روشن نمی شود شب غمناک و تار ما : احمد محمود امپراطور

باشد خزان تیره مه فصل بهار ما 

صد خطوه بیشتر زده پیش هم قطار ما

 روشن نمی شود شب غمناک و تار ما 

خجلت جوانه میزند از افتخار ما 

تغییری نیست در ورق روزگار ما 

————-

ادامه خواندن  روشن نمی شود شب غمناک و تار ما : احمد محمود امپراطور

 دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهره‌های ارزشمند و اثرگذار عرصه‌ی فرهنگ و اندیشه است : ملک ستیز

دوست فرهیخته و گران‌مایه‌‌ام، دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهره‌های ارزشمند و اثرگذار عرصه‌ی فرهنگ و اندیشه است؛ نویسنده‌ای که سال‌های پربار زندگی خویش را وقف نوشتن، پژوهش، تحلیل، نقد و بررسی کرده و آثار ارزشمندی از خود به‌جا گذاشته است.

در کتاب «سیاست و هنر»، با نگاهی به شخصیت فرهنگی و فکری صبورالله سیاسنگ، به‌ویژه جایگاه برجسته‌ی او در عرصه‌ی نقد هنری و سیاسی پرداخته‌ام. این نوشته ادای احترامی است به نویسنده‌ای که حضورش در فرهنگ معاصر ما، با اندیشه، قلم و نگاه نقادانه‌اش، ارزش ویژه‌ای دارد.

اینک که او در میان ماست و همچنان می‌نویسد، می‌اندیشد و با قلم خویش به غنای فرهنگ ما می‌افزاید، چه نیکوست که تجلیل از فرهیختگان را به زمان حیات‌شان موکول کنیم؛ زمانی که خودشان بتوانند این مهر، احترام و قدردانی را ببینند و بشنوند.

این نوشته را با نهایت احترام و ارادت به نشر می‌سپارم، به این امید که گامی کوچک باشد در تجلیل از صبورالله سیاسنگ در زمان حیاتش و ادای بخشی از دین دوستی، ارج‌گذاری و سپاس ما به این شخصیت گران‌قدر فرهنگی و ادبی.

ادامه خواندن  دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهره‌های ارزشمند و اثرگذار عرصه‌ی فرهنگ و اندیشه است : ملک ستیز

An Original Story by Maria Daro: Sonia and Shafiq, My Uncle

Part Two

The fire that love sets ablaze in the heart—no one else can feel its heat. Only the lover knows how consuming that flame can be.

Lala Mohsin once said, “Love is a strange, incurable pain. No one knows when it will come to a person.”

One day, Sonia and I were walking home from school.

Sonia asked me,

“Will you come to my wedding?”

“Why wouldn’t I?” I replied.

Then she told me about her fiancé. He was one of her relatives.

Their house was filled with music and singing.

My grandmother began cursing them. She closed the ursi windows and complained that we lived in Kucha-e-Kharabat.

Shafiq was sitting there holding a glass of water, wearing his characteristic smile, and was just about to drink.

And I, like a rooster crowing at the wrong time, suddenly said,

ادامه خواندن An Original Story by Maria Daro: Sonia and Shafiq, My Uncle

ضرب المثهال تورکی اوزبیکی :دکتور فیض الله نهال ایماق

ضرب المثل هاییکه درباره ی عدالت ، انصاف و بی انصافی

گفته شده است:

پاره خور، بیش قؤلینی آغزیگه تیقر.

رشوتخوار، پنج انگشتشرا  به دهانش فرو میبرد.

پاره خور- حرامخور.

رشوتخوار حکم حرامخوار را دارد.

ادامه خواندن ضرب المثهال تورکی اوزبیکی :دکتور فیض الله نهال ایماق

کشور را چتل کردی : احمدمحمودامپراطور

تو با این سیاستِ ناساز کشور را چتل کردی

تو اقشارِ وطن را دست بستی و کسل کردی 

تو در اوجِ غرورِ نا بسامانت سوار استی

تو با صد عقده مردم را گرفتارِ اجل کردی

ادامه خواندن کشور را چتل کردی : احمدمحمودامپراطور

همه پیدا شد اما آن‌که شد پیدا نشد پیدا :شعر بیدل؛ ارسالی زبیر پاداش

درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا

همه پیدا شد اما آن‌که شد پیدا نشد پیدا

تلاش مطلب نایاب ما را داغ کرد آخر

جهانی رنج گوهر برد جز دریا نشد پیدا

دل گمگشته می‌گفتند دارد گرد این وادی

به جست‌وجو نفسها سوختم اما نشد پیدا

ادامه خواندن همه پیدا شد اما آن‌که شد پیدا نشد پیدا :شعر بیدل؛ ارسالی زبیر پاداش

نگاهی به کتاب «برف می‌بارید»یادنامهٔ داکتر محمداکرم عثمان (نوشتهٔ صبورالله سیاه سنگ):محسن نکومنش

همان طور که از زیرعنوان کتاب برمی‌آید، این اثر یادنامهٔ داستان‌نویس و سیاست‌دان بزرگ افغانستان اکرم عثمان است که به مناسبت دهمین سالیاد او چاپ و منتشر شده است. به لحاظ آشنایی و دوستی‌ام با دکتر اکرم عثمان و از آن‌جا که سابقهٔ دوستی و ارادت آقای سیاسنگ و اکرم عثمان به یک‌دیگر را هم می‌دانم مشتاق خواندن «برف می‌بارید» بودم. از سوی دیگر در طول سال‌های دوستی با دکتر سیاسنگ بارها و بارها در زمینه‌ی آثار اکرم عثمان و همچنین منش و رفتار او گپ زده‌ایم. برایم این پرسش مطرح بود که آیا کتاب حاوی نکته‌ی تازه‌ای برایم هست یا نه.

ادامه خواندن نگاهی به کتاب «برف می‌بارید»یادنامهٔ داکتر محمداکرم عثمان (نوشتهٔ صبورالله سیاه سنگ):محسن نکومنش

اکبر نیکزاد ضایعه‌ای برای موسیقی افغانستان: برگرفته از پست هندوکش .

در تاریخ موسیقی افغانستان، صداهایی هستند که تنها یک آهنگ نمی‌خوانند؛ بلکه بخشی از خاطرات یک نسل می‌شوند. اکبر نیکزاد یکی از همین صداها بود؛ هنرمندی با صدای شیرین و دلنشین که سال‌های زیادی از عمر خود را وقف موسیقی و غزل افغانستان کر

اکبر نیکزاد در سال ۱۳۴۵ خورشیدی در کابل چشم به جهان گشود. از کودکی به موسیقی علاقه داشت و خیلی زود استعداد خود را در آوازخوانی نشان داد. او در کنار تحصیل، موسیقی را نیز به صورت جدی دنبال کرد و در مسیر هنری خود آموزش‌های مسلکی موسیقی را فرا گرفت.

او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کابل به پایان رساند؛ علاقه‌ای که بعدها در انتخاب شعرهای آهنگ‌هایش نیز بازتاب یافت. بخش بزرگی از آثار او بر پایهٔ شعر شاعران کلاسیک و معاصر فارسی شکل گرفته است.

نیکزاد در آغاز فعالیت هنری، از آوازخوانان نام‌آشنایی چون استاد ناشناس تأثیر پذیرفت، اما به مرور توانست سبک و هویت هنری خودش را پیدا کند. صدای گرم و شیوهٔ خاص اجرای او باعث شد خیلی زود در میان مردم محبوب شود.

ادامه خواندن اکبر نیکزاد ضایعه‌ای برای موسیقی افغانستان: برگرفته از پست هندوکش .

کتاب رمان «حماسه» اثر ماریا دارو؛ منتشر شد.

کتاب رمان «حماسه»، اثر ماریا دارو، با شاهکار هنری استاد مرتضی پردیس، در سایت ماریا دارو منتشر شد. علاقه‌مندان می‌توانند از طریق لینک زیر، کتاب را مطالعه کنند.https://mariadaro.com/wp-content/uploads/2026/09/Amossa-PDF.pdf

چند نکته درمورد اتهام بوسه به لطیف ناظمی : نويسنده؛ يونس نگاه

تصویر استاد ناظمی و محبوبه ابراهیم و یونس نگاه

اول) لطیف ناظمی شاعر مشهور افغانستان از سوی خانم محبوبه ابراهیمی متهم شده است که در حاشیه یک محفل شعر او را بدون اجازه‌اش بوسیده است. راست باشد یا نباشد، حالا این اتهام به آقای ناظمی چسبیده است. او می‌تواند سکوت کند و به‌جای خودش دوستان و حامیانش در رسانه‌ها به دفاع از او قلم بزنند و بگویند که ناظمی استاد است، ناظمی پیر است، ناظمی مریض است، و ناظمی بی‌گناه است. به‌جای تشویق او به سخن گفتن یا به محکمه رفتن، غزل‌ها و کتاب‌ها و کارنامه‌های ادبی او را به رخ مردم بکشند تا پهلوانی ادبی او دلیل عدم خوگری اخلاقی‌اش تعبیر شو

ولی ادیب چیره دست لزوما پاک از خطا نیست. شاعر پخته حتما بر غرایز خود حاکم نیست و احتمال دارد اخلاقش مثل شعرهایش سره نباشد؛ همان‌طوری که یک مولوی مسلط بر شریعت یا تاجر موفق می‌تواند زن‌ستیز، آدم‌کش و بداخلاق باشد. از این‌رو استناد به شعر لطیف ناظمی برای پاک جلوه‌دادن اخلاقی او اشتباه است، بدآموزی دارد و کسانی که دست به این کار می‌زنند دوستان دانای ناظمی نیستند.

ادامه خواندن چند نکته درمورد اتهام بوسه به لطیف ناظمی : نويسنده؛ يونس نگاه

برداشت من از استاد لطیف ناظمی و ضرورت بررسی حقوقی یک ادعای سنگی : نادیه فضل

من برای نخستین‌بار استاد لطیف ناظمی را در یکی از برنامه‌های تجلیل از دومین مجموعه شعرم، «جوانه‌های سبز غزل»، در شهر فرانکفورت آلمان دیدم. این دیدار به حدود دو دهه پیش برمی‌گردد.

در طول این سال‌ها، بارها در مجالس ادبی و فرهنگی فرصت دیدار با ایشان را داشته‌ام. آنچه من در شخصیت دکتر ناظمی دیده‌ام، شخصیتی فرهیخته، متین، عمیق، با تدبیر و درخور احترام بوده است. در تمام این سال‌ها، نه تنها هیچ رفتار آزاردهنده یا خارج از عرف و حرمت انسانی از ایشان نسبت به خود ندیده‌ام، بلکه همواره از دانش، منش و راهنمایی‌های ادبی ایشان بهره برده‌ام.

اکنون اما ادعاهایی مطرح شده است مبنی بر اینکه گویا در جریان یک برنامه فرهنگی، از سوی ایشان نسبت به دو بانو رفتار تعرض‌آمیز یا آزار جنسی صورت گرفته است.

ادامه خواندن برداشت من از استاد لطیف ناظمی و ضرورت بررسی حقوقی یک ادعای سنگی : نادیه فضل

Sen Anlat Karadeniz: When Love Challenges Tradition

A Tribute to Its Writers and Actors — with an Honest Reflection on Its Final Chapter

By Maria Daro

There are television dramas that entertain us for a while, and there are dramas that stay in our minds long after the final scene.

Sen Anlat Karadeniz is one of them.

I watched this series not only as a viewer, but as a writer watching other writers, and as an artist trying to understand the world that other artists created.

What I found was much more than a love story.

ادامه خواندن Sen Anlat Karadeniz: When Love Challenges Tradition

سری که فخر جهان بود، درجهان خم کرد: محترم نسیم اسیر

خدا خراب کند ، هرکه فکر«پرچم» کرد

سری که فخرجهان بود ، درجهان خم کرد

بزوربازوی بیگانه تکیه زد، خود را

به کرسی یی که ثباتی نداشت ، محکم کرد

ادامه خواندن سری که فخر جهان بود، درجهان خم کرد: محترم نسیم اسیر

اتهامات رنگارنگ به یکی از شخصیت های بزرگ فرهنگی ما استاد لطیف ناظمی : هما طرزی

از دیروز به این طرف برگه های فیسبوک دچار اخبار اتهامات رنگارنگ به یکی از شخصیت های بزرگ فرهنگی ما استاد لطیف ناظمی شده. و هرکس بدون شناخت از این استاد گرانمایه ابراز نظر می کنند.

من این مرد اندیشمند و پر بار را بیشتر از 57 سال می شناسم و درتمام این مدت یک رفتار نامناسب و بیجایی از ایشان ندیده ام. ایشان همیشه مبادی آداب بوده، در حدی که وقتی جوک یا لطیفه ی را بیان می کنند، نخست عذر خواهی کرده و بعد با ظرافت خاص لطیفه را ابراز می دارند.

در مورد علم و دانشش که امیدوارم همه لب ببندند چون در حد علم او در ادبیات و زبان کمتر کسی را سراغ داریم.

ادامه خواندن اتهامات رنگارنگ به یکی از شخصیت های بزرگ فرهنگی ما استاد لطیف ناظمی : هما طرزی

استاد دکتور ناظمی پژوهش فرهنگ وادبیات دری : فریبا صادق

 استاد لطیف ناظمی برای من تنها نامی شناخته‌شده در گسترهٔ شعر و ادبیات فارسی نیست؛ او استاد من است و من با افتخار به شاگردی ایشان می‌بالم. سال‌ها دانش، قلم، پژوهش و حضور فرهنگی او گواه جایگاهی است که با هیاهوی چند نوشته و داوری شتاب‌زده نه ساخته شده و نه می‌توان آن را مخدوش کرد.

در روزگاری که یک نوشته در چند لحظه می‌تواند از صفحه‌ای به صفحهٔ دیگر راه یابد و صدها بار بازنشر شود، مسئولیت اخلاقی ما در برابر حقیقت سنگین‌تر از همیشه است. اعتبار انسان‌ها، به‌ویژه کسانی که سال‌های عمر خویش را در خدمت فرهنگ، دانش و ادبیات سپری کرده‌اند، موضوعی نیست که بتوان بر بنیاد شنیده‌ها و روایت‌های بررسی‌نشده دربارهٔ آن داوری کرد.

جالب و در عین حال تأسف‌برانگیز است که گاهی کسانی به چنین موضوعاتی دامن می‌زنند که شناخت کافی از استاد ناظمی، پیشینهٔ علمی و ادبی او و کارکردهای ارزنده‌اش ندارند. اگر کسی با آثار، سال‌ها تدریس، پژوهش و سهم او در ادبیات معاصر افغانستان آشنا باشد، دست‌کم پیش از بازنشر هر ادعا لحظه‌ای درنگ می‌کند و می‌پرسد: منبع این سخن چیست و حقیقت ماجرا کجاست؟

ادامه خواندن استاد دکتور ناظمی پژوهش فرهنگ وادبیات دری : فریبا صادق

فدای حسنِ زیبایت شوم من  : احمد محمود امپراطور

فدای حسنِ زیبایت شوم من 

فدای سروِ رعنایت شوم من

سیاهی سرمه ات روزم سیاه کرد 

فدای چشمِ شهلایت شوم من 

ربودی بی رقم دل را ز پیشم

ادامه خواندن فدای حسنِ زیبایت شوم من  : احمد محمود امپراطور

نامه ی سر گشاده يی به ليلا صراحت و یادی از  آخرین دیدار: به قلم دکتور لطیف ناظمی

ليلا چرا بيقراری از عشق بيزار مانده

بيتابی هر ستاره در چشمت بيدار مانده

تا باغ اين باغ خفته در زير آوار آتش

با زخمهای فراوان، بی يک پرستار مانده

ليلا! خسته و اندوهگينم، ساعتی بيش نمی گذرد که باز گشته ام، اين راه چقدر دراز و طاقت فرسا بود. از «لايدن» تا «فرانکفورت» همراه با توفان خشماگين باد و باران، ره زدن چه دشوار است. در سراسر اين راه دراز تو در برابر من بودی، با صورت آماس کرده، دستان مرتعش، نگاهی راز ناک و مبهم و سکوتی تلخ و آزار دهنده.

با خود ميگويم اي کاش نمی ديدمت. اي کاش همان تصوير واپسين را که در سال دو هزار ميلادی، از تو داشتم ؛ نگاهش می داشتم.

یادت می آید که تو در شب شعر خالده فروغ آمده بودی، شاد و سرمست در ميان چند تن از شاعر زنان ديگر؟يادت هست چه شادمانه می خنديدی و مارا شعر باران می کردی؟ هنگام بازگشت به خانه ی ماهم سری زدی. توقفی کوتاه بود؛ اما قول دادی که نوبتی ديگر، ديدار طولانی خواهی داشت که هرگز چنين نشد .

ادامه خواندن نامه ی سر گشاده يی به ليلا صراحت و یادی از  آخرین دیدار: به قلم دکتور لطیف ناظمی

درنگی بر فعالیت ها، تالیفات؛ الحاج سردار محمد خان ریکایی: دکتور فیض الله نهال ایماق

من حقیر و فقیر و سراسر تقصیر، در سال۳۲ ۱۳ خورشیدی در گذر ریکا خانه ی کابل قدیم که محله ی آبایی ام میباشد، به دنیا آمدم. اسم پدر بزرگوار و مرحومم پاینده محمد خان و پدر بزرگم لعل محمد خان و جدم تاج محمد خان ولد سرفراز خان، ولد سلطان احمد خان ولد بابه خان ریکایی باشی میباشد.

اینجانب در سال ۱۳۳۸خورشیدی شامل مکتب شاه ولیخان واقع در( شش درک) کابل گردیده، بعد از فراغت از صنف ششم، در سال ۱۳۴۵ خورشیدی به صنف هفتم لیسه ی استقلال شامل شده، بعد از فراغت از لیسه ی مذکور در سال ۱۳۵۰ خورشیدی در وزارت دفاع ملی به حیث مامور ملکی مقرر گردیدم و مدت نه سال در وزارتخانه ی مذکور ایفای وظیفه نمودم.

بعد اً به وزارت صحت عامه ی شامل کار گردیده، مدت دوازده سال در آن وزارت در رشته ی محاسبه و تشکیل بودجه ی عادی و انکشافی ایفای وظیفه نمودم. مدتی هم بحیث مدیر عمومی بودجه و تشکیل در چارچوب وزارت مذکور کارکردم و بالاخر از بد روزگار و حاکمیت استبدادی، «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» همراه با اعضای فامیلم به پاکستان مهاجر شدم و در آنجا به اساس پیشنهاد یکی از احزاب اسلامی، مدت دو سال اجرای وظیفه نمودم( البته در چوکات حکومت عبوری در أن سالها) تا آنکه به کشور پهناور کانادا هجرت نموده و اکنون با پنج فرزند وهمسرم در شهر تورانتو زند گی دارم.

ادامه خواندن درنگی بر فعالیت ها، تالیفات؛ الحاج سردار محمد خان ریکایی: دکتور فیض الله نهال ایماق

صبوری را صبوری می شناسد : همایون مروت

و امیرجان صبوری را همگان می شناسند اما من یشتر از همگان او را می شناسم. 

شانزده ساله بودم و از همان روز های اول ایجاد گروپ گل سرخ با صبوری بزرگ افتخار آشنایی نصیبم شد و من، وجیهه جان و چند نوجوان دیگر عضو گروپ ترانه ی گل سرخ شدیم و صبوری رهبر آن گروپ.

باوجود تفاوت سنی ای که داشتیم صبوری بزرگوارانه با من رفیق شد و من روز ها در خانه ایشان و او در خانه ی ما می بودیم. از بخت نیکم من وارد دنیای سینما شدم. 

بزرگی ژرفا، و گستردگی دنیای درونی صبوری به حدی بالای من تاثیرگذار شد که در سال 1987 فلم مستند ـ سمبولیک خواب طلایی  را در مورد این آفرینشگر متفاوت و منحصر به فرد و دنیای هنری اش ساختم. 

ادامه خواندن صبوری را صبوری می شناسد : همایون مروت

به جان نیمه جانم دشمن دیرین تبر دارد: احمد محمود امپراطور

در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند 

دگر هر چیز فانی میشود گردون نمی ماند 

دلی بشکسته و این دیده پرخون نمی ماند 

دماغ کبر را سر مستی افیون نمی ماند

ادامه خواندن به جان نیمه جانم دشمن دیرین تبر دارد: احمد محمود امپراطور

کتاب داکتر گلچهره : اثر تازه ماریا دارو

در مورد یکتن از خانم های هموطن ما با فراز و نشیب زندگیش کتاب جالب از قلم ماریا دارو تازه به نشر رسیده است.