اخطاریه‌ی قوماندانی امنیه‌ی طالب در پنجشیر: محمد عثمان نجیب

 جهان از ملت افغانستان قربانی‌های تجربیات خود ساخته‌ است. گویی خون انسان افغانستان نه قرمز است و نه رقیق و زنده‌گی برای ملت افغانستانی ساخته نه‌شده  است. گاه ما را به دُم یک چهارپا می‌بنندد گاه سرنوشت ما را به دست یک گروه ‌وحشی می‌سپارند، گاه ستورانِ نکتایی‌دار را از طویله‌ها و آشغالی‌های شان بیرون کرده بر ما حاکم می‌سازند

.  درست است که همه بی‌داد از دست وطن‌فروشان درجه اول خودماست. اما این‌ها هرگز به تنهایی بالای یک‌ملت تسلط نه‌می‌داشته باشند مگر آن که دهن‌های شان در آخورهای استبداد‌ جهان  هدایت نه شده باشد. شما این گویا اخطاریه را بخوانید. اول این که چرا؟ چنین اخطاریه باید صادر شود که به اساس آن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی و خداداد بنده‌ها را از ایشان سلب می‌نمایند. دو دیگر این‌که چرا چنین اخطاریه مربوط به یک ولایت است. افغانستان هم اکنون به صورت کل در اشغال پاکستان و خیبر پښتونخواه و پشتون جنوبی حقانی قرار دارد،  چی؟ سبب است که آمریت امنیت فرماندهی پلیس پنجشیر این‌گونه سند قتل و کشتار را به زیردستان خود بدهد. جواب اقدامات و خون‌باری هایی که به اساس حکم صریح این اخطاریه رخ‌ می‌دهند و به اساس آن هر احتمالی برای آزار و اذیت مردم عزیز ما در پنجشیر می‌تواند پیش بیاید را کی می‌دهد؟ قبول داریم که ملک بی‌پرسان است و طالب هم جانی و جنایت‌کار، اما اگر این کشتارها و قتل‌ها ادامه بیابند به قاضی روز محشر که خودش شاهد و قاضی است چی جواب می‌دهید. بای‌ذنب‌قتلت؟ 

ادامه خواندن اخطاریه‌ی قوماندانی امنیه‌ی طالب در پنجشیر: محمد عثمان نجیب

روایات زنده‌گی من- بخش بیست و یک: محمد عثمان نجیب

افکار دُور هم چنان بر من چیره می‌شدند و به یاد آوردم ترینا پس از ختم امتحانات سالانه پیش از ترک صنف و مکتب کتاب‌چه‌ی من را به دست گرفته خواست تا دردهلیز صنف برویم.

مکتب‌ ما یک ساختمان عصری داشت که به‌شمول دفاتر‌ اداری فقط چند‌صنف محدود دیگر در آن

جابه‌جا بودند. صنف‌های دیگر در پیاده خانه‌ی ( اصطلاح مروج عرفی ) کهنه‌ساخت و جدید‌ساخت فعال‌بودند که گاهی ریزش‌ باران‌های بهاری مشکلات (چککِ) باران استادان و شاگردان را زیاد دچار زحمت می‌ساخت و آخرین صنف ابتدایی ما یکی‌ از همین اتاق‌هادر جنوب حیاط حویلی بود. (پس از نزدیک به پنج‌دهه در آلمان با یک دوست هم‌وطن خود معرفی شدم. محمد‌رحیم‌ خان‌هی می‌گفت مه بچی ده‌مزنگ هستم. پسا کَندوکاو از کیستی ایشان، دانستم که مالک همان مکتب ما آن ها یا پدر محترم شان اند و گفتند اهل غزنه هستند اما مانند هرباشنده‌ی دوم کابل از محل دیگری به کابل کوچیده اند). دنیا با اتفاقات عجیبی که دارد غیر قابل پیش‌بینی است.

ادامه خواندن روایات زنده‌گی من- بخش بیست و یک: محمد عثمان نجیب

بی نظمی در جنگل از کجا شد؟: رویا عثمان انصاف

از کتاب داستان آموزنده برای اطفال و نوجوانان 

جنگل زیبا و سرسبز در کنار سرک شاهراه قرار داشت که حیوانات رنگارنگ و گوناگون در این جنگل زندگی مي کردند. شیر بزرگ این جنگل بود و جنگل را کنترل می کرد. یکروز برای شیر کاری پیدا شد و شیر از جنگل برای مدتی بجای دور رفت.  به مجردی که شیر دور شد و همه حیوانات دل شان جمع شد، خیلی خوشحال شدند. آنها از آن همه قانون و مقرراتی که شیر در جنگل گذاشته بود به تنگ شده بودند. آن شب را همه جشن گرفتند و خوردند و نوشیدند و همه چیز را تیت و پراگنده ساختند و بخواب رفتند.  فردای آنروز همه تا دیر خوابیدند. چوچه های فیل مکتب و چوچه های گوره خر به نرفتند.   مرغابی ها هر وقتی می خواستند، پر می‌زدند و خود را به آب حوضچه می انداختند و آب را گل آلود و کثیف می ساختند و اینکه دیگران از آن آب می نوشیدند برای شان اهمیتی نداشت. فیل ها بخاطری ساعتیری درختان را از ریشه می کندند و با آن بازی می کردند و متوجه نبودند که به این شکل جنگل را از بین می‌برند. 

زرافه که گردن بلند داشت، برگهای بالای درخت‌های را  می خورد ، که بالای آن لانه پرنده ها بود و بار بار خانه ی پرنده ها را خراب می کرد و فرار می کرد.

ادامه خواندن بی نظمی در جنگل از کجا شد؟: رویا عثمان انصاف

به ادامه گذشته؛ من در چند‌بار شاهدعینی و حضوری ذلت و‌ قدرت آقای شهنواز تڼۍ بودم: محمد عثمان نجیب

روس‌ها آن‌روز واقعن جنایت‌ جنگی قصدی مرتکب شدند. 

من در چند‌بار شاهدعینی و حضوری ذلت و‌ قدرت آقای شهنواز تڼۍ بودم.

از ایشان چند داستانِ‌کوتاه اما مهم دارم.یکی آن را به شما تقدیم کرده و بعد ها ادامه می‌دهم.

ما در دام چی‌کسانی بودیم و چرا؟ آن‌ها آنی نه ماندند که می‌گفتند.

آغاز خروج سربازان شوروی‌سابق از افغانستان بود، برحسب وظیفه‌ی پادوی که آقایی به ما داده بودند، من با محترم نعمت‌الله حیاتی فیلم بردار ( آن زمان سرباز ) در رکاب آقای تنی وزیرمقتدردفاع آن‌زمان  به جبل‌السراج رفتیم. البته چرخ‌بال‌ها ما را در منطقه‌ی تپه‌ی‌سرخ  پیاده کردند و‌ آن‌جا پای‌گاهی از روس ها بود که در آخرین مرحله خارج می‌شدند. 

فرماندهی سپاه ارتش افغانستان موسوم به فرقه‌ی ۲ هم در ولایت پروان و همان‌ساحه موقعیت داشت. موتر های از قبل آماده، ما را مهمان سرای فابریکه‌ی سمنت‌جبل السراج انتقال دادند. 

ادامه خواندن به ادامه گذشته؛ من در چند‌بار شاهدعینی و حضوری ذلت و‌ قدرت آقای شهنواز تڼۍ بودم: محمد عثمان نجیب

مکتب ما عشق ما : رویا عثمان انصاف

از کتاب داستان آموزنده برای اطفال

شاگردان نسبت گرمی هوا از مکتب برای یک هفته رخصت شده بودند. روز سوم رخصتی بود و ثنا خیلی در خانه دق آورده بود. او از سر صبح از  مادرش میخواست تا با او بازی کند. مادر ثنا در کارهای خانه مصروف بود و برادر کوچک اش هم گریه داشت. از صبح که به‌ ثنا می گفت صبر کن کار دارم تا بعد از ظهر که برادر کوچک ثنا را خواب برد و مادر ثنا کمی راحت شد ثنا را در پهلوی خود جا داد دستانش را داخل موهای ثنا برد و به نوازش دادن موی های او پرداخت. آنگاه چشمانش را بست، آهی کشید و گفت: چار ساله بودم. عصر روز بود که پدرم با کتابی الفبا بدست به خانه داخل شد. کتاب را روی سینه اش گذاشته بود. و من فورا چشمم به کتاب افتاد. دویده پیش پدرم رفتم. پدرم کتاب را که نو جدید بود و بوی بسیار خوشی می داد بمن داد. من از شوق خودم را گم کردم. بعد از آنروز مادرم با من درس می خواند. او تا یک صفحه می خواند من عاجل از بر می کردم و به صفحه ی بعدی می رفتم تا زود زود به آخر کتاب برسم. از آنروز به بعد هر روز از مادرم می پرسیدم که من چی وقت به مکتب می روم. تا یکروز مادرم مجبور  شد که در سن پنج سالگی مرا شامل مکتب کند.

ادامه خواندن مکتب ما عشق ما : رویا عثمان انصاف

چرا پنجشیرسقوط کرد و عبدالله از کابل نه گریخت؟ ؛ از سقوط تا مقاومت : نوشته فضل‌احمد معنوی و محمد عثمان نجیب

۱۴۰۰ آبان ۲۶, چهارشنبه

چرا پنجشیرسقوط کرد و عبدالله از کابل نه گریخت؟

 عبدالله عبدالله خبر فرار اشرف غنی را از تماس تلفنی حامد کرزی شنید که گفت “نفر گریخت”. او در پاسخ به تماس تلفنی زلمی خلیلزاد گفت “وطن را تباه کردید؛ خدا جزای‌تان دهد”.

این بخشی از روایت فضل‌احمد معنوی،‌ وزیر عدلیه پیشین افغانستان و از متحدان عبدالله، از روز سقوط کابل است.

چرا آقای عبدالله از کابل نرفت و به مقاومت علیه طالبان رضایت نداد؟

جبهه مقاومت در چه شرایطی علیه طالبان جنگید و چرا این‌بار بر خلاف مقاومت اول،‌ مرکز پنجشیر به زودی سقوط کرد؟

آنچه در ادامه می‌آید، نوشتار آقای معنوی به قلم خود اوست و هدف از بازتاب آن‌ در افغانستان اینترنشنال، آشنایی مخاطبان این رسانه با روایت‌های مختلف از ماجرای سقوط و مقاومت است.

از سقوط تا مقاومت

نوشته فضل‌احمد معنوی

“هدف این یادداشت تبیین وقایعی‌ است که از سقوط کابل به دست طالبان تا درگیری‌های این گروه با جبهه مقاومت ملی در پنجشیر اتفاق افتاده است.

در این یادداشت به ‌گونۀ اجمالی به گوشه‌ای از جریان جنگ پنجشیر پرداخته شده‌است تا سرآغازی برای پرداختن به گوشه‌های تاریک و مبهم حوادث باشد و خوانندگان واقعیت‌ها را درک کرده منصفانه قضاوت کنند.

ادامه خواندن چرا پنجشیرسقوط کرد و عبدالله از کابل نه گریخت؟ ؛ از سقوط تا مقاومت : نوشته فضل‌احمد معنوی و محمد عثمان نجیب

روایات زنده‌گی‌من بخش (۱۹۰) مرتبط به بخش های ۹۴، ۹۵ و‌ ۹۶ و ۹۷: نوشته محمد عثمان نجیب

نه پوهیگم “ نه پوهېږم “ چی ته خریې ته معاون د فرقې یې…

۱۴۰۰ آبان ۲۴, دوشنبه

سخنان شهنواز تڼۍ قبل از خیانت به وطن:

در پی بُروز روی‌داد های اسف‌بار ناشی از خیانت اشرف غنی و کرزی و تیم های شان و اشغال وطن توسط پاکستان و پشتون های خیبر پښتون‌خواه سلسله‌ی تحریر روایات به التوا رفت. هر چند مقاومت بخش اساسی کارزار زنده‌گی ما شده اما برای آن که ایام به کامِ ما نیست و عمر را باور پایایی نیست به ناچار ناگفته ها را بیان می کنیم.

و با چنان‌وضعی بود که مدت تقریباً‌ طولانی در کندک ۱۳۱ استحکام سرباز و ضابط و‌ گویی من توپی در اداره‌ی پای روزگار بودم که هر سو‌ می‌خواست پرتابم می‌کرد.‌

در بخش های گذشته خاطراتی از سفر های جنگی به ولایت خوست را نوشتم. پس از آن که همه وظایف ختم شدند ‌و در پی بی تدبیری آقای دگروال و بعد ها جنرال هاشم خان معاون فرقه با تلفات زیاد برگشت. البته قبلاً‌ هم تذکر داده بودم که آقای ټنۍ آن زمان رئیس ستاد ارتش و محترم جنرال محب‌علی‌خان فرمانده فرقه‌ی ۸ هم تازه از سفر شوروی برگشته و وارد ولایت خوست شده بودند. آقای ټنۍ هنوز دست به خیانت نه زده بودند و در ناوقت های شب در همان نزدیکی های تپه‌ی خرسین آقای هاشم خان را سرزنش جدی کردند. تا سرحدی که حاضرین به شمول من کلمات اهانت بار ټنۍ به هاشم خان را شنیدیم:

(… نه پوهیگم “ نه پوهېږم “ چی ته خریې ته معاون د فرقې یې…).

ادامه خواندن روایات زنده‌گی‌من بخش (۱۹۰) مرتبط به بخش های ۹۴، ۹۵ و‌ ۹۶ و ۹۷: نوشته محمد عثمان نجیب

از کتاب داستان آموزنده برای اطفال (خرگوش های بی گفت) : رویا عثمان انصاف

سه خرگوش در یک خانه زندگی می کردند چون خواهر و برادر بودند. پدر شان تنها در بیرون کار می کرد. اما مادر شان گاه در خانه کار می کرد و گاه در بیرون خانه. خرگوش ها مکتب می‌رفتند و شبها مادر شان با خرگوش ها درس می خواند. اما خرگوش پسر و خرگوش دختر بزرگ نه درست درس می خواندند و نه در نظم خانه توجه می کردند. خرگوش کوچک درس می‌خواند و کارهایش هم در اوایل نظم داشت اما رفته رفته او هم از خواهر و برادر بزرگ خود بی نظمی را یاد گرفت. در خانه ی خرگوشها هیچ چیزی در جایش نبود. مثلا اگر قیچی کار می بود معلوم نبود در یخچال بپالیش یا در جعبه ی دواها یا … همه چیز گد ود وبی نظم هر طرف پرتاب می شد.

ادامه خواندن از کتاب داستان آموزنده برای اطفال (خرگوش های بی گفت) : رویا عثمان انصاف

افغانستان گاوِشیری پاکستان است تا ابد: محمد عثمان نجیب

هیاهوی جنجال‌برانگیز خرید سلاحِ افغانستان توسط پاکستان در تحلیلِ عالی از سوی آقای خاوری بررسی شده‌.‌ بخش مهمی ازبرنامه‌های راه‌بردی آمپریالیسم و انگلیس در حمایت از پاکستان همانا ضربه‌زدن مستقیم و‌ غیر مستقیم استعمار واستبدادجهانی برپیکر خسته و ‌خونین افغانستان است. حالا که چین و روس و ایران و هند همه به نوعی در سمتِ دمیدن طوفانبرنابودی افغانستان به‌دست پاکستان قرار گرفته اند و طالبان نماینده‌گان مزدور و قوه‌ی مجریه‌ی اهداف شان است ملت ما نه‌بایدخود را فریب دهند.‌ خرید سلاح از افغانستان توسط پاکستان به معنای آن‌است که باران‌را از زمین به آسمان پرتاب کنی و انتظارباران از زمین را داشته‌باشی. طالبان یک بخشی از برنامه‌های ویران‌گر افغانستان برای عبور به آسیای‌میانه اند حتا اگر پوتین کهحالا ظاهراً از طالبان رو برتابیده دوباره عاقل شود.‌انتقال اسلحه و تجهیزات بازمانده از فرار نظامیان آمریکا به پاکستان و زیرچتر آن انتقال همه دار‌‌ و ندار کشور ما به پاکستان جزء برنامه‌های توافقی آمریکا و جهان در دوحه بوده و عملی شده می‌رود.. آن‌چه میراث شوم و‌ ماندگار  رهبران قبیله  بر افغانستان است  گاو شیری بودن افغانستان به پاکستان و هم افغانستان مرکز اساسی مارکیت تجارتیتحت استثمار مدام پاکستان است. مگر این که مقاومت مای مردم افغانستان راهی برای غلبه بر این ظلم جهانی بیابد.

ادامه خواندن افغانستان گاوِشیری پاکستان است تا ابد: محمد عثمان نجیب

*سَوز دیروز، تازی امروز ؛داستان کوتاه: رویا عثمان انصاف

این منطقه در مرکز شهر کابل موقعیت دارد و بنام سرچوک معروف است. جمع و جوش مردم اینجا بیحد زیاد است. بخصوص بیروبار دست فروشان، که اکثراً اموال کهنه و یا سرقت شده را اینجا آورده و بفروش  می رسانند. بیشترین فروش ِ آنها از مبایل و بایسکل هاست که به قیمت مناسب، دست بدست بفروش می رسند. مردم با وجودیکه می فهمند اموالی که می خرند، اموال دزدیست و خریدنِ آن حمایت از دزدان و کیسه بران محسوب می شود، با آنهم بدونِ کدام تشویش و احساسِ گناه به این کار مشغول اند.

وقتی داخلِ سر چوک می شوی، خودت را گم می کنی. بیروبار از یکطرف، بی‌ انظباطی و بی نظافتی از جانبِ دیگر. موتر ها ، بس ها، گادی، کراچی های دستی و  چار تایره، تکری های دوا و نصوار و مرغ فروشی و تسبیح و سلمانی سیار، بولانی و ترکاری هر طرف و هر گوشه بی نظم قطار اند. دود، کثافات و زباله، هوا و زمین را بی اندازه آلوده ساخته اند. اینجا طبیعتی ندارد. نه درختی، نه بته یی و نه سبزه یی دیده می شود. جویکهای کنار سرک لوش بویِ بدی می دهند که  دل آدم با گذشتن از پهلوی جویک ها بالا، بالا می آید. از داخلِ بعضی از دکان ها بویِ کباب تکه و ماهی می آید و حیواناتِ گرسنه بطرفِ آن دکان ها کشانده می شوند.  سر و صدایِ دست فروشان و موتر ها بالاست. منارِ سپاهی گمنام، یکبارِ دیگر در این جا گم شده است ؛ چیزی از  بی توجهی مردم و شهرداری و بقیه در خانه جنگی های تنظیم ها و احزاب از بین رفته و نابود شده است.  بدیهی است که راه و روش زندگی و سیمای هر جا و هر منطقه از فرهنگ،  وضعیت تعلیمی، تربیتی و اقتصادی ساکنین آن منطقه و یا اطراف آن حکایت می کند. لذا این منظره ها نیز شکایت از بی فرهنگی و بی سوادی باشنده گان اینجا دارد.

ادامه خواندن *سَوز دیروز، تازی امروز ؛داستان کوتاه: رویا عثمان انصاف

خورشید با من میدرخشد« از کتاب داستان‌های آموزنده برای اطفال (سمیرای شرمندوک) : رویا عثمان انصاف

سمیرا دختر شش ساله بود. او هر وقتی که خانه ایشان مهمان می آمد و یا بیرون با مادرش می رفت و یا خانه ای کسی مهمان می شدند‌، در پهلوی مادرش میچسپید و از جایش تکان نمی خورد. او حتی با اطفال دور و بر خود ساعتیری و بازی نمی کرد. 

مادر سمیرا، پدرش، و مادر کلانش هر قدر که به او می گفتند و نصیحت اش می کردند جایی را نمی گرفت و سمیرا همانطور خجالتی که بود، بود‌.  حرف هیچکس بالای او تاثیر نمی کرد و اگر کسی به او سلام می داد و یا نامش را می پرسید، سمیرا فورا  در عقب مادرش پنهان می شد و جوابی کسی را نمی داد. او اینگونه مدام مادر خود را نزد دیگران خجالت زده می ساخت. سمیرا از اینکه جلد تاریک‌تر نسبت به دیگر اطفال داشت از آنها دوری می کرد و خجالت می کشید. 

او خوش نداشت که با هم سن و سال های خود بازی کند. این حالت او از وقتی شروع شد که اطفال که او را درست نمی شناختند، فکر می کردند سمیرا نظر به رنگ جلدش حتما هندی است و گاهی از او می پرسیدند که تو هندو هستی؟ و گاهی هم بچه های بی ادب کوچه او را سیاهکگ و نان ذغال صدا می کردند‌.

ادامه خواندن خورشید با من میدرخشد« از کتاب داستان‌های آموزنده برای اطفال (سمیرای شرمندوک) : رویا عثمان انصاف

مُشتی بر دهان مخالفان مقاومت : محمد عثمان نجیب

یکی از مؤلفه آدمیت درک آدمی است برای آن که بداند چه مسئولیتی دارد و چی حقوقی دارد؟

جهان حتا از عصر های کهن تا امروز پیوسته برای انسان شدن گام‌های سازنده برداشته و مطالعه‌ی کهنی نشان می‌‌دهد مردمان پیشین بسیار آگاه‌تر و خردگرا تر از نسل امروز بشر بوده اند.

گاهی برخی ما به نادانی طعنه‌ی قرون وسطایی را به دیگری می‌دهیم یعنی آن‌‌که مردمان قرون وسطایی چیزی در بساط نه‌داشتند و همه کمال و جمال از عصر مدرنیته است. نه چنان نیست امروزه هر گامی که بشر می‌بردارد و سالانه میلیارد ها نوعی اسعار برای اکتشافات‌ کهنی هزینه می‌شود و هر ازگاهی و‌‌ پی‌هم خبری از یک عجیبه های کهنی می‌شنویم و به لطف تکنالوژی در همان لحظه‌ی کشفیات آگاهی حاصل می‌کنیم، همه شیرازه‌هایی کار های غیر قابل باور بشر از اعصار گذشته بوده است.

ادامه خواندن مُشتی بر دهان مخالفان مقاومت : محمد عثمان نجیب

داستان عشق دو سوی خط دیورند«قسمت آخر» نویسنده رویا عثمان انصاف

جهانگیر شب ها زیر کلکین اتاق بینظیر می نشست. یک شب بینظیر   او را زیر کلکین خود دید و وقتی  نگاهی جهانگیر به او  افتاد، بینظیر پرده را بروی او زد و  رفت. جهانگیر باز آهی کشید و  بفکر فرو رفت: ” این شبها برای زنده ها چقدر سخت و دشوار است و برای مرده ها چقدر آسان و سهل و نهایت مهربان. 

با این بی رخی های بینظیر، دلم مرگ می‌خواهد. کاش همینقدر آسان که کسی از دل بیرون می شود ، نفس هم از قفس سینه ی من می برآمد تا از قید این زنده گی آزاد می شدم و چشمان خشمگین بینظیر را نمی دیدم. جهانگیر دستات خود را به صورت خود گذاشت و با خنده ی کوتاه گفت، لکه چی شاعر شومه په خدای؟”

صبح آنشب، بینظیر از اتاق خود بیرون شد و جهانگیر را پیش کلکین خود پیدا کرد. 

به مجردی که او را دید بدون تامل گفت: “گوره خانه ! تو میفهمی که حالی مه دوباره به خانه ی خود رفته نمیتانم. اونجه دادا و ادی خدام چی حال دارن؟ چقدر سختی کشیده باشن؟ چقدر گپ مردمه شنیده باشن؟ چقدر مره پالیده باشن؟ سوال های مردم؟   حالیکه بر مه هیچ راه نماندی، همی لحظه ازت میخاهم که همرایم نکاح کنی. “

جهانگیر متحیر شد. و بینظیر باز سر و گردن اش را بلند گرفته گفت: ” زود شو خان، فیصله کو!” 

جهانگیر رنگش پرید و با شتاب و هیجان پیش مادرش رفت و با دعای او به نکاح آماده شوند. مادرش دست او را دور زد. 

جهانگیر: ” ادی…تو ده خوشی مه خوش نیستی؟” 

ادامه خواندن داستان عشق دو سوی خط دیورند«قسمت آخر» نویسنده رویا عثمان انصاف

 روایات زند‌ه‌‌گی من (۱۸۹ و ۱۸۸ ) محمد عثمان نجیب

 در پی بُروز روی‌داد های اسف‌بار ناشی از خیانت اشرف غنی و کرزی و تیم های شان و اشغال وطن توسط پاکستان و پشتون های خیبر پښتون‌خواه سلسله‌ی تحریر روایات به التوا رفت. هر چند مقاومت بخش اساسی کارزار زنده‌گی ما شده اما برای آن که ایام به کامِ ما نیست و عمر را باور پایایی نیست به ناچار ناگفته ها را بیان می کنیم.

شهدا هریک بریدمن جعفر خان غزنی‌چی و سرباز محمد ظاهر و سرباز فیض محمد کی ها بودند؟

۱- من سرباز بودم و همه منصب داران آمرینِ مستقیم و غیرِ مستقیم من بودند. بریدمن جعفر خان غزنیچی مسکونه‌‌ی اصلی ولایت غزنی بودند و شهرستان شان را نه می‌دانم. جوان زیبا و برومند و تن ‌و‌ اندامِ بلند و رخساره‌ی با رنگِ انار گونه ‌‌و خُلقِ نکو هم یکی از آمرینِ‌ من ‌و همه سربازان بودند. شهید جعفر خان آدمِ محجوب و محبوبی که مُدام تشویشِ آینده را داشتند و سیمای شهادت را نزد همه تصویر می‌کردند. به خصوص زمانی که یا شب های نوکری والی شان و یا روز های رسمی سَر‌ِی به خواب گاه ما سربازان می‌زدند و به یکی از چپرکت های سمت راست کاغوش اتکا کرده و درست مانند سربازان خودمانی با ما صحبت می‌داشتند. با ایشان بسیار راحت بودیم هر چند با هیچ یک از منصب‌داران مان دقِ‌دِل نه داشتیم. آقای جعفر هم با چنان نارامی های ناشی از شهادتِ احتمالی به شهادت رسیدند.

ادامه خواندن  روایات زند‌ه‌‌گی من (۱۸۹ و ۱۸۸ ) محمد عثمان نجیب

کنفرانس ها یعنی چی؟ چرا از مقاومت ما حمایت نه می کنید؟ که به طالب تضرع دارید.: محمد عثمان نجیب

جهان باز چی خواب ویران‌گری دیده است برای ما؟

این روز ها صدا ها و خبر های عجیبی می خوانیم ‌و می بینیم ‌و می شنویم. هر جا کنفرانسی برای افغانستان است. کنفرانس ها بن تا دوحه که ملت را ویران کرده و همه هست و‌ بود آن را بلعیدند. حالا که کشور ما را عملاً‌ توسط برنامه های ذلیل زاد و غنی و کرزی از هم پاشیدند و‌ شیرازه ها را شکستند و افغانستان را سه صد سال دیگر عقب انداختند و عملاً یک گروه تروریستی را بر ما حاکم ساختند، این کنفرانس ها چی معنا دارد؟ فکر می کنم مقدماتی اند برای به رسمیت شناسی شرورترین گروه متحجر و تروریست طالبانی پاکستانی و خیبر پښتونخواهی و پشتون های جنوب.

سفر های ارکان رهبری طالبان که شامل فهرست سیاه ملل متحد اند به کشور های خارجی معنای آن است که جهان با سرنوشت ملت افغانستان بازی دارند. کنفرانس دوحه، کنفرانس ماسکو، کنفرانس هند، کنفرانس هر روزه در پاکستان،‌ کنفرانس رژیم آخوندی شیعه‌یی با طالب سنی، پذیرایی هیئت طالبانی توسط مقامات ترکیه، فعالیت های‌ پیدا ‌و پنهان چین در تعامل با طالبان، سکوت ویران‌گر اعراب عیاش و زنباره‌ در قضایای مرتبط به جنایات در حال انجام توسط طالبان و ده ها مورد دیگر گمانه زنی ها را تقویت می کند که جهان تیغ کین به رخ مردم افغانستان کشیده و همه در پی یک تحولی به نفع خود اند.

ادامه خواندن کنفرانس ها یعنی چی؟ چرا از مقاومت ما حمایت نه می کنید؟ که به طالب تضرع دارید.: محمد عثمان نجیب

قسمت دوم داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) :رویا عثمان انصاف

شب شد و جهانگیر به خانه رفت. بینظیر در مهمان خانه بالای زمین نشسته بود و همچنان از  قهر و غضب اش کاسته نشده بود. جهانگیر به اتاق نشمین داخل شد و به خدمتگار گفت که مهمانه بگو که کارش دارم. وقتی خدمتگار پیغام او را به بینظیر رساند. بی نظیر با خشم و صدای بلند گفت: ” مه هیچ گپی با کسی ندارم.” جهانگیر که در دهلیز صدای او را می شنید، دم اتاق بینظیر آمد و گفت: ” درست اس پس گپ مره بشنو.”

“زور اس چطور؟”

“بلی! “

“تا حالی هیچکسی بزور کاری ره بالای مه تحمیل نکده. مه بسیار تیز هستم خان. و بسیار خطرناک هم.” 

جهانگیر لبخندی زد و سرش را پایین کرد.

” خنده چی ره میکنی هه؟”

و بینظیر چپ شد. 

” چپ چرا شدی؟ دگام ده باره ی خود بگو. دو نفر اگر همدگر خوده بشناسن بسیار خوب اس.” 

“تو دیوانه هستی چی بلا؟”

ادامه خواندن قسمت دوم داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) :رویا عثمان انصاف

روایات زنده‌‌گی من « بخش ۱۸۷»: محمد عثمان نجیب

در پی بُروز روی‌داد های اسف‌بار ناشی از خیانت اشرف غنی و کرزی و تیم های شان و اشغال وطن توسط پاکستان و پشتون های خیبر پښتون‌خواه سلسله‌ی تحریر روایات به التوا رفت. هر چند مقاومت بخش اساسی کارزار زنده‌گی ما شده اما برای آن که ایام به کامِ ما نیست و عمر را باور پایایی نیست به ناچار ناگفته ها را بیان می کنیم.

  پیوست به بخش های ۵۴ و ۵۵

‌و چنان بود کار های من که یاد داشتنِ تایپ در هنگامِ سربازی کمک زیادی به من کرد.‌

برنامه های کاری من در فرماندهی قول اردوی مرکز به سرعت دادنِ رسیده‌‌گی‌ پرونده‌ی رفع مجازات اجباری ام زیاد اثر داشت. زیرا وقت کافی بود و به خاطر جمعی می‌توانستم پی‌گیری آن ها را داشته باشم. ‌ در بخش های ۵۴ و ۵۵ تذکرا داده بودم که چی گونه گاهی برخی انسان ها به نام شوهر یک حیوان وحشی می‌شوند. این جا برای رعایت ملحوظاتی نام های مستعار ( نجیبه برای خواهر ما و زرغونه برای مادر دینی ام انتخاب کردم. ) حبیبه خواهر ما شوهری داشتند که بدتر از من چیزی در بساط اش نه بود و اما در مقابل خانه و امکانات همه از مادر زن شان یعنی همان زرغونه مادرم بود. اما آن آقایی که حالا خبر شدم فوت کرده، با بی رحمی اصلاً به جای فکر کردن در سهم گیری بدون مصرفِ مواظبت از همسر بیمارش و در حالی که پنج طفل قد و نیم قدی داشت همواره او را تهدید به زن کردن دوم می‌کرد.

ادامه خواندن روایات زنده‌‌گی من « بخش ۱۸۷»: محمد عثمان نجیب

مقاومت کنیم ورنه تباه می شویم: محمدعثمان نجیب

پارسی گویان به دلایل محافظه کارانه و خودهراسی در مقیاس جهانی آن گونه که لازم است تثبیت جای‌گاه نه کرده اند. آن پهناوری زبان و آن کهن باری کلتوری و فرهنگی و آن تسخیر ادبیات جهانی هیچ کدام اثری بر اقتدار گرایی مان نه داشته است. ایران در انزوای آخوندی به سر می‌برد و تاجیکستان که در جهان سر می شوراند به تنهایی کاری از پیش برده نه می‌ تواند. هزاره های افغانستان موقعیت های بهتر در افغانستان داشتند که توسط رهبران پلید شان مثل رهبران جبون و معامله گر تاجیک همه فرصت ها را از دست داده و فدای رقابت های ظاهری فرنیچری سازی برای مهمان‌سرا های خود ساختند.

بیش‌تر آنان تحصیل و تعلیم بلند نه داشته و قوت درک تجزیه و مانور برای فعل و انفعالات عاجل در وجود شان نه بود. خطاب کردن استاد و‌ مارشال ‌وزیر و وکیل و جنرال و این صاحب و آن صاحب آنان را غافل کرده بود. در حالی که اگر امتحانی از ایشان بگیری چهار سطر تحلیل سیاسی واقعی نوشته نه می‌توانند. مثلاً با سواد ترین آقا همین یونس قانونی است. او را دعوت کنید که مجزا از صحبت های کلیشه‌یی یک ده دقیقه وضع سیاسی نظامی جهان و منطقه و موقعیت افغانستان در این بحبوحه را تعریف کند، چیزی برای گفتن نه دارد. اما اگر برایش بگویی این شهر را با یک مقام دولتی یا یک کرسی رسمی و یا یک پیوند مادی معامله کن، معامله‌گر از او کسی پیدا نه می شود. دیگر ارکان گویا رهبری و‌ کابینه دیده‌ی تاجیک تبار های سیاسی‌گرا غیر از استاد سید مخدوم رهین یک شخصی را نشان دهید که ظرفیت منطقی رهبری را داشته باشد. رده های دوم و سومِ آگاه و چیز فهمِ تاجیک تبار که ماشاءالله کم نیستند و به وفور قابل دست‌یابی اند، فاقد تمام صلاحیت های تصمیم گیری اند. فرصت برای آنان یا بسیار اندک بوده و یا هم هیچ نه بوده.

ادامه خواندن مقاومت کنیم ورنه تباه می شویم: محمدعثمان نجیب

تاجیک ها و هزاره ها، ازبیک تبار ها ‌آخرین نفس های شان را می کَشند.مقاومت کنیم ورنه تباه می شویم: محمد عثمان نجیب

پارسی گویان به دلایل محافظه کارانه و خودهراسی در مقیاس جهانی آن گونه که لازم است تثبیت جای‌گاه نه کرده اند. آن پهناوری زبان و آن کهن باری کلتوری و فرهنگی و آن تسخیر ادبیات جهانی هیچ کدام اثری بر اقتدار گرایی مان نه داشته است. ایران در انزوای آخوندی به سر می‌برد و تاجیکستان که در جهان سر می شوراند به تنهایی کاری از پیش برده نه می‌ تواند. هزاره های افغانستان موقعیت های بهتر در افغانستان داشتند که توسط رهبران پلید شان مثل رهبران جبون و معامله گر تاجیک همه فرصت ها را از دست داده و فدای رقابت های ظاهری فرنیچری سازی برای مهمان‌سرا های خود ساختند. بیش‌تر آنان تحصیل و تعلیم بلند نه داشته و قوت درک تجزیه و مانور برای فعل و انفعالات عاجل در وجود شان نه بود. خطاب کردن استاد و‌ مارشال ‌وزیر و وکیل و جنرال و این صاحب و آن صاحب آنان را غافل کرده بود.

در حالی که اگر امتحانی از ایشان بگیری چهار سطر تحلیل سیاسی واقعی نوشته نه می‌توانند. مثلاً با سواد ترین آقا همین یونس قانونی است. او را دعوت کنید که مجزا از صحبت های کلیشه‌یی یک ده دقیقه وضع سیاسی نظامی جهان و منطقه و موقعیت افغانستان در این بحبوحه را تعریف کند، چیزی برای گفتن نه دارد. اما اگر برایش بگویی این شهر را با یک مقام دولتی یا یک کرسی رسمی و یا یک پیوند مادی معامله کن، معامله‌گر از او کسی پیدا نه می شود.

ادامه خواندن تاجیک ها و هزاره ها، ازبیک تبار ها ‌آخرین نفس های شان را می کَشند.مقاومت کنیم ورنه تباه می شویم: محمد عثمان نجیب

; فارسی ستیزی ریشه‌ی تاریخی نزد درباری های قبیله داشته است: محمد عثمان نجیب

                  عجب دجالانی داشتیم و‌ داریم. در زمان سلطنت ظاهر عیاش، هاشم خان و شاه ولی خان و دیگران همان خط مشی را تعقیب می‌کنند که محمودطرزی در زمان امان الله خان کرد و‌ امان الله هم قبول.

فاشیسم چیست؟ شاخ و دُمی که نه دارد. مضحکه بارتر آن است که حکم را به فارسی می نوشتند تا پشتو را رایج کنند. حتا خود شان نوشتن پشتو را یاد نه داشتند جریده‌ی اصلاح در شماره‌ی منتشره‌ی ۱۲ حوت ۱۳۱۵ برابر با ۳ مارچ ۱۹۳۷ میلادی خویش حکم‌ِ اجباری ترویج و‌آموزش زیان پشتو را منتشر کرده که به شاه ولی خان غازی!؟ سرک ها عمومی کابل داده بوده است.

در آن حکم صریح و آشکار زبان پشتو را زبان افغانی خوانده اند. «در نگاره بخوانید.»  حالا چگونه شد که یک باره از اقرار به انکار رفتند و زبان افغانی را پشتو نه می دانند؟

آقای نور احمد نور! از تنِ خسته‌ و خونین حزب و از مردم افغانستان چی می‌خواهید؟… محمد عثمان نجیب

همین کافی نیست که غنی ‌و کرزی نماینده های تبار تان وطن را دو دسته به پاکستان و خیبر پښتونخواه تسلیم کردند؟

تأسیس رسمی حزب دموکراتیک خلق افغانستان مقارن سال دوم تولد من بوده.‌ سرنوشت چنان آورد که با پرکشیدن در عمر و قد و قامت راهی آن مکتب سیاسی شدم. زودتر دانستم که بیمار های زیادی در حزب رخنه کرده اند که از بودن شان نه بودن شان بِه بود. نه برای آن که من در حزب کاره‌یی بودم یا کسی از من چیزی را می‌پرسید.

 پیشنیه‌ی حزب را از ۱۳۴۳ تا زمانی که  عضویت من در آن تسجیل شد مرور کردم. در چنان فرایندی بود که توانستم فرصت را غنیمت دانسته و به شکاف های عمیق حزب آشنا شوم. اشتباه اساس گذاری  چنان حزب سیاسی باور به منفی به هم‌گرایی شدن ها بود. آن هم در کشوری به نام افغانستان و جامعه‌ی به شدت طبقاتی،  استبدادی،‌ انحصاری، تبارگرایی، تفاوت های اقتداری، ناهنجاری های اقتصادی، بهشت سودخواران و زمین داران و نیمه فیودال ها، نگاه های متفاوت شهر نشینی و شهری شدن و شهروندی تحصیل کرده هایی که حتا با دانش آموزی و زیست در محیط دانش‌‌گاهی ‌‌و شهری نه توانسته بودند مناسبات حاکمِ قبیله در جامعه فراموش کنند. تفاوت های برداشتی از دیدگاه های فلاسفه های سیاست و نظم نوین جهانی، نه داشتن ظرفیت های تحلیلی نسبت عدم مطالعه‌ی منطقی و قابل هضم و‌ درک سیاسی نزد بیش‌ترین هایی که افکار العنانی حکم‌روایی از تمثیل می‌کردند.

.

ادامه خواندن آقای نور احمد نور! از تنِ خسته‌ و خونین حزب و از مردم افغانستان چی می‌خواهید؟… محمد عثمان نجیب

خانه‌ی کرایی دیده بودیم، وطن کرایی نه: محمد عثمان نجیب

فرمان مادرِ عبدالرحمان خان.

این مقاله را در چند نوبت بخوانیم تا بدانیم که چرا باید به خود بیاییم؟

بخش سوم و نهایی

نوشته‌ی محمد عثمان نجیب

نه می دانم چی پیش آمد که تاجیک تباران ‌‌و اقوام ساکن در خراسان و پارسی زبان های پیشا ظهور احمدشاه درانی ‌و پسا سقوط نادر افشار با آن همه غنای کلتوری، فرهنگی و اقتدار به سقوط یک باره تن دادند و هرگز سربلند نه کردند؟ ایران هم‌چنان بر عکس توانست اصالت زبان پارسی را نه تنها نگاه‌ داشت بل در باروری آن سعی بلیغ به خرچ داد و پارسی زبانان مدیون کار های مداوم دانش‌مندان و فرهیخته‌‌گان ادب فارسی ایران زمین است نه آخوند های زشت کردارِ ایران.

سر رشته‌ی بزرگان پارس زبانان تاجیک و هزاره و ازبیک از ۲۸ رجب سال ۱۱۶۰ هجری قمری مطابق ۱۵ جولای یا ۱۷۴۷ حدود یک ماه پسا قتل نادر افشار و تاج گذاری احمدشاه ابدالی به افول رفت. 

تاجیک تبار ها و پارسی زبان ها راهی جزء دو انتخاب نه دارند: 

اول- تن دادن به ذلتِ مادام‌العمر و پی کوچی های ملی‌گرا! رفتن و مالیه پرداختن برای عشرتِ آنان.

 دوم- مقاومت برای شهروندی داشتن دست اول و بدون تبعیض و بدون پنجاه فیصد دروغ.

با آن که تشکیل ارتش احمدشاه ابدالی بیش‌تر غلجایی ها و ازبیک ها و هزاره ها و همه تحت فرماندهی نادر افشار بودند اما نقش اساسی هزاره ها ‌و ازبیک در رهبری و تصمیم‌گیری ها چندان مهم نه بود و تقریباً به حیث گروه های پیش‌مرگه مورد استخدام قرار می‌دادند. به روایت تاریخ های غبار و فرهنگ حتا احمدشاه ابدالی هم همه صلاحیت و اقتدار را برای عشیره و قبیله و قوم خود تقسیم کرد.

ادامه خواندن خانه‌ی کرایی دیده بودیم، وطن کرایی نه: محمد عثمان نجیب

روباه دُمش را شاهد گرفت؛ وزیر خارجه پاکستان ؛درباره سیاست خارجی یک فکاهی گفت: محمد عثمان نجیب

از تیتر دفاع مقدس

نفوس ما را پنج تا ده میلیون پاکستانی افزودند و به چهل میلیون رسانیدند. 

شرم هم خوب چیز است آقای سفیرِ پاکستان که در نقش وایسرا فعالیت دارید.

گذرِ گذرا بر مصاحبه‌ی سفیر پاکستان با فارن پالیسی.

سفیر پاکستان در افغانستان فکاهه‌یی گفت که بسیار بی نور و بی نمک بود.

فارن پالیسی آن گویا مصاحبه را با آب ‌و تاب گفتاری آقای سفیر به نشر سپرده است. 

او نه سنجید که چنان گفتار نه در عرفِ دپلماتیک است و نه در کردار قبیله‌گرایان. افغانستان به وضوح تحت اداره‌ی پاکستان است و خونباری های ملت ما نه تنها کم نه شده که بیش‌تر هم شده و آماج هم همه فارسی زبانان و ‌اقوام غیر پشتون اند که توسط پشتون پاکستان و پشتون جنوب زیر نام القاعده هدف قرار دارند. 

حملات امروز در مسجد شیعه های ولایت کندهار نمایان‌گر کدامامنیت است؟ و بعد آقای سفیر را چی کاری به کاری که مربوط او نه می‌شود؟ به خصوص که از مداخله‌ی آشکار انکار دارد. گفتارآقای سفیر چراغ سبز دیگری برای نیرو های اجیر شده‌ی شان در کشور ماست که به زور خیانت غنی خاین ‌و کرزی وطن فروش وتیم های خاین آنان حکم‌روایی دارند. آن چراغ سبز این است که گفت:

ادامه خواندن روباه دُمش را شاهد گرفت؛ وزیر خارجه پاکستان ؛درباره سیاست خارجی یک فکاهی گفت: محمد عثمان نجیب

مرگ چه بی رحم می آیدو حادث می‌شود: محمد عثمان نجیب

سری به رخ‌نامه زدم و خبری ناگواری از رحلت جان‌گداز کاکای مرحومی ام، پدر بزرگ‌وار برادران ام سلیمان کبیر نوری، احمد کبیر کبیر نوری و احمدفایق کبیر نوری و‌ فامیل محترم شان را خواندم. 

سخت اندوه‌گین شدم. کاکایم خاطرات نیکی در برخورد با من به حیث یک پدر معنوی گذاشتند. در عنفوان جوانی وقتی به خانه‌ی شان در خیرخانه می رفتم و با احمدکبیر شب ها را به سر می‌بردیم، محبت های پدربزرگ‌وار و مادر مرحومه‌ی شان شامل حال من بود. هرگز احساس بی‌‌گانه‌گی نه می‌کردیم. خدا را شاکرم که سال های پیش و قبل از هجرت در افغانستان به دست بوسی شان نایل آمده بودم. ایشان بزرگ‌وارانه و‌ پدرانه مرا خجل ساخته و در حالی‌ که کبیر هم‌رکابی شان را داشت خبری از منی فرزند شان هم گرفتند. از بیماری شان آگاه شدم. از مرگ چاره نیست روح ملکوتی شان را شاد می‌خواهم و‌ جنات نعیم مکان شان.

ادامه خواندن مرگ چه بی رحم می آیدو حادث می‌شود: محمد عثمان نجیب

کندزیانِ عزیز! درد و شهادتِ ما و شما را پایانی نیست که نیست : محمد عثمان نجیب

همه خوبی ها از پشتون، همه مرگ و‌ شهادت به غیر پشتون یا پشتونِ بی چاره. 

آقای دوستم، رفیق خوب من! 

حتا برای گرفتن دریشی ات هم کاری نه می‌کنی؟ وای برتو.

دجالان سیاه روی جهان، عزت فروشانِ قرن بیست و یک و تک تبار های مزدور و‌ اجنبی پرور در یک صبح سیاه وطن را به وحشیانِ هم تبار خویش فروختند تا دلِ بادران خود را در انگلیس و آمریکا و روسیه و چین به دست آرند. آنان خواستند تا جبیره‌ی جیره ‌هایی را به ایران ‌و پاکستان هم بپردازند که مستمری گونه طی بیست سال از سازمان های جاسوسی آنان می‌گرفتند. 

از زلمی ذلیل زاد تا کرزی بدزاد و غنی حرام زاد که از شیر رشوه بزرگ شده بود و هرگز مسلمانی در شأن نیست. همه و وطن را فدای امیال تمامیت خواهی قومی و انحصار گرایی تباری کرده و حمام خون را در کشور جاری ساختند. درنتیجه‌ی خیانت های رهبر نما های اقوام دیگر بود که اینان جسورتر بر مردم تاختند تا کشور را ظاهراً به طالبان اما در حقیقت به پاکستان مجری اهداف استعمار و سرمایه در منطقه سپردند. طالبان نیروی عبوری برای قدرت های اصلی در برنده شدن جنگ اقتصادی و غصب منابع آماده‌ی زیرزمینی ما که استخراج آن ها با توجه به انکشافات تکنولوژی بسیار سخت هم نیست و اهداف سیاسی و نظامی و تبدیل افغانستان به آزمایش‌گاه بزرگ سلاح های تولیدی جهان می‌باشند. 

ادامه خواندن کندزیانِ عزیز! درد و شهادتِ ما و شما را پایانی نیست که نیست : محمد عثمان نجیب