
یکی از پرسشهای اساسی در تحلیل تحولات معاصر افغانستان این است که چرا طالبان، از زمان ظهور خود در دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، عمدتاً از میان یک حوزه قومی و جغرافیایی سربرآوردهاند. پاسخ به این پرسش، نه در قضاوتهای احساسی و نه در تعمیمهای قومی، بلکه در مطالعه ساختارهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی افغانستان نهفته است.
نخست باید تأکید کرد که طالبان یک جریان سیاسی-ایدئولوژیک هستند، نه نماینده یک قوم. همانگونه که هیچ قومی را نمیتوان با عملکرد یک حزب، دولت یا جنبش سیاسی تعریف کرد، نسبت دادن مسئولیت عملکرد طالبان به یک قوم نیز از منظر علمی و اخلاقی نادرست است. اقوام، واحدهای اجتماعی و فرهنگی هستند، در حالی که طالبان یک سازمان سیاسی و نظامی با ایدئولوژی، ساختار و اهداف مشخصاند.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، هر جنبش اجتماعی یا نظامی، در مرحله شکلگیری، معمولاً از همان محیط جغرافیایی و اجتماعی که در آن متولد شده است نیرو جذب میکند. پیدایش طالبان نیز در سال ۱۹۹۴ در جنوب افغانستان، بهویژه در قندهار بر بستری شکل گرفت که طی دو دهه جنگ، مهاجرت و مداخلات منطقهای، بهویژه سیاستهای پاکستان، فراهم شده بود؛ منطقهای که اکثریت ساکنان آن را پشتونها تشکیل میدادند. بنابراین، طبیعی بود که نخستین رهبران، فرماندهان و نیروهای این جنبش از همان محیط اجتماعی برخیزند. این پدیده، نه یک استثنا، بلکه الگویی شناختهشده در مطالعات جنبشهای سیاسی و منازعات داخلی است.
ادامه خواندن طالبان و خاستگاه تاریخی و اجتماعی آنان در افغانستان : نور محمد غفوری








