
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقــی را چـــرا بدنام کـــردند
شخصی با نام مستعار «زیباکی» با پُررویی زیاد دربارۀ اینکه این قلم شهرانی دربارۀ تاجیکان کلمات زشت و بدی را استعمال کرده باشم، در رسانهها نوشته و به نشر رسانیده است.
اولتر از همه باید گفت که زیباک یکی از مناطق زیبای بدخشان یا زادگاه من میباشد، که مردمانش بزبان زیباکی سخن میگویند و چون فرشتگان آسمانی باصفات عالی انسانی در قطار باشندهگان نجیب بدخشان با وجودیکه متعلق به ملیتهای مختلف و زبانهای جدا از هم دارند بمانند برادران اصلی حیات بسر میبرند.
از مدتها باینطرف یک شخص تا حدی نظر به صفات سابقهاش میشناسم به جهت اینکه کسی اورا نشناسد بنام تقلبی «زیباکی» برعلیه نگارندۀ این سطور مینویسد. شاید این نوشتۀ او به جهت داشتن عقدۀ حقارت و خودکمتر بینی ویا احساس ضعف و ناتوانی او باشد، چونکه هرگز به اندازۀ من در احیاء ریشههای زبان فارسی تاجیکی یا ریشههای ادب تاجیکی کسی کار نکرده است و باید گفت با این مردم از صدها سال باینطرف زیست باهمی داشتهایم و مشترکات دیگر وجود دارد که ضرورت به شرح ندارد. باید بگویم نظر من دربارۀ تاجیکان عزیز مثال گفتۀ شاعری است که میگوید:
«الا ای تاجیکان ای مردمان سخت آزاده!
کسی چون ما شمارا در شبستان سپید تاریخ میهن!
در آغوشش چنان گرم از محبت تنگ نفشردهست، و تندیس شگفتانگیزتان را از فراز قلۀ پامیر و هندوکش تاریخ؛
آنچنان نغز؛
آنچنان زیبا؛
مثال ما کسی بهر تماشا هم نسپردهست.
…
کسی چون ما شمارا اینقدر از خود ندانستهست؛
…
کسی چون ما زبان تاجیکی را؛
قیمتی در دری را، پارسی را؛
آنچان شیوا؛
آنچان زیبا؛
آنچنان نغز؛
هیچ گفتهست؟
یا که بنوشتهست؟
…
الا ای تاجیکان ای آزادهمردان فرزانه!
زبان تاجیکی
یا قیمتی در دری
یا پارسی
دایم زبان دین ما، آیین ما
زبان خلق ما
زبان دفتر و دیوان ما بودهست؛
…
و اما امروز با این تاجیکی، قیمتی دُر دری و پارسی داریم پیوند سخت محکم؛
کسی این رشته و پیوند مارا هرگز نتواند گسستن با هزاران مکر و ترفند شیطانی؛
با هزاران حیله و تزویر آنچنانی جهانخواری.
…
الا ای تاجیکان!
ای جان تورکان
ای دیدۀ بینای ایشان
ببینید سعی ما و سعی خودرا! اندرین جریان
اندر این میدان
اگر تورکیم ویا تاجیک
برادر زیستهایم باهم
همیشه داشتهایم و داریم و خواهیم داشت ما پیوند تنگاتنگ؛
همیشه خون ما آمیخته است باهم
همیشه دین ما داشته است یکرنگی
همیشه رنگ ما دارد هماهنگی
همیشه بودهایم و زیستهایم در وحدت و یکپارچگی باهم
همیشه داشتهایم و داریم ما با هم رواداری
الا ای تاجیکان!
ای آزادهمردان فرزانه
شما را ما ز خود دانستهایم و میدانیم و میخوانیم از خود هرگه و بیگه!
در این کشور
در این خطه
در این عرصه
در این جا و در این دنیا».
(ب. نامق)
بهر حال اصلاً تعصب و برتریجویی در بین همۀ انسانها خاصتاً در وطن عزیزمان کار ناصواب و بیجا میباشد، هرکس اگر خواسته باشد دربارۀ قوم و ملیت خود بنویسد و آنان را بالاتر از همه ملیتها و اقوام بداند اگرچه کار ناجایز و نامردانه است، ولی بازهم به اندازۀ آن بد نیست که علاوه بر آن بدیگران دشنام هم بدهد.
انسان همه انسان است و برتریهایشان به جهت مراعات صفات عالی بشری است. و من که بیش از شصتسال باینطرف در مطبوعات درونمرزی و برونمرزی ارتباط مستقیم دارم، کسی نخواهد توانست دریابد که جزئیترین برتریجویی را خلاف قاعدۀ انسانی نوشته باشم. چونکه هر انسان حق دارد خودرا دوست بدارد و نمیخواهد کسی اورا حقیر بشمارد.
شاید در میان دهها اثر من این جمله را خوانندگان خوانده باشد که گفتهام «تورک و تاجیک» دارای یک روح و دو جسم میباشند. چه جائیکه از زبان من متعصبان و مفسدان بهانهجو جاهلانه بگویند که گویا به تاجیکان گرامی توهین کرده باشم.
بگفتۀ حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل:
ساز نافهمیدهگی کوک است کو علم و چــه فن
هرکجــا دیدیــم بحث تـورک بـا تاجیک بــود
«بیدل»
در تاریخ فولکلور خاصتاً ادب شفاهی ما سه نفر شادروان استاد شاه علی اکبر شهرستانی، داکتر فیضالله ایماق و من عنایتالله شهرانی از پیشگامان اصلی فولکلور و ادب عامیانه در افغانستان بودیم و معرفی شدن ما در حلقات علمی و ادبی از طریق مضامین چاپشدۀ ما بود و هرگز دری را جهت معرفی خودها دقالباب نکرده بودیم که بگوئیم اینک ما فولکلوریستهای میباشیم که ادب عامیانه را انکشاف دادیم.
استاد شاه علی اکبر شهرستانی در خصوص فولکلور جوامع مختلف هزارهگان، داکتر فیضالله ایماق دربارۀ فولکلور تورکان افغانستان و اینجانب نویسندۀ سطور در باب فولکلور و ادب عامیانۀ تاجیکی خصوصاً بدخشان و ولایات همجوار آن که زادگاه من بدخشان میباشد کار کردیم، جناب داکتر ایماق که سالها همکار یکدیگر در فولکلور بودیم در کتاب «فرزانهای…» میفرماید: «آقای داکتر شهرانی در کنار مقام و موقف هنرمندی و هنرشناسی بزرگترین مؤلف و نویسنده در مسلک فولکلور بوده و دست کم هشت کتاب و دهها مقاله در ساحۀ مذکور نوشته و بطبع رسانیده است و اورا میتوان از پیشگامان اول فولکلورشناسی در افغانستان بشمار آورد» (ص 38). و لازم به یادآوری میباشد که آغازگر موضوع به اثر تشویق استاد صدیق روهی من بودم، که به بسیار زودی بعد از من آن دو شخصیت گرامی مرا همراهی کردند.
یکتعداد مقلدین بعدها از نوشتههای من دزدیها کرده اند و دزدی ادبیات عامیانه و فولکلوری بسیار آسان است که با علاوه کردن یک حرف ویا خذف آن جمله را میتوان ساخت که هیچ شخص که صاحب وجدان پاک باشد به این فعل شنیع دست نمیزند. ولی گفته اند که «دزد در سر خود شاخ داد» و بزودی جهت ناقراری وجدان خود را به شکلی از اشکال معرفی میدارد. و اتفاقاً بعد از نشر مقالۀ ساختگی و تهمت ناروا بر من دربارۀ تاجیکان، روزی برایم تیلفونی احوال مرا گرفت، بعضی از نخبگان در مطبوعات مجازی مییابند که مقاله اقلاً از کدام قاره ویا کشور نشر شده است و ما آنرا دنبال و جستجو کردیم.
طوریکه گفته آمد من بیش از نیم قرن میشود که دربارۀ فولکلور تاجیکان یعنی فارسی تاجیکی کار میکنم و از هیچ منبعی کمک مالی نگرفتم و سراپا با مصارف شخصی بوده که فقط بخاطر رضای خدا و احیاء فرهنگ ما و علم و دانش میباشد. و لازم بیادآوری است که اصل من تورک و بزبان تورکی میگویم و مینویسم، اما زبان دومی و تحصیلی من زبان تاجیکی میباشد. چون از ایام طفولیت این زبان را در پهلوی زبان مادری خویش بگونۀ زبان دومی مادری آموختهام از آنرو به مانند زبان مادری برآن محبت دارم، همچنان لازم به یادآوری است که زبان یعنی هر زبانیکه باشد چه گناه دارد؟ و زبان تاجیکی یا قیمتی در دری یا پارسی تاجیکی پیش از همه قرابتش به تورکان افغانستان متعلق میباشد و نیز زبان بینالاقوامی بشمار میرود. در پیشرفت این زبان سعی ما و سعی دیگران را تاریخ کشور گواه است و از طرف دیگر این زبان حوزۀ تمدنی این منطقه است و در آن تمام مردمانی که در منطقۀ ما زندگی میکنند به نحوی سهیم میباشند و ملک مایملک یک ملیت خاص نیست.
کسانیکه زبان را ندانند و از روی شوق کاذب ویا به جهت شهرتیابی کار کنند کارشان ناقص میباشد و الحمدلله کتابهایی را که تألیف نمودهام به هر زبانیکه بوده کاملاً مسلط بودم.
در مکتب متوسطۀ ابن سینا به محاوره در زبان پشتو اندک- اندک آشنا شده بودم ولی در دارالمعلمین کابل که از صنف دهم آغاز به تحصیل نمودم، با زبان پشتو آشنایی زیاد پیدا کردم، مقالات مینوشتم و در پشتو تسلط خوب نصیبم گردید و تا جائیکه بعدها کتاب «امثال او حکم» (د پشتو متلونه) را بدون همکاری بجز از یک دوست گرامی شادروان نصرالله خان سوبمن که احتیاطاً منحیث زبان مادریاش یک بار خواندن میکرد تهیه کردم که سه بار بطبع رسید. و در خصوص جمعآوری ادبیات عامیانۀ تورکی و تاجیکی مشکلی نداشتم و کسانیکه در جمعآوری با من همکاری نمودند اسماء شان را در بسی جایها ذکر کردهام. و چون بزبان انگلیسی که در امریکا تحصیل کرده بودم گوراوغلی را در کتاب دایرةالمعارفگونه (South Asian Folklore an Encyclopedia) معرفی و بطبع رسانیدم.
من کارهای ادبیات عامیانه را که در چهار زبان به سویۀ خودم نه دانشمندان ادبیات وارد بودم انجام دادم، و با دانشمندان بزرگ ایران همیشه بحثها از ادب عامیانه داشتم در آن میان میتوان از جناب آقای دکتور رضا شعبانی دانشمند شهیر و نامدار ایران یاد کرد که در آغاز کتاب «دوبیتیها» مینویسد: «استاد که خود از افغانهای تورکتبار اند سالیان درازی از عمر پربرکت شان را در دانشگاههای متعدد مؤلد خویش و نیز امریکا و پاکستان وغیره به تدریس و تحقیق گذرانیده اند و بزبانهای تورکی- پشتو و فارسی و انگلیسی تسلط آشکارا دارند». (ص 160، دوبیتیهای تاجیکی)
اما جمعآوریهایم را بزبانهای بلوچی و نورستانی و… بچاپ نرسانیدم و به دوستانیکه بدان زبانها وارد و تکلم میکردند بخشیدم چونکه بدان زبانها وارد نبودم و نمیخواستم از جهت آنها شهرت کاذب بدست بیاورم، گفتم که آنان بعد از تصحیح بنام خودشان چاپ کنند، اگر کسی بر یک زبان مسلط نباشد نوشتههای فولکلوریاش ناقص و در حقیقت به کمک دیگران آن کار را انجام داده ویا نقالی کرده است. و همه میدانند در ادبیات فولکلوری نزاکتها و باریکیهایی موجود است و باید نویسنده آن را بداند من شاهدانی را میشناسم که بعضیها بر سر آنان ترجمه کرده و بنام خودشان بطبع رسانیده اند.
حیف به حال کسانیکه قدرت نوشتن را دارند و سالها از کتابهای دیگران کاپی و نقالی کرده اند با بیهمتی زیاد بجای اینکه درست بنویسند زشت میگویند و بد مینویسند و یافتن این نویسندهگان در عالم مجازی بسیار آسان است.
در یکی از مقالات اخیر خود آقای زیباکی که فریبکار و بیغیرت و بدون جرئت اخلاقی لازمی است از زبان من نگارندۀ این سطور کلمات ناسزا را دربارۀ عزیزان و تاجیکان گرامی بیشرمانه تهمت بسته و حتی به روش نوشتۀ من چرا چنین فتنهاندوزی کرده است، دانسته نمیشود که این مفتین چنین دروغها را برعلیه من با داشتن عقدۀ که نمیدانم بکدام دلیل است در برابر کارهای من نوشته است و شاید هم او به این فکر باشد که من پیش از همه چرا به فولکلور و ادب عامیانۀ تاجیکی کار کردهام و او طاقت این خدمت مرا نداشته و خودرا از طریق اسم مستعار خواسته قانع بسازد.
بیاد دارم روزهایی را که شادروان استاد محمد صدیق روهی که زمانی استاد مضمون پشتوی ما بود و بعدها رئیس پشتو تولنه شد، میگفت که تو (عنایتالله) آغازگر و پیشگام در زندهسازی ادبیات شفاهی ویا فولکلور خصوصاً در ادب عامیانۀ فارسی تاجیکی در افغانستان میباشی و استاد موصوف مضامین مرا در خصوص زبان و ادب عامیانه تاجیکی بعد از تأسیس مجلۀ «فولکلور» منظماً بطبع میرسانید و از آن وقت تا کنون بیش از نیم قرن میگذرد. بیاد دارم چند مضمون گوراوغلی مرا که به شکل نثر مسجع عامیانۀ تاجیکی سروده شده است در سال (1353هـ ش) در چندین شمارۀ مجلۀ مذکور به سلسله بطبع رسانید.
پیش از اینکه گوراوغلی را در مجلۀ فولکلور بطبع میرساندند در مجلۀ «آریانا» نشریۀ انجمن تاریخ افغانستان به ریاست پوهاند دکتور سید بهاءالدین مجروح کتابی را که به عنوان «فلکهای کهسار» یا ترانههای تاجیکی تألیف کرده بودم سلسلتاً بطبع میرسید و آن مضامین توسط مرحوم استاد عبدالحق واله بزبان انگلیسی ترجمه و در اخیر مجله چاپ میشد و با این محاسبه ادب شفاهی تاجیکی شکل بینالمللی را بخود گرفته بود.
از آن پس یکی دو سال بعد کتابی را در مجلۀ «ادب» نشریۀ فاکولتۀ ادبیات پوهنتون کابل به عنوان «لغات مستعمل در لهجۀ دری بدخشان» که از ریشههای ادب فارسی تاجیکی بحث میکرد تألیف کردم که به جهت ارزش ادبی آن در مجلۀ مشهور «سخن» چاپ ایران در هر شماره با ذکر نام من تقدیر میگردید.
اینکه بعضی کسان بنابر بعضی عقدههای حقارت و خودکمتر بینی و سخنهای نادرست و افکار شخصیشان را از زبان من که برعلیه تاجیکان گویا الفاظ بد گفته باشم و من هرگز چیزی چنین نگفتهام ایشان با سوء نیت پروپاگند ویا تفرقهاندازی مینمایند، یقیناً ایشان شیطانهای بسیار بیهمت، ترسو و بیماهیت هستند. گذشته از اینها هرکس برای کسی دشنام و ناسزا میگوید ویا دربارۀ کسی تبعیض و تعصب نشان میدهد خودش نیز در مرتبه فروتر از طرف مقابل قرار میگیرد.
نظر یکتعداد دانشمندان در خصوص کارهای من در لهجۀ زیبای تاجیکی:
- دانشمند بزرگ ایران که شهرت جهانی دارد، داکتر ایرج افشار مؤلف بیش از صد کتاب و رئیس سازمان یادوارۀ محمود افشار، خدمات و کارهای ادب تاجیکی مرا مساوی به دهخدا و بهمنیار چنین مینویسد: «این روزها شاد شدم از اینکه کتاب خوبی از او (شهرانی) به ارمغان دریافت کردم، نام این کتاب «ضربالمثلهای دری افغانستان» است، شهرانی همان کاری را کرده است که دهخدا و بهمنیار در ایران کرده اند». (ص 381، فرزانهای…)
- دانشمند عالیمقام و نویسندۀ مقتدر کشور پروفیسور استاد عبدالعلی کوهی چنین مینویسد: «ضربالمثلهای دری افغانستان که از شهکارهای استاد شهرانی است همان اهمیتی را در افغانستان، ایران و تاجیکستان دارد که دهخدا و بهمنیار در ایران انجام داده اند. معرفی ضربالمثلهای استاد شهرانی در حد خود دارای اهمیت بینظیر و کمیاب است، طوریکه در موارد کاربرد آن ویژهگیهای خودرا دارد که در دهخدا و دیگران دیده نمیشود.» (ص 83 فرزانهای…)
- پوهاند داکتر عبدالقیوم قویم در کتاب فرزانهای از خاورزمین چنین میفرماید: «پروفیسور دکتور شهرانی نه تنها نقاش ورزیده و مبتکر سبک کوبیک ریالیزم بود بلکه در کار نویسندهگی و پژوهش همواره بلندآوازه است، به یاد دارم اوایل دهۀ 1350 خورشیدی که من بعد از قیامالدین راعی برلاس مدیرمسؤل مجلۀ «ادب» در فاکولتۀ ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل بودم و محترم استاد شهرانی مقالهای را به عنوان «لغات مستعمل در لهجۀ دری بدخشان» جهت نشر به مجلۀ ادب میآوردند که در چند شمارۀ مسلسل مقالات ایشان چاپ شد، یکی از پژوهشهای دیگر استاد دکتور شهرانی دربارۀ قهرمانی «گوراوغلی سلطان» است و من در نوشتن کتاب خود تحت عنوان «مقایسه داستانهای رستم و زال و گوراوغلی و اخلاف آن» از پژوهش ایشان استفاده کردهام». (ص 20)
- پوهاند دکتور سید اکرامالدین حصاریان مینویسد: «پژوهشهای دکتور شهرانی در آن است که همه این نوشتارها جنبۀ علمی و بیطرفانه دارد، زیرا همانگونه که به حکم عواطف طبیعی و غریزی خویش به فرهنگ و ادب ملی و تباری خود علاقمندی دارد، در کل با فرهنگ و ادب سایر اقوام و ملیتهای باهم برادر کشور نیز با احترام صادقانهای مینگرد. چنانچه او علاوه از زبان تورکی (اوزبیکی) به زبانهای فارسی و پشتو هم دسترسی همهجانبهای دارد، با اشتیاق زیاد در هر یک از این زبانها به پژوهش پرداخته…» (ص 26، فرزانهای…)
- آقای دکتور صاحبنظر مرادی میفرماید: «استاد شهرانی غیر از زبان مادریاش که تورکی اوزبیکی میباشد بزبانهای فارسی، پشتو و انگلیسی و گویشهای محلی ایران و آسیای میانه و شاید زبانهای دیگر آشنایی کامل دارد و با همه این زبانها میاندیشد و مینویسد.» (ص 49، فرزانهای…)
- استاد عبدالقیوم ملکزاد میفرماید: «استاد شهرانی در کتاب یادشدۀ فوق به وضوح ابلاغ است که با همان نحوی توجه به زبان تورکی امر ضروری است به همان پیمانه نوشتن و سرودن به زبانهای شیرین فارسی و پشتو نیز خدمتی بزرگ به فرهنگ است. روشنترین دلیل ما درین زمینه وادار شدن خامۀ سیال او به تحریر و نشر کتاب «امثال و حکم پشتو» است و…» (ص 56)
- استاد دکتور میرزا محمد روستایی مینگارد: «در این میان نباید از ذکر یک نکتۀ بارز و اساسی و پراهمیت به غفلت گذشت و آن اینکه اکثریت قریب به اتفاق تحقیقات، مطالعات و پژوهشهای جناب استاد شهرانی نه اینکه بزبان مادریاش (تورکی) بلکه بزبان فارسی دری صورت گرفته است. که در این میانه جامعۀ فارسیزبانان در هر مرز و بوم و هر ده و برزنی، همواره مدیون این فروتنی، سعۀ صدر و این حس رواداری ایشان خواهند بود. در پیوند به رشتۀ اختصاصی خودم که زبان و ادب فارسی است با دو اثر استاد یعنی «دوبیتیهای تاجیکی) فارسیزبانان آسیای مرکزی، و هم تألیف نشرشدۀ شان زیر عنوان «ضربالمثلهای دری افغانستان» که بیشتر از (9000) ضربالمثل فارسی رایج میان مردم افغانستان را در بر میگیرد، از نزدیک آشنایی دارم و میدانم که جناب استاد برای گردآوری و نظم و ترتیب این گوهر نایاب، چه سختیها، انتظاریها و زحماتی را بدوش کشیده اند». (ص 71)
- استاد فضلالرحمن فاضل که یکی از بزرگترین فرهنگیان افغانستان میباشد، در کتاب فرزانهای از خاورزمین تألیفی داکتر برهانالدین نظامی در صفحۀ سوم چنین میآورد: «نخستین کسی (شهرانی) است که فولکلور گوراوغلی را در افغانستان مستندسازی میکند و از آخرین نسلیکه آنرا به حافظه دارد، شبها را با او سحر میکند تا این ثروت معنوی غیرملموس را نخست ثبت نوار و سپس آنرا بروی کاغذ بریزد و به نسلهای بعدی انتقال دهد، اگر پروفیسور شهرانی نیمقرن قبل همچو ابتکاری را نمیکرد، درین لیل و نهار وطن، ما از آن چیزی نمیدانستیم و آن ثروت معنوی را مثل صدها ثروت معنوی دیگر از دست میدادیم. او (شهرانی) نخستین کسی بود که گویش (لهجه) بدخشانی را از شهرستانها و روستاهای بدخشان جمعآوری و در یک مقالۀ علمی و بعدها کتاب به نشر رساند» (ص 3 فرزانهای…)
همچان دانشمندان محترم چون ارواحشاد اکادمیسن دکتور عبدالاحمد جاوید، اکادمیسن دستگیر پنجشیری، پوهاند رسول رهین و دههای دیگر در خصوص نوشتههای تاجیکی نگارندۀ این سطور نوشتهها کرده و خدمات مرا درین خصوص به شمول مقامات بلندپایۀ حکومتهای چون پروفیسور داکتر سید مخدوم رهین و پوهاند دکتور نوین وزرای مطبوعات وقت تحریر و بچاپ رسانیده اند. (از مجلۀ آریانای برونمرزی)
درین چند سطر بالا نویسندهگان به اکثریت قاطع بدون یک شخص همه تاجیکان میباشند، درینجا نظر شخصیتی را بصورت مؤجز و خلاصه میآورم که وی از آغاز خدمات من در زبان و ادب فارسی تاجیکی تا کنون همواره شاهد بوده است و وی جناب آقای استاد برهانالدین نامق میباشد، او مینویسد: «دکتور شهرانی دوبیتیهای تاجیکی یا فلکهای کهسار را برای نخستین بار در تاریخ فولکلورشناسی کشور از کوهپایههای بدخشان از میان مردم جمعآوری نمود (…) دوبیتیها تا حال چندین بار در داخل و خارج از کشور زیر چاپ رفته است. همینسان دکتور شهرانی برای اولین بار فرهنگ عامیانۀ تاجیکی بدخشان را تهیه و تدوین نموده (…)، پیش از ایشان در مطبوعات کشور کسی سخن از داستان گوراوغلی سلطان حتی بزبان نرانده است (…) همینطور در زمینۀ جمعآوری واژههای عامیانۀ دری از دکتور شهرانی پیشتر کسی به این فکر نیافتاده است، همینگونه در زمینۀ جمعآوری ضربالمثلهای زبان دری و پشتو پیش از دکتور شهرانی مرد فرهنگی و دانشی پیدا نشده است. این فرهنگی و دانشی فرهیخته نخستین قافلهسالار این عرصههای فراخ و پهناور فرهنگی است».
مثالهای بالا و دیگر امثال به بیش از صد موجود است و به خاطر شهرت این موضوعات آورده نشده، بلکه حقایقی میباشد که روی سیاهدلان و فتنهانگیزان را باید سیاه کرد که به این سویه دروغ میگویند که گویا به تاریخ و مردم تاجیک من بد گفتهام و این دروغگویان دانسته نمیشود که چه میخواهند؟ امید است در گفتار من غلطفهمی نشود که من راه نوشتۀ همه را بند کردهام البته هرکس حق دارد آنچه را که میخواهند بنویسد و تحقیق کند به شرط آنکه سرقت نکند، اگر ابتکار و نوشتۀ خودش باشد حق با اوست و شکایت من تنها از کسانی میباشد که از کارهای دیگران دزدی میکنند و باز علیه او مینویسند.
کتابهای تاجیکی من در ایران و هم در تاجیکستان بطبع رسیده است، و کارهای ادبی من در خصوص زبان و ادب تاجیکی طوریکه در بالا تذکر یافته سرآغاز در موضوع بشمار میآید، طبعاً بعد از من یکتعداد دزدان بودند که از جمعآوریهای من از کتابهایم با اندک تغیر با یک ادبیات پراگنده کاپی کردند و بنام خود بدون ذکر نام من و ندادن ریفرنس بطبع رسانیدند و با وجدان خود بازی کردند.
باری هم شخصی به اسم داکتر عبدالغنی برزینمهر از روی کتاب امثال من کاملاً کتابش را با اندک تغیر از نوشتههایم نقل کرده و بچاپ رسانیده بود و علیالعجاله رسالهای را برضد من نوشته و گفته که کتاب من ناقص و کتاب خودش درجهیک است، در کابل میگفتند که «بگیرش که نگیردت» دزد خودش بود، ولی دزدیاش را نتوانسته هضم کند، بالاخره سرآسیمه برعلیه من نگاشته ولی جوابش را با یک مقاله و دو کتاب دادیم و دیگر سر برنیاورد، چونکه صد درصد از کتاب دزدی کرده بود و بعداً گفته بود که غلط کرده است. و در این کار از وظایف خانهگی محصلان استفاده برده است.
حالا آقای زیباکی (نام مستعار به نام قوم شریف دیارم زیباکی) از تخلص ویا نام مستعار دانسته میشود که این شخص فتنهانداز بدخشانی نیست، اگر او بدخشانی میبود میدانست که عزیزان تاجیکزبان در دیار زیباک حیات بسر نمیبرند و به زیباکی سخن میگویند.
اگر این شخص عقدهمند اندک غیرت و همت میداشت باید علناً نامش را درست مینوشت و مردانهوار بمقابله میایستاد، من تقریباً همه دانشمندان و نویسندهگان و شعرای بدخشان را میشناسم و ایشان شخصیتهای باوقار و صاحبان اعتماد بنفس میباشند، از جانب دیگر اینقدر در موضوعات فولکلور تاجیک که من کار کردهام ایشان انجام نداده اند، و ضرور هم نیست که بنویسند، چونکه همه آنچه که بوده من آنرا بصورت لازم ویا مکمل انجام دادهام و اگر کسی از آنان بنویسند، شاید در تعلیقات کتابهای تاجیکی بنویسند، ولی هیچ بدخشانی بینزاکت نیستند و نخواهند بود که بیشرمانه با دروغ محض بر من تهمت ببندند و بگویند که گویا تاجیکان را من بد گفته باشم، اصلاً و هیچوقت بد نگفتهام و نخواهم گفت زیرا تورک و تاجیک دو ملت همخون، همکاسه و برادر جاناجانی یکدیگر اند.
دانشمندان شهیر بدخشان چون استاد فضلالرحمن فاضل، شیخالشعراء استاد میربهادر واصفی، تاجالشعراء استاد نصرالله پرتو نادری، شاعر برجسته و شخصیت سیاسی ظهورالله ظهوری، نویسندۀ شهیر صاحبنظر مرادی، جناب عالیقدر نجیب بیضایی، جناب میرویس غیاثی، پروفیسور عبدالخالق لعلزاد، پروفیسور عبدالعلی کوهی، پروفیسور دکتور سید اکرامالدین حصاریان و دهها شخصیت صاحبفضیلت که هرکدام آیتی در خصوص ادبیات میباشند، من متیقن میباشم که در کارهای که در طول بیش از نیم قرن در ادبیات عامیانه فارسی (تاجیکی- دری) نوشتهها کردهام، انتقاد کرده باشند که نکرده اند، چونکه همه کتابهای من در خصوص ادب عامیانۀ تاجیکی با داشتن همه نواقص و کمبودیها میتوانند یک آغاز ویا اساسگزاری در زمینه بشمار بیایند.
چندسال پیش دوست عزیزم که شخصیت نجیب و فرزانه میباشند در گروپی که عساکر امریکایی در میدان هوایی بگرام با محترم جناب آقای داکتر اسدالله شعور یک جای تشریف داشتند، آقای شعور برایش گفته است که «شهرانی برایش گفته که تاجیکها مار آستین میباشند»، البته که این کلمات بصورت قطع گفتۀ من نیست زیرا گفتن اینگونه سخنان سخیف و خلاف اخلاق انسانی و اسلامی مخالف کنش و بینش و فطرت من میباشد، من نمیدانم که چرا آقای شعور که خودش هم بگفتۀ برادران چنداولیام تاجیک نمیباشد این تهمت را برایم بسته است. بدبختانه باید بگویم که این جمله یا تهمت ناحق و ناجوانمردانه صددرصد راست است، چونکه دوست من شخصیت صادقالقول و بدون غرض و مرض موضوع را برایم گفته بود. و بدبختانه این تهمت مشابهت دارد به گفتار آقای زیباکی.
طوریکه در سطور گذشته نوشته شد که بنده در خصوص احیاء زبان عامیانۀ تاجیکی پیشگام و از اولین نویسندهگان آن میباشم که سالها بعد ازین نویسندهگان راه مرا تعقیب کردند، با تأسف باید گفت که یکتعداد از آنان با اندک تغیر به ادبیات دگرگون از آنها تقلید و کاپی کردند و ریفرنس و مآخذ ندادند و خودها را در حلقات ادبی و علمی فولکلورشناس معرفی نمودند. باید بگویم که تنها در کارهای فولکلوریکنویسی قدامت دارم و آثارم از بهترینها بشمار نمیآید.
بعد از اینکه آقای زیباکی بر ضد من که گویا به تاریخ تاجیکها اهانت ویا بدگویی کرده باشم در یکی از روزها محترم جناب آقای دکتور اسدالله شعور از کانادا برایم تیلفون کرد و فرمود که میخواست احوال مرا بپرسد و البته ااین تیلفون شان غیر مترقبه بود، چونکه ارتباط تیلفونی چندان نداشتیم، در همین ارتباط تیلفونی گفت که دربارۀ شاه محمد ولیخان دروازی کتابی را نوشته است.
بار اول در تاریخ از صدسال باینطرف افغانستان، من دربارۀ شاه محمد ولیخان دروازی کتابی را به عنوان «شاه محمد ولیخان دروازی وکیلالسلطنت شاه امانالله غازی» نوشته بودم چونکه پیش از من اگر هرکسی دربارۀ او چیزی مینوشت بزندان میرفت و من نوشتن کتاب مذکور را در پاکستان آغاز و در امریکا به همکاری سه فرزند شاه مذکور امانالله ولی، استاد شاه ولی، ولی ترانهساز و احمد ولی سروش و تشویق مرحوم سید قاسم رشتیا، داکتر روان فرهادی، خالد صدیق چرخی و دیگران نوشتم و مؤثقترین مآخذ و ریفرنس فرزندان خود شاه صاحب بود. و زمانیکه در وزارت خارجه کتاب من طی یک مجلس معرفی شده بود در آن گفتند که مادر معلوماتها دربارۀ شاه صاحب کتاب شهرانی است.
نمیدانم که محترم جناب آقای داکتر اسدالله شعور معلومات را دربارۀ شاه صاحب از کجا گرفته اند؟ چونکه هرسه فرزند شاه صاحب برحمت حق پیوسته بودند و یک نواسۀ شان که دوست من است و در نوشتن کتاب و طبع آن کمکهای بیدریغ کردند، با ایشان در تماس شدم چون کتاب جناب آقای دکتور شعور را ندیدهام لذا از آن معلومات مشخص ندارم و با احترامیکه برای شان دارم به خود حق تبصره را نمیدهم و هرکس آزاد است هرچه را که مینویسد و من حق مسدود ساختن تحقیق دیگران را ندارم.
اینکه آقای زیباکی یا نام جعلی از زبان من ناجوانمردانه بگونه جعلی و نادرست با بستن تهمت به من میگوید که من در خصوص تاجیکها بدبینی و تاریخ شان را به بد گفتهام، باید بداند که این سخنان یا از روی رقابت احمقانه باشد یا که خودرا بهتر از من در غنیساختن فولکلور تاجیک بداند این دیگر خواب است و خیال است و جنون.
من با فولکلوریستهای تاجیکستان ارتباط دارم، و پیش از اینکه وطنداران ما به آن مملکت رفته و شهادتنامهها بگیرند، نوشتههای من را بسی از دانشمندان تاجیک چون عابدوف وغیره جمعآوری کرده و در آن دیار در حلقات ادبی ذکر کرده بودند. حتی با وزیر مطبوعات تاجیکستان جناب دکتور هلالوف و از دهها سال باینطرف با نویسندۀ بلندمقام، دانشمند پرافتخار تاجیک که در خصوص ادبیات عامیانه تاجیکی خدمات زیاد کرده بنام استاد دکتور روشن رحمان ارتباط برادری و علمی دارم و وقتی هم با پروفیسور دکتور مارگریت میلز امریکایی و روشن رحمن در بعضی مسایل فولکلور تاجیک صحبتها کرده بودیم و در منابع امریکا بعضی مقالات فولکلور تاجیک را معرفی کرده بودم که برادران ایرانی و حتی هندیهای فارسیدان چون پروفیسور داکتر باقر از نوشتههای ادب عامیانه فارسی تاجیکی تقدیرها کرده اند.
و اینست کارهایی که در خصوص ادب عامیانۀ تاجیکی در طول بیش از پنجاه سال باینطرف انجام داده ام و البته همۀ کارها بدست نیامده و تعدادی که بدست است قرار ذیل آورده میشود و البته این گفتار به خاطر خودنماییها به هیچصورت نمیباشد و بنام دفاع نوشته شده است که بر یک تهمت ناجوانمردانه، من وادار شدم تا این معروضه را بگوشها برسانم.
- لغات مستعمل در لهجۀ دری بدخشان (تاجیکی)، چاپ به سلسله با تقدیر از طرف مجلۀ سخن در ایران و دیگران؛
- فلکهای کهسار، چاپ به سلسله مجلۀ آریانا، ریاست انجمن تاریخ، با ترجمۀ انگلیسی توسط عبدالحق واله؛
- دوبیتیهای تاجیکی (سرودههای تاجیکی در بدخشان و تخار)، چاپ سفارت ایران در پاکستان؛
- دوبیتیهای تاجیکی، کتاب ضخیم چاپ کابل؛
- تبدیل دوبیتیهای تاجیکی به خط سیرالیک در تاجیکستان توسط محترم جناب ذبیحالله بهروز؛
- ضربالمثلهای دری افغانستان، بشمول امثال خالص لفظ تاجیکی، چاپ در کابل، سویدن، پاکستان، کانادا و دوبار در ایران، در تاجیکستان به خط سیرالیک توسط استاد دکتور روشن رحمن؛
- گوراوغلی، خالص بزبان عامیانۀ فارسی تاجیکی، بشکل کتاب و مجلات فولکلور، لمر، نقد و آرمان، و یک دایرةالمعارف امریکا بزبان انگلیسی؛
- فرهنگ عامیانۀ تاجیکی بدخشان (لغتنامه)، چاپ کابل 1387 خورشیدی، که همۀ این کتابها آقای استاد برهانالدین نامق ویراستاری کرده اند.
مضامین و کتابهای فارسی تاجیکی دهها بار در ممالک مختلفه به نشر سپرده شده و طبعاً چون در این مسلک پیشگام و اولین شخص بودم که موضوعات را به مطبوعات کشانیدم از آنرو یکتعداد مقلدین و نقالان با تغیر آوردن اندک، کارهارا بنام خود ساختند و خودرا گفتند فولکلوریست، افسوس و صد افسوس که بعدها کارهای سرقت و دزدی بعضیشان باعث رسوایی ایشان نیز گردید.
از روی خدمات من در طول سالهای زیاد دربارۀ زبان و ادب عامیانۀ فارسی تاجیکی گوشۀ از امتیازاتیکه برایم داده شده است چنین است:
- در دوازدهمین جشنوارۀ بینالمللی فارابی، به امضای رئیسجمهور ایران آقای حسن روحانی لقب «پژوهشگر برتر» به جهت تحقیقات گسترده در ریشهیابی زبان و ادب فارسی تاجیکی برای من داده شده است؛
- سازمان بینالمللی یونسکو به لقب «پژوهشگر برتر» مهر تأیید گذاشته است؛
- سازمان بینالمللی آیسسکو لقبی را که علمای بزرگ ایران بنام «پژوهشگر برتر» داده بودند، تأیید نموده است.
در جشنوارۀ مذکور که شکل بینالمللی را داشت در تمام ممالک از دوازده کشور جهان بشمول روسیه، جرمنی، ایتالیا، تاجیکستان و از افغانستان اینجانب (شهرانی) و… امتیاز یا لقب «پژوهشگر برتر» را بدست آوردیم. و این امتیاز خدمتگزاری بزبان فارسی تاجیکی از کشوری چون ایران بدست آمده و نه کدام کشور دیگری.
در تاریخ افغانستان تنها دو شخص برندۀ این جایزه شده که یکی استاد داکتر روان فرهادی و دیگری اینجانب عنایتالله شهرانی بودیم.
در سطور بالا مکرراً به عرض رسید که اینجانب شهرانی در فولکلور تاجیک پیشقدم و پیشآهنگ بودم و کسانیکه بعد از من دربارۀ فولکلور تاجیک نوشتند اولاً نقالی نموده و بعدها به ادبیات پراگنده بچاپ رسانیدند، چونکه از روی عقدۀ حقارت و خودکمتر بینی دست به کارهای عجولانه و خام زدند و حتی بعضیهای شان کار را به رسوایی نیز کشانیدند؛ مانند برزینمهر.
در گفتههای بالا امید است غلطفهمی صورت نگیرد، چونکه معلم سابقهدار میباشم که در چندین پوهنتونهای خارج از وطن تدریس کردهام و هرگز این امر نامعقول را نخواهم گفت که نوشتنهای فولکلوریک را بخود تخصیص و بدهم و این حق را به هیچصورت نخواهم داشت که بگویم کسی حق نوشتن در فولکلور را ندارد، بمثل اینکه بعضی میگویند «مال خودم از خودم و مال دیگران هم از خودم»، هرکس بالاترین حق را دارد که در هر ساحۀ که خواسته باشد بنویسد، ولی نه از طریق سرقت و دزدی و خیانت، خصوصاً در فولکلور که مسایل آن نازک و حساس میباشد که کاپی آن خیلیها آسان است و البته این کار به وجدان تعلق مییابد و این شاید بسیار مشکل باشد که یک شخص بیش از پنجاه سال با مصارف شخصی کار کند و یک شخص مفتخور آنرا با تغیرات اندک بنام خود بنویسد، من زیادهتر به لهجۀ خاص فارسی تاجیکی بدخشان و ماحول آن سخن میگویم و علاقمند میباشم و نه در مناطق بسیار خوب دیگر وطن عزیز. و نزد من در تحقیق و نوشتن بخل و حسادت حرام و منفور است.
چون علاقۀ من نگارنده در احیاء فولکلور تورک و تاجیک زیاد بود و در تحقیقات علمی، ادبی و فرهنگی از مصروفترین بشمار میآمدم و هر آنچه که در پلان داشتم نتوانستم به جمله کامیاب باشم و در قید قلم بیاورم، لذا با یک تن از دانشمندان با احساس بدخشان جناب عالی استاد عالیقدر عبدالحمید خان عاطف در تماس شدم و از موصوف تقاضا کردم که بازیهای زنانه، مردانه، دخترانه و بچهگانه وغیره مراسم خوشی و غم را جمعآوری نمایند و به جهت اینکه نوشتههایشان بطبع برسد ایشان را بریاست ادبیات عامیانه و فولکلوریک در وزارت مطبوعات معرفی نمودم و مضامین زیادشان بعد از آن بطبع رسید.
ناگفته نماند که جناب استاد عاطف در بیروننویسی ریکاردهای گوراوغلی با برادر کوچکشان شهید عبدالقیوم عاطف همکاریهای خوبی را انجام داده بودند. از آنجائیکه هیچ کار بدون مصرف انجام نمیگیرد، پروژۀ احیاء و بیروننویسی و پرداخت حقالزحمۀ گوراوغلیخوان شادروان رجب محمد جورهزاده، تایپ و حفظ و نگهداری یادداشتهای آن در صندوقهای محفوظ در بانکهای امریکا و طبع آن همه از کیسۀ شخصی خیلی گزاف و بامصرف بود که الحمدلله بالاخره این داستانهای حماسی تاریخی و قدیمی را به روی کاغذ آورده با مصارف شخصی بطبع رسانیدیم. و چون رجب محمد اصلاً از تاجیکان خاش بود و در نوی جرم حیات بسر میبرد اورا رجب محمد جرمی میگفتند، مگر با مصلحت استاد دکتور روان فرهادی در مطبوعات اورا بنام رجب محمد جورهزاده شهرت دادیم، رجب محمد میگفت که پدرکلانهایش که یکی آن بنام «کریم فلک» بود بار اول داستانهای گوراوغلی را از زبان تورکی به فارسی تاجیکی ترجمه و سروده است. رجب محمد تا زمان وفاتش که جایش را خداوند متعال جنت بسازد از فقیرترینها بشمار میرفت، لذا تا زمان وفاتش در هر چند به خدمتش میرسیدم و گفته بود که شهرانی دنیا و آخرتم را خرید، درحالیکه آخرت به خداوند تعلق دارد و دنیا هم دست الله سبحانه و تعالی میباشد.
بهر حال چند وقت پیش بعد از اینکه مقالۀ اقای زیباکی (نام مستعار) را خواندم با دوستان تاجیک و دیگر یاران در تاجیکستان تماس گرفتم، ایشان گفتند خداوند مارا از کسانیکه هم دزدی میکنند و شهرت کاذب بدست میآورند نجات دهد. طوریکه گفته آمد اینجانب کاملاً یقین دارم که کسیکه بنام مستعار «زیباکی» برضد من مینویسد نه تنها از زیباک نیست بلکه از بدخشان نیز نمیباشد، چونکه گفتم عزیزان زیباکی اولاً بزبان تاجیکی سخن نمیگویند، دو دیگر این که ما بدخشانیها یکدیگر را میشناسیم و مردم بدخشان در تاریخ دانشی و فرهنگیبودن شان را بارها به اثبات رسانیده اند و نویسندهگان و مشاهیر دانشی و فرهنگی بدخشان را در سطور بالا معرفی کردهام که هیچیک از آنان تهمتهای بالا را ننوشتند و هرگز نمینویسند.
حضرت شیخ سعدی در ختم گلستان چنین میگوید:
مراد ما نصیحت بود و گفتیـم
توکل با خدا کـردیم و رفتیـم
دکتور عنایتالله شهرانی