کتاب آوای ماندگار زنان افغانستان (چاپ اول 2008) اولین کتابیست که پس از تحقیقات چندین ساله ( 2005 الی 2008 میلادی )٬ چهره های برجسته زنان افغانستان را که در رسانه های جمعی ایفای وظیفه میکردند٬ معرفی میدارد. این کتاب در شرایط خیلی دشوار و امکانات محدود با تماسهای مکرر تحریر گردیده است.
پابرهنه بازگشت (چاپ اول2009 ) کتابیست که شرح حال خانواده ها و جوانان افغان را که در اثر جنگ خانماسوز داخلی صدمه دیدند ٬مشت نمونه خروار بیان میکند.
هنرمندان تاریخ ساز تیاتر و چهره های جاودان (چاپ اول اکتوبر 2013 ) کتاب هائیست که پس از تحقیقات زیاد طی چهارسال از آغاز تیاتر در افغانستان تا مسدود ساختن تمام ابعاد فرهنگی در زمان طالبان برای معرفی هنرمندان تیاتر وچهره های ماندگار فرهنگی و تاریخی به رشته تحریر آورده شده است. همچنان
افغانستان بار دیگر در برابر مرحلهای حساس از تاریخ خود قرار گرفته است. تشدید رویارویی میان طالبان و مخالفان مسلح، گسترش ناامنی، بحران اقتصادی و اجتماعی و، در کنار آن، افزایش تنش نظامی میان افغانستان و پاکستان، وضعیت کشور را از یک بحران داخلی فراتر برده و به بحرانی چندلایه تبدیل کرده است؛ بحرانی که اگر مهار نشود، میتواند افغانستان را بیش از پیش به میدان رقابتهای امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل کند.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی دیگر تنها این نیست که «چه کسی پیروز جنگ خواهد شد؟»؛ بلکه پرسش مهمتر این است که چه کسی میتواند ابتکار سیاسی لازم برای متوقفکردن چرخه جنگ و پایاندادن به بحران کنونی کشور را به دست گیرد؟ یگانه راه عبور از این بحران و گذار از سیاست قدرت به سیاست شهروندی، شکلگیری یک ابتکار ملی برای نجات افغانستان از چرخه جنگ است؛ ابتکاری که در پرتو آن، صلح پایدار، استقلال سیاسی و حاکمیت عادلانه و شهروندمحور در کشور پایهگذاری شود. چنین ابتکاری باید بر اراده مردم، مشارکت فراگیر و برابری شهروندان و نه بر جابهجایی یک انحصار قدرت با انحصاری دیگر استوار باشد.
بزرگنمایی رهبران؛ ناسپاسی به آرزو های مردم افغانستان
رخدادهای سیاسی و نظامی شش دهه اخیر افغانستان، از کودتا های سنبله ۱۳۵۲ و ثور ۱۳۵۷ تا جنگهای داخلی، نخستین دوره حاکمیت طالبان، نظام جمهوری پس از ۲۰۰۱ و بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱، فرصتی تاریخی برای ارزیابی کارنامه جریانها و رهبران سیاسی این کشور فراهم کرده است. بررسی این دوره نشان میدهد که بسیاری از بحرانهای افغانستان را نمیتوان صرف به مداخله خارجی یا شرایط ساختاری نسبت داد؛ بلکه تصمیمها، رقابتهای قدرت، ضعف نهادسازی، انحصارگرایی، خشونت سیاسی و شکست در ایجاد سازوکارهای فراگیر مشارکت سیاسی نیز در شکلگیری و تداوم بحران های افغانستان نقش مهمی داشتهاند. پژوهشهای تاریخی درباره دورههای مختلف نیز نشان میدهند که منازعات درونگروهی، رقابت میان نخبگان، شبکههای حامیپروری و ضعف نهادهای سیاسی فراگیر، از عوامل مهم در تضعیف دولت و تشدید بیثباتی بودهاند. در چنین شرایطی، قدرت بیشتر بر روابط شخصی، وفاداریهای گروهی و رقابت نخبگان استوار میشود و مشارکت واقعی شهروندان در تصمیمگیریهای سیاسی به حاشیه میرود؛ وضعیتی که زمینه را برای انحصار قدرت، بیاعتمادی اجتماعی و تکرار چرخههای بحران فراهم میکند
در هر سازمان، نهاد یا ساختار سیاسی، کیفیت تصمیمگیری یکی از مهمترین عوامل تعیینکنندهٔ ثبات، کارآمدی و آیندهٔ آن است. تصمیمها زمانی میتوانند از پشتوانهٔ بیشتری برخوردار باشند که نه صرفاً بر اراده و تشخیص یک فرد، بلکه بر پایهٔ مشورت، مشارکت، تخصص، تجربه و ارزیابی دیدگاههای مختلف شکل گرفته باشند.
مشارکت در تصمیمگیری به معنای نفی رهبری یا تضعیف جایگاه مسئول اول نیست؛ بلکه به معنای ایجاد راه و روشی است که در آن رهبر بتواند از ظرفیت فکری و تجربی افراد مختلف استفاده کند و تصمیمهای مهم را با آگاهی بیشتر و شناخت همهجانبهتر اتخاذ نماید. در چنین ساختاری، رهبری از «تصمیمگیرندهٔ منفرد» به «هماهنگکنندهٔ خرد جمعی» نزدیک میشود.
تصمیم خوب، محصول یک نگاه نیست
هیچ فردی، هرقدر باهوش، باتجربه و توانمند باشد، نمیتواند از همهٔ زوایای یک مسئله آگاهی داشته باشد. واقعیتهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سازمانی معمولاً پیچیدهتر از آن هستند که بتوان آنها را از یک زاویه بررسی کرد.
انسان موجودی معناجو است. او برای فهم جهان پیرامون خود، شناخت جایگاه خویش در جامعه و تفسیر مناسبات قدرت، عدالت، آزادی و نابرابری، به چارچوبهای فکری نیاز دارد. ایدئولوژی یکی از مهمترین چارچوبهایی است که انسان از طریق آن میکوشد جهان اجتماعی و سیاسی را فهم و برای تغییر آن راهی پیدا کند. از این منظر، ایدئولوژی در ذات خود یک پدیده منفی نیست و نه مترادف با فریب و خشونت؛ بلکه میتواند مجموعهای از مفاهیم، ارزشها و تصورات منسجم درباره جامعه و آینده مطلوب باشد.
ایدئولوژی در اصل به معنای دروغ، شر یا خشونت نیست؛ زیرا در علوم سیاسی و اجتماعی، ایدئولوژی میتواند مجموعهای از مفاهیم و ارزشها برای تفسیر جهان اجتماعی و سیاسی و جهت دهی به عمل باشد. مسئله زمانی خطرساز میشود که این چارچوب تفسیری، خود را حقیقت مطلق و مصون از نقد تلقی نماید. این تمایز در ادبیات کلاسیک ایدئولوژی، از مارکس و مانهایم تا گرامشی و آلتوسر، اهمیت اساسی دارد.
افغانستان میان مهندسی قدرت و بازی امنیتی طالبان و پاکستان
طالبان از روزی که قدرت سیاسی افغانستان را در اختیار گرفتند، با یک مسئله اساسی روبهرو بودهاند؛ آن اینکه چگونه حکومتی را که از مسیر انتخابات و یک توافق سیاسی ملی به وجود نیامده است، به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل کنند؟ پاسخ طالبان تاکنون به این پرسش نه از مسیر ایجاد یک قرارداد سیاسی جدید با مردم؛ بلکه از مسیر تمرکز قدرت، کنترل اجتماعی، محدودسازی مخالفان و گسترش ساختارهای امنیتی شکل گرفته است. بنابراین، طالبان بهجای آنکه مسئله افغانستان را بهعنوان یک بحران چندلایه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی تعریف و برای حل ریشهای آن برنامهریزی کنند، بخش مهمی از ظرفیت سیاسی و امنیتی خود را صرف تثبیت انحصار قدرت، درگیری با مردم و کنترل مردم کردهاند. این رویکرد طالبان این پرسش را در افکار تداعی می کند که آیا پشت درگیری های داخلی و خارجی طالبان بک منطق مشترک وجود دارد؟
نگاهی به تجربهٔ قدرت سیاسی با اتکای خارجی در افغانستان
تاریخ معاصر افغانستان سرشار از تجربههایی است که در آن قدرتهای خارجی، مستقیم یا غیرمستقیم، در شکلگیری، تقویت و به قدرت رسیدن جریانهای سیاسی و نظامی نقش داشتهاند. در برخی مقاطع، حمایت خارجی به ابزار تعیینکنندهای برای تغییر موازنهٔ قدرت در داخل کشور تبدیل شده و در مقاطع دیگر، ادامهٔ حیات سیاسی و نظامی برخی نیروها به پشتیبانی بیرونی وابسته بوده است.
اما مسئلهٔ اساسی فقط این نیست که یک جریان سیاسی در مقطعی از حمایت خارجی برخوردار شده است؛ پرسش مهمتر این است که این حمایت در نهایت به چه چیزی تبدیل شده است؟ آیا به ایجاد نهادهای ملی، حکومتداری مسئولانه، ثبات سیاسی و افزایش اعتماد مردم انجامیده؛ یا وابستگی سیاسی، ضعف نهادها و بحران مشروعیت را عمیقتر کرده است؟
دوست فرهیخته و گرانمایهام، دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهرههای ارزشمند و اثرگذار عرصهی فرهنگ و اندیشه است؛ نویسندهای که سالهای پربار زندگی خویش را وقف نوشتن، پژوهش، تحلیل، نقد و بررسی کرده و آثار ارزشمندی از خود بهجا گذاشته است.
در کتاب «سیاست و هنر»، با نگاهی به شخصیت فرهنگی و فکری صبورالله سیاسنگ، بهویژه جایگاه برجستهی او در عرصهی نقد هنری و سیاسی پرداختهام. این نوشته ادای احترامی است به نویسندهای که حضورش در فرهنگ معاصر ما، با اندیشه، قلم و نگاه نقادانهاش، ارزش ویژهای دارد.
اینک که او در میان ماست و همچنان مینویسد، میاندیشد و با قلم خویش به غنای فرهنگ ما میافزاید، چه نیکوست که تجلیل از فرهیختگان را به زمان حیاتشان موکول کنیم؛ زمانی که خودشان بتوانند این مهر، احترام و قدردانی را ببینند و بشنوند.
این نوشته را با نهایت احترام و ارادت به نشر میسپارم، به این امید که گامی کوچک باشد در تجلیل از صبورالله سیاسنگ در زمان حیاتش و ادای بخشی از دین دوستی، ارجگذاری و سپاس ما به این شخصیت گرانقدر فرهنگی و ادبی.
در یکی از نوشتههای اخیر، مقایسهای میان فرانسهٔ دوران ناپلئون و افغانستانِ دورهٔ درانی و پس از آن صورت گرفته است؛ مقایسهای که از یک پرسش مهم آغاز میشود: چرا فرانسه در اوایل قرن نوزدهم به نهادهای حقوقی و اداری جدیدی مانند «کود مدنی» رسیده بود، در حالی که افغانستان هنوز با ساختارهای سنتی قدرت، رقابتهای خانوادگی و قبیلهای و نظام حقوقی متفاوتی اداره میشد؟
به نظر من، اصل این پرسش کاملاً معتبر است. تاریخ تطبیقی دقیقاً برای فهم همین تفاوت مسیر جوامع اهمیت دارد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که نتیجهٔ یک روند تاریخی را با وضعیت جامعهای دیگر مقایسه کنیم، بدون آنکه مسیر رسیدن به آن نتیجه را نیز بررسی کنیم.
Life amid green nature and fruit-laden garden lanes had a peace of its own, but the life and civilization of Kabul city had long been
one of our dreams.
When my uncle Shafiq finished primary school in our distant village, Chahar Asiab, one of the districts around Kabul, my grandfather bought him a house in Shor Bazaar, in the heart of Kabul, so that he could continue his education.
Later, when my brother and I also completed primary school, there was still no higher school in Chahar Asiab. We too had to continue our education in the city. So our parents began living in Shor Bazaar with Shafiq.
When we woke in the village, the fresh air of nature, the songs of birds, the life-giving breeze passing through the gardens and orchards, and the fragrance of blossoms were our greatest comfort.
But now, waking in the city, everything had a different color, a different liveliness, and a different smell.
The voices of shopkeepers calling out their goods, the bustle of the tabang sellers, the hammers of blacksmiths striking against iron, and the fragrance of musk and amber drifting from the herbal and spice shops created an entirely different atmosphere.
There was also a remarkable sense of intimacy and solidarity among the people living in those narrow, crowded lanes. From Lahori Gate to Shor Bazaar, and from Hindu Guzar to Se Dukan-e Chandawal, the people had an unbreakable bond with one another, almost as though they shared the same blood.
اتشی که از عشق در قلب زبانه میکشد؛ کسی حرارتش را حس نمیکند؛ تنها عاشق میداند که چه شعله جانسوزهست لالامحسن گفت که عشق عجیب درد بی درمانیست که هیچ کس نمیداند چه وقت سراغ ادم میآید..
روزی من و سونیا از مکتب یکجا طرف خانه میامدیم؛ سونیا از من سوال کرد ( درعروسی ام اشتراک میکنی) گفتم چرا که نی … سونیا از نامزادش تعریف کرد و گفتاز جکله اقارب شان می باشد. خانه شان ساز و سرود برپا بود مادرکلانم چند دشنام نثارشان کرد و «ارسی » کلمه کهن است برای کلکین استفاده میشد» ارسی ها را بسته کرد و گفت فقط ما در کوچه خرابات زندگی میکنیم.
کاکایم گیلاس آب بدستش بود با تبسم مخصوص می خواست آب بنوشد که من مثل خروس بی وقت آذان دادم و گفتم ( چرا بی بی جان اخر عروسی سونیاست)باید ساز وسرود داشته باشند.
کاکایم گیلاس آب را چنان در دستش فشار داد که آب گیلاس آمیخته با خون دستش بروی دستر خوان بالای عذا پاش..پاش شد و عشق پهنانی کاکایم افشا و تشت رسوایی اش از بام افتاد. مادرم و پدرم با قهر .خشم مرا تنبیه کردند که چرا گفتی .
زندگی در طبیعت سرسبز و کوچه باغ های پرُ میوه آرامش دیگری داشت اما تمدن مردم شهر کابل یکی از رویاهای دیرین ما بود. هنگامیکه شفیق کاکایم مکتب ابتداییه را در این قریه دور دست در یکی از ولسوالی های شهر کابل ختم کرد جهت ادامه تحصیلش پدر کلانم در« شوربازار» کابل برایش خانه خرید و حالا که من و برادرم ابتدایه را ختم کردیم و در چهار آسیاب تا حال مکتب عالی نیست؛ و باید شامل مکتب عالی شویم؛ پدر و مادرم در شوربازار کابل با کاکایم زندگی را ِآغاز کردند.
درقریه که چشم از خواب باز میکردیم هوای تازه طبعیت و صدای چعچه پرندگان نسیم روح پرور باغ و بوستان؛ راحیه شگوفه درختان یگانه دلگرمی ما بود.
باور بر این بوده است که نویسندگان داستانها و رمانها، بیش از هر چیز، حالات درونی، خواستها، آرزوها و تمایلات خویش را در آثارشان بازتاب میدهند؛ اما اگر نوشتههای گوناگون فکری، تاریخی، اعتقادی و فرهنگی نیز با دقت خوانده شوند، درمییابیم که این تأثیرگذاری تنها به ادبیات داستانی محدود نمیشود؛ بلکه بسیاری از مفاهیمی که نویسنده درباره تاریخ، دین، جامعه، انسان و فرهنگ بیان میکند، بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم، از جهانبینی، تجربه زیسته، رنجها، امیدها، ترسها و آرمانهای خود او سرچشمه میگیرد. از همینرو، هیچ نوشتهای را نمیتوان به صورت کامل فارغ از تأثیر تمایلات، باورها و پیشفرضهای نویسنده دانست.
برای نمونه، هنگامی که شریعتی میگوید: «علی سر خویش را در چاه مدینه فرو میبرد و فریاد میزد تا کسی راز دلتنگیهای علی و رنجهای بیکران علی را نداند»، این سخن را میتوان بیش از آنکه صرف گزارشی از حالات روحی علی دانست، نوعی بازتاب تجربه و رنج خود شریعتی نیز تلقی کرد؛ گویی شریعتی در سیمای علی، بخشی از خویشتنِ تاریخی و اجتماعی خود را میدید و با زبان علی از تنهایی، اعتراض و رنج انسان روشنفکر و آرمانخواه زمانه خویش سخن میگفت.
افغانستان پس از سقوط نظام جمهوریت در اگست ۲۰۲۱ وارد مرحلهای متفاوت از تاریخ معاصر خود شد. خروج نیروهای آمریکایی و ناتو در ظاهر پایان یک دوره بیست ساله مداخله نظامی غرب بود؛ اما پایان حضور نظامی غرب به معنای پایان اهمیت ژئوپولیتیکی افغانستان نبود. برعکس، افغانستان امروز در مرکز مجموعهای از رقابت های منطقهای قرار گرفته است؛ رقابتی که در آن روسیه به دنبال امنیت و نفوذ منطقهای، چین بهدنبال ثبات مرزی و منافع اقتصادی، هند بهدنبال حفظ نفوذ و موازنه در برابر پاکستان و چین، ایران به دنبال امنیت مرزها و منافع اقتصادی، پاکستان به دنبال مدیریت تهدیدات مرزی، و آمریکا و کشورهای غربی بیشتر به دنبال مقابله با تروریسم، مدیریت مهاجرت و جلوگیری از تبدیل افغانستان به پایگاه تهدیدات فرامرزی هستند. بنابراین، مسئله افغانستان دیگر صرف مسئله «طالبان و مخالفان طالبان» نیست؛ بلکه به مسئلهای در تقاطع امنیت منطقهای، رقابت قدرتهای بزرگ، اقتصاد، تروریسم، مهاجرت و مشروعیت بینالمللی تبدیل شده است که این همه به بهای بازی با سرنوشت مردم افغانستان ادامه دارد.
فروپاشی نظام جمهوری افغانستان را نمیتوان تنها با یک رویداد، یک تصمیم یا عملکرد یک گروه خاص توضیح داد. آنچه در نهایت به سقوط آن نظام انجامید، حاصل مجموعهای از عوامل و روندهای بههمپیوسته بود؛ از اشتباهات سیاسی و ضعفهای مدیریتی گرفته تا فساد گسترده، اختلافات داخلی، وابستگی شدید به حمایت خارجی و بیاعتمادی فزاینده میان مردم و حکومت. با این حال، بررسی این دوره بدون پرداختن به مسئولیت کسانی که در رأس قدرت قرار داشتند، ناقص خواهد بود.
نظام جمهوری با شعار دموکراسی، حاکمیت قانون، حقوق شهروندی، بازسازی و ساختن افغانستانی نوین شکل گرفت. در این دوره، فرصتهای مهمی برای ایجاد نهادهای دولتی، گسترش آموزش، رشد رسانهها، مشارکت سیاسی و بازسازی کشور فراهم شد. اما در بسیاری از موارد، فاصله میان شعار و عمل از میان نرفت. فساد، واسطهگری، انحصار قدرت، انتخابات جنجالی، اختلافات سیاسی و استفادهٔ نادرست از منابع عمومی، اعتماد مردم را به نهادهای دولتی کاهش داد.
بازگشت طالبان به قدرت در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ تنها یک جابهجایی سیاسی در افغانستان نبود؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه در ساختار قدرت، رابطه دولت و جامعه و تعریف مفهوم «شهروند» در این کشور بود. طالبان پس از تصرف کابل، نه یک نظام سیاسی مشارکتمحور و مبتنی بر نمایندگی گروههای اجتماعی؛ بلکه ساختاری متمرکز بر اقتدار امیر و شبکه رهبری خود ایجاد کردند. در این ساختار، احزاب سیاسی اجازه فعالیت ندارند، انتخابات و رقابت سیاسی وجود ندارد و قدرت اجرایی در عمل در انحصار طالبان قرار گرفته است.
از این منظر، موضوع افغانستان تنها مسئله محدودیت آزادیهای سیاسی یا سرکوب مخالفان نیست؛ بلکه هر روزی که از حاکمیت طالبان در این کشور میگذرد، پردههای بیشتری از سیمای واقعی این گروه کنار میرود و چهره واقعی رهبران آن آشکارتر میشود. طالبان تنها در پی مسخ دین و تهیکردن ارزشهای واقعی آن از محتوای انسانی و اخلاقی نیستند؛ بلکه به نظر میرسد پروژهای فراتر از آن را دنبال میکنند که هدف آن تصفیه و ایجاد دیوارهای فولادین میان مذاهب، ملیتها و زبانهای افغانستان و تبدیل تفاوتهای طبیعی و تاریخی جامعه به ابزار سلطه و حذف است. پرسش عمیقتر این است که آیا سیاست های طالبان به تدریج به سمت بازتعریف هویت افغانستان بر اساس یک قرائت خاص قومی، مذهبی، فرهنگی و زبانی در حال حرکت است؟
برای بررسی دقیق و منصفانه دشمنی طالبان با زبان فارسی، بهتر است میان دشمنی با زبان فارسی و سیاست زبانیِ برتریجویانه تفاوت قایل شویم. شواهد موجود نشان میدهد که در دوره طالبان، بهویژه پس از ۲۰۲۱، فشار بر کاربرد رسمی و نمادین دری/فارسی افزایش یافته است؛ اما این فشار همیشه در قالب یک فرمان صریح برای «ممنوعیت فارسی» ظاهر نشده است. یک پژوهش تازه در سال ۲۰۲۶ نیز همین الگو را «حاشیهراندن دری از طریق ابهام و ترجیح نهادی پشتو» توصیف میکند.
زبان فارسی در افغانستان تنها وسیلهٔ گفتوگو نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ، ادبیات، دیوانسالاری، فرهنگ شهری، هویت و حافظهٔ مشترک تاریخی افغانستان است. فراتر از اینها، زبانِ شاهنامه، بوستان و گلستان، و میراث فکری و ادبی حافظ، مولانا و دهها شخصیت بزرگ ادبی و فرهنگی است. نادیده گرفتن چنین میراثی، مصداق پنهان کردن آفتاب با دو انگشت است.
I have watched many Turkish series over the years and have often found both strengths and weaknesses in them. But Yürek Çıkmazı was different.
As someone who pays close attention to acting, directing, cinematography and storytelling, I found very little to criticize in this series. The story is complex, with many characters and events skillfully connected, yet it never became tiring or slow.
The director showed great mastery of pacing. When a conversation began to feel a little too long, the scene changed naturally, and the story continued to move without losing its emotional power.