سروده زیبا در وصف زن از جناب عابدی

جناب  محترم عرفان الله “عابدی ”  در بلاگ ” ماریا دارو” خوش  آمدید؛ سروده زیبای تان را در وصف  زن سپاس گفته منتظر همکاری  های  بیشتر شما میباشم.

عرفان الله عابدی  از کابل

زن

در متن شعر زتن
چو گلهای بهاری همشه شاداب باشید

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تابگویم وصف زن را یک به یک

زن مگو دریای راز مرد هاست

مرجع رازو نیازو دردهاست

زن چه باشد آشنایی ناشناس

هرزمان پیداشود در یک لباس

یک زمان گردد نکوتر از ملک

پا گذارد از بلندی بر فلک

می شون کان وفا، کانون مهر

قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچو گل شاداب و خوشرومی شود

چشم خاموشش سخن گومی شود

گر بخواهد زن، به توجان می دهد

هرچه می خواهد دلت، آن می دهد

در متن شعر زن
مرسل زیبا

گر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد

فرار رسیدن روز جهانی زن را برایت تبریک میګویم

آرزوی یک طفل افغان ونامه او بر آنجلینا جولی ستاره فیلم امریکایی

دوستان گرامی  این  متن ذیل از وبلاگ نگاه زن کاپی گردید، بخوانید که اطفال  وطن چه آرزو دارند.

آرزو یک طفل  افغان
میدانید این طفل چه آرزو دارد؟

سلام آنجلا جولی از وقتی به افغانستان آمدی رفیقم احمد میگفت که آنجلا جولی آمده تو خبر داری؟ و من می گفتم که آنجلا جولی دیگر کیست؟ احمد به رویم خنده میکرد و میگفت: دیوانه آنجلیا جولی را نمیشناسی او بزرگترین اکتور جهان است. به راستی تو را نمیشناختم  تا اینکه تو به کمپ ما آمدی . ازدحام زیاد بود. همه به سوی تو می رفتند. آدمهای جدید، زنها و مردهایی که تا آنوقت در کمپ ندیدمشان هم بودند. اطراف تو را افرادی گرفته بودند که هر کدام یک لبخند بر لب داشتند. من در گوشه ای فقط از دور می دیدم. قد بلندی داشتی چشمان زیبا و پوست سفیدت همه کودکان داخل کمپ را حیران کرده بود. تو آمدی بودی تا از اطفال دیدن کنی ولی آدم های کلان اطرافت را پر کرده بودند. زنی صورتت را می بوسید، مردی با تو عکس میگرفت و ملای کمپ ما با تو قول میداد. همه، آن همه ای نبودند که قبلا دیده بودم. تو آمدی، از اطفال سوال کردی. آنها ما را به تو نشان دادند. قلب ما تیز تیز میتپید. هر قدم که به طرف ما می آمدی ما زیادتر مضطرب می شدیم. سر کودکی را نوازش کردی به دیگری به زبان خودت آفرین گفتی وقتی به سوی من آمدی ترسیدم، قدمی به عقب گذاشتم، لبخند زیبای تو سبب شد  که بایستم. مرا آرام بغل کردی آغوش تو گرم بود من تا حال این آغوش گرم را احساس نکردم آخر مادر نداشتم که حس کنم، موهای پریشان تو از زیر چادرت بر آمده پیش چشمانم را گرفت. ناگهان دیدم همه از من و تو عکس میگیرند. در تمام عمرم کسی حتی به شوق از من عکس نگرفته بود و حالا صدها بار عکس گرفته می شد. کسی بعدا به من میگفت عکست در تمام مجله های خارجی چاپ خواهد شد و تو آدم مشهوری خواهی شد که با آنجلا جولی عکس ات را گرفته اند.

طفل افغان با انجلا جولی

آنجلا جان دیگر بعد از رفتنت ما باز همان نان ساده را میخوریم همان لباس پاره پاره را می پوشیم. دیگر کسی ما را در آغوش نگرفت. کسی از ما عکس هم نگرفت. من به ترجمانت گفتم که من مادر ندارم مادرم در یک حمله انتحاری کشته شد و پدرم  در جنگ به دستور رهبرش تیرباران شد حال پدرم زیر خاک و رهبرش هوتلی دارد که تو حال در هوتل او چند روزی بودی و او قدر و عزتت میکرد من میخواهم در آینده یک آدم مشهور شوم و مثل خودت بیایم به همه کمک کنم. این نامه را وقتی می نویسم که دیگر هیچ کس از ما خبر نمی گیرد از آنهمه آدمی که همراهت آمده بودند خبری نیست. آن زنی که به شوق صورت زیبایت را میبوسید دیگر نمی بینیم، عکاس ها هم دیر وقت است این طرفها نمی آیند و ملای کمپ ما که با تو قول میداد دوباره غظبناک نشسته و از حرام بودن دست دادن زن و مرد برایمان میگوید. آنجلا جان این نامه را پنهانی می نویسم. تاریکی شب است. من هنوز عکس تو را بین کتابچۀ خودم نگاه کردم و هر روز انتظار میکشم تا تو بیایی و بدون مردها و زنان و عکاسان و ملای کمپ مان تو را تنها ببینم و برایت بگویم که مادرم چرا کشته شد و پدرم چگونه وسیلۀ دست رهبرش گردید.

انجلا جولی در یتیم خانه ا

استفاده از سایت با نشانی  وبلاک مجاز است

فوتو ها ومضومن آرزوی  کودک افغان از  وبلاگ  نگاه زن  کاپی  شده ایت.

زنان شجاع هشت مارچ ،یعنی شکستن قفس ننگ

ن- م – ساغر از کابل

هشت مارچ
زن در قفس ننگین چادری ومیله های اهنین

از خدا میپرسم  چرا زن آفریده شدم، چرا عدالت در باره من  مراعات نمیشود. چرا  شاهین ترازو هم مانند نیست اما درکتب آسمانیت  گفته بودی” من بندگانم را مساوالحقوق خلق  کرده ام”. پس کجاست  آن وجدان بیدار که فرمان ترا عملی  بدارد. تو خالق همه هستی،  میباشی . پس قاضی  چه بکاراست. قاضی  که خود غرق  گناهست، چرا برمخلوق  تو فرمان میراند.  هستی عالم همه  فرمان توست، قاضی  موعود توهستی، بنده های  گنهکار چه حق  دارند، فرشتگان را که  “هستی  را در دامانش  پروش  میدهد ودوام زندگی  با آنها  بستگی دارد”، فرمان میرانند. این سولات از کودکی مرا محاصره کرده بود، جواب  آنرا خالق  برایم  داد، گفت کلام  اول که در فرانکریم ذکر است آنرا عملی کن.{ بخوان}

ما زنان از امرخدا پیروی میکنیم اما نا خدایان روزگار ما را تیزاب میباشند.                                                             خدا گفت، عشق آفریده ام، عشق را تجربه کن. بلی! صدیقه وخیام  فرمان خدا را پیروی کردند، اما نا خدایان آنها را سنگسار کردند. خدا گفت، ترا انسان خلق کردم  و”شرف المخلوقات ” خواندمت. بلی! مگرکجاست آن شرافت که دامن مادرم، خواهرم را لکه ننگ میزند، با تجاوز دسته جمعی کودکان وزنان  راتحقیر وعذاب روحی  میدهند.                                                   خدا گفت آنچه درطبعیت برایت آماده کرده ام، مستفید شو، با حرکت زمان خود را تطابق  بده. بلی! میخواستم چنان کنم اما نا خدایان برمن فرمان میراند، برایم  قفس ازچادری ومیله  آهنین اماده ساخته اند.                                                      خدا گفت، بهشت بشریت را زیر پای تو نهادم…… بلی!  مگر نا خدایان مادر را نیز تجاوز مینمایند، مرمی باران میکنند. درکمرش بم  انحاری  می بندند وجمعیت ازهم  قطارانش را هلاک میکنند.                                                                  خد اگفت، بنده  حق کشته مورچه را ندارد، هلاک وحیات بشریت بدست من است . بلی ! مگر ناخدایا برای نابودی بشریت کمر بسته اند، روزانه هزران نفرزیر بم های انفجاری و انتحاری آنها جان میدهند.                                                          خدا گفت، جنایات بشر دردنیا و در اخرت محاسبه میشود. یقن کردم، اما ناخدایا از نام توقدرت بیشترگرفته اند، فرمان مسلمانی میرانند.  بلی! هموطنان، هشت مارچ یعنی  چه ؟؟ ؟؟؟   زنان جهان درهرکشورتحت  رنج وستم قانون مدنی قراردارند، هرکشور نظربه رشد فکری، ترقی  وتمدن، در اجراات استسماری  و ستم  زنان دارای سلیقه متفاوت میباشند. اما در کشور که من زاده شدم ممتاز ترین کشورهاست، زیرا قانون معدنی وآسمانی برمن حاکم است. ممتاز بودن در این جهت است که با سوً استفاده از کتب خدا ودنیا بر من، تو، مادران وخواهران ما  ستم روا داشته اند. با فیلم وتصاویرتماشاه کنیم .  ای  فرزند جاهل ! این منم که توهستی، این مادر”زن” است که توهستی، بشنوای فرزند  نا اهل که چه کردی، ازشیرپاکم  تغذیه کردی . برای کشتنم  کمر بستی. بیا بدرد دل زنان” مادران”  را گوش کن، از اعمال جنایت پیشه خود خجالت بکش.     زنان قفس را ننگ را آخر میشکند و ازحق خویش چون بنده خدا، دربرابر ستم نا خدایان دفاع مینماید. غافل مباش که دامن پرُ خونت شواهد انکار ناپذیر است.

خواهر هموطنم از بم انتحاری جان بسللامت برده است

آیا از دیدن این  چهره وجدان تان تکان نمیخورد؟.  یقن دارم انکه وجدان دارد، دست به کشتن بیگناهان نمی زند، مگر میدانم، کسانیکه دست به جنایت بشر میزنند، فاقد وجدان اند.   وجدان همان طوریکه  دیده نمیشود مگر احساس میشود. نمیدانم برای  این نوع احساس  چه نام گذارم، در قامونس  ، فرهنگ وتمدن بشریت نامی برای آن نیافتم. آیا خواهران هموطنم سایسته  آین نوع مجازات است؟                                          هموطن  عزیز !  تو مرا رهنما شود برای  این نوع  جنایت  چه نوع مجازات لازم است. آنانیکه باید مصوون باشنند، از شخصیت عالی برخوردار وقابل  احترام همگان باشند، چنین وحشت زده ، در محضر عام از مرگ حتمی  میگریزند. اکنون شمارا به تماشاه  ویدیو کلپ از جنایت بشر دعوت مینمایم.  به درد دل  دختران معصوم  ولایت کندهار گوش کنید.

تیزاب پاشی بصورت دختران معصوم ولایت کندهار watch

تصاویر از سایت همایون و ویدیو از یوتوپ گرفته شده است

کاپی  از این سایت با نشانی  منیع  مجاز است

بزرگ داشت از صدمین سال روز همبستگی زنان جهان


نویسنده : بانو نجیبه آرش

صدمین سال روز
بانو نجیبه آرش

بشریت مترقی امسال صدمین سالگرد  هشتم مارچ را در بهبوهه خیزش های آزادی خواهانه در شرق میانه بر ګزار مینمایند۰ جوانان بیدار و بی تعصب عرب اعم از زنان ومردان آګاه که جفای حکومت های مستبد و مزدور را با تمام وجود درک نموده اند ، دیګر نمیخواهند  زیر استبداد سلطنت امیران و شیوخ عیاش و خود کامه بروند.  بویژه زنان عرب در مصر، تونس، لیبی، قطر، کویت و الجزیره میخواهند هشت مارچ روز همبستګی زنان جهان را در همپیوندی زنان سایر ملل مستقل بطور آزادانه در کشور شان بر ګزار نمایند۰زنده باد ندای صلح، آزادی وپیروزی زنان به پا خاسته ای عرب!

در سال ۱۸۵۷ زنان کارګر نساجی و خیاطی شهر نیویارک برای افزایش دستمزد،  کاهش ساعت کار و بهبود شرایط کار ، به خیابان ها ریختند و به   تظاهرات پر داختند ۰  که این نخستین هنګامه خیزش زنان، علیه بی عدالتی، ظلم و ستم سرمایه و تکانه نیرومندی در جهت بیداری زنان جهان محسوب میګردد.اګر چه این جنبش حق طلبانه و دادخواهانه توسط پولیس سرکوب شد ولی ریختن خون ناحق آن ها سبب شد تا زنان جسور ، شجاع و متعهدی در جهان سر بلند کنند که راه طی  شده  کلارا زتکین و روزالوکزامبرک را با سعی و تلاش و مبارزات خستګی نا پذیری پی گیرند . سر انجام خواسته های بر حق  قربانیان هشتم مارچ در سال ۱۹۱۰ میلادی طی پیشنهادی به کنفرانس کوپنهاګین به تحقق رسید وهشت مارچ در سال ۱۹۱۱ بحیث روز همبستګی بین المللی زنان به رسمیت شناخته شد۰در همین سال ۱۹۱۱ خیابان های آلمان ، اطریش ،سویس و دنمارک با مارش زنان به لرزه در آمد و در سال ۱۹۱۳ میلادی در روز هشتم مارچ ، زنان روسیه تزاری برای بدست آوردن حقوق خود علییه طبقه حاکمه روسیه شوریدند. از آن به بعد ملیون ها زن در سراسر جهان با براه انداختن کنفرانس ها، اعتصابات و مظاهرات خیابانی از هشتم ماچ بزرګداش بعمل آوردند .در کشور عزیز ما افغانستان با وجود بینش و تفکر قرون وسطایی تجلیل از هشت مارچ – روزهمبستګی بین ا لمللی زنان جهان  باپیشینه بیش از ۴۵ سال با نام پر افتخار سازمان دیموکراتیک زنان افغانستان به مثابه جنبش مترقی  چپ زنان تحت رهبری زن شجاع ، پیشتاز و دلیر کشور ما داکتر اناهیتا راتبزاد ، ګره ماندګاری خورده است۰ که برای نخستین بار در ۸ مارچ سال ۱۳۴۶ خورشیدی طی برنامه یی خواسته های بر حق زنان  با برگذاری این روز پر افتخار، فریاد شد. ګردان رزمنده سازمان دیموکراتیک زنان افغانستان  با درک این حقیقت  که درجه آزادی زنان مقیاس طبیعی آزادی عمومی جامعه است، برای بدست آوردن حق   (آزادی در خانواده ،جامعه وبرابری حقوق  زن با مردان ) قهرمانانه قامت بر افراشتند.آنها توانستند در آن برهه تاریخی با حضور فعال از طریق یک حرکت روشنګرانه اجتماعی و فغالیت های سیاسی در پهلوی  جنبش های دیموکراتیک وسیاسی کشور، با مبارزات جسورانه پارلمانی دوره ۱۲ شورای ملی و اعتراضات ، مظاهرات خیابانی ، تدو یر کنفرانس ها و تجلیل شایسته از هشتم مارچ در سراسر کشور نقش ارزنده واثر ګذاری را  برای نسل های امروز و فردای زنان کشور ما بجا بګذارند ۰چنانکه زنان در دهه هشتاد تا اوایل دهه نود در میان قشر روشنفکر کشور نه به ګونه نمادین بلکه درعمل به ګونه واقعی جایګاه شایستهء خود  را احراز نموده بودند و احیای حقوق زنان با مردان بطور واقعی آن برای نخستین بار در قانون اساسی جمهوری افغانستان و سایر قوانین و مقررات دولتی حاکمیت حزب وطن(ح۰د۰خ۰ا)  تسجیل ګردیده بود۰

روز هشت مارچ به مثابه روز آزادی زنان جهان به رسمیت شناخته شد و در اسناد تقویمی روز رخصتی اعلان ګردید و همه ساله با شرکت فعالانه هزاران تن از مادران ،زنان و دختران شجاع و آګاه کشور در هم پیوندی زنان آزادیخواه سراسر جهان به قصد بیداری سیاسی ورشد آګاهی اجتماعی زنان  با تدویر محافل با شکوه با اشتراک مقامات ارشد دولتی از هشتم مارچ بزرګ داشت بعمل میامد۰

بزرگ داشت از صدمین
هشت مارچ

ورفته رفته تجلیل از این روز شایسته بیک عنعنه سرتاسری در کشور ما تبدیل ګردید  و از زنان شایسته  در عرصه های مختلف بدون تعصب ،تفکیک ملی، مذهبی،لسانی،سیاسی و سازمانی تقدیر بعمل میآمد۰ به اساس پیشنهاد ریاست سازمان به مقام دولت افغانستان همه ساله به پیشواز هشتم مارچ عده کثیر زنان محبوس از حبس رهایی یافته به آغوش ګرم خانواده های خویش باز میګشتند ۰شوربختانه باید ګفت که بعد از سقوط دولت ملی و مترقی افغانستان در سال ۱۹۹۲ میلادی با هجوم ګره های تاریک اندیش ودر ګیری های تنظیمی ،تخریب ادارات دولتی، تبدیل مکاتب دخترانه به سنګرګاه ګروهای متخاصم، دختران را از تحصیل باز ماندند.  زنان کارمند اکثرا خانه نشین شدند و به نسبت نبود امنیت در زیر چادری رفت و آمد میکردند که با آمدن طالبان زن ستیز، آخرین شمع آزادی زن خاموش شد۰ هشت مارچ تکفیر شد، وجود زن اشتباه خلقت خوانده شد به مادر که خود آزادی بود فرمان میراندند ، به زن که ندای آزادی بود شلاق میزدند و حضور بینقاب زن در اجتماع به اشد مجازات محکوم میشد۰ ولی صدای زنان هر ګز خاموش نشد. زنان، جنایات طالبان را در ګوشه چادر ګره زده خانه به خانه برده توضح و تشریح میکردندو ازهشتم مارچ بطور مخفی زیر پوشش محافل عروسی و شیرینی خوری استقبال به عمل میاوردند۰اګر چه بعد از حوادث یازدهم سبتمبر ۲۰۰۱ میلادی  تغیرات در چوکات سیاسی کشور ما رونما  ګردید ودر موجودیت نهاد های بین المللی فضای بالنسبه دموکراتیک وتحرکی در ایجاد آزادی بیان شکل گرفت؛ ولی بنا به نبود امینیت سرتاسری در کشور و بروز حوادث خونین که از جانب تروریستان طالبی به کمک دستګاه جهنمی (   آی۰ اس۰آی) پاکستان بوقوع میپیوندد که متاسفانه عاملین ان بنا بر ضعف حکومت پی ګیری نشده و به جزای اعمال خود نمیرسند؛ این تغیرات اندک درسیرهمگانی سازی ناتوان است.

از همین جاست که حوادث مکرر وتکرار میشود۰ ازین رو بزرګداشت از روز جهانی هشتم مارچ نیز در فضای ترس و بی باوری مقامات دولتی بطور بی رنګ و سمبولیک تدویر میګردد۰ ولی زنان آګا و جسور کشور ما با حفظ افتخارات ګذ شته و با وصف چالش های جدی در فرا راه شان؛ با شرکت فعال در لوی جرګه قانون اساسی، شرکت ګسترده در انتخابات ریاست جمهوری ، شرکت فعال زنان در انتخابات ولسی جرګه در هر دو دوره، سازمان دهی نهاد های زنان چون کمیته مشارکت سیاسی زنان، پروګرام ۵۰٪ و نشر ده ها قطعنامه جهت تخطی از حقوق زنان و تقبح جنایات شرارت افګنان طالبی ، حضور خود رادر جامه افغانستان تثبیت  کردند۰زنان مبارز و آګاه در خارج کشور هم آرام ننشسته اند پیوسته از طریق تشکیل اتحادیه ها، انجمن های زنان، نشرات رسانه ای ، در جهت آګاهی زنان و کمک های بشر دوستانه مادی به خانواده های فقیر و تهی دست کابل۰ از هیچ ګونه سعی و تلاش دریغ نورزیده اند و  درفش هشتم مارچ ـ  روز همبستګی جهانی زنان را پیوسته دراحتزاز نګاه داشته اند۰

به پیش بسوی تجلیل شایسته از صدمین سالګرد هشتم مارچ روز همبستګی بین المللی زنان جهان در شهر کابل که خوشبختانه با حشر عمومی به دعوت محترم نواندیش شاروال کابل برا انداخته خواهد شد۰ البته پیروزی در وحدت و تشکل ماست.     درخشان باد مشعل تابناک هشتم مارچ روز همبستګی زنان جهان

ماخذ: یاداشت های سیاسی و رویداد های تاریخی از محترم سلطان علی کشتمند

تاریخچه جنبش زنان در افغانستان


جنبش زنان مترقی در افغانستان
شیرین نظیری

نویسنده :    شیرین نظیری


در قسمت اول در جنبش های جهانی اشاره شده است که در نیمه دوم قرن هژده و با آغاز قرن نزده هم، پیشرفت های تخنیکی با اکتشافات و اختراعات جدید در عرصه های مختلف در جهان بوقوع پیوست و در نتیجه آن سطح زندگی و دانش بشری ارتقا نموده و ارزش های جدید درفرهنگ و مناسبات اجتماعی ، طرز دید و ارتقای سطح حیات نیز بوجود آمدند.که این همه تحولات و تغیرات منجر به تغیرات در سطح زندگی بشر گردیده و با عث بروز اختلافات میان پدیده های نو و کهنه ، فقر و غنا ، آزادی و استبداد در داخل کشور ها و هم چنان در سطح جهانی گردید،هر کشور این تفاوت ها را نظر به سطح زندگی مردم خود در آزمون زمانه قرار داده و فراز و فرود های مدهشی را پیمودند و در نهایت به اهداف و استراتیژی های خود نایل آمدند.
درکشور ما افغانستان نیز این ارزش هاگاهی به یک مدت کوتاه به جلو و زمان زیادی به عقب بر گشته است و هم اکنون که بیش از یک و نیم قرن از آن می گذرد باز هم ما در چرخش های عقب گرائی خود قرار داریم و تفاوت های زیادی میان کشور ما و جوامع مدرن امروزی وجود دارد. یکی ازین تفاوت ها فرهنگ مرد سالاری است و چنان در روح وروان جامعه ما قویاً جا گرفته ، که مانند دیوار مستحکم مانع نفوذ ترقی، پیشرفت و تکامل شده و حتا احقاق حقوق زنان را که یک امر انسانی و مستلزم عصر جدید است شدیداً در تحت شعاع خود قرار داده و زنان را در چهار دیوار خانه ها زندانی ساخته. اما با آن هم عده ای از شیر زنان ما در گذشت تاریخ و هم چنان در وضعیت های استثنائی،در ها و دروازه ها را شکستانده و صدای خود را بلند نموده و در امور رزمی مردان را تشویق ،در جنگ علیه تجاوز و استبداد بیگانگان سهم گرفتند و نقش خود را بدرستی انجام داده و نام خود را ثبت تاریخ کشور نموده و جاودانه ساختند. این آزاده گان خود جوش  چون ملالی ، اینو ، غازی ادی ، زهرا و دیگران…. بودند.
غبار به یکی ازین صحنه ها در ارتباط با جنگ دوم افغان و انگلیس به نقش مهم این سر سپرده گان افغان اشاره کرده می نویسد: ” در جنگ های جبال کابل بود که مردم بیرق های رنگارنگ بر افراشتند و زنان کابل وظیفه آب و نان رسانی مبارزین ملی را در قله کوه ها بدوش گرفتند. دسته جات این شیر زنان با کوزه های آب و بسته های نان مثل آهوان در سنگلاخ های جبال میدویدند و جنگ آوران دلیر را تغذیه می نمودند.”
غبار ادامه میدهدکه: ” چهار صد نفر از زنان کابل درین وظیفه سهم گرفتند و هشتادوسه نفر آنان در جنگ کوه آسمائی شهید شدند.” « صفحه 629 »

انگلیس ها از تحریک و تشجیع زنان افغان در شدت جنگ ،افزون برآن فراهم آوری مواد غذائ در سنگر های جنگ و مقاومت، شدیداً به هراس افتادند و کوشیدند زنان را در حصار خانه ها نگه داشته و آنها را از ساحه جنگ به هروسیله که امکان پذیر است به دور نگه دارند. انگلیس ها با اهدای پول و پست های حساس به متنفذین قومی ، روحانیون مذهبی و اشخاص جا طلب که همواره نیات شوم خود را بالای این مردمان قبولانده و اهداف خود را تطبیق نموده اند.

درین مقطع زمانی انگلیس بار دیگر دست به پلان جدید زد و از ترویج چادری در میان زنان  کار گرفت و نیروی فعال جنگ را نیم پیکر جامعه را تشکیل می دادند، بواسطه شوهران شان خانه نشین و دور از اجتماع ساخت که تا امروز این نیمه بدنهً جامعه در عزلت قرارگرفته و از امور اجتماعی به دور نگه داشته شده اند.یکی از علل عقب مانی جامعه ما نیز در همین موضوع نهفته است. ولی در حالات استثنائی زنان شجاع کشور آرام ننشسته و وظایف خود را در قبال مادر وطن بدرستی انجام داده اند. یکی ازین فداکاری های زنان در سال های اخیر ،مقاومت زنان غیور افغان در برابر طالبان این دشمن نهضت زن در شمال کشور است. زمانیکه طالبان وارد شهر مزار شریف گردیدند. زنان شهر مزار شریف با انداختن آب جوش ، سنگ ها و کثافات از بالای بام ها، صفوف آنها را در هم شکستند. نظر به همین دلیل بود که طالبان بار ها در شهر مزار شریف به شکست فاحشی مواجه شدند. زیرا اهالی مزار خود را به زودی به این دشمنان خود فروخته پاکستانی و ضد ترقی و پیشرفت تسلیم ننموده و زن و مرد این سر زمین در برابر جهل و تاریکی به مبارزه برخاستند و هزاران نفر جان های شیرین خود را در دفاع از شهر شان از دست دادند.تاریخ گواه برآنست که ما همیشه نخبه گان مبتکر داشته ایم که با نام شان افتخار می نمائیم. یکی ازین نخبه گان و پیش گامان نهضت زن در جامعه ما ملکه ثریا است.این بانوی آزادی خواه که آوان کودکی و نو جوانی خود را در خارج کشور سپری نموده بود، با استفاده از دست آورد های کشور زادگاهش، دست به یک سلسله تحولات مثبتی درحیات زنان درکشورآبائی خود زده ،که زبان زد مردمان ما و درج تاریخ کشور گردیده است.
وضعیت ناگوار زنان ، زندانی شدن زنان در چادری و محصور ماندن آنها در چهار دیوار خانه ها ، بیسوادی و محکومیت و محرومیت زنان در زیر پاشنه های مرد سالاری برای ملکه ثریا ،رنج آور بود زیرا ملکه ثریا این همه احساس و اندیشه ها را از پدر میهن دوست و ترقی خواه خود محمود طرزی کسب نموده و قطب نمایی راهی خود، جهت بر آورده شدن آرمان های والایش نموده بود.
محمودطرزی در مورد تعلیم و تحصیل زنان چنین می گفت که: فقط زنان تعلیم یافته و منور می توانند که مادران و همسران خوب باشند و هم چنان همین زنان است که فرزندان را که آینده متعلق به آنها است به بار می آورد و در دامان پر عطوفت خود می پرورانند. محمود طرزی این مرد روشن ضمیر در سراج ا لاخبار افغانیه ، مطالب بیدار کننده برای نخستین بار جهت آگاهی زنان با احتیاط کامل در ستون تحت عنوان”ناموران زنان جهان”بدست نشر سپرد و در آن از زنان قهرمان،سهم گیری آنهادرامور اجتماعی اقتصادی و حل پروبلم های اجتماعی زنان مطالب سودمندی برای جلب خواننده گانش می گذاشت.
جنبش زنان که در زمان شاه امان اله خان شکل گرفته بود. محور اصلی آنرا پیشرفت وترقی و نجات زن از محرومیت و رنج های گوناگونیکه دامنگیرش گردیده بود تشکیل میداد. که این تشکل حقوق و آزادی زنان را در تمام عرصه ها بخصوص تعلیم وتربیت، حق تحصیل، حق کار و استراحت، حق آزادی فردی،مصئونیت فردی، آزادی گفتار وبیان ،اجتماعات، فعالیت های سیاسی ومدنی، وسفرهای تحصیلی را به خارج کشورتامین می نمود.
” انجمن حمایت نسوان ” عصر امانی یک گام دیگر در رشد اجتماعی نسوان بود.این
انجمن به سر پرستی « افتخاری » قمر غازی و اداره رقیه « عنایت سراج » اعتمادی و زینب عنایت سراج « یکی از پیشآ هنگان نهضت زن که خدمات ارزشمند او در خور تقدیر است » و به همکاری یک عده زنان با سواد و با تجربه دوره امانی شروع به فعالیت کرده و بزودی به یک مرکز تجمع زنان جوان و کلان سالان کابل در آمد.پروگام های آن بیشتر شامل سواد آموزی ، دوخت و بافت و هم چنان امور منزل بود.
در سال 1322 خورشیدی، در زمان سلطنت محمدظاهر شاه، اتحادیه‌ی زنان که در آن بیست زن عضویت داشت، بنابر مقتضیات زمان، نهادی را به‌نام “مؤسسه عالی نسوان” به‌منظور تشکل، آموزش و روشنگری زنان افغانستان در محل مرکزی شهر کابل (ساختمان همجوار شرقی هوتل سرینای فعلی) پايه‌گذاری کرد. دو سال بعد از آن (در سال 1324 خورشیدی)، در اثر پیشنهاد و پیگیری بی‌بی زینب خواهر امان‌الله خان، برای این مؤسسه، یک قطعه زمین در ساحه شهرنو کابل (موقعیت فعلی وزارت امور زنان) خریداری شد و در آن یک باب کودکستان، مکتب، سینما و دفاتر کار اعمار گشت که سینمای آن را به‌نام زینب ننداری مسمی کردند و در مکتب مؤسسه عالی نسوان آن وقت که مدیریت آن را خانم رقیه به‌عهده داشت ،زنان متأهل که بنابر دلایل مختلف از تحصیل باز مانده بودند،درس میخواندند
مؤسسه عالی نسوان، در سال 1342خورشیدی به “میرمنو تولنه” تغییر نام داد و مقرر شد که زیر نظارت وزارت کار و امور اجتماعی اداره شود و ریاست آن را تا سال 1357 به‌ترتیب، حمیرا نورزایی، کبرا نورزایی، صالحه اعتمادی بر عهده داشتند. فعالیت‌های موسسه نسوان بیشتر به‌عنوان یک نهاد فنی و حرفه‌ای محدود به شهر کابل و مشغول خدمات مانند تدویر کورس‌های فنی و حرفه‌ای خیاطی، قالی‌بافی، ماشین‌نویسی (تایپستی)، گل‌سازی، آرایش و دیکوریشن، تدبیر منزل، سوزن دوزی ، قالین بافی و بافت بود.
در سال 1338 « 1957 » موسسه به حیث یک سازمان مستقل دارای اساسنامه و اهداف مشخص بنام” د میرمنو تولنه ” راجستر شد و توجه آن بیشتر به انکشاف مذید نهضت زنان و اشتراک آنها در امور مهمه معطوف گردید تا موقف زن را در جامعه افغانی بطور سالم تقویه نماید.
در سال های اول 1970 برای تجلیل از مقام والای مادر توسط موسسه نسوان تجویز بعمل آمد تا بروز 14 جون همه ساله روز مادر برگزار گردد و درین روز از بین مادران واجد بالا ترین شرایط ” مادر سال ” انتخاب شود. میرمنو تولنه تحت اداره کبرا نورزائی و بعدا صالحه فاروق اعتمادی انکشاف مزید کرد. کبرا نورزائی ریاست د میرمنو تولنه را رشد و انکشاف قابل ملاحظه ئی داد ، کورس های سواد آموزی ، کودکستانها در مرکز و ولایات کشور و شعبه صناعتی و دست دوزی انکشاف کرد. صالحه به مکتب مسلکی دمیرمن و تولنه توجهً خاصی مبذول داشت ، در فرستادن دختران غرض تحصیل به خارج کشور صرف مساعی نمود.

در سال 1344 شمسی « مطابق نومبر 1965 میلادی» با الهام از جنش های بین المللی زنان و جنبش های ملی گذشته ،سازمان دموکراتیک زنان افغانستان در تحت رهبری دوکتورس اناهیتا راتب زاد به اشتراک ثریا پرلیکا،کبرا علی ،حمیده شیرزی ،مومنه بصیر و جمیله کشتمند در شهر کابل اساسگذاری شد.
در نتیجه فعالیت های کادر ها و اعضای این سازمان، برای اولین بار در تاریخ کشور، زنان در مظاهره معروف سه عقرب که توسط گروه هایی چپی سازمان دهی شده بود.  اشتراک نمودند و مجرای دموکراسی را در قانون کشور باز نمودند.هم چنان این نخستین بار بود که به همت این شیر زنان عده ئی از زنان جوان و دختران به فعالیت های سیاسی شامل گردیدند و در کنار برادران خود بسوی پارلمان شتافته بودند. تا جریان راه اعتماد داکتر یوسف را از نزدیک مشاهده نمایند ولی تجمع با برخورد پولیس مواجه شد و حادثه را ببار آورد.در نتیجه بی نظمی ها،داکتر یوسف از اخذ رای اعتماد منصرف شد و از پست صدر اعظمی خود استعفا داد. از آن روز به بعد مظاهرات، مانند اموری روزمره مردم گردیده و  هر روز شهر کابل ،شاهدی یکی ازین نوع تظاهرات بود.
دختران نیز ازین فضای باز سیاسی بی نصیب نمانده و مستقلانه شروع به فعالیت های سیاسی نموده و در جلب و جذب زنان و دختران در صفوف سازمان خود کوشیده و آنراگسترش دادند این حلقه های سازمانی دختران هر یک به نوبه خود فعالیت های چشمگیری داشتند.
در سال  1347 مطابق 1968 میلادی یک عده از اعضای محافظه کار ولسی جرگه تلاش کردند تا قانونی را به تصویب رسانندکه تا طبق آن دختران افغان از تحصیل به خارج کشور باز مانند. با شنیدن این خبر  و با سازماندهی زنان آگاهی سازمان زنان صد ها دختر علیه این پیشنهاد به مظاهره پرداختند و آن را مغایر قانون اساسی و تساوی حقوق زن و مرد دانستند.و چنان فشار به ولسی جرگه وارد کردند که آنها مجبور شدند از پیشنهاد منصرف گردند. « ماخذ دوپره نانسی: اندیشه های انقلابی و زنان افغان ». بار دیگر در سال 1349 مطابق 1970 میلادی چند جوان افراطی مربوط به جناح ” جوانان مسلمان” در برابر پوشیدن لباس کوتاه و شیک پوشی زنان احتجاج نمودند و به پای دختران و زنانیکه لباس کوتاه به تن داشتند، فیر کردند و هم چنان به روی بعضی از آنها تیزاب « اسید» پاشیدند. درین ارتباط در تحت سازماندهی و رهبری سازمان زنان بیش از 5000 زن و دختر در شهر کابل به سرک ها ریختند و با مظاهره بسیار گسترده از حکومت آنوقت خواهان بازرسی و مجازات عاملین اینکار شدند که در نتیجه حکومت یکعده از عاملین را گرفتار و زندانی ساخت.
این مظاهرات در حقیقت بیانگر بیداری طبقه نسوان به ویژه زنان شهری کابل در زمینه احقاق حقوق شان می باشد.
دکتور اناهیتا راتب زاد این زن مبارز که افتخار نمایندگی مردم شریف شهر کابل را درپارا لمان 12 بعهده داشت و ازین طریق صدای زنان رنجدیده کشور را بگوش جهانیان ومسئولان امور میرسانید. در تحت رهبری راتب زاد نهضت زن نیز به موفقیت های چشمگیری نایل آمد و شورا هایولایتی زنان در سراسر کشور ایجاد گردید. این سازمان که از سابقه دار ترین سازمان زنان در کشور و منطقه است ، دارای 165 هزار عضو که در 31 شورای ولایتی ، 25 شورای شهری ،38 شورای ناحیوی ،25 شورای ولسوالی و 3100 سازمان اولیه تنظیم بودند به همن ترتیب به تعداد 29 کلوپ زنان در مرکز و ولایات کشور فعال بوده و این کلوپ ها زمینه آموزش را در عرصه های مختلف از قبیل تایپستی ، خیاطی،سوزن دوزی ، سواد آموزی ، آرایشگری، برای زنان فراهم ساخته بود از طریق این کلوپ ها عده زیادی زنان حرفه های مورد علاقه خود را فرا گرفته و در امور اجتماعی مصروف کار و ایجادگری گردیدند و هم چنان با مشارکت زنان تحصیل کرده درامور سیاسی ، اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی،زنان به پیشرفت های قابل توجه ئی نایل آمدند. زنان موفق به کسب پست های وزارت ها ، ریاست ها ، نمایندگان مردم در مجالس سنا، شورای ملی، جنرال و …. شدند. و 60 فیصد مامورین دولت ، کارگران و کارفرمایان را زنان تشکیل می داد. در عرصه نظامی نیز زنان خدمات قابل ملاحظه را انجام دادند. نمونه های برجسته آن جنرال سهیلا صدیق و جنرال خاتول محمد زی است « جنرال خاتول محمد زی در سال 1363 در ارتش نظامی آغاز به کار نموده بود.»
جنبش سواد آموزی برای زنان در سر لوحه فعالیت های این سازمان قرار داشت. در اثر سعی و تلاش همه جانبه این سازمان صد ها دختر و زن جوان از نعمت سواد بهره مند گردیدند. ولی با تاسف باید بگویم که ده ها معلمه افتخاری این کورس ها توسط عقب گرایان و کور دلان جاهل به شهادت رسیدند. که بطور نمونه از شمله شهید ، نورجهان شهید، حمیرا شهید ، فاضله شهید ، شفیقه جبار خیل شهید، خاتول شهید … نام برد.      ” روح شان شاد و خاطره شان جاویدان باد. ”
در اثر سعی و تلاش سازمان زنان در محو و نابودی بیسوادی در کشور هزاران زن از نعمت سواد بهره مند شدند و به پاس این خدمات دلسوزانه اعضای سازمان دموکراتیک  زنان ، مفتخر به مدال یونسکوگردید.  ما زنان افغان امتیاز و افتخار آنرا به شهدای گلگون کفن خود که در جنبش سواد آموزی جان دادند و شیر دلانه پیش رفتند و نه هراسیدند، اهدا می نمایم.
سازمان زنان با 180 سازمان های ملی ، منطقوی و بین المللی بشمول فدراسیون بین المللی زنان مراوده نزدیک داشت. سازمان دموکراتیک زنان افغانستان با تجربه 46 ساله خود،در مبارزه به خاطر حقوق حقهً زنان لحظهً توقف ننموده بلکه نظر به شرایط زمان شیوه ها و عملکرد های متفاوتی را بکار گرفته است. همین اکنون شورا های زنان در داخل و خارج کشور مصروف فعالیت هستند. و در کنفرانس های جهانی و میتینگ های محلی اشتراک میورزند. هیت سازمان زنان همین اکنون مصروف آماده گی به کنفرانس جهانی زنان منعقده در ونزویلا است تا صدای زن افغان را ازین طریق به گوش جهانیان برسانند.
« این بود شمهً از کار و فعالیت این سازمان نیرومند و مدافع حقوق زن در کشور،
در باره فعالیت های سازمان دموکراتیک زنان افغانستان در آینده معلومات مفصل خدمت تان ارائه می گردد.»
در میزان سال 1992 میلادی، شب ظلمانی دیگری فرا رسید، طالبان داخل شهر کابل شدند،دروازه های علم و دانش را بروی دختران و زنان بستند .زنان بار دیگر زندانی منازل خود گردیدندو از تمام حقوق انسانی و مدنی محروم ساخته شدند طالبان، مؤسسه عالی نسوان و میرمنو تولنه را باهم مدغم نمودند و در عوض زنان، مردان را استخدام نمودند. خوشبختانه حکومت طالبان در سال 2001 سقوط کرد و زنان توانستند یک نفس تازه بگیرند و  ظاهراً با ظلم و استبداد وداع گویند. وزارت امور زنان به اساس توافقات کنفرانس بن، در چوکات اداره مؤقت افغانستان ایجاد گردید و در قوس ۱۳۸۰ خورشیدی به حیث عضو قوه اجرائیه اداره مؤقت معرفی شد. کارمندان اناث و ذکور مؤسسه عالی نسوان و میرمنو تولنه مجدداً جذب و مقرر شدند. وزارت امور زنان در سال ۱۳۸۲ ستراتیژی خود را که متوجه امور خیریه بود،به یک ارگان پالیسی ساز مبدل کرد.« نگارنده: کار وزارت زنان محسوس نیست».
طبق اطلاع دست داشته در شرایط کنونی در کشور ،نهاد های چون:  کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان ، شبکه زنان افغانستان ،اتحادیه سراسری زنان افغانستان ، کمپاین پنجاه در صد زنان افغانستان و …در داخل کشور برای بدست آوردن حقوق زنان فعالیت دارند. و از روز های ملی و بین المللی نیز تجلیل بعمل می آورند و اعمال زشت و غیر انسانی طالبان را در برابر زنان بیدفاع کشور ،در طی گردهمائی های مشترک تقبیح می نمایند.
ما در حالیکه صدمین سالگرد هشت مارچ روز آزادی و همبستگی زنان جهان را به همه همکاران،دوستان و زنان مصیبت دیده افغانستان و جهان تبریک گفته عرض میداریم که ازاین فرخنده روز ، در شرایطی در کشور ما تجلیل به عمل می آید که با وجود سازمان های فوق الذکر،وزارت  امور زنان و حضور قریب به چهل کشورخارجی،بالای زنان ما در داخل کشورچه میگذرد؟؟؟
روز تا روز بر مشکلات زنان کشور ما افزوده می شود و زندگی زنان در نقاط مختلف کشور با چالش های جدی همراه با خطر مرگ مواجه است.خشونت علیه زنان در خانواده ها از جمله موضوعات فراگیر در زندگی زنان افغان به شمار میرود.
–  حد اقل 9.46 در صد زنان به خشونت فیزیکی در خانواده های خود مواجه اند.  ازاین جمله 5. 12فیصد زنانی که مورد خشونت های فیزیکی قرار داشته اند.

–   7 در صد مادران که فرزند پسر بدنیا نیاورده اند. توسط شوهران شان مورد لت و کوب قرار گرفته اند.
–   66.2 فیصد زنان با انواع خشونت های لفظی در خانواده های شان مواجه اند
–   4.17 در صد والدین به این باور هستند که داشتن فرزند دختر در زندگی آنها اثر مثبت ندارد و مایه اندوه است.
–    از مجموع زنانی که در آمد اقتصادی – مالی اند صرف 9.5 در صد شان قدرت تصمیم گیری مستقلانه در مورد مصرف در آمد شان را دارند.   حد اقل 59 در د ازدواج های بررسی شده ، ازدواج اجباری بوده که از آن جمله  حد اقل 30 در صد ازدواج ها به شکل بدل صورت گرفته است و بر علاوه 70 در  صد موارد زنان از حق داشتن مهر محروم گردیده اند.
–    حد اقل 38 در صد زنان در سنین بین 11 الی 15 سال ازدواج کرده اند.
–     88 در صد زنان که در شرایط تعدد زوجات به سر میبرند.از بی عدالتی شوهران
شان در زمینه پرداخت نفقه،کم توجه ئی به کودکان و سایر موارد خبر میدهند.
–     40.6 در صد موارد بررسی شده دختران از رفتن به مکتب محروم بودند که ازین میان 29.4 در صد آنها عامل نرفتن شان را اقتصاد ضعیف عنوان کرده اند.
–      71.9 در صد زنان پس از ازدواج از ادامه تحصیل و کار محروم گردیده اند.
–      31.4 در صد از زنان برای درمان خود بخاطر نبود مراکز صحی، فقر و دور بودن داکتر،دوا،ممانعت خانواده ها از رفتن پیش داکتر،از مواد مخدر استفاده میکنند
–      تعدادی زیادی از زنان سقط شان را کار های سنگین همچون آب آوردن از چشمه و چوب آوردن از کوه 23.6 در صد، لت و کوب 11.4 در صد و عدم دسترسی به تداوی 37 در صد عنوان می کنند.
یافته های فوق که نشاندهنده نقص گسترده حقوق زنان میباشد از تحقیقاتی که در سال های 2009 و 2010 توسط نهاد تحقیقاتی حقوق زنان
و اطفال و کمیسیون مستقل حقوق بشر انجام یافته ،بناء یافته است.
به باور آگاهان آمار خشونت علیه زنان در افغانستان افزون از آن است که  مراجع فوق ارایه داشته است. زیرا بسیاری از خشونت ها علیه زنان در خارج  از شهر ها ، در روستا ها صورت می گیرد و بنا به عرف و رسوم عقب مانده حاکم بر جامعه ، شکایت کردن قربانیان به مراجع عدلی عیب پنداشته میشود  ازین سبب بسا فجایع کتمان و بر آن پرده کشیده می شود. افزون بر آن در  مواردی چون سنگسار زنان ، آتش سوزی زنان ، کشتن زنان توسط شوهران  شان و تجاوز دسته جمعی بالای دختران زیر سن و بعضاً هم کشتن آنها توسط جنگ سالاران و زورمندان در راپور فوق تذکر بعمل نامده است.
خواهران عزیز و بانوان گرامی!
تجلیل نمودن از هشت مارچ با راه اندازی تظاهرات خیابانی،گردهمائی های وسیع ، میتینگ های پرشور همراه با کنسرت ها و اهدای تحایف، نمایشات مقطعی بوده، دردی زنان کشور ما را مداوا نمی کند.بیائید به مناسبت صدمین سالگروز همبستگی زنان یک بار دیگر پیمان رهائی زنان کشور عزیز مان را از زیر پاشنه های طالبان سیاه اندیش،مرد سالاران و جنگ سالاران تجدید نمایم و      شیوه های کار و مبارزه خود را شکلی دیگری دهیم و راه های جدیدی را که مثمریت بیشتر داشته باشد جستجو کنیم. تا باشد که به آهسته گی و متانت به اهداف خود نایل آیم.
در سال که گذشت ما و شما چندین بار با شنیدن اخبار وحشتناکی، چون سنگسار زنان « در ولایات قندوز و هرات » ، ترور زنان ، انتحاری ، اختطاف و تجاوز « دختران زیر سن » و خود سوزی های زنان در ولایات هرات ، فراه و کاپیسا
شوک دیدیم ،گریه کردیم و هفته ها با خواب های خود خدا حافظی نمودیم. زیرا این اعمال غیر انسانی بنیادگریان سیاه دل ، یک بار دیگر خاطرات تلخ و تکان دهنده حاکمیت طالبان را در اذهان ما زنده می ساخت.
بناءً برماست که همه زنان افغانستان صرفنظر از هر جناح و هر حزب و هر سازمان که هستیم،یک مشت فولادین شویم و با مقاومت خود صدای زنان ،ده و قریه ، صدای زنان بیسواد خانه ، صدای کودک تحت سن « ازدواج اجباری» و دها          بدبختی های زنان را برملا ساخته و با اتحاد خود به مراجع ذیربط مراجعه نموده و خواستار تغیر در حیات اجتماعی و خانواده گی زنان شویم. در صدمین سالروز هشتم مارچ روز آزادی زنان ، باید دست آوردی مثبت برای زنان جامعه خود داشته باشیم تا شعار های ما از حرف به عمل پیاده گردد.
“من فکر می کنم که همین سال ها بهترین چانس تغیر در وضعیت زنان است. زیرا قوای خارجی، حامی نسبی زنان به اصطلاح در کشور وجود دارد در غیر آن ، این پروسه سال ها دوام خواهد کرد. ”
نامه ها و قطعنامه های ما عنوانی محترم رییس جمهور ، پارلمان و قوه مقننه ارسال شود و از آنها خواسته شود که:
– منع هر گونه احکام عرفی ، سنتی در قبال زنان تحقق پذیرد.
– جلوگیری از اعدام های صحرائی و سنگسار زنان توسط طالبان.
– اعدام ملا امام که حکم سنگسار و اعدام را مرعی الاجرا قرار میدهد.
– حبس و مجازات به اشخاصیکه در مراسم سنگسار اشتراک می نمایند.
– مجازات شدید به متجاوزین دختران زیر سن و هم چنان ازدواج های اجباری
– عدم عفو رییس جمهور از مرتکبین خشونت و جنایت در برابر زنان افغان
– معرفی ناقضین حقوق زن به مراجع قانونی
– بر اساس  آیه 119 سوره نساء در قرآن که آمده است: نباید در مخلوقات خدا تغیر   ایجاد کرد، به مردم تفهیم شود« منع گوش بریدن ، بینی بریدن ،انگشت بریدن ،سوختاندن زنان. »
– مجازات شدید به شوهر و اعضای خانواده ایکه،خود سوزی در آن صورت میگیرد.
در سطح کشور باید توسط رهبران دولتی به ویژه توسط آغای رییس جمهور ،
روحانیون ، متنفذین قومی ، مجالس قانون گذاری ، پارلمان و نهاد های مدنی و دولتی مربوط ، در جهت از میان بردن این وحشت، اقداماتی موثر صورت گیرد.
– اگر مامور ویا مدیر هستیم ، یاکارگر و کارفرما، و اگر هم شنونده و بیننده و یا متعلم و محصل در هرحرفه و پیشهً که قرار داریم . تبلیغات ما در باره خشونت علیه زنان ادامه داشته باشد. ما باید این طور تصور کنیم که با یک لحظه تنبلی ما ، جان یک خواهر رنج دیده ما به خطر مرگ مواجه بوده  و مرگ حتمی  او را به کام خود میبلعد.
6.6 فیصد معلولیت دایمی22.2 فیصد مجروح گردیده اند 58.7 فیصد زخم و کبودی     داشته اند. هموطن! تو چگونه قلب داری که خواهرت را با سنگ ها می کشی؟؟
–      برادر !    آیا قلب تو سنگی است ؟؟
–     علمای دین! شما سنگ اسلام به سینه میزنید چگونه میتوانید احکام  تورات را عملی سازید؟؟

منابع:     یاداشت های شخصی نگارنده .
—       دوپره نانسی ، اندیشه های انقلابی و زنان افغان.
—       غبار ، میر غلام محمد ، افغانستان در مسیر تاریخ،جلد اول .
—       کاظم ، سید عبدالله ، زنان افغان زیر فشار عنعنه  و  تجدد

سنگسار انسانیت

کارتون
سنگسار انسلنیت

سنگسار انسانیت

زن درادوارمختلف تاریخ، کشورهای مختلف وادیان مختلف از ویژه گی های خاص برخورد داربوده اند. صدسال قبل زنان قهرمان اروپا که با ایثار وفدارکارتوانستند در مقابل  بی عدالتی ها صدای شان را بلند نمایند و” کلارا زتکین” زن مبارز المانی روز هشت مارچ را بیاد مبارزین قهرمان وآغازین مبارزه عدالت وبرابری حقوق زن درجوامع بشری، رسماٌ تجلیل ومهر تائید بگذارد. اما متاسفانه درکشورما این مبارزه سیرصعودی را پیموده است، زیرا افغانستان نظر به موقعیت جغرافیایی خویش همیشه مورد توجه ابر قدرت جهانی قرار داشته ولشکرکشی های زیاد را پیش سر گذرانده است و حکومات مزدورهیچگاه درتشویق وترغیب آموزش  علم درکشور نبوده ومردم را زیرنام های  سنن پسنیده ، سوٌ استفاده ازمسایل مذهب از آگاهی علمی کنار برده اند بناٌ مرد و زن جامعه وبخصوص زنان چانس مبارزه برای اعاده حقوق خویش را نداشته اند. مخصوصاٌ درطی سه دهه جنگ اخیر زنان کشور ما نه تنها برای بدست آورد حقوق شان که تازه روند دموکراسی زنان بار ور میشد، چانس  مبارزه را از دست داده اند، بلکه به بردگی وپرده نشنی محکوم شدند. اکنون کشورهای غربی وحامیان حقوق بشردر افغانستان سیل آسا سرازیر شده اند، نقض حقوق بشر، تجاوزات جنسی ، قیودات درقفس چادری، ظلم وشنکجه مردان، سنگسار، دره زدن، اعدام های دسته جمعی  وغیره مصائیب را تماشاه میدارند. مرد سالاری در وطن ما پیشنه دیرین دارد، اما در شرایط صلح امیز مردان منور برای دختران، خواهران وهمسران شان اجازه تحصیل و آزادیهای  مناسب را اعاده کرده اند . اما ازانجایکه اکثریت مردم ما تحیت  تاثیر عنعات سنتی بسر میبرند و مساسل عنعنوی را بامسایل مذهبی  بدون تشخیص علمی ادغام مینمانید وحقوق حقه زنان را که تفاهم  ازدواج، کسب تحصیل، اعاده حیثیت زن یامادر بودنش میباشد، نیزفراموش کرده اند. درعصرحاضر بشریت در پله های نهایی علم وفضلیت قراردارد، بدبختانه وضع زنان کشورما تاسف انگیزوحتا وحشت آوراست. زن عشق ومحبت است، نغمه وسرود زندگانیست، زن شریک غمهاوشادیهای همسرزندگانیست. نباید حضور زن را در زندگی  فراموش کرد. متاسفانه ازعدم توجه دولت زبون، عدم امنیت سرتاسری، مردم تحت افسون جناح مخالف دولت قرارگرفته و هرنوع  جهالت واعمال وحشیانه را به مذهب ارتباط میدهند وزنان “فرشته گان ” صلح را بی رحمانه در کودکی بامردان بزرگ سن عقد میبندند، بفروش میرسانند، ستم دوراز انستانیت با زنان روا میدارند، گوش وبینی بریدن های زنان بخاطرایجاد وحشت، مغرورانه به مدُ روزمبدل میسازند که هیچ نوع ضغیه مذهبی ندارد. ملت مظلوم درزیرسنگ آسیاب دوگانه دولت وظلم طالبانی خورد وخمیرمیشوند. زنان وجوانان وروشنفکران راست وچپ کشته میشوند، کجاست عدالت وانصاف جمهوری اسلامی تاخون آنها مورد بازپرسی قراردهد. هرگاه یک زن ویا مردغیر عادلانه درکشورهایکه فعلاٌ درافغانستان بخاطر منافع سیاسی شان مصروف اند، محکوم قرارگیرید، سر وصدا رسانه های جمعی، کمیسون های حقوق بشر گوش جهان راکر میسازند. اما خون ملت افغانستان برای شان بها ندارد، اعدام پانزده جوان هموطن ارزش بازپرسی را نداشت، زیرا جناب ریس جهموری اسلامی افغانستان بااخذ پول هنگفت ازجناب احمدی نژاد ریس جهموری اسلامی” آخندی” ایران، باید تماشاه گراعدام پانزده جوان هموطنش باشد چون قبلاٌ خون بهای جوانان مظلوم رااخذ ودرتلویزیونها اقرارکرده است، زبانی برای پرسش ازدولت آخندی ایران دردهان ندارد.    .                 هشت مارچ روزهمبستگی زنان در کشوریکه 47 مملکت غربی برای تامین امنیت ونظارت حقوق بشر درآنجا مصروفیت دارند وامنیت هم وجود ندارد، قابل تجلیل نیست. درتجلیل ازهشت  مارچ باید خون آبه چشمان مادرانیکه فرزندان، دلبند شان درایران اعدام گردیدند، زنان وکودکانیکه دربم های انتحاری جام شهادت نوشیدند، زنان ومردانیکه درجایگاه انیانیت سنگسار شدند، باسیل اشک به تماشاه بنشنیم.    خواهران ومادران هموطن !                                                                       زیرنام هشت مارچ نباید با چند جلسه نمایشی که از طرف سازمان های دولتی  برای  اغفال  مردم در تلویزیون های افغانی نشرمیگردد، خویش تن را فریب دهیم. زیرا جهان دراین روز از پیسرفت وخلاقیت، اخترعات علمی، تمدن وحقوق مساوی زنان سخن میگویند، یاد آن کارگر زنان قهرمان را که درامریکا واروپا بخاطرحقوق اقتصادی، اجتماعی شان به پاایستادند، به نیکویی تجلیل میدارند. مگرزنان وطن ما مظلومانه درزیرسنگسارجان میدهند، دختران هموطن ما درسن چهارساله بفروش میرسند ودردوازده ساله درمقابل کمره ازشوهرش استدعا طلاق مینماید. آن طفل دوازده ساله باید برای اندختن علم بمکتب برود اما بدبختانه دخت معصوم افغان ازطلاقش حرف میزند ونام طلاق برای مسما وآموزش علم نا مسماست ویا دختران بیگناه لیسه نازو انای  ولایت کندهار بخاطرکسب علم ودانش برصورت شان بجای میکپ، تیزاب پاشی میگردد. زنان درخانه خود مصوونیت ندارند ودسته جمعی توسط کارمندان امنیتی مورد تجاوز قرارمیگیرند. هموطنان ما شاهد ماجرای تجاوز برعفت فوزیه خواهرهراتی ما ازطریق رسانه های افغانی بودند. اما همین شیطانها عشق درآن سنگسارمینمایند. تجاوزحرام قطعی راعمل میکنند. درحالیکه ایجاب وقبول حکم “شرعی” میباشد. نویسندگان وژورنالیست ونطاقان، خدمتگذاران واقعی مردم با زهرمرمی استقبال میگردند. بیاید دراین روز همبستگی زنان بنام صدیقه ها ، نادیا انجمن ها، صفیه عمه جان ها، ناهید ها، ذکیه ذکی ها، شکیبا سانگه اماج ها، شیما رضیاییها، آمنه بدخشی و معلمین اناث ولایت کنرها وصدها قربانی دیگر که هنوز افشا نشدند با فرستاد درود ودعا بروح پاک شان، سوگوارانه هشت مارچ را تجلیل نمایم. بیائید این ننگ انسانیت را نفرین نمایم که زنان وطن ما بخاطرحق گفتن جان میدهند. بزرگترین شرم ننگین دولت فعلی را با یاران غربی وشرقی که امنیت یک کشورسی میلونی را تامین کرده نمیتوانند، نفرین نمایم.  بیاید برای تیزاب پاشان جاهل که دختران معصوم را خلاف شرعیت اسلام مانع آموختن علم میشوند، نویسندگان راازنوشتن واقعیتها مانع وتیزاب میپاشند، نفرین بداریم زیرا مابرای تجلیل ازهشت مارچ چیزندارم که بدان ببالیم. جزآنکه به شجاعت شیرزنان که درقرن 21 هنوزهم درستم مرد سالاری نفس میکشند، گوش وبینی شان راازدست میدهند اما از گفتن حق نمی هراسند، ببالیم. آنانیکه به حیات انسان احترام قائل نیستند، اصلاٌ به دین ومذهب خویش نیزمتعقد نیستند ویا علماٌ مذهب را نشناخته اند. زیرا درهیچ مذهب کشتن انسان مجاز قانونی ندارد، عشق مقدس است ودرهرمذهب پذیرفته شده میباشد، آیا عشق صدیقه وخیام مقدس نبود؟ آن جفت مظلوم درسرزمین ستمگران که اناسینت را سنگسار مینمایند، خلق شده بودند. انسانیت مقدس است، رویش انسانی وانسان دوستی مقدس است. آیا حیات انسان برای دولت زبون افغانستان اهمیت دارد؟.

سنگسار انسانیت
اعدام پانزده جوان افغان هموطن عزیز!!!! . هرکجا میرویم غم ودرد توباماست صدای ناله هایت درمویه کردن ازدست دادن عزیزانت صدای فریاد دختران مصموم وطن گوشهای ما را چکش میزند. ناچار درهشت مارج روز همبستگی زنان زانوی غم دربغل گیریم و ناله هایت را استمعاع کنیم وبروح قربانیان فتواها بمهای انتحاری درود نثار کنیم

هم وطنان عزیز !  تاریخ این جنایت نا بخشنودی را در حریم همسایگی ما فراموش نخواهد کرد.  شمار فربانیان ملت اواره افغان در جهان بشریت ثبت گردیده است این  اندوه بزرگ  چطور کرسی  نشنان را که از خون ملت دست های  شان را حنا بسته اند تکان وجدان نمیدهد. آنانکه دیروز از خون مجاهدین و مردم بیگناه که در زیر باران راکتهای  مرگبار شان جان دادند، به القاب  گونان ملکی ، نطامی  ومذهبی  نایل  آمدند، امروز بازهم از خون ملت بینوا تجارت میدارند ، باید خموش باشند زیرا ابروی  برای  عاملین همچون جنایت باقی نمانده است.خموشی  شان مهر تائید در سهم گیری  جنایات میباشد و گرنه در کشوری  های  اسلامی  چنین جنایت مجاز نخواهد بود. فوتو ذیل از استاد حمیده برمک که با جهار فرزند وهمسرش قربانی  جنایت بشر در قرن 21 شد ، میباشد.

سنگسار انسانیت
استاد حمیده برمک


ویدیوها را تماشاه و استماع نماید.

QKWrTRw8fSE

watch afghan woman

نوت : کارتون و تصویر  اعدام پانزده جوان از سایت “همایون ”  وفوتوی استاد برمک از سایت فردا کاپی شده است

یا ذکر منایع ، استفاده از مطالب  مجاز است



کمپاین 50% زنان افغانستان

فرستنده : ج ، پلوشه

بیانیه مشترک کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان و کمپاین 50% زنان افغانستان در مورد شلاق زدن یک دختر در ولایت بادغیس

«جرگه ها و شوراهای عرفی در مغایرت با قانون اساسی و تعهدات بین المللی دولت افغانستان عمل می­کنند»

2 حوت 1389 برابر با 21 فبروری 2011

طالبان یک دختر نوجوان را به دلیل مخالفت با ازدواج اجباری در ولایت بادغیس افغانستان دُره و شلاق زده اند )طلوع نیوز 17 فبروری 2011 / 28 دلو1389(. این واقعه ماه گذشته در قریه منگان واقع در ناحیه بالامرغاب این ولایت اتفاق افتاده است. این دختر به دلیل مخالفت با ازدواج با یک پیرمرد در انظار عمومی دُره زده شده است. بنا به گزارشهای موجود، دستور شلاق زدن به این دختر توسط یکی از قوماندانان طالبان پاکستانی در این ولایت صادر شده بود. تصاویر منتشره نشان می دهد در حالی که این دختر بر روی زمین درازکشیده است، دو طالب دستان او را محکم گرفته و مردی دیگر او را شلاق می زند. در همین حال، رییس شورای علمای زون غرب کشور، مولوی خداداد صالح، نه تنها این عمل را غیر انسانی خوانده بلکه گفته است: “انجام چنین اعمالی تعمداً و برای ضربه زدن به اسلام صورت می گیرد. این اعمال غیرقابل قبول و مخالف اسلام است”. هنوز هیچ فردی در این رابطه دستگیر نشده است و والی بادغیس نیز از وقوع چنین حادثه ای اظهار بی خبری می­کند.

واقعات اخیر چون موارد متعدد سنگسار، به شلاق بستن زنان در ملاعام، تجاوز به زنان و قتل های ناموسی همه و همه تکان دهنده، تلخ و نشان دهنده عدم حاکمیت سراسری قانون و کارکرد ضعیف نهادهای سه گانه کشور است. اظهار بی اطلاعی بالاترین مقام اجرایی در ولایت بادغیس نیز نمونه دیگری از عدم مسئولیت پذیری و پاسخ دهی مسئولین است. ما زنان کمیته مشارکت سیاسی و کمپاین 50% نه تنها این اعمال جنایتکارانه نسبت به زنان را محکوم می کنیم بلکه از دولت می خواهیم تا:

1.   طبق نص صریح قانون اساسی کشور، امنیت جانی و مالی تمام مردم کشور را تامین نموده و از تکرار چنین اعمال وحشتناک و ضد بشری جلو گیری کند.

2.   از رسمیت بخشیدن به قوانین عرفی که مشروعیت قانون اساسی  و تعهدات بین اللملی دولت افغانستان را زیر سوال برده و سبب ترویج عدالت سنتی که – حقوق زنان نخستین قربانی آن است- جلوگیری کنید.

3.   اعمال غیرانسانی اخیر علیه زنان این کشور نشان دهنده وضعیت شکننده و آسیب پذیری نیمی از نفوس جامعه است، بنابراین دولت باید تمام کوشش خود را برای حفظ حقوق و حمایت از آنان به کار برده و تامین حقوق انسانی کامل و مساوی زنان را مبنای هر گونه مذاکره و تفاهم با گروه های سیاسی و به ویژه طالبان قرار بدهد.

4.   نه تنها عاملان و آمران جنایات اخیر باید شناسایی و مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند بلکه مسئولین دولتی که در حوزه صلاحیت های آنها چنین واقعاتی روی می دهد، باید مورد بازپرسی و پیگیرد قانونی قرار بگیرند.

5.   مجلس نمایندگان جدید افغانستان باید با زدودن قوانین تبعیض آمیز و تصویب قوانین عادلانه و برابر، حمایت های قانونی از زنان را گسترده تر نموده و با نظارت دقیق بر عملکرد نهادهای دولتی، تطبیق قوانین را در سراسر افغانستان تامین نماید.

کمیته مشارکت سیاسی و کمپاین 50% زنان افغانستان

کابل، افغانستان

تماس: womenspoliticalparticipation.c@gmail.com

Campaign50darsad@gmail.com

نگاه کنید:Campaign50darsad.blogfa.com

کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان در ماه ثور 1389 برابر با ماه می سال 2004 بنابر نیازمندی زنان در عرصه سیاسی ایجاد گردید. کمیته از بدو تاسیس به مثابه اهرم فشار بر نهادهای دولتی عمل نموده است. آگاهی دهی سیاسی برای زنان، تشویق زنان جهت اشتراک در انتخابات به عنوان کاندیدا و رای دهنده، حمایت از حضور زنان در کابینه و شورای عالی قضا، برگزاری کنفرانس ها و تظاهرات به مناسبت های مختلف، نظارت بر عملکرد پارلمان و حکومت در قبال مساله زنان از فعالیت های کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان است.

کمپاین 50% زنان افغانستان به ابتکار جمعی از فعالین حقوق زنان، حقوق بشر و شهروندی کشور افغانستان در ماه ثور 1388 برابر با ماه می سال 2009 تشکیل شد. این گروه متشکل از فعالین و مدافعین حقوق زنان در عرصه های مختلف صنفی، مطبوعاتی، سازمان های غیردولتی، احزاب و نهادهای اجتماعی و سیاسی است که طی سالیان گذشته در راستای  تحقق خواسته ها و مطالبات زنان فعالیت نموده اند. هدف این گروه طرح و پیگیری مطالبات اساسی و زیربنایی زنان در زمینه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان افغانستان است.

سپاسگذاری ؛ آغاز همکاری خانم رجنی پران کمار

دوستان  عزیز!

سایت  ماریا دارو  بر روی  تمام  هموطنان گرامی  باز است ، دوستان میتوانند  با همکاری همه جانبه شان به  رنگینی  سایت  بآفزایند.  در این راستا  از آغاز همکاری،  دوست عزیز بانو” رجنی  پران کمار ” که با ارسالی  مطالب، دکلمه شعر واهنگ های مقبول  با ما دست  همکار  داده اند، سپاسگذاریم . شمارا به شیندن دکلمه شعر “بسیار پریشانم در گوشه تنهایی ” و در اخیر به شیندن آن آهنگ زیبا به اواز  مرحوم “پران ناته غمنیت” جلب  میداریم.

سپاسگذاری
رجنی پران کمار

watch شعر بسیار پریشانم به آواز رجنی پران

watch

آهنگ بسیار مقبول از مرحوم پران ناته

استفاده  از مطالب  سایت با نشانی  منبع  مجاز است

Lara Logan لارا لوگن راپورتر امریکایی

تجاوز راپورتر امریکایی
لارا لوگن

sday, February 15, 2011
CBS News’ Lara Logan sexually assaulted during Egypt protest

CBS News:
On Friday, Feb. 11, the day Egyptian President Hosni Mubarak stepped down, CBS chief foreign correspondent Lara Logan was covering the jubilation in Tahrir Square for a “60 Minutes” story when she and her team and their security were surrounded by a dangerous element amidst the celebration. It was a mob of more than 200 people whipped into frenzy.
In the crush of the mob, she was separated from her crew. She was surrounded and suffered a brutal and sustained sexual assault and beating before being saved by a group of women and an estimated 20 Egyptian soldiers. She reconnected with the CBS team, returned to her hotel and returned to the United States on the first flight the next morning. She is currently in the hospital recovering.
There will be no further comment from CBS News and correspondent Logan and her family respectfully request privacy at this time.

تجاوز؛ لت وکوب راپورترامریکایی ” لارا- لوگن ”

تجاوز راپورتر
لارا گولن

روز جمعه گذشته “لارا ” یک راپورتر امریکایی توسط گروپ “200” ازمردان خشمگین ازمحل تظاهرات به زور وتهدید کنارکشیده شده ومورد تجاوز ولت وکوب قرارگرفته است. بعداٌ یک تعداد زنان مصری به کمک عساکرمصری او نجات دادند. رسانه های جمعی سرتا سری امریکا ، جراید وزورنامه ها دراولین دقایق ازحادثه اطلاع حاصل نمودند، مردم سرتا سر امریکا بدفاع ازژورنالیست خویش در تلویزیونها ،رادیو وروزنامه وجراید صدای شان را بلند نمودند. خانم { لارا – لوگن } مادردوفرزند میباشد. وی درتمام جنگهای عراق ،افغافغستان، مصر درداغ ترین محل حادثه جهت انجام وظیفه حاضربوده است . این زن با شهامت درتلویزونهای امریکا از پرابلم های عساکر امریکا یی ومناسبات سیاست مداران امیرکایی با دول جهان با صراحت لهجه انتقاد و صحبت نموده است ومردم را متوجه اشتباهات سیاست مدارن امریکایی در مورد سایت خارجی ساخته است. زمانیکه ازطرف رسانه های امریکایی مستحق جایزه شناخته شد درمحفل برگذاری جوایز برصراحت ازمشلات تمام ارپوتران وعساکر امریکایی یاد آوری نمود ه وگفت عساکرامریکایی مستحق چپنین ستایش میباشند. سیاست خارجی امریکا مورد پسند هیچ کس وحتا مردم امریکا نمیباشد، ازهموطنان شان درهرحال دفاع مینمانید. دررابطه با مردم دوستی شان خط مرزوجود ندارد که ” لارا” شامل کدام گروپ سیاسی میباشد . هموطنان گرامی! حوادث را در میهن ما برعکس است ژورنالیستان گردن زده میشوند، نویسندگان تیزاب پاشی میشوند. مردم از ترس زورمندان خموش اند، دولت فعلی آنقدرعرق اعمال نامشروع ونا بخشنودی میباشند که ازشنیندن واقعیتها بخود میلرزند. دوستان محترم یگانه راه جلوگیری ازخیانت، قتل واختلاس افشای مطالب بنفع مردم میباشد وبس . روی لینک های ذیل کلیک نماید و بشنوید که “لارا ” روابط امریکا وجناب کرزی را افشا مینماید.
watch logan

watch # i

روز عشاق برهمه مبارک باد happy valentines day

عشق ومحبت
گل بهترین تحفه طبعیت

عشق  ویا  محبت

امروزچهاردهم فبوری  در دنیای غرب به روز عشاق مسما میباشد وازعشق درهرجاه سخن  گفته میشود، جوانان ، بانوان و آقایان برای  همدیگر احساس  قلب شان را هدیه میدارند.   عشق ومحبت برای لذت بردن زندگی هر انسان لازم است اما نباید عشق را به بازی  گرفت  و محبت  خانواده روی  مادیات سنجید. یکتعداد انسانها درچنین روز نه  تنها که به تجلیل این روز خجسته نمیپردازند بلکه  از این روز اگاهی ندارد ویا قادر به تنجلیل نیستند. تجلیل ازاین روز نیازی به پول ندارد. درک  احساس قلب  همدیگر خود تحفه خیلی قیمت بهاء میباشد که ازاعماق قلب انسان سرچشمه میگیرد. بدبختانه دربعضی کشورها که ستمگران حاکم میباشند،عشق را سنگسار مینمانید درحالیکه زندگی  بدون عشق سایه مرگ است. دردنیای  پیشرفته این روز را به شکل مجلل تجلیل مینمایند. عشاق همدیگر با تقدیم تحایف آغوش میکشند،  درکنارهم به  خور ونوش میپردازند. اما در عشق ورزیدن  تنها حرف بالا صدق نمیکند، زندگی درحال غربت و تنگدستی ،  معیوبی  ودر هرحال که باعشق آمیخته باشد هم عشق  است و بهترین عشق شمرده میشود.  چنین زندگی  محبت  خانواده را صد چند میسازد با این تذکرمختصر روز عاشقان وعارفان را خدمت  همه  خانم ها ، آقایان و جوانان جهان تبریک وتهنیت عرض میدارم وزندگی خوش وباسعادت  برای همه آرزو میکنم.  بخاطر تصدیق  جملات فوق که انسانها در حالت  فقر و تنگ دستی با همدیگر چه نوع  عشق  میورزند وچه  چیز برای  همدیگر  تحفه  میدهند، شما را به تماشای  فیلم  کوتاه  اززندگی بامحیت یک خانواده  افغان دعوت میدارم. برای تماشای ویدیو کلپ  روی  لینک کلیک  نماید.

عشق ومحبت
گل سرخ هدیه به عشاق

lief-en-leed-in-afghanistan

پاسخ بر ادعای باطل وبی اساس خانم پروین قاریزاده

هموطنان گرامی!

بتاریخ  نهم فبوری  2011 از برنامه  تلویزیونی شهرآشنا مطلب نادرست وغلط  به گویندگی خانم نبیله فتاح یعقوب بنشررسید، گویا خانم پروین قاریزاده ادعا کرده اند که مضمونی تحت عنوان “خورشید همیشه فروزان” نوشته ماریا دارو باید بنام خانم پروین قاریزاده طبع ونشرمیگردید.

جریان قضیه ازاین قرارمیباشد: درنیمه ماه دسمبرسال 2010 میلادی خانم پروین قاریرزاده برایم تلفیون کردند واز بنده تقاضا نمودند تا برای محفل یاد وبود پدرمرحوم شان “ضیا قاریزاده ” مطلبی نوشته نمایم، تا خانم پروین درحضورداشت مهمانان گرامی درمحفل قرائت بدارند.  پاکت بزرگی ازطریق پست کانادا مواصت نمود ودرپاکت مذکورفوتوکاپی اوراق مختلف و پراکنده ، از سالهای قبل که دوستان گرامی ونویسندگان معززکشور درگرامی داشت مرحوم قاریزاده نوشته بودند ودرمجلات وجراید وسایت های انترنتی اقبال چاپ یافته بود، باهفت ورق نوشته خوشنویس بقلم خانم پروین قاریزاده با کمبود بعض ورقهایش ، بود. بنده ازمعلومات ارسالی که خانم پروین که دراختیارم قراردادند، یک بیانیه سه ورقه ای نوشتم وبا یک جلد کتابم  که دراخیرسال 2010 میلادی  بنام{ پابرهنه باز گشت}  اقبال طبع یافته بود، طورتحفه برای خانم  قاریزاده  به ادرس شان  پست نمودم.  ایشان بعد از اخذ کتاب ومضمون که درخواست کرده بودند، دوباره برایم تلفون کردند وتقلا نمودند که درباره  پدر مرحوم شان درمجله وسایت های انترنتی نیز مطالبی بنشربسپارم. بنا بدرخواست ایشان درمجله  “نشریه زن” که به مسوولیت خانم شفیقه نورزی درشهر ونکورکانادا ازچندین سال نشرمیشود وبنده مدت هفت سال میشود که سعادت همکاری آن مجله دارم، وهمچنان درسایت انترنی فردا داد ارگ وسایت ماریا دارو داد کام مطلبی تحت عنوان{ خورشید همیشه فروزان}نوشته ومنتشرنموده ام. یقین دارم دوستان وهموطنان گرامی آن مطلب  را مطالعه ومشاهده  نموده اند. ناگفته نباید گذاشت که بنده مطالب مختلف  در سایت های { فردا، مشعل، ژواک، روزنه، کابل  ناته ، ماریا دارو، وبلاک همایون، خاوران، آریایی} وغیره جراید ومجلات طی چندین سال همکاری قلمی داشته  و دوستان وهموطنان ارجمند با شیوه نوشتاربنده اشنایی کامل دارند.

شما هموطنان گرامی را بمطالعه اوراق  ارسالی  خانم قاریزاده ونوشته قلمی خودشان ومضمونی تحت عنوان “خورشید فروزان”  بنده که درسایت قبلاٌ منتشر شده است ودر آریشف  سایت ماریا دارو و فعلا در سایت فردا موجود است، دعوت  مینمایم  وقضاوت را بشمامیسپارم.

زخانم نبیله فتاح جداٌ تقاضا دارم که ازمطالب نا درست که به ادرس من ومجله “نشریه زن” دربرنامه قبلی شان انتشار داده اند، معذرت بخواهند تا دوستان که برنامه قبلی رااستماع کرده اند به صحت قضیه آگاهی حاصل بدارند. خانم فتاح یعقوب  با درک مسوولیت های  ژورنالیزم خودرا آگاهی بیشتربدهند واز نشرمطالب تفتین آمیز بدون تتبوع وتحقیق اصل قضیه، درتلویریون  بین المللی جداٌاجتناب نمایند.                                                                                                                                    ازخانم پروین قاریزاده تقاضا دارم تا منعبد ازمحبت وهمکاری هموطنان شان سواستفاده نکرده وخودکه نوسینده عالی مقام  میباشند، ازدیگران تقاضای همکاری ننمایند. مطالب ارسالی از این قرارمیباشد.

1 – دو ورق  نوشته  جناب  محترم  ظاهر عزیز منتسر شده  مجله آشیان  جدی سال  1387 خورشیدی

2 – دو ورق  نوشته جناب  محترم رازق روئین  منتشره  سایت  خاوران  سال 2008 میلادی

3 – دو ورق  فوتوی کاپی سایت بی بی سی فارسی جنوری  2009 میلادی

4 – دو ورق  نوشته  جناب  عیدالرحیم رحیم  منتشره سایت اصالت جنوری  2008 میلادی

5 – دو ورق  نوشته  جناب  محترم نادر نادرپورمنتشره  مجله  آشیان جنوری  2009 میلادی

6 – هفت  ورق  بقلم  توانای  خانم پروین  قاریزاده

هموطنان گرامی  برای  مطالعه  اسناد متذکره  بالای  لینک  کلیک نموده  ومطالعه فرمائید.

فراخوان بیک کمپاین ملی، مدنی وتاریخی

نجیبه آرش

پاسخ به ” فراخوان به یک کمپاین ملی، مدنی وتاریخی” طرح محترم سلیمان کبیر نوری

سلام و سپاس به دستانیکه برای این امر ملی، مدنی و تاریخی افغانستان بلند شده است!

در چنین موقعیت حساس تاریخی، دینِ تک تک از وطن داران با احساس و وطنپرست ما اعم از زنان و مردانی میباشد، تا با این امر سترگ انسان دوستانه و واقعا تاریخی؛ با تمام نیرو و انرژی، امکانات مادی و معنوی خود به این کمپاین بپیوندند!!

صدا و حضور زنان افغان، چه در داخل وخارج کشور، صدا وحضور آرمان واحدی است که در تمام فراز و فرود تاریخ پر افتخار کشور مان، حامی و پشتیبان وطنپرستان ، عناصر ملی – مترقی، دادخواه و وطنپرست، بوده است.
به وضاحت دیده شده که سه دهه جنګ تحمیلی و صادر شده به نوکری و همدستی پاکستان ، ایران و سایر کشور های مرتجع و بنیاد گرای منطقه، و با مداخله و حمایت صریح و بیدریغ ابر قدرت های جهانی چون اتحاد شوروی وقت و کشور امریکا صدمات وآسیب های جدی‌‌ به تمام داشته ها و ارزش های انسانی، مادی ، معنوی و فرهنگی میهن مان وارد نموده است۰ بخصوص بعد از ناکام ساختن پلان صلح ملل متحد و سقوط دولت ملی و مترقی به همکاری و همیاری این دو ابر قدرت( امریکا – شوروی)، با«خط مشی مصالحه ملی»؛ در سال ۱۹۹۲؛ و رفت و برگشت نماینده های حکام اجیر شده پاکستا ن وایران چون جهادی ها و بنیاد گرایان مزدور – سیه اندیش طالبان ، انتخاب نا بجای کنفراس( بن) توسط یکعده از تکنوکرات های غرب و جهادی ها ، یک حکومت نا کاره، مفسد، تاریک اندیش و قوماندانسالار ، دست پروردگان سازمان جهنمی “آی ۰اس۰ آی” پاکستان را بر سرنوشت ما حاکم ساخت؛ که در نتیجه بعداز فاجعه ی حملات و آتشسوزی بر دو برج مرکز تجارتی امریکا توسالط القاعده!!!؟ در سپتمبر سال ۲۰۰۱، زمینه مداخله و لشکر کشی جامعه جهانی ، شورای امنیت و ناتو، در کشور ما مساعد و فراهم گردید. تقریبا ۴۴ کشور با تمام ساز و برګ جنگی مدرن و مخارج میلیارد ها دالر ګویا !؟ بقصد نابودی تروریزم، نجات مردم افغانستان از تروریزم و بنیادگرایی و بازسازی افغانستان به کشور ما لشکر کشی نمودند۰ که متاسفانه این امر همسایګان مارا تحریک نمود و جنګ در سر زمین ما شدت پیدا کرد۰ طالبان دوباره احیا و جان تازه ګرفته ،با سلاح ها ی جدید اکمال شدند. کشت وزرع خاشخاش و استحصال آن وسعت پیدا کرد و با صدور تروریستان انتحاری توسط آ ی۰ اس ۰آی پاکستان ، امنیت کشور ما شکننده شد۰
نبود امنیت، قانونیت ،کنترول، و بازپرس، بلند رفتن سرسام اورقیمت ها ، فقر،ګرسنګی ، بیکاری تنګدستی در بین اقشار تهی دست جامعه ما بطور بی سابقه ګسترش یافت وتعداد زیادی از زنان و کودکان که نان اوران خانواده ای خود بودند بنابر جبر اقتصادی به بازار های گدایی و درویزه ګی کشانیده شدند . تعداد زیاد مکاتب بویژه مکاتب دخترانه بسته ویا سوختانده شد. تعداد زیاد مردم به اردوی بیکاران و بی سوادان افزوده و بمثابه بهترین سلاح بدست دشمن قرار گرفتند۰ متاسفانه تاریخ تکرار شد۰ در وقت شاه امان اله غازی همین مردم بیچاره و بیسواد به تحریک یک عده ملا ها آله دست انګلیس ها قرار ګرفته بر علیه ریفورم های مترقی شاه و ملکه جوان بغاوت نمودند و شاه مجبور به ترک وطن شد۰شوربختانه که ازان تاریخ به بعد، یک دوره سیاه و تاریک، سال ها دامنگیر مردم و کشور ما شد ۰ کشور ما از ترقی و پیشرفت باز ماند ، حقوق و ازادی زنان سلب شد چادری این سمبول اسارت زنان افغان تا سالیان زیادی بر زنان شهری اجباری گردید ۰

در سال ۱۳۳۸ زنان شهری از قید چادری تحمیلی وغیر افغانی نجات یافتند و استعداد های سر شاریکه در وجود آن ها نهفته بود به سرعت راه ترقی را در پیش گرفتند. چنانکه در دهه هشتاد تا اوایل سال های نود سهم زنان در تمام عرصه های اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنګی از هر لحا ظ برجسته شد. بخصوص در عرصه اموزشی از ۶۰ الی ۷۰ فیصد کادر های اموزشی مکاتب و ادارات فرهنګی را زنان تشکیل مید اد که متاسفانه امروز در اثر توجه حکومت جهادی اکثریت مکاتب دخترانه را از شهر ها تا قصبات ملا امامان مساجد مدیریت میکنند ۰ وای از ین بدبختی!

میگویند بهترین آموزګار زن است. زن نیمی از پیکره ی جامعه را تشکل میدهد، و نیم دیګر را میسازد. چنانکه گفته اند مادر با یک دست گهواره را میجنباند و با دست دیګر دنیا را تکان میدهد۰ مادر است که با شیر خود احساس وطنپرستی، آزادی، صداقت، محبت و دوستی را در نهاد کودک خود پرورش میدهد ۰ بیجا نیست که دشمنان آزادی و استقلال میهن ما بسختی با زنان کشور در ستیز هستند ۰ مکاتب ، مراجع کار زنان را آتش میزنند و از کسب علم و دانش آنهارا محروم میسازند۰ لت و کوب، توهین، تحقیر، تجاوز، قطع اعضای بدن زنان ( گوش و بینی بریدن ) پاشیدن تیزاب بر سر و روی دختران و زنان، مسموم کردن دختران مکاتب ، مجازات ضرب وشتم دره در محضر عام ،ترور ، اعدام و سنګسار، اختطاف دختران و پسران خورد سال و استفاده های جنسی از آنان، عروسی های اجباری و تحمیلی ، دست زدن به انفجارات انتحاری که هزاران تن را به کام مرګ فرستاده است۰ این همه پدیده های ننگین دوران حکومت آقای حامد کرزی در زیر چتر امنیتی جامعه بین المللی و نهاد های حقوق بشر افغانستان بوده که پیوسته از طریق رسانه های ملی و بین المللی به نمایش ګذاشته میشود۰ اخیرا نشر ویدو کلیپ سنګسار دو جوان عاشق(صدیقه و خیام) که پنج ماه پیش توسط طالبان وحشی در ولسوالی دشت ارچی ولایت قندوز که زیر چتر امنیتی نیرو های کشور آلمان قرار دارد، افتضاح بزرګ ملی و بین المللی را به بار آورده است۰ من از « انگیل مر کل » صدر اعظم کشور آلمان که خود یک زن است، میپرسم: که آیا با دیدن این کلیپ از مقامات مسول خود در افغا نستان چګونه استجواب نموده اند؟ آیا کدام مقام عالی رتبه خودرا در افغانستان بخاطر وقوع حادثه دلخراش ضد انسانی و ضد بشری تروریست های بنیاد گرا مجازات نموده اند، یا نه؟ و اګر جواب نه باشد !! متاسف هستم۰اما برای دولت بیکفایت و بی مسولیت ما چون آبی است که دگر از سر ګذشته است؛ بخاطریکه تا کنون هیچ متخلف و متجاوز به پنجه قانون سپرده نشده و مجازات نگردیده، و هرگاه دستگیر و زندانی شده اند، به اسرع وقت در بدل پرداخت رشوه، رها شده اند۰
خود سوزی زنان و دختران جوان پدیده ای وحشتناک دیگریست که با آمدن تنظیم های جهادی، این مردان با دیانت خدا وشریعت!؟! مرد سالاران و قوماندان سالاران بخصوص در میان دختران و زنان جوان ولایت باستانی هرات؛ زمینه سازی گسترده ای پیدا نموده که تا اکنون صد ها دختر جوان بخاطر حفاظت و حراست از عزت و شرافت شان در برابر متجاوزین ددمنش، خودرا آتش زده اند.

اکنون چه باید کرد؟ مصایب بیشماری فرا راه ما قرار دارد. همسایگان ما خلاف تمام موازین بین المللی و حقوق بشر آتش جنګ و نفاق را در بین ملیت های با هم برادر و برابر ما دامن میزنند.

کشور آخوندی و نا مسلمان ایران جوانان مهاجر هموطن مارا که روی مجبوریت بخاطر عدم توجه ی حاکمیت مافیایی، به نیروی بالنده ی نسل حاضر و آینده، به آنجا مهاجر شده اند ( با دل پُراز امید به همسایگی، هم دینی، همزبانی، همفرهنگی…) بدون کدام جرم مشهود و محکمه، بدار میزنند۰که مردم کشور ما با اعتراضات ګسترده اعمال خاینانه ی حکومت آخوندی ایران را تقبح میکنند۰ ولی متاسفانه مسولین دولتی افغاسان: شخص ریس جمهور، وزارت خارجه، سفیر نا کار آمد افغانستان مقیم ایران از کنار اینهمه اعدام های وحشت ناک با دیپلماسی آرام میګذرند. گویا اینکه خون بهای جوانان اعدام شده را قبلا اخذ نموده اند!!؟؟؟

مردم ما دیگر کر و کور نیستند به قوه تمیز مردم باید باور داشت از همین لحاظ است که به قول و قرار پاکستان و ایران اعتماد ندارند، به رهبران ساخته شده آنها ریشخند میزنند. زیرا میدانند که این رهبران همان جهادی های هستند که در دستګاه های جهنمی “آ ی۰اس۰آی” پاکستان و حکومت آخوندی ایران ساخته و پرداخته شده اند۰بطور مثال هر هییتی که جهت مذاکره و مفاهمه صلح و ختم جنګ و خونریزی به پاکستان میروند، نخست از همه شکرانه سی سال بود و باش خود را به مقامات آن دولت تحویل میدهند و با سر خورده ګی، کرنش و ګردن پتی حق و آرامی مردم ما را از ایشان مطالبه مینمایند.

در اخیر من از مردم داغ دیده و جنگزده ی کشور خود در داخل و خارج از کشور صمیمانه تقاضا دارم تا زمانیکه خود ما آماده نشویم، تا همه برادران همتن و همکیش خودرا بدون تبعیض و تمایز قومی، نژادی،ملی، مذهبی، زبانی ¸جنسی، ایدیولوژی، حزبی وسازمانی، چپ و راست اعتدالی وطنپرست در یک جبهه وحدت ملی در آغوش نکشیم، جنګ و خونریزی در وطن ما پایان نمییابد.

و باز هم بمثابه یک مادر دردمند وطن از تمام جوانان با شهامت، مردان وطن پرست وآګاه و از همه همسنګران راه سعادت و انسانیت خود امیدوار هستم که همه اختلافات سلیقه ای، اندیشه وی، فکری، حزبی و سازمانی خود راکنارګذاشته باصفوف فشرده و واحد ،نګذارند دخمه های تلخ تاریخ دوباره تکرار شود.
ونګذارند که وطن عزیز مشترک و واحد ما افغانستان تجزیه شده از جغرافیه جهان ګم شود۰
تلاش نماییم تا با اتحاد وسیع و محکم خود به ” فراخوان به یک کمپاین ملی، مدنی وتاریخی” را که بدون هیچگونه توهم و تردیدی یک اندیشه والای ملی و مدنی و تاریخی است از حدود یک پیام در مسیر عمل بین تمام اقشار جامعه پیاده نماییم و دست جلادان را بګیریم ، تراژدی جنګ را به صلح پایدار، استوار و برادری دایمی تبدیل کنیم.

به حیث گام برجسته و مهم اولی، بیائید که گریبان شورای امنیت ملل متحد
را محکم بگیریم و از آن بخواهیم که آیا برای همین بساطی که در کشور ما بر
پاشد؛ برای نیرو های خارجی مجوز و « مشروعیت» اشغال افغانستان را داده
بود ؟ اگر جواب نه باشد پس چه تدبیر باید گرفته شود؟.

به پیش به سوی تعمیل و تحقق این هدف و آرمان والای بزرگ میهنی !

زنده باد وحدت ملی همه افغانها !

نویسنده : خانم نجیبه آرش

ستمگران در برابر خشونت مردم زبون اند


ستمگران زیرا نام مذهب مردم راافسون کرده نمیتوانند.
زنان منحیث انسان دارای باحقوق مساوی همردیف با مردان خلق گردیده اند. اما مناسبات فرهنگی درهرکشورحقوق حقه ایشان رازیرنام فرهنگ، مذهب تحت سوال قرارداده، بدان وسیله آنها رااز اشتراک د رمبارزات اجتماعی وفرهنگی ممانعت مینمایند. ممانعتها درهرکشور دلایل گوناگون دارد. هرگاه تاریخ مبارزات زنان رادراروپا، امریکا وکشورهای اسیایی وافریقایی ورق بزنیم. تفاوت های عینی درتلف کردن حقوق زنان بچشم میخورد. درامیریکا واروپا تفاوت حق تلفی دررشد و تکامل استعدادها، سویه تحصیلی وغیره به شکل رقابت ها بچشم میخورد که این رقابت ها نیزبعضاٌ عدم رعایت حقوق زنان را افاده میدارد، اما مقتدرین تلاش مینمایند تا حد ممکن مطابق قوانین وضع شده کشوربا همچو مسایل برخورد نمایند، بهترین شکل حق تلفی ایشان استفاده ازخلاح قانون برای عدم رعایت حقوق زنان میباشد. زنان در این دوقاره بعدازگذراندن مبارزات سرسخت، به اوج تکامل ذهنی، علمی وحقوقی شان رسیده اند وبرای اعاده حقوق شان ازهیچ نوع تعلل کارنمیگیرند ومبارزه شان در این خصوص ادامه دارد. آنها بلمقابل بخاطراعاده حقوق شان بااستفاده از قانون آوازشانرا تا مراجع عالی حقوقی کشورمیرسانند.
در قاره آسیا واقریقا که اقتدارقانون مدنی شدیداٌ تحت تاثردکمانیزم مذهبی قراردارد. زنان شدیدآ سرکوب وازحق حقه شان محروم اند. دلایل موجه وجودارد که بدبختانه زنان نتوانسته اند، از زیر چرخ مایشن ستمگران قد راست نمانید. این حق تلفی انگیزه های سهرآمیزوجادویی مقتدرین مذهبی است که درطی چندین قرن زنان رامانند ابزار مورد استفاده قرارداده ومنحیث فرد دوم بشریت خوانده اند. دراین دو قاره زنان که خود ستم مرد سالاری، مذهب سالاری راچشیده اند، قربانی فرهنگ عقب مانده و ستم روزگار شده اند، مسولیت دارند، تا در ارجگذاری حقوق دختربا پسرشان وظایف خویش را فراموش ننمایند. هرگاه مادری ازنعمت سواد محروم بوده تلاش نماید تا دخترش آن رنج را متحمل نشود. سوادیک فرد نقش عمده درتعین سرنوشت اودارد. زیرا دانستن قانون، طرح وتحلیل قانونی، نشاختن حق خود ودیگران، حق ازدواج، شناختن دین ومذهب، حقوق هموطن، حقوق بشردر ساحه بین الملیلی وغیره مسایل را باید بدانند وخودرا به مقتاضی زمان وخواست جامعه عیاربسازد. تا جایکه دیده میشود، زنان دردو قاره متذکره در قرن بیست ویک نسبت نداستن حقوق شان، مورد استفاده مردان فامیل وجامعه قراردارند.
اولین حق تلفی زن درزمان که کودک تحت تربیه والدین میباشد، صورت میگیرید. هرگاه مادرخود ازسواد بهرمند باشد درتربیه دختر وپسرخویش تلاش مساویانه بخرچ میدهد، هم ردیف با پسرش دخترش را نیز حق تحصیل، حق اشتراک دراجتماع، حق انتخاب رشته تحصیل، حق انتخاب شوهر، حق نمو جسمی وذهنی، برای اماده شدن ازدواج را میدهند. اما بدختانه زنان در دوقاره متذکره بخصوص جوامع اسلامی تحت افسون ملا ها ومقتدرین نا خلف مذهبی قرارگرفته اند. در همچون کشورها مسایل فرهنگ سنتی درمسایل مذهبی ادغام گردیده است که اصلا ریشه مذهبی نداشته است. مثلا درافغانستان، ازدواج های زیرسن، فروش دختران تحت نام شیر بها “طویانه” محروم ساختن دختران ازآموزیش علم، ازدواج بیوه ها با زورستم خانواده شوهر، روی پوشاندن زنان”چادری” که اصلا صیغه اسلامی ومذهبی ندارد، وغیره فرهنگ نا پسند قدیم وسنتی میباشد و هیچگونه ربطی به آئین مذهبی ندارد، مروج گردیده است. سوال ایجاد میشود، که چرادرجوامع فقیروعقب ماند سهروجادوی راستگرایان مذهب شدیداٌ کارگر افتاده است.
اول : مردان خود ازنظرعلمی فهم مذهبی شان راارتقا نداده اند ویا کاملا بیسواد اند وازحقوق خود وهمسرش اطلاع کامل ندارد.
دوم: زنان سخت پابند فرهنگ عقب مانده سنتی میباشند، وازحق مسلم خویش اطلاع ندارند. درهمچون جوامع مبارزه سرسخت بکاراست تا یکتعداد زنان شجاع ودربرابر کهنه پسندها، خرفات جامعه ونظریات یک جانبه ملاها، قوانین غیر عادلانه کشورایستاده گی بدارند. هرگاه خانمی قربانی خشونت میگردد، صدای اعتراض خویش رابلند نمانید، ازحالت بیتفاوتی خودرا خارج سازند. هرگاه وحشیان برای مانع شدن آموزش علم دختران با پاشیدن تیزاب از زیبایی وبینایی محروم میسازند، بیتفاوت نباشند زیرا بی تفاوت بودن خود یک نوع تسلیم به ستم مرد سالاری است. هرگاه درسنگسار آمنه دربدخشان، کشتن عمه جان “صفیه” درکندهار، تیزاب برصورت نازنین دختران مکتب نازو انا کندهار، کشتن شمیا رضایی، ذکیه ذکی وشکیبا سانگه آماج درکابل، کشتن سه نفرمعامین اناث درکنرها، کشتن نادیا انجمن بدست همسرزندگی اش درهرات، اختطاف دختران وزنان، تجاوز برعفت خواهران هموطن شان وغیره زنان شجاع ما دست به مبارزات صلح آمیز میزدند، دولت زبون را وادار میساختن تا عاملین قتلها وکشتارها و تجاوزگران را دستگیر وبه پنچه قانون بسپارد. شاید امروزجغد سیاه طالبانی جرائت آنرا نمیداشت که صدیقه وعبدالقیوم خیام را آشکارا سنگسارنمایند. دراخیرمیخواهم اززنان شجاع وطنم که بخاطرسنگسارصدیقه وخیام وتجاوز بی شرمانه مسولین ولایت هرات برعفت بانوفوزیه صدای اعتراض شان را بلند کردند، سپاسگذاری نمایم. این آغاز راه است، زنان شجاعت بیشترازستمگران دارند.

چه بد میبود؟

چه بد میبود؟
رجنی پران

شعر از : بانو رجنی پران کمار

چه بد میبود؟

اگر مردن مرا یکبار میبود، چه بد میبود؟
نه روزم از فراقش تار میبود، چه بد میبود
سحر از یاد رویت من اگر افسرده میگردم
شبم را با سر زلفت سری و کار میبود، چه بد میبود؟
فسون گر چشم دلدارم، مرا از خویش برده است
وصالش گر نبود،لحظه ئی دیدار میبود، چه بد میبود؟
دلم از ناوک مژگان نازت،باز میخواهد
که صید بسملت گر دلم یکبار میبود،چه بد میبود؟
بیا ای انجمن آرا که دل عمریست بیمار است
ز هجرانت اگر را هم بسوی دار میبود، چه بد میبود؟
زیان از نیک و بد دیدیم ، ای دل در جهان دون
رقیب هرزه را هم این ضرر یکبار میبود چه بد میبود؟
مرا این مرگ روز افزون ز هم پاشید، زان گویم
اگر مردن مرا یکبار میبود ، چه بد میبود ؟

مجازات یا مکافات، تجاوز ویا سنگسار

ای هموطن !
درهرکجا میروم فریاد ناله هایت بگوشم میرسد، فریاد تو،فوزیه نازنین در پنچه ی پنج دیو وحشی اسیر شده، که وحشیانه برعفت این کودک معصوم تجاوز نمودند، و فریاد کودک چهار ساله “گلسوم” وکودک دوازده ساله دیگر که در مقابل کمره طلاقش را استدعا میکند. جای خجالت وشرمساری است. به جای آنکه کودکی که درایام تحصیل و پرورش دردامان پرمهر و با عطوفت مادرش باشد، اما این کودک معصوم از خلایق آفریدگار معصومانه، استدعای طلاق میکند.
فریاد های جانکاه خموش صدیقه ی نامراد که در زیر پرتاب سنگ های شریعت ووحشت طالبانی- بربری- بی انکه التماسی برای نجات جان خویش از دلقکان و مزدوران اجنبی بکند، در زیر باران سنگها ی خشونت ایشان جان داد؛ مرا ، ترا وهمسال مارا که وجدان پاک و بیدار داریم، هر آن ناراحت میسازد. اما جنایتکار ددمنش پیشه اند که ازچنین جنایات بشری حض برده و با اعمال و نگرش چنین فجایع به خود بالیده و این عمل شنیع و ضد بشری را به مباهات میگیرند.
یک جا عشق را سنگسارمینمایند وجای دیگر به خواهر و یا کودک هموطن شان تجاوز میکنند. چرخ زندگی مردم ما عقبگرد شده است. هموطن عزیز ظهور دوران بربریت، ظلم،استبداد و وحشت های دوران اولیه ی زندگی بشریت در سر زمین من و تو حاکم شده است.
نمیدانم چرا آه و فریاد جانسوز هرازان مادریکه فرزندان دلبند شان را بخاطر جهاد فی سبیل الله!!!؟؟؟ فرستادند، بگوش این اغوا گران دون صفت و نا اهل نمیرسد. مادری که فرزندش درراه آن جهاد جان باخت، درین تصورکه به ناموس وطن تجاوزنگردد. اما ای شهید خونین کفن، زمانیکه جان سپردی، گفتی خونم فدای وطنم، فدا حفظ آبرو، حیثیت مادر وطنم. اما ایکاش میدانستی که در زیر نقاب جهاد فی سبیل اله چه هیولای سیاه و بیرحم کمین گرفته است، تا خون ترا وهمرزمان ترا بنام جهاد بریزد وبه خواهر و کودکت هم تجاوز نماید.
هرات باستان بقول جناب تورن اسماعیل که خودرا امیرالمومنین جا زده است، وادعا دارد که وطن مقدس است وخون پاک شهیدان هرات، خاک هرات را مقدس ساخته است ودر باره استعداد و قریحه ی هنری یک دوشیزه ی جوان “ستاره” نظر اسلامی بنیادگرایی میدهد، تشویق و آفرین گفتن برکسانیست که عشق ، هنر وفرهنگ را سنگسار میکنند . آیا میدانند که تجاوزهم در اسلام عمل نا بخشودنی است؟
آیا میدانند که عشق وزوج وزوجه شدن دو فرد جوان با احساس قلب صورت میگیرید؟….نه هرگز نه. هرگاه فوزیه به خواهش خودش یک مرد دلخواه خودراانتخاب میکرد، زیرنام اسلام جهادی و طالبانی، چون صدیقه ها، عشقش را سنگسار میکردند. اما اگر فوزیه مورد تجاوز قرارمیگیرد، رهبران جهاد و به اصطلاح علما و روحانین هم مهر سکوت برلب زده، مجرمین دستگیر شده و در بند، به امراین تاریک اندیشان قرون وسطایی بوسیله کارمندان امنیتی نامنهاد دولت رها میگردند. معاشرت و ترحم درحیوانات بمراتب بهتر است تا آنانیکه بنام انسان به خواهرهموطنش تجاوزگروپی مینمایند. جناب اسماعیل دریک نشست مطبوعاتی، جوان هنرمند هراتی را رقاصه خطاب نموده چنین میفرماید: ویدیو را بشنوید.
watch دید گاه قهرمان مجاهد جناب اسماعیل خان امیر هرات

بلی هموطن عزیزمگر فوزیه جوان که مورد تجاوز پنج نفرمرد قرار گرفت، امیر صاحب هرات چه عکس العمل ازخود نشان میدهد؟ ولسوال چشت بنام فرهاد روی کدام صلاحیت افراد دربند را رها میسازد؟ . شما آواز شخص امیر صاحب راشنیدید که بخون مجاهدین راستین که بنام ناموس وطن جان دادند و روی خون شهیدان برحق لقب امیر المومنین را او نصیب گردیده،چه گفت ؟. خواهرهراتی یا اولادش در قلمرو زادگاه امیر صاحب در همان سر زمینی که به گفته امیر صاحب خون پاک شهیدان ریخته است، مورد تجاوزجنسی قرار میگیرد.
خواهر هموطن درد من و تو، درد مشترک هزاران زن افغان است که بیصدا اشک میریزند ودرپنجه ظالمین اسیر اند، خودرا آتش میزنند، با وحش شکنجه و به قتل میرسند؛ و یا اینکه چون شمع درستم مرد سالاری میسوزند وقطره قطره آب میشوند. مگرنا امید نباشید، صدای ملت افغانستان، صدای زنان ومادران پرافتخار وطن وصدای زنان جهان با شماست. هرگاه نادیا انجمن درهرات بدست شوهر نا مردش کشته شد، شوهرش آزادانه وآرام به زندگی ننگنیش ادامه میدهد این خود نمایانگرعدالت اجتماعی – انسانی حامیت مسلط درهرات و دولت مافیایی افغانستان است که قتل را تائید وقاتل را مکافات و آزادی ازبند میدهد. جناب امیر صاحب ادعا دارد{ مردم برحق ما جفا میدارند اما باید بدانند که مجاهدین برای آنها حق جفا نخواهد داد} به به به چنین ارشادات مبارک امیر صاحب خوش الحان ! عشق را سنگسار مینمایند مگر فوزیه که مورد تجاوز قر ارگرفته برای عاملین جرم مکافات رهایی از زندان توسط ولسوال چشت هرات صورت میگیرید. چرا وجدان تان خفته است؟ یا اینکه وجدان تهی باشید. چرا فریاد ناله های فوزیه ، فریاد پدرش راکه بخاطر دفاع ازناموس ودخترجوانش را که مورد تجاوز دوستان و همسنگران شما قرار گرفته اند، نمی شنوند؟. فوزیه، خود به پاسخ راپورترتلویزیون طلوع نیوز افراد متجاوز را بنام گروپ غفار معرفی نمود. سوال ایجاد میشود، در ولایتی که امیر المومنین افتخارات جهاد را بخود منسوب میداند، چطور از گروپ باغی ویاغی بنام غفاربیخبر است. کجاست عدالتی که حد اقل یکبار به صدای ملت مظلوم گوش بدهد؟
بس است !!! ملت دیگر فریب حرفهای دروغین شما را نخواهد خورد، بس است! دیگر زیرنام اسلام ، زیر نام خدا و پیغمبر و جهاد، نمیتوانید مردم ما ن را با قلقله بازی و بیانات عوامفریبانه، مکر و تذویر بفریبید. امروزملت در خون نشسته ی مان با طلسم های شیطانی تان کاملا آشنا شده است.
منبع اطلاعاتی : طلوع نیوز
استفاده از مطالب این سایت با نشانی ادرس مانع ندارد

سنگسار گاه عشق

سگناردو دلباخته در ولایت کندز
زن در ادوار مختلف تاریخ، کشورهای مختلف و ادیان مختلف از ویژه گی های خاص برخورد داربوده اند. زن تکمیل کننده بشیرت است، زن محبت وعشق است، نغمه و سرود زندگانیست، زن شریک غمها وشادمانی وهمسر زندگی است، زن عاطفه است. اما متاسفانه جنگها وعوامل جنگ، اخلاق وآداب اجتماعی وبالاخره فرهنگ سنتی خانمها را درتنگنای اقتصادی، روحی وپابندی به فرهنگ سنتی و تنگ دستی اقتصادی قرارداده است ودرافغانستان خانمها درشدید ترین شنکجه، جبر زمان قراردارند. گرچه تاریخ برگشت نمیکند مگرمتاسفانه قانون جهالت وبربریت در قرن بیست ویکم که بشیریت ازنظرعلمی به رشد نهایت خود رسیده است، درکشورما بر گشت نموده است. آسمان، ماه، ستاره ریختن خون بیگناهان را شاهد است. قمیت انسان درکشور جنگ زده بهای چندانی دارد بخصوص زنان وجوانان .
آنانیکه به حیات انسان احترام قائل نیستند، اصلاٌ به دین ومذهب خویش متعقد نیستند، درهیچ مذهب کشتن انسان مجاز قانونی ندارد، مگربربریت عصرعرب که دختران شان را زنده بگورمیکردند…بخاطرمنافع اقتصادی ازپسران شان حمایت میکردند. اگرجهالان و سیه دلان به عشق اعتقاد ندارد پس عشق های اتشین که امروز بزرگترین فیلمها اززندگی تراژیدی وعشق شیرین، جان باختن عاشق ومعشوق درپای همدگر، در جهان ساخته شده است، ازکجا پدید آمد؟ . عرب….سرزمین که گویا خاک آن مقدس است. بلی قیس ولیلا، شیرین وفرهاد ویوسف وذلیخا …که خود معترفیند گویا عشق یوسف و ذلیخا مقدس بود است، ازکجا واز کدام مذهب پدید آمد. انسانیت مقدس است، رویش انسانی وانسان دوستی مقدس است وعشق صدیقه وخیام مقدس است. هرگاه طالبان خودرا طالب علم روحانیت میدانند، ونفس شان رااز گناه دنیا “عشق” منزه میدانند، سوال ایجاد میشود چرا خود شان ازرقصیدن زن، وبچه های نوبالغ لذت میبرند. هرگاه آنها ازقدسیت پاسبانی میدارند پس چرا برای تربیه یکتعداد اطفال که آنها را شستشوی مغزی میدارند، برای قضاوت فردا ساطورقصابی را بدست شان میسپارند تا مردم را مانع عشق شوند، برای رفع خستگی شان دختران مردم رااختطاف میدارند ودر میدان میرقصانند. در فتنه باراز امروز افغانستان هرگاه فردی بخاطرانسان وانسانیت زبان بازنماید، جهالان سرش را میبرند، تاریخ شاهد همچو وقایع است. سنگسارفجیح ترین نوع قتل بشمارمیرود. آنها که مریض اند ازکشتار انسان لذت میبرند وازشکنجه وزجرانسان روح حیوانی شانرا شاد میسازند، این نوع کشتارهای عصر بربریت را تقویت مینمانید. شما درفیلم سنگسار صدیقه وخیام یک جوان حیوان صفت را میبنید که باکرتی سبزو ماشی “عسکری” ملبس است دوسنگرا چنان بااشتیاق به هم مکوبد گه گویا اگر اولین سنگرا برسرصدیقه کوفت، دروازه فردوس اول بر روی او بازخواهد شد. مطمین باشید که تاریخ این وقایع وحشایانه را فراموش نخواهد کرد، صدیقه وخیام لیلا ومجنون آیند درسرزمین افغانستان خواهند بود تا برای عبرت نسل های آینده، قربانی جان شیرین وعشق سوزین ” صدیقه وخیام” درروی پرده سینما بنمایش گذاشته شود…جنایت، انسان کشی و قصاوت قلب سیه رویان بی پرده آشکارمیگردد. آنهایکه دم ازعدالت و انصاف میزنند، برای سنگسار فتوا صادرمیکنند خود درچه کثافت دنیاعرق اند. آنها کسانی اند که از خدا شناسی، عدالت اگاهی ندارند، خود گمرا کنند دیگراند، جهالت، را حکم شریعیت جا میزنند، برخدا وکتاب مقدسش تهمت می بندند، شیاطین بیش نیستند. کله کویر شان منحصر به عصر بربریت است، بیخبرازآنکه درقرن بیست ویکم انسان با تکامل نهایت عقل وعلم رسیده اند، اعمال وحشیانه آنها پنهان نمیگذارند. خواننده عزیز! شخصی بنام زبیح الله که خودرا سخنگوی جغد طالب مینامد دریک مصاحبه تلفونی ازاجرای سنگسار وحکم اجرای ” فتوا” دفاع نموده میگوید{ هرکس که اسلام را میشناسد میداند که سنگساردر قرآن وشرع اسلام است، بعضها تطبیق شرعیت راغیر انسانی میدانند با این قضاوت شان به پیغمبر اسلام اهانت میکنند.} شما را به تماشای چند فیلم کوتاه دعوت مینمایم، به آنهایکه قربانی فتواها شده اند، ازرنجها، شکنجه های گوناگون شان سخن میگویند، گوش دهید و قضاوت کنید آیا اندوختن علم نیزخلاف شرعیت است؟ . درحالیکه درقرآن کریم آموختن علم اولین پیام حضرت جبرائیل “ع” برای پیامبر اسلام بوده و رکن اول انسانیت شمرده شده است. در فیلم بعدی شما اجرای سنگسار صدیقه وخیام را در ولایت کندز تماشا مینمایدکه ملا حکم سنگسار صادرمینماید. درحالیکه کشورهای جهان حکم و تطبیق اعدام راازقانون کشور شان حذف کرده اند. مگردرکشورهای اسلامی خلاف شرعیت اسلام اعدام ها بطور وحشیانه اجرا میگردد. فروش دختران وپسران نوبالغ، وازدواج اجباری دخترنا بالغ که ملا مفتخرانه عقد اطفال را با مردان بزرگ میبندد، چیزی ازشرعیت میداند ؟. فیلم بعدی را تماشاه کنید در فابریکه طالب سازی دختررا درمیدان میرقصانند. آیا رقصاندن یکزن دربرابرمردان در شرعیت نوشته شده است؟. اندختن علم، عشق پاک، زوج وزوجه شدن انسانی را خلاف شرعیت میدانند، اما بچه رقصاندن، زن رقصاندن، تجاوزبرزنان وعقد طفلان برمردان بزرگ سال، موافق به احکام شرعیت است؟. پس جناب سخنگو درکدام جای قران تجاوز، رقصیدن دختر وپسر نا بالغ، عقد دخترک چهارساله چون، گلسوم، وصدها طفل دیگر را مطالعه نموده است که دیگران نخوانده اند. این توهستی که به شرعیت وحضرت پیغمبراسلام اهانت میکنی یا دیگران …شما نمیتوانید شرعیت را برمرام خویش تعبیرنمایند. دیگران از قرآن کریم وشرعیت محمدی آگاهی بیشتر دارند.

< a href='http://mariadaro.com/?attachment_id=675' rel='attachment wp-att-675'>watch
watch hcn,h[ ck ازدواج دختر 12 ساله
watch ‘,گوش بردن زن افغان
watch زن برای رقصاندن

میرمن پروین هنرمند معروف کشور

پژوهشگر : بانو نجیبه آرش

میرمن پروین آوازخوان معروف زن درکشور
زن شگوفتن و زیستن است زن عشق و امید است ، زن آزای است و زن سرود و ترانه است.
اگر رابعه بلخی با خون خود نوید آزادی را بر در و دیوار گرمابه نوشت. اگر آزاده زنی چون ملالی پیام آور آزادی بود، مگر غازی ادی با چهار صد تن همراهانش آسمائی کوه را در نوردید و حماسه رزم و خصم دشمن شد و ده ها زن دیگر در همین عصر ما چون سنحَله و مرجان در جاجی میدان و چهار آسباب تا آخرین نفس های خود علیه دشمنان وطن جنگیدند و حماسه آفریدند.
اگر لیلای کاویان شعر زن را سرود و انیسه وهاب با پارچه های تمثیلی اش یک عمر مردم را خنداند و نامش را ماندگارساخت. سراینده فصل ها میرمن پروین نیز از همین ردیف زنان بود که در عرصهً فرهنگی کشور ما دلیرانه سر بر افراشت و با صدای دل انگیزش همیشه ماندگار دل ها شد.
نامش خدیجه بود و در سال 1303 هجری شمسی در یک فامیل روشنفکر ، آزادی خواه و هنر مند بدنیا آمده ، او کودکی و جوانی خود را با غم و اندوهی دوری از پدر به بلوغ رسانیده ، پدرش سردارعبدالرحیم خان ضیائی متخلص به شیون کابلی بودوی مرد فاضل روشنفکر و وطنپرست و هنرمند،ادیب وشاعربود، که اخیراً دیوان اشعارش شامل شعر های بلند انقلابی و میهنی، در فرانسه به زیور چاپ آراسته شد.
خدیجه در همان آوان طفولیت به موسیقی علاقه گرفت ، وقتی پدرش در محافل خصوصی خود موزیک مینواخت و می خواند ، خدیجه کوچک با کف زدن های کودکانه پدر را استقبال می کرد.
شیون کابلی بعد از شکست و سقوط نهضت امانی پیوسته در جلای وطن به سر میبرد به قول ولی احمد خان نوری: ” وی نخست به سمرقند رفت بعد از سه سال با خانم سمرقندی خود به کابل بازگشت ، آنوقت مقارن سلطنت نادر خان بود”. شیون کابلی با شنیدن و دیدن کشتار و اعدام های مبارزین ووطنپرستان و احیای نظام خون ریز و ترساک نادر که که هر روز در برابر جنبش آزادی خواهی فاجعه می آفرید، ترجیع داد تا دیار آبائی خود را ترک نماید و خدیجه هفت ساله را به محمد انور خان بسمل سپرده و خودش دوباره عازم سمرقند شد. از آنجائیکه مدارک شناسائی کافی در اختیار نداشت مدتی سه سال را در زندان های سمرقند سپری نمود و سپس به مسکو و از آنجا به زندان سایبریا منتقل شد. و مدت هفت سال زندانی ، زندان های سایبریا گردید. طوریکه به همه مبرهن است که، حکومات پس از شاه امان الله خان ، عده زیادی از هوا خواهان او را اعدام ، تبعید و یا در زندان ها انداختند و حتا آن های که، از کشور فرار نموده بودند از شر آنها در امان نماندند که شیون کابلی نیز یکی از آن جمله است . به قرار گفتهً آگاهان تاریخ هفت سال بعد از جنگ عمومی دوم در زمان استالین ، یک هیت ملل متحد
جهت بررسی اسیران جنگی به مسکو مواصلت کرد و از آنجا به سایبریا رفتند در جریان باز رسی ، شیون کابلی به یکی از اعضای هیت بطور محرمانه سر نوشت خود را قصه می کند. بعدی چند وقت همان عضو ملل متحد به کابل می آید و به عبدالغفور برشنا می گوید که یکی از رفقای شما بنام شیون کابلی در سایبریا زندانی است، برشنا با سفارت افغانستان و وزارت امور خارجه وقت شوروی به تماس می شود که در آن وقت سلطان محمد خان شیرزی در سفارت افغانستان در مسکو ایفای وظیفه می نمود و او میانهً خوبی با استالین داشت و تقاضای رهائی شیون را از وی کرد . مقامات شوروی وقت بطور عاجل شیون کابلی را از سایبریا خواست، در حالیکه او تصور می کرد او را مانند سایر رفقایش به چوبه داربزنند!
ولی خلاف حدث شیون کابلی ، او را به حیث گوینده زبان فارسی ” رادیو مسکو ” به افغانستان مقرر نمودند. که سال ها در آنجا ماندگار شد.
قرار گفته بلیکا: میرمن پروین از طرف پدر کواسه امیر عبدالرحمان خان بود و مادر کلان میرمن پروین خانم حلیمه ملقب به شاه بوبوجان ، خانم سوم محمد عمر خان و یک زن بسیار شجاع و عادل بود. این
زن شجیع اکثراً در برابر ظلم و بی عدالتی عبدالرحمان خان مانند دیوار سد راهش قرار می گرفت .
شاه بوبو جان علم دوست و آزادی پسند ، خانه شخصی خود را که در باغ علی مردان کابل موقعیت داشت به دسترس اولین مکتب نسوان گذاشت که بنام مکتب باغ علی مردان مسما شد.
میرمن پروین روحیه آزادی را از پدر و نخبه گان خود آموخته بود و از همین جاست که اولین بار درفش آزادی و حقوق زنان را در کشور به اهتزاز در آورد. زمانیکه محمد انور بسمل را به زندان افگندند ، میرمن
پروین 20 سال داشت و با مادرش بی بی کو به خانه جلال الدین نقاش شوهر خاله اش واقع در شهرنو
،چار راهی ملک اصغر ، در جوار خانه اکبر بینی می زیستند.
محمد اسحق ثنا میگوید: “استاد عبالغفور برشنا در راس یک هیت کلان که شامل چند نفر از نخبه گان بود
وارد خانه خدیجه شدند این حوالی سال های 1337 بود. و درین زمان خدیجه به صفت نرس در شفاخانه مستورات ایفای وظیفه می کرد. هیت از میرمن خدیجه خواهش نمود که تا در بخش هنر و آواز خوانی با ایشان همکاری نماید .
قرار گفته محترم بلیکا در داخل خانه پرده زده شد و در عقب پرده خدیجه قرار گرفت ، نوازندگان به نواختن شروع کردند و خدیجه اولین آهنگ خود را با این مطلع آغاز کرد.
سلسله موی دوست حلقهً دام بلاست
هر کی درین حلقه نیست فارغ ازین ماجرا ست
این پارچه شور انگیز با صدای مستعار میرمن پروین برای نخستین بار از طریق امواج رادیو افغانستان پخش شد و انعکاس عالی در بین اقشار مختلف مردم نمود. میرمن پروین روز دیگر با چادری گره « فولادی » به اولین استیشن رادیو افغانستان واقع پل باغ عمومی رفت و دومین پارچه خود را بنام دختر
گل فروش اجراء کرد.در کتاب آوای ماندگار زنان نوشته ماریا دارو « آهنگ دختر گل فروش مقارن سال
1338 هجری شمسی می باشد که میرمن پروین نه تنها از امواج رادیو گوش ها را نوازش داد بلکه در ستیج پوهنی ننداری توام با تمثیل دختر خوانده کوچک اش بنام محبوبه جباری همراه با مستوره اصیل و میمونه غزال به نمایش قرار داده و آنرا به مردمش اهدا نمود. ». خدیجه زیبا ، زنان مستور را با برآمد جسورانه و صدای رسا و آهنگ دلنشین خود متوجه این اصل ساخت تا زنجیر اسارت ، تبعیض ، تعصب –
کهنه گرائی و تاریک بینی را از فرا رای خود برچینند و در جامعه بطور فعال حضور یابند. او هیچ گاهی به اسارت تن نداد و در عدالت اجتماعی و تمثیل دموکراسی پیش گام شد و به همین طور روزنه هنر آواز خوانی را بروی ده ها زن هنرمند چون خانم آزاده ، فرشته، جلوه ، شهلا ، قمرگل ، ژیلا ، مهوش و رخشانه باز نمود. که بعداً یک عده ستاره گان دیگر از جمله رعنا ، زیبا ، پطونی،ناهید ، سلما ، هنگامه ، پرستو و سیما ترانه نیزدر آسمان سرایندگی کشور تبارز کردند.
به قول خانم شمال از آلمان ” در یکی از روز های قبل از 2004 به خانه میرمن پروین رفتم وی را در بستر مریضی یافتم ، روی میزش چند پارچه نان و یک دو توته پنیر و یک گیلاس شیر دیده میشد. وی از ناحیه پسرش که در آلمان زندگی می کرد نگران بود. این پسر را نیز از یک نرس به فرزندی گرفته و بزرگ ساخته بود. میرمن پروین در مورد جلب و جذب هنرمندان گفت: من مهوش را به نزد استاد برشنا بردم و به او گفتم این پرنده را برایت تسلیم می کنم هر گاه پرید تو مقصر هستی.” میرمن پروین به زبان عامیانه و فولکوریک برای تمام ملیت ها ی افغانستان شاد و پر شور سرایده است چون : نولک مرغ من للی و یا مرو قهر مکن ، سفر شهر مکن
روستا زادهً من عاشق سادهً من
ما و تو هر دو درین جا شدیم
در همین قریهً خود آزادیم .
خواندن های تراژیک وی از زندگی تراژیدی خودش مایه می گرفت .
به گفته وحید عوثی که میرمن پروین یک بار ازدواج کرده بود و اسم شوهرش محمد یعقوب ماستر سکاوت « خارندوی معارف » ، مرد سیاست و روشنفکر بود ، در زمان شاه محمود خان در جمله هوا
خواهان امیر امان الله خان به زندان افگنده شد. در کتاب ” از خاطراتم ” نوشته خالد چرخی آمده است
که در لست 56 نفری زندانیان سیاسی در تعمیر قلعه جدید مربوط محبس دهمزنگ ، نفر پنجاه و چهارم
شوهر میرمن پروین محمد یعقوب ماستر سکاوت می باشد. زمانیکه محمد یعقوب از زندان رها می شود
بنا به داشتن اندیشه سیاسی حکومت فوق به پاکستان فرار نموده و در پروگرام کاکا جان بنام مهر خان گران به تبلیغات ضد دولت افغانستان ، می پردازد. میرمن پروین بعد ازین شکست در ازدواج تا آخر عمر
به صورت مجرد زندگی می کند و سه طفل را به فرزندی می گیرد. محبوبه جباری در تمام تلخی های زندگی با او همراه بود و با دلسوزی از او دلجوئی می کرد.پروین در 85 سال عمر پر از فراز و نشیب خود
خدمات ارزنده در جامعه افغانستان نموده است و یک بار در دههً هشتاد شاهد شرفه های پای بیگانگان در وطن آبائی اش شد با وصف آن ، وطن را مانند بسیاری از فرهنگیان و روشنفکران ترک نگفت ولی بعد از سقوط جمهوری افغانستان در سال 1992 یک بار دیگر شاهد دوره سیاه و افون فرهنگ افغانستان شد که با آمدن جهادی ها و طالب های بنیاد گراء و زن ستیز عرصه فعالیت بر زنان آزاده کشور تنگ شد و حضور زن در رادیو ، تلویزیون ، مکاتب ، ادارات دولتی ممنوع قرار داده شد ، آوازخوانی زن ،کفر آمیز خوانده شد و آهسته آهسته چراغ آزادی زنان به دست طالبان به خاموشی گرائید. که حضور زن در اجتماع منجر به رشد مجازات می گردید. طالبان بر علاوه آزار و اذیت زنان و از بین بردن تمام دستاورد های فرهنگی و شکستاندن آلات و اسباب فرهنگی شهر ما را به ویرانه ماتم سرا مبدل ساخت.
مردم راه مهاجرت در پیش گرفتند ، میرمن پروین نیز با سایر هنرمندان ، سینما گران ، فلم سازان و ممثلین تیاتر وطن را ترک گفته به پشاور نقل مکان کردند. تنها محبوبه جباری تا آخرین نفس ها ، میرمن پروین یار و یاور بالین اش بود . سر انجام در عالم یاس و ناامیدی مورخ 8 دسامبر 2004 در کنار دختر دوست داشتنی اش محبوبه جباری جان را به جان آفرین بخشید. روحش شاد و خاطرش گرامی باد.
ترتیب و باز نویسی از نجیبه آرش
منبع:
آوای ماندگار زنان
برنامه یاد ها و خاطره ها از وحید غوثی در تلویزیون پیام افغان.
Google images

watch parween میرمن پروین

استفاده ازمطالب با معرفی ادرس سایت مانع ندارد.

عشق نا کام “شمس وقیسی”


شمس وقیسی

چند کوچه بالا و پایان درشهر کهنه کابل باهم زندگی داشتیم، زمانیکه درمکتب ابتداییه درس میخواندم اونیز دریکی مکتب ابتداییه نزدیک کوچه اهنگری درس میخواند، بعد از چند باردید و بازدید نامم را پرسید. من نام اصلی خودرا برایش نگفتم، فقط خودرا قیسی معرفی کردم. چرا قیسی ؟ اصلاٌ نامم قدسیه بود، مگرخاله ام که درشمالی زندگی داشت مرا قیسی مینامید ودر خانه قیسی صدایم میکردند. اینکه چه دلیل نزد خاله ام بود ومرا قیسی مینامید، نمیدانم. بیاددارم فقط صنف پنجم بودم که با هم آشنا شدیم. طی سال تعلمی پنجم وششم یعی دوسال در راه مکتب یکدیگر را میدیدیم، با هم گب وسخن نداشتیم مگرهرروز میخواستم اورا ببنینم، شاید او نیزاشتیاق دیدارمرا داشت. نمیدانم …او ازهمان سن وسال مانند بزرگان ژست وحرکات داشت به پسرخورد سال مکتبی وخجالتی نمی ماند. هرگاه روی تصادف با هم مقابل میشدیم ، با احترام سلام میداد وراه خود را میگرفت ومیرفت.دیدن او همه روزه جز عادتم شده بود، بعدازختم مکتب ابتداییه اورا گم کردم، شاید آب شد وبدریا کابل پیوست وشاید ازاینجاه به گوشه دیگرشهرنقل ومکان کردند ویا چطور…اصلاٌ بعد ازیک مدت ازلوح خلاطرم محوشد. چند سال بعد ازمکتب طرف خانه روان بودم، سری به پوست شهری زدم ، ازتعمر مخابرات شهری واقع پل باغ عمومی عبورمیکردم، صدای آشنا بگوشم آمد ومرا بنام خانگی ام صدا زد .. . قیسی …قیسی . به عقب نگاه کردم . پسرلولی وبلند بالا با ابروهای تند وسیاه ،لبان پهن مردانه ، چشمان بزرگ پر فروغ وتازه پشت لب سیاه کرده بود، با قدمهای متین طرفم آمد تا دردو قدمی من رسید اورا نشاخته بودم. باصدای رسا ولی کمی خستگی درآوازش مشهود بود، برایم سلام کرد. بدلم گفتم فقط بیت خوانده باشد، شب بیدار خوابی کشیده باشد، صدایش گرفته است درهرحال بالا نگاه کردم، شمس …شمس که چند سال است اورا گم کرده ام…بلی شمس که درکوچه مرا سلام میداد ونامم را پرسیده بود. نام خدا چطورقد کشیده وچه زیبا وبلند شده…زبس محو تماشای صودت نارنبن اش بود، اصلاٌ سلام از یادم رفت …او بالبخند گفت تعجب کردی …بعدازچند سال مرا دیدی؟ …بلی تعجب کردم فکر کردم شاید درکابل نباشید و خارج رفته باشید… با خنده مردانه گفت خارج … هیچ کشور را بر خاک وطن کوچه وپس کوچه های شهر کهنه کابل مقایسه نمیکنم..صرف مصروفیتم زیاد شده وهم مدت سه ماه میشود برادر بزرگم با زن وفرزندش نقل ومکان کرده…من ومیا برادرم نیز کثراٌ بااو زندگی میکنیم مگرهروقت درکوچه سابق ما میآیم از دوستان و رفقای ام دیدن میکنم، پدرومادرم وخواهرم تا حال همینجاه هستند… من نمیداستم او درکدانم کوچه زندگی میکرد وحالا کجا زندگی میکند… برایم بیتفاوت بود. اما اوپرسید کدام مکتب میروم، گفتم عایشه درانی و یا لیسه مریم نزدیکترین لیسه برای باشندگان شهرکهنه است ….هیچ نگفت او کدام مکتب میرود …من نیز چندان علاقه نداشتم بدانم کدام مکتب میرود . محو تماشای چشمانش پر فروغش بودم، او به سخنانش ادامه داد و گفت هروقت که در آن کوچه سابق، محل زادگاهم سرمیزنم، چشمانم درجستجوی تست، نمیدانستم چطورترا پیدا کنم. چه وقت میتوانی مرا ببنینی، میتوانی یکروزبا هم گپ بزنیم، بسیاربرایت دلم تنگ شده.ام … گفتم، نمیدانم… هشت صبح باید درمکتب باشم ویک بعدازظهر ازمکتب بختانه میروم . دستش را در مویهای سیاه مقبولش فرو برد وبا انکشتانت موهایش را شانه زدوگفت، من بسیارمصروفم …تا چهار بعدازظهردرمکتب هستم ….. ادرس کوچه وخانه ما را پرسید، زیرا ما همدیگررا درسرک عمومی میدیدیم، مگر ادرس یکدگر را نمیدانستیم. بدون آنکه فکر کنم چرا ادرس خانه ما را میپرسد… چرا ادرس برایش بدهم، فوراٌ گفتم کوچه اهنگری درحالیکه خانه ما چند کوچه پایان ترازآهنگری طرف به تخته پل شوربازار بود… روز سه شنبه را قرار گذاشتیم. سه شنبه بعداز ظهر…تا مسجد پل خشتی از کنار دریای کابل قدم زده باهم امدیم وبعد ازمکث کوتاه هم جدا شدیم. روز سه شنبه، روز وصل بود، روز وصل دوقلب پاک که شعله های عشق در تهی قلب ما حرارت میگرفت ووجود هردوی ما را به گرمی عشق آشنا میساخت، درآن یعنی زمان جنگهای داخلی زندگی برای تمام باشندگان کابل از مصبیت جنگ وباران راکت از بین رفته بود مگر برای ما لذت بخشتر میشد. روز سهشنبه فرا رسید، بایک بهانه از خانه برامدم برای دیدارش شتافتم، من بدبخت دقیق مقابل دکان پدرم برایش ادرس داده بودم.
روز سه شنبه در مقابل دکان پدرم کمی دورتر ایستاده شدم تا شمس آمد وکوچه اهنگری ازقدومش چراغان، بعد ازاحوال پرسی برایش گفتم زود ازاینجا کنار برویم که پدرم مرا نبنید، اوبا تعجب پرسید …پس چرا درمقابل دکان پدرت وعده گذاشتی ….گفتم اصلا ٌباور نمیکردم تومیآیی یا نه … بالخند گفت! دیدی که آ مدم…. کوچه های شهر گهنه کابل آنقدر ازدحام داشت که چند کوچه پایان تر وبالا ترآدم خودرا گم میکرد هردو طرف شوربازار رفتم دریک شیریخ فروشی ” آیس کریم” داخل شدیم … برایم گفت” من درمکتب موزیک درس میخوانم”… اوسخنانش را با احتیاط ودرلفافه برایم میگفت تا من ازشیندن حقیقت شوکه نشوم….زیرا تا هنوز یکدیگر را نشاخته بودیم. مگر نمیدانست، من ازهمان روز دیدنش درپل باغ عمومی مقابل تعمیرمخابرات شهری، ذلیخا گونه عاشقش شده بودم، وخواب وقرارم را زدست داده بودم. برایم بیتفاوت بود کدام مکتب وچه مسلک را میآموزد. شمس واقعاٌ مانند شمس پر فروغ بود دریا محبت بود واز فروغ چشمانش بیقرارمیشدم ازتمکین سخن گفتنش لذت میبردم اما نمیدانستم چه راز درپرده بود، او ازهمان کودکی با وقارمردانه صحبت میکرد مانند بچه های هم سن وسالش محجوب وخجالتی نبود، درسخن گفتن حاکم وبا جرئت بود…فکرمیکردم شاید صدها مجلس ومحفل رادیده است. طرز سخن گفتن با هرکس را میداند. پرسیدم کدام اله موسیقی را یادگرفتی…؟ با خنده گفت آرمونیه وتبله را ازکوکمیدانم. مگر درلیسه موزیک الات موزسیقی غربی را میآموزم …دوسال اول تمام الات موزیک را عمومی و علمی میخوانیم وسه سال اخیر هررشته را که انتخاب کنم، میخوانم وبعد به پوهنحٌی هنرها شامل میشوم. آرزوهای بس بزرگ در انکشاف هنر داشت..ایکاش جنگ نمیبود.
دید وبازدیدها تکرار شد و یکروز برایم شرح داد { درکوچه خواجه خوردک زاده شدم وبزرگ شدم…سپاسگذارم دولت جمهوری واتحادیه هنرمندان برای هنرمندان قدروقمیت قایل اند وبرایم ما خانه چهار اتاقه درمکررویان داده است. برادربزرگم با زن وفرزندش ، برادرم میا ومن آنجاهستیم، پدرم ، مادر و خواهرم هنوزهم درخواجه خوردک زندگی میکند}. اوکه از کوچه وازهنرسخن میگفت دقیق متوجه من بود تا چه حد هنر وهنرمند برایم مطرح است، درجوابش گفتم، هنرمندن شدن کارهرکس نیست، اول استعداد، دوم لطف خدا وسوم تلاش کاردارد. هنر و فرهنک معرفت کشوراست، درستیج جهانی هرکشور ازطریق هنر وهنرمندان آن میشناسند. درجوابم گفت! حال دلم جمع شد، معنی آنرا نفهمیدم. ادرس خانه را دقیق برایش دادم و دکان کاکا حمید مرغ را وعده گاه قرار گذاشتیم. دکان کاکا حمید مرغ ازسربام ما معلوم میشد و از کوچه اهنگری کناره بود، حمید دکان شیرنی فروشی داشت روز هایکه شمس بعد از ظهر درس نمیداشت، وعده میداشتیم، او ازدکان کاکا حمید مرغ شیرینی میخرید وبا کاکا حمید قصه میکرد، من اورااز بام خانه ما ازعقب بیره بام میدیدم خود را بکوچه میرساندم، درکوچه وپس کوچه برای چکرمیرفتیم وباهم راز ونیاز میکردم. چراآن دکانداررا کاکا حمید مرغ میگفتند؟ او درجوانی عاشق یک دختر هندو شده بود، فرهنگ سنتی که برزگترین مانع رسیدن عشق های سوزان سینه سوختگان درجامعه ما بود، دست وپای جوانان را با زنجیرتعصب بسته بود. اوازاخطار برادران مشعوقه اش ترسیدن بود و دختر را پدرش با کسی دیگر از نژاد هندو نامزاد کرد، بعد بچه های هم سن وسال اورا حمید مرغ صدا میکردند، اهسته اهسته گپ بکوش اطفال واهالی کوچه رسیده بود وبنام کاکا حمید مرغ شهرت یافته بود. کاکا حیمد مرغ یک شخص خیلی مهربان، بود چون تیرشکست عشق درقلب خورده بود با جوانان آنقدر مهربان بود، بیش ازحد در راه رسیدن به مراد آنها را کمک میکرد، راز برملا نمیکرد ومورد اعتماد تمام جوانان منطقه اهنگری بود. او تا اخرعمر ازدواج نکرد، وشب های جمعه درخانقاه پایان چوک کابل میرفت شب را درخانقاه یا خدا راز ونیاز میکرد و دعا میکرد وازسوزدل میگفت، خدایا چومن هیچ کس را در آتش عشق نسوزانی…
پدرم ازهفت پشت آهنگربود، درکوچه اهنگری صاحب نام ونشان خوبی بود، مردم اورا درجوانی پهلوان لقب داده بودند، بعدها کاکا پهلوان شد وزمانیکه حج کرد بنام حاجی پهلوان شهرت یافت. راستی چرا اورا پهلوان میگفتند…درحالیکه او آهنگر بود نه پهلوان. مادرم برایم قصه کرده بود زمانیکه پدرم اورا زیر نظرگرفته بود، کدام مکتبی بچه یکروز پشت مادرم را گرفته درانزمان پدرم پسرجوان بود و با پدرش درهمین دکان اهنگری کار میکرد وبرای آن مکتبی بچه اخطار داده بود مگر اوحیا نداشت روزدیگر اورا درمقابل دکانداران کوچه آهنگری بلند کرده درزمین زده بود، ازآن روز به بعد به نام پهلوان دربین دکانداران مشهورشد…..پدرم لذت عشق را چشیده بود وباعشق ازدواج کرده بود. مادرم از دامان سرسبز و تاکزارشمالی بود. یک خاله وسه مامایم داشتم. خاله ام در شمالی بختش را پیدا وآنجاه زندگی میکرد. من یگانه دختر خانواده بودم نسبت به دو برادرم خیلی نازدانه بودم. همان خاله ام که مرا قیسی میگفت یک پسرهمسن و سالم داشت ومرا زیر نظرگرفته بود . دید وبازدید من وشمس تکرارمیشد، شرایط بود وباش درشهر کابل نسبت جنگهای جهادی خراب وکابل بخصوص بلاکهای مکررویان همیشه هدف راکتهای مجاهدین قرارداشت، برادر بزرگ شمس با برادر کوچکش میا به پاکستان رفتند، اما شمس بخاطرختم تحصیلش پاکستان نرفت وبا وپدر ومادرش پائید. من نیزصنف یازدهم مکتب بودم شرایط مکتب رفتن برای دختران خیلی د شوار بود فامیلها دختران را نسبت جنگها وچور وچپاول واختطاف ازرفتن مکتب مانع میشدند. اما من گاه گاهی بخاطرشمس مکتب میرفتم تاازدیدارشمس بی نصیب نشوم. شمس کاملاٌ روح وروان مرا تسخیر کرده بود، دیدارها خیلی زود زود تازه میشد. یکروز درباره کوچه خواجه خوردک برایم تعریف کرد، زمانیکه او سخن میگفت من اصلاٌ نمیدانستم چگونه ازوی سوال کنم ویا چه سوال کنم، او زندگیم بود ومن زندگی او بودم. مگر یک چیز را برایم نگفته بود ویا شاید هم گفته بود، من نشینده بود. درهرحال آن راز نیز بشکل خیلی عالی برملا شد. خاله ام که مرا قیسی مینامید برای پسرش ازمن خواستگاری نمود. پدرم خود با عشق ازدواج کرده بود نظرمرا در ازدواج مراعات کرد و خاله ام یکی ازدختران اقارب نزدیک خانم برادرم را برای پسرش عروسی کرد. چند روز قبل ازعروسی پسرخاله ام، شمس را دیده بودم و درباره ازدواج خویش صحبت کرده بودیم. محفل عروسی بچه خاله ام درمنزل برادرم که دو سه بام ازهم تفاوت داشتیم برگذار گردید. اصلاٌ علاقه برای اشتراک درعروسی نداشتم اما خانم برادرم مرا مجبور ساخت اگر نروم شاید خاله ام فکر کند که پشمیان شده ام، همین مفکوره مرا وادار ساخت تا در محفل اشتراک کنم، مقابل آینیه ایستادم تا خودرا برای رفتن آماد سازم، شمس رادرآینیه میدیدم که او نیز به عروسی میرود. حتا صدایش را میشنیدم، چند بارخانم برادرم پشت اتاقم آمد وگفت زود باش تمام مردم آمدند سازنده آمد، ساز وتار شروع شده چرا آماده نمیشوی؟ چون روح وروانم با شمس بود، حرفهای خانم برادرم با صدای شمس درگوشم میآمد. هرلباس را برمیداشتم، فکر میکردم طرف زوق شمس است یا نه ….مگرهیچ نمیدانستم که شمس چرا در عروسی پسرخاله ام بیآید؟ فقط قلبم میگفت او درعروسی حاضراست، باید منظم باشم. گوش را بفرمان دل نهادم، خودرا آراسته کردم، از راه بام که خانه های کهنه کابل باهم ارتباط داشت، به خانه برادرم رفتم. وقتیکه به محفل رسیدم صدای شمس را بواقعیت شینیدم…دربین دختران خویش وقوم حلقه شدم، یک نگاهی بداخل اتاق ساز وسرود انداختم ، اورا دیده نتواستم، خانم های زیادی درمقابلش میرقصیدند، اتاق که سازدرآن موج میزد خیلی بزرگ بود وبا درازه های فرشی به دو اتاق دیگر نیز بازمیشد یعنی جای مناسب برای سازورقص بود. بداخل اتاق وارد شدم با دیدن شمس پاهایم سست شد، قلبم ازحرکت بازماند، او آواز خوان وهنرمند محفل بود.
سازوسرود اوج گرفت؛ همه رقصیدند، همه فرمایش داند، آهنگ آهسته برورا بخوان، شاکوکوجان ، بچه ماشی ، بادا بادا وغیره را بخوان…اما شمس اشعار عاشقانه برای قیسی میخواند. طبق معمول همه جوانان رقصیدند، وازمن خواستند تا برقصم….اماباکدام دل وجرئت باید میرقصیدم ….کسی که دلم در گرو اوبود، چطورمیتوانم درمقابلش برقصم…. درهرحال خاله ام ازمن خواهش کرد. درمیدان رقص رفتم ، شمس نیزاز شوق وهیجان آرمونیه مینواخت وچشمانش سرتا به پای من دوخته شده بودوچنین خواند: عزیزم غم مخور خدا کریم است – خداوند یارعاشق از قدیم است. من درزندگی نرقصیده بودم ونمیدانم چطور رقصیدم….اما عشق…عشق دیدارشمس مرا چنان درهر تال تبله و سازپرده های آرمونیه میچرخاند که همه حاظرین محو شدند. دختران که بامن درمیدان رقص آمده بودند ازمیدان رفتند، ومن مانند پروانه درروی شمس پرمیزدم، میسوختم ومیرقصیدم. بعدازگذشت عروسی مرا دید وبرایم گفت: چنان رقص در زندگی کم دیده بود. درساز آمرونیه من صد ها زن ودختر رقصیده مگر تو ….. اوخوانند خوش صدا بود مگر شهرت زیاد نداشت زیرا صرفاٌ درمحافل خانگی میرفت وزیاد تر مصروف تحصیلش بود. بعداٌ من بیعقل دانستم، چرااو برایم گفته بود {حالا دلم جمع شد} معنی حرفش را بعدها فهمیدم، اوخراباتی بود ومیترسید گویا من و خانواده ام تعصب خواهیم داشت. شمس مکتب موزیک را ختم کرد و دولت در آخرین روزهای حاکمیتش جوانان را درجنگ سوزان میفرستاد، بعداز ختم مکتب به خواستگاری اقدام کرد. تا فوراٌ کابل را ترک نماید اما خانم برادرم فتنه گری کرد، زیر نام سازنده و رقصیدنم در شب عروسی پسر خاله ام را درتمام جاه آوازه عشق و عاشقی را پخش کرد، پدرم با آنکه در ازدواج ما تعصب نشان نداد اما شمس راگفت” تو خودراازکابل فوراٌ بیرون کن برای ازدواج تان قول میدهم، باید بروی که کشته میشوی نمیخواهم مسله ازدواج ترا مقیم کابل سازد وضع خراب است” . شمس نمیخواست ازکابل بدون من برود، نا چار اورا تشویق کردم، درروزهایکه کابل را ترک میکرد مرا با پدرش معرفی کرد، رفت. روزها که فراق شمس دیوانه ام میساخت درکوچه خواجه خوردک میرفتم وپدرش را زیارت میکردم. جنگ لعنتی ازچهارطرف بداخل کابل رسید، کابل در محاصره جنگجویان جهادی قرارگرفت. هزاران خانه ویران شد، هزاران طفل یتیم شد، هزاران زن بیوه شد. کوچه آهنگری ازمستی نواختن چکش دربدن آهن خاموش شد، کوچه خرابات صدای تال تبله نوای تار و فلوت ورازهای آرموینه را فراموش کرد. شهرکهنه به محشر تبدیل شد، درشام یتمان، یتیم شدم راکتی لعنتی درخانه ما اصابت کرد، پدر مادرم ویک برادرم ازبین رفتند، یک برادرمعیوب شد، برای چند هفته زند بود، او هم رفت. سری به خرابات زدم تا بدانم که پدر شمس در کدام حال است، خانه شان ویران شده بود ومادرش مرده بود وپدرش درحال بد مریضی قرارداشت. من که همه چیز راازدست داده بودم، از نفس های پدربیمارش بوی شمس را استثمام میکردم درکنار اوبودم وبه تیمارداریش صادقانه پرداختم. یک اتاق ویک زیرخانه ازاصابت راکت مصوون باقی مانده بود که با پدربیمارش زندگی میکردم، مردم که درکابل اعضای فامیل شان در زیر باران راکتها گیر مانده بود، چند ماه درجلال اباد انتظاربودند که اندگ گلوله باری توقف کند وخودرا تا کابل برسانند. شمس نیز منتظر بودتا خود را بکابل رساند…نفس های اخرپدرش را دید. چند روزدر زیر باران گلوله وراکت با من وپدرش در همان زیر زمنی متروک زندگی کرد، پدرش جان به حق سپرد، روز خاک سپاری پدرش جغد سیاه جهادی کابل را گلوله باران کردند. شمس، شمس من، شمس زندگانی ام مرمی خورد. دوستان اورا در همان اتاق زیر زمینی خانه شان رساندند و در آغوشم افتاد برایم گفت، قیسی آرمونیه ام را بده….مرا گقت برقص…اومینواخت و من میرقصیدم . فضای کابل ازفیر راکت وگلوله پرسرو صدا بود اما ازخانه لمبیده شمس از لابلای پرده های آرمونیه شمس نغمه عشق منعکس بود، او آرمونیه مینواخت ومن میرقصیدم…بلی رقصیدم تاپای جان رقصیدم…..شمس سرش را دربالای آرمونیه گذاشت ……چشمانش تماشگر رقصیدنم بود وجان داد. این بود ارمغان جنگ برای جوانان دل باخته و این بود سرود عشق پاک شمس که تا آخرین رمق حیات برایم سرود. پایان

یاد آوری لازم : کاپی از سایت ماریا دارو با ذکر ادرس سایت مانع ندارد.

نوت : به ارتباط این داستان زیبا دوآهنگ ازهنرمند جوان جناب” نصیر احمد وفا “را برای بیننده گان این سایت برگذیدم روی آن فشار دهید واهنگ را استماع فرمائید .
ادامه خواندن عشق نا کام “شمس وقیسی”

تقبیح عمل جنایت کارانه تیزاب پاشی بروی نویسنده معروف

رازق مامون
تقبیح جنایت
رازق مامون گرامی

مامون ارجمند را هیچگاه ندیده ام اما با او آنقدر آشنا هستم، فکرمیکنم درجوارخانه او سالها زندگی کرده ام. بلی خانه ایکه پرازلطف وصفاست، من آن خانه را دقیق میشناسم .شفافیت آن خانه “دل” خانه دل تاریک بینان را تاریک ترمیسازد. مامون عزیز نمیدانم کدام خبیث میخواهد خانه دل ترا ویران کند، آیا خدایی درآن سرزمین وجوددارد، خدایی که طرفدار افراد چون تو که قلمت فریاد دل مردم است، باشد ؟ ذهنت در کاوش حقایت است، روحت در فراز قله ها در پرواز است تا زیرکانه سیا وسپید را ازهم جدا نماید.
هر گاه بخواهند، قلم مامون را بخشکانند، قلب پاک او وذهن کاوشگر او مخشوش ومکدر سازند، نمیتوانند . آثارت فریاد سوزناک سینه مردم است که از نیش قلمت تراوش کرده است. فرهنگ کش های حرفوی هجولانه دست وپا میزنند تا قلم بدستان رااذیت بدارند دانش اموزان رااز رفتن به جایگاهی علم مانع شوند تاجهالت شان برهرکوچه وپس کوچه کشور ویران سایه افگند، و اروای خبیثه شان برروح وروان مردم حاکم باشد. اما نمیدانند که صدای مردم مظلوم افغانستان باتوست واین صدا ها، فریاد میشوند، طوفانی میشوند و روزی چون سیلاب سرکش، فرهنگ کشان فرعونی را غرق خواهد ساخت. آنها ازرسیدن آن روز درهراسند. مگردور نیست، آن روزی خواهد رسید. ریختن تیزاب بروی ژورنالسیتان ، دانش آموزان، ریختن تیزاب داغ آهی خلق الله در وروی سیاه خودشان است. صحت عاجل برایت آرزو دارم.
فوتو از سایت فردا و سایت همایون کاپی شده است.
لطفاٌ در خط آبی کلیک نماید وخبر تکان دهنده را بشنوید
کاپی از این سایت با نشانی سایت مانع نیست
watch mamon

گرامی باد یادمرحوم استاد اولمیر

گرمی باد یاد اولمیر

استاد اولمیر هنرمند جاویدانه
استاد اولمیردرساب 308 خورشیدی در قریه نوتیه پشاور تولد گردید، ازکودکی با هنرموسیقی بزرگ شد. یعنی در کنار دروس مکتب، نزد استاد جعفرعلی گرُ گذاشت ومدت شش سال اساسات موسیقی وآرمونیه وآوازخوانی را آموخت. آستاد اولمیر درآوان کوکی پدرش راازدست داد و چند سال بعد مادرش نیزبا کاروان عدم هم راه گشت و استاد درحمایت کاکایش قرارگرفت. کاکایش اورا منحث فرزند خویش خوب سرپرستی نمود ودخترش با استاد نامزاد نمود. کاکایش نیزد اورا جهت آموزش بیشتر هنری به موسیقی دانان دیگر معرفی ورنمایی کرد اما وقتیکه اولین آهنگ استاد با استاد سبزعلی ازرادیو پشاورنشرگردید وچند ریکار نیزاز وی ثبت شد، نسبت نا موزون بودن آواز جوان استاد با سبزعلی خان، خشم کاکایش را برافروخت وپرابلم های خانوادگی آغازشد. اودرسن 18 ویا 19 سالگی قرارداشت یعنی در 1329خورشید جهت اشتراک درمراسم استقلال افغانستان کابل آمد و دیگر برنگشت. وی بریاست مستقل قبایل خودرا معرفی کرد. محمد امین شاعر معروف زبان پشتو که بعداٌ به ملنگ جان شهرت یافت، با استاد معرفی گردید. ملنگ جان استعداد هنری اولمیر را میدانست اشعار فلکلور ولندی های پشتو واشعار خود را برایش تهیه میکرد، منلگ جان خود منتظم موسیقی بخش پشتو در رادیو افغانستان وقت بود ، از همین طریق استاد اولمیر دررادیو راه پیدا کرد. با وجودیکه در آنزمان فرهنگ سنتی دیوارصخیم برای هنرمند شدن بود، یک تعداد محدود جوانان مانند استاد اولمیر که علاقه، استعداد ودانش هنری داشتند، بدامن هنرچنگ میزدند بدبختانه رقابت های نا سالم سد پیشرفت آنها میگردید. جای آن دار که ازکمک وتشویق ودلسوزی مرحوم استاد نبی گل یاد آورشوم، استاد نبی گل رابطه استاد اولمیر را با رادیوخیلی محکم نمود وبا کمک ملنگ جان برای استاد اولمیر یک اتاق درزیرزمینی های تعمر رادیو افغانستان وقت که درپل باغ عمومی موقعیت داشت، تدارک دیدند. کارهنری استاد با رادیو اینطورآغازید. آن وقت نشرات رادیوافغانستان مستقیم بود یعنی استدیو ضبظ برای پروگرامها وآهنگهای موسیقی وجود نداشت و پروگرام مستقیم نشرمیشد، در وفقه پروگرامها استاد میخواند، تا شنونده توقف رادیو رااحساس نکند. درآنزمان تعداد سراینده گان خیلی محدود وانگشت شماربود و استاد مرحوم ازجمله اولین ها بشمارمیرفت. استاد اولمیر انسان خیلی بی آلایش، فقیر مشرب، گوشه گیر ومحجوب بود، اوعاشق میهن، شعر وموزیک بود، همیشه با خود زمزمه میکرد، باهیچ کس سرکارنداشت، جزدرجواب سلام همکاران سلام میگفت وراه خودرا میگرفت.
استاد اولمیر شاگردان خوب نیزتربیه کرد ازجمله نعمت الله، سیدعلم؛ طلا محمد وایوب را میتوان نام برد. کمپوژ اهنگهایش خیلی ناب بود وتا امروز شنوندگان خود را دارد. او درپیدا کردن ویا انتخاب شعر تشویش نداشت، زیرا شاعران مشهور چون ملنگ جان، محترم نصرالله حافظ، مرحوم امان الله سیلاب، سنب گل وغیره شاعران محبوب پشتو زبان را درکنار خود داشت، وازاشعارشان استفاده مینموئد. استاد اولمیرمانند همه ما وشما تنها بدنیا آمد مگر خلاف امرطبیعی تنها زیست، وتمام عمر را درهجران به پایان برد. او ازنوجوانی تا پیری دریکی ازاتاق های عمارت رادیو تلویزیون ملی زندگی کرد، درحقیقت درخانواده بزرگ با کارمندان”رادیو تلویزیون ” ایام گذراند، همه کارمندان اورا چون پدرمحبوب میداشتند واز احترام عام وخاص برخوردار بود. او مدت تقریباٌ چهل سال زندگی خویش درخدمت هنرموسیقی بود، ازطریق صدایش آیئن عشق وطن پرستی را بتمام علاقه مندان آوازش درسرتاسرافغانستان انتقال داد. شانزده آهنگ در تلویزیون ملی و چهار صد آهنگ به آرشیف رادیو ازخود بجا گذاشت، با آنکه مدت چندسال در استدیو های کهنه رادیو درپل باغ عموی سرود مگر نسبت پرابلم که فوقاٌ اشاره شداثر از آن دوره دردست نیست. هنگامیکه آهنگ ” وطن جنت نشان دی – گلان په کی کارمه” را سرود ویا زمانیکه آهنک “ای زما وطنه دلعلونه زمانه زما” ویا آهنگ ” نوی محفل نوی ساقی نوی سازونه کنه” سرود قلوب همگان رااشغال کرد. در اواخرعمرش به سختی زیست، زیرا در اثرحادثه ترافیکی دست وپای چپش صدمه دید وازآن به بعد پریشان گردید. با جودیکه در ان زمان مورد توجه خاص مسوولین رادیو تلویزیون قرارداشت ازوضع صحیی اومراقبت میشد وانتقالش شفاخانه بدوش چند نفرمسوول گماشته شده بود، اما تنهایی خود یک مایوسی بزرگ برایش بود . زمانیکه از تصادم وی مطلع شدم با شوهر مرحومم عاجل خودرا به شفا خانه علی آباد رساندم ، چند روز بعد دوباره از وی عیادت کردم، دیدنم دربستر بیماری برای شاگردانش کمپوژمیساخت. اوعاشق میهن بود تا دم مرگ عاشقانه بیاد وطن سرود بخصوص آهنگ { دا می د بابا وطن، دا می د دادا وطن} او رازندگی جاویدانه بخشید . استاد در خارج از کشور نیز برای اجرای کنسرت با گروپ هنرمندان سفرکرده بود که میتوان از کشور تاجکستان، هند، چکوسلواکه وقت، پاکستان نامبرد. اودر سال 1350 خورشید لقب استادی را بدست آورد ودوبارمنحیث آواز خوان درجه دوم و درجه اول نایل شد، جوایز مطبوعاتی را از ان خود کرد. تا حال چندسال از وفات وی میگذرد نسل جدید که درخارج ازافغانستان تولد شدند و به هنر رو آوردند، عشق وطن ازاثر آن آهنگ { دا موژ زیبا وطن} در ایشان ایجاد میشود وهنرمندان جوان آنرا عاشقانه بیاد وطن میسرایند، کسب شهرت میکنند. { سینه که سوزعشق وطن درآن نباشد پاره به } بلی استاد باسینه چاک زسوزعشق وطن در سال 1361 خورشیدی به جاویدانگی پیوست و درجوار زیارت شاه شهید پادشاه آرامید.
در سالهای 1371 و1372 خورشید، باران راکتها قدرت طلبان ئو متعصبین هنر وفرهنگ زندهارا بگور برد ومرده ها را از گور بیرون آورد، مفبره فقیرانه او نیز از بین رفت. با اظهار سپاس از نماینده پارلمان افغانستان خانم ملالی جویا ، بتاریخ هشت اکتوبرسال 2006 میلادی مقبره آن مرد بزرگ را ترمیم نمود . روح استاد شاد باد .
شما را به شنیدن چند آهنگ استاد وبیانیه خانم جویا دعوت میکنم به لینک زیر مراجعه نماید
نوت : فوتوی استاد ازسایت رشاد احمد وبعضی معلومات نیز از ویکیپیدیا اقتباس گردیده است.

watch اولمیر
watch اولمیر #2
watchاولمیر #3

دیدگاه مختلف عدالت اجتماعی درباره زنان

تصاویر زنان با سرنوشت اجتماعی متفاوت آنها

شیرین عبادی

خانم شیرین عبادی زن با شهامت، صدای زنان ایران وگلوی زنان دیگر گردید. وی درسال 2003 میلادی برنده جایزه نوبل از طرف حقوق بشر شناخته شد، دولت متعصب ایران وی را به جریمه ومالیات جایدادش به پرداخت یک ملیارد وسه صد میلون تومان محکوم نموده است درحالیه شیرین راازپول جایزه نوبل جایدادش را خریداری نموده است که مطابق قوانین مالیاتی کشور ایران از پرداخت مالیه معاف میباشد. اما نه تنها تمام اموال وحساب های بانکی اورا دولت ایران ضبط کرده اند، بلکه به پایین تر از ارزش واقعی قیمت گذاری کرده اند. خانم عبادی مجبور است به آقایان متعصب جریمه را تادیه نماید. اورا به همین دلیل هم ممنوع الخروج کرده اند، همه این اذیت برای خانم عبادی به خاطر آن است که اورا خموش سازند، مگر او دفاع زنان جهان را باخود دارد. ستمگران درتمام کشور های مختلف باعث خموشی شیر زنان میگردند، اکنون دو فوتوی دیگر را بنامهای ” نادیا انجمن و خانم ملالی جویا” از افغانستان مشاهده کنید.
عدالت اجتماعی
نادیا انجمن

که سرنوشت آنها با گروه دیگر ستمگران در کشورهمسایه ایران، باآنها چه کرده است. نادیا انجمن شاعر دلسوخته، دانشجوی دانشگاه هرات به عمر25 سالگی درسال 2005 میلادی خموش گردید و پسریک ساله از وی باقی ماند. جرم نادیا بخاطر سرودن اشعارش که گلوی زنان هرات وتمام زنان دیگر شده بود ، بود. بدستان شوهرش خموش شد. خانم جوان دیگر بنام ملالی جویا وکیل منتخب مردم ولایت فراه بخاطرگفتن حق، ازپارلمان افغانستان اخراج گردید.
تصاویر بعدی ذهنیت تاریک مردسالارن را نشان میدهد. زن دیگر انتهار میکند، چرا زندگی برایش ننگین شده ؟ …استفاده ازوجود زنان نه تنها درخوش گذرانی، برده دداری وستمگرایی مشهود است بلکه از احساس زنان دربرابر مرام های شوم و غیر انسانی شان نیز استفاده میکنند. پدیده جدید دیگری درمیان انتحار کننده گان بوجود آمده که عبارت است از زنان انتحاری میباشد در مناطق صعب العبور وقبیله نشین پاکستان و شمال شرق افغانستان یکتعداد زنان شستشوی مغزی شدند. این موضوع در طی چند ماه گذشته افشا گردید، این افشا گری توسط یک دختر 12 ساله پاکستان که از وی تقاضای این عمل غیر انسانی شده بود، فاش شد. میناگل دختر 12 ساله پاکستانی اعلام کردکه از وی به عنوان” بم انسانی” مورد آزمایش گرفته و توسط پولیس درمنطقه” موندا” درشمال غرب پاکستان دستگیر گردید. این عمیلات در مرزدو کشور ” افغانستان وپاکستان ” مدنظر بود. پاداش عمر شیرین آن دخت 12 ساله فردوس برین ازطرف گروه طالبان و القاعده بود. چراآن بهشت برین را خود کمایی نمیکنند؟…. این عمل جاهلانه تا حال در افغانستان وپاکستان صورت نگرفته بود، عقیده القاعده نمونه یی از انتحار کنندگان سرزمین فلسطین میباشد. انتحار که در ماه جون سال 2010 میلادی در منطقه “استان کونار” افغانستان صورت گرفت، انتحار کننده زن تشخیص شده بود. میناگل از انتحار خواهرجوانترش که در24 دسمبر 2010 میلادی درمنطقه باجور پاکستان رخ داد، گفته میشود، درآن انتحار 42 نفر پاکستانی کشته شدند. گروه‌های انتحاری زنان تحت فرماندهی قاری ضیاء رمان یک مقام ارشد دوجانبه طالبان والقاعده میباشد.

عدالت اجتماعی
<سیاه پوست امریکایی را مشاهده میکنید که دستگاه تلویزیون شخصی خویش را افتتاح مینماید. تفاوتها ازکجا تا کجاست، تصاویر مختلف ازچند کشور درعدالت اجتماعی زنان را مشاهده کردید. درکشور افغانستان زنان از حق تحصیل وکار محروم اند ودر عوض بگدایی در سرک های شهر دیده میشوند د. لطفاٌ نظریات تان را بنگارید نشر میشود. عدالت اجتماعی  درباره زنان

عدالت اجتماعی  زنان

دمی با شمس الدین مسرور هنرمند سابقه دار کشور

شمس الدین مسرور
سراینده آهنگهای زیبای چادرماشی، توکه ازشهرمه خوازده هستم و بی بی سمن جانم
شمس الدین 63 سال قبل ازامروز در یک خانواده نیمه زمین دار در دهمزنگ کابل بدنیا آمد. در آنزمان موسیقی درخانواده ها حرام شمرده میشد وکودکان وجوانان از طرف خانواده ها ازهنر والای نواختن وخواندن تنبیه ونکوهش میشدند. اما اودرصنف چهارم مکتب درگروپ ترانه خوانان شامل و ترانه خواند. ازهمان کودکی هنرموسیقی در ذهنش مایه گرفت، زمانیکه ازصنف ششم مکتب سید جمال اادین افغان فارغ شد، برای آموزش مسلکی درلیسه میخانیکی کابل شمولیت حاصل کرد ودر رشته برق ضعیف “رادیو” تحصیلات مسلکی بکلوریا را ختم نمود. وی در لیسه میخانیکی در کنسرتها مکتب به آواز خوانی پرداخت. بعد ازختم لیسه میخانیکی درفابریکه جنگلک کابل دریونت های سیار فواعد عامه “قوای کار” خلاف آرزویش تقررحاصل نمود باآنکه تحصیل مسلکی رشته برق ضعیف را داشت، باید در رادیو افغانستان مقررمیشد.
یونت قوای کار یکه جناب مسرور ایفای وظیفه میکرد درچمن حضوری مقابل کابل ننداری موقعیت داشت. رسیدن به محیط هنری برایش کوتاه گردیده بود امابعداز ایام کوتاه یونت مذکور بولایات جهت انجام وظیفه سفرکردند، وی ازسفرولایات منصرف واز ریاست تهیه ارزاق که جناب سید حسین مجددی ریاست آن را به عهده داشت، موافقه تبدیلی گرفت وبعد ازیکسال خدمت در ریاست تهیه ارزاق، شامل گروپ هنری موسیقی گردید. گروپ موسیقی مذکور دربخشهای وزارت اطلاعات و کلتور وقت تحت نظراستادان مجرب داخلی وخارجی واقع پل باغ عمومی شهرکابل فعالیت مینمود، کورسها شامل آواز خوانان، نوازندگان، وبخشهای تیاتربودکه بنام آرت دراماتیک یاد میشد، او نیز در گروپ آواز خوانان جذب گردید. دراین گروپ استادان داخلی عبارت بودند ازاستادغلام حسین “پدر استاد سرآهنگ” استادنبی گل، استاد فقیرحسن واستادان خارجی استاد نظام اوف از تاجکستان و استاد فریمن از امریکا بودند،اساسات موسیقی را نوت میدادند” بنام نوتیشن موزیک یاد میشد”. همچنان نوازندگان گرانمایه دیگرچون استادمحمد عمر”رباب”، استادغلام نبی “دلربا ورباب”، استاد محمد هاشم”طبله”، استاد سلیم کندهاری”سنتور” استاد ملنگ نجرابی”زیربغلی” و استادگل علم ” دهل نواز” بودند، شاگردان راعملی تدریس مینمودند. جناب امین الله ندا که خود مسولیت رسمی دربانک داشت وبعد ازوقت درگروپ هنر آواز خوانی کارمیکرد با جناب مسرور معرفت حاصل نمودند و طرح یک کنسرت را ریختند تا جوانان آموزش دیده، هنرنمایی نمایند. دراین هنرنمایی، هنرمندان جوان چون آقایان” ظاهر قیامی” آرمونیه وآواز “زبیح الله روح انگیز، غلام علی خوشنوا، حیدرکمال “آرگن وآواز”، جلیل طاهری،عتیق الله شهکار “رباب” الله محمد “ماندولین ورباب” صدیق طب خوش ” بعداٌ قیام تخلص نمود”، محمد قاسم، ومسرور “دوتار ورباب” در نواختن وسرودن، هنرنمایی کردند، کنسرت بشکل بی سابقه در اوج احساسات وکف زدذنها اجرا گردید. زمانیکه جوانان کورس هنری را ختم نمودند، بنام آرکسرت جوانان مسماٌ گردیدند.
وزارت اطلاعات وکلتور وقت برای توزیع تصدیق نامه های مدیران مطبوعات مرکز وولایات یک سیمنارمطبوعاتی درهوتل خیبردایرنمود، وآرکسرت جوانان درختم توزیع تصدیق نامه ها به اجرای کنسرت پرداختند، توجه دکتورجبیبی وزیر اطلاعات و کلتوربه استعداد آنها جلب شد وجهت تشویق، جوانان در مرکز وزارت خواست، مشکلات شان را بررسی نمود وازجمله دوتن ایشان ” آقای امین الله ندا وآقای مسرور” را رسماٌ به رادیو افغانستان معرفی نمود تاباهنرمندان رادیو افغانستان جهت اجرای کنسرت درخارج کشورهنرنمایی نمایند. مدیرموسیقی رادیو افغانستان جناب حفیظ الله خیال، در پذیریش ایشان درد سرهای زیاد ایجاد نمود، بالآخره امین الله نداازپیوستن با هنرمنرمندان رادیو منصرف شد وجناب شمس الدین مسرور نسبت تحصیل ایکه در رشته برق ضعیف ” تخنیک رادیو” داشت، با مخالفتهای زیاد تیکه دران موسیقی دردرایو افغانستان مقررگردید. ازمخالفتهای آقای خیال با هنرمندان جوان جناب دکتورحبیبی مطلع گردید، تمام آرکسرت جوانان را که شامل دوازده نفر بودند، بشمول مسرور رسماٌ در رادیو مقررنمود. تقرر ایشان زمانی صورت گرفت که ریاست رادیو افغانستان برای انکشاف بیشتر ومکان بهتر استدیوهای مجهزترازپل باغ عمومی به انصاری وات انتقال کرده بود. بدین ترتیب آرکسرت جوانان بعداز مشکلات زیاد، شش ماه کار افتخاری برادیو افغانستان مقررگردیدند اما متاسفانه خیلی دیربود وامین الله ندا به رحمت حق پیوسته بود.
جناب مسرور دربخشهای مختلف رادیو افغانستان وبعداٌ تلویزیون ملی مدت طولانی ایفای خدمت نمود خدمات وی : پرودیسر برنامه های فرمایشی، منتظم موسیقی، آمرکنسرتها ولباس دار، مدیر موسیقی رادیو، اولین مدیر موسیقی تلویزیون و مدیرعمومی موسیقی رادیوتلویزیون. بدبختانه در آنزمان ازیکطرف فرهنگ سنتی مانع بزرگ برای رشد وانکشاف هنر درجامعه بود واز طرف دیگر حق تلفی های زیاد وحسادت های بیمورد در ساحه هنری مانع بزرگ برای تبارز استعداد های جوانان بود. افراد و اشخاص بنابر شناخت و پیوندهای مختلف در کرسی های کلیدی دولت نصب میگردید وبعد از تصاعب کرسی ، جای آنکه برای رشد وتوسعه هنر کار انجام بدهند، ازتقرر ورشد جوانان غیرمستقیم جلوگیری مینمودند. بگونه مثال: زمانیکه بست مدیر موسیقی ازرتبه پنجم به رتبه سوم ارتقا نمود وجناب مسرورعملاٌ بحیث مدیر موسیقی ایفای وظیفه میکردند، مرحوم جلیل زلاند مدیر تحریرات جناب عباسی وزیر اطلاعات وکلتور وقت دربست رتبه سوم بحیث مدیرعمومی موسیقی تقررحاصل نمود وجناب مسرور رادر بخش موسیقی غربی گماشتند. بعدااز مرحوم جلیل زلاند جناب حامد حسینی مدیرعمومی موسیقی رادیو افغانستان مقررشد، مسرور را نسبت سابقه کار شان به صفت معاون مدیرت موسیقی مقررنمودند. درسال 1357 ش- قبل ازافتتاح تلویزیون ملی سه گروپ از کارمندان مجرب رادیو جهت آموزش وپرورش دربخشهای مختلف تلویزیون” تخنیکی ونشراتی ” بکشورهای جاپان، عراق، وایران اعزام گردیدند وجناب مسرور نیز درکشورعراق دربخش نشرات تلویزیون آموزش دیده بودند، بحییث اولین مدیر موسقیی تلویزیون تقرر حاصل نمود. بعداٌ جناب استاد ببرک وسا مدیرعمومی موسیقی جهت تحصیلات عالی بکشور اتحاد جماهیر شوروی وقت اعزام شدند، آقای مسرور برای مدت دوازده سال بحیث مدیرعمومی موسیقی خدمت کردند.
در زمان مجاهدین: باآنکه مجاهدین ازنظرعقیده باهنرموسیقی چندان رابطه خوب نداشتند، مگر مدیریت عمومی موسیقی را بریاست موسیقی ارتقاٌ دادند وجناب اکرام اندیشمند بحیث ریس موسیقی تقرر حاصل نمود. آقای مسرور بااخذ بیست روز رخصت قانونی عازم ولایت بلخ شد، درآنجا شورای فرهنگی ولایت بلخ تحت ریاست جناب”سیرت تالقانی” دربخشهای مختلف هنری چون تیاتر، سینما و موسیقی فعالیت داشت، آقای مسروربحیث ریاست هنرها مقرر نمود. جناب عبدالرشیددوستم که یکی ازقوماندان های قوی مجاهدین در شمال کشوربود، به هنر و هنر مندان خیلی ارج میگذاشت، تمام هنرمندان راکه نسبت نا امنی شهر کابل را ترک وهرطرف پراگنده شده بودند، جمع وفعالیتهای فرهنگی را درولایت بلخ آغاز نمود. یک واقعیت مسلم وغیرانکار در مورد شخصیت جناب دوستم حمایت ازهنرمندان بود، با قوماندان هایش درباره هنرمندان برخورد مینمود وحتا آنها را نکوهش واز وظیفه برکنارمیکرد، اما بدبختانه که مجاهدین نتوانستند برخورد های مسلحانه را تحت کنترول درآورند، بناٌ همان برخوردهای غیرموسولانه ، زورگویی های بیمورد خود وملت رااز پا درآرودند وگروپ طالبان درکشورمسلط گردید. بعد ازترک دوستم ازکشورهنر مندان دوباره پراکنده شدند وجناب مسرورنیز بریاست کود برق مزار شریف اشغال وظیفه نمود.
زمان طالبان: طالبان جناب مسرور رااز کود برق وبرادیو تلویزیون بلخ بردند ودرمورد آهنگ ” الله واکبر” شعر ازداکتر اسدالله حبیب را درزمان مجاههدین ” وقت دوستم” سروده بود، محاکمه نمودند. جنانب فرید یکتن ازکارمندان اسبق مدیرت پلان تخنیکی رادیو، درزمان طالبان بحیث ریس عمومی رادیو تلویزیون ملی اشغال وظیفه داشت، مسرور راازگذشته ها میشناخت، دفاع وآهنگ سروده شده را شعرمیهنی بررسی ومسرور را نجات داد. بعد طالبان ازمسرور خواستند تاهمان شعرمینهی را بدون ساز درزمان حاکمیت آنها نیز بسرآید، زیرا ساز در آئیین طالبان حرام شمرده میشد.زمانیکه جناب منان نیازی بحیث والی بلخ” زمان طالبها” تقررحاصل کرد و آقای مسرور باشناخت که همرای جناب نیازی داشت، برای تبدلی خویش دربخشهای فرهنگی ولایت کابل عارض گردید. جناب نیازی درپای عریضه وی چنین نوشت: تمام گروپهایکه درمسیرراه بلخ تا کابل قراردارند، بدون صدمه اورا با فامیلش انتقال وحتا کمک نیزبدراند. ” امضای نیازی والی بلخ چون آقای مسروریک هنرمند شناخته شده بود، جناب نیازی پیش بین حوادث در میسر راه بلخ وکابل گردیده بود، به همین دلیل یک قوماندان طالب بنام “کریم” آقای مسرور را با تمام فامیل ولوازم که با خودداشتند، بعوض کابل، ازراه چمن تا کویته به امانت وسلامت رساند. آقای مسرور دوسال درپاکستان زندگی نمود وبعد درسال2001 میلادی بکشورکانادا رحیل اقامت پهن نمود. بعدازسقوط طالبان درسال 2005 میلادی جناب علام حسن حضرتی ریس رادیو تلویزیون ملی و سید مقدوم رهن وزرفرهنگ افغانستان ازآقای مسرورتقاضا نمودند تا برای نظم و نسق دوباره هنر وهنرمندان بکابل بیاید. جناب مسرور دربازگشت بکابل از فروپاشی نظم وانسجام درامور رادیو تلویزیون شوکه گردید، هنرمندان درهجرت بسرمیبردند، برای احیای مجدد نظم پیشین پلان منظم و پول کافی ضرورت بود، گنجنه هنری تاراج ورادیو تلویزیون جز ویرانه بیش نبود. وزارت فرهنگ برای احیای مجدد جزسخنان میان تهی وعاری ازعمل کرد، نداشت. نظام مملکت کاملاً ازهم پاشیده، وتمام علوم وفنون بدست سرمایه داران شخصی اداره میگردید ورادیو، تلویزیون ملی دررقابت با رسانه های شخصی خیلی عقب بود. باآنکه جناب سیدمقدوم رهین از آقای مسرور شدیداٌ استقبال و سپاسگذاری مینمود اما درتقویه رادیو، تلویزیون ملی اقدام عملی نداشت. آقای مسرور تا حدودی توانست هنرمندان سابقه را جذب و بکارهنری آغاز بدارند اما نتیجه بنا براقتضای زمان مثبت نبود، وی بعداز شش ماه دوباره بکانادا برگشت. گفتنیهای جناب مسرور ازتجارب سی وپنچ سال خدمت در موسیقی افغانستان فریاد ازبیعدالتی وروابط وپیوندهای ناسالم دربخشهای هنری، کشتن استعدادهای و بخصوص رژیم هایکه عقیده واحترام به فرهنگ نداشتند، میباشد، بگونه مثال یک خاطره ایشان رادرموقع ریاست جناب عبدالوهاب مددی بنگارش میگیرم{ شخصی بنام “یعقوب آبشار”جهت تقرر در ریاست موسیقی عارض گردید، درآغازسال زمانیکه تعینات سال جدید ابلاغ گردید جناب آبشار بعوض مسرور بحیث مدیرعموم موسیقی مقرر وجناب مسروربحیث عوض مدیریت مویقی تبدیل شد” درحالیکه سابقه هنری وفعالیت دربخش موسیقی آقای مسروردست آورد های خوب داشتند.
تقدرنامه وجوزایز: درزمان ریاست جمهوری محمد داوود خان شهد، استاد محمدحسین سرآهنگ بابای موسیقی، شهید احمد ظاهروجناب مسرورخواننده سال برگذیده شدند. درسال 1357 ش- در سرودن آهنگهای حماسی جایزه درجه اول رااز طریق وزرت دفاع کشوربدست آوردند.
کمپوز موزیک: هنرمندان معروف کشور،خانم رخشانه، خانم ناهید، مرحوم خانم ژیلا، خانم سیما ترانه، خانم نیلاب حیران، خانم مرجان خانم پرستو، خانم افسانه، خانم هنگامه، جناب عبدالمحمد همآهنگ، آقای منگل، جناب شاه ولی، آقای عزیز غزنوی، جناب حفیظ الله شاه گردیزی، آقای روح الله نوازش، جناب یعقوب آبشار، جناب خان آقا سرور، آقای عالم شهروان، جناب نعمت الله، آقای سید علم بودند که ازکمپوز های جناب مسرور فیض بردند.
در هجرت: درکاناد کمپنی های مختلف فرهنگی فیستوال های هنری کشورهای مختلف را برگذار میدارند وجناب مسرور در اولین فیستوال موسیقی افغانی، ازطرف ریاست امورمحاجرین ایالت انتوریو، درشهرتورنتو بنام هنرمند افغان جایزه را نصیب گردید. یکبار دیگر از طرف یونسکوبنام هنرمند افغان حایز جایزه شناخته شد. ناگفته نباید گذاشت که موزیک مولانا جلال الدین بلخی را جناب مسرور کمپوز وبه مرکز فرهنگی مولانا به قونیه فرستاده است.
درباره هنر موسیقی اصیل افغانی جناب مسرور عقیده دارد، تا حیات ئدارند اصلات موسیقی افغانی را بجهان معرفی میدارد زیرا هنر وفرهنگ هویت یک کشوراست، هنرمندان رسالتمند باید کشور رااز طریق هنرهایش بجهان معرفی بدارند. ما نباید شهکارهنری مرحوم استاد قاسم افغان را که درزمان استقلال افغانستان موزیک آزادی را نواخت، فراموش کنیم. درآشفته بازارموسیقی امروزموسیقی اصیل افغانی کمرنگ گردیده است، هنرمندان جوانان ابتکار ونوع آوری داشته باشند مگرزیرنام مدرن شدن، موزیک اصیل را به ابتزال نکشانند. درانتظام موسیقی ، انتخاب شعر وصدا دقت لازم نمایند وازهنرمندان صاحب نظرجویای همکاری شوند.


سپاس از هنرمند محبوب ما فرهاددریا

دوستان عزیز در متن عکس ها نشر شده، با عرض معذرت دراین جاه نگاه کنید

سپاس از هنرمند محبوب

ارج گذاری بمقام والای زنان از دیدگاهی سراینده
“هی با یک تن، اتن کی میشود”
” فرهاددریا ”
در پاهیز سال 2010 میلادی اقغانستان بعداز سه دهه جنگ و حرام شمردن سازوسرود شاهد جمعیت بزرگ ازتشنه گان هنر موسیضی بود. هنرمند رسالتمند کشور «فرهاد دریا» دریای هنرش را برای تشنه گان هنر درسرتاسرکشورجاری ساخت. این هنرمند نامور از یک خانواده رسالتمند سربلند کرده ودرهمه حال عشق بوطن ومردم را وظیفه خود شمرده است. فرهاد دریا در ایام طولانی هجرت یک لحظه یاد مردم ومیهنش را فراموش نکرده ودایماٌ بوطنش سفرکرده است، زمانیکه اصلاٌ امنیت برای هیچکس مساعد نبود اوسفرها، پلان وپروژه های برای مردمش داشت. طرح ” کوچه” یک اقدام خیلی عالی و بشر دوستانه برای کودکان وهنرمندان آینده کشوربود موفقیت های شایان ازآن طرح وتراز اندیشه جناب ” دریا” بدست آمد. اندیشه های والای و انسانی جناب دریا بالاترازآنست که دیگران فکر میکنند. رسانه های جهانی بنابر آجندا، سیاسی، اقتصادی وغیره شان چهره وحستناک ازافغانستان را بنمایش میگذارند، جهانیان میداندیشند، شاید سرزمین افغانستان با هنر بیگانه است، درحالیکه افغانستان امروز، خراسان دیروز وآریانای کبیرخورشید هنرها درشرق بوده وهنرمندان، شاعران، نویسنده، نقاش، موزیشن وسرایندگان رسالتمند در دامانش پرورش داده است. روح بلند این گونه مردان وزنان درطول تاریخ درفراز قله های وطن پروازنموده واز بیعدالتی متاثر و برای عشق ومحبت، انسان دوستی و صلح اندیشیده اند. در سه دهه جنگ کشورما قربانی فراوانی داد وهنرمندان با سلول، سلول وجود شان درد جنک را حس وقلب شان لبریزازعشق انسان دوستی ومحبت بود. آنها برای از بین بردن خشونتها و آورد صلح وآشتی ملی با پیام هنرمندانه ایشان راه رسیدن به صلح را کوتاه ساخته، عشق خموش وصدی خفه شده موسیقی را دوباره بصدادرآورده ودردلها زنده ساختند. فرهاد دریا یکی ازهمان هنرمندان رسالتمند کشوراست که تمام آهنگ هایش پیام خاص برای مردمش داشته است، زمانیکه آهنگ سلام افغانستان و سرزمین من دیارنازنین من را سرود میلون افغان در داخل وخارج ازکشور را به وجد آورد، سال 2008 میلادی آهنگ زیبای “هی با یک تن اتن کی میشود، این وطن بی ما وطن کی میشود” را سرود. این آهنگ میلون هموطن را برای آشتی ملی واداشت. بلی آهنگ اتن مقدمه حرکت شتی ملی وصلح جناب دریا بود که دریای هنر را بمرام تحکیم صلح در سرتا سرکشور در جوش وخروش آورد . بتاریخ 21 اکتوبرروز جهانی صلح درسرزمین خورشید هنرها ” افغانستان” خیلی زیبا و بی سابقه تجلیل گردید. همان طوریکه جناب دریا در مصاحبه شان فرمودند که زنان هیچگاه آتش جنگ را درندادند . به همان دلیل کنسرت خاص برای بانوان بلخ در شهرمزار شریف اجرا کرد، واقعاٌ زنان بیشترازجنگ صدمه دیدند و بیشتربه صلح نیازمند میباشد، این ارج گذاری جناب دریا بمقام والای زنان هیچگاه فراموش نخواهد شد. تصاویر نشان دهنده امواج لبخند وعشق به زندگی است، چنانکه فرهاد دریا با پیام تحت عنوان بزرگ ” زندگی زیباست ” به حرکت آغاز کرده است، این زیبایی را هموطنان ما که هم اکنون درتحت فشار ناامنی زندگی دارند، حس کردند و برای چند ساعت از زیبایی زندگی لذت بردند. خوشا مادری که چنین فرزندی را در دامان پرمحبتش پرورش نموده است، خوشابحال فرزند “دریا” که مقام والای انسان بخصوص بانوان را ارج میگذارد. فرهاد جان همیشه چون دریا خروشان باشید تا ازخروش دریای هنر تان تحت نام زندگی زیباست، لذت و زیبایی زندگی را جهان بشریت با پیام های هنرمندانه وبشر دوستانه تان عرضه بدارد. ظفرمند وکامگار باشید.
به تصویر نگاه کنید.
zendagi-zebaast-mazaar-a-concert-for-women#5

گرامی داشت از شاعر افغان”ضیا قاریزاده”

خورشیدیکه همیشه فروزان است
بلی خورشیدیکه در سرزمین افغانستان، با کلام شیرین ادبیاب دری فارسی طلوع کرد وتابید، غروب را نمیشناسد. آن بزرگمرد تاریخ ادبیات وفرهنگ کشوراستاد احمد ضیا قاریزاده بود. دوستان، ادیبان ودانشمندان در آستانه گرد هم آیی سومین سال روز پیوستن اوبا زندگی نوینش، هستند و با سروده هایش خاطرش را گرامی میدارند.
بنده ماریا دارو درطول مدت خدمتگذاری ام درمطبوعات کشورهیچگاه سعادت هم صحبت شدن با استاد را نصیب نشدم اما افتخار دیدار وصحبت های مداوم همکار گرانمایه فقید خیلل قاریزاده برادرکوچک ودست پروده استاد بزرگ را داشتم. چه اورا دیده بود ویا ندیده بوم عاشقانه اشعارش را مزمه میکردم وعاشق شیندن آهنگهایش بودم. زیرا سخن اودرکلام شعر تشنه گان فرهنگ را سیراب میکرد وسروده هایش گوشهارا نوازش میداد، این سخنور مردمی و توده ای درشعر( مشک تازه میبارد ابر بهمن کابل ویا کلبی بچه مقصود ساکن رکاخانه – زن کرده وبند مانده درپیسه طویانه ) زبانزد عام وخاص بود. اودرآشفته بازار سیاسی، متعصبین” پدرش را که حافظ قران کتاب آسمانی وکلام خداوندی بود” دربیرحمانه ترین تیربارن درخشم حبیب الله کلکانی ویارانش ازدست داد ودر دامن شیرزن افغان” مادرش” تربیت شد تا روزی درس ادب بدهد. بعداٌ حاکمیت جبار ومتعصیبن هنروفرهنگ اوراازسومین سال تعلمی مکتب، محروم دانش و آموزرش ساختند. آن کودگ بزرگمنش که دریای گهردرسینه داشت خموشانه راه خانه خویش را درپیش گرفت اما زمانی فرا رسید که چون خورشید طلوع کرد وهمه گهرپنهانیکه درسیه داشت، با زبان فسیح بیان کرد وچون خورشید درخشید. روزی درهمان مکتب نجات “امانی”که خود از دانستن محروم شده بود، بحیث استاد زبان وادب دری، برای دانستن دگران تقررحاصل کرد وشاگردانی بیشمارازدانش آن بزرگ مرد فیض بردند. استاد احمدضیا قاریزاده چون فولادآبدیده ازکوره ستم روزگار، یک فرهنگی ادیب بدرآمد وچون پامیر شامخ درمقابل همه بیرحمی های دوران استوار باقی ماند. درخشش این خورشید محافل هنری و مجالس ادبیان را گرم ساخت. فصاحت زبان وجوهرکلامش که بیشتراز درد روزگار مردمش وبیعدالت هاای اجتماعی را بیان میکرد، او را مقیم قلوب مردم ساخت. با آنکه حاکمین دوران توان شیندن فصاحت کلام اورانداشتند، اما این هنرآفرین بی همتا را مسوولیتهای فرهنگی در پوهنی ننداری، افغان ننداری” کابل ننداری، بحیث اتشه مطبوعاتی درکشور ترکیه، وزمانی به صفت مشاورفرهنگی وزارت اطلاعات کلتورکشور گماشتند. اما او برای بروکراسی های دولتی وقیودات دفتری ساخته نشده بود، وزیرمطبوعات اورا از وظیفه برکنار وبه قاعد سوق داد، مرحوم قاریزاده درجواب چنین نوشت” مطمین باشید چندی بعد مطابق قانون وحسب ضرورت دوباره مقررخواهم شد” وچنان هم شد، درزمان صدارت شهید میوندوال دوباره مقررگردید. روح فراخ قاریزاده محدودیتها را نمی پزیرفت، چونکه شاعر وهنرمند مقید حدود نمیباشند، مرزها را همیشه میشگافند. بلی همانطوریکه شیرنی کلامش از مرزها بیرون رفت وکام مردم فرهیخته کشورهای همزبان ” ایران وتاجکستان” را نشاد بخشید، خودش نیزبنام مستعارکبوتربه پرواز درآمد و 24 آهنگ در آرشیف رادیو افغانستان ظبط نمود ونشاد آفرین دلها و نوازشگر گوشها شد. شاعری فرموده است” که دل ودلبر باهم آمیخته بنیم = نگویم دل کدام و دلبرکجا است” اشعار قاریزاده مثل شهد وشکراز نظر لطافت وچون تیغ برهان ازنظر قاطعیت وازسوزش خاص حکایت میکرد، که فرد بالا درهمه اشعاروی متجلی است. طنزو کنایه سخنش درد های مردم را دارو بود، تیغ زبانش جگرجباران را پاره میکرد باآنکه سانسورشدید حاکمین زمان هوشدار تخطی ازمحدوده ها را میداد، مگردرتمام روزنامه ها، مجلات وجراید کشوراشعارش بازتاب میگردید. گرامی داشت ازشاعرشیرین سخن یکه از درد جامعه فریاد میکشید و با نازک خیالی شعر، درمان گر بینوایان بود و خود مسوولیت سنگین اجتماعی را درعصرخویش بردوش میکشید، وظیفه فرهنگی هریک مامیباشد. قاریزاده باآن همه فشار حاکمین جبارخنده برلب وعطوفت درقلش موج میزد چنانچه خودش فرموده است:
دلا بروبباغ ومشرف ازانارآموز که موج خون بردل وخنده بردهان دارم
بدین گرمی سخن گفتن “ضیا”بوی جنون دارد زسوز دل بود پیدا که آتش دربیان دارم
افسوس که زمانه برنمیگردد، کاروان عمر درحرکت است، چنین گران مایه که ازاوصاف عالی برخورداربود، بیشترکلامش جنبه انتقادی، اصلاحی وطنزی داشت که نکات عالی را در زبان شعر بیان میکرد، مظالم اجتماعی را دردیده هرخوانند اشعارش مجسم میساخت، دیگر در میان ما نیست. شعرای همزبان پختگی شعر، روانی کلام وایجادسخن طنز وانتقاد درکلام شعر، اورا بمثابه یک شاعر فوق العاده وحافظ ونگهبان فرهنگ وکلتورکهن هزارسال قبل کشور، چون شاعران بزرگ وبلند مرتبت دری فارسی ، رودکی بلخی، شهید بلخی، عنصری بلخی، مولانا جلال الدین محمد بلخی، ناصر خسرو بلخی، رابعه بلخی، بودند و آن غنای ادبی وفرهنگی را به ارث برده است، میدانند.
زبعد ما نه سخن، نی ترانه میماند همین دو بیت به دیوار خانه میماند
ببرگ لاله نوشتند در قلمرو باغ که مرغ میپرد وآشیانه میماند
شعراوج تکامل کلام و بذات خود منطق والهام است نه دستور، شاعر مردمی دربند نیست، همیشه فراراز قیود راآرزو دارد. روی همین دلیل کلام قاریزاده را بزرگان وادیبان دوران درسنجش عدالت اجتماعی، فرهنگی وادبی قراردادند ونظریات شان را درهمه حال ابراز داشتند. شادروان استاد خیل الله خلیلی، فرموده بودند که اشعار قاریزاده را میتوان با اشعارنظامی گنجوی مقایسه کرد. شاد روان محمد عثمان صدقی شاعر و تاریخ نویس افغانیتان فرموده بودند که قاریزاده شاعریست طبعیی وبااستعداد که بیشتر ازآلام اجتماعی متاثراست واشعار اورا بااشعارشاعرمعروف چون پروین اعتصامی مقایسه میکرد. همچنان سخنسرا ودانشمند ایران “سعید نفیسی ” درباره این شاعر شیرین کلام چینین فرموده بودند: مرحوم قاریزاده برای افغانستان مایه ادب وشایسته افتخار است، اشعار زبان دری فارسی را به هند، ایران و تاجکستان ازفنون وفضل خود مستفید ساخته است، سخنسرای محقق ضیا قاریزاده که درانجام لفظ شیوا یی معنی، نغزی مضمون وقدرت نمایی درمیان مطالب روز ازجمله گوینگان توانای عصر است. همچنان نعمت الله یف ورحیم هاشم مولفان کتاب اشعار نوشعرمعاصر افغان، طبع تاجکستان شوروی وقت” قاریزاده را درردیف استادان شعرقرارداده اند و درباره او مینویسند: درنظم، اسلوب و رویه نوین را پیش گرفته است، و منظمونه های حیاتی را تصویرمیکند وسیما های زنده را بوجود میآورد.
استاد قاریزاده ازسخنسرایان معاصر افغانستان چون شایق جمال،عشقری، واصف باختری، یوسف آینیه، نسیم اسیر و شعرای ایران چون سعدی شیررازی، حافظ شیرازی، نظامی گنجوی، پروین اعتصامی، رهیی معییری، سمین بهببانی، شهریار، فرویدن مشعری، نادر نادپورو داکتر علامه اقبال لاهوری را مقدم تر میدانست. آثار ارزشمند ازمرحوم اقبال طبع یافته است، عبارت اند از( نگینه ها، طنزهای ادبی، رساله منظوم نینواز، رساله آزادگان منظوم، هدف، اشعارنو، خزان زندگی، منتخبات اشعار قاریزاده؛ سهم هنود درزبان دری، پیام باختر، زبان طبعیت، دو مجموعه شعر). و آثار که آماده طبع میباشد ( ترجمه رساله زمین وآسمان یا علوم بزبان ساده، منظومه های اصلاحی سه صدقطعه، رساله درهنرو ادبیات، رفیق سفر نظم ونثر،”ترجمان بیدل، ترجمه ازعنیی” نقد درباره بیدل، کتاب گلابی قلمی، مجموعه مقالات و منظومه هایکه درسالهای 40 تا45 –ش- سروده دشده است، سفرنامه، لاف وپتاق، کلیات مکمل اشعار قاریزاد ونوای کهسار ). قابل تذکر میدانم که بسیاری ازسرایندگان معروف کشور ما اشعار این شاعر شوره حال را سروده اند، که مشت نمونه خروار نام میبرم؛ مرحوم استاد سرآهنک سرتاج موسیقی افغانستان، مرحوم استاد یعقوب قاسمی، مرحوم استاد شیدا، مرحوم رحیم بخش، مرحوم احمد ظاهر سلطان موسیقی جوانان افغانستان، مرحوم جلیل زلاند، مرحوم کبرا ژیلا، مرحوم میرمن پروین ، مرحوم ابراهیم نسیم، مرحوم ساربان، خانم آزاده، خانم حمیده رخشانه، داکتر فطرت ناشناس، جناب حفیظ الله خیال، آقای احمد ولی، آقای صابر شیرزوی، آقای جواد غازییار وغیره. قاریزاده ازبحربیکران هنرسیراب گردیده بود وبه هر نوع هنردسترسی داشت، یعنی آرمونیه وتنبور را بصورت سالم مینواخت. درآخرعمر این گهر نایاب، وعاشق فرهنگ وادب درهجرت گوشه نشین وتنها شد اما فرهنگیان ااورا از تنهایی وگوشه نشنی بیرون کشیدند، درشهر تورنتو کانادا دورش نشستند وازسخنانش لذت بردند. آن مرد غیورسالها با تکالیف روزگاربا وقارزیست وآروزی خواب آرام از خدا کرد، بتاریخ 13 جنوری 2008 میلادی به عمر 85 ساله گی با زندگی وداع نمود.
آخر ضیا چوعنقا ازخویش هم رمیدیم شد گوشه گیری ما اسباب شهرت ما . وجای دیگر گفته است.
مرا درزندگی از آرزوها نیست جزنامی خدایا بعدازاین رنج والم یک خواب آرامی
اگردانسته بودم این قدر تکلیف هستی را برون کی پا نهادم از عدم گامی
درباره وفاتش از فرزندانش چنین تقاضا کرده بود.
ما که مردم های وهو نکنید هیچ در مرگ من غلو نکنید
بی صدایم بخاک بسپارید مرگم اعلان رادیو نکنید
در شب سه چلو وپلو نپزید گرم بزم و می وسبو نکنید
خیر وخیرات لازم فقراست قرض از خشو وننو نکنید
بچه را زیر پا نگذارید آب این دجله تا گلو نکنید آیا میشد غروب چنین آفتاب را پنهان داشت وغلو نکرد؟ فرزندانش که تنها نبودند، فرزندان هنردوست کشور، داشنمندان ، ادیبان وشعرا کشور درداخل وخارج غلو کردند. تمام رسانه های داخل وخارج خبر نبودش را پخش کردند وگرامی اش داشتند. صد ها پارچه مرثیه ازسینه شعرای کشور بروی کاغذ ریخته شد، صدها مضمون به گرامی داشت اودرسایت ها انترنیتی ، جراید ، اخبار و مجلات بطبع رسید. روانش شاد باد

عشق در همه جا سخن میگوید، ایکاش بشنویم

در یکی از روزهای برفی ویخبندان سرد کانادا منتظر دوستم در یک قهوه خانه نشستم، تا آمدن دوستم ازسردی هوا محفوظ باشم قهوه خانه ازدهام زیاد نداشت به میل خود یک میزرا که در کنارکلکین قرارداشت، انتخاب کردم. میزیکه در عقب میز من قرار داشت، یک زن ومرد باهم گرم صحبت بودند. صحبت شان روی تجارب زندگی، شکست و پیروزی، فراز و نشیب دنیا میچرخید . اصلاٌ متوجه ایشان نبودم روی چه مطالب صحبت دارند اما درصحبت شان کلمات آشناازبعضی نقاط کشورم یادشد توجه مرا جلب نمود. مرد گفت” آیا تو خط بر رادیدی؟… من آجاه را دید”. خانم قهقه خندید وگفت خط برنیست… خیبر است وبا همان خنده ادامه داد، خارجی های که در وطن ما مهاجراند، بسیارکلمات را غلط تلفظ میکنند، عجیب نیست زیرا هرزبان از خود قواعد ودستور دارد وتلفظ بدون مراعات دستور زبان برای هرکس در زبان بیگانه دشواراست. کلمه خیبرمرا بخود جذب نمود، درحالیکه انتظار دوستم را میکشیدم، حواسم متوجه بحث جالب آنها بود. مرد متوجه شد گویا من سخنان آنهارا میدانم، برای خانم اشاره بمن کرد وگفت او شاید از همان مملکت باشد. خانم گفت “آنها دراین شهرسرد ودر شمال کانادا زندگی نمیکنند زیراآنها درهوای گرم عادت دارند ومهاجرین آنکشورزیادتردرتورنتو، مانتریال وشهرهای پرُجمعیت هستند. مرد برای رفع تشویش خود ازجایش بلند شد واز من خواهش کرد تا ازشکریکه روی میزمن قرارداشت، با اجازه استفاده نماید. سرصحبت بامن چنین آغازگردید ازکدام نقطه روی زمین اینجاه ودراین شهرسرد آمده اید؟ ساده برایش افاده دادم ، از همان نقطه زمین که بالای آن صحبت دارید. خانم درجایش تکان خورد درهمین لحظه دوستم از راه رسید، آنها خواستند وتعارف کردند تا چند دقیقه دریک میزباهم بنشینیم، چهارنفر دوریک میزنشستیم وصحبتها اینطورآغاز گردید. سخن ازسوز عشق بود، از شکست، از جنگ و ازلشکر کشی ممالک زوزمند وکشتار مردم بیگناه و تجاوز بالای زیردستان .
آن مرد یعنی آقای رابرتسن یک امریکایی بومی بود که سالها حقوق شان توسط اشغال گران پامال گردیده بود، دریکی ازایالت های فقیرنشین که بیشتر نفوس آنرا مردم بومی امریکا تشکیل داده است، زندگی کرده بود وبعد از ختم بکلوریا دریکی دو رستورانت های شهر آن ایالت کار کرد وبادخترسفید پوست آشنا شد. این غریب بچه غربی برای مصارف گذاف عروسی جهت پیدا کردن پول برای جنگ عراق ثبت نام نمود، بعدازیکسال سربازی درعراق قشون امریکایی روانه افغالنستان گردیدند، او نیز رهسپار افغانستان شد. این عاشق دلسوخته، خانه صدهاافغانان مظلوم را زیر نام توریست ویران کرد تا خانه عشق خودرا آباد نماید، ازقضا در یک برخورد مسلحانه دست چپش راازدست داد و برای تداوی به امریکا برگشت. معمولاٌ قراردادهای جنگی برای سربازان درایام جنگ بیمه صحی می پردازد نه درحالت باز نشستگی . اما او که بازنشسته ومعیوب جنگ بود نیز شامل همین قاعده شد، مدت طولانی در دفاتر حقوقی سرگردانی کشید تا بتواند درمقابل از دست دادن دستش کدام بیمه دایمی بدست آورد اما کارگر نیافتاد وازسوی دیگر معشوقه بیوفا نیز رفع زحمت کرد و با شخحصی پولدارعروسی نمود. عاشق دلسوخته چون مجنون درصحرای سوزان عشق سرگردان ماند واز تلاشهای بی نتیجه، بروکراسی های دفاتر حقوقی واداری و قانون غیرعادلانه به ملال روحی مبتلا گردید، به حکم احتجاج کشوررا ترک و در کانادا جهت کار وزندگی اقامت گذید.
خانم لیزا یکی ازباشندگان قریجات کوچک ایالت شمال غرب کانادا بود دریک خانواده بزرگ ومتوسط الحال اقتصادی بزرگ شده بود، بعدازختم صنف دوازدهم جهت شمولیت دانشگاه باید پول کمایی میکرد تا بدون تشویش قرضه های بانکی شامل دانشگاه گردد، بدین منظور برای سربازی در اردو متجاوز کانادا ثبت نام کرد وعازم افغانستان گردید. او برای سه ماه درمرکز قرارگاه کانادا “کمپ جولیا ” واقع دارالمان کابل ایفای خدمت کرد وبعد قشوق کانادا بعوض عساکر امریکایی درولایت کندهارمنتقل گردید. لیزا که آن مرد امریکایی اورا( لز)صدا میکرد، تازه با مردم کابل آشنایی پیدا کرده بود اما زود روانه ولایت کندهارشد. ( لز) ازمردم سرکش وسرشارو کاکه کندهارگفتنی های زیاد به پیمانه کتاب داشت. مردان وزنان زیبا روی وجوانان مست وسر شار ازباده جوانی که باد تند روز گارجنگی هم آنها را تسلیم حوادث نمیکرد. لیزا یک سربازساده وبی صلاحیت بود صرفاٌ بخاطر تقویه اقتصادی خودش بدون هیچگونه اندیشه سیاسی، شامل خدمت سربازی شده بود مگرازعاقبت کارنمیدانست که او چنان پابند وگروگان شهر کندهار میگردد که حتا برای رخصتی هم بکانادا برنمیگردد. لیزا و رابرتسن که دارای تجارب همگون جنگی وشکست خورده عشقی بودند درهمین قهوخانه روی تصادف باهم آشنا گردیده بودند ودید وباز دیدهای شان تکرار گردیده بود و اکنون بالای زندگی آینده خویش فکر میکردند وطرح ازدواج میریختند. گفتنی های این دوعاشق دل شکسته چنان زیاد بود که روزها هردو باهم راز و نیازازعشق برباد رفته شان را داشتند.
لیزا مدتی دوسال چند ماه بدون اخذ هیچگونه رخصتی بخدمت سربازی در ولایت کندهاردامه داده بود. هرروز که چشم باز میکرد درفکرمیبود امروز کجا برای عملیات خواهد رفت، با چه نوع برخورد مقابل خواهد شد، چند تروریست را دستگیر خواهد کرد، مردم کندهار درنظرش دشمن بود و کندهاری ها نیز با دشمن مسلح که درخاک شان متجاوربودند، مقابل میشدند. نتیجه جنگ بی ثمرجز تولید کنیه، تشدید حس انتقام جویی چیزی بیش نبود، لیزا هرروز دلتنگ میشد و آنچه را که درتلویزیون کاناد وامریکا دیده بود، درکندهار نمی یافت. هرروزکه میگذشت ماهیت جنگ بیحاصل برایش روشن تر میشد. یکروز بعد ازعلمیات خیلی شدید وخطرناک به اردوگاه بازگشت و دربسترش درازکشید، چشمانش دردوخط موازی راه کشید، حوادث که در طول روز در قریه پنجو اتفاق افتاده بود درجلو چشمانش میچرخید، هرقدرکوشید برای صرف شام خودراآماده سازد اما نشد که نشد. اوهمان روز، دربازگشت ازعملیات درباره جنگ واشتراکش درقتل آدمهای سرزمین دیگر که فرسخ ها راه ازخانه ومکان اصلی او فاصله داشت، متفکرشد. از طرف دیگر آهسته اهسته با فرهنگ مردم روستایی وشهری ولایت کندهار آشنا میشد و درک میکرد {هرگاه خود جای آنها قرارگیرد وعسکر مسلح بیگانه “افغان” درکوچه وپسکوجه دیار آبایی شان گزمه بزند، چه احساس خواهد داشت}. روزهای بعد زمانکه اردوگاه را بقصد وظیفه ترک میکردند، قوماندان مسوول یونت آنها را برای تامین امینت وایجاد روابط دوستانه با مردم در مرکزشهر فرستاد. اودرهمان آفتاب گرم و آسمان شفاف کندهار با مردم شریف کندهار تماسهای برقرارکرد، قلب شانرا شفاف تراز آسمان یافت. لیزا، جیمز، اندرو وجکی با دکانداران محلی گفت و شنود های دوستانه داشتند. دریکی از دکانهای شهر که لباس، تکه وصنایع دست دوزی ازقبیل کلا موره دوزی زردوزی وغیره فروخته میشد، با دکاندارآن صحبتهای صمیمانه برقرارکردند. دردکان یک مرد مسن باسه پسران جوان ونو جوان باهم کار میکردند. یکی آن جوان نازنین شیربچه کندهاری با قامت بلند، چشمان خمار سرمه کشیدگی ویا به حرف لیزا که چشمانش را مکیاژ کرده بود، بالباس محلی برنگ سبز وباسند سفید خامک دوزی شده بود، برتن وعرق چین زر دوزی نیز برسرداشت. بیخیال و بی باک با مشتری وهمکارانش میخندید و با ژست وحرکات که کرکتر ذاتی او بود درعالم بیخیالی مصروف خرید و فروش وخندیدن با دوستانش بود، با همدلانش بالای عساکر با زبان پشتو شیرین تمسخر میکرد. لبان جگری رنگش دل وجگر لیزا را با خود میبرد. لیزا درطول روز باید درسرتاسر بازار درحرکت وگردش میبود اما زیادتر وقت را در مقابل آن دکان ضایع کرد، همکارانش برای گردش میرفتند مگر لیزا بهانه میکرد وبا جکی وگاهی با اندرو درمقابل همان دکان وقت را سپری مینمود. شب که دربستر خواب رفت تخیل درذهن او رخنه کرد” چرااین جنگ بیحاصل دوام دارد، چرا باید انسان زندگی انسان دیگررا ازبین ببرد، چرا ما با وسایل جنگی درکشوری که اصلا زبان همدیگررا نمیدانیم ، بخاطر منافع سیاسی ویا اقتصادی، خویش زندگی آرام دیگران را برهم میزنیم ” این چرا ها و برخورد عساکر در برابر مردم روستایی مغزاش را برمه میکرد. بسترش درآن هوای گرم کندهار به جهنم مبدل شده بود. روزهای بعد جمیزیک سرباز که از ایالات فرانسوی زبان کانادا بود و همیشه با لیزا در یک یونت کار میکرد، درضمن گردش با مردم محل صحبت میکرد وعدم اعتنای مردم را دبرابرعساکر و خشنوت آنها را عدم فهم تعلقی مینمود ودردلش کینه میورزید وحتا از صحبت صمیمانه لیزا با مردم نیز جلوگیری مینمود و برافغانها دشنام میداد. لیزا با جمیز همیشه برخورد شدید میکرد.
بعدااز یک مدت لیزا با همان فرزند رشید کندهاری آغاز صحبت کرد، اوانقدرمغروز جوانی خود بود که اصلاٌ برلیزا نگاه هم نکرد. مگرلیزا آهسته آهسته دل ازکف میداد، شیر بچه کندهاری درتخیل سرباز سلاح بردوش چشم آبی وموطلایی نبود. اما لیزا هرشب دعا میخواند تا برای امنیت در شهربرود واورا از دور زیارت کند. لیزا جزسربازعادی بیش نبود باید تابع امرخدمت سر بازی میبود، هرگاه بوظیفه میرفتند ویا برمیگشتند لیزا همیشه تلاش میکرد از میان بازارگذرکنند تا بتواند آن شیربچه را تماشا کند. عشق با لیزا سخن میگفت، عشق وجود لیزا از کینه وجسارت جنگی پاک کرده بود، عشق لیزا پابند اصول زندگی واحترام به انسان ساخته بود وقلبش را میفشرد. عشق شیر بچه چشمان سیاه، قامت بلند روح وروان لیزا را تسخیرکرد. لیزا که در یک دهکده کوچک و کم نفوس و هوای سرد کانادا زندگی کرده بود وحتا شهرهای بزرگ کانادا را نیز ندیده بود چطور دل بدیار دوربست و باگرمی های کندهار مدت دوسال وچندماه بدون اخذ رخصتی بکار ادامه داد. بالاخره زمانی فرارسید که مادر مریض شد ولیزا بدیدن مادرش بکانادا برگشت، مدت چند ماه رخصتی برایش چند سال سپری گردید و برای مادرش گفت : مادر ما غربیها با این همه تمدن پیشرفته، اقتصاد قوی، تکنالوجی مدرن فکر میکنم تمام انسانیت درضمیرما نهفته است مگر برخلاف با صممیت و محبت خانواده، فرهنگ مردم دنیا بیگانه هستیم، نگهداری همین اقتصاد سرمایه داری ماراازمحبت فامیلی، رفاقت صمیمانه، مهر ورزیدن به انسان وانسانیت وغیره اخلاق اجتماعی بدورنگهداشته است. من مرد را در کندهار میشناسم که الفبای زبان مادریش را نمیداند، اما آنقدردرمحبت فامیلی ودوستی صمیمانه با رفقای اش مغروراست که ما را به بهای یک گربه خانگی هم نمیخرد.
لیزا بعد از رختصی دوباره به کندهار افغانستان برگشت درهفته اول یکی دوبار از بازار گذرکرد مگر چشمش بدیدار آن بلند بالا و چشم سیاه روشن نگردید. جمیز همان سرباز کینه توز حوادثیکه درغیابت لیزا اتفاق افتاده بود، بیان کرد. روزی که از مقابل دکان چشمان سیاه گذرکردند، جمیز گفت” درهمین محل حادثه رخ داد، یک تعداد نیز دستگیرگردیدند”. آن کندهار زیبا در دیدگان لیز زشت وبه جهنم تبدیل شد، فکرکرد آن سیاه چشمان طومه حادثه گردیده است. مگر نمیدانست چطور پیدا کند که او زنده است یا نه ….. زیرا آن جوان مغرور هیچگاه به لیزا خودرا معرفی نکرده بود وباید هم معرفی نمیکرد، او چه میدانست که لیزا در لباس سربازی “دشمن” قلب روف ومهربان دارد وبالاترازهمه شیفته اومیباشد. لیزا صرف شنیده بود که آن مرد مسن او را دل صدا میزد مگر بچه های جوان که لیزا را میدیدند برایش میگفتند، دلک آنطرف نگاه کن …اونه زرد گونه آمد. این زرد گونه دل باخته وسینه سوخته در نبود دل عنان راازکف داده بود، شبها خواب ازچشمش فرارکرده بود وبالاآخره دربستربیماری افتاد. مدتی بیمار بود و برای معاینه در شفا خانه اردوگاه رفت، اتاقهای مریضان توسط پرده ازهم جدا گردیده بود، چشم لیزا در اتاق مقابل افتاد. چهره آشنا اورا بطرف خود میکشاند، اوبدون رعایت قوانین وقیودات عسکری داخل اتاق مقابل شد، چشمانش به چشم مریض اتاق مقابل گره خورد. قلب لیزااز حرکت باز ماند، پاهایش سیستی کرد و قدرت ایستادن ازوی سلب شد، برایش سلام داد، شیربچه افغان رویش را برگشتاند و نخواست آن دشمن زردگونه را ببیند.
اورا دستگیرکرده بودند وشکنجه داده بودند، سروصورت زیبای او تغیرکرده بود تنها چشمانش نشان از پیشین بود وبس. لیزا هرقدر با و صحبت کرد مگرسیاه چشمان همان قدر نفرت وانزجارنشان داد. لیزا گفت، اگرشاهد برای اثبات بیگنائی ات ضرورت داری، نام من لیزااست ادرس یونت و گروپ محاربوی خودرا معرفی کرد و ازاو خواهش کرد، لطفاٌ…..لطفاٌ بامن سخن بگو … میخواهم ترا کمک کنم. لیزا تلاتش نهایی خودرا در رهایی او بکاربرد وخود نیزازوظیفه سبکدوش گردید وبه کانادا آمد. لیزا پول هنگفت بدست داشت، بعوض انکه با پول دست داشته اش شامل دانشگاه میگردید، مدت یکسال درخانه نشست و هرلحظه دل ودیده اش درهمان بازار کندهار، مرد چشمان مست سرمه دار را نگاه میکرد، بیاد آن شیر بچه افغانی فریاد ازسلول سلول بدنش برمیآمد وبه امراض گوناگون روحی متبلا گردید، بعد یکسال بایک دوستش که اوهم درکندهار سر باز بود، روانه کندهارشد. کوچه بکوچه و قریه به قریه اورا پالید ودل را نیافت، دل از دلخانه فرارکرده بود. بالاخره همان مرد مسن که هنوزهم دردکان کارمیکرد، لیزا را گفت تو ازاو چه میخواهی ؟… لیزا چه باید میگفت؟… آنچه در سینه داشت بیان کرد. مرد برایش گفت “ایکاش شما سلاح بدوشان پیام آور صلح ودوستی میبودید، شما دوستی ها را برهم میزنید، مردم را کینه توز میسازید و صفوف دشمن را تقویه میکنید، آیا این راه حل وآوردن صلح وثبات در این کشوراست؟…. آیا تواز خود نمیترسی که قریه به قریه دنبال یک مرد بیگانه میگردی؟ آیا با آن جفایکه درحق آن جوان انجام دادید، انتظار دیدارش را هم دارید؟ ….” بلی لیزاانتظاردیدارش را داشت فقط میخواست بداند که بالای اودرزندان چه گذشت … میخواست برایش بگوید که روی چه مشکلی برای سربازی حاضر وسلاح بردوش نهاده بود، میخوت دل بداند که این همه سه سال سربازی وسیله ای بود قلب لیزا با او پیوند داد… لیزا میخواست دل بداند که دل او درگرو دل سیاه چشمان است…میخواست بگوید دوستش دارد.
آن چشم آبی ومو طلایی ذلیخا گونه کوچه به کوچه شهرکندهارگشت از کودکان مدد خواست و سرانجام بدرخانه اش رسید. برای رفیق همسفرخود گفت، عشق کاردل است وآتش بازی… سربازی کار خشم وکینه است. من با آتش خشم جنگ در این کوچه ها گزمه کردم، آتش فیر کردم مگرنمیدانستم که آتش عشق قویتراز آنست وسلول سلول بدنم را آتش میزند وخاکستر میسازد همه آن آتش خشم وکینه را درهم میشگافد ودودل را پیوند میدهد…اگردراین آتش بسوزم، عیب نیست زیرا لهیب آن بدنم را شراره کرده و مرا خاکستر میسازد. بلی لیزا در آتش با خودش بازی میکرد، عقب خانه یکمرد که نه زبان اورا میدانست، نه وجه مشترک فرهنگی با او داشت ونه نام وادرس اورامیدانست درشرایط جنگ عقب او درشهر کندهار رفتن، خود کشی است. اما او خود کشی را قبول کرده بود پشت دراش رفت. چند بار صلیب حضرت مسیح را بوسید ودرزد، یک خانم با قد میانه ملبس بالباس زیبای محلی که با خال و ستاره زینت شده بود، دررا کشود. همینکه چشمش با چشم لیزا گره خورد، فوراٌ در را بشدت بسته کرد وچند دشنام نیزنثار لیزا کرد و رفت. لیزا متوجه شد مردی ازپشت پرده اورا نگاه میکند….بعداز اندک درنگ دردوباره بازشد….دل با چشمان مست سرمه دارش با قامت بلند وموهای مشکینش دربرابر لیزا قرارگرفت. لیزا بدون هیچ گونه حرف وسخن ازهوش رفت. مرد به کمک دوست لیزا اورا بداخل خانه برد. اندک حالش بهترشد، بعداز چند جمله سخن دریافت که چند ماه ازعروسی دل با همان خانم که در را کشوده بود، میگذرد و اولین طفل شان را منتظراند. عشق چی نمیکند، دلهارا میشکند، قلبهای را پیوند میدهد، مرزها را میشگافد، ابرها را پاره میکند، فاصله ها را کوتا میسازد، در هردیار تجلی میکند، درهرجا سخن میگوید …..ایکاش بشنویم .