کتاب آوای ماندگار زنان افغانستان (چاپ اول 2008) اولین کتابیست که پس از تحقیقات چندین ساله ( 2005 الی 2008 میلادی )٬ چهره های برجسته زنان افغانستان را که در رسانه های جمعی ایفای وظیفه میکردند٬ معرفی میدارد. این کتاب در شرایط خیلی دشوار و امکانات محدود با تماسهای مکرر تحریر گردیده است.
پابرهنه بازگشت (چاپ اول2009 ) کتابیست که شرح حال خانواده ها و جوانان افغان را که در اثر جنگ خانماسوز داخلی صدمه دیدند ٬مشت نمونه خروار بیان میکند.
هنرمندان تاریخ ساز تیاتر و چهره های جاودان (چاپ اول اکتوبر 2013 ) کتاب هائیست که پس از تحقیقات زیاد طی چهارسال از آغاز تیاتر در افغانستان تا مسدود ساختن تمام ابعاد فرهنگی در زمان طالبان برای معرفی هنرمندان تیاتر وچهره های ماندگار فرهنگی و تاریخی به رشته تحریر آورده شده است. همچنان
په تېرو دوو مقالو کې مو درنو لوستونکو ته د سیستم د مفهوم او د هغه د فعالیت د څرنګوالي په اړه معلومات وړاندې کړل. په لومړۍ مقاله کې مو وڅېړل چې سیستم څه ته ویل کېږي او اساسي ځانګړتیاوې یې کومې دي؛ په دویمه مقاله کې مو تشریح کړه چې د سیستم بېلابېلې برخې څنګه فعالیت کوي، له یو بل سره څه ډول اړیکې لري او د خپلو متقابلو اړیکو له لارې څنګه پایلې رامنځته کوي.
سیستمونه د جوړښت، فعالیت او موخو له مخې له یو بل سره توپیر لري. ځینې یې په طبیعي ډول رامنځته کېږي، لکه د انسان بدن او ایکولوژیکي سیستمونه؛ ځینې نور د انسان له خوا د ځانګړو اړتیاوو د پوره کولو له پاره جوړېږي، لکه بانکي او ښوونیز سیستمونه. همدارنګه، ځینې سیستمونه له خپل چاپېریال سره د موادو، انرژۍ یا معلوماتو تبادله کوي، او د ځینې نورو اړیکې له چاپېریال سره محدودې وي. ځینې سیستمونه د مطالعې اصلي موضوع وي، خو ځینې نور د لویو سیستمونو د برخو (اجزاوو) په توګه فعالیت کوي.
احمد محمود امپراطور، شاعر، نویسنده، گرافیست و مخمس سرای معاصر افغانستان، از جمله شاعرانی است که در کنار قالب های کلاسیک شعر فارسی دری، مانند: غزل، مخمس، مثلث، مستزاد، رباعی، مثنوی، مسدس و دیگر قالبهای شعری، به آفرینش آثار ادبی پرداخته است.
او با علاقه به شعر کلاسیک و معاصر، تا اکنون بیش از ۱۲۰ مخمس بر غزلیات خود و شاعران دیگر سروده است. در میان شاعرانی که غزلیات شان مورد توجه او قرار گرفته اند، میتوان از این چهره های ادبی نام برد:
سیاستزدگی در افغانستان؛ ریشههای ساختاری و پیامدهای انسانی
سیاست در جوامع مدرن، در اصل، ابزاری برای سازماندهی قدرت، تأمین منافع عمومی، حل مسالمتآمیز اختلافات و تحقق عدالت اجتماعی است؛ اما زمانی که سیاست از جایگاه ابزار مدیریت جامعه خارج شود و به محور اصلی هویت، روابط اجتماعی، داوریهای اخلاقی و رقابتهای روزمره تبدیل گردد. در این صورت پدیدهای شکل میگیرد که میتوان آن را «سیاستزدگی» نامید. سیاست زدگی یعنی زمانی که سیاست از خدمت به مردم فاصله می گیرد. با تاسف که افغانستان سخت درگیر منازعه و محرومیت های شدید اجتماعی؛ پس از دههها جنگ، مداخله خارجی، رقابتهای قدرت و بحرانهای پیدرپی سیاسی، با پیامدهای گسترده سیاست زده گی روبهرو است. در این کشور، سیاست در بسیاری موارد بهجای آنکه فرایند و روش حل اختلاف ها و تأمین منافع عمومی باشد، برعکس خود به بخشی از چرخه منازعه تبدیل شده است.
تحلیلی دربارهٔ سکوت سیاسی، نارضایتی اجتماعی و امکان همگرایی شهروندی در افغانستان
در تاریخ جوامع سیاسی، سکوت همواره معنای واحدی نداشته و از آن تعبیر های متفاوتی شده است. این سکوت گاهی نشانهٔ رضایت و گاهی هم محصول ترس، درماندگی، محرومیت از امکان اعتراض یا نبود سازمانهای مستقل برای بیان خواستهای جمعی بوده است. در برخی شرایط نیز سکوت، صورت پنهان نارضایتیای است که هنوز نتوانسته است به زبان سیاسی، کنش مدنی و مطالبهٔ سازمانیافته تبدیل شود. از همینرو، فهم سکوت در جامعهٔ افغانستان، بهویژه در میان بخشهایی از جامعهٔ پشتون شامل روشنفکران، آموزش یافته گان و شهرنشین، در برابر حاکمیت طالبان، نیازمند عبور از تفسیرهای سادهانگارانه و ورود به تحلیل ساختار قدرت، مناسبات اجتماعی، تجربهٔ تاریخی و تحولات نسلی است.
سیستم (System) د انسان د ژوند، طبیعت، ټولنې، اقتصاد او سیاست یوه مهمه اصطلاح ده. موږ په ورځني ژوند کې له بېلابېلو سیستمونو سره مخ کېږو، خو ښایي تل دې ته پام ونه کړو چې سیستم څه شی دی، له کومو برخو جوړ دی او څنګه فعالیت کوي.
په ساده ژبه، سیستم د څو عناصرو، برخو یا ادارو هغه منظمه ټولګه ده چې له یو بل سره اړیکې لري او د یوه ګډ فعالیت، اړتیا یا موخې د ترسره کولو لپاره په ګډه کار کوي. د سیستم برخې یوازې جلا جلا موجودات نه دي، بلکې د هغوی ترمنځ اړیکې، د فعالیت څرنګوالی او د هرې برخې دنده هم د سیستم په جوړښت او فعالیت کې اساسي رول لري.
از راست و چپ تا طالبان؛ ضرورت توافق ملی برای عبور از بحران تاریخی افغانستان
افغانستان پس از چندین دهه جنگ، مداخلهٔ خارجی، رقابتهای ایدئولوژیک، فروپاشی نهادهای دولتی و منازعات قدرت، همچنان با بحران عمیق مشروعیت سیاسی، محرومیت اجتماعی و فقدان یک نظام فراگیر روبهرو است. تجربهٔ تاریخی کشور نشان داده است که حذف رقیبان، انحصار قدرت و تحمیل یک قرائت سیاسی یا ایدئولوژیک، نهتنها به ثبات پایدار در این کشور نینجامیده؛ بلکه زمینهٔ بازتولید خشونت و بیاعتمادی را نیز فراهم کرده است.
Some television productions entertain their audiences, while others take them into a world of human emotions, difficult choices, family ties, and the many sides of human nature. Uzak Şehir is one of those productions that has left a lasting impression on me.
First, my sincere appreciation goes to the writer, Gülizar Irmak, whose pen and imagination gave life to this story. A successful drama begins with a strong idea, a thoughtful mind, and the ability to explore human nature. The writer created a world filled with love, loyalty, jealousy, ambition, conflict, revenge, responsibility, and difficult human relationships. These elements gave the story its depth and kept the audience connected to its characters.
A writer does not create a memorable story through its leading characters alone. Every character has a purpose. Even the disturbing actions, unusual decisions, and unpredictable behaviour of characters such as Demir and Ajmal opened new paths for the story to continue. Their actions created tension, conflict, and unexpected developments. We may disagree with their choices, but their roles also contributed to the movement of the story.
My appreciation extends to every actor in the series, not only the leading performers or those who may be personal favourites of the audience. A successful production is never the achievement of one or two people. It is the result of the collective talent, dedication, and cooperation of the entire cast.
افغانستان امروز در نقطهای حساس از تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ نقطهای که در آن مسئله کشور دیگر صرف پایان یک جنگ یا تثبیت یک حکومت نیست؛ بلکه فراتر از آن، پرسش بنیادیتر این است که افغانستان با چه نوع نظم سیاسی و اجتماعی میتواند از چرخه تاریخی خشونت، انحصار قدرت و فروپاشی سیاسی عبور کند؟ پس از دههها جنگ، افغانستان وارد مرحلهای شده است که در آن کاهش نسبی جنگ سراسری الزاماً به معنای برقراری صلح پایدار نیست. گزارشهای اخیر سازمان ملل نشان میدهد که در کنار کنترل گسترده سرزمینی طالبان، محدودیتهای شدید بر زنان و دختران، محدودیت آزادی بیان و رسانهها، فشار بر گروههای اجتماعی و تداوم تهدید گروههای تروریستی همچنان از مسائل اساسی کشور است. همزمان، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگهای گذشته و بحران انسانی همچنان بر زندگی میلیونها شهروند سنگینی میکند.
افغانستان بار دیگر در برابر مرحلهای حساس از تاریخ خود قرار گرفته است. تشدید رویارویی میان طالبان و مخالفان مسلح، گسترش ناامنی، بحران اقتصادی و اجتماعی و، در کنار آن، افزایش تنش نظامی میان افغانستان و پاکستان، وضعیت کشور را از یک بحران داخلی فراتر برده و به بحرانی چندلایه تبدیل کرده است؛ بحرانی که اگر مهار نشود، میتواند افغانستان را بیش از پیش به میدان رقابتهای امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل کند.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی دیگر تنها این نیست که «چه کسی پیروز جنگ خواهد شد؟»؛ بلکه پرسش مهمتر این است که چه کسی میتواند ابتکار سیاسی لازم برای متوقفکردن چرخه جنگ و پایاندادن به بحران کنونی کشور را به دست گیرد؟ یگانه راه عبور از این بحران و گذار از سیاست قدرت به سیاست شهروندی، شکلگیری یک ابتکار ملی برای نجات افغانستان از چرخه جنگ است؛ ابتکاری که در پرتو آن، صلح پایدار، استقلال سیاسی و حاکمیت عادلانه و شهروندمحور در کشور پایهگذاری شود. چنین ابتکاری باید بر اراده مردم، مشارکت فراگیر و برابری شهروندان و نه بر جابهجایی یک انحصار قدرت با انحصاری دیگر استوار باشد.
بزرگنمایی رهبران؛ ناسپاسی به آرزو های مردم افغانستان
رخدادهای سیاسی و نظامی شش دهه اخیر افغانستان، از کودتا های سنبله ۱۳۵۲ و ثور ۱۳۵۷ تا جنگهای داخلی، نخستین دوره حاکمیت طالبان، نظام جمهوری پس از ۲۰۰۱ و بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱، فرصتی تاریخی برای ارزیابی کارنامه جریانها و رهبران سیاسی این کشور فراهم کرده است. بررسی این دوره نشان میدهد که بسیاری از بحرانهای افغانستان را نمیتوان صرف به مداخله خارجی یا شرایط ساختاری نسبت داد؛ بلکه تصمیمها، رقابتهای قدرت، ضعف نهادسازی، انحصارگرایی، خشونت سیاسی و شکست در ایجاد سازوکارهای فراگیر مشارکت سیاسی نیز در شکلگیری و تداوم بحران های افغانستان نقش مهمی داشتهاند. پژوهشهای تاریخی درباره دورههای مختلف نیز نشان میدهند که منازعات درونگروهی، رقابت میان نخبگان، شبکههای حامیپروری و ضعف نهادهای سیاسی فراگیر، از عوامل مهم در تضعیف دولت و تشدید بیثباتی بودهاند. در چنین شرایطی، قدرت بیشتر بر روابط شخصی، وفاداریهای گروهی و رقابت نخبگان استوار میشود و مشارکت واقعی شهروندان در تصمیمگیریهای سیاسی به حاشیه میرود؛ وضعیتی که زمینه را برای انحصار قدرت، بیاعتمادی اجتماعی و تکرار چرخههای بحران فراهم میکند
در هر سازمان، نهاد یا ساختار سیاسی، کیفیت تصمیمگیری یکی از مهمترین عوامل تعیینکنندهٔ ثبات، کارآمدی و آیندهٔ آن است. تصمیمها زمانی میتوانند از پشتوانهٔ بیشتری برخوردار باشند که نه صرفاً بر اراده و تشخیص یک فرد، بلکه بر پایهٔ مشورت، مشارکت، تخصص، تجربه و ارزیابی دیدگاههای مختلف شکل گرفته باشند.
مشارکت در تصمیمگیری به معنای نفی رهبری یا تضعیف جایگاه مسئول اول نیست؛ بلکه به معنای ایجاد راه و روشی است که در آن رهبر بتواند از ظرفیت فکری و تجربی افراد مختلف استفاده کند و تصمیمهای مهم را با آگاهی بیشتر و شناخت همهجانبهتر اتخاذ نماید. در چنین ساختاری، رهبری از «تصمیمگیرندهٔ منفرد» به «هماهنگکنندهٔ خرد جمعی» نزدیک میشود.
تصمیم خوب، محصول یک نگاه نیست
هیچ فردی، هرقدر باهوش، باتجربه و توانمند باشد، نمیتواند از همهٔ زوایای یک مسئله آگاهی داشته باشد. واقعیتهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سازمانی معمولاً پیچیدهتر از آن هستند که بتوان آنها را از یک زاویه بررسی کرد.
انسان موجودی معناجو است. او برای فهم جهان پیرامون خود، شناخت جایگاه خویش در جامعه و تفسیر مناسبات قدرت، عدالت، آزادی و نابرابری، به چارچوبهای فکری نیاز دارد. ایدئولوژی یکی از مهمترین چارچوبهایی است که انسان از طریق آن میکوشد جهان اجتماعی و سیاسی را فهم و برای تغییر آن راهی پیدا کند. از این منظر، ایدئولوژی در ذات خود یک پدیده منفی نیست و نه مترادف با فریب و خشونت؛ بلکه میتواند مجموعهای از مفاهیم، ارزشها و تصورات منسجم درباره جامعه و آینده مطلوب باشد.
ایدئولوژی در اصل به معنای دروغ، شر یا خشونت نیست؛ زیرا در علوم سیاسی و اجتماعی، ایدئولوژی میتواند مجموعهای از مفاهیم و ارزشها برای تفسیر جهان اجتماعی و سیاسی و جهت دهی به عمل باشد. مسئله زمانی خطرساز میشود که این چارچوب تفسیری، خود را حقیقت مطلق و مصون از نقد تلقی نماید. این تمایز در ادبیات کلاسیک ایدئولوژی، از مارکس و مانهایم تا گرامشی و آلتوسر، اهمیت اساسی دارد.
افغانستان میان مهندسی قدرت و بازی امنیتی طالبان و پاکستان
طالبان از روزی که قدرت سیاسی افغانستان را در اختیار گرفتند، با یک مسئله اساسی روبهرو بودهاند؛ آن اینکه چگونه حکومتی را که از مسیر انتخابات و یک توافق سیاسی ملی به وجود نیامده است، به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل کنند؟ پاسخ طالبان تاکنون به این پرسش نه از مسیر ایجاد یک قرارداد سیاسی جدید با مردم؛ بلکه از مسیر تمرکز قدرت، کنترل اجتماعی، محدودسازی مخالفان و گسترش ساختارهای امنیتی شکل گرفته است. بنابراین، طالبان بهجای آنکه مسئله افغانستان را بهعنوان یک بحران چندلایه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی تعریف و برای حل ریشهای آن برنامهریزی کنند، بخش مهمی از ظرفیت سیاسی و امنیتی خود را صرف تثبیت انحصار قدرت، درگیری با مردم و کنترل مردم کردهاند. این رویکرد طالبان این پرسش را در افکار تداعی می کند که آیا پشت درگیری های داخلی و خارجی طالبان بک منطق مشترک وجود دارد؟
نگاهی به تجربهٔ قدرت سیاسی با اتکای خارجی در افغانستان
تاریخ معاصر افغانستان سرشار از تجربههایی است که در آن قدرتهای خارجی، مستقیم یا غیرمستقیم، در شکلگیری، تقویت و به قدرت رسیدن جریانهای سیاسی و نظامی نقش داشتهاند. در برخی مقاطع، حمایت خارجی به ابزار تعیینکنندهای برای تغییر موازنهٔ قدرت در داخل کشور تبدیل شده و در مقاطع دیگر، ادامهٔ حیات سیاسی و نظامی برخی نیروها به پشتیبانی بیرونی وابسته بوده است.
اما مسئلهٔ اساسی فقط این نیست که یک جریان سیاسی در مقطعی از حمایت خارجی برخوردار شده است؛ پرسش مهمتر این است که این حمایت در نهایت به چه چیزی تبدیل شده است؟ آیا به ایجاد نهادهای ملی، حکومتداری مسئولانه، ثبات سیاسی و افزایش اعتماد مردم انجامیده؛ یا وابستگی سیاسی، ضعف نهادها و بحران مشروعیت را عمیقتر کرده است؟
دوست فرهیخته و گرانمایهام، دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهرههای ارزشمند و اثرگذار عرصهی فرهنگ و اندیشه است؛ نویسندهای که سالهای پربار زندگی خویش را وقف نوشتن، پژوهش، تحلیل، نقد و بررسی کرده و آثار ارزشمندی از خود بهجا گذاشته است.
در کتاب «سیاست و هنر»، با نگاهی به شخصیت فرهنگی و فکری صبورالله سیاسنگ، بهویژه جایگاه برجستهی او در عرصهی نقد هنری و سیاسی پرداختهام. این نوشته ادای احترامی است به نویسندهای که حضورش در فرهنگ معاصر ما، با اندیشه، قلم و نگاه نقادانهاش، ارزش ویژهای دارد.
اینک که او در میان ماست و همچنان مینویسد، میاندیشد و با قلم خویش به غنای فرهنگ ما میافزاید، چه نیکوست که تجلیل از فرهیختگان را به زمان حیاتشان موکول کنیم؛ زمانی که خودشان بتوانند این مهر، احترام و قدردانی را ببینند و بشنوند.
این نوشته را با نهایت احترام و ارادت به نشر میسپارم، به این امید که گامی کوچک باشد در تجلیل از صبورالله سیاسنگ در زمان حیاتش و ادای بخشی از دین دوستی، ارجگذاری و سپاس ما به این شخصیت گرانقدر فرهنگی و ادبی.
در یکی از نوشتههای اخیر، مقایسهای میان فرانسهٔ دوران ناپلئون و افغانستانِ دورهٔ درانی و پس از آن صورت گرفته است؛ مقایسهای که از یک پرسش مهم آغاز میشود: چرا فرانسه در اوایل قرن نوزدهم به نهادهای حقوقی و اداری جدیدی مانند «کود مدنی» رسیده بود، در حالی که افغانستان هنوز با ساختارهای سنتی قدرت، رقابتهای خانوادگی و قبیلهای و نظام حقوقی متفاوتی اداره میشد؟
به نظر من، اصل این پرسش کاملاً معتبر است. تاریخ تطبیقی دقیقاً برای فهم همین تفاوت مسیر جوامع اهمیت دارد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که نتیجهٔ یک روند تاریخی را با وضعیت جامعهای دیگر مقایسه کنیم، بدون آنکه مسیر رسیدن به آن نتیجه را نیز بررسی کنیم.
Life amid green nature and fruit-laden garden lanes had a peace of its own, but the life and civilization of Kabul city had long been
one of our dreams.
When my uncle Shafiq finished primary school in our distant village, Chahar Asiab, one of the districts around Kabul, my grandfather bought him a house in Shor Bazaar, in the heart of Kabul, so that he could continue his education.
Later, when my brother and I also completed primary school, there was still no higher school in Chahar Asiab. We too had to continue our education in the city. So our parents began living in Shor Bazaar with Shafiq.
When we woke in the village, the fresh air of nature, the songs of birds, the life-giving breeze passing through the gardens and orchards, and the fragrance of blossoms were our greatest comfort.
But now, waking in the city, everything had a different color, a different liveliness, and a different smell.
The voices of shopkeepers calling out their goods, the bustle of the tabang sellers, the hammers of blacksmiths striking against iron, and the fragrance of musk and amber drifting from the herbal and spice shops created an entirely different atmosphere.
There was also a remarkable sense of intimacy and solidarity among the people living in those narrow, crowded lanes. From Lahori Gate to Shor Bazaar, and from Hindu Guzar to Se Dukan-e Chandawal, the people had an unbreakable bond with one another, almost as though they shared the same blood.
اتشی که از عشق در قلب زبانه میکشد؛ کسی حرارتش را حس نمیکند؛ تنها عاشق میداند که چه شعله جانسوزهست لالامحسن گفت که عشق عجیب درد بی درمانیست که هیچ کس نمیداند چه وقت سراغ ادم میآید..
روزی من و سونیا از مکتب یکجا طرف خانه میامدیم؛ سونیا از من سوال کرد ( درعروسی ام اشتراک میکنی) گفتم چرا که نی … سونیا از نامزادش تعریف کرد و گفتاز جکله اقارب شان می باشد. خانه شان ساز و سرود برپا بود مادرکلانم چند دشنام نثارشان کرد و «ارسی » کلمه کهن است برای کلکین استفاده میشد» ارسی ها را بسته کرد و گفت فقط ما در کوچه خرابات زندگی میکنیم.
کاکایم گیلاس آب بدستش بود با تبسم مخصوص می خواست آب بنوشد که من مثل خروس بی وقت آذان دادم و گفتم ( چرا بی بی جان اخر عروسی سونیاست)باید ساز وسرود داشته باشند.
کاکایم گیلاس آب را چنان در دستش فشار داد که آب گیلاس آمیخته با خون دستش بروی دستر خوان بالای عذا پاش..پاش شد و عشق پهنانی کاکایم افشا و تشت رسوایی اش از بام افتاد. مادرم و پدرم با قهر .خشم مرا تنبیه کردند که چرا گفتی .