خانی کرایی دیده بودیم وطن کرایی نه: محمد عثمان نجیب

دریک بخشی از نوشته های قبلی گفته بودیم که انگلیس پسا آغاز غروب آفتاب در سرزمین به قول خود شان سرزمین بی غروب آفتاب منطقه به طور دایم درگیر مخمصه های ارضی ساخت. انگلیس به آن هم اکتفا نه کرد، از یک قوم صد قوم دیگر جور کرد. یعنی اقوامی که در افغانستان وجود داشتند و با هویت مشترک اما با نام های متفاوت زنده‌‌گی داشتند به چندین قوم دیگر تقسیم کردند. چون سطح سواد در کشور و رهبری های آن زمان تا ۹۰ در صد زیر صفر بود فقط شمشیر قلدر حرف اول را می‌زد. لذا تا امروز امکان بحث منطقی از افغانستان منتفی است. مثلاً اکر لر و بر یک پشتون اند نیاز به ایجاد خط دیورند چی بود؟ اگر اتک وطن ما بود دلیل عمده‌ی واگذاری آن به پاکستان چی بود؟ آیا عبدالرحمان خان این بخش خاک افغانستان را کرایه داده بود…که هی میگوییم ۹۹ سال قرارداد بود. آیا پسا مرگ. عبدالرحمان که مقر به گرفتن کرایه‌ی تا شانزده لک روپیه پول مروج زمان در سال بود، کس دیگری آن کرایه را تا امروز گرفت؟ ولا هر چیز کرایی دیده بودیم، وطن کرایی و ناموس کرایی را ندیده بودیم.

ادامه خواندن خانی کرایی دیده بودیم وطن کرایی نه: محمد عثمان نجیب

احمد مسعود را هرگز با برخی وطن‌فروشان و آرمان فروشان مقایسه نه کنید: محمد عثمان نجیب

احمد مسعود را هرگز با برخی وطن‌فروشان و آرمان فروشان مقایسه نه کنید:

احمدِ مسعود به هیچ درگاهی مراجعه نه کرد. آنانی که طالب را فرستاده اند بدانند که مقاومت های حُریتی و هویتی سبب گزنده‌ گی تمامیت خواهان قومی بوده و خواهد بود.

من زمانی در ورزشگاه کابل چیزی را در احمدِ مسعود دیده بودم که برخی مسعود فروشان به آن پی نه بردند یا تجاهل عارفانه کردند.

احمدِ مسعود در اولین بزرگ داشت از شهادت پدرش کودکی بیش نه بود. من شاید هرگز احمدِ مسعود را نه بینم ‌و توقعی هم نه دارم. بزرگان پنجشیر و جبهه‌ی متحد ملی مقاومت افغانستان به شمول یک تعداد مسعود فروشان من و عادت های من را بلد اند که هرگز تصمیم نه داشته ام تا مجبور به اجرای کاری نه شوم به درب مقامات خیمه بزنم و در گذشته ها هم خدای بزرگ همین عادت را نصیب من کرده بود، ارچند سبب پس مانی های زیادی در زنده‌‌گی ام شدند اما به آن افتخار می کنم.

من عضو کمیسیون برگزاری مراسم تجلیل از شهادتِ قهرمان ملی و مسئول مستقیم نشرات مستقیمِ رادیوتلویزیون ملی بودم ‌و سپاس‌گزارم از همه هم‌کاران گرامی ما در تمام بخش ها که از هیچ سعی در ارایه‌ی بهتر برنامه های زنده و ثبتی کوتاهی نه کردند.

هدایت مستقیم مارشال فقید به من:

ادامه خواندن احمد مسعود را هرگز با برخی وطن‌فروشان و آرمان فروشان مقایسه نه کنید: محمد عثمان نجیب

قسمت دوم ؛داستان به امید سعادت: رویا هثمان انصاف

بعد از رفتن خانواده ی من به پاکستان، طعنه و کنایه پرانی خسرانم که تا حالی پنهانی بود، آشکار شد.

چنانچه پدر و مادر زریال به من میگفتند: “مادرت چرا تو و داماد خود را با خود نبرد؟  خود را از جنگ کشیدند و پروای تو و داماد خود را که می‌گفتند پسر ما است، نکردند.” گاهی طعنه ی جهیز و گاهی بالای کارهایم انتقاد می کردند. حتی در یاد کردن و دق شدن پشت خانواده ام مورد انتقاد و تمسخر شان قرار می گرفتم. من هیچ سخن شانرا جوابی نمی دادم، زیرا روزها شاهد بودم که نه  دیگر عروسان خانه، هر چند که از فامیل های خود شان هم بودند، و نه مهمانان از نیش زبان شان در امان نبودند. من واقعا متحیر و افسرده شده بودم. خسرانم با وجودی که مردم کابل و تقریبا تحصیل کرده بودند، بویی از ادب نبرده بودند و نه پیروی از اسلام را در قانون خانه ی خود داشتند.

ادامه خواندن قسمت دوم ؛داستان به امید سعادت: رویا هثمان انصاف

بخش ۱۲۵ روایات زنده‌گی من: محمد عثمان نجیب

مبدا‌ء فرار ها:

ارگ ریاست جمهوری‌ افغانستان.

ذرایع فرار:

عمل کردن دکتر نجیب احمدزی در یک اقدام بی‌سنجش و فرار ناکام زمینی منتج به دستگیری و بعد ها اعدام با شکنجه و فضیحت.

اقدام فرار دکتر!؟ اشرف غنی احمدزی با چرخ بال ها از داخل ارگ و‌ بدون دغدغه و مؤفقانه.

نتیجه‌ی فرار ها:

ادامه خواندن بخش ۱۲۵ روایات زنده‌گی من: محمد عثمان نجیب

نامه‌ی سر گشاده‌ی من” برای محترم مارشال دوستم : محمد عثمان نجیب

این بار برای محترم مارشال دوستم، دوست گرامی و  اندیوال روزهای ماندگار ام : 

در شرایط ظلمت طالبانی کنار ملت باشید نه کنار غنی جاسوس و‌ نامرد. ملاقات امروز شما با غنی خنجری بر سینه‌ی ملت و شهدای راه وطن بود.


پسا سلام، دو‌ دهه از آخرین دیدار من و شما به عنوان دوستان خوب گذشت که به دعوت 

جناب شما و در کارته‌ی سه همراه محترم اصغر جاوید خدمت شما آمده بودم و محترم رفیع 

نمابردار به من از حضور شما در کابل اطلاع دادند. روزگار فرود و فراز زیادیرا فرا راه هر 

ادامه خواندن نامه‌ی سر گشاده‌ی من” برای محترم مارشال دوستم : محمد عثمان نجیب

اشراف بدخشان، در را به رویش بستند: محمد عثمان نجیب

 فرمانده حبیب وردوجی رزمندۀ مقاوم بدخشان و سرگردانی در کابل

قوماندان حبیب وردوجی از معدود  سنگردارانِ است که تا آخر در بدخشان علیه طالب ها رزمید و هنوزهم طالبان از او در هراس هستند.

او در کابل در صدد جلب حمایت حکومت از مقاومت در بدخشان است ولی  سیاسیون بدخشانی  تمام دروازه های حکومتی را به روی او بسته اند تا به یکی از وکلای آن ولایت بیعت کند.

ادامه خواندن اشراف بدخشان، در را به رویش بستند: محمد عثمان نجیب

غنی خان؛چرا تدابیر فعال نه داریم؟ : محمد عثمان نجیب

در مقابل یک سرباز ده طالب اعدامی را از محبس اعدام کن. اگردست شان برسد که خدا کند برسر ترا به جهنم  می‌فرستند وزرا و فرماندهان غیر طالب پرست: علیه غنی و دار و دسته اش قیام کنید. قرار گاه ها را تحت اداره‌یخود بگیرید. هم‌رزمان تان را کمک کنید  اسماعیل خان، یارمحمددوستم و همه مدافعان وطن را کمک کنید،  کنترل انبار های اسلحه رابه دست گیرید.

بیست سال کامل است که غنی و‌کرزی به دستور باداران شان ملت ما را به جوخه های مرگ طالبانی می‌فرستند و خود در بلندیذلت نشسته به بادران در امریکا و انگلیس و لبنان گزارش می‌دهند. ترور های پیهم و زنجیره‌یی، حملات گسترده‌‌ی طالبان به شهرو روستا ها و شهرستان ها، جبر و ظلم و وحشت آوردن هر لحظه بالای ملت کدام پلانی است که اینان را از خوردن خون ما سیرابنه میکند.

ادامه خواندن غنی خان؛چرا تدابیر فعال نه داریم؟ : محمد عثمان نجیب

اعتراف امروز کرزی و دست بوسی های غنی : محمد عثمان نجیب

مقاومت ملت کمر کرزی و غنی را شکستاند که حالا گویا پشیمان اند. دیدیم که با هم بودیم طالب چی که اشرف خان مستبد داخلی و کرزی خان مجری برنامه‌ی طالبانیزه سازی افغانستان زیر فشار افکار عامه و قدرت ملت به ‌پا های ملت خم شدند.

مصاحبه‌ی امروز کرزی با تلویزیون خارجی روسی بیان ندامت و شرم ساری اوست. کرزی گفت: اکر طالبان به جنگ و وحشت ادامه بدهند من در پهلوی ملت علیه طالب می‌جنگم. این گپ کرزی نیست این فشار سراسری استقلال خواهی و دفاع میهنی مردمی ما از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور بود که. تابو شکن شد. آگاه باشیم از آمریکا تا انگلیس و از عربستان ‌و همه اعراب تا هند و ایران و ‌روسیه ‌و چین که همه برای ویرانی ‌مُلک و شهادت ما و ملت ما کمربسته اند و به نام دوست و دشمن هر روزه برای ما ماتم می آفرینند. ملت نستوه ما هماره سر از تلِ خاکستر های عمل‌کرد ویران‌گران و‌ مستبدان بلند کرده اند،

ادامه خواندن اعتراف امروز کرزی و دست بوسی های غنی : محمد عثمان نجیب

در معادلات اخیر کشور، اعتبار بی جا نه کنید!–: محمد عثمان نجیب

من چهار سال پیش چنین نوشتم.‌ اگر این نوشته از یک آمریکایی می‌بود حالا به تزس هیاهوی رسانه ها تبدیل می‌شد.‌

هم‌وطن:

طالب، غنی،‌ کرزی، عبدالله، آمریکا و انگلیس و ایران و پاکستان و جهان همه من و ترا می‌کُشند و‌ وطن ما را ویران می کنند. البته در این نوشته آن چه به استاد عطامحمد نور می‌شود مربوط زمانی‌ست که ایشان تسلیم ارگ نه شده بودند. .

ادامه خواندن در معادلات اخیر کشور، اعتبار بی جا نه کنید!–: محمد عثمان نجیب

روایات زنده‌گی من؛ بخش ۱۱۴ : محمد عثمان نجیب

نمونه های خیانت حزب ما از رهبر تا کارگر…!؟

رفیق کارمل رهبرِ گرسنه و مرگ در کانتینر

رفیق آرین نسوار فروش

رفیق رویگر اخبار رسان و دریور در دیار مهاجرت

شادروان رفیق وطنجار کراچی وان در ماسکو

رفیق نیک محمد کابلی کراچی وان سگرت فروش

رفیق علیشاه سرگردانِ کار

رفیق عثمان نجیب تکسی رانِ نابلد…

و… هزار ها عضو حزب همچو ایشان…

رفیق جمعه اڅک مرگ در فقر و ناچاری…

بازی های دست بازیگر تقدیر با من!

سرنوشت انسان به دست خودش نیست و دست بازیگر تقدیر است که هر گونه خودش خواست و دلش شد سرنوشتی را برای آدم رقم میزند که در مخیله اش هم نمی‌گنجد.

همه‌ی ما به حیث مسلمان و انسان میدانیم که در تقدیر انسان تدبیر الٰهی جلوه‌ی خاص دارد.

ادامه خواندن روایات زنده‌گی من؛ بخش ۱۱۴ : محمد عثمان نجیب

مقام والای عفو در اسلام ؛ بسم الله الرحمن الرحیم! الهم انک عفو تحب العفو فاعفو عنی : محمد عثمان نجیب

حدیث بالا را مادر مومنان بی بی عایشه از پیامبر بزرگ اسلام روایت کرده اند.

آن را برای تو خواننده‌ی، خودم و همه‌ی ما برگزیده و هم‌رسانی کردم.

عفو و گذشت یکی از فضیلت ها و منش های نیک در رفتار و اخلاق انسانی است کسانی که رنگ هدایت خدایی به خود می گیرند انسان های با گذشتی هستند و از خطا و گناه و اشتباه دیگری چشم می پوشند. عفو به معنی گذشت از گناه و خطای دیگری و خودداری از مجازات خطا کار و گناهکار می‌باشد.

ادامه خواندن مقام والای عفو در اسلام ؛ بسم الله الرحمن الرحیم! الهم انک عفو تحب العفو فاعفو عنی : محمد عثمان نجیب

اکثریت قاطع اعضای حزب به امور دینی تسلط کامل داشتند و دارند و همه مسلمان و مسلمان زاده ها بودند و هستند : محمد عثمان نجیب

پیامبر مانند همه‌ی ما بشر بودند، اما برگزیده‌ی خدا.

اکثریت قاطع اعضای حزب به امور دینی تسلط کامل داشتند و دارند و همه مسلمان و مسلمان زاده ها بودند و هستند. بحث خدا باوری و‌خدا شناسی و اطاعت از اوامر خدا فقط بین خدا و بنده اش است. اما احکام در دنیای اسلام بر اساس ظواهر صادر می‌شوند، باطن را که کسی صلاحیت قضاوت را ندارد.

یک بحث دینی احتمالاً با یکی از آزمون های طراحی شده‌.

ایام ذوالحجه است و بهترین فرصت برای پاسخ دادن پرسش دینی در مورد پیامبر اکرم (ص):

معذرت میخواهم که به سبب بیماری نتوانستم جواب محترم دگروال صاحب را بدهم.

این هم پاسخ شما در حد توان من که با برخی از علمای محترم دین هم مشاوره داشته ام.

همه پیامبران الهی از آدم تا خاتم الانبیا بشر و ابنای بشر بودند و ابوالبشر پدر و بی بی هوا مادرِ من و شما و همه انسان های روی زمین و داستان طولانی دارد.

ادامه خواندن اکثریت قاطع اعضای حزب به امور دینی تسلط کامل داشتند و دارند و همه مسلمان و مسلمان زاده ها بودند و هستند : محمد عثمان نجیب

روایات زنده‌‌ گی من ؛ تغییر پنج هزار درجه‌یی آقای اشکریز! بخش ۱۱۳- محمد عثمان نجیب

حقیقی صایب یک تعویض نبیاریم ده تعینات؟

اولین امضا یشه مه گرفتم.

تغییر پنجهزار درجه‌یی آقای اشکریز!

پس از ختم گفت‌ و‌ گوی تلفنی، جناب ناب صاحب گفتند، «…میرزا تره هم به جلسه خاسته، بخیالم تبدیلت میکنه… هوش کنی قبول نکنی همی جه باش … » متأسفانه هرگز کسی پیدا نه شد که رئیس ما را در غیاب شان هم رئیس صاحب بگویند… و این بدترین موقعیت عدم محبوبیت یک مدیر است.

دیگر همه فهمیده بودیم که به کوتاه مدت ورق به نفع من برگشته‌‌بود. برای من بیشتر از شرکت کردن در جلسه‌ی اداره مهم‌ترین آن بود تا اولین برخورد شان را با خود ببینم و‌ تقریبن همه همین فکر را داشتند. به دفتر کوچک آقا رفتیم که خود شان نبودند، متباقی معاونین ‌و مدیر صاحبان عمومی تشریف داشتند، خبر شدیم که تبریکی رفته اند نزد محترم رویگر صاحب. من به سبیل عادت و هم با توجه به آن که رئیس ما را بسیار بد میبرد، آخرین نفری بودم که بالای بازوی یک کوچ نزدیک دروازه نشستم. آنجا همه قصه‌ی‌ من بود و قصه‌ی رئیس، گویی ایشان به من جایزه‌ی نوبل اعطا می‌کردند.

ادامه خواندن روایات زنده‌‌ گی من ؛ تغییر پنج هزار درجه‌یی آقای اشکریز! بخش ۱۱۳- محمد عثمان نجیب

       روایات زنده‌گی من؛ بخش ۱۱۱: محمد عثمان نجیب 

آقای اشکریز نه قاتل بودند و نه هم تورنجنرال:

در روایات مان منصف باشیم:

داوری کهنی کار ما نیست اما گاه شمار روزگار خودش به داد هر یک مان میرسد، نقد یا روایت اخلاقی از روش های روایات ما نوعی کهن نگاریست نه داوری. بهتر است در روایات مان منصف باشیم نه غالی.

هر یک ما حاصل بذری استیم که ریشه تنیدیم،. قد کشیدیم، سبز شدیم و باروری یافتیم، یکی ما پاییدیم در غنودن خم و پیچ روزگار دیگری از همزادان ما نه داشت مجال قرار. اگر فرورفته در خود نشویم و و راوی کین توز روایات باشیم آنگاه ست که ما راوی نه بل دغدغه آفرین استیم.

در حال نگارش روایات زنده گی بودم، که محترم سعید مجددی معاون پیشین ریاست نشرات نظامی رادیو تلویزیون ملی افغانستان بخشی از یک نوشته مرتبط با آقای اشکریز را فرستادند.

ادامه خواندن        روایات زنده‌گی من؛ بخش ۱۱۱: محمد عثمان نجیب 

دوستم تنها مارشال رزم امروز است و بس :محمد عثمان نجیب

من جانبدار تقرر آقای بسم الله محمدی در وزارت دفاع نبودم و‌ نیستم فرار شب هنگام و دزدانه‌ی آمریکا درست فصل شکست شرم بار اما جدید آن کشور پس از ویتنام و ده ها جای دگر در جهان است . سیر منفی تحولات سیاسی نظامی در کشور به گونه یی غافلگیر کننده است

 اوضاع و احوال آشفته ی کشور مستوجب رسیده گی عاجل و مقدم بر همه امور را دارد که سیاست ورزان و سیاست مداران مصروف آن ها نیستند.

جهش های تقریبن قابل پیش بینی تحولات در سراس کشور می رسانند که روند اداره ی مملکت در حال خروج از کنترول دولت است و نا کاره‌گی ارکان رهبری ملکی و ‌قوای مسلح را عریان تر می سازد. هر چند پاکستان مانند ایران هر دو از تهاجم و زخم زدن بر پیکر رنجور کشور ما به مقاصد مختلف ارضی، اقتصادی، سیاسی و در این اواخر آب دریغ نه می کنند و رقابت های منطقه وی و جهانی شان را به خصوص که تحت فشار آمریکا قرار می گیرند بر کشور ما تحمیل می کنند، اما این بار ایران با چرخش نه چندان غیرقابل پیش بینی آرزوی گستردن بساط جنگ در همه کشور را دارد که پیش چشمان ما اتفاق میافتد.

ادامه خواندن دوستم تنها مارشال رزم امروز است و بس :محمد عثمان نجیب

داستان ء ندامتی جبران نا پذیر- قسمت اول و دوم : رویا عثمان انصاف

قسمت اول

اولین بارضربان قلب او را در اتاق سونوگرافی شنیدم. دکتری که سونوگرافی را انجام می داد، جنین مرا به شاگردانیکه دوره ی ستاژ شان بود، معرفی و توضیح می داد. با شور دادن دستگاه سونوگرافی در شکم من، دکتر با لحنی زیبایی گفت: ” خانم شما باردار هستید و یک کودک  سالم و صحتمند در بطن تان پرورش می یابد.” انگاه روی خود را طرف دانشجویان و کاراموزانیکه دور من جمع شده بودند، دور داد و گفت:” ببینید، اینجاست، دیدید؟” 

در لحظه ی اول حرف دکتر را با بی باوری شنیدم و جوابی نه دادم.  من فکر کردم موضوعی را که دکتر مطرح کرد، شاید بخشی از درسی باشد که به شاگردان می داد. حواسم را جمع کردم و گپ دکتر را در ذهنم مرور کردم آنگاه با خودم گفتم: “داکتر چی گفت؟ گفت که من باردار هستم؟”

می دانم اگر من طلاق شده نمی بودم، احتمالن  شنیدن چنین خبر باعث سعادت و خوشی من می شد. چقدر بی صبرانه به خانه بر می گشتم و خبر خوش را به پدر اولادها می دادم. اما با تاسف که چنین نبود.

از آنجا که قلب پاک داشتم و مردم ظالم دنیا را درست نمی شناختم و نمی فهمیدم که مثلی من ساده و خوش قلب نیستند، به گریستن آغاز کردم. من حتی این را نمی دانستم که اگر اینجا در بین این همه مردمان تحصیل کرده و داکتران با فهم جامعه  حقیقت را بگویم، هم محکوم میشوم. من در آن لحظه ی سخت فقط می خواستم که فورن از داکتر مدد بگیرم. از دکتر پرسیدم: ” جناب دکتر من سه ماه شده از شوهرم جدا هستم و زمان جدا شدن قاعده گی هم داشتم و حالا شما می گویید که بار دار هستم، آیا دقیق هستید؟” دکتر با تعجب به من نگاه کرد. در حقیقت گریه و ترس من به خاطری بود که من نمی خواستم شوهرم، کسی که بخاطر یک زن کالاشوی مرا طلاق داده بود و با او ازدواج کرده بود، دو باره با من نکاح کند.

ادامه خواندن داستان ء ندامتی جبران نا پذیر- قسمت اول و دوم : رویا عثمان انصاف

نامه دوم سرگشادهء محمپد عثمان نجیب ؛ به تاریخ نویس ورهبری حزب ما

من حالا با شما جدا جدا بحث دارم اول محترم نور احمد ؛ دوم سلطان علی کشمند؛ سوم محترم عبدالوکیل ؛ چهار محترم اسحاق توخی و پنجم محترم فرید مزدک و ساير رهبرانِ شاخه های جدا شده از بدنه‌ی حزبِ‌ دموکراتیکِ‌ خلقِ افغانستان! 

اعتذارِ مهم قبل از آغاز:

متأسفانه نه میدانم به کدام دلیل من در نوشته‌ی همگونی های اقتدار گرایی شادروان دکتر نجیب و غنی نام زنده یاد رفیق عزیز مجید زاده را هم در زمره‌ی بلی گویان حزب برده ام، خطای بزرگی کردم اما عمدی نبوده. 

بابت این خطا از روح شان و از بازمانده های شان معذرت خواهی می کنم. 

ممنونم از رفیق خردورز ما محترم سلیمان کبیر نوری و رفقایی گرانسنگ ما که بنده را متوجه آن نابخردی ام کردند.

ادامه خواندن نامه دوم سرگشادهء محمپد عثمان نجیب ؛ به تاریخ نویس ورهبری حزب ما

چرا در هراس هستيم؟ بخش اول و دوم : محمد عثمان نجیب

مولانای بزرگ بلخ چی؟ کمبودی از سیدجمال الدین افغانی داشت یا دارد که جسدِ او را سال ها پس بیاورند تا در حریم بزرگ ترین مرکز‌ دانشگاهی کشور جا بدهند ، اما از مولانا که امروز جهان علم و عرفان حتا جهان غیر اسلام را تسخیر کرده و يونسکو: سازمان فرهنگی ملل متحد ازسالگرد با سعادت او تجليل بعمل آورد؛ یادی نه کنند کَرچه ترکیه هزاران سال دیگر حاضر به تحویل دهی جسد مولانا برای ما نیست. ملت ها و ملیت ها همه دارای کلتور ساختاری و‌ فرهنگ کهنی معين و مربوط به خود اند. اما تعريف در مورد فرهنگ كه بتواند بيانگر مشخص و دربر گيرنده‌ی همه جوانب مربوط حل پرسش ها دراين مورد باشد؛ ديده نشده است.

گروهی فرهنگ را به معنای داشته های معنوی در عرصه های مختلف زنده گی و موارد پذيرفته شده به عرف، سنن و اسلوب اجتماعی ملت ها می پندارند و جمعی هم فرهنگ را جزء لايتجزای روند تكاملی زنده گی بشری می دانند، اما حدود و مشخصاتی را ارايه نكرده اند كه تعريف فرهنگ را كدام عنوان میتواند جهان شمول سازد.

ادامه خواندن چرا در هراس هستيم؟ بخش اول و دوم : محمد عثمان نجیب

مارشال دوستم را مثل مارشال فهیم تدریجی می‌‌کُشند؛ بخش اول : محمد عثمان نجیب

من بر خلاف معامله گرامی به نامِ بزرگان‌ِ حزب‌‌، پلنوم هجده را یک کودتای درون حزبی و اقتدار گرایی می دانم.  شکی نیست که در پی انجام اقدامات ملموس و بارور و رهبری مدبرانه، میزان محبوبیت شادروان کارمل صاحب در حال رشد بی سابقه بود. 

این میزان در سطحی رسید که سبب بروز حسادت های درون حزبی و‌ دولتی گردید. اصل مخالفت ها علیه رفیق کارمل پس از چند اشتباه کوچک‌ شکل گرفتند.

 این که کمیته ی محترم مرکزی حزب در آن زمان متوجه آن ها‌ بود یا خیر؟ من نه می‌دانم.  اما هم بر اساس تجارب و هم بر مبنای تحلیل های مقرون به حقیقت چند عامل زیر سبب آن کودتا شد:

اول_ ایجاد ساختار های مدنی و نظامی و اداری و تشکیلاتی خلاف عرف و انتظار درون قبیله‌ وی حاکم در جامعه که اقتدار یک تبار خاص را زیر سوال می برد و نماینده گان آن ها در حزب حضور تعین کننده داشتند.‌ 

ادامه خواندن مارشال دوستم را مثل مارشال فهیم تدریجی می‌‌کُشند؛ بخش اول : محمد عثمان نجیب

قسمت آخر داستان یک شام طوفانی: رویا عثمان انصاف

فردای آن روز من اموال دکان را در شلف ها چیدم و داشتم دکان را جاروب می کردم که  ماما شیر آمد. خسته بنظر می رسید. جاروب را از دستم به گوشه ی گذاشتم، دستانم را با دستمالی پاک کردم و برایش چوکی تعارف کردم تا بنشیند. به چوکی نشست و اعصایش را به دیوار پشت سرش تکیه داد‌. تا برایش چای پیش کنم با اشاره ی دست منع کرد و گفت: ” نوراحمد جان بیادر چایه بان….دو باره به کابل می رم و از اونجه یگان وسایل که زحل لازم داره، میارم. گفتم: ” لست ته بتی لالا مه خودم می آرم بیازی مه پشت سودای دکان میرم. تو باش پیش زحل.”گفت: ” نی دلم اینجه تنگ میشه کاری هم از دستم نمیایه خون جگر میشم. ازو پرسیدم: ” لالا شیر خی زحله شفاخانه نه میبرین؟”

ادامه خواندن قسمت آخر داستان یک شام طوفانی: رویا عثمان انصاف

آقای اسحاق توخی رئیس جمهور سایه اما بسیار ویرانگر که شادروان دکتر نجیب را از مسير اصول حزبی به بيراهه سوق داد‌؛ هوشدارنامه‌ی سوم عثمان نجیب

از دهه شصت خورشيدی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان

 تمام پرچمی های تاجیک تبار یا دیگر اقوام، خارهای چشم اکثريت قبيله گراهای جناح خلق بودند.

 اکثريت کسانی که از جناح خلق و از هم خوان های تباری عصرسلطه و انحصار دولتی در جناح پرچم بودند، نه تنها چشمان روشن اکثريت پرچمی ها؛ بلکه دارای قدرت مانور و دید روشن بوده و راه را از چاه تفریق می کردند، چنین بود روال داخلی حزب به صورت عموم. در جناح پرچم، سلطان های دربار بدون دلهره  در گوشه و کنار کشور حکومت می راندند. سوگ مندانه فرزندان کابلی الاصل، مانند امروز که همه کس در همه جا حقوق شان را می دزدند، هیچ گاه مالک شهر خود نه بودند. هیچ زمان و به گونه یی مستمر یک حزبی کابلی در رهبری کمیتۀ شهر، با صلاحیت ترین ارگان حزبی گماشته نه شد. انتخابات هم نامی بود برای گریزگاه های ارکان قدرت. 

ادامه خواندن آقای اسحاق توخی رئیس جمهور سایه اما بسیار ویرانگر که شادروان دکتر نجیب را از مسير اصول حزبی به بيراهه سوق داد‌؛ هوشدارنامه‌ی سوم عثمان نجیب

طراحی توطئه های آقای اشکریز ؛ یک اداره و صد خاطره -روایات زنده‌‌گی من بخش ۱۱۰  : محمد عثمان نجیب

                             

آقای رئیس شرایط کاری را برای من چنان سخت و محیط را چنان تنگ کرده بود تا من فرار برقرار  ترجیح داده و حتا حاضر بودند اگر شده دو پای دیگر هم از خود شان وام گرفته و بروم.

در زیر آن  فشار ها بود که خط سرخ حوصله‌ی من هم به نزدیک شدن بود.

جمع دلایل گذشته، احضار آقا توسط رفیق محترم رویگر صاحب و سپردن نامه‌ی مقرری من برای شان و شاید توصیه هایی سبب شدن که ایشان فال بد برای قدوم من بگیرند و من را جانشین احتمالی خود فکر کنند. استاد حقیقی برایم هدایت دادند که نظر به امر اشکریز باید به مدیریت عمومی نشرات نظامی رادیو افغانستان بروم که محترم ندیم ناب آن را رهبری می کردند.

گفتم تقرر من در بخش تلویزیون است، ضرورت رفتنم  به رادیو نیست. فرمودند:

ادامه خواندن طراحی توطئه های آقای اشکریز ؛ یک اداره و صد خاطره -روایات زنده‌‌گی من بخش ۱۱۰  : محمد عثمان نجیب

میترا نور و من قمر میترا؛بخش هشتم و نهم : محمد عثمان نجیب

بخش هشت:

بهِ خاطرِ مهِ اَی خانی هُندوا خُو نان گدایی کدِین:

رفتم پیش ادېم که گاه سَرِ جای نماز ایستاده ‌بو…زوتیا گفتم نفل نیت کدۍ ادې گفت حالی نیت

می کنم. دستکای شه پچی کدم گفتم اَی نِماز بیایم … وا قصه میگویی بَخچُم …گفت … تو … بِرَه ..مَجِت نِمازای ته بخان … وا بَخچِت نَقِل می کنم.

ادامه خواندن میترا نور و من قمر میترا؛بخش هشتم و نهم : محمد عثمان نجیب

قسمت بیست و هشتم یک شام طوفانی : رویا عثمان

بعد از آن روز زحل دگر اجازه ی رفتن به خانه ی مادرش را از دست داد. اما اعضای فامیل اش هنوز می توانستند به دیدن زحل بیایند. سارا هم نظر به مشکلاتی که داشت نمی توانست زود زود به دیدن زحل بیاید. ماما شیر هم بیچاره با یک پا کجا می رفت‌. و ماما صفی خود بیچاره در مشکلات خانه و اقتصاد غرق بود. زحل از مادرش چیزی دگر نمی خواست اما مدام که سارا می آمد زحل ازو میخواست از شهر با خود برای خودش و فرزندان خانه پاپوش حتمن بی آورد.

سارا هر باری که می آمد از ظلم که در حق زحل شده می رفت خبر می شد و کاری هم از دستش بر نمی آمد.  

ادامه خواندن قسمت بیست و هشتم یک شام طوفانی : رویا عثمان