از تیتر دفاع مقدس ؛ تجزیه جرعه‌ی زهرِ کُشنده است اما اجباری‌: محمد عثمان نجیب

گزارش‌نامه‌ی افغانستان منتشر کرد و نوشت

۱۴۰۰ بهمن ۲, شنبه

                همه راه ها برای بیعت از احمد مسعودِ باز است. 

      کابل، پنجشیر و اندراب‌ها، فاریاب و سَرِ پل حماسه آفریدند.

این مقاله را به دلیلِ مرورِ اجمالی پرداخت‌های بی‌جای آقای محترم هیکل، در تارنمای وزینِ آریایی اختصاص دادم تا در بعد به تفصیل توضیحات دهم. 

آقای هیکل:

اگر نه‌ می‌دانید از اهلِ ذکر سؤال کنید.

به نام مالکِ قلم، آفریننده‌ی جهان و انسان و‌ حیوان و دمنده‌ی روحِ بزرگ به جسمِ جن و انس و بخشنده‌ی حیات به حیوان و همه مخلوقاتی که انسان را خلیفه‌ی خود به روی زمین گماشت.

ادامه خواندن از تیتر دفاع مقدس ؛ تجزیه جرعه‌ی زهرِ کُشنده است اما اجباری‌: محمد عثمان نجیب

مسعود پسر کماکان رهبرِ داعیه‌ی مقاومت است : محمد عثمان نجیب

عرضِ حالی به آقای محترم عالمِ جمال 

 جُبن سیاسی و هویتی را با پوششِ توصیه و‌ دردِ دل پنهان نه کنید 

تارنمای وزینِ جاویدان سلسله‌ی دیدگاه‌هایی از آقای جمال را زیر نامِ دردِدل و تازه هم زیر عنوانِ محکومیت به بهانه‌ی نقد منتشرکرده اند.‌ نوشته‌ها که از هر جهت بیماری ترس و ‌دلهره‌گی دارند به جای کارایی، سردرگمی و روحیه‌شکنی برای مقاومت‌گرانِ‌ جبههو سنگرگاه‌ها و مبارزانِ قلمی و روشن‌گری مقاومتِ ملی ایجاد می‌کنند. 

بلی آقای جمال، مذاکره‌ی بدونِ لزوم ‌‌ و بدون رعایت سلسله‌های موقف‌های مذاکرات و نه دیدن پس‌‌منظر‌های ناشی از محتوایی انجامِ ملاقات نه تنها جرم است که انفجار و انتحار سیاسی نظامی است. سیاست پهلو‌های پیدا و پنهانی دارد که نردبانِ صلاحیت‌ها را پله‌بندی می‌کند. مسعودِ پسر در آوردگاهِ مبارزه و مجادله پس از خدا چشم امید مقاومت است که همه از پیر و برنا او را برگزیده و قبول کرده ایم تا داعیه‌ی بزرگِ ملی را در زیرِ چترِ مقاومتِ دوم  رهبری کند. مهم است تا از موقعیت و مصئونیت و جای‌گاه ملی و بین‌المللی او دفاع کنیم و نگذاریم اشتباهاتِ و‌ مشاوره‌های کُشنده‌ی سیاسی سبب شوند تا یک‌چنان رهبرِ جوان و متعهد در برهه‌ی کنونی آزمونِ زمانه کوچک‌ترین آسیبی از هر نگاه ببیند. 

در کوره‌گاهِ سوختن و ساختنِ‌های دفاعِ ‌مقدس از سرزمینی است که نیاز به عروجِ مدبرانه‌ی رهبرِ جوان دارد. 

ادامه خواندن مسعود پسر کماکان رهبرِ داعیه‌ی مقاومت است : محمد عثمان نجیب

دوستم هرگز خاین نیست و به جنایت نگاهِ‌ مثبت نه‌دارد : محمد عثمان نجیب

سخنی با آقای نصیرِ فیاض: نقد یکی از ارکانِ مهم و در عینِ حال مبرمِ‌جهان هستی آدم‌هاست. پیشینه‌ی نقد در میانِ آدم‌ها را به یونانِ باستان نسبت می‌دهند و البته پیشا و پسا ظهورِ اسلام، ادیانِ ابراهیمی هم منظری از نقد را با خود داشتتند  که  نقد  دینی  یا هم (جرح و تعدیل) می‌نامیدندش. محققان نقدهای دینی را کامل‌ترین و بهترین نوعی نقد می‌دانند که نگرشِ درونی و بیرونی عمیق‌تری دارد.

پژوهش‌گرانِ نقدهای غیر اسلامی نقد را به چندین دسته تقسیم می‌کنند. که مباحثِ فراوانی دارند.با این نوعی پیش‌نوشت آقای نصیر فیاض را مخاطب قرار داده مانند گذشته برای شان توصیه‌ی دوستانه دارم تا پیش از هر پرداختی اعتبارِ قلم را نسبت به اشتهار شخصیتی اولویت دهند. این روزها یادداشت‌‌گونه‌هایی را از قلم ایشان اندربابِ معرفی مارشال دوستم می‌خوانیم. نوشته‌ها که سعی نه‌شده تا از جانب‌داری و عقده دور باشند به هیچ نوعی اصول نوشتاری و تشخیص نوعی نگاه و هدفِ برابر نیستند. برای بحث اندرباب شناختِ ناکاملِ آقای نصیر از مارشال دوستم ایشان را به مطالعاتِ گسترده‌ی دوستم شناسی دعوت کرده و به عنوانِ نمونه خدمتِ شان می‌نگارم تا بدانند دوستم گلم‌جم ( گلیم‌جمع ) نه بل‌که یکی از اسطوره‌های مبارزه علیه‌ بی‌داد و استبداد قومی و تک‌تباری و شکستِ طلسمِ اقتدار‌گرایی‌هاست که قبیله‌سالاران با استفاده از حمایتِ نیروهای خارجی طی سه صدسال بر ملتِ  ما روا داشته اند.

ادامه خواندن دوستم هرگز خاین نیست و به جنایت نگاهِ‌ مثبت نه‌دارد : محمد عثمان نجیب

از تیتر دفاع مقدس : محمد عثمان نجیب

گزارش‌نامه‌‌ی افغانستان امروز – ۱۴۰۰ دی ۲۵, شنبه نوشت؛ بازی تغییر کرد.

چرا پاکستان، «خط دیورند» را از زبان طالبان اشپلاق می کند؟

بحث « خط دیورند» همیشه درین سوی خط ( افغانستان) یک وسیلۀ برای بازی سیاسی، امتیاز گیری، شخصیت سازی بوده و درکل جنبه تبلیغاتی داشته است و دارد. درزمان صدارت داوودخان، که پاکستان تازه از تخم هند بریتانیایی بیرون شده بود؛ شعار بازگرداندن خاک های از دست رفته؛ صرفاً یک پروگرام ناکام بود.

اما داروندارمالی کشور فقرزده و محتاج و محاط به خشکه، درعملیات تخریبی علیه پاکستان به مصرف رسید؛ بدون سود و عاید یک پول.

کتاب مهمی درین باره ازسوی صوفی خان داماد مرحوم سلیمان لایق نوشته شده است. البته کتاب های مهم دیگری هم درین رابطه نوشته شده و ازعربده کشی های بی حاصل تبلیغاتی سیاستگران حکومتی درکابل داستان ها رقم خورده است.

سیاست های داود خان ازهمان آغاز، به پاکستان موقع داد که که استراتیژی کوتاه مدت و دراز مدت خود را به ناتوان سازی، تخریب، محاصره، و فروپاشی افغانستان تدوین کند.

ادامه خواندن از تیتر دفاع مقدس : محمد عثمان نجیب

   آزاده‌گان مرگ و محبوسیت نه‌دارند ؛ آزادگان در دل‌های دل‌دارانِ وطن جا دارند، : محمد عثمان نجیب

درود و سلام استاد جلالِ گرامی

شما تندیس رزم و صلح در آوردگاه نابرابر هستید که با سلاح قلم و سخن و عقل و خرد و خردورزی به جنگ جاهلان رفتید و در کمین دام‌گهِ شان گیر افتادید. این‌جا روح بزرگ شماست که بَرنده‌گی و‌ بُرنده‌گی دارد. شما فریاد حماسه هاستید،‌ شما یل خراسان برای انسان هستید شما نماد انسانیت برای آدم نماهاستید. فردا رها می‌شوید اما همیشه افسانه‌ی دردهای تاریخ می‌شوید انشاءالله.

   آزاده‌گان مرگ و محبوسیت نه‌دارند آزادگان در دل‌های دل‌دارانِ وطن جا دارند،

استاد جلال عزیز!

می‌دانم که سخت نوشتم. از صاحبانِ بصیرت معذرت می‌خواهم، ولی زمانی که فریادها در گلوها خاموش ساخته می‌شوند و کسانی بر خلاف جریانِ موج شنا می‌کنند معنایش آن است که از موج‌سواران اصیل بریده اند. پس باید با آن‌ها به زبان خودشان سخن گفت.  حالا که ساعت دو بجه‌‌ی صبح وقت محلی اروپا است و من و هزاران هم‌چو من برای شما در دردِ زندانی شدنِ تان افتاده‌ایم و می آنیم آن مبارزان و وطن‌‌دوستان و آنانی که از چند ماه در اسارت طالبِ پشتون جنوبی و پاکستانی قرار دارند چی‌حالی می‌کشند. شبیخون زدن‌های طالب کرزی غنی عبدالله بالای ملتِ ما در سراسرِ کشور فاجعه‌بار است.  می‌بینیم که جهان با چشمِ کور و گوشِ کَر و ضمیر و وجدان خواب‌برده شاهد خرد شدن گوشت ملت ما در ماشین و چرخ کشتار طالبان شان قرار دارند. خواهران مبارز ما تاریخ حماسی آفریدند و بر طلسم ظلمت نه گفتند و مشقات را متحمل شدند.

ادامه خواندن    آزاده‌گان مرگ و محبوسیت نه‌دارند ؛ آزادگان در دل‌های دل‌دارانِ وطن جا دارند، : محمد عثمان نجیب

نامه‌ی سرگشاده‌ی شماره دهمِ من : محمد عثمان نجیب

این بار باز هم به مسعودِ پسر 

تبلیغاتِ‌کوتاه بهتر از سکوتِ دوام‌دار است

آقای احمد، رهبرِ جوان و با تدبیرِ مقاومتِ دوم!

سیاست زمان می‌خَرَد زمان نه می‌فروشد و زمان را به هدر نه می‌دهد. سر و صداهایی از جبهه‌ی مقاومت می‌شنویم که گویا رهبری جبهه سکوت مصلحتی یا توصیه شده‌ی مشورتی را ترجیح می‌دهد تا غوغای رسانه‌یی. اشتباه تاریخی و بزرگ سیاسی و نظامی و جنگی. برای یک جنبش‌، برای یک جهش، برای یک تجارت، برای یک گذار این است که طرفداران و هواداران خود را در خلای تبلیغاتی و معلوماتی قرار دهد. بشر هزاران سال پیش برای پیش‌برد مقاصد خودش به تبلیغات رو آورد. بحث ما اندرباب مقاومت است. از مقاومت تعریف های سليقه‌یی داده نه می‌شود. در تعريف مقاومت هیاهو و طنطنه بخش اساسی‌ شگردهایی اند که باید از دید نیافتند. فرماندهی متمرکز، اقداماتِ در حالِ تغییر،‌ داشتن نظم،‌ اراده و راه‌اندازی ساختار‌های اطلاعاتی، ‌کشفی و جلب حمایت‌های داخلی و خارجی داشتن اراضی، اقدامات گوریلایی و یا چری‌کی، ساز و برگ‌های مانوری و تثبیت حضوری حيات و شرائین مقاومت را تشکیل می‌دهند. مقاومتِ‌ شکل گرفته‌ی امروز افغانستان در شمالی، پنجشیر و اندراب‌ها همه مواردی اند که الزامات توضيحی و نمایان‌گری را کامل می‌کنند. محلات و سنگر‌های سنگر نشینان قهرمان در سنگرهای رزم و پی‌کار برای رهایی افعانستان از اشغال عملا وجود دارند و این‌ها همه اراضی اند. یعنی در تحت مدیریت جبهه فعالیت و رخ‌نمایی‌می‌کنند و طالب از همان گذرگاه‌های رزم هدف قرار می‌گیرند و حامیان شان هراس دارند. تجربه‌ی جنگی جنگ‌های پارتیزانی و چریکی از گذشته‌های دور تاریخی هم در جهان و هم‌ در کشور ما یادگار‌های کهن دارند.

ادامه خواندن نامه‌ی سرگشاده‌ی شماره دهمِ من : محمد عثمان نجیب

اینگونه عشق ناکام شد؛ داستان کوتاه : رویا عثمان انصاف

عیش دنیا را بقایی نیست دیدی غنچه را

یک تبسم کرد و عمرش در پریشانی گذشت

داستانی مردِی عاشقیست که به‌ خاطر حاصل کردنِ عشقش دوسال شب و روز نمی شناسد و در اخیر…مردِ قد بلند و خوش اندام ، مثل همیشه با وقار و مهابت اما با فروتنی و تواضع از کوچه ء می گذشت که یکسو کلکین های خانه های قدیمی و سوی دیگر جوی خروشان آب روان بود.  در پهلوی جوی، باغی بود با درختانِ بزرگ، چون درخت زردآلو توت و آلوبالو. مرد سرباز بود و روزانه پیاده تا شهر که چندین مایل می شد  به عسکری  می رفت. یکی از همان روز ها صبحِ وقت، که آفتاب هنوز طلوع نکرده بود و هوا سرد و پاکیزه بود، مرد طبق معمول از همان کوچه می گذشت.  یکبار چیزی به ضربه به پشت  شانه اش خورد. مرد ایستاد و پشت سرش را نگاه کرد.

ادامه خواندن اینگونه عشق ناکام شد؛ داستان کوتاه : رویا عثمان انصاف

سخن جمعه « خدا زندان نه دارد » : محمد عثمان نجیب

خوابِ ملاحسن راست است اما…!؟

خدا زندان نه دارد و قرآن کریم با کرونا کاری نه دارد. مگر این که دعا کنیم و مستجاب شود

یک دوست خوبم شعر گونه یی را برای من فرستاد، پس از خواندن آن در مخیله‌ام گذشت که به چندی و چونی محتوایی آن کاری نه داشته باشم.

آن چه که مرا واداشت تا چند یادداشتی بر آن بنویسم این است که سراینده‌ی محترم یا محترمه‌ی آن هر کی باشد، به کیستی و چیستی چرایی خلقتِ زمین و بعد فرستادن انسان به روی زمینِ خدا توسطِ خدا،‌ توجه کند.

لازمه‌ی پرداختن به امور سخن‌وری و سخن‌سرایی، لحاظ داشتن ویژه‌گی‌های پرداخت و ساختار هایی اند که زیر‌ساخت‌های آفرینش یک اثر هنری و فرهنگی و ادبی را فرا راه خالق یک اثر جلوه می‌دهند و آگاهی از آن‌ها تنها به مطالعه و پژوهشِ پیشا آفرینش های از این‌دست میسر است و بس.

ادامه خواندن سخن جمعه « خدا زندان نه دارد » : محمد عثمان نجیب

 مرتبط به حوادثِ‌‌جاری پنجشیر: محمد عثمان نجیب

خطایان ډېر دي مرمیان لږ.

اندراب‌ها پنجشیر سنگر‌های بقای تاجیک‌تباران و‌ پارسی‌گویان اند ‌و نامیرا که راه‌شان از شمالی بزرگ می‌گذرد  

     مرتبط به حوادثِ‌‌جاری پنجشیر:

در گذشته‌ها می‌گفتند که برخی آدم‌ها از بس دو رو و بی‌غرور و بی شخصیت اند بدونِ چاپلوسی به دربار‌ها کاری نه‌داشتند. برای متملق، برای تمامیت‌خواه، برای قدرت‌طلب، برای گروه‌پرست، برای‌تبارگرای قبیله مهم نیست که پروفسور است یا دکتر و یا هم رونده‌ی‌ عادی در جاده‌های زنده‌‌گی. همین‌گونه برای مردمانِ ببین و بگذر و خود را نگهدار اما کارگزار کارزار‌های تقویت قبیله‌گرا مهم نیست که با شخصیتِ شان با عزت و مناعتِ شان چی می‌شود؟ برای آنان مهم است که بلی‌گویان باشند. سوگ‌مندانه دیدیم که برخی‌ها چه‌گونه مطابقِ نرخِ روز نان می‌خورند و نان می‌دهند و دست می‌شویند ‌و پا می‌‌بوسند؟

پسا تسلط اشغال‌گرانِ پاکستانی در افغانستان توقع می‌رفت که همه نیروهای ملی مترقی و واقعاً وطن‌دوست ‌‌و دشمن‌ستیز در زیر یک چترِ واحد بیایند و چاره‌یی بسنجند. مهم بود تا برای برون‌رفت از شرم‌ساری‌های به‌جا مانده‌ی کرزی،‌ غنی ‌که به دستورِ بادارانِ‌شان ملت و کشور را از هم پاشیدند و‌ دو دوسته به اشغال‌گران سپردند کاری را انجام دهند. چنان بود که تصمیم آغاز مقاومتِ ملی به‌ سرعت اتخاذ و اساسات ابتدایی آن گذاشته شد. مقارنِ این اقدام و ایجاد هسته‌‌‌ی مرکزی بود که گروه‌های چاپلوس،‌ قوم‌گرا، انحصار‌طلب و مشتاقانِ خدمت به پشتونِ‌اقتدارگرایی که عملاً کشور را اشغال کرده است و تحت زعامت اسلام‌آباد فعالیت می‌کند بروت‌ ها را چرب کردند تا مگر در رکابِ یک‌ طالبی قرار گیرند و برای خود فضا بیافرینند.

ادامه خواندن  مرتبط به حوادثِ‌‌جاری پنجشیر: محمد عثمان نجیب

ماست‌مالی دروغینِ‌کرزی در واکنش به اظهاراتِ بادارَش عمران خان: محمد عثمان نجیب

نامه‌ی‌نهم سرگشاده‌ی من 

این‌بار عنوانی‌کرزی، آن  دسیسه‌کار که پس از بیست‌ سال جنایت بیدار شد. 

آقای کرزی تو از کدام موضع سخن‌می‌گویی؟ وطن را برباد‌کردی پشتونیزم اقتدارگرا را حاکم ساختی ملت را تباه کردی. اجنتِ چند‌جانبه‌ بودی.‌ بدونِ‌هدایت آی. اِس.‌ آی کلمه‌ نه‌می‌خوانی. مگر فراموش کردی که در دوره‌‌های حکم‌روایی خو‌د تنش‌ها را با جهان به خاطر پاکستان به‌وجود آوردی؟ هند را برای پاکستان فروختی، اخطار دادی که اگر آمریکا علیه پاکستان قرار‌گیرد تو در پهلوی پاکستان قرار می‌گیری. در حالی که یک روز پیش از آن پاکستان را اخطار دادی و گفتی گر نه‌دانی غیرتِ افغانی‌ام چو به میدان آمدی می‌دانی‌ام.

حالا که خودت و غنی به دستور انگلیس و آمریکا و استخبارات ‌و فو جِ‌پاکستان نیرو‌های چندملیتی به‌خصوص پشتون‌ تبار را به نام طالب در افغانستان مستقر ساختی و شیرازه‌های زند‌ه‌گی و‌ کشوری و مدنی و شهری و میثاق‌های شهروندی را شکستی تا حکومت یک‌دستِ پشتون را حاکم بسازی باز هم بی‌شرمانه صدا بلند می‌کنی.

ادامه خواندن ماست‌مالی دروغینِ‌کرزی در واکنش به اظهاراتِ بادارَش عمران خان: محمد عثمان نجیب

مقاومتِ جدید تحتِ رهبری مسعودِ پسر ؛هرگز بقایای فراری‌ها نیست : محمد عثمان نجیب

                         

بشر در جهانی که عامل اصلی گرداننده‌ی چرخِ زنده‌گی است دو گونه رابطه‌ی تنگاتنگی را از خود به‌جا گذاشته است. معماری و ویران‌گری یا به سخن شیواتر دوست خود و ‌دشمن خود. خالقِ بشر زمین و آسمان را در اختیار مخلوق خود قرار داد و فرمود که همه را برای امرار حیات تو فرستادیم و خلق کردیم. عم‌یتسألون…تا آخر … و احکامِ‌ عمومی قرآن از الحمد تا والناس. بشر هم از همان گونه‌های خلقت خداست که زمین خدا را به دست‌خود برای خود هم بهشت ساخت و هم دوزخ.

در بخش جنت سازی دنیایی ناظر همه نوع پرداخت‌ها و پرتافت‌ها و‌ پرتاب‌های بشر برای راحتی بشر هستیم که مراحل مختلف را گذشتانده و انکشافات در فرماسیو‌ن‌های اجتماعی اقتصادی را تا آن‌جا مدرن ساخته که حالا جهان را به دست هر کدام ما قرار داده حتا اطفال و کلان سالان و بی‌سواد‌هایی مثل من با یک دستگاه تلفن هرگاهی در روز جهان زیر و زبر کرده آن‌ را پرسه می‌زنم. گاهی به آسمان می‌روم، زمانی از مدار زمین خارج می‌شوم و گاهی هم در عمق‌ ابحار می‌روم و رفتنِ من هم فقط به ثانیه‌ها خلاصه شده و در سِحرِ سرانگشتانِ من است یعنی تکنولوژی. در عینِ‌حال همین بشر و‌ همین انسان برای نابودی من و خودش به دستانِ خودش با طراحی مغز خودش گونه‌های مرگ‌بار و باز هم مدرنِ سلاح را تولید کرده تا من را با آن از میان بردارد. برای از بین‌بردن انسانی که شاید با یک پارچه چوب کشته شود اتم ساختند و جنگ را تا آسمان‌ها بردند تا تسلط کامل در جهان و زنده‌گی من ‌‌و تو داشته‌ باشند. اسرار ما را آگاه شوند، اصرارهای مان را بدانند، خواب‌های زیرسقفی خانه‌واده‌‌گی ما را رصد کنند و هزاران جنایت دیگر برای از میان برداشتن انسان و هم‌‌نوع خود انجام دهند.

ادامه خواندن مقاومتِ جدید تحتِ رهبری مسعودِ پسر ؛هرگز بقایای فراری‌ها نیست : محمد عثمان نجیب

آيا واقعاً طالبان افغانهای با غيرت اند؟ ابتذال ‌و افولِ شخصیتی بدتر از این نه‌می‌شود؛ آقای  پایمرد بی‌پای؟: محمد عثمان نجیب

آيا وقعاً طالبان افغانهای با غيرت اند؟ غرور افغانی شان همانا قتل دکتر نجيب الله ولی‌نعمتِ‌ شما آقای جمشيدِ نمک‌حرام بود که سر را از گريبان آی. اس. ای پاکستان بيرون ساخته و “ناپايمرد!” شدید؟ 

اپورتونیست خيانت کاربدانيد!

مقاومتِ جدید تحتِ رهبری احمد مسعودِ هرگز بقایای فراری‌های غنی دزد و کرزی و عبدالله و گلبدين معامله نیست؛ بلکه خشم خروش فرزندان سنگرنشين سراسرمردم آزاده‌ی افغانستان دربرابر اشغالگران پاکستان و مزدوران طالبی و افغان ملتی آنان می‌باشد.

بشر در جهانی که عامل اصلی گرداننده‌ی چرخِ زنده‌گی است دو گونه رابطه‌ی تنگاتنگی را از خود به‌جا گذاشته است. معماری و ویران‌گری یا به سخن شیواتر دوست خود و ‌دشمن خود. خالقِ بشر زمین و آسمان را در اختیار مخلوق خود قرار داد و فرمود که همه را برای امرار حیات تو فرستادیم و خلق کردیم. عم‌یتسألون…تا آخر … و احکامِ‌ عمومی قرآن از الحمد تا والناس. بشر هم از همان گونه‌های

ادامه خواندن آيا واقعاً طالبان افغانهای با غيرت اند؟ ابتذال ‌و افولِ شخصیتی بدتر از این نه‌می‌شود؛ آقای  پایمرد بی‌پای؟: محمد عثمان نجیب

دین ملامت است یا دین‌دار؟ بخش دوم: محمد عثمان نجیب

مبرهن است که ادیان ابراهیمی پیوسته‌گی زنجیره‌یی دارند و هیچ‌کدام عیبی نه دارند. خالق پیروان همه ادیان احدی بوده که الله ماست و لاشریک. سلسله‌هایی را که قرآن به ما روایت می‌کند تا از گذشته‌ها خبر شویم و با اسلام بمیریم بیان آن است که او تعالٰی با عِلمِ‌کامله‌ی خودش بر ما عنایت فرمود که به هر آن‌چه پیش از ما بوده و به غیب ایمان داشته باشیم و الله خود را با تمام صفات از جمله عالم‌الغیب و شهادة بشناسیم. اوست که بر پیامبر آیه‌های آسمانی‌ خود را فرستاد تا به امتِ خود و بشریت ابلاغ کند تا ایمانِ کامل داشته باشند. بنده هم به پیروی از همان ارشادات خدا و پیامبرانِ خدا را می‌شناسد. ((( آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿۲۸۵﴾

ادامه خواندن دین ملامت است یا دین‌دار؟ بخش دوم: محمد عثمان نجیب

 ابن‌الوقت نه‌باشیم  : محمد عثمان نجیب

من چند توبه‌نامه را در پوششِ‌تحلیل از برخی استادان خواندم.

 این عرض را من هم می‌کنم:

           برخی استادان به نرخ‌روز قلم می‌زنند

      در تَب‌وتابِ‌روزگاران نمادِ تذبذب نه‌باشیم.

پیام‌بر می‌گفتند انسان مرتکب اشتباه و خطا می‌شود. خلفای‌راشدین همه به این‌گمان بودند که انسان اند و اشتباه

می‌کنند و به‌همان‌دلیل می‌گفتندکاستی‌های‌شان را برشمرند تا به‌نام‌خلیفه دچارِسرگیچه نه‌شوند. ابن‌سینا دانش را تا آن‌جا رساند که خودش‌را بی‌بهره از آن‌خواند، عالمِ اسلام ده‌ها جلد تفسیر نوشت بر نیمی از قرآن اما مذبذب نه بود. و هزاران‌تن عالمان و دانش‌مندان همین‌گونه اما در افغانستان چنین نیست.

ادامه خواندن  ابن‌الوقت نه‌باشیم  : محمد عثمان نجیب

روایات زنده‌گی من ؛بخش ۲۰۰/ محمد عثمان نجیب

یک گروهی از طالبان در دورِ اول یک بخش ساحه‌ی مسجدشریف پل‌خشتی را فروخته بودند.

مولوی قلم الدین در دو چهره‌ی مخوف و نرم.

دستِ‌بازی‌گرِ تقدیر هرگونه که خواست سرنوشت را برای من رقم زد. من هم قانع هستم و به‌حیث مسلمانی که می‌دانم تدبیر خدای‌بزرگ در تقدیرِ بنده‌اش جلوه‌ی خاص دارد مانند هر انسان و مسلمانِ‌دیگر.‌ پسا انفصال از وظیفه‌ی‌دولتی در اواسطِ سال ۱۳۷۳ بود که برای به‌دست‌آوردنِ نفقه‌ی حلال دست‌وپا زدم. آن تلاش‌ها و پرسه‌زدن‌های شهر به شهر و ولایت به ولایت بود که امتداد یافتند و به دورانِ اولِ نظامِ طالبانی گِرد شهرها خاصتاً کابل گَشتند. مصروفیتِ ساخت‌و‌ساز برایم بیش‌تر دستیاب شد. از ساختمان و اعمار مراکزِ تجارتی تا محلات‌ِ مسکونی را با‌برخی از شرکای خویش سازمان دادم و آن‌گاه روشِ کار مضاربت اسلامی در تجارت مروج بود. سرمایه‌گذار و کارگر با‌هم عقد می‌بستد. کارگر برنامه‌ی توافق شده را دنبال کرده و با پرداختِ هزینه‌‌ی مصرف از سوی سرمایه‌گذار به کرسی می‌نشاند. سرانجامِ‌ چنین‌کار نفع ‌و نقصی بود که پسابرداشتِ اصل‌سرمایه‌ی سرمایه‌دار منافع نصف مو یا هم مطابق تفاهم تقسیم می‌شود. در صورتِ‌ بروزِ خسارت بسته‌‌گی به‌ پیش‌بینی قرارداد دارد.

ادامه خواندن روایات زنده‌گی من ؛بخش ۲۰۰/ محمد عثمان نجیب

  چرا تجزیه مهم‌تر از فدرالیسم است؟ : محمد عثمان نجیب

پارسی‌گویان، ازبیک‌ها، هزاره‌ها و ترکمن‌ها و ایماق ها و همه‌ اقوامِ‌ غیرِ پشتون بدانند که اگر به‌‌خود نیائیم‌ یا پنبه‌کاران خواهیم بود یا شالی‌کاران یا گندم دَرَوهای قبیله‌گراها.  

    بحثِ پان‌ترکیسم در افغانستان عملی نیست و مارشال دوستم هم هرگز به آن تن نه‌می‌دهد اما حق‌طلبی‌ دارد.

در مروری به فرسته‌های دوستان یا نشراتِ‌شبکه‌های اجتماعی با موردی برخوردم که یک جوانِ پشتون برای بزرگان خودشان در آن‌سوی‌مرز دیورند سخن‌ می‌گفت و همه پشتون پاکستان و خیبر را مشران خود خطاب می‌کرد. او از هریک چنین نام می‌بُرد: اچکزی صایب، منظور پشتون صایب، شیرپاو صایب، حقانی صایب، سراج‌الحق، … تاته وایم… لینک را فشار دهید: 

لینک را فشار دهید: 

<VID-20211208-WA0026.mp4>

این آقا پس از چهل‌وپنج‌ سال خسته شده در حالی‌که همه اقتدار دست قبیله‌اش بود. یکی از سران قبایل پشتون‌ِ داخلی را نام نه‌برد و همه پشتون‌های پاکستان را یاد‌کرد. اچکزی را که برای بودنِ یک پرچم پشتونِ افغانستان گلوی‌ مخالفت پاره کرد و گفت باید زمونږ « پاکستان » خپله بیرغ په دغسې جرگو راوړۍ حالا بگوئید که حق با کی است؟ این جوان گله دارد که چهل‌و‌پنج‌سال است لر و بر می‌گوئیم هم لر برباد

ادامه خواندن   چرا تجزیه مهم‌تر از فدرالیسم است؟ : محمد عثمان نجیب

صد سیب سرخ ؛ داستان کوتاه : رویا عثمان انصاف

از قول محمد سمیع عثمان انصاف

این عنوانِ حکایتیست که سالها‌ پیش، خانه به خانه و زبان بزبان می گشت اما متاسفانه،  مدتهاست که مردم بجز شنیدنِ آهنگ و موسیقیِ سروده ء صد سیب سرخ، از رازهای که در دل این سروده پنهان است، آگاهی ندارند.  

(صد سیب سرخ) 

حکایتی از دوستی و محبت پر خلوص و پاکِ نرگس و فرهاد است که آنها سالها قبل در یکی از قریه های ولایت شمال زنده گی می کردند.

قابل یادآوریست که در آن زمانه ها، ولایت شمال ولایاتی چون بغلان، کاپیسا، پروان، ارغنداب و چند ولایت دیگر سمت شمال را در بر می گرفت.

در یکی از قریه های زیبایی همین خِطه، دختر و پسر زیبایی در همسایه گی هم متولد شدند که والدین شان اسم نرگس و فرهاد را به آنها مسمی ساختند. 

طبق رسم و عنعنات آن موقع،  اطفال جهت آموزش و کَسبِ تعلیم قرآن و زبان،  به مدرسه نزد آخوند ها فرستاده می شدند و کتابهایِ  چون چهار کتاب و  حافظ را می‌آموختند. 

نرگس و فرهاد هم که پنج، شش ساله شدند، شامل مدرسه گردیدند و هر دو یکجا به مدرسه می رفتند و یکجا بخانه بر می گشتند. در قریه ء که آنها زندگی می کردند، از جمله ء قریه های سرسبز و پربار شمال به شمار می‌رفت.

ادامه خواندن صد سیب سرخ ؛ داستان کوتاه : رویا عثمان انصاف

دین ملامت است یا دین‌دار؟: محمد عثمان نجیب؛در چند‌بخش 

دو کلیسای دیگر در سرزمین بومیان کانادا در آتش سوختند – BBC News فارسی

https://www.bbc.com/persian/world-57628819

وقتی اسلام ما را به پذیرش و‌ ایمان داشتنِ همه پیامبران و کتب و صحیفه‌های آسمانی امر می‌کند پس کافری وجود نه‌داشته و نه‌دارد و‌ همه مسلمان اند. انسانِ بی‌دین هرگز به‌ دنیا نیامده اما مذاهب ساخته‌ی افکار انسانی بوده است. به‌دلیل دست‌خورده‌گی‌های فراوان در کتابِ مقدسِ انجیل و نایاب بودن کتب آسمانی زبور و تورات و یا هم صحیفه‌های ابراهیم و موسیٰ علیهماالسلام و‌ پشینینان شان تنها مرجع تتبعات و ‌تفکرات و استنتاجات ‌و اجتهادات و صدور فتاوی و مأخذ احکامِ خدایی همین آیه‌های‌آسمانی اند که برای پیام‌بر جلیل‌‌القدرِ ما نازل و فرستاده شده است.

قرآنِ خدا «ج» برای محمد «ص» فهماند که: یاایهاالناس اناخلقناکم من ذکراً و انثی. من شما را از یک مرد و یک زن خَلق کردم. نه گفت که من شما را به کدام مذهب خلَق کردم. اما فرمود که وجعلناکم شعوباً و‌قبایلاً لتعارفو. و شما را برای معرفت و شناخت هم‌دیگر تان به قبایل و گروه‌های مختلف تقسیم کردیم. پیام‌بر مکلف‌بودند تا ارشادات اوتعالیٰ‌ را به امت خود و ابنای‌بشر در زمان خود برسانند و پس از خود هم میراثی به‌جا گذارند تا تداوم راه انسان‌ها باشد. معنای این سخن آن نیست که نعوذباالله پیام‌بران پیشین کاری از پیش نه ‌برده اند. وقتی خدا همه امت‌های همه‌پیام‌بران را هدایت کرد به دعوت پیام‌بران خود لبیک گفتند و از گناه رهیدند.

ادامه خواندن دین ملامت است یا دین‌دار؟: محمد عثمان نجیب؛در چند‌بخش 

روایات زنده‌گی من؛ بخش ۱۹۹ :محمد عثمان نجیب

 پریشان‌گویی‌های‌ آقای حفیظِ‌  منصور پریشانم   کرد.

به من هدایت دادند تا امرِ آتش سلاح به موتر حامل دٰکترصاحب‌رهین را بدهم. 

در مروری به فرسته‌های دوستان یا نشراتِ‌شبکه‌های اجتماعی با موردی برخوردم که یک جوانِ پشتون برای بزرگان خودشان در آن‌سوی‌مرز دیورند سخن‌ می‌گفت و همه پشتون پاکستان و خیبر را مشران خود خطاب می‌کرد. او از هریک چنین نام می‌بُرد: اچکزی صایب، منظور پشتون صایب، شیرپاو صایب، حقانی صایب، سراج‌الحق، … تاته وایم… لینک را فشار دهید: 

آقایی پس از چهل‌وپنج‌سال خسته شده در حالی‌که همه اقتدار در دست قبیله‌اش بود.یکی از سران قبایل پشتون‌ِ داخلی را نام نه‌برد و همه پشتون‌های پاکستان را یاد‌کرد. اچکزی را که برای بودنِ یک پرچم پشتونِ افغانستان گلوپاره کرد و گفت باید زمونږ « پاکستان » خپله بیرغ په دغسې جرگو راوړۍ حالا بگوئید که حق با کی است. این جوان گله دارد که چهل‌و‌پنج‌سال است لر و بر می‌گوئیم هم لر برباد شد و‌هم بر.

ادامه خواندن روایات زنده‌گی من؛ بخش ۱۹۹ :محمد عثمان نجیب

روایات زنده‌گی من بخش «۱۹۴»: محمد عثمان نجیب

سیدمحمد څپاند با قدنیمه‌بلند و رخسار زردگون و‌ چشمان‌ِ سبز خُوی‌‌خَشن و ‌طینت مخالف ظاهرِ آراسته را آقای زلمی ادا در چهارراه حاجی یعقوب و جوار دیوار غربی مسجد برایم معرفی‌کرد. نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتادِ سال‌های اول حاکمیت طالبانی بود و من تازه از قید زندان طالبان در همان موقعیت رهیده بودم.‌ با هم به منزل آقای څپاند رفتیم وقتی می‌خواست ما را به خانه رهنمایی کند دیدم آن خانه‌ از یکی خویشاوندان گرامی ما بود. موقعیت خانه هم در شهرنو کابل. ما را به مهمان‌خانه رهنمایی کردند که در عقب تعمیر اصلی قرار داشت. آن معرفت بعدها سبب خسارات هنگفتِ مالی و معنوی به من شدند. از آقای سیدمحمد پرسیدم که چگونه‌ در آن خانه سکونت دارند و افزودم که این خانه از کاکایم است. چیزی نه گفتند و چای صبح کاملی برای ما آوردند. گویی آن چای صبح و آن کوفته‌های بامزه‌ی ریز ریز وسیله‌ی افسون و سحر برای شخص من بودند. یک وقتی به خود آمدم که اسیرِکمندِ آقای سیدمحمد شده بودم و پایم به دفترشان در کوچه‌ی گل‌فروشی شهرنو کابل باز شد و شریک تجاری آقای سیدمحمد شدم. دور اول حاکمیت طالبانی بود یکی دو نفر از مولوی‌های طالب هم آن‌جا رفت و اند داشتند و‌ آقای مولوی هاشمی از شهرستان ازرِ استان لوگر و شریک تجاری سیدمحمد بود.

ادامه خواندن روایات زنده‌گی من بخش «۱۹۴»: محمد عثمان نجیب

اخطاریه‌ی قوماندانی امنیه‌ی طالب در پنجشیر: محمد عثمان نجیب

 جهان از ملت افغانستان قربانی‌های تجربیات خود ساخته‌ است. گویی خون انسان افغانستان نه قرمز است و نه رقیق و زنده‌گی برای ملت افغانستانی ساخته نه‌شده  است. گاه ما را به دُم یک چهارپا می‌بنندد گاه سرنوشت ما را به دست یک گروه ‌وحشی می‌سپارند، گاه ستورانِ نکتایی‌دار را از طویله‌ها و آشغالی‌های شان بیرون کرده بر ما حاکم می‌سازند

.  درست است که همه بی‌داد از دست وطن‌فروشان درجه اول خودماست. اما این‌ها هرگز به تنهایی بالای یک‌ملت تسلط نه‌می‌داشته باشند مگر آن که دهن‌های شان در آخورهای استبداد‌ جهان  هدایت نه شده باشد. شما این گویا اخطاریه را بخوانید. اول این که چرا؟ چنین اخطاریه باید صادر شود که به اساس آن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی و خداداد بنده‌ها را از ایشان سلب می‌نمایند. دو دیگر این‌که چرا چنین اخطاریه مربوط به یک ولایت است. افغانستان هم اکنون به صورت کل در اشغال پاکستان و خیبر پښتونخواه و پشتون جنوبی حقانی قرار دارد،  چی؟ سبب است که آمریت امنیت فرماندهی پلیس پنجشیر این‌گونه سند قتل و کشتار را به زیردستان خود بدهد. جواب اقدامات و خون‌باری هایی که به اساس حکم صریح این اخطاریه رخ‌ می‌دهند و به اساس آن هر احتمالی برای آزار و اذیت مردم عزیز ما در پنجشیر می‌تواند پیش بیاید را کی می‌دهد؟ قبول داریم که ملک بی‌پرسان است و طالب هم جانی و جنایت‌کار، اما اگر این کشتارها و قتل‌ها ادامه بیابند به قاضی روز محشر که خودش شاهد و قاضی است چی جواب می‌دهید. بای‌ذنب‌قتلت؟ 

ادامه خواندن اخطاریه‌ی قوماندانی امنیه‌ی طالب در پنجشیر: محمد عثمان نجیب

روایات زنده‌گی من- بخش بیست و یک: محمد عثمان نجیب

افکار دُور هم چنان بر من چیره می‌شدند و به یاد آوردم ترینا پس از ختم امتحانات سالانه پیش از ترک صنف و مکتب کتاب‌چه‌ی من را به دست گرفته خواست تا دردهلیز صنف برویم.

مکتب‌ ما یک ساختمان عصری داشت که به‌شمول دفاتر‌ اداری فقط چند‌صنف محدود دیگر در آن

جابه‌جا بودند. صنف‌های دیگر در پیاده خانه‌ی ( اصطلاح مروج عرفی ) کهنه‌ساخت و جدید‌ساخت فعال‌بودند که گاهی ریزش‌ باران‌های بهاری مشکلات (چککِ) باران استادان و شاگردان را زیاد دچار زحمت می‌ساخت و آخرین صنف ابتدایی ما یکی‌ از همین اتاق‌هادر جنوب حیاط حویلی بود. (پس از نزدیک به پنج‌دهه در آلمان با یک دوست هم‌وطن خود معرفی شدم. محمد‌رحیم‌ خان‌هی می‌گفت مه بچی ده‌مزنگ هستم. پسا کَندوکاو از کیستی ایشان، دانستم که مالک همان مکتب ما آن ها یا پدر محترم شان اند و گفتند اهل غزنه هستند اما مانند هرباشنده‌ی دوم کابل از محل دیگری به کابل کوچیده اند). دنیا با اتفاقات عجیبی که دارد غیر قابل پیش‌بینی است.

ادامه خواندن روایات زنده‌گی من- بخش بیست و یک: محمد عثمان نجیب

بی نظمی در جنگل از کجا شد؟: رویا عثمان انصاف

از کتاب داستان آموزنده برای اطفال و نوجوانان 

جنگل زیبا و سرسبز در کنار سرک شاهراه قرار داشت که حیوانات رنگارنگ و گوناگون در این جنگل زندگی مي کردند. شیر بزرگ این جنگل بود و جنگل را کنترل می کرد. یکروز برای شیر کاری پیدا شد و شیر از جنگل برای مدتی بجای دور رفت.  به مجردی که شیر دور شد و همه حیوانات دل شان جمع شد، خیلی خوشحال شدند. آنها از آن همه قانون و مقرراتی که شیر در جنگل گذاشته بود به تنگ شده بودند. آن شب را همه جشن گرفتند و خوردند و نوشیدند و همه چیز را تیت و پراگنده ساختند و بخواب رفتند.  فردای آنروز همه تا دیر خوابیدند. چوچه های فیل مکتب و چوچه های گوره خر به نرفتند.   مرغابی ها هر وقتی می خواستند، پر می‌زدند و خود را به آب حوضچه می انداختند و آب را گل آلود و کثیف می ساختند و اینکه دیگران از آن آب می نوشیدند برای شان اهمیتی نداشت. فیل ها بخاطری ساعتیری درختان را از ریشه می کندند و با آن بازی می کردند و متوجه نبودند که به این شکل جنگل را از بین می‌برند. 

زرافه که گردن بلند داشت، برگهای بالای درخت‌های را  می خورد ، که بالای آن لانه پرنده ها بود و بار بار خانه ی پرنده ها را خراب می کرد و فرار می کرد.

ادامه خواندن بی نظمی در جنگل از کجا شد؟: رویا عثمان انصاف

به ادامه گذشته؛ من در چند‌بار شاهدعینی و حضوری ذلت و‌ قدرت آقای شهنواز تڼۍ بودم: محمد عثمان نجیب

روس‌ها آن‌روز واقعن جنایت‌ جنگی قصدی مرتکب شدند. 

من در چند‌بار شاهدعینی و حضوری ذلت و‌ قدرت آقای شهنواز تڼۍ بودم.

از ایشان چند داستانِ‌کوتاه اما مهم دارم.یکی آن را به شما تقدیم کرده و بعد ها ادامه می‌دهم.

ما در دام چی‌کسانی بودیم و چرا؟ آن‌ها آنی نه ماندند که می‌گفتند.

آغاز خروج سربازان شوروی‌سابق از افغانستان بود، برحسب وظیفه‌ی پادوی که آقایی به ما داده بودند، من با محترم نعمت‌الله حیاتی فیلم بردار ( آن زمان سرباز ) در رکاب آقای تنی وزیرمقتدردفاع آن‌زمان  به جبل‌السراج رفتیم. البته چرخ‌بال‌ها ما را در منطقه‌ی تپه‌ی‌سرخ  پیاده کردند و‌ آن‌جا پای‌گاهی از روس ها بود که در آخرین مرحله خارج می‌شدند. 

فرماندهی سپاه ارتش افغانستان موسوم به فرقه‌ی ۲ هم در ولایت پروان و همان‌ساحه موقعیت داشت. موتر های از قبل آماده، ما را مهمان سرای فابریکه‌ی سمنت‌جبل السراج انتقال دادند. 

ادامه خواندن به ادامه گذشته؛ من در چند‌بار شاهدعینی و حضوری ذلت و‌ قدرت آقای شهنواز تڼۍ بودم: محمد عثمان نجیب

مکتب ما عشق ما : رویا عثمان انصاف

از کتاب داستان آموزنده برای اطفال

شاگردان نسبت گرمی هوا از مکتب برای یک هفته رخصت شده بودند. روز سوم رخصتی بود و ثنا خیلی در خانه دق آورده بود. او از سر صبح از  مادرش میخواست تا با او بازی کند. مادر ثنا در کارهای خانه مصروف بود و برادر کوچک اش هم گریه داشت. از صبح که به‌ ثنا می گفت صبر کن کار دارم تا بعد از ظهر که برادر کوچک ثنا را خواب برد و مادر ثنا کمی راحت شد ثنا را در پهلوی خود جا داد دستانش را داخل موهای ثنا برد و به نوازش دادن موی های او پرداخت. آنگاه چشمانش را بست، آهی کشید و گفت: چار ساله بودم. عصر روز بود که پدرم با کتابی الفبا بدست به خانه داخل شد. کتاب را روی سینه اش گذاشته بود. و من فورا چشمم به کتاب افتاد. دویده پیش پدرم رفتم. پدرم کتاب را که نو جدید بود و بوی بسیار خوشی می داد بمن داد. من از شوق خودم را گم کردم. بعد از آنروز مادرم با من درس می خواند. او تا یک صفحه می خواند من عاجل از بر می کردم و به صفحه ی بعدی می رفتم تا زود زود به آخر کتاب برسم. از آنروز به بعد هر روز از مادرم می پرسیدم که من چی وقت به مکتب می روم. تا یکروز مادرم مجبور  شد که در سن پنج سالگی مرا شامل مکتب کند.

ادامه خواندن مکتب ما عشق ما : رویا عثمان انصاف