گپهایی از دکتور عبداواحد (نظری) سینماگر و طنز نویس سر شناس افغانستان

مصاحبه
عدالواحد نظری

نوشتۀ : م، ضیا

در سفر اخیری که به کشور عزیز افغانستان  داشتم، این موقع مساعد شد تا با محترم دکتور عبدالواحد نظری دیدار نمایم ورگتوشه ای از ناگفته های این هنر مند وسینماگر برجسته را برای خوانندگان هفته نامۀ (افق) در استرالیا و سایر هموطنان که در هر کجای دنیا بسر میبرند تقدیم نمایم، به اینگونه: آرشیف ملی افغانستان در قلب شهر و در محل پر از سر و صدا موقعیت دارد، لیکن دفاترآن آرام و سالونهای نمایش آثار آن با استغنا ودنیا دنیا گپ ها از گذشته های سر زمین کهنسال ما با خموشی بیان میکند. در قسمت منتها الیه دهلیزآرشیف ملی یک اداره دیگرنیز بنام ریاست شورای مطبوعات جا پیدا کرده که این دفتر را مطبوعاتی های فعلی به نام سایبریای وزارت اطلاعات و فرهنگ نام کرده اند. وقتی پرسیدم ، چرا؟ گفتند؛ هرگاه رئیس و یا مامور بالا رتبۀ این وزارت از نظرعنایت ارباب امور بیفتد، او را به همین اداره توظیف میکنند، تا قدر عافیت برایش معلوم شود. به هر حال در همین دفتر سینماگر، طنز نویس، استاد فاکولته و اداره چی پرتلاش آقای دکتور (نظری) با (شاید) یک مدیر، یک مامور و یک ملازم نفس می کشند. زمینه مساعد شد تا بیشتر از پیش او را به خواننده های ارجمند هفته نامۀ (افق) در استرالیا بشناسانیم. در پهلویش نشستم و گفتم بگو، هر چه داری بگو، از چون و بون خود بگو… لطف نمودند و گفتند:
معمولاً در مصاحبه ها از تولد، ایام کودکی و چگونه هنرمند شدی و امثال این سوالات  آغاز میکنند اما شما باور داشته باشید که از نامم نمی دانستم، از اینکه چه وقت و در کجا به دنیا آمده ام، نمی فهمیدم. اینکه در سه روزه گی یا سه هفته گی و یا سه ماهه گی چه میکردم، اصلاً به یادم نیست و یا چوشک را چه قسم می چوشیدم و چگونه خنده میکردم یا گریه میکردم …. لیکن پدر و مادر بزرگوارم بعد ها به من گفتند که تو به ساعت شش صبح تاریخ 6 حوت سال 1332 خورشیدی در شهر قندهار به دنیا آمدی. مادرم میگفت وقتی طفل بودی بسیار گریه میکردی، یگانه چیزی که ترا آرام میساخت، ساکودانه بود و اگر ساکودانه نمی بود، چوشک رابری را به دهنت می گذاشتم، پس از آنکه نفست چند بار بند می شد آرام میکردی. شایدآن وقتها که به پای آمده بودم و یک کمی هوشیار شده بودم هر کسی که(واید) یا (واید جان) (واحد) میگفتند، میدانستم که منظور شان من هستم. تا آنکه پسانها فهمیدم، عبدالواحد من هستم ونامم واحد یا عبدالواحد است. اما چیز یکه خوب به یادم مانده اینست، که والدینم میگفتند ترا به مکتب می بریم، من از مکتب و آنچه که در مکتب چه می گذرد، بوی نمی بردم. فقط همنیقدر میدانستم که بچه های کوچۀ ما و آنهائیکه از من کلانتر بودند همه روزه با کتاب و تبراق به یک جایی میرفتند که نام آن مکتب بود. شاید شش یا هفت ساله بودم که مادرم به من نیز یک بکس تکه ای (تبراق لته یی) دوخته بود، آنرا به پشتم بسته کرد و گفت: بعد از این مکتبی میشوی، به مکتب برو و بگو نامم (واحد) است، نام پدرم (محمد امین) است وبگو که پدرم در کابل داکتر است و صاحب منصب است…. من به تنهایی به طرف مکتب روان شدم در مسیر راه (واحد) (محمد امین) (داکتر) و (صاحب منصب) را تکرار میکردم. وقتی به حویلی مکتب رسیدم صحن مکتب خالی بود، تنها یکنفر را دیدم که شاید معلم و یا سر معلم مکتب احمد شاهی بود، با ریش دراز و با یک چوب (نعوذ بالله) بی خدا در دستش ایستاده است. وقتی چشمم به آن آدم ریش دراز وچوب آن خورد سر تا پایم به لرزه افتاد، با خود گفتم اگر با این چوب لت و کوب شوم، وای به حالم، زُبل میشوم. در همین وقت که من غرق دریای ترس ووحشت شده بودم، چشمش به من افتاد و با پتکه گفت: کیستی؟ چی میکنی؟ صدای این آدم ریش دراز مرا بیشتر از پیش به لرزه انداخت و بسیار به آهستگی گفتم: من واحد هستم، بچۀ داکتر (نظری) … بعد گفت: تو به نظرم نو میخوری به خاطر چه آمدی؟ گفتم: مرا روان کردند که مکتبی شوم. بدون آنکه از من چیز دیگری بپرسد و یا نام مرا به لست جدیدالشمولان سیاه کند دستم را گرفت و مستقیماً به یک صنف برد و در آنجا نشستم آن لحظات و آن دقایق هرگز فراموشم نمی شود، که برای اولین بار صنف، میز، چوکی و معلم را دیدم بچه ها را دیدم که زبان شان و لهجۀ شان با زبان و لهجۀ بچه های کوچۀ ما فرق داشت، دو نفر آنها از وردک بودند، لهجۀ وردکی برایم تازه گی داشت … و با هر روزی که میگذشت در مکتب چیز هایی می آموختم و از همصنفی ها و هم مکتبی ها و از کوچه و بازاری که در مسیر راه ما وجود داشت، اندوخته ها میگرفتم.چیز جالبی که در آن وقت به آن مواجه شده بودم این بود که بچه ها در محیط قندهار به خاطر اثبات غیرت و به اصطلاح جوانی و کاکه گی در میان همسالان باید چیزی یا کاری انجام میدادند تا کاکه گی شان ثابت می شد. قورت کردن (بلعیدن) آتش و میخ به پا کوبیدن کار پای لچ ها بود که آنرا انجام میدادند. لیکن بچه های مکتب آتش را قورت نمی کردند، یک یا چند (پلتۀ) گوگرد را آتش می زدند و سر پلته را بالای پوست بدن می گذاشتند تا آنکه چوبک یا پلته های گوگرد تا آخر می سوخت. به هر اندازه ایکه تعداد چوبک های گوگرد زیاد می بود، به همان اندازه طاقت، توان وکاکه گی بچه ها را برملا میساخت.

در همین موقع چشمم به داغهایی که در ساق دست آقای نظری وجود داشت، افتاد، پرسیدم؛ نکند این داغها جای همان سوختاندن و پلته های گوگرد باشد؟ آقای نظری خندید و گفت: شما کاملاً درست گفتید، این داغها را که می بینید، جای دوازده پلته گوگرد است که برای اثبات کاکه گی دستم را با آتش آن سوختانده بودم. ای داد و بی داد، درآن وقت که مسابقۀ آتش سوزی در دستم را انجام داده بودم، صنف دوم مکتب بودم. خدا به طرفم بود که پدرم تصمیم گرفت از قندهار به کابل برویم. اگر تا صنفهای بالایی در آن جا می ماندم چه گلهای دیگر را به آب میدادم.
ادامه خواندن گپهایی از دکتور عبداواحد (نظری) سینماگر و طنز نویس سر شناس افغانستان

استفاده از دارو های طبیعی :الحاج حبیب الرحمن طبیب یونانی ..

کابل  افغانستان  حصه  دوم  خیر خانه  مینه  …گولایی  پارگ

برای  تقویت  وجود  میتوان  انجیر، خورما، واناب  کشمش  را با  شیر  جوش داده  از آن  بشکل  شربت  روزانه  صبح  وعصر بمقدار دوقاشق  استفاده  شود.
2 =  برای  اسهال ” خرابی  معده ”  خسته  عم را  کوبیده  با  مقداری  بوره  برای  جلوگیری  از تلخی  آن  باهم  مخلوط  نموده ، به  اندازه  یک  قاشق  چای  خوری  بعداز  نان  صبح  وچاشت  استفاده  گردد  واگر معده  خیلی  شدید  درد کشیده  باشد  وآب  بدن  کمتر  شده  باشد  باید  در  خوردن  دارو  احتیاط  نماید و وفقه  طولانی  را رعایت  بدارید .
3=  برای  درد  و  مرض  جگر :  بیخ  کاسنی  ، دال  چنی و برگ  چارمغز را یکجاه  کوبیده  در آب  جوش  داده  وصبح  وعصر  یک گیلاس  “مانند آب ”  بنوشید.
4= برای  درمان  سنگ  گرده، سنگ مسانه ، کیسه صفرا و سوزاک : چوبک  آلوبالو، خسته  گیلاس  ویا آلو بالو، ریشه  جواری  را دئر یک  ظرف  جوش داده  صاف  بدارید  وصبح  وعصر در شکم  خالی  بنوشید.
5 = برای  فشار بلند  خون  وکرم  های  معده  خوردن  سیر تازه  صبحانه  ضرور  است .
6 = برای  مرض  شکر یک  مقدار  برگ  تازه  چار مغز  جوش داده  شود  ومقدار  یک  گیلاس  صبح وعصر  نوشیده  شود. و هم چنان  میتواند  مقدار  سه  نخود  پتکری  را با  اب  جوش داده  بنوشید .هم  مفید  است.
7 =   درمان  روماتیزم : مقداری  بوربوبا  نصف  زنجیل جوشانده یک  گیلاس  نوشیده  شود. بخصوص  برای  روماتیزم  قلب  واستخوان  خیلی  مفید  است.
8 = درمان  سینه وبغل  اطفال  : مقدار نعنا ” بودنیه” در یک لیتر آب  جوش  داده  نوشیده  شود.
9 = درمان پا دردی  وکمر دردی وشانه:  نیم  خورد دانه اسفند”سپند” و دو یا سه  حلقه بوربو  یکجاه کوبیده شود ودر یک  گیلاس  تیل  خاک  حل  گردد ودر جای  درد  مالش  داده  شود. واین عمل  تکرار شود
10= درمان  تصفیه  خون: خوردن  کاهو  خون را شفاف  میسازد.
11=برای  درمان  32  مرض  : اگر  همواره  مقداری  میملایی در یگ  گیلاس  شیر ویا  آب  جوش داده  ونوشیده  شود  برای  بسیار  امراض  مفید  است.
12 = برای  جلوگیری  از اسهال هلیله  زرد  را کوبیده  ومقدار  یک  قاشق  جای  خوری  با  آب  خورده  شود  .
13 = درمان  بیشتر  از  50 مرض : هلیله سیاه را  کوبیده  وبا  کمی  روغن  چرب  نموده  با یک  گیلاس آب  خورده  شود.
هرگاه  دایم  خورده  شود  حتا  موی  سفید را سیاه  مینماید.
14 = درمان  راحتی  اعصاب: هرشب  برای  رفع  تشویش  های  عصبی  روغن  بادام  دوقطره  در بنی  چکانده  شود.
خوردن  آب  جو  و تربوز  برای  پاک کردن  معده  خیلی  مفید  است.
15 = درمان  های  گوناگون: برگ  خینه را جوش  داده  مانند چای  بنوشند  برای  پاک کرده  مجراء تنفس  بدن  ، پاک کاری  چربی  نلکه  های  خون در بدن ، تنفس  سریع  قلب ، جگر وشش  وخون را صاف  مینماید.
16 =  استعمال  زعفران  در عذا  با عث  تقویت  انرجی  مرد  میگردد.
17 =  استعمال  مقدار  زیاد  مرچ  سیاه  مرد را  ضعیف  میسازد
18= درمان  کیسه  صفرا  ورزدی  بدن : 27 دانه تخم ترایی وبا نیم کیلو ماست خورده  سود.
19 = برای  تقویت  وبه  بلوغ  رسیدن  پسر ها  : از کباب  کلپوره  استفاده  شود.
20 =برای  درد زانو وفلج …مقداری خینه  میده  را با آب  صابون  تر  کرده  در عینک  زانو مانده  وبسته9  نمایند.
21 = برای  درد  عینک  زانو  واستخوان  : رزچوبه  خام را با روغن زیتون  در  عینک  زانو مالش  داده  با  یک  نمد  گرم  بسته  ونگهداری  نماید  .. وچند  روز  مکرراٌ استفاده شود.
22 = برای  درمان استفراق  و یا رفع  اسهال  نعنای  تازه  ویا  خشک  با  پوشت  لیمو جوشانده  و نوشیده  شود.
23 = درمان  نفس  تنگی، درد مثانه ، فشار بلند  خون و تصفیه  خون  از عناب  جوشانده …تازه  ودر عدم  دریافت  خشک  آنرا  جوش  داده  مانند  نوشابه  بنوشید.
24 = برای  درمان  افزود بینایی،رفع  صفرا واختلالات قاعده یی  ورفع  استفراق  از شاتره چوشانذده  بعداز صرف  غذا  استفاده  شود.
25 = برای  درمان  این  امراض  : سنگ  میبسه  مثانه، درد  سینه، سرفه سیاه8 دانه با  عسل  استفاده  شود  وبرای  رفع  لکه  های  روی  پوست  میتوان با  سرکه  یکجاهع  روی  لکه  های  بدن  مالش  داد.
26 = زیره  سیاه  وزیره  سبزک از  20 تا 40  گرام در یک  لیتر  آب  جوش داده  شود بعد از صرف  نان  شب  قبل  از رفتن  به  بستر  خواب  نوشیده  شود …اگر  افراد  مزاج  گرم  دارند  با  سرکه استفاده  نمایند.
27 =استفاده  از زنجفیل  : رفع  درد  معده ،گ بادشکن”سرما خوردگی ، دفع  ترشحات رحم خانم ها، پنجاه  گرام  را در یک  لیتر آب  جوش  داده برای  رفع  تندی  آن از عسل  ویا  بوره  استفاده  گردد وقبل از عذا  وبنوشند.
28 =  استفاده  از دال  چنی  برای  ضد عفونی  ، باد شکن، تقویه  اعصاب  وتسکین  روح …برای  ادم  که از  گوش  سنگین  باید  ریختن  یک قطره  عرق آن  مفید و  لازم  است.
29 =گل  ختمی  برای  این  امراض  :  جوشانده  گل  ختمی  برای  دردهای  گلو، زکام ، یسنه واز بین بردن  زردی  بدن  مفید  است .
30 = برای  چاق  شدن  طفل  ورعف  اسهال : جوشانده  خاکشیر طفل  را  چاق  میسازد  وهم  چنان  برای  صاف  کردن  خون و اختلالات  خون و نورمال  ساختن  عادت  ماهانه زنان …مقداری  خاکشیر جوشانده  بنوشند .
31 =برای  رفع  گلو  دردی  : مقدار  گل  پنیرک  را جوش داده  با آب  زمج  در گلو  غرغره  نمایند.
32=  استفاده  از فاصلیه سبزبرای  تصفیه  خون و تقویه  قلب  مقید میباشد  زیرا دارای  ویتامین های(   بی و وی  )(         )  میباشد.
33 = بادرنگ  دارای  آهن  بوده برای  کمبود  انه  خون  مفید است. وبرای  شاداب نگهداشتن  پوست  روی  مفید بوده و میتوانید  برای شادابی  جلد  روی  صورت  تان  برای  بیشتر  از نیم ساعت  بگذارید .
34 =  انجیر  … برای  تقویت  جسمی  و  ازدیاد  ویتامین  های  بدن  خوب  است  برای  زنان  حامله  خوردن  ان  مفید بوده  طفل  را در بطن  قوی  میسازد ..بعدااز .ولادت برای  احیای  قوت  ورفع  ناتوانی مادر مفید  است.
35= گل  تاج خروس  : ارام بخش  اعصاب  وافزایش  هوس  وشهوت  میباشد.
36 = اسفرزه  : برای  رفع  سرفه  که از گرمی  باشد درد  های  سینه ،مثانه ومعده  مفید  است  برای  افتاب  زدگی  در سر مریض  گذاشته  شود…درمان مروقه  میباشد.
37= بادیان برای  درد چشم مفید  که  انرا جوش  داده  از  بخار ان  استفاده  شود  وهم  چنان برای  گوش دردی  که ناشی  از آب  رفتن در گوش  هنگام  عسل  ویا شاور  میباشد  از بخار  بادیان  جوشانده  استفاده  گردد.
38= برای  تقویت  طفل  ومادر : برای  زن  حامله  از اغاز  تا  تولد  طفل  روزانه  دوقاشق  روغن  بادانم  داده  شود  و انجیر  تازه  با  عشل  خورده  شود  ویا  انجیر خشک را جوش  داده  بنوشد  وخرما وبادام  و  کشمش  برای  زن  حامله  خیلی  مفید  بوده  شیر  مادر را زیاد  میسازد.
39= برای  تقویه  چشم :  مقداری  بادام، جوانی  وده گرام  نبات را باهم  کوبیده با مقداری  شیر حل  نموده قبل از خواب  خورده  شود.
40 برای  درمان  سوزش  معده  خوردن  بادرنگ،آب  رزدک ۀ لبلبو  همیشهع  استفاده  شود.
41 =  جوشانده  جو: برای  درد بواسیل، کم خونی  درد استخوان، نفس تنگی ، درد  گرده خوب است  اگر انسان چاق استفاده  میکند لاغر میشود وبرخلاف انسان لاغر را  چاق  مینماید.
42 =  برای  رفع  داغ  لکه  های  پیس  : سیاه  دانه را کوبیده  با روغن  زیتون بر روی  لکه  مالش  بدهید  .
43 = پوست  کوکنار  : برای  رفع  سرفه  شدید  و سینه وبغل  پوستن  کومنار  را در آب  جوش  داده با یک  دانه زردی  تخم مخلوط  نموده  برای  بیمار  خورانده  شود .
44 = برای  ریزش  موی  سر   : اب  پیاز  و سیر  را  کشیده سر تان را مساج  بدهید  وبرای  حد  اقل  نیم  ساعت  با  پلاستیک  پیچانده  وبعدا  حمام  نماید  …این  عمل  باید  تکرار  گردد  تا بنیه  وریشه  مو در سر  از  کمبود  کمواد  تقویه  شود  ، ریزش  موی  سر  قطع  میگردد.  ختم

سیمین بارکزی به اعتصاب غذایی خود پایان داد

اعتصاب  سیمین
عالم افتخار


سیمین بارکزی پس از ١٨ روز به اعتصاب غذایی خود با وساطت حضرت صبغت الله مجددی پایان داد. بارکزى در واکنش به فیصله کمیسیون مستقل انتخابات در نزدیکی صحن شوراى ملى در یک خیمه دست به اعتصاب غذا زده بود که بعداً یک عضو ولسى جرگه، سه عضو جامعه مدنى، یک خانم دیگر و چهار محصل پوهنتون کابل نیز با وی همراه شدند. اما پلیس جمعه شب گذشته خیمه‏هاى سیمین بارکزى و نه تن دیگر را برداشتند و سیمین بارکزى را به شفاخانه سردارمحمد داووخان در کابل انتقال دادند. محمد بارکزی شوهر سیمین بارکزی به رسانه‏ها گفت که صبغت الله مجددی، روز گذشته ٢٧ میزان نزد خانم بارکزی آمده و به وی وعده وکالت و پیگیری کارهایش را داد. به گفته محمد بارکزی، خانم وی نیز این وعده را قبول کرد و با احترام به حضور مجددی و با خوردن چند قاشق سوپ به اعتصاب خود پایان داد. وی وضعیت صحی سیمین بارکزی را خوب توصیف نکرد و افزود که وزارت صحت عامه برای ادامه تداوی وی خواهان حضور چند روزه دیگر وى در شفاخانه شد. محمد بارکزی اظهار داشت که در این دیدار، صبغت الله مجددی پیشنهاد تصرف چوکی خودش در مشرانو جرگه را نیز به خانم بارکزی داده که این پیشنهاد از سوی وی رد شد.بر اساس معلومات منبع در صورتی که بعد از ختم اعتصاب نیز به دوسیه وی رسیدگی نشود، از دیگر راه‏های قانونی موضوع خود را رسیدگی خواهد کرد. پیش از این نیز کمیسیون مستقل انتخابات اعلام کرده بود که حاضر است تا پیرامون آراى بارکزى و جاگزینى او معلوماتی ارایه نماید.

ادامه خواندن سیمین بارکزی به اعتصاب غذایی خود پایان داد

دفترجنرال قنسلی افغانستان در شهر ونکوور کانادا افتتاح شد

 

افتتاح قنسلگری
فوتوی از افتتاح قنسلگری

دفترجنرال قنسلی تازه جمهوری اسلامی افغانستان در شهر ونکوور برتش کلمبیای کانادا رسمآ افتتاح و به کار آغاز نمود.

در محفلی که به این مناسبت  به اشتراک  عده ی از نمایندگان کمیته های فرهنگی ،  بزرگان  و شخصیت های بزرگ اجتماعی روز نوزدهم اکتوبر در مقر قنسلگری  برگزرار شده  بود بعد از آنکه چند آییه ی  از قرآن مجید توسط محترم فرید کاکر کارمند قنسلگری تلاوت گردید،محترم  عبدالغیاث” توخی” جنرال قنسل  تشریف آوری مهمان را خوش آمدیدگفته در رابطه به وظایف و مسوولیتهای قنسلگری صحبت نموده افزود! قنسلگری مقیم ونکوور به منظور خدمت برای هموطنان افغان ما در ولایات البرتا، سسکتچوان ،مناتوبا و برتش کلمبیا کانادا زندگی دارند ایجاد گردیده است. سپس محترم  رشاد احمدی سر پرست سفارت افغانستان در اتاوا طی صحبت مبسوطی اهداف ایجاد قنسلگری در ایالات برتش کلمبیا را مختصر توضح داده  و در باره ی شخیصت محترم جنرال قنسل معلومات مفصل و همه جانبه داده و همکاری هموطنان را با موصوف تقاضا نمود. محترم  رشاد احمدی با کلمات زیبا و گیرا مردم را به وحدت و یگانگی فرا خوانده یاد آور شد که  مرض نفاق  فعلا در وطن شایع شده امید است که با تلاش دانشمند و مسؤولین امور هر چه زود تر این آتش افروحته شده   در میهن عزیز  خاموش گردد.و مردم را از رنج و عذابی که طالبان بالای شان به وجود آورده است نجات دهد.
سپس لطف الله سادات رییس قنسلی وزارت خارجه افغانستان  صحبت نموده در رابطه به وظایف جنرال قنسلی  توضیحات لازم داده گفت! هموطنان ما  در اکثر جاها در خرید و فروش وترتیب وثیقه ، اسناد شرعی ، نکاح خط و اخذ پاسپورت به مشکلات مواجه بودند به آن منظور جنرال قنسلی در برخی جای لازم ایجاد شد که ونکوور کانادا به این افتخارنیز نایل آمد. در این محفل آقای باری “جمال” یکی از شخصیت های فرهنگی جامعه افغانی در ونکوور ایجاد قنسلگری را یک امر بزرگ دانسته و امید واری نمود که مشکل مردم از ناحیه برخی پرابلم ها حل گردد. متعاقبآ آقای جمیل “زارع” اولین رییس اتحادیه افغانها در برتش کلمبیا  و چند تن از حاضرین به نمایندگی از مردم وعده همکاری داده و آمدن جنرال قنسل را در ونکوور خیر مقدم گفتند.  یکتن از اشتراک کنندگان محفل در جواب سوالی گفت: قبلآ محترمه سهیلا امان صدیقی  ریسه ی پیشن اتحادیه ی افغانها  به مقام سفارت افغانستان در  اتاوا و وزارت خارجه افغانستان  ضرورت قنسلی را پشنها نموده  و در آن دولت جمهوری افغانستان را متوجه نیازمندی مردم  در این شهرساخته بودند که امروز مردم  مفتخر به داشتن قنسلگری در ونکوور کانادا شده اند.خانه ی فرهنگی مولانا از مدت مدیدی بنا بر نبودن جای وظایف فرهنگی خویش را تعطیل نموده و به مشکلات روبروست محترم  مولانا کبیر فرخاری در ارتیاط با محترم رشاد احمدی سر پرست  سفارت افغانستان در کانادا موضوع را مطرح نمود که موصوف در زمینه وعده ی همکاری دادند.  محفل با صرف طعام که از طرف قنسلگری سفارت تهییه شده  بود با دعا ییه ی توسط محترم حاجی مفسر خاتمه یافت.

امان  معاشر

 

طوفانی که ستاره را ربود

طوفانی  که ستاره  را ربود  تراویش  قلم  جناب  شریفی میباشد  که  بصدای  رجنی  پران  تقدیم  شما  میگردد  ، مرتب  ویدیو  ماریا  دارو

هرگاه  علاقمند  بمطالعه  داستان  میباشد   در ذیل  منتشر   شده   است

طوفانی که ستاره را ربود

توفانیکه  ستاره  را ربود
عبدالحسیب شریفی


هرشب لب بام می برآمد و به تماشای ستاره ها می نشست. از دیدن ستاره به وجد می آمد و خوشحالی می کرد. او در جستجوی همان ستاره ی دلخواهش بود. تا نیمه های شب انتظار می کشید تا ستاره بیاید. به او نگاه کند، به او بخندد و تا سپیدی صبح همراهش باشد.

وقتی هوا ابری می شد ستاره ی او هم پنهان می شد و او را اندوهگین می کرد. به ابرها ناسزا می گفت که چرا نمی گذارند او به ستاره ها ببیند. در نیمه های شب آن ستاره یی که در میان همه روشن تر از دیگران جلوه می کرد ظاهر می شد. و او را ساعت ها با خود مشغول می ساخت. گاهی آن ستاره در پهلوی مهتاب قرار می گرفت و برجسته تر از دیگر ستاره ها خود را به او نمایان می ساخت. گاهی اوقات که او دیرتر پیدا می شد و انتظار او را بیشتر می ساخت بر بی قراری اش می افزود؛ تا این که باز او را پیدا می کرد. این گفت و گو پایانی نداشت. هر شب او بود و ستاره های خورد و بزرگ.

ادامه خواندن طوفانی که ستاره را ربود

تاریخ تیاتر مولف : فرانک ام وتنگ ، مترجم عبدالق واله

پیوست  به  گذشته   علاقمندان  تیاتر مطالعه  نمایند.
تهیه  کننده  ماریا  دارو

تیالیا در عهد  رنسانس

درقرن چهارده “دانته” خطر آینده را احساس نموده ،جوهر فکرقرن وسطی  وترس  اخرت  را با تخیل خود آمیخته کمیدی «الهی » را بوجود آورد.
دراین وقت عقیده  مردم به  آئین  مسیحی  ضعیف  شده بود. انسانها هرچیز را کور کورانه نمیپذیرفتند بلکه میکوشیدند  حیات ومرگ را  دوباره  مورد آزمون قرار بدهند شاید این  عصر  جدید  با اختراع  باروت وماشین طباعتی ، با تاسیس دانشگاه ها و با سقوط  قسطنطنیه آغاز  یافته باشد.یا تمام این ها در این  امر ذیدخل باشد ، قدر مسلم  این است که انسانها دراین وقت بیشتربه انسان وزندگی علاقه  پیدا کرده بودند. وقتی  این فکر بسر شان  زد. که انسان سالم  از ناسالم بهتر وحیات خوش برزندگی پر ازبد (مرجع) یا مواجه است وبهتری ساختن زندگی  خود نمایی نیست بلکه فضلیت میباشد، از  دین آزادی  خود را بدست آوردند وتوانستند سوال کنند  که آیا این امر وقدرت منطقی ومعقول است  یا نه.
این مفکوره زاده بشر پرستی بوده  که لازم وملزم عهد رنسانس  بشمار میرود .
رنسانس در حقیقت به منعی  تولد مجدد علاقه به مدنیت یونان و روم  است.انسان  دوره  رنسانس را احساس نمود  که در عهد قدیم مردم به حیات وخوشبختی این دنیا وبیشتر اهمیت میدادند تا به  اخذ ترتیبات برای  مرگ.
این انسان از طریق کتب  وآثار تاریخی، هنرها  وعلوم  انسانهای عهد گذشته را کشف  نموده شروع به بهترساختن  روز و روزگارخود نمود. ازتمام  کمیدی هایکه  خیلی  ماهرانه  نگاشته شده بود ولی در داستان آن بعضی نکات دور از وجدن دیده میشود. بهترین آنها اثر “مالیاولی ” است که “لاماند راگو ” نام دارد. این اثردر سال (1520) درقید قلم درآمده ؛ داستان آن در باره مرد جوانی است که عاشق  خانم مرد میانه سالی  میشود که درعین زمان خوش  باور است.  این جوان برای  اینکه شوهر خانم را قانع بسازد بدوستش میگوید اورا بحیث یک طبیب  حاذق معرفی کند که از پاریس آمده و یگانه  شخصی است که میتواند عقامت زن را معالجه کند. همچنین میگوید، یگانه مشکل این کاراین است که بعداز معالجه هرکس  با خانم شب را بگذارند  یقنیاٌ خواهد مرد. شوهر برای  نجات  خود از مرگ دست وپا میزند .جوان آواره  ومستی رااز کوچه پیدا  میکند تا شب  نزد خانم باشدکه این  دوای  معجز آسا کسی را کشتنی باشد اورا بکشد. خانم با این  پلان دسیسه امیز مقاومت  شدید میکند لیکن بعد از شنیدن دلایل شوهر وحرفهای دلسوزانه مادرش وکشیش محل تن درمیدهد.
جوان عاشق  پیشه ترتیبات میگیردتا بجای ایم مرد مست از بستر خانم استفاده  کند و در آنجا  اوعشق خود وحماقت شوهرش را افشا میسازد. فردا صبح جوان ازپهلوی خانم برخاسته بمنزل خود برمیگردد ودرآنجا بازبالباس داکتری ظاهر شده نزد شوهر خانم میآید واین  شوهر لوده ازطرف خود وخانم  سپاسگذاری میکند. حماقت این شخص  بحدی میرسد که به این داکتر تقلبی پیشنهاد مینماید تا کلیدی دروازه عقبی منزل اورا نزد خود داشته باشد که هروقت بخواهد بدون دغدغه در را بگشاید ونزد خانم برود.
کمیدی  عهد رنسانس اتیالیا با کمیدی روم قدیم شباهت داشت. تنها فرق  آن این بود که کمیدی اول الذکر عریانتر وشهوت انگیزتر بود . دراین کمیدی جوانی را ملاحظه میکنید که شوریده عشق  است وبرای  رسیدن بمطلب هرنوع لباس را برتن میکند، هویت او تغیر وتبدیل  میشود. مقاصد اوتعبیرات سو میشود، هدف این جوان همیشه زن شوهر دار وباعصمت میباشدکه در مقابل  خواسته های او مقاومت شدیدبخرچ میدهد. اگر چه این کمیدی ها غیر اخلاقیست اماازسبب  حس ظرافت، درخشندگی  .بصیرتی که در آنها دیده میش.وددر عصر خود اهمیت زیادی  داشته  است.

عصر طلایی  هسپانسه  :

در عهد رنسانس هسپانیه یک قسمت زیادی  اروپا را بشمول اتیالیا درتصرف داشت. کشف وغارت ثروت دنیای جدید (امریکا)باعث قدرت وغنای این کشورگردیده بود چنانچه خود را پیشوای تمام ممالک جهان میپنداشت.  باوصف آن موفقیت هسپانیه در ساحه هنر ودانش خیلی زیاد نبود وحتا ماهیت مایوس کننده داشت، شاید برای آن دو علت قایل شویم که یکی اقتدار بی اندازه کلیسا وتعذیب مردم از طرف آن بود ودیگری شکست قوای بحری هسپانیه در برابرانگلستان .
چون در عصر رنسانس  فکر مردم  آزاد شده بود وهرکس راجع با ارزشهای حیات سولاتی نموده  درباره مسایل بکاوش وجستجو میپرداخت، کلیسا بحیث یک قوه مانعه  قدرعلم نموده از این آزادی  جلوگیری میکرد تا مبادا سخن بجاهای باریک بکشد و روحانیون که ثروت  مردم را می چاپیدندار اقتدار برافتند ووسایل که توسط آن ازآزادی  جلوگیری میشد، چرخ خاردار، شاخی آهنی وغیره بود به این ترتیب که شخص مورد تعذیت را برهنه به چرخیکه  سیم های خاردارداشت می بستند وخرچ را بحرکت می آوردند ویا شاخی آهنی  را در آتش سرخ میکردند وبعد آن رادر بدن او فرومیبردند.
آزادی افکار سیاسی منحصر به طبقه نجبا هسپانیه بود که میکوشیدند توسط قانون اخلاق مصنوعی تفوق خودرا خفظ کند. در این  دوره  نمایشنامه های مذهبی، عشقی، میلو دراموها وکمیدی های نفیسی نگاشته میشد لیکن عظمت ادبیات وقتی نمودارمیگردید که مردم بحیات ومسایل آن از روی راستکاری عمیق  شوند وآنچه در دماغ شان دراثر جستجو کاوش روح بشر کشف میکند بدون خوف وترس بیان دارند.
اگر نویسنده محبور باشد با یک عده از مقرارات سازگاری نماید ولی از منطق معقل سلیم دور نشود، عیبی نداردلیکن بد بختانه اکثر از قوانین اخلاقی واجد این شرایط  نبودند. در اثر «گلدرون» بنام “طبیب باشرف”میلاحظه میکنیم که شوهری خانمش را به علت اینکه بالایش بد گمان شده وفکر میکند شرف اورا لکه دارساخته، میکشد وشاه  اورا جزا نمیدهدبلکه زنی دیگری به او میدهد در حالیکه ازخود درام معلوم میشودکه زن  بیچاره بیگناه بوده است. اطاعت ازچنین قانون وعدالت خاصه نویسندگان بزرگ نیست. رنسانس درهسپانیه  این عبیب را داشت ولی درپهلوی  آن  هنر نیز موجود بود.اگر  نویسند هسپانوی  از دولت  وکلیسا آزادی  خودرا بدست نیآورده بود لااقل ازچنگ مقرارات سرسخت منقدان ادبی رها شده بود که درامهای جدی را در ایتالیا خفه میکردند . بصورت عموم در حالیکه نویسندگان هسپانیه از قواعد نمایشنامه نویسی با خبربودند، به تعقیب  ان نمی کوشیدند.
شکست  قوای  بحری  هسپانیه نیز باعث در انجا کسی  روی  مسایل عمیق فکر نکند. بکار بردن  درام بحیث یک مفر آسانتر و خوشگوار تر تااینکه بوسیله آن با خقیقت تلخ  شکست روبرو شودند. به عباره دیگرهسپانوی ها تمایل داشتند وهنوزهم دارند تا دریک دنیای رویاها عشق وفداکاری برای زن زندگی کنند.
در این  دوره چندین نمایشنامه نویس مهم بوجود آمد که از جمله «سروانت» چندین اثر نوشته است. برای  اینکه  کار خوانندگان آسان شوددونفر از این  نویسندگان را تحت مطالعه  قرارمیدهیم که یکی “لوپ دوویکا”(   1562الی  1635 ) میباشد که دارای  آثار رنگین  ودلچسپ بوده، میتوان گفت که درتاریخ  تیاتر هیچ کس به اندازه او پرکار نبوده، حیات شخصی  پرُ شور وشر تر وپرُ هیجان نداشته است. وی بعدازغرق شدن  کشتی های قوای بحری هسپانیه از کام  نهنگ نجات یافته؛ یک دوره درتعبید بسربرده ازآنجارها شده درموج  های طوفان عشق دست وپا زده، وبالااخره آثاری بوجود آورد  که قوه  تخیل  انسانرا متحیر میسازد. میگویندوی بین شانزده صدا تا دوهزار ودوصد نمایشنامه نوشته واین برعلاوه آثارادبی  دیگر اوست.هیچ کس در تاریخ  به این صورت وسهولت چیزی  ننوشته است. شکسپیر که هم عصر او در انگلستان میزیست تنها سی وشش درام  بوجود اورده است.جای  شک  نیست کسیکه  اینقدر آثار از خود باقی  میگذارد دربنشته هایش بعضی نواقصی  دیده  میشود اما اگر صفات خوب ونقاط  قوی نمایشنامه های  اورا درنظر بگیریم، خیلی متحیر خواهم شد. بنظر علما جنبه ادبی آثار او خیلی عالی  بوده ، اشخاص وداستانهایش معمولاٌ جنبه  ابتکاری  داشتند وبوسطه  عمل  وهیجان میتوانست تماشاچیان را مجذوب  نگهدارد تاثیر لوپ دوویکا بالای  درامه  نویسی هم درهسپانیه وهم در تمام جهان خیلی زیاد بوده است. اگرتنها موضوع که او قواعد کلاسیک را در آثار خود در نظر نگرفته  است نزد ما مهم باشد، قابل تحسین وآفرین است چه  این قواعد نمایشنامه نویسی رادر ایتالیا مختنق ساخته بود.
آثار لوپ را نمیتوان به آسانی تصنیف کرد زیرا درهر نمایشنامه اوعناصرجدی و مضحک هردو دیده میشود و میتواند گفت که وی  نویسنده ی است که درام ” پلان وخنجر” را بوجود آورده  است. علاقه  رومانتیک درعشق  مخصوصاٌ تصادم بین عشق وشرافت چیزیست که در درام هیجان میبخشد واز بسا جهات وی کاری را میکرد که امروز هالیوود اجرا مینماید.
ازگرچه  او به  جنبه  تفریحی  درام ازعمق وتجربه  بیشتر اهمیت میداد، اما دیده  میشود که گاه گاهی  روح تحقیقی آزاد ، عدالت وتفکر مستقلی را منعکس  ساخته و علیه قواعد نافذ کلیسا ودولت عصیان کرده است.
یکی از درام هایش دراین جا سرمشق شده میتواند” چاه  ی گوسفند”است  دراین درام  دهقانان یک قریه علیه  سرکرده  اشرافی وفاسد خود بغاوت میکند. نمایشنامه وقتی اوج  میگیرد که دخترجوانی بعداز اینکه از طرف سرکرده ربوده میشود نزد ریش سفیدان قریه رفته آنها را به اقدام وادار میسازد. وی  میگوید “رویم در مضحرشما مردان راستکار مجروح  وخون آلود است. بعضی ازشما هم پدرهستید وازخود دخترانی دارید. آیا دل شما نمیسوزد که می شنوید شما گوسفند هستید. ازهمین جهت ده ماراچاه  گوسفند نام  گگذاشته اند. ” گوسفند … گوسفند” نمایشنامه اوج بیشتر میگیرد که  شاه  قاضی را به این قریه  میفرستد تا در باره قتل  سرکرده تحقیق  کند وقاضی تمام افراد ده را در  مقابل  خود  متحد می یابد.  قاضی بچه های ده ساله، پیر مردان  وزنان تعذیب  میکند تا قاتل سرکرده را بیابد وبا وصف اینکه مردم ده  میدانند قاتل کیست هیچ  کس اعتراف  نمی  کند. یگانه جواب که  دهایتان میدهند، این است که  میگویند چاه  گوسفند  اورا کشت. بالاآخره شاه  جرئت  وقوت مردم را ستوده  جرم شان را میبخشد وده را تحت  حمایت  خود قرار میدهد.
عجب  است  که مردی  دارای  چنین  قدرت صدها درام را تنها برای سرگرمی  مردم نوشته باشد. هم چنین جای تعجب است که همین مردبا خون سردی ایستاده ملاحظه میکند ملایی را بکفر گرفته  اند، در میدهند. شاید تلون مزاج یکی ازصفات ممیزه حیات او بوده باشد. چنانچه رنگ امیزی و قوت صفات آثار اورا تشکیل میدادند.
نمایشنامه نویس مهم دیگر این  دوره درهسپانیه  ” کلدرون” (1681-1600 ) میباشد. وی ( 700) درام مذهبی  ویک صدویازده نمایشنامه دیگر نوشته است. چون عهده  مهم دولتی داشت و در امورمذهب نیز اشتغال  میورزید .نمیتوان اورا درمقایسه با لوپ تنبل  نامید. کلدرون برعکس لوپ ومانند سوفوکل حیات  نهایت آرام وقابل تقلید داشت. وی  بتمام معنای کلمه یک جنتلمین هسپانوی بود. یگانه مزیت آثاراو درمقایسه با آثار لوپ این است که جنبه ادبی  نمایشنامه  هایش قوی ترمیباشد ولی درمقابل اشتباهات ناشی ازعجله وعدم انسجام که زداه قلت وقت است در نمایشنامه هایش فراوان دیده میشود. همچنین عدم معلومات کافی  نیز در آثارش پدیدار است. چنانچه  شخص  دیگری را غیراز( کرستوف کلومب ) کاشف  امریکا داسته، بیت المقدس را در کنار بحر قرارداده و دریای  دانیوب بین روسیه وسویدن  واقع  ساخته است. بهترین  اثر کلدرون “رئیس بلدیه شهر زلامیا” است که به  چاه گوسفند شباهت دارد چنانچه در این درام از شرافت دهقانان هسپانیه  در برابر فساد طبقه نجباٌ حمایه شده است. داستان  این  نمایشنامه  از این قرار است:
رئیس  بلدیه زلامیا که می  بیند دخترش  را کپتان محله بی عصمت ساخته  است در برابر رسم  ورواج وقدرت عصیان نموده جانی را محکمه واعدام می کشاند. اثر کلدرون را که میتواند  آنرا شاهکار او دانست بنام ” حیات یک رویاست “یاد میشود. در این اثر پادشاه پولند را یک غیبگو اخطار میدهد که اگر پسرش برتخت سلطنت جلوس  کند مرتکب کارهای خرابی خواهد شد. لهذا پادشاه فرزند خودرا برای ابد محبوس  میسازد. وقتی پادشاه  به  سن  کهولت میرسد دربستر مرگ تصمیم میگیرد تا طور امتحانی برای یک روز پسرش پادشاهی کند. شهزاده را داروی خواب  داده به لباس  شاهی ملبس مینماید و به قصر میآورند با وصف آن شهزاده طوی رفتار میکند که ازاداره  خارج میشود  شاه مجبور میگردد امر بدهد تا او مقداری از داروی  خواب  خورانده به محبس  برگردانند. شهزاده  وقتی  بیدار میشودیقین میکند که پادشاهی دیروز او جز رویایی بیش نبوده است. منتها رویا های  خوش آیندی.

برعلاوه  این دواثر ، آثار دیگر کلدرون  بیشتر ازعشق  وشرافت وموضعات هیجان انگیر دیگر از قبیل “پلان خنجر” حکایت میکند. میگویند اگر قوانین آن وقت هسپانیه  مانع افکار آزاد او نمیشد مانند شکسپیر، سوفوکل یکی از برجسته ترین نمایشنامه نویسان جهان  میگردید.
انگلستان – شکسپیر وعصر ملکه الیزابت :
در حالیکه در دوره  رنسانس  دراتیالیا آثار کمی  بوجود  آمد در همین  دوره  در انگلستان تعداد نمایشنامه های بی حد وحصر به نظر میرسد. حتا بدون  شکسپیر نیر این دوره در تاریخ تیاتر اهمیت فوق  العاده  دارد وبا وجود اینکه او نابغه روزگار بود میتوان ادعا کرد که لندن از سال (1580- 1642 )از هر دوره  نبست به هر شهری قبل  از این وقت وبعداازآن نمایشنامه بیشتر تولید کرده است.  البته آتن  در قرن پنجم  قبل ا ز میلاد استثناست. باید در نظر داشتکه از نظر سوابق  بیش از لندن آتن بعضی  وجوه  مشترک موجود است. این هردو شهراز نظر روحیه  جوان بودند و مردمان پرشور ومشتاق وبرای زندگی  شور وشعف  داشتند. تجارت شان  رونق  خوبی  گرفته  بود و در هرکجا فعالیت  وهیجان دیده میشد هردو شهر خودرا در راس  اقتدار جهانی دیده واز خوشی بجامه نمی گنجید. لندن در اثرشکستاندن قوای  بحری  هسپانیه در سال (1588) و اتن  در اثر شکست دادن ایران در اوائیل  قرن پنجم به  اوج عظمت خودرسیده بودند. هردو شهر تحریر یکی  را که برای  نویسنده لازم  است تهیه نموده افق نظراورا وسیع  ساخته  بودند. البته  عوامل  دیگری  نیزبه عظمت تیاتر  در این دوره کمک کرده  است چنانچه بعضی علما متعقدند که بزرگی شکسپیر زاده  استمزاج دو نطقه نظر است که یکی  از قرون وسطی ودیگری از دوره رنسانس سرچشمه گرفته بود.
خوشبختانه  وقتی این دونقطه نظر با یکدیگر مزج گردید یکی  با دیگری  توافق  حاصل  نکرد. نقطه نظر قرون  وسطی  به اثر او وسعت، تخیل، حقیقت پرستی ، جنبه های  خنده آور بخشید درحالیکه نقطه  نظر رنسانس به آن شکل  کلاسیک  حسن  انتظام، داستانهای  ماهرانه، راه  حل  فوری، بازی  با کلمات وشعر عالی  بخشید.  به  این  ترتیب  این  خواص  دست بدست هم داده عصر ملکه الیزابت را که یکی از درخشنده ترین  اعصار ادبی  تمام  جهان میباشد بوجود آورد.
تاثیر رنسانس  برنمایشنامه نویسی  اول  در مکاتب احساس  شد. اولین  درام  در سال  (1553- 1554 ) بقلم  یک سرمعلم  مکتب  در آتن تحریر گردید که یک  کمیدی قوی  بود وسبک پلوتوس را تعقیب  مینمود.
اولین  نمایشنامه جدی بقلم” تامس سکویل وتامس نارتن” نگارش  یافت که تراژیدی       ( خون وانتقام) بوده در آن از شعر نیز استفاده  شده بود. درام در عصرالیزابت بتدریج به نشر ونما کرده تا سال (1564) که تولد  شکسپیر و مارلو میباشد به  اوج خود رسید.اسلاف  نزدیک  شکسپیر اکثرآ جوانان لایقی  بودندکه روحیه  بی باک ومخاطره ۀمیز عصر وجود شان را استیلا  نموده بود . یکی از ان جمله  جان للی بود که از دانشگاه  اکسفورد فارغ گردیده، شاعر  ونمایشنامه نویس خوب  عصر خود بشمار میرفت ودر دربار ملکه  الیزابت تقرب  داشت. اگرچه او امروز مورد  توجه قرارندارد، در آثارش  صفایی ، وضاحت و ذوق عالی موجود است. تامس کد (1557-1597 ) در قطب  مخالف” للی”  قرار داشت. مخالف  بودن  این  دونویسنده  از معنی  نامهای  شان مشهود است چنانچه  اولی  بزبان انگلیسی گل لطیفی را گویند ودومی  بزغاله  معنی  دارد. از این  سبب  در اثار ” کد”جهش  وبی قراری  زیاد دیده میشود. وی  به درام صفات محلی عصر الیزابت  را بخشید که عبارت بود از شور وشر، قوت وتخیل، اثر او بنام  تراژیدی  هسپانوی در عصر او شهرت زیاد داشت ومیتوان  آنرا گاه گاه امروز نیز روی  صحنه کشید« در این  اثر مارشال پیر هسپانوی  شبی در اثرقال ومقال  از خواب  بیدار شده، بیرون میشتابد وملاحظه میکند که یگانه فرزندش  بیرحمانه به قتل  رسیده  است.پیر مرد بسرحد جنون رسیده  و در بیننده ترحم  زیاد خلق  مینماید . وی  با دسایس متعددی بالاخره موفق  میشود مسوولین این  جنایت را پیدا کرده انتقام خودرا از ایشان  بستاند. در این  درام  تاثیر سینکا بخوبی  مشهود است. چنانچه  در درام ” ارواح خبیسه”طرز انتقام جویی وخون ریزی بقدر کفایت بنظر میرسید» با وصف  آن که برخلاق  سینکا صحنه  های خون ریزی وتشدد را برطبق  عنهنات قرون وسطی مجسم میساخت، در حالیکه  سینکا آنرا از زبان  یک قاصد بیان میکرد. قتل  فرزند وکشف جسد او از طرف  پدر ویک درام  در بین  درام دیگر جائیکه  مجرمین  واقعاٌ بقتل  میرسند و بالاآخره صحنه که در آن پیرمرد بعد از گرفتاری  زبان  خودرا میجود، تا از اقرار جلوگیری  کرده  باشد صحنه های  پر از تشدد وخون ریزیست که  تنها  “کد” جرئت کشیدن آنرا  بروی ستیج داشت.
بین  للی  وکد  که دوقطب  مخالف  بودند شخصی  دیگری  بنام” رابرت گرین “قرارداشت که در اثر خود راجع  به دو تارک دنیا بنام ” بیگن و بنگی”(1589) داستان  مسرت بخش یک عشق را بخوبی  حکایت میکند. گرین  اولین  نویسنده  بود که در تیاتر انگلستان  هیروهین ها رابصورت واقعاٌ موثر و مجذوب  کننده رول  داد. یزیا تا ان وقت عشق  وروماتیک را یا دست پاچه  کننده ویا ممنوع تصور  میکردند.
کرستوفرمالو بعداز از شکسپیر  بزرگترین  تراژیدی  نویس  انگلستان بود . حیات و آثار او روحیه طوفانی  وانقلابی  اش را منعکس  میسازد . وی  پسر بوت دوز بود که با زحمت  فراوان خودرا به دانشگاه  ککمبرج  رسانیده ه  واز انجا فارغ الحصیل  گردید. از مالو یک  شعر بزرگ وچار  تراژیدی  خیلی  عالی  و چند اثر دیگر باقی مانده زیرا خود در اثر زدو خورد یک میکده به سن  (29 ) سالگی وفات یافت. در چار اثر او بنام ” داکتر فوستوس “دارای  ابتکار ووقار خاصی است.  این شخص  که از علمای قرون وسطی بوده، دارای  روح  ناآرام ولی  وقار وهیمنه میباشد. در این اثر ملاحظه میکنیم که مارلو  اخلاق  قرون وسطی را با  روحیه  دوره  رنسانس  بهم آمیخته است. بزرگترین  اثر مارلو ” ادورد دوم” است که بزرگترین  درام عالی  انگستان بشمار میرود. بزرگترین  کمک  مارلو به  ادبیات  درعصر الیزابتبیان  جرئیات وشعری  است که در اثار او دیده  میشود. اشعار او همه زاده  الهام  است ومانند للی  نمی گکذاشت قواعد خشک وفرسوده  کلاسیک  قوه  تخیل اورا محدودب سازد مارلو از نطر شعر بر کد تفوق داشت . علما حدس  میزنند  که اگر کرستوفر مارلو عمر زیاد میکردممکن بود از شکسپیر سبقت جوید یا شکسپیر موفقیتی  را که  امروز دارد بدست نمی آورد. بهرحال  مرگ  نا بهنگام او دنیا را ازعظمت بزرگی  محروم ساخت.
5 –  ادامه دارد

سرگذشت لتا منگیشکر

سر گذشت لتا منگیشکر
ملکه قلبها لتا منگیشکر

تهیه  کننده  : ماریا  دارو

لتا در یک  خانواده هنرمند محلی  هندوستان متولد  گردید  و در آغاز  اسمش را( Hema) هیما گذاشتند. وبعداٌ به  لتا تبدیلش  کردند. ولی  پدرش  که اورا به  قمیت  جان  خود  دوست  میداشت  وی  را بنام( Hridya )  هریدیا یاد میکرد.از  مقام  عالی  لتا درجهان موسیقی  امروز چنین  استنراط  میشود  که نوری  در پیشنانی  های  اجدادش  ثم به ثم از پدران به باز ملندگان انتقال  یافته وبالاآخره  این  نور از وجود منگیشکر  به  لتا انتقال  ومتجلی  شده ، پدرش  تا زمانیکه  نه بسار زیاد بلکه دوازده سال انتظار میکشیده که نوری  را  که از آباء واجداد به ارث  برده  در وجود دخترش “اتا” مشاهده کندوچنانچه باری  پدرش بعد از چند سنجش  وارزیابی  گفت: که لنتا در موسیقی آیتی خواهد بود، پدرش دانست که رسالتش با اوردن لتا ختم شده  در سن دوازده سالگی لتا، لتا فامیل  حخودرا وداع  کرد وداعیه  اجل  را  لبیک گفت.  چه  خوش  مرگی  که همه  حال  نامش  با ضم نام لتا ذکر  میشود.لتا  یا  ستاره ترنم  شرق که او را ملکه ترنم وحنجره طلایی، میلودی کوین گولدن میلودی هم میگویند تولد  لتا  دربیست و هشتم ماه  سپتامبر  1929 میلادی  اتفاق  افتاده  است.
پدارش  بندت نث منگیشکر با مرگ خود یک اثر اخری  در انکشاف هنرلتا بیادگار گذاشت ولتای  دوئازده ساله  یا  طفل  نابغه را داغدار گردانید واین داغ بحدی  بر او اثر  اندخت که در این  شصت ویک ساتل  بعداز مرگ پدر  با  سوز نهاکترین  ناله  فریاد ها با روح  پدر  راز  ونیاز  داردواین  از نظر دانش  روانکاغوی یک  حقیقت پذیرفته شده  است.که  دخترامن عاشقان پدران  وبالمقابل  پدران  عاشقان دختران میباشد. در آنوقت  که لتا با مادر مهربانش ،سه  خواهر ( مینا، اشه و  اوشه ) ویک برادر هرید یاناث(  Haridayanat  )  بی سرپرست ماندند. مصادف  با  دوازده  سالگی  لتا در (1942) پدررا از دست داد وپدر بدار بقا میشتابد، لتای  غمدیده با انکه خود کودک  بیش  نبود احساس  سرپرستی  فاکمیل  مینماید واز آن به بعدا  دوره  شادختی  او بپایان  میرسدو دوره  پریشانی گریبانگیرش  میشود.
لتا یتیم است  وبینوا است  پدر ندارد ، از مادر توقعات پدری  سراغ  نمیشود، نا امید  است و بیچاره  …برادرش  آنقدر کو چک است  که از لتا توقع  محبت  دارد ونه  لتا از  او.
ادامه خواندن سرگذشت لتا منگیشکر

بمناسبت چهل و چارمین روز سالمرگ ارنستو چگوارا

چگوارا
سلیمان کبیر نوری

عشق چگوارا؛ حماسه ی جاویدان و تابناک

ارنستو چگوارا نمادی از طغیان هستی آفرین؛ و مبارزه ی  نور بر ظلمت ، حق و عدالت با ستم و جباریت است ؛ که در آفاق و بلند سپهر ِ سیاهی های لاتین طلوع کرد و درخشیدن گرفت بر بستر تار ِ بیدادگری دژخیمان و ستمگران خون آشامی که ملت های در بند کشیده ی لاتین را سالیان متوالی به اسارت گرفته بودند؛ اندیشه، رزم و پیکار چگوارا؛ سیه دلان زور و سیم و زر را از بنیاد به لرزه در آورد. تا اینکه اهریمنان ددمنش و ستمگران تاریخ درین گستره ی   زمین ، این  ابر مرد مبارز و حماسه آفرین ِ راه سعادت و آزادی بشر و بشریت را مورد پیگرد قرار دادند.

بتاریخ 9 اکتو بر 1967 اردوی حاکمیت دیکتاتوری بلوویا تحت حمایت   « سی.آی. ای.» و اردوی خاص امریکا در یکی از قریه های شهرک لاهی گورا؛ ابتدا گوارا و تنی چند از رفقای هم سنگر اورا به محاصره کشیده ، در حالی که روز قبل چه ؛ طی جنگ ها بر ضد اردوی حکومت دیکتاتور شدیداٌ زخم بر داشته بود، دستگیر می کند. گوارا را به یکی از صنف های درسی مکتب محل برده شده ، دست های او را در تخته صنف میبندند. او در حالی که قهرمانانه با متانت ایستاده است فریاد میکشد که: چرا هراس دارید؟؟؟ فیر کنید… و شما بدانید که یک مرد را میکشید.

شاعر انقلابی
چگوارا

بدین سان آنها قلب این رادمرد نستوه  را نشانه گرفته؛ او را به رگبار مرمی میبندند.

«چگوارا برای فقیران و محرومان و در کنار آنها جان خود را از دست داد؛ چرا که عشق ملت ها را باور داشت». *

از انجاست که نام چگوارا در برگپاره ی متجلی تاریخ بشر بنام حماسه ی عشق و اسطوره ی آزادی انسان رقم خورده، جاویدان و ماندگار باقی مانده است.

بمناسبت چهل و چارمین روز سالمرگ چگوارا؛ این بزرگمرد تاریخ بشریت؛ ویدیویی به کوشش و دکلمه ی دکلماتور مستعد و خوش آواز کشور بانو زرلشت حبیب و کار و ایدت بلند محترم امین حبیب؛ زیر نام ” حماسه ی عشق ” تهیه شده است،  که میخواهم از ایشان ابراز سپاس فراوان نموده و این ویدیو را به نام چگوارای بزرگ اهداء نمایم :

ویدیو

http://www.youtube.com/watch?v=hCjkDq9oKQc

———————————————————————————————–

*

http://sapidadam.com/index.php?mod=article&cat=%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86&article=2708

اهداء به حضور استاد فاضل و دانشمند جناب محترم مولاناعبدالکبیر فرخاری

در شعر
مولانا عبدالکبر فرخاری


 

 

 

 

چــو فــر خـا ر یــی مـا  اوستـا د عـصـراسـت
کــلا مــش ســـر بســرا یـجـا ز قـصــر ا سـت

یقـیـنــآ قـلــب پا کــش هـمـچـو  دریـا  اسـت
ا زیــن  دریـا  صـفــا  و مـهــــر  پـیـــد ا ســت

ضـمـیـر ش  آ یـت  حــّب اسـت و نـورا ســت
کلا مــش  مـا یـه ُ  قـــر ب  حــضـــور ا ســت

ورا  فـکـــر  جـوا ن  بـا شـــد  مـــد د  گـا ر
که هـسـت با  اهـریـمـن  دا یــم  به  پـیــکا ر

غــــم  مـلـت  ورا  مضـمــون  و کا ر اســت
به عـشــق مـیهـنـش  مجـنــون  وا ر ا ســت

د ل  مـهــر  آ فــر یـن  و مـهــــر بـا ن  را
ز با ن  تنــد  و  تـیــز  چـون سـنـا ن  را

به هـر کـس  مـهـر با ن  و یا ر  گـرد ا ن
سـنـا ن  د شــمـــن   غـــــد ا ر  گــر د ا ن

و لی  خـو ا هــم   ز  ا ســتـا د  هـنـــر و ر
کـه  گـیــرد  عــر ض  حـا ل  یار  کـهــتــر

عـز یزی  را  عــز یـز خـو یـش   د ا نــنــد
ز هـمـد سـتـا ن  نیـک ا نـدیـش  خـوا نــنــد

به  دهــزا دی  که  ا ز  دهـا ت  غـور ا ســت
د لـش ا ز حـب  و حـد ت غـر ق  نـور اســت

مـحـبــت  کــن  به  پا س  با سـتـا ن غــور
کـه  با شـد غـوریان را  را ســتـیــن  پـو ر

مـنـیـژه  را کـه  د خــت   نو جـوا ن  ا سـت
نـبوغــش  نـزد  ا هــــل د ل عـیـا ن  ا ســت

به  تشــو یـق  و به  تـر غـــیــب  بــزر گا ن
کـنــد  نـشــو  نـمـا   ا ز  لـطــف   یــز د ا ن

تــرا  شـعـــر  تـر  و شــیــو ا و ر نـگــیـــن
نـمـوده   کـا م   جـا ن  تـلــخ   شــیـــر یــن

مـنـیــژه  ا ز  طـــر ب   د لــشــا د  گـشــتـه
ز فــر حــت   مـحـو ا یـن  ا نـشـا د  گـشـتـه

د ل  فــضـــل حــز یـــن خــســتـه  و ز ا  ر
شــد ه  شــا د ا ن  بـد یــن  شـعــر  ســزا وا ر

خــدا و نـــد ا! به فــضـــل بــی مـثــا لـــــت
بـه عـــز و جــاه  و تمـکـــیـن  و  جـــلا لــــت

بـه فــرخــا ری د بـیـــر مـسـنـــد عـــشـــق
کـه  د ا نــد  راز هـــای  مــکــتـــــب  عـــشــق

تـر حــم کــن کـه ا یــا م خـــزا ن ا ســـت
خــز ا ن  در  قـصــد بـا غ  و بو سـتـا ن ا ســت

خــد ا یـا! شــا د مــا ن  و شـــا د   د ا رش
ز   رنـــج   ز نـــــد ه  گـــــی   آ زا د   د ا رش

قـــد شـمـشــا د فــکـــر ش شـا د تــرکــن
شـکــــو ه   و عـظــــمــتــش  آ بــا د  تــر  کــن

به  لــطـــف بــی  حــسـا بـت یِـا ا لـهـــی
مــیــا ز ا رش   به  پــیــــری  هـیـچــگـا هــــی

کـه ا و رنـجــور قــرن رنــج هـــا هـســت
ضـمـیـــرش  مـحــــرم  رنــج  آ شـنــا  هــســت

چو گل بـرتـخــت عــز ت شـا د مـا ن د ا ر
هـــمــی  فــا ر غ  ز ا نـــد وه  ز  مـا ن  د ا ر

د لـــش  را  غــــر ق  نـور  حــّب   خــود  کــن

ز  فــضــل   بـیــکــــرا ن   بـر ا و  مـد د   کــن

چـغـچــران  سنـبله ُ  سال 1390 هـجـری شمسی

 

شغر
استاد فضل الحق فضل

ا

سوچا ہي نہ تھا

چکر
رجنی پران کمار

 

 

 

 

 

 

 

چاہت مجھــــــے برباد کرے گی ، کبھی سوچا ھی نہ تھا

زندگی یوں ھمیں نا شاد کرے گی،کبھی سوچا ھی نــہ تھا

میں سلگتی ھوي لکڑی ھوں نہ جلتیھوں نہ بجھپاتی ھـوں

وفاھیں ،غم سے دچــار کریں گی ،کبھی سوچا ھی نہ تــھا

بہ خــــدا اجنبي کــے ساتھ جیــــنا کتنـــا مشــــــــــکل ھے

چاھت  رسوا سرے بازار کرے گی کبھی سوچا ھی نہ تھـا

بھــلانا چاھتــی  ھــوں ، پــــھر بھی مجھکو یاد اتے ھــــو

یادیں مجھے یوں خوار کریں گی ،کبھی سوچا ھی نــہ تھـا

نگاھیں پھر اس کــــی ،جســــتجو میـں رو دیتـــی ھیـــــــں

یہ دیدء اشکبار کریـــں گـی، کبھی سـوچا ھــی نہ تھــــــــا

ویرانیـــاں دل کی خامـــــوش کبھی بیٹتــــــی نہـــــــــــــیں

خـــود سے بیـــزار ،کریں گی کبھی ســـوچا ھــی نـہ تھــا

 

رجنی”پران” کمار جولای 2001 نیویارک

فر هنگ غزنویان

فرهنگ  غزنویان
میر عنایت الله سادات

شهرغزنی در فاصله ای ۱۴۰ کیلو متر بطرف غرب کابل , و به ارتفاع ۲۲۱۹ متر از سطح بحر قرار دارد.پایتخت سلالۀ غزنویان در پنج کیلومتری شمالشرق شهر موجودۀ غزنی موقعیت داشت . پس ازقرن دهم عیسوی شهرت این شهر فزونی یافت و جلایش فرهنگی و ثقافتی آن جهان تاب شد. بیجا نبود که  این شهر را در آن روزگار « عروس الفلک»(۱) میگفتند. مستشرقین به این نظر اند که «غزنه» معنی خزانه را میدهد. آنها استدلال مینمایند که ” کلمه ای غزنه با کلمات «غنزک» یونانی و « گنجک» پهلوی که هردو معنی « گنج » و یا « خزانه» را میدهد ، بی ارتباط نیست . زیرا «غنزک» آسانتر به ” غزک” تحویل شده می تواند و با حذف شدن “ک” از اخیر کلمه به آسانی کلمه ای « غزنه » بدست میآ ید. همچنان «گنج» یکی از لغات اصیل زبان دری است که معنی «خزانه» را میدهد” (۲).

ادامه خواندن فر هنگ غزنویان

گذارش  سی  ساله
امان معاشر

گزارش سی ونهمین برنامه ی شب شعر

سی ونهمین برنامه ی شب شعر؛ شام شنبه اول اکتوبر2011 به اشتراک شماری ازشاعران وعلاقمندان افغانی وایرانی- به گردانندگی صبورصهیب درتورنتوبرگزارگردید.
بخش اصلی این برنامه را سخنرانی استاد احمد یاسین فرخاری درباره ی عناصر،ارکان وآرایه های شعرنو تشکیل می داد. استاد فرخاری طی صحبت علمی وپژوهشی؛ ماهیت ومفهوم نظم وشعر، تعریف شعر و اهمیت وزن درشعررا ازنظرمتفکران ودانشمندان درقلمروهای مختلف فرهنگی و دوران های مختلف تاریخی – توضیح وتشریح کردند.
همچنان استاد فرخاری – به نقل از کتاب « شعر و موسیقی » که از تألیفات اخیر خودشان است – درمورد مفهوم شعرنو و مشخصات ادبی وهنری آن توضیحات مفصلی ارائه نموده و مختصات ،ارکان، عناصر و آرایه های شعرنو را با اشاره به آراء و نظریات دانشمندان شرقی وغربی  و مقایسه ی نمونه هایی ازشعرنو با شعر کلاسیک ، به گونه ی مفصل برشمردکه مورد دلچسپی واستقبال حاضران قرارگرفت.
وی با تاکید براین اصل که هنرو ادبیا ت و ازجمله شعر؛ برابربه تغییر وتحول فرهنگ بشر سیردیگرشونده دارد- گفت: شاعران ما باید بکوشند تا با جریان نوسازی شعرفارسی همراه شوند.( متن این سخنرانی را به زودی دروب سایت استاد فرخاری وهمچنان درصفحه ی فیسبوک کاروان شعربخوانید.)
پیش ازاین؛ سپهرداد گرگین، احسان پاکزاد، شفیق احمد ستاک ، احمد عاکفی وهارون راعون به شعرخوانی پرداختند و صبورصهیب غزلی از« هادی میران » شاعرمستعد کشور و نیزیکی ازسروده های طنزی ” خورجین غم” را دکلمه کرد. همچنان احسان پاکزاد تازه ترین مناظره ی خویش با خورجین غم را قرائت نمود.
دربخشی پایانی برنامه؛ استا د نوروزعلی حمیدی طی صحبتی عا لمانه وموثر؛ با اشاره به محتوا وکیفیت سخنرانی استاد فرخاری گفت : این برنامه درواقع یک جلسه ی علمی و اکادمیک بود که درراستای پویایی وبا لندگی اندیشه وادبیات و فرهنگ ازسوی کاروانیان شعر برگزارگردید. وی افزود: شاعردرواقع شعورجامعه است و جامعه ای که شاعرنداشته باشد به مصیبت عظیمی دچارخواهد شد. جای قدردانی دارد که کاروانیان شعردرجهت حفظ میراث فرهنگی – زبان وادبیات – از طریق راه انداختن شب های شعرو بزرگداشت ازشخصیت های هنری، ادبی وفرهنگی رسا لت خویش را ادا می کنند.
استاد حمیدی افزود: ازآنجا که جامعه حرکت رو به پیش دارد وازسویی درشرایط بیرون مرزی دشواری ها وموانع زیادی برسرراه فعالیت فرهنگی وجود دارد ، کاروان شعرباید با وقوف به ارزش تاریخی کاری که درپیش گرفته است؛ بر موانع ومشکلات فایق آمده ورسالت خویش را درامررشد وگسترش مفاهیم ومعانی ادبی وفرهنگی وانتقال آن به نسل جوان ادامه دهد و آن را به یک حرکت منسجم جمعی وفراگیر تبدیل نماید.
دربخشی از برنامه ؛ حاضران به یاد بود وادای احترام به روان مرحوم  خواجه عبد ا للطیف صدیقی للندری یک تن از شاعران تورنتو-  که چندی پیش جهان را پدرود گفت – اتحاف ادعیه نمودند .
تصویربرداری این محفل را محترم داکترافغان پارسا همکارفعال کاروان شعر؛ انجام داده که با فشار روی لینک پایین می توانید تصاویر را تماشا نمایید.
امان معاشر  خبرنگار  آزاد

پرابلم های هندوان هموطن را تماشاه کنید

ارسالی  محترم  داکتر  فقیر  چند

ویدیونشان دهنده حالت زار هندو ها و سیکه های افغان در کابل است .محل آتش پاری شان واقع قلعچه بینی حصار کابل توسط افراد وابسته به مافیای زمین و زورمندان جهادی اشغال شده است. و از مدت شش سال است که هندو ها برای به آتش سپردن اجساد شان مجبور اند یا جسد را به پاکستان و یا به هند نقل دهند.اداره جمهوری اسلا می افغا نستان با وجود وعده های مکرر در زمینه هیچ اقدامی نه نمو ده است.بخش دیگر این ویدیو راجع به ازارو ازیت اطفال هندو و سیکه در مکاتب از طرف اطفال و معلمین مردم اکثر یت است.چون اطفال هندو ها در مکتب خصوصی درس میخوانند از سواد مکتب بی بهره مانده و در اینده بیسواد باقی خواهند ماند.

http://www.youtube.com/watch?v=55f68or7E1g&feature=player_embedded

د هجران : عزل از رحمان بابا

ارسالی  : رجنی  پران کمار
د ھــجران لہ ڈيرہ غمـہ ولــي نـہ مــرم؟

لہ دي ھســي رنگ ماتمہ ولي نـہ مــرم؟

چـي یو یــــار لہ بلہ یـارہ جــــدا کيـــژی

ددي دورلــہ ستمـــــہ ولــــی نــہ مــــرم؟

چـي ھر ھـــر سـحر زما پــہ ژڑاخانــدي

لـہ دي ھسـي صبحـد مـہ ولــی نــہ مرم؟

یارچي یا رپہ سترگونہ وینی خومرگ دی

تروزہ بـي خپـلہ صنمــہ ولـــی نــہ مرم؟

چــي پـہ لـژہ کرمــی۔شـاکانــديوگل تـــــہ

لــہ دي بــي وفـا ششمــہ ولـي نــہ مــرم؟

چي د مرگ خـواری پـہ خـوالـري رحمانہ

لا پخــوا تــر دغــہ دمــہ ولــی نــہ مرم ؟

رحمان بابا

ولسوالی درقد،جزیره ای که ازیادها فراموش شده است

 

جزیره فراموش  شده
تصویر از منظره زیبای از زجزیره فراموش شده

جان محمد نبی زاده،تالقان:

باشنده گان ولسوالی درقد ولایت تخار،از این که راه ارتباطی با دیگر نقاط این ولایت ندارند،با مشکلات زیادی در زنده گی شان روبرواند.ولسوالی درقد درقسمت شمال شرقی ولایت تخار ودرخط مرزی افغانستان با کشورجمهوری تاجیکستان یعنی درساحل دریای آموکه مرزمشترک این دو کشوراست موقعیت دارد.از آنجا که دریای آمو(دریای پنج)،درشمال ولسوالی درقد به دوشاخه جدا شده ودرجنوب این ولسوالی دوباره به هم پیوسته است،درقد،شکل یک جزیره را به خود گرفته است که هیچ راه ارتباطی خشکه با دیگرنقاط ولایت ندارد ومردم برای رفت وآمد به مرکزتخار و تهیه ی مواد مورد نیاز زنده گی شان ،با مشکلات زیادی روبرو اند.حاجی حمزه رییس شورای انکشافی ولسوالی درقد،درمورد مشکلات اهالی این ولسوالی ازناحیه ی نبود راه ارتباطی،می گوید: سال های زیادی است که مردم، مایحتاج خود را با زحمت زیاد وکرایه ی گزاف ،به محلات سکونت شان انتقال می دهند.او می گوید: تنها وسیله ی رفت وآمد مردم، یک کشتی کوچک و قایق هایی است که ازتخته وتیوب تایرموترهای لاری وتراکتورمی سازند که مردم بومی محل، آن را (کیمه) می گویند.مردم،بیماران خود راهم به وسیله ی کیمه به مرکز ولایت انتقال می دهند که بارها این کیمه ها دردریا چپه شده وسرنشینان آن در دریا غرق گردیده اند.ارباب چنگ بای یکی از متنفذین درقد می گوید:مردم درقد ارزان ترین جنس مثل نمک خوراکی را که هرکیلوگرام آن در مرکز تخار،5 افغانی است،به قیمت 25 افغانی می خرند واین قیمتی، به خاطرنبود پل بالای دریای آموکه درقد را ازتخار،جدا کرده،می باشد.این موسفید درقد اضافه می کند: مشکلات رفت و آمد به درقد سبب شده تا این ولسوالی،کمتراز کمک موسسات، درتطبیق پروژه های انکشافی برخوردار شود.او اضافه می کند: به خاطر این که گذشتن با کیمه از دریا،کار مشکل وخطرناک می باشد،هیچ مقام مسوول معارف، از مرکز ولایت برای بازدیداز مکاتب وبررسی چگونگی تعلیم وتربیه ی اولاد ما، به این ولسوالی آمده نمی تواند که ادامه ی این قطع رابطه ،برای آینده ی شاگردان مکتب خوب نخواهد بود.
آغاز کار اعمار پل کیبلی بالای دریای آمو درقریه ی قغنی ولسوالی درقد،روزنه ی امیدی بود که وزارت احیا وانکشاف دهات، بر روی این مردم گشود. اما این پل ،فقط 3ماه توانست مشکلات مردم را تاحد زیادی حل کرده وبه زنده گی باشنده گان منطقه رونق بخشد.  محمد اکرم شاکر ولسوال درقد ازعدم در نظر گرفتن کیفیت درکار تطبیق پروژه ازسوی شرکت قراردادی شکایت کرده ،می گوید:در اعمارپایه های این پل،ازسمنت کم وسیخ گول نازک ونامرغوب کار گرفته شدوهمین کار هم سبب گردید تادریای متلاطم آمو، پایه های پل را ازجایش کنده وپل راتخریب کند.او می گوید: مردم محل، وقتی پل را در معرض خطر دیدند، مدت یک ونیم ماه ،روزانه 300 نفر،برای نجات دادن پل ازتخریب، کارکردنداما با شاخ وبرگ درختان ،نتوانستند ساحل دریا را تحکیم نمایند وسرانجام یک پایه ی پل کیبلی درقد ،ازجا کنده شده وتمام تخته ها وکیبل های پل،فروریخته ودوباره امید مردم ازرفت وآمد آسان به سایرنقاط ولایت وکشورشان به یاس مبدل شد. شورای ولایتی تخارنیزاز کیفیت پایین کارساختمانی پل کیبلی درقد انتقاد کرده وکسانی را که این پروژه ی ناقص را ازشرکت تطبیق کننده ی آن تسلیم گرفته اند،خاین به ملت عنوان می کند.سهیلا جویا معاون شورای ولایتی تخارمی گوید: شرکت قراردادی، دقیق ودلسوزانه کارنکرده وسپل های پایه ی پل راکه کیبل ها به آن وصل می شد، نزدیک به دریا ساخت که پس از مدت کوتاهی، آب دریا زیر این سپل ها راکنده وسبب ویرانی پل شد. ریاست احیا وانکشاف دهات تخار،ادعاهای ولسوال درقد وشورای ولایتی تخار درمورد کیفیت پایین کار ساختمانی پل را رد می کند اما وجود برخی مشکلات در سروی ودیزاین پروژه را تایید می نماید. انجنیر نصرت الله آمربرنامه های ریاست احیا وانکشاف دهات تخارمی گوید: سواحل دریای آمو،ریگی است ودر دیزاین ساختمان پل وسنجش عمق تهداب پایه های آن،اشتباهاتی صورت گرفته بود.او می گوید: به دلیل بالا بودن هزینه ی اعمار پل کانکریتی درمنطقه،مقامات احیا وانکشاف دهات تصمیم به ساختن پل کیبلی در منطقه گرفتند که درنتیجه، کار اعمار این پل به طول 200متردرقریه ی قغنی درقد شروع شده وبودجه ی تطبیق این پروژه به مبلغ 357 هزاردالر آمریکایی را وزارت مبارزه با مواد مخدر افغانستان دراختیار وزارت احیا وانکشاف دهات قرارداد که کار پروژه،درسال 1387 آغازگردید.اواضافه می کند: حین پیشرفت کار،متوجه شدیم که آب دریا ساحل ریگی را درساحه ی پل شسته وپایه های پل را که تهداب آن در دیزاین پروژه،7 متر در نظر گرفته شده بود،با تهدید روبه رو ساخته است که ما موضوع رابه مقامات در وزارت احیا وانکشاف دهات گزارش داده، پیشنهاد آغاز عاجل کار تحکیمات اساسی ساحل دو طرف دریا،درمحل اعمار پل،به خاطر جلوگیری از تخریب دریا را کردیم که پیش ازهر اقدامی،طغیان آب آمودریا،یک پایه ی پل را منهدم کرد.آمر برنامه های ریاست احیا وانکشاف دهات تخار،دلیل منهدم شدن پایه ی پل کیبلی را،عمق کم تهداب آن وریگی بودن کناره و کف دریا دانسته ،می گوید:آب دریا،زیرتهداب را کنده وسبب تخریب پایه ی پل شد. معاون شورای ولایتی تخار،ازگذشت بیش از 2 سال از ویران شدن پل درقد ،مشکلات مردم از این ناحیه وعدم توجه مقامات مسوول دولت به این مشکلات،اظهار نگرانی می کند. خانم جویا می گوید:اضافه بر دیگر مشکلاتی که باشنده گان درقد از ناحیه ی نبود پل ارتباطی در ولسوالی شان دارند،در آبخیزیهای سال گذشته ، قریه ها ی لاله میدان واسلام آباد این ولسوالی،نیز طور کامل آسیب دیدند که دولت به دلیل قطع راه مواصلاتی درقد با مرکز تخار،هیچ کمکی نتوانست به مردم برساند.او می گوید:درنا امنی های سال گذشته درنتیجه ی درگیری های مخالفین مسلح با دولت،قطع بودن ارتباط درقد با تخار مشکلات زیادی را به وجود آورد.این مقام شورای ولایتی تخار می گوید: در این مدت که از ویران شدن پل کیبلی درقد می گذرد،مردم بارها به خاطر حل مشکل شان، به آدرس شورای ولایتی ومقام ولایت مراجعه نموده اند اما پاسخ قناعت بخشی از مسوولین نشنیده اند.او می گوید:ازسروی تخنیکی تیم انجنیری وزارت احیا وانکشاف دهات جهت اعمار پل کانکریتی بالای دریای آمو درولسوالی درقد،نزدیک به 2 سال سپری می شود اما تا کنون ما شاهد هیچ کار دیگری ازسوی این وزارت در ولسوالی درقد نبوده ایم. اما ریاست احیا وانکشاف دهات تخار،درپاسخ به این انتقاد شورای ولایتی تخار،بلند بودن هزینه ی برآورد شده ی ساخت این پل واین که این بودجه را هنوز وزارت احیا وانکشاف دهات به دست نیاورده است ،عنوان می کند.آمربرنامه های ریاست احیا وانکشاف دهات تخارمی گوید: پل کیبلی بالای دریای درقد نمی تواند یک پروژه ی ماندگارباشد وایجاب می کند که دراین منطقه پل پخته واساسی، همراه با تحکیمات ساحلی اعمارشود که هزینه ی این پروژه،بیش از یک ملیون دالر را دربر می گیرد که با تامین این بودجه، کارساخت پل ،آغاز خواهدشد. باشنده گان ولسوالی درقد ولایت تخار،از مقامات مسوول دولت می خواهند تا با درک وضعیت مشقت بارشان ،هرچه زودتر به اعمار پل درقد اقدام کرده واین منطقه واهالی آن را از انزوا و به دور ماندن ازانکشاف نجات دهند.

 

جزیره  ی فراموش  شده
تصویر زیبا از جزیره ی فراموش شده

صدای وطن

٭٭٭٭٭٭٭
مـــــادر میہن صدایت میکنــــد
از خـــرابی ھا حکایت میکنـــد
دروطن خونست وھم پیچارہ گی
ھر کی می بینـی شکایـت میکند
طفلک بـــی نـان و بیمـار وطـن
با غم و حسـرت نگایت میکنـــد
پا بــرھنـہ استــادہ روی بـــرف
خیـمہء نازک کـفـایت میکنـــد؟؟
مـرد شو،مـــردانہ روسوی وطن
ھمـوطن از دل دعــایــت میکنــد
کـن تـوکـل با خــدا و غــم مخور
خالـق یکتــــا عنـــایـــــت میکند
رجنی “پران” کمار
نیویارک 2011

نمایش میراث فرهنگی افغانستان در ونکوور کانادا

میراث  فر هنگی

به منظور حفظ و حراست از میراث های ارزشمند فرهنگی و انتقال آن به نسل جدید به ویژه در دنیای مهاجرت محفل شکوهمندی تحت نام “میراثهای فرهنگی افغانستان ” به همت فعالان فرهنگی برتش کلمبیا روز هژدهم سپتمبر در پارک اسکندینوان ناحیه برنابی برگذار شد. در آغاز محفل بعد از آنکه سرود های ملی کانادا و افغانستان پخش گردید گردانندگان برنامه بزبانها ی انگلیسی و فارسی پروگرام  محفل را به سمع حاضران رسانید، چند تن از وکیلان مردم کانادا  از نواحی مختلف  در ارتباط روابط افغانستان و کانادا و فرهنگ مشترک دو کشورصحبت کرده برگزاری چنین محافل رادر شناسایی فرهنگ  و غنا مندی هر یک رااز دیگر ستودند و این گونه محافل را سازنده وانمود نمودند . خانم ( LAURYN QATES  ) فعال حقوق زنان که خدمات زیادی در افغانستان نموده و با فرهنگ غنی و تاریخ کهن افغانستان آشنا است صحبت نموده محبت بی پایان خود را نسبت به فرهنگ  و مردم افغنستان که تحت رنج و شکنجه طالبان و گروهای ترریستی اند . قتل و خیانت میکنند صحبت مفصل نمود. در جریان پروگرام توسط فعالین ، بر نامه ی تاریخی و فرهنگ افغانستان با نمایش سلایت شو توضح و تشریح شد که با دقت مورد توجه همه قرار گرفت . محترم مجید قیام رییس خانۀ فرهنگی “مولانا”ُ با اجرایی موسیقی و نواختن رباب به محفل گرمی و حرارت بیشتر داد. در این همایش  مسابقات جالب ورزشی  اجرا شد و مسابقه کاغذ پرانی برای مردم کانادا تازه و بسیار جالب بود.  نمایش لباسهای افغانی با شور ذایدالوصفی روبر شد . اجرای رقص و آواز توسط جوانان به شادی حاضرین می افزود. در رابطه به برگذاری این محفل صحبت هایی با تنی چند حاضرین نموده ام. خوانندگان عزیز! لازم نیست اسمای ابراز نظر کنندگان را در اینجا بیاوریم و نقطه ی نظر برخی ها را بدون ذکر نام یاد اور میشویم…..(این محفل بزرگ و با شکوه به اشتراک صدها افغان و مهمانان از انجمن های کشور های مختلف در نمایش فرهنگ افغانستان بی سابقه است.)…( برگذاری چنین محافل با آن بزرگی و دسپلین در شان و شوکت اجتماع افغانی در شهر افزود نمایندگان ادارات دولتی و سازمانها مختلف اجتماعی اشتراک نموده بود خیلی عالی بود خدا کند همیشه هموطنان ما اتفاق و دوست باشد.)…(نمایش لباسهای افغانی را خوش کردم نهایت زیبا بود.)این پروگرام معرفی یک گروپ با تاریخ کوتاه  بود. ما تاریخ قدیم و پر افتخار داریم . نشان دادن عکسهای مثل ابو مسلم خراسانی و یا حکمداران دورغوریان، غزنویان و تموریان اثبات به تاریخ پارینه کشور ما است و به فرهنگ کشور ما غنای جاودانی داده اند مثل بو علی سینا ،البیرونی، فردوسی و دها نویسنده و شاعر دیگر نمونه شان در تاریخ زندگی بشری هرگز وجود ندارد.)…( من در پشت دعوت نامه عکس روضه مبارک را دیدم که به امر سلطان حسین بایقرا و با مهندسی  وزیر اعظم علی شیر نوایی اعمار شده است.  سال گذشته از مجسمه علیشیر نوایی در ترانتو پرده برداشته شد. مگر از مبتکرین و معماران  پر افتخار آن مسؤولین محفل نامی نبرد و گمان میشد که بوی تعصب از دماغ برگزار کنندگان محفل به مشام می آید.)…(  واقعا محفل خوب بود قسمیکه من معلومات دارم مدت یکسال میشود به کمک ده کانون فرهنگی در رابطه کار شده و با وجود کمک دولت با علان ازطریق مساجد و کانون های فرهنگی پول جمع شده و زحمات زیاد کشیده شد و به واقعت پروگرام پر جمع و جوش گذشت.)…( بسیار محفل جالب و خوب بود اما جوانی که پشتو زبانان افغانستان را به معرفی گرفت. کابل را منطقه پشتون نشین معرفی کرد. من نداستم مقصد انها چه بود هموطنان پشتون ما در همه ولایات کم و بیش وجود دارد.)…(در برگزاری این  محفل نهاد های مختلف اجتماعی شرکت داشتند ولی طوریکه در آغاز، پرو گرام داده شده بود در عرصه پراتیک اجرا نگردید و مطابق ذوق خویش مسؤولین اجراات نمودند که به مذاق برخی ها خوش نیامد و افرادی  محفل را ترک گفتند.)…(شگفتی در اینجاست که در یک جامعه ی وسیع البنیاد زندگی می نماییم و از مردم تمام جهان در اینجا مهاجر اند و هیچ دیده نمی شود که فردی بالای فردی دیگر اظهار برتری کند و یا بوی تعصب، انشقاق و خوصویت های فاشیستی به مشام بیاید. ولی ما هنوز در ویژه گی های قرون اوسطیی در همین جا زندگی میکنیم یکی بر سر دیگری می کوبیم و اختلافات را که نه فایده و نه نتیجه دارد هر روز چاق میکنیم . )

امان معاشر، خبرنگار آزاد

تطبیق 24 پروژه‏ی مختلف برای کمک به زنان تخار

 

کمک  برای  شاگردان  ولایت  تخار
تصویر شاگردان تخار

حسیب شریفی

مقامات درریاست امور زنان ولایت تخار می گویند : این اداره در نیمه‏ی اول سال روان، برای زنان شهرها و روستاهای این ولایت،24 پروژه شامل : آموزش کمپیوتر ، زبان انگلیسی، سوادآموزی، قالین بافی ومالداری  را تطبیق کرده است.
رزم آرا حواش رییس امور زنان تخار می گوید: « این پروژه ها از سوی بنیاد آغاخان، برنامه های کوچک سفارت ایالات متحده(ا، اس، جی، پی) وموسسه‏ی مرسی کورپس تمویل شده که بیش از1000تن از زنان این مناطق ازمزایای آن مستفید گردیده اند.»خانم حواش نقش زنان را درعرصه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و دیگر بخش های زندگی اجتماعی برجسته خوانده  می گو ید :« مشارکت زنان ولایت تخار در پروسه های بازسازی، انکشافی واجتماعی .امیدوارکننده است.» اواضافه می کند که سطح آگاهی زنان تخارازحقوق شان نیزافزایش یافته؛ و این امردرکاهش موارد خشونت علیه این قشر جامعه، تاثیر به سزایی داشته است. رییس امور زنان تخار، آگاهی علما، متنفذین قومی ومحاسن سفیدان ازقانون منع خشونت علیه زنان را در کاهش خشونت ها دربرابر این قشر اجتماع، موثر عنوان می کند. او می گوید : « ریاست امور زنان تخار به این منظور،160 تن ازعالمان دین ومتنفذین قومی را دعوت کرده وطی برگزاری سمینارهایی، در رابطه به منع خشونت علیه زنان وقانون منع خشونت دربرابر زنان ، با آنان صحبت هایی داشته است.» رییس امور زنان تخار، فراگیری زبان انگلیسی و کمپیوتر را برای زنان، امر ضروری دانسته، ایجاد دوره های آموزشی در این رابطه برای زنان را دراستخدام آنان در ادارات دولتی موثر قلمداد می کند. او می گوید: « ریاست امورزنان این ولایت،به منظور کاریابی برای زنان اقدام به برگزاری دوره های آموزش کمپیوتر وانگلیسی کرده واز این طریق عده‏ای از زنان آموزش دیده دراین دوره ها راجهت استخدام، به ادارات دولتی معرفی کرده است. خانم حواش از آغاز یک دوره ی 6ماهه ی آموزش کمپیوتر، برای زنان کارمند و دختران دانش آموز وفارغ صنف دوازده در ریاست امور زنان تخار خبر می دهد. بنیاد انکشافی آغاخان به این منظور وسایل مورد ضرورت این آموزشگاه را که شامل 11پایه کمپیوتر، یک پایه جنراتور، یک عدد پروژکتور، دوپایه ستبلایزر و  یک پایه پرنتر می باشد، به ریاست امو زنان تخار مساعدت کرده است. رییس اموزنان تخار می افزاید که قیمت مجموعی این پروژه 427,895 افغانی است که هدف آن ظرفیت سازی خانم ها می باشد. او همچنان افزود که در ختم این دوره‏ی آموزشی، ضمن توزیع تصدیق نامه ها که درپروسه ی کاریابی، آنان را کمک خواهد کرد، زنانی را که این دوره‏ی آموزش کمپیوتر رامی گذرانند، به ادارات و نهاد های غیر دولتی معرفی می نمایند. ریاست امور زنان تخار از همکاری دفتر آغاخان و مجموعه انکشافی تخار در بخش ایجاد این کورس آموزشی قدر دانی نموده  می گوید : « این موسسات خیریه، در سال های گذشته نیز همکار خوب ریاست امور زنان تخار بوده و در جهت ارتقای ظرفیت زنان در سطح ولایت همکاری های نیز داشته اند.»ریاست امور زنان تخار هم اکنون نیز کورس شش ماهه‏ای را به کمک موسسات همکار ایجاد نموده که در این کورس آموزشی به تعداد 60 تن از دختران مصروف آموزش کمپبوتر و زبان انگلیسی هستند.

 

کمک برای  شاگردان  ولایت  تخار
شاگردان تخار در حال تدریس

آگاهی و عرض معذرت

دوستان عزیز و گرانقدر ! درو د های گرم بر شما

چنانکه مستحضر استید اینجانب؛ از مدت دو سال بدینسو گردانندگی وبلاگ همایون ( وبعدا” سایت همایون ) را ، که صاحب امتیاز آن دوست سابقه دارم محترم همایون غازیزاده بود، عهده دار بودم. اما متاسفانه نسبت معاذیر صحی و توصیه ی جدی دوکتور معالجم نتوانستم بیشتر از این؛ به کار درین سایت ادامه دهم . شادمانم که سایت مذکور با اهداف و منشور روشنگری، وحدت، باهمی، دوستی و تساند میان افغانها، افشای چهره های تروریزم و بنیادگرایی با حامیان اصلی شان ( بیشتر بصورت مصور و با اسناد ویدیویی ) پیامد پر ثمری را برای جلب هر چه بیشتر کار بران بخصوص در داخل کشور در قبال داشت، و در دفاع از حقوق زنان در بندکشیده ی میهن ؛ موفقیت هایی ارزنده به دست آورد . بنابران از اینکه مشکل بخصوص با کامپیوتر پیدا کرده و از نشستن طولانی عقب آن منع شده ام؛ و لذا کار درسایت را ترک میکنم؛ متأسف استم و در عین حال فرض خود میدانم از دوستان گرامی اعم از نویسندگان و صاحب نظران گرانقدر که در پیشبرد کار سایت همکاری های صمیمانه، بی شائیبه و از خود گذرانه با اینجانب داشتند و هکذا از انبوه خوانندگان و کاربران عزیز افغانی که مشوقم بودند ؛ سپاسگذاری نمایم . بدینوسیله موضوع غرض آگاهی دوستان اخبار شد.

با عرض حرمت

سلیمان کبیر نوری

Sknoori1@gmail.com

 

 

شکایت دانشجویان دانشگاه تخارازکندی روندبازسازی سرک این دانشگاه

جان محمد نبی زاده – تخار

شماری از دانشجویان وکارکنان دانشگاه تخار ازاین که کاربازسازی وآسفالت سرک این دانشگاه تا مرکز شهر تالقان به کندی پیش می رودشاکی بوده ،می گویند:نزدیک به یک سال است که پروژه ی آسفالت سرک دانشگاه تخارشروع شده اماتاکنون هیچ اثری ازپیشرفت این کار دیده نمی شود وکسانی که دراین مسیر رفت وآمد می کنندبامشکلات ناشی ازخرابی سرک روبرواند. دانشگاه تخار،درتپه ی ورته بزتالقان،درفاصله ی 4کیلومتری این شهر واقع است که راه مرکزشهرتا این نهاد تحصیلات عالی،خامه وخراب است.پروژه ی بازسازی وآسفالت این سرک به طول 4کیلومتروباهزینه ی 300هزاردالرآمریکایی رانماینده گی وزارت خارجه ی کشورآلمان تمویل می کندکه میعادپایان کاراین پروژه،ازسوی تمویل کننده گان این پروژه 3ماه اعلام شده بود.ولی تا اکنون که نزدیک به یک سال ازآغازکاربازسازی این سرک می گذرد،به جزپخته کاری مسافه ی کمترازیک کیلومترازجوی دوطرف این جاده،هیچ کار دیگری دراین رابطه صورت نگرفته است.

ادامه خواندن شکایت دانشجویان دانشگاه تخارازکندی روندبازسازی سرک این دانشگاه

عشق درهرجاه خود سخن میگوید، ایکاش بشنویم . این داستان بعد از اختصار نسبت نشر داستان صوتی انتشار مجدد یافته است.

در یکی از روزهای  برفی ویخبندان سرد منتظر دوستم در یک قهوه خانه نشستم، قهوه خانه ازدهام زیاد نداشت به میل خود یک میزرا که در کنارکلکین قرارداشت، انتخاب کردم. میزیکه در عقب  میز من قرار داشت، که یک زن ومرد باهم  گرم صحبت بودند.  صحبت شان روی  تجارب زندگی، شکست و پیروزی، فراز و نشیب  دنیا  میچرخید .ابتدا  اصلاٌ متوجه ایشان نبودم روی چه مطالب  بحبث دارند اما درصحبت شان نام های آشناازبعضی نقاط کشورم یادشد توجه مرا جلب نمود. مرد گفت” آیا تو خط بر رادیدی؟… من آجاه را دید”. خانم قهقه خندید وگفت خط برنیست… خیبر است وبا خنده ادامه داد، خارجی های که در وطن ما مهاجراند، بسیارکلمات را غلط تلفظ میکنند، عجیب نیست زیرا هرزبان از خود قواعد ودستوردارد وتلفظ بدون مراعات دستور زبان برای هرکس در زبان بیگانه دشواراست.  کلمه خیبرمرا بخود جذب نمود، درحالیکه انتظار دوستم را میکشیدم، حواسم متوجه بحث جالب آنها بود. مرد متوجه شد ، برای خانم اشاره با  بمن وگفت او شاید ازهمان کشور باشد. خانم گفت “آنها دراین شهرسرد زندگی نمیکنند زیرادرهوای گرم عادت دارند ومهاجرین آنکشورزیادتردر ونکور، تورنتو، مانتریال وشهرهای پرُ جمعیت هستند. مرد برای رفع تشویش خود ازجایش بلند شد وازمن خواهش کرد تا ازشکریکه روی میزمن قرارداشت، استفاده نماید. سرصحبت بامن چنین آغازکرد ازکدام نقطه روی زمین دراین شهرسرد آمده اید؟ ساده برایش افاده دادم ، ازهمان نقطه زمین که بالای آن صحبت دارید. خانم درجایش تکان خورد درهمین لحظه دوستم از راه رسید، ما خواستیم که قهوه خانه را ترک نمایم  مگر آنها خواستند وتعارف کردند تا چند دقیقه با باهم بنشینیم، چهارنفر دوریک میزنشستیم وصحبتها اینطورآغاز گردید. سخن ازسوزعشق بود، ازشکست، ازجنگ و ازلشکر کشی ممالک زوزمند وکشتار مردم بیگناه و تجاوز بالای زیردستان . آن مرد یعنی آقای رابرتسن یک امریکایی بومی بود که سالها حقوق شان پامال گردیده ، دریکی ازایالت های فقیرنشین که بیشتر نفوس آنرا مردم بومی امریکا تشکیل داده است، زندگی کرده بود وی بعد ازختم بکلوریا دریکی دو رستورانت های شهر کار کرد وبادخترسفید پوست آشنا شد، با هم قرار ازدواج  گذاشتند. این غریب بچه غربی برای مصارف گذاف عروسی جهت پول پیدا کردن بدر جنگ عراق ثبت نام نمود، بعدازیکسال سربازی درعراق  قشون امریکایی روانه افغانستان گردیدند، او نیز رهسپار افغانستان شد. این عاشق دلسوخته، خانه صدها عراقی افغانان مظلوم را زیر نام توریست ویران کرد تا خانه عشق خودرا آباد نماید، ازقضا در یک برخورد مسلحانه یکدستش راازدست داد و برای تداوی به امریکا برگشت. معمولاٌ قراردادهای جنگی برای سربازان درایام جنگ بیمه  صحی می پردازد نه درحالت باز نشستگی . اما او که بازنشسته ومعیوب جنگ بود نیز شامل  همین قاعده امد،  مدت طولانی در دفاتر حقوقی سرگردانی کشید تا بتواند درمقابل ازدست دادن دستش کدام  بیمه دایمی بدست آورد اما کارگر نیافتاد وازسوی دیگر معشوقه بیوفا نیز رفع زحمت کرد و با شخصی  پولدارعروسی نمود. عاشق  دلسوخته چون مجنون درصحرای سوزان عشق سرگردان ماند واز تلاشهای بی نتیجه،  بروکراسی های دفاتر حقوقی واداری و قانون غیرعادلانه به ملال روحی مبتلا گردید، به حکم احتجاج کشوررا ترک و در کانادا جهت کار وزندگی اقامت گذید.خانم لیزا یکی ازباشندگان قریجات کوچک ایالت شمال کانادا بود دریک خانواده بزرگ ومتوسط الحال اقتصادی بزرگ شده بود، بعدازختم صنف دوازدهم جهت شمولیت دانشگاه پول ضرورت داشت، بدون تشویش قرضه های بانکی شامل دانشگاه گردد، بدین منظور برای سربازی در اردو کانادا ثبت نام کرد وعازم افغانستان گردید. اوبرای سه ماه درمرکز قرارگاه کانادا “کمپ جولیا ” واقع دارالمان کابل ایفای خدمت کرد وبعد قشوق کانادا بعوض عساکر امریکایی درولایت کندهارمنتقل گردید. لیزا که آن مرد امریکایی اورا( لز)صدا میکرد، نیز روانه ولایت کندهارشد.( لز) ازمردم سرکش وسرشارو کاکه کندهارگفتنی های زیاد به پیمانه کتاب داشت. مردان وزنان زیبا روی وجوانان مست وسرشار ازباده جوانی خمار بودند، وحتا باد تند روز گارجنگی هم آنها را تسلیم حوادث نمیکرد. به به  که  چه  قصه ها داشت.

ادامه خواندن عشق درهرجاه خود سخن میگوید، ایکاش بشنویم . این داستان بعد از اختصار نسبت نشر داستان صوتی انتشار مجدد یافته است.