لحظه‌ها و خاطره‌ها به کودک چهار سال‌هام علی‌سینا : استاد پرتو نادری

اندوهی در دلم شور می‌زد و همه چیز در نظرم کسالت آور می‌آمد، کنار پنجره رفتم تا به بیرون نگاه کنم، فضا خاکستری رنگ بود. پنداشتم که هوا بر دوش درختان سنگینی می‌کند .مردم چنان مورچه‌گانی در رفت و آمد بودند و حس کردم که همه شان گرسنه اند.

دل‌تنگ شدم. از کنار پنجره برگشتم و در گوشۀ اتاق چشمم به گلستان سعدی افتاد. یادم آمد که روزی آن را دوستی برایم هدیه داده بود. 

گلستان را برداشتم. خواستم لحظه‌ها‌یی با آن سرگرم شوم. گشودمش و چشمم به این حکایت افتاد: «هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی ازگردش آسمان در هم نکشیده؛ مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای‌پوش نداشتم، به جامع کوفه در آمدم دل‌تنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی‌کفشی خود صبر کردم»

ادامه خواندن لحظه‌ها و خاطره‌ها به کودک چهار سال‌هام علی‌سینا : استاد پرتو نادری

تقدیم به روان پاک شهدای هم میهنم : حامد نوید

زبانها و ...
حامد نوید

هرانکس که در راه آزادگی

دهد نقد جان و سرو زندگی

شهید است و باشد خدا یاراو

بوَد رحمت حق سزاوار او

ادامه خواندن تقدیم به روان پاک شهدای هم میهنم : حامد نوید

مقاومت ؛شعر از : مسعود زراب

ای یار و همدیار دلم بسته با شماست

امشب در آتشید، مرا سوختن دواست

بارانِ آتش است که باریده می رود

ای ابر روزگار بگو آفت از کجاست

در سنگرِ مقاومت آزادگانِ خاک ! 

بی باک رزم و عزم شما افتخار ماست

در سرزمینِ خویش شما منزوی شدید

از هر کنار و گوشه زن و مرد با شماست

ثبت کتاب سنگر تاریخ می شوید

این‌ مکتب شهامت تان درس نسل هاست

ادامه خواندن مقاومت ؛شعر از : مسعود زراب

عاصی، « اسکندر و آریانا» : استاد پرتونادری

 

گاهی شعرهای مقاومت عاصی دو پهلو اند. به این مفهوم که او با استفاده از یک حادثۀ تاریخی و با استفاده از داستان‌های تاریخی و حماسی می‌خواهد هجوم و تجاوز شوروی را بیان کند. او در چنین شعرهایی می‌خواهد به گونۀ غیرمستقیم این پیام را برساند که تاریخ بار دیگر تکرار شده است. چنان که اگر دیروز اسکند بر این سر زمین یورش آورده بود، امروز سکندر دیگری به نام شوری هجوم آورده است.

 دشمن هرنامی که داشته باشد، بازهم دشمن است. شمشیر هر دو خون می‌ریزد و شمشیر را جز به شمشیر و پای‌مردی نمی‌توان پاسخ داد. او شعری دارد زیر نام « اسکندر و آریانا» او از یورش اسکندر به آریانا نمادی ساخته است تا بگوید که شوروی به هر بهانه و نامی که آمده، همان اسکندر دیروز است. 

هرچند شعر بیان یک رویداد گذشته است؛ اما در مفهوم دیگری اسکندر همان شوری است و آریانا افغانستان. « به ایجاز گفتار خواهم نمود / به رمز از دلم عقده خواهم گشود». 

پیام این روایت همین است که هر نیروی متجاوز در این جا نابود می‌‌شود و نمی‌‌تواند پرچم آزادی را نگون‌سار سازد.

  همی بانگ تاریخ آمد به گوش

ز آبا و اجداد، در یک خروش

که ای آرین‌زاده‌گان سر کنید

لوای رهایی به سر بر کنید

که میراث ما جمله آزادی است

که آزادی مرد، آبادی است

که دژخیم در زیر هرنام خویش

ادامه خواندن عاصی، « اسکندر و آریانا» : استاد پرتونادری

طالب کیست؟ – شعر از نذیر ظفر

کیست طالب؟ نــــــــوکر پنجا بیان

کیست طالب؟ کاسه لیس این و آن

کیست طالب؟ جاهـل و نادان عصر

کیست طالب؟ قاتل خـــــوردو کلان

کیست طالب؟ عا ملــــــــین انتحار

کیست طالب؟ دشـــمن افغانستان

ادامه خواندن طالب کیست؟ – شعر از نذیر ظفر

 برگشت تاریخ : شعر از میر عنایت الله سادات

خوانده بودم که تاریخ برنمیگردد … 

نیرو های مؤلد رشد میابند و

این رشد ، مناسبات کهنه ای اجتماعی را ، 

دگرگون میسازد 

                *********

همه به بالیدن نیروها دل بسته بودند

تا این جریان به راه افتد و 

مردم ما ازکوره راه تاریخ موفقانه بگذرند ، 

وعقب ماندگی ها به گذشته متعلق گردند .

ادامه خواندن  برگشت تاریخ : شعر از میر عنایت الله سادات

شیاد ها : شعر از محمد رضا کریمی

شرمتان زین خودسریها باد ای شیادها

گم  شوید از  زادگاه  و سرزمین  رادها

ای به‌خون آلوده دست و دامن و دستارتان

پیچ خورده  ریش‌تان  در ریشۀ الحادها

پاسخی  آیا شما را هست  در  روز جزا؟

ادامه خواندن شیاد ها : شعر از محمد رضا کریمی

خـبـرداربيگانه ٬ بیگانه است: قهار عاصی

.

اگر دست و بازو اگر شانه است!      اگر مظهر لطف و يارانه است!

اگر بوي گل بام كاشانه است!         وگر كه سراپاي دردانه است!

در اين خاك بسيار بيگانه‌ها         فشاندنـــــــد تخم جدال و جفا

     به عنوان ياري و صد نا روا          زده زخم بـــــــا خنجر آشنا       

     زبيگانه اين ملك ويرانه است          صداقت ز بيگانه افسانه است       

   همه آشنا روي الفت مــــــدار         همه آستين‌هاي شان پر ز مار        

  همه دوست چهره همه دوست وار   همه كينه پرور همه كينه بار

بدين سان كه ماييم درتاب و تب         كجا سوخته كاشغر يا حلب 

ادامه خواندن خـبـرداربيگانه ٬ بیگانه است: قهار عاصی

وطن خاکت شوم جان تو زخمیست : شعر از نذیرظفر

وطن خاکت شوم جان تو زخمیست

سراسر کوه و دامــان تو زخمیست

نگه کردم به بــــــــــگرام و شمالی

ز کابــــل تا به پروان تو زخمیست

به تپه رفــــــــــــــــتم و خوردم تاثر

نظر کردم که پغـــــمان تو زخمیست

ادامه خواندن وطن خاکت شوم جان تو زخمیست : شعر از نذیرظفر

تمثيل زمان حكومت فاشيستى طالبان ملعون گله دارد: نذیر ظفر

از ظلم و ستم ملک خراسان گله دارد

کوه و دمن و دشت و بیابان گله دارد

کا بل که ز آتش شده چون مجمره عود

از سوز تب اش دره پغمان گله دارد

انگور به یک تاک نبینی به شمالی

خا کستر غم گشته و پروان گله دارد

ادامه خواندن تمثيل زمان حكومت فاشيستى طالبان ملعون گله دارد: نذیر ظفر

یکبار دگر ؛ شعر از سلـطان محـمد (غیاثی)

گشته اند جمع بین خود دزدان یکبار دگر

ای وطن شاید شوی ویران یکبار دگر

قاتلین و خائنین با هم می بندند کنون 

بهر ویرانی تو پیمان؛ یکبار دگر

جنگ افروزان نشسته صلح میخواهند، مگر

ادامه خواندن یکبار دگر ؛ شعر از سلـطان محـمد (غیاثی)

امروز با بیدل : جاوید فرهاد

” نبری گمان که یعنی، به خدا رسیده باشی

تو ز خود نرفته بیرون، به کجا رسیده باشی ” ( بیدل )

به تعبیرِ روشن، مفهومِ بیت را این گونه می‌توان فشرده کرد : انسانی که در گروِ تعلقات خودی ( نفس اماره ) باشد ، هرگز به مرحله‌ی وصل ( رسیدن ) به ( خدا ) نمی‌رسد؛ زیرا نخستین اصلی که به فلسفه‌ی وصل به خداوند می‌انجامد ، از خود بیرون رفتن؛ یعنی ترکِ خودی است . 

پس با توجه به عدمِ ترکِ تعلقاتِ خودی که منجر به ایجاد فاصله و سد در برابر رسیدن انسان به خدا می‌شود ، گمانِ رسیدن به خداوند، گمانِ خطاست .

ادامه خواندن امروز با بیدل : جاوید فرهاد

من از نژاد کاوه‌ام از نسل آرشم: استاد پرتو نادری

من عاشق شکوفۀ رنگین آتشم

من از نژاد کاوه‌ام از نسل آرشم

سرتا به پا چو شمع گدازان به بزم عشق

می‌سوزم و زسینه فغانی نمی‌کشم

ادامه خواندن من از نژاد کاوه‌ام از نسل آرشم: استاد پرتو نادری

مژده مژده ( انتشارات شاهمامه Shahmama Publishings ) کوتاه سرایی پیشگامان آن ؛ اشعار استاد پرتو نادری را تقدیم کرد.

دست‌اندرکاران انتشارات شاهمامه افتخار دارند که «کوتاه‌سرایی و پیش‌گامان آن»، اثر گرانبهای پژوهشی استاد پرتو نادری برای بار نخست از این نهاد در هالند به چاپ میرسد.

با ابراز سپاس از استاد گرانمایه به خاطر اعتماد شان و پذیرفتن پیشنهاد مان برای چاپ این کتاب ارزشمند از انتشارات شاهمامه.

ادامه خواندن مژده مژده ( انتشارات شاهمامه Shahmama Publishings ) کوتاه سرایی پیشگامان آن ؛ اشعار استاد پرتو نادری را تقدیم کرد.

اي طالب غدار !..شعر از محترم نذیر ظفر

ای دشمن مخلوق خدا زاده اشرار         ای طا لب غدار

از دست تو گردیده وطن شعله یی اشجار     ای طالب غدار

بردی تو به یغما همه اموال وطن را       آثار کهن را

دزدان پشاور همه بهر تو خریدار         ای طالب غدار

مشران تو دزدان بلا خور قدیم است      شیطان الر جیم است

پا داش ترا مید هد هر لحظه به کلدار    ای طالب غدار

ادامه خواندن اي طالب غدار !..شعر از محترم نذیر ظفر

خدایا چه کنم؟: رحمتالله اشکبار

میهنم غرقه به خون شد خدایا چه کنم

مردمش زار و زبون شد خدا یا چه کنم

هر طرف فتنه گران آتش بیداد زدند

کشتن خلق فزون شد خدایا چه کنم

ز دل سنگ سیاه از ستم و جور عدو

ادامه خواندن خدایا چه کنم؟: رحمتالله اشکبار

بخاطر حمایت از سربازان غیور وطن: استاد پرتو نادری

ما می‌رویم به جبهه— آمادهء نبردیم

تا آخرین رمق ما—-از راه خود نگردیم

در کوه و دشت و دریا—-بی‌خوف و بی‌هراسیم

ما دشمنان خود را—– هر رنگ می‌شناسیم

گُردان آفتابیم—— با تیره‌گی ستیزیم

ادامه خواندن بخاطر حمایت از سربازان غیور وطن: استاد پرتو نادری

لازم …. شعراز محمود امپراتور

یک جنبش  عمومی یک انقلاب لازم  

یک  رستخیز ملی با آب و تاب لازم 

بر دفع خیل کرگس از دشت و کوه میهن 

شیران خشمگین و فوج عقاب لازم

ادامه خواندن لازم …. شعراز محمود امپراتور