دراین برنامه در باره شخصیت چند بعُد ی استاد عبدالقویم بسید با حضور چند تن از هنرشناسان و فرزند عزیز شان و خلص سوانح شاد روان استاد بیسد را از کتاب هنرمندان تاریخ ساز تیاتر اثر بانو ماریا دارو به صدای بانو زهره جان قیام خوانده شد.
دراین برنامه در باره شخصیت چند بعُد ی استاد عبدالقویم بسید با حضور چند تن از هنرشناسان و فرزند عزیز شان و خلص سوانح شاد روان استاد بیسد را از کتاب هنرمندان تاریخ ساز تیاتر اثر بانو ماریا دارو به صدای بانو زهره جان قیام خوانده شد.
نوشته از داکتر سیاه سنگ
افغانستان/ هفدهم سپتمبر 2006: شاعر جوان هرات – سرایندۀ این مصراعها – “من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت /که عبث زادهام و مُهر بباید به زبانم/ دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت /من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم” اولین کتاب خود را پخش کرده بود؛ اما اعضای خانوادۀ شوهرش میپنداشتند که برای آنان ننگ شرمساری بار آورده است.
نامش نادیا انجمن است. پارسال کشته شد. این قهرمان محلی از پذیرفتن حکم ممنوعیت ط.ـالبان بر آموزش دختران و زنان سرپیچی کرده بود و پنهانی با گروهی از دوستان ادبیات میخواند. شعرش او را پرآوازه ساخت و مرگش هریوای آزاد را تکان داد. هزاران تن در مراسم تشییع جنازۀ نادیا انجمن شرکت کردند. یگانه پسرش – هنگام مرگ مادر – ششماهه ماند.

گزارشگر: چه و چگونه رخ داد؟
مادر: نادیا معصوم بود. کشته شد.
گزارشگر: چند سال داشت؟
مادر: بیستوپنج سال
گزارشگر: شما چه کسی را مقصر مرگ نادیا میدانید؟
ادامه خواندن مرگ نادیا انجمن هریوای آزاد را تکان داد/ / CNNتیغ زدندم بارها اندر لباسِ دوستی
لیک بامن داشتند هردم تماسِ دوستی
حیرتم اینست چرادوستان رنگیِ میشوند
از کدام فرهنگ دارند اقتباس دوستی
ادامه خواندن لباسِ دوستی : ح همراز
ترا از طرز اشعارت شناسم
ز طبع داغ و افكارت شناسم
غزل هايت دواي درد مردم
به مثل يك پرستارت شناسم
ادامه خواندن ترا از طرز اشعارت شناسم : وارث الشعرا نذیر ظفر
احمد محمود امپراطور در سال 1363 هجری آفتابی در شهر زیبا کابل دیده به دیدار هستی آشنا کرد وی فرزند شیر احمد یاور کنگورچی و نواده ی مرحوم وکیل نظام الدین است که اصلیت اش ریشه در بستر شعر و ادب دارد و پیوند نصب اش را به داملا ارباب محزون یکی از شعرا مشهور ولایت بدخشان می باشد گره خورده است هنوز کودک بیش نبود که سینه اش به زیور کلام خداوند آراسته گردید و تعلیمات دینی و مذهبی آموخت بعد شامل مکتب گردید و تا صنف سوم در لیسه عالی حبیبیه شهر کابل به کسب علم پرداخت و بعد بنابه مشکلات امنیتی در کشور با اعضای خانواده اش راهی دیار آبا و اجداد اش یعنی ولایت بدخشان گردید و در ولسوالی کشم باستان قریه کنگورچی اسکان گزید و به ادامه تحصیلات ابتدایی اش در لیسه عالی کشم پرداخت و تا صنف دهم در آنجا بود تا دوباره وضعیت کشور بهبود یافت و به کابل برگشت و سند تحصیلات ابتدایی خود را از لیسه عالی عبدالهادی داوی به درجه اعلی بدست آورد .
ادامه خواندن معرفی شاعر جوان احمد محمود امپراطوراتشی که از عشق در قلب زبانه میکشد؛ کسی حرارتش را حس نمیکند؛ تنها عاشق میداند که چه شعله جانسوز هست / لالاگفت که عشق عجیب درد بی درمانیست که هیچ کس نمیداند چه وقت سراغ ادم میآید.
روزی مه و سونیا از مکتب یکجا طرف خانه میامدیم؛ سونیا از مه سوال کرد ( درعروسی ام اشتراک میکنی) گفتم چرا که نی … سونیا از نامزادش تعرف کرد و گفت اقارب شان می باشد. خانه شان ساز و سرود برپا بود مادرکلانم چند دشنام نثار شان کرد و ارسی ها را بسته کرد و گفت فقط ما در کوچه خرابات زندگی میکنیم.
کاکایم گیلاس آب بدستش بود با تبسم مخصوص می خواست آب بنوشد که من مثل خروس بی وقت آذان دادم و گفتم ( چرا بی بی جان اخر .عروسی سونیاست)
ادامه خواندن داستان جالب پرُ عاطفه عشقی «سونیا و شفیق کاکایم؛ قسمت دوم : نوشته ماریا داروزندگی در طبیعت سرسبز و کوچه باغ های پرُ میوه آرامش دیگری داشت اما تمدن مردم شهر کابل یکی از رویاهای دیرین ما بود. هنگامیکه شفیق کاکایم مکتب ابتداییه را در این قریه دور دست در یکی از ولسوالی ها ختم کرد جهت ادامه تحصیلش پدر کلانم در« شوربازار» کابل برایش خانه خرید. و حالا که من و برادرم ابتدایه را ختم و باید شامل مکتب عالی شویم ؛ پدر و مادرم در شوربازار کابل با کاکایم زندگی را ِآغاز کردند.
. درقریه که چشم از خواب باز میکردیم هوای تازه طبعیت و صدای چعچه پرندگان نسیم روح پرور باغ و بوستان؛ راحیه شگوفه درختان یگانه دلگرمی ما بود.
ادامه خواندن داستان جالب پرُ عاطفه عشقی «سونیا و شفیق کاکایم؛ قسمت اول : نوشته ماریا داروقسمت دوم
جانو بعداز دعای مادرش یکبار به هوش آمد و گفت .برای بچه های غریب / یگانه راه رسیدن به ارزو های شان همین درس خواندن است وبس برای مادرش گفت : مادر جان . دعا کن انشا الله که من آرزویت برآورده میسازم/ .نامه را که برای اقیلما نوشته بود پاره کرد و فقط در یک ورق چنین نوشت:
نامه چنین آغاز شد:
/ با صدای قدم هایت همه چیز را که داشتم / از دست دادم ؛ غرورم را شکستی/ هم ردیفانم مسخره ام خواندند/ ؛اما تو یک نظر هم بمن نکردی…..
میان این همه سرخورده گی ها؛/ میان تاریکی ها و تنهایی و ناداری / امید دارم که یکروز خورشید برایم طلوع خواهد کرد/ آن گاه خواهی دید که من یگانه مردی بودم که ترا خوش بخت میساختم.
ادامه خواندن اقلیما و جانو داستان کوتاه نوشته : ماریا دارو قسمت دوماقلیما و جانو
داستان کوتاه نوشته و صدای ماریا دارو
موزیک بکروند از استاد : استاد محمد رضا لطفی
اقلیما در شادابی جوانی قرار داشت …ازحسن زیبا ای برخوردار بود. قدش مانند خمچه طلا؛ چهره اش مانند پری کوی قاف بود
گویا که رویش را آفتاب و مهتاب را ندیده بود.
قرص رویش مانند کلچه پنیر و سفیدی رویش به مانند برف بود.
چراغ چشم هایش از دور بر بینیده نور افگنی میکرد.
طرز برخورد اروپایی و شیوه گپ زدنش به طوطی خوش کلام و مقلد میماند. یاقوت لبانش دل می برد.
انقدر نفیس و ظریف بود که گویی در بین گل و پنبه نگهداری شده است./ در جمع همسالانش خریدار زیادداشت.
اماهر جوان نمیتوانست با آسانی همراهش هم کلام شود
ادامه خواندن اقلیما وجانو داستان کوتاه : نوشته؛ ماریا دارو قسمت اول
بیا دلبر که تا یکجا شویم ما
از این گمگشتهگی پیدا شویم ما
بیا که چون قناریهای عاشق
ز کنج این قفس رها شویم ما
بیا تا دست یکدیگر گرفته
روانه بر چمنزارها شویم ما
بسوی بیکرانها راه بگیریم
ادامه خواندن بهیاد عاصی عزیز و بزرگوار ؛ شعر از : داکتر وحدت الله درخانی
این درس زندگیام را از دنیای آموزش و فراگیری با شما شریک میسازم. شاید روزی به درد تان بخورد. این درس نتیجه سالهای دراز درسخواندن و درسدادن من است و به خون جگر بدست آمده است. اما حالا این درس را برای سه دقیقه مرور کنید و اگر از آن چیزی آموختید با دیگران شریک سازید.
من سه نوع دانشجو را میشناسم.
۱. دانشجوی فعال
این دانشجو به مفاهیم یک درس و بحثهای دانشگاهی توجه دارد. حتا قبل از آغاز بحث به ساختار و اجندا آن توجه کرده است. او در جریان بحث مفاهیم را با تحلیل آموزگار، متخصص و سخنران به بررسی میگیرد. این دانشجو پرسشهای در ذهن خود از جریان بحث میپرواند و تلاش دارد تا به آن پاسخ یابد. در بحثهای حضوری دانشجوی فعال حتما پرسشهای را مطرح میکند و در جریان بحث یادداشت میگیرد. او در ختم بحث عملکرد آموزگار، سخنران و نقش خود را در بحث به چالش میکشد و ارزیابی میکند.
۲. دانشجوی کمتر فعال
ادامه خواندن به جوانان عزیز کشورم! : داکتر ملک ستیز
در ۲۸ سپتامبر سال ۲۰۲۰ در کابل جان بودم. وضعیت سیاسی نا بههنجار همهی زندگی مردم را فرا گرفته بود. انتحاریونکه برای رسیدن به حوریان بهشتی در تلاش و عجلهی عجیبی بودند، روزانه خود را در هر گوشهی از کشور میکفاندند. خون، کشتار و بدبختی بر زندگی مردم سایه افکنده بود. دزدانی در قدرت و دزدانی در اپوزسیون جا عوض میکردند. گهی وزیر، گهی منتقد، گهی سفیر، گهی وکیل و اگر هیچجایی باقی نمیماند به لشکر مشاوران مزدبگیر بیکار و بیمایه میپیوستند. چور، چپاول و فرصتطلبی همهجا را درنوردیده بود. دزدان حرفهای، دولت را به خزانه و وسیله غنیمتجویی تبدیل کرده بودند. آنها از یکسو افغانستان را چور میکردند و از سوییدیگر به فکر برونکشیدن داراییها و خانواده های خود از کشور بودند. قدرتمندان با بکسهای آماده برای سفر و فرار به دفاتر میرفتند و برنامه های زندگی را در برون از کشور فراهم ساخته بودند.
ادامه خواندن بیا که گریه کنیم. : ملک ستیز
•کمتر شاعری را در دههی شصت هجری-خورشیدی میتوان سُراغ کرد که بهپیمانهی زندهیاد “قهار عاصی” حسِ لبریز از شور و شاعرانهگی مُفرط داشته باشد:
“حرف از تو زدیم شعر بشنفتدش
خاموش نشستیم، گُهر سفتندش
نامِ تو گرفتیم، سرودش کردند
تصویرِ تو کردیم، غزل گفتندش” (قهار عاصی)
•ویژهگی دیگر عاصی این بود که در کنار زبانِ سرشار از غِنا و تغزّل، سیاستِ شاعرانه و رگههای اندیشهی حماسی و میهنی را یکجا در ظرفِ زبان میریخت و هنرمندانه از این یکجا سازی، آمیزهای بهنام شعر تحویل میداد:
“بيا كه گريه كنيم!
ادامه خواندن ●عاصی؛ کِچکِنی از شاعرانهگی مُفرط : جاوید فرهاد
بازهم طرف پوهنتون کابل میرویم.
… . ﭘوھﻧﺗون ﮐﺎﺑل ﻋﺟب ﻓﺿﺎی دل آراﯾﺳت ﺑﺎآﻧ ﮑﮫ ﺟواﻧﺎن ﺑرای ﮐﺳب ﻋﻠم ی فلسفه؛ ریاضی ؛سانس: ادبیات و ﺗﺎرﯾﺦ ﻣﯾﺎﻣدﻧد و ﺑرﻋﻼوه اﯾﻧﮑﮫ ﺗﺎرﯾﺦ ﻗدﯾم و ﺟدﯾد می اموختنتد. از ﺧود ﻧﯾز ﺗﺎرﯾﺦ ﻋﺷﻘﯽ ﺑﺟﺎ ﻣﯾﮕذاﺳﺗﻧد ﮐﮫ ﺑﺎﻋث ﭘﯾوﻧد دو ﻗﻠب میشد.
درﭼﻧﯾن ﯾﮏ ﻓﺿﺎی زﯾﺑﺎ ﺑرﻋﻼوه رﻗﺎﺑﺗﮭﺎی درﺳﯽ ﺑﻌﺿﺎٌ رﻗﺎﺑﺗ ﮭﺎی ﻋﺷﻘﯽ ﻧﯾز دیده میشد. یکی را میدیدی که سرگردان پیدا کردن عشقش بود.
ﯾﮑﯽ ﻋﺎﺷق ﻣﯾﺷد وﯾﮑﯽ ﻋﺎﺷق ﺷده ﺑود ؛ﻋﺷﻘش اﻓﺷﺎ ﻣﯾﺷد .
همه این اﺗﻔﺎﻗﺎت اکثراٌ در ﮐﻔﯾﺗرﯾﺎ « صالون نان خوری»ﻣوﻗﻊ ﻧﺎن ﭼﺎﺷت رخ میداد. ﺟواﻧﺎن ﻋﻣوﻣﺎ ﺑﺎ ﮔروپ ھﺎی ﺳﮫ ﻧﻔری و ﯾﺎ ﭼﮭﺎر ﻧﻔری ﯾﮑﺟﺎ ﺑﮫ ﻧﺎ ن خوردن میامدند.
ادامه خواندن جوان صد افغانیگی داستان کوتاه – نوشته : ماریا دارواین داستان از فرهنگ پسندیده و برخورد جوانان در مقابل دختر خانم ها در دانشگاه کابل قبل از جنگهای داخلی بحث میکند برای شیندن داستان بالای لینگ کلیک بدارید. ناگفته نماندکه این داستان زیبا در دوقسمت ثبت شده است. هر دو لینک در ذیل موجود میباشد .

تا بسته به زنجیر ، عدو پای ترا
ایوای که نشنیده کس آوای ترا
ققنوسِ امیدِ وطنم، آزادی
ما منتظرانیم ، تماشای ترا.
ادامه خواندن تا بسته به زنجیر عدوپای ترا : میرزا ابوالپشم

نذیر احمد ظفر یکی از شخصیت های شهیر و ژورنالست و ادیب و شاعر بلند اوازه افغانستان است.
اشنایی من با این شخصیت عالی و خبرنگار مسلکی ازسالها قبل در رادیو تلویزیون ملی افغانستان بوقوع پیوسته بود. همسرعزیزم انابت جان و اینجانب نه تنها در ایام اقامت ما در کابل باهم همکار بودیم بلکه در ایام هجرت نیز در رادیو تاشکند یکجا در سرویس خبری فارسی دری تورکی واوزبیکی فعالیت داشتیم.
دراین روزها خبر نیک وبسیار خوبی در رسانه مجازی شینده و در سایتهای هموطنان ما خواندم که وارث الشعرا جناب محترم ظفر شاعر شیرین کلام عصر حاضر افغانستان در غربت کتابی را تحت عنوان« بانوی قلم فرسا »در باره زندگینامه و خدمات علمی وفرهنگی خانم ماریا جان دارو در قید تحریر درآورده است که واقعاٌ یکی از مهم ترین کتاب های تالیفی جنا ب محترم ظفر بشمار میآید.
ادامه خواندن پیام تبریکی داکتر فیض الله ایماق بخاطر چاپ کتب جانب نذیر احمد ظفر بنام بانوی قلم فرسا و غزلیات وی بنام آرادر این هفته یک داستان خیلی جالب دیگر از نویسنده تونای کشور خانم دارو برای شما تقدیم میگردد .


خانه ما در خم وپبچ کوچه باغ های چهار آسیاب قرار داشت بهار که طبیعت حیات دوباره
میگرفت و درختان سبز و خرم میشدن و شگوفه میکردن. از بودن درآنجا خیلی خوشم میامد
وقتی مکتبی شدم باید از قریه میکوچیدیم و درمحل باید نقل ومکان میکردیم که من وبرادرم
شامل مکتب میشدیم.در گذشته هنگامیکه کاکاشفیقم مکتب ابتداییه رادر قریه خلاص کرد
ادامه خواندن سونیا و شفیق کاکایم قسمت اول؛ داستان زیبا از قلم ماریا دارو
ایشان عقیده دارد که: (( رادیو تلویزیون هر ملت ، در اصل زبان همان ملت است )).آرې!پس از افتتاح تلویزیون در افغانستان او نیز یکي از همان نطاقان پیشګام ما بود ، او نیز تلاش داشت بمثابه زبان ملت واحد ما ،ګویا و رسا باشد .
از فوزیه جان میګویم ، فوزیه جان میترا .آن همکار عزیز مان که حتی در زمان نوجواني و تعلیم ،در آوانیکه متعلم مکتب بود به نطاقی علاقه فراوان داشت و بګفته خودشان ګاهي خواب میدید که عقب میکروفون رادیو و تلویزیون نشسته ،اخبار ، جریانات و حالات کشور و جهان را برای هموطنانش میخواند ، وقتی بیدار میشد ، عطشش فزونی ګرفته تا اینکه براستي هم یک روز ، یک روز آفتابي روشن به دفتر نطاقان رادیو تلویزیون آمد و پس از سپری نموده امتحانات زیاد ، چانس کار در یګانه رادیو و تلویزیون افغانستان را بدست آورد (۱۳۵۷ )و بدین ترتیب همه خواب هایش به
ادامه خواندن فوزیه میترا خوبترین نطاق رادیو تلویزیون افغانستان : محمد یوسف هیواددوستدر این برنام مطالب مختلف در رابطه به زندگی خانواده و اجتماع مورد بحث وبرسی گرفته میشود.مدیر دایرکتر رادیویی ان محترم فوزیه شهاب و همکاران برنامه عبارت اند از سلطان ابوی و عزیزه صدیقی میباشند. البته پارچه تمثیلی بعداز یک ساعنت وچهل شش دقیقه شروع میشود.
https://www.facebook.com/radio.tv.watan/videos/382385248118992

در انحنای زندهگی و مرگ
دردهای گنگ
دردهای دیرماند در لفاف مبهم سکوت
در سرت قصیدههای سوگبار خواندهاند
با نمایش کریه چهرههای خویش
رنگ هستی ترا پراندهاند
آه،
ادامه خواندن نادیا انجمن در انحنای زندهگی و مرگ : استاد پرتونادری