چند شعر از : نوشته عثمان نجيب

دختر  :

فرزانه‌ی شهر ز شهر قصه ها می آید

او با بسی گلایه و بسی فسانه ها می آید

میترا ز شام‌‌گاه تیره‌ی کوچه ها سخن دارد

فرزانه‌‌ی شهر از بی‌داد‌گران ‌عذاب می‌گفت

که فصل ها همه ماجرا آفرینی داشتند

ادامه خواندن چند شعر از : نوشته عثمان نجيب

سیمرغ رویا های من: عثمان نجیب-بخش سوم

بر خلاف آن که در زنده گی رسمی و سیاسی و کاری و‌ نظامی خود یک سطر یادداشت نه دارم، اما در زنده گی دنیای محبت خود همه را رو‌ نوشت دارم که بیش ترین شان زمان و‌ مکان خاص هم دارند.

خداوند که خالق همه گونه های مخلوقات خودش است، درد قلب روحانی را در برتری های برازنده‌ی خلقت انسان آفرید، این درد در همه‌ی ما عجین شده و احساس آن بسته‌‌گی به توانایی های ریاضتی آدم ها دارد.

چنان احساس وقتی در وجود‌مان نهادینه شده و قله های بلند همت را می نوردد و مسخر می کند که بیازارند‌مان و ما از آن بگذریم با آن که می‌توانیم نه گذریم.

ادامه خواندن سیمرغ رویا های من: عثمان نجیب-بخش سوم

میترا نور و من قمر میترا” بخش چهارم قصهء سر شرشره: نوشته‌ی محمد‌عثمان نجیب

> مام عجب آدمی بودم ده او قلای کته و سوته ده او سند و سال چی فکرای لوده‌‌کی داشتم، از پیش نسیم جدا شدم طرف خانی بابیم شان آمدم. نزدیکای شام گو گم شده، دان دروازی بابیم شان یکدانه سنگ کلولی کلان کلان مانده گی بود که نمی فامم چه قسمی او ره آورده بودین، به گمان خودوم کس ناورده بودیش… مگر بابیم کت ریشک سفید خود و کت کمرک کود خود و دستکای لرزان خود هر وخت پشت خوده ده مو‌ سنگ می داد… نزدیک رسیدم…

که بابه‌گک مه خو بورده، صدایش کدم بابه بابه… او وختا مردم زیاد موتکی نه شده بودین کسی کسی ره جان نمی گفت… مگم یگام تا آغا های خودانه آغا‌جان و ‌بوبو های خودانه بوبو جان می‌ گفتن… مام بوبو جان و آغا جان می‌گفتم … چند ته صدا صدا کدم بابه گکوم بیدار شد…

ادامه خواندن میترا نور و من قمر میترا” بخش چهارم قصهء سر شرشره: نوشته‌ی محمد‌عثمان نجیب

سازمان های جاسوسی آفت بی پایانی برای کشور؛ روایات زندگی من :محمدعثمان نجیب

من یک سطر یادداشت تحریری نه دارم و هر چی می نویسم به لطف خدا و بای گانی حافظه است.  به هیچ کسی تهمتی نه می بندم و هیچ حقیقتی را ‌که می دانم کتمان نه می کنم.هر کس هر گونه اسنادی علیه من یا در رد گفتار من دارد به رخ من و‌ خواننده های با بصیرت بیاورد.در روش نگارش و کاربرد واژه ها همان هایی را می خوانید که من اصل و ریشه ی آن ها را می شناسم و ما حق نه داریم ؛ چیزی را از ریشه عوض کنیم.

ادامه خواندن سازمان های جاسوسی آفت بی پایانی برای کشور؛ روایات زندگی من :محمدعثمان نجیب

جغد نادان :محمدعثمان نجیب

غرش رعد شنیدم گفتم که گام های تست

 پریدم و دیدم که غوغای خیال های تست

پرسه زنی در دلی که داغ دار نگاه های تست

خانه‌ی دل آبستن اتفاقی به پای های تست

خونابه‌ی دل سرخی نوشان ز لب های تست

ادامه خواندن جغد نادان :محمدعثمان نجیب

  راجا گوپتای هندی جاسوس، عامل و کلیدی برای حل معمای سقوط کابل بانک بخش. دوم :محمد عثمان نجیب


دست‌رسی هند در افغانستان راه طولانی دارد و جزء به انجام امور استخباراتی ممکن نیست تا پاکستان را از خاک افغانستان هدف قرار دهد. مجربان مسلکی و مخربان هر دو‌ کشور دست شکسته و عقل پاشیده‌ی رهبران حاکم در افغانستان را چنان بسته کرده اند که مرکبی را در طویله نه می بندند.

پاکستان هر از گاهی بر منافع هند در افغانستان می تازد و بدون هیچ ناکامی‌یی به هدف می رسد و رسیدن به آن هدف های ویران‌گر برای ملت ما میسر نیست مگر به هم‌کاری جواسیس بی‌شمار پاکستان که حتا کلان شهر های مرزی ما را هم مات و مبهوت و عاشق پروپاقرص خود ساخته و درصدی زیادی ناخودآگاه در خدمت ISI قرار دارند.

ادامه خواندن   راجا گوپتای هندی جاسوس، عامل و کلیدی برای حل معمای سقوط کابل بانک بخش. دوم :محمد عثمان نجیب

یک تیر و دو تقدیر : عثمان نجیب

هر روز‌ تست مادرم نه که هشت مارچ روز تست ؛  هم‌سرم و خواهرم !‌

                              مولانای بلخ را مادری زاد

به نام مالک ن والقلم ‌و مایسطرون، خداوندی که آدم آفرید و‌ آدمی بودن‌اش آموخت، پروردگاری که آدم را آموختن آموخت تا با قلم سخن بنویسد و با زبان بیالایدش و با خرمن خیالات‌اش مقام والای ابهت و جلال انسان‌یت را بستاید و احتفالی را بیاراید.

حضورسنگین و شکوه رنگین و جلوه‌ی صیقلین من و‌ شما در هر اتراق‌گاه اندیشه ها و در ته‌یی هر سقف انوشه ها و در هر دیداری بر یاد پارینه ها و در هر

وادی کوچک اما با مهر بزرگ حالینه ها میمنت میمونی‌ست از در هم آمیزی رنگ های راستین بی رنگ ها.

ادامه خواندن یک تیر و دو تقدیر : عثمان نجیب

بخش اول- ده‌کده‌ی ما در فلات سبز‌ و در وادی پر: محمدعثمان نجیب

افت و‌ خیز های طبیعت زمانی از دور ها نمایان می شود و گاهی از نزدیک ها هم به چشم‌ نه می خورد سر پناه های گلی، مزرعه های سبز بهاری و‌ خاره‌ی برفی دو فصل بلند باروری تابستان و پائیزی زمستان را در آغوش دارند و‌ هر کدام هر دو را سوی خود می‌کشاند و‌ سر انجام کشکمش ها به اصلاح تن می دهند تا هر کدام سه ده روزی را سه بار حاکم منطقه باشند، عجب است که توافق شان با وجود اختلاف‌ های شان بسیار با هم مهربانانه است و مثل زنجیر بی شکست یل گردن فرازی بار آمده اند و بساط شان را هم نوبت‌وار می گسترانند و با هم در هم آمیزی دارند و توافق کرده اند بدون جنجال دوران شان را دور بزنند.

ادامه خواندن بخش اول- ده‌کده‌ی ما در فلات سبز‌ و در وادی پر: محمدعثمان نجیب

جز قیام سراسری در کشور، راه دیگری نیست ؛ به پا خیزیم: نوشته‌ی محمد عثمان نجیب

خواهش دارم تا کمی فرصت به خواندن این درد من پیدا کنید.

 به پا خیزیم تا لحظه ی براندازی مستبدین.

من و تو که نزد اربابان قدرت جهان و نوکر های شان ارزش کاهی نه داریم، چی زمانی به خود می آییم؟ ما گرسنه گان و پینه پاچه ها بوریا کفش ها را به بهانه ی گونه گون می دزدند. هر روز یک روی جدید سکه را به رخ ما می کشند. سه روز نه شد، چهار هزار نفر بی کار و سرسبیل و‌ وامانده را با هزینه های بی حساب و  حساب دهی صرف کردند تا چهارصد قاتل ملت را رها کنند. در آن نمایش مضحک همه چیز را به اندازه ی قد شان بریدند و دوختند و پوشیدند. و امروز طرح نو در انداخته و به اصطلاح رهایی آن ها را به چالش کشیده اند. 

ما هر کدام ما که عضو این سرزمین سوخته و‌ ویران هستیم و سینه های پرُ درد داریم؛ فریاد آن جز به خدا به کی خواهد رسید؟

ادامه خواندن جز قیام سراسری در کشور، راه دیگری نیست ؛ به پا خیزیم: نوشته‌ی محمد عثمان نجیب

      آخند شیعه را با طالب سنی چی کار؟ … نوشته عثمان نجیب

تذکر: در محشری از اصطبل هایی که علیه کشور ما و به خواست نابخردان حاکم بر سرنوشت ما، همه وحش می پرورانند هیچ کسی کوتاهی نه کرده است.

از هیچ گوشه ی جهان هیچ صدایی را نه شنفته ایم تا کسی علیه ما اعلام مستقیم جنگ و ستیز کرده باشد، مگر جهان گشایان ‌قدرت مندانی که نیازی به اعلام جنگی یا کسب اجازه یی نه داشته اند.

ادامه خواندن       آخند شیعه را با طالب سنی چی کار؟ … نوشته عثمان نجیب

یادداشت کوتاه در ارتباط نظر بانو مینه بکتاش: عثمان نجیب

مخالفت نا‌رسای خانم مینه با وجود آگاهی بهتر و علمی او به زبان‌ فارسی، دیدگاه و عمل کرد  نا‌صواب او را در  آوردگاه توسل به خرد ورزی جاگزین عقلانیت می کند و نه می تواند، چنانی که  حقیقت  است عمل نماید.

‌ ستیز خانم مینه با این زبان به پیروی اهل جهل ‌و جعل‌ اما وابسته  تمایلات و احساسات تشنه کامی قدرت گونه است که همه دری تنها می گوید.  مرحوم  بکتاش  اگر حیات میداشتند ؛ مخالفتی در این نوع کرسی یابی همسر شان میداشتند.

،‌ چون شادروان بکتاش هیچ گاه معامله گری در آرمان ها ‌و تعهدات ملی و سیاسی خود با آمپریالیسم نه داشتند و استاد گرامی ما عمری صاحب پدر  بزرگ وار خانم مینه ( اگر غلط نه کرده باشم )، خط‌ روشنی از اصالت ملی گرایی داشتند.

ادامه خواندن یادداشت کوتاه در ارتباط نظر بانو مینه بکتاش: عثمان نجیب