افغانستان در دوراهیِ آشتی و منازعه

افغانستان طی پنج دهه گذشته در چرخهای از منازعه ساختاری، مداخله خارجی و بحران مشروعیت سیاسی گرفتار بوده است. در چنین وضعیتی آشتی ملی نه یک مطالبه اخلاقی، بلکه ضرورتی حیاتی و نهادی برای بازسازی دولت و تثبیت نظم سیاسی در این کشور است. با توجه به نظریه دولتهای شکننده، عدالت انتقالی و نظریه تفاهم و توافق عقلانی، غلبه گفتمان اختلاف در افغانستان مانع شکلگیری قرارداد اجتماعی جدید و آشتی ملی در این کشور شده است. این در حالی است که بدون بازتعریف روایت ملی مشترک، هرگونه ثبات سیاسی شکننده و ناپایدار و رسیدن به آشتی ملی ناممکن خواهد بود.از دهه ۱۳۵۰ خورشیدی تاکنون، منازعه در افغانستان از یک وضعیت استثنایی به وضعیت عادی سیاست روزمره تبدیل شده است. دولت نه بهعنوان تنظیمکننده تضادها، بلکه بهمثابه یکی از طرفهای منازعه عمل کرده است. این روند، سرمایه اجتماعی را فرسوده، بیاعتمادی عمومی را افزایش داده و فروپاشی مکرر نظم سیاسی را در این کشور به بار آورده است.
ادامه خواندن فقدان روایت آشتی ملی و بحران گفتمان در افغانستان: مهرالدین میشد
