن= همش شاخه امید بشکستن}

این آهنگ زمانی از سینه احمد ظاهرشهید با سوز وگداز جدایی فامیلش چشمان مردم را آشکبارکرده بود. اکنون همین آهنگ به آواز امانی گرامی باز خوانی شده است وبا غم هایکه درسینه دارد، کاملا صدق میکند. بلبل خموش پروان زمین ما درگوشه تنهایی نشسته ودل درقفس سینه بدرد آمده است. زبان گویایش قدرت تکلم را ندارد، سینه هنردوستان را نیز بدرد میآورد.امانی عزیز باآغاز فعالیت تلویزیون درافغانستان ” سال  1357″ خورشیدی، اولین اهنگش را بنام” چنگ چنگ زلفانه ” در تالا بزرگ رادیو تلویزیون ضبط وبه هموطنانش پیشکش کرد. درقلب مردمش جا گرفت وآواز رسایش نوازگرگوشها گردید، اما همان طوریکه درفوق ذکر گردید، امانی هنرمند سرشاروعیار ازحق تلفی بعضی مسوولین موسیقی رادیو افغانستان که همیشه ساحه رشد هنری را برای جوانان محدود میساختند، ناراضی بود ونمیخواست سری به هردر بزند، زیرااو خود هنرمند مردمی بود وهنرش دربین مردم پذیرفته شده بود، روی همچو دلایل در رادیو افغانستان صرفاٌ بیست وچهار پارچه آهنگ رادیویی وحدود هژده پارچه تلویزیونی دارد.  گفته اند که بلبل خوش خوان همیشه دردام صیاد است، بلی صدای سحرانگیزش اورا در دام صیاد افگند،  باآنکه زن وفرزند داشت مجبوربه ازدواج دوم گردید.
بدبختانه جنگهای داخلی مردم افغانستان را آواره  دیار بیگانه ساخت، امانی عزیز نیز آواره پاکستان شد وروزگاربه سختی گذرانید. درهمان آواره گی دست کمک و نیاز به کس دراز نکرد، باهمت والا خود بافقر و بیچارگی ساخت وصرف برای هموطنانش ازدل وجان سرود. بعدا تعداد مهاجرین افغان درکشورهای  بیگانه افزون گردید ودوستانیکه نشاد موسیقی را با آواز پهلوان امانی درغزل سرایی، نعت،  قوالی، محلی وغزل در خاطره داشتند، از وی دعوت کردند او جهت کنسرت به هند سفر کرد وبرعلاوه کنسرت چند”سی دی” نیز به هموطنانش تقدیم کرد، بعد به امریکا وتاجکستان شوروی و ماسکو رفت، باعث گرمی محافل دوستان وافغانان آواره اش شد.
با هنرمندان بزرگ زانو زد وسرود اما افسوس زمانی  از سرودن خموش گردید که کمبود بسیار هنرمندان بزرگ را در سرودن غزل، قوالی  ونعت شریف احیا نموده بود.
watch   نعت شریف به آواز سحر انگیز استاد امانی
درباره مریض محترم امانی دونقل قول وجود دارد. بعضیها را قرار براین است که دراثر فشارخون بلند در2001 میلادی در پاکستان سکه مغزی نموده وبافلج زبانش مواجه گردید اما قول دوم از ناحیه پهلوانی اومیباشد. امانی درکنار هنرآواز خوانی پهلوان زورمند نیزبوده؛ اودرکلپ پهلوانی پروان درشهرچاریکاربخاطرحفظ سلامتی بدنش پهلوانی میکرد. مردم میگویند، جناب امانی درکشتُی گیری گردنش صدمه دیده است. هرگاه قول اول ویا دوم برحالش صدق نماید عیبی نیست، عیب آنست که هنرمندی با این استعداد وگرمی آواز پیش چشم مردمش، چون پرنده زخمی  پروبال میزند، نفس درسینه اش گره خورده، کجاست چشم بینایی که حالت اورا ببنید وبا اودلسوز داشته باشد، گویی دلها ازسنگ ساخته شده است ناله ای درحریم دل سنگ دلان اثر ندارد و ترحم مرده است، مگر رسم وآئیین نوع پروری را فراموش کرده ایم؟ کجا رفت آنهمه دوستانیکه درصحتمندیش اورااحاطه کرده بودند؟.” روزبد برادرندارد” نزدیک ترین دوستانش اورا فرموش کردند، ازارتباط قومی وخویشاوندی وی انکار میدارند. آیا جای تاسف نیست؟ هنرمند نامی کشور بدان حالت بسرمیبرد؟.

درمتن بلبل افغانستان
جناب امانی با سمیع رفیع

دولت برحالش توجه ندارد، تجاران ملی بحالش ترحم نمی نمانید وزارت کلتور وفرهنگ و تلویزیون ملی با بروکراسی اداری درگیر اند، چند بارکارهای تداوی اورا سازمان دادند ودوباره متوقف نمودند. اتحادیه نام نهاد هنرمندان چو” امانی” خموش اند. تلویزیون آریا افغانستان” جناب بیات” که دارای سرمایه فراوان میباشد وتنها درتشویق هنرمندان همه سال مسابقات استعداد هنری را برپا میدارد، مخارج آن برنامه ها بالاتر ازمصرف تداوی جناب امانی عزیز میباشد، چه میشد اگر توجه بحال هنرمند بخت برگشته مینمودند. امانی با دو خانم وسیزده فرزند درحالت رنج، فقربسرمیبرد، آیا جای تاسف وشرم نیست؟. افسوس که تشویق، ترحم ودلسوزی برحال اوسکوت کرده است، نمیدانم انسان دوستی هنوز دروطن وجود دارد؟…ما که از ترحم ونوع پروری  رسالت تاریخی داریم. ” دلیکه سوز ندارد دل نیست”
هموطنان عزیز ازهرطریقی ممکن که توان کمک برحال امانی عزیز را دارید، دریغ نکیند. میدانم که زیر نام تداوی امانی دربعضی کشورها اعانه جمع شد، اما نمیدانم که پول  برای مستحق رسیده است یا نه.  مصارف  تداوی او با پرداخت ده دالر ویا یورو، برای مردم عزیز ما که درخارج بسرمیبرند، پول خیلی اندک ااست، ما شرایط  جمع آوری پول مهم است که به طریق اساسی طرح ریزی شود. به طریق اصولی توجه  تجاران ملی ویا کمک دولت را جلب  نمایند تا تدوای او بصورت اساسی آغاز گردد. امانی گرامی هــر کس ترا فرامــوش  کنــد مردم هــنردوست تــرا فــرا موش نمکنــند، در ایــن راستــاازبــرادر گــرامی هموطن شریف ما جناب عــرفان الله “عابــدی”  که در ارسل فوتوهای امانی صاحب از کابل بنده را یاری رساندند و ازجناب استاد مــحمــد اسحــق”ثــنا” شــاعــر معروف کشورکه قطعه شعر را در وصف  امانی عزیز سروده و برایم گسیل داشته اند، که درذیل مطالعه میفرمائید وهم چنان ازخواهر بااحساس ما بانو ” ملالی شبنم” وبرادرگرامی ما جناب “میلاد شریف” که ویدیو کلپهای ” امانی” را در یوتوپ گذاشتند، منمون وسپاسگذار هستم. امید وارم چند سطر نوشته بنده  نیز توجه دوستان که چاره کار و پول کمک در اختیاردارند، جلب نماید.

درد وغمم شد فزون چاره درمان کجاست؟
بیــش ازین طاقتی درتــن لــرزان کجاست؟
نخل امید وطــن سوخــت زلب تشنــــگی
تا کــه لبــی تــر کنــد نم نــم باران کجاست؟
ازوطن آواره گی سوخت تن وجان من
شهــر چو زندان مرا راه بیابان کجاست؟
تا کــه ز راه  وفا بــزم طرب  ســر کند

امانی خوش سرود، بلبل خوش خوان کجاست؟
خفته صدا در گــلوســوز ونوا در گــره
بلبل پروان زمین  مست وغزل خوان کجاست؟
صبح هنرتیره شد شام ضلالت رسید
بازبتابــد سحــرکوکب رخشــان کجاست؟
زاهــد درد آشنــا، عابــد راه خــــدا
نیست دریــن شهرما، هست بگو آن کجاست؟
محمد اسحق “ثنا”

دوستان گرامی برای شینیدن ویدیوکلپها روی لینک کلیک نماید.

بلبل پروان زمین ، منظور از “امانی” است
کاپی  از این سایت با نشانی  ادرس  مجاز است

watch Amani songs # 2

watch Amani

اظهار سپاس زنان افغانستان از زنان کانادا

دوستان گرامی!   زنان کانادا  از طریق  جمع آوری  اعانه ، معاش یک تعداد معلمین مکاتب و برآورده ساختن امکان درسی برای دختران افغانستان و سایر ضروریات مکتب راسالانه در چوکات حقوق بشر  ارسال  میدارند.  پستکارت ذیل  از طرف  دفتر مرکزی { زنان کانادا برای  زنان افغانستان}به مناسبت هشت مارچ ارسال  شده بود.  خانم مروارید ضیایی مدیر دفتر مرکزی  در افغانستان ضمن سپاس از زنان کانادا  از جریان کار های  تدریسی و حالت  شاگردان طی ایمیل اطمنان داده است. خوشبختانه بنده سعادت عضویت {زنان کانادا برای  زنان افغانستان} را دارم برایم  وظیفه داده شد تا موضوع را در سایت منتشر سازم .

متن را با انگلیسی مطالعه نماید .

سپاسگذاری
دخترک درحال درس خواندن

The following Email Message was sent by our Kabul Office Country Director, Murwarid Ziayee, to the Afghan partners who are running the schools, literacy classes, orphanage and village libraries in recognition of our solidarity and support for IWD:

Dear Partners and Friends,

On behalf of all of us at CW4WAfghan, we thank you and appreciate your enthusiasm and hard work for the advancement of Afghan women and girls through education. We are thrilled to extend our solidarity to you for your commitment towards women’s rights to education, a fundamental right that leads them to a better life for themselves as well as for their families.

Your partnership has a great value to us.

The International Women’s Day is widely observed in Canada and many CW4WAfghan chapters and members across Canada are hosting a number of events in which Afghan women and their courageous work will be honored at these events.

On this occasion, please find attached the appreciation certificate prepared by CW4WAfghan board of directors, that appreciates your commendable courage in changing women’s lives via education. We would be glad if the attached appreciation certificate is shared with other colleagues and beneficiaries as a sign of appreciation for their commitment and participation in the projects we support.

Wish you all the very best,

Murwarid Ziayee, Country Director

Canadian Women for Women in Afghanistan

سپاسگذاری

watch u

اعلان فاتحه: مرحومه بی بی حاجی مریم صدیقی، سابق آریشگرتلویزیون ملی افغانستان


بی بی حاجی حورا صدیقی مادر
شریفه صدیقی خواهر
خواجه امان الله صدیقی
خواجه نصرالله صدیقی
الحاج خواجه خلیل الله صدیقی
خواجه حفیظالله صدیقی و خواجه نورالله صدیقی برادران
داکتر شیما صدیقی، ممتاز صدیقی و هیره صدیقی خانم های برادران
خلیل الله زبیح شوهر خواهر
جاوید زبیح، هارون زبیح، عبیدالله زبیح، ریتا زبیح و فوزیه زبیح خواهرزاده ها
خواجه عنایت الله صدیقی،خواجه حمیدالله صدیقی، میتا صدیقی، علی صدیقی،کرولین صدیقی کریشمه صدیقی، پروانه صدیقی ، ریتا صدیقی، رویا صدیقی، اقلیما صدیقی برادرزاده ها ،خواجه غنی صدیقی،خواجه زمری صدیقی،خواجه امین الله صدیقی، پسران عمه ، پروین صدیقی، انجلا صدیقی، افغانی صدیقی، دختران عمه، ضیاوالدین صدیقی، امام الدین صدیقی،پسران کاکا نسبت وفات بی بی حاجی مریم صدیقی سابق آریشگر تلویزیون ملی افغانستان به اطلاع دوستان میرسانند که جنازه بتاریخ 14 مارچ 2011 میلادی روزدوشنبه ساعت دو بعداز ظهردر هدیره مسلمانان شهر روتردام هالند بخاک سپرده میشود. فاتحه زنانه ومردانه از ساعت سه تا ساعت پنج بعدازظهرهمان روز درمرکز فرهنگی واسلامی شهر روتردام هالند گرفته میشود. برای معلومات بیشتر میتوانید با تلفون های ذیل در تماس شوید .
انا الله وانا الیه راجعون
ادرس ونمرات تلفون:

adress
Stichting Cultureel Centrum Iman voor Afghanen in Nederland
Karel de Stouteplein 23
3082  RM   ROTTERDAM

For more information call
0031614140377
0031624240297
003161716317

اظهار تسلیت بفامیل محترم صدیقی!

با تاسف اطلاع گرفتم که الحاج مریم صدیقی جهان فانی را پدرود گفته اند، بدین وسیله تسلیت خویش را برای فامیل محترم صدیقی و متباقی دوستانش عرض نموده وخودرا در غم واندوه شان شریک میدانم ، مریم صدیق همکار خوب برای تمام کارمندان رادیو تلویزیون ملی بودند ، خداوند روحش را شاد و آرامیش ابدب نصیبش گرداند. با حرمت ماریا دارو
*******
ا ظهار تسلیت

تسلیت نامه بشیر دژم واعضای خانواده از آلمان؛
با اظهار تاثرات عمیق وجانکاه خبر وفات مرحومه بی بی حاجی  مریم صدیقی را که در گذشته یکی از کارمندان با تجربه  وسابقه دار  رادیوتلویزیون افغانستان بودند و در عرصه کاری شان مصدر خدمات شایانی گردیده بودند وسالهایی طولانی در شرایط دشواری در خدمت کشور عزیزش بود ما را تکان داد ونهایت متاثر شدیم
خانواده ما در حالیکه درین اندوه بزرگ خانوادهء محترم صدیقی به خصوص همکار ان گرانقدر من محترمان خواجه خلیل الله صدیقی وخواجه صاحب نصرالله  صدیقی وسایر بازمانده شان خود را شریک وهمدرد می داند از خداوند متعال برای مرحومه اجر جلیل وبرای کلیه بازمانده گان  واقارب ودوستان شان صبر جمیل خواسته وبرای بی بی حاجی مرحوم طلب مغفرت می نمایند ،
از آنجاییکه مراسم عزاداری وفاتحه در روز اول هفته دایر میگردد با تاسف فراوان که امکان اشتراک حضوری را نداریم  به خصوص ازین بابت نزد فامیل محترم شرمنده ولطفاً معذور دارید
اما در اندوه بزرگ خانوادهء شما خود را شریک دانسته برای شان دوعا  وبه شما بار دیگر عرض تسلیت می نماییم
امیدواریم قبول گردد
با تقدیم احترامات به همه اقارب ودوستان مرحومی

خبر خیلی جالب ، ملا عمر رهبر طالبان در پاکستان سکته مغزی نموده است وزبانش فلج گردیده است

رهبر طالبان ملا محمد عمر در اثر یک سکته مغزی برای چند روز مورد معالجه و تداوی در یک شفاخانه در شهر کراچی پاکستان قرار گرفته است. این موضوع را روز نامه آمریکائی ” واشنگتن پست”  از زبان یک کارمند سابقه سی. آی  ای. افشا نموده است. یکی از دوکتوران معالج وی در شفاخانه که در شهر کراچی  پاکستان قرار دارد ، به کارمندان  ” اسبق”  سی آی ای ، دستگاه استخبارات خارجی آمریکا  افشاٌ نموده است.ظاهراٌ مقامات آمریکائی این روابط را روابط اطلاعاتی شخصی قلمداد نموده اند. این گروپ به نام ” ایکلیپس گروپ”  معروف است.  به اساس این گزارش ملا عمر بتاریخ هفتم جنوری 2011 در اثر یک حمله قلبی دچار عرضه مغزی گردیده است. ملا عمر به نسبت این عارضه نمیتواند درست صحبت نماید. ملا عمر را که رهبر یک چشمه  نامیده اند، مقامات استخبارات پاکستان به شفاخانه رسانیده که این رهبر یک چشمه  بعداٌ مورد عملیات جراحی قرار گرفته است. دوکتور معالج وی توضیح داده است که ملا عمر بعد از چند روز  بستری د ر شفاخانه با  هدایت عاجل دو باره به محل دیگر انتقال داده شده است تا  بدون کدام تشویش استراحت نماید.یکی از منابع محرم مربوط به طالبان تائید نموده است که ملا عمر در یک خانه ائیلاقی مربوط به آی اس آی پاکستان به استراحت میپردازد و وضع وی نسبتاٌ رو به بهبود است.

با گفته سفیر پاکستان در ایالات متحده آمریکا حسین حقانی  با حماقت و بی شرمی از این مساٌله انکار نموده است و گفته است که پاکستان گویا این چنین رهبران القاعده و طالبان را دستگیر مینماید.

واشنگتن پست اضافه نموده است که پاکستان ظاهراٌ همکار ناتو و غرب است اما دستگاه آی اس آی  با شبکه طالبان همکاری دارد.

تبصره نویسنده: گر چه ملا عمر دارای قلب سنگی است زیرا روزانه دها افغان بیگناه در اثر انفجارات و حملات انتحاری با خاک و خون میغلطند که همه تحت رهبری او و سازماندهی  عمال دوزخی استخبارات پاکستان صورت میگیرد. ملا عمر و ترریستان بیرحم خارجی و همشریکان پاکستانی آنها خوب میدانند که آنها فقظ مظلومترین انسان های بیگناه و عامه را به قتل میرسانند و هیچگاهی نمیتوانند زورمندان را هدف قرار دهند. .بناٌ این ملای یک چشمه قلب و احساسی ندارد. جای این چنین جانیان ته ترین دوزخ باد. اگر هر کسی و در هر حالتی به  کمک های عاجل صحی نیاز داشته باشد ،بحیث یک حق انسانی  باید مورد مداوا قرار گیرد. اما اصل مساٌله در آن است که  حکومت  ولد طوطئه و  فریبکار پاکستان و  دستگاه جهنمی  آی اس آی  این حلقه  زشت  ومنفور در آسیا چگونه از مداخله بی شرمانه اش در افغانستان و حمایت طالبان انکار میکند. دوم اینه آیا این موضوع از آگاهی قبلی دستگاه های مخفی و نظامی غرب و ناتو بدور بوده است، طبعاٌ که نه. سوم اینکه چرا دستگاه های تبلیغاتی که روزانه صد ها ساعت را بزبانهای دری و پشتو تبلیغات مینمایندٌ این موضوع را کتمان نموده اند در حالیکه در تما م نشرات غربی این موضوع  منتشر گردیده است.جالب این است که  حکومت افغانستان نیز در این موضوع خموشی اختیار نموده است و هیچ تبصره بر نقش بی شرمانه پاکستان در حمایت از طالبان صورت نگرفته استروزنامه هالندی ان ار سی  هم این موضوع را به نشر سپرده و افشا نموده است که حکومت  و استخبارات جهنمی پاکستان تعداد زیاد از حلقات رهبری طالبان را در شهر کراچی پاکستان  جابجا ساخته است تا آنها از خطر حملات هوائی آمریکائیان در امان باشند. و بدون تشویش و در امان دستگاه جاسوسی پاکستان و سازماندهی انفجارات و قتل بیگناهان وطن ما مبادرت ورزند.

با تشکر از جناب  جمال  رستمی  مسوول  سایت نورافشان که این خبر را در اختیار ما گذاشتند.

با استفاده از مطالب  با نشانی  سایت  مانع نیست.

تبریکه بمناسبت هشتم مارچ

زنان جهان مانند بهار شگوفان باشید

در تبریکه روز هشتم مارچ ،روز همبستگی زنان جهان را تبریک وتهنیت عرض  نموده همبستگی  زنان جهان را در دفاع از خقوق شان  خواهانم .