
فکر تو زیبنده ی دلها شده
وسوسه در هر دلی پیدا شده
رایحه ی از چمن حسن تو
تا به فلک سر زده بالا شده

فکر تو زیبنده ی دلها شده
وسوسه در هر دلی پیدا شده
رایحه ی از چمن حسن تو
تا به فلک سر زده بالا شده

مقدمه:
د تلویزیونی سیاسی بحثونو په ماهیت مو په بله (پرونۍ 15.03.2026 ) لیکنه کې خبرې وکړې. په دې لیکنه کې په نظر کې دي چې د تلویزیونی سیاسي بحثونو د اهمیت په اړه په لنډه توګه رڼا واچوم.
د تلویزیون سیاسي بحثونه د معاصرو رسنیو یوه مهمه بڼه ده چې د سیاسي شخړو، نظریاتي اختلافونو، د عامه پوهاوي د لوړولو او په ټولنه کې د سیاسي ارادې د جوړولو لپاره کارول کیږي. لکه چې په تیره لیکنه کې یادون وشو، د دې ډول بحثونو موخه یوازې د سیاسي تبلیغ یا د شهرت زیاتول نه، بلکې د لیدونکو لپاره د معلوماتو وړاندې کول، د شواهدو تحلیل او د سیاسي موضوعاتو روښانه کول دي.
ادامه خواندن د تلویزیوني سیاسي بحثونو اهمیت : نور محمد غفوری
سی وچند سال پیش در فاکولتۀ طب کابل، دوستی داشتم پاکدل و شتابزده. تکیهکلام جالبی داشت: به هر که بدش میآمد، میگفت: «برو اگه نی دل و جگر ته میکشم، میندازم پیش سگ.» به شوخی میگفتیم: «تو ده مضمون اناتومی ضعیف هستی و فرق دل و معده و گرده ره نمیفامی. اگه سبا داکتر شوی، خدا میدانه چند متر روده ره جگر گفته از مغز مریضا بکشی و بگویی: هوالشافی» … و میخندیدیم.
نامش را نمینویسم، زیرا امروز از موقف بلندی برخوردار است. میتوان او را از ارکان اساسی “مقامات صالحه” مملکت دانست. این دوست خطرناک از برکت نزدیکی با نیروهای ناتو، به هر گوشۀ جهان پروازهای دپلماتیک دارد و اگر بخواهد، میتواند با یک “راپور ساده” هر چیز را از هر کس بیرون بکشد و بیندازد پیش سگهای نازپروردۀ ارتش دموکراتپرور ایالات متحده.
ادامه خواندن اندرز شاعر به آواز خوان : داکتر صبورالله سیاه سنگ
اگر غمگینو پُر دردم, بهمن اینگونه عادت کن
مرا کمتر بران از خود، مرا کمتر ملامت کن
کمی بنشین کنار من میان حجم تنهایی
سکوت سرد بودن را، تو بشکن این جسارت کن
ادامه خواندن بهمن اینگونه عادت کن: لینا روزبه حیدری
کیست ژورنالیست ؟
هرکی مایک در اختیارش بود ژورنالیست نیست
یا به یک رسانه کارش بود ژورنالیست نیست
کیست ژور نالیست؟ انکو زو قلم باشد رسا
نطق او باشد چو نطاقان سوادش بر ملا
نیست جلف و نه سبک مغزی کند در هر مکان
صاف و سنگین است مانند تمام شایگان
بیطرف باشد همیشه هیچ جانبدار نیست
با کسی او را سر خشم و سر پیکار نیست
با مخاطب داشته باشد احترام بیکران
از سو الات اش نسازد خسته روح مر دمان
نیست ژورنالیست مستنطق که پرسد بیشمار
از مخاطب انچه او را مینماید غمگسار
هست ژور نالیست دایم تشنه از بهر خبر
تا خبر باشد دقیق و تازه و هم با ثمر
بنام خداوند لوح و قلم
ژور نالیزم و افتضاح
نوشته نذیر ظفر
با نثار درود به خواننده گان گرانقدر
مختصرا ابراز نظریات بعضی از نویسنده گان را راجع به ژورنالیزم مینگارم و در نخست تعریفی که از ژور نالزم شده مینگارم :
( ژور نالیزم یا روز نامه نگاری به عنوان علم و هنر ، جمع آوری ، تحلیل ، تولید و انتشار منظم اطلاعات و اخبار از طریق رسانه های جمعی برای اطلاع رسانی است.
اساسات ژور نالیزم بر پایه حقیقت گرایی ، بیطرفی و مسوولیت پذیری و رعایت اخلاق حرفه ای بنا شده .
حقیقت گرایی در ژور نالیزم یعنی تعهد و اراهه دقیق و صحیح اطلاعات .
خبر نگار تلاش کند تا منابع مو ثق را پیدا کند و تا صحت اخبار مورد قبول همه قرار گیرد و نظریات شخصی خود را نباید در مو ضوعات دخیل کند و منصفانه پوشش خبری داشته باشد .
ژ ور نا لیزم در جوامع کپیتا لیستی معمولا تحت تاثیر بازار و ازاد و تاکید سر مایه داران صورت میگیرد بیان و تنوع رسانه یی بیشتر دارد اما در جوامع دمو کراتیک رسانه ها اغلب تحت کنترول دو لت یا حزب حا کم عمل میکنند و هدف شان ترویج ایدالوژی حا کمه است .
تا جایکه تجارب کاری خودم در دو محیط کپیتا لستی و سو سیالیستی که در شوروی مدت بیش از دو دهه و در امریکا نیز دو دهه میشود امرار حیات دارم ، نشان میدهد که هر دو محیط منافع خود شانرا مد نظر دارند با انکه در کشور های سابق سوسیالیستی تا حدودی ژور نالیزم منافع مردم را بیشتر انعکاس میداد و ایدالوژی خودش در راس ان قرار داشت بهر حالت قواعد و ژانر های ژور نا لیزم به اسا س ا خلاق ژور نالیستی عیار بود و هست با وجودیکه از پا لیسی رسانه یی عدول نمیتواند اما عفت کلام ، سنگینی بیان وکرکتر ژور نالیست از الویت های کاری در رسانه بحساب میاید بعد از تحولات سیاسی که در کشور بوجود امد و جنگهای داخلی و رویکار امدن دولت جمهوری اسلامی و بروز صد ها رسانه که توسط اجنبی ها و جنگسا لاران اداره میشد بد بختانه ژور نا لیزم با وجودیکه بعضی رسانه ها کدر های خوب و مسلکی داشت متا سفانه بنام ازادی بیان مایک در دست کسانی قرار گرفت که از سواد هم درست بهره مند نبودند و انکشاف انترنیت و دنیای مجازی حقایق را به مجازا وا گذار شد ؛ و عده یی بازار گرم پول پیدا کردن را ازین طریق تحت نام هنر ازمودند و عده یی هنر رقص را با اطلاعات ژور نالیزم پیاده کردند یک عده یی عاشق شهرت اند و فقط و فقط چهره نمایی میکنند و عده یی هم به شخصیت سازی با همین مایک اغازیدن که مطلقا خلاف موازین ژورنالیزم است .

بـاز منتشر شد به هر سو رنگ تنهایی ها
در هوا بشکست پیکِ خالی، صدا پایی ها
مــاه، دایــره کشــانِ بــاغ خیـره انــگاری
آسمان ســتاره باران شــعله بـریـایی هـا
زار گشت لاله ها چون خار ها در قلب صحرا
داغ ها بـر دل ها دمیده شـرح جدایی ها
دامان سلسله ها گشته پامال خود خواهی
ادامه خواندن به هر سو رنگ تنهایی : استاد اسرایل رویا

نالهٔ زار بر آور زدل ای ساز امشب شاید از ناله شود عقدهٔ دل باز امشب
شب هجر است و در این گوشهٔ تنهایی نیست جز تو ای ساز مرا مونس وهمراز امشب
آشکار است که داری چو من، ای ساز تو نیز گله از دوری آن دلبر طناز امشب
ای صبا ای که توئی قاصد دلباختگان آگه از حال من، آن شوخ مرا، ساز امشب
ادامه خواندن نابغه ناز : شعر از استاد علی اصغر بشیر هروی
مرا می بینی و از کوچه ای عشقت بدر میشی
به شوخی های فصل نوجوانی همسفر میشی
ز لای پیکی ای سه رنگِ خود تا کی نظر بازی
نکن اینگونه قربانِ تو میگردم نظر میشی
ادامه خواندن ز حالِ ما مپرس : احمد محمود امپراطور
سپاهی که دارد به بیگــــــــانه دست
به رزم اش بود پیش دشــمن شکست
به هر جا که شـــــــــاندی نهال نفاق
نبیــــنی از او حا صــــلی جز شقاق
حکایت نمـــــایم ز کابـــــــــل زمین
چه آمد دریـــــن مــــــهد زیبا زکین
ادامه خواندن خلای قدرت : وارث الشعرا نذیر ظفر
بازوی قدرت است که توان موج میزند
فر و شکوه ز کوه گران موج میزند
حماسـه آفرینی عشق است چراغ را
تا در نبرد تیر و کمان موج میزند
ادامه خواندن بازوی قدرت است که توان موج میزند: احمد محمود امپراطور
غلام سرور دهقان کابلی آن پیر عارف و شاعر وارسته که سال ۱۲۸۲ خورشیدی از افق نور سر برآورد و در دوشنبه روز ۱۱ حوت ۱۳۵۴ خورشیدی غروب کرد
اما نه در خاموشی که در روشنی فنا. او رخت از عالم صورت بربست تا در اقلیم معنی مأوا گیرد.
خاک چهاردهی کابل پیکر مطعر او را در آغوش دارد اما روحش در ملکوتِ اعلی عشق سیر میکند و بر لوح جان عارفان نامش چون ذکر حق حک شده است.
ادامه خواندن دامنم پُر گشـت از اشـک و دلم خالی نشـد -گرچه دهقانم، غنی میسـازد این گوهر مرا : نوشته ذیل از احمد محمود امپراطور
«به جان ساقی که همراز و همنشین من است
به جق می که انیس دل حزین من است
نماز کوی بتان کیش آخرین من است
نشان سجده به بتخانه بر جبین من است
ادامه خواندن پیام آخرین: عبدالرحمن پژواک
گفتند روز نخست عقرب، روز بزرگداشت از ابوالفضل بیهقیست. به یاد نوشتهء کتابسوزان در انجمن نویسندهگان افغانستان افتادم که بیست و اند سال پیش نوشته بودم.
… یك روز دیگر كه دهان بخاری باز بود و مطالعه می كرد از بخاری صدایی شنیدم كه مرا تكان داد. كسی با لهجهیی سخن میگفت كه تا كنون نشنیده بودم كه زبان پارسی دری را با این همه زیبایی و شكوه سخن بگویند.
حیران بودم كه این بزرگوار كی است. این قدر فكر كردم كه از شمار نخبهگان است.
ادامه خواندن بزرگ داشت از ابوالفضل بیهقی : استاد پرتو نادری
در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند
دگر هر چیز فانی میشود گردون نمی ماند
نه شاخ کبر استبداد و نه مظلوم غم دیده
یکایک از مکافات عمل بیرون نمی ماند
ادامه خواندن ….عشق بی مضمون نمی ماند : احـــمد محمود امپراطورکتاب بانوی بلخ (ص.۴۸۲-۴۸۳ ۲

«چندانکه نقل آدم و گندم حکایتیست
افسانهء کرامت مردم حکایتیست
ادامه خواندن خدمت مردم : عبدالرحمن پژواک
سخنان کارل مارکس
کارل مارکس فیلسوف، جامعهشناس، اقتصاددان و نظریهپرداز انقلابی آلمانی بود که در قرن نوزدهم زندگی میکرد
کارگران جهان متحد شوید
شما چیزی برای از دست دادن ندارید
******
هنر٬ همیشه و همه جا٬ اعتراف پنهانی و در عین حال حرکتِ جاودانه ی زمانه ی خود است
******
ادامه خواندن سخنان بزرگان جهان : نگارش هارون یوسفیمحمد اکرم نقاش در مکتب صنایع کابل رشته خطاطی و نقاشی را مسلکی آموخت در زمان که متعلیم بود برای رنگ مالی ونقاشی منازل شخصی فعالیت میکرد و به همین دلیل مردم عوام وی را بنام رنگمال یاد میکردند.
مرحوم محمد اکرم نقاش یکی از چهره های بسیار برجسته و درخشان هنر تیاتر های کابل بود .
در مورد این هنرمند خلاق هیچ اثر نوشتار از کسی به چشم نخورده است در حالکه او یکی از محبوب ترین کمیدن در تیاتر کابل بود.
ادامه خواندن استاد اکرم نقاش ؛ هنرمند چند بعدُی وطن : ماریا داروسنبله آمد به پایان گپ نزن
آمد از نو ماه میزان گپ نزن
روزگار است و هزاران حادثات
پیش از آن گردی پشیمان گپ نزن
از بری جمعیت خانه بدوش
ناغلط از باد و باران گپ نزن
ادامه خواندن سنبله آمد به پایان گپ نزن : احمد محمود امپراطور
آفتاب تازه سر زده بود که خود را در برابر سه جوان برومند ایستاده در دم دروازه یافتم. اگر زبیر هجران را چند سال پیش نمیدیده بودم/ دیده نمیبوده باشم/ ندیده بودم/ نمیدیدم/ (چه کسی گفته فارسی آسان است؟)، گمان میبردم آن دو تن دیگر برای دستبند زدن و گرفتار کردنم آمده اند. (چهرههای خندان سلیمان دیدار و مجیب مهرداد به پولیس نمیماند، ولی با بخت خود چه میکردم؟ به دو چیز معتادم: قهوه نوشیدن و زندان رفتن)
مرا بردند به یکی از بهترین رستورانهای در دل شهر. چه درد سر دهم؟ از آستان دروازه تا بالای برنده، جای سوزن انداختن نبود. ناگزیر بیرون شدیم و رفتیم به جای دیگر که پُرتر از اولی بود … و رستوران سوم و چهارم و پنجم با همان سرنوشت سرشار؛ تا اینکه گوشۀ دنجی در یک قهوهخانۀ برازیلی یافتیم.
ادامه خواندن افغانستان به داشتن مرواریدهایش میبالد، : داکتر صبورالله سیاه سنگ
بانوی عارف و شاعرِ شیدا، که در تاریخ عشق و عرفان، بنام جاودان
رابعه بلخی درخشیده است
نخستین بانویی که در زبان دل سخن حق را با نغمه ای عشق درآمیخت
و از شراب وصال الهی جرعه ای بر لب جانِ انسان ریخت.
ادامه خواندن آرامگاه عاشق شوریده، رابعه دختر کعب قُزداری : احمد محمود امپراطور
کیست میدانی معلم؟ آنکه نازد سروری
بر همایون نام وی ، در زیر چرخ چنبری
روز معلم یادآور جایگاه والای کسانی است که چراغ دانایی را در تاریکی جهل روشن نگه داشتهاند.
این روز تنها یک مناسبت تقویمی نیست ،
فرصتی است برای تأمل در نقش معلم در سرنوشت کشوری که در نیم قرن اخیر ، درگیر جنگ و بحران می باشد .
ادامه خواندن تکریم مقام معلم و تبجیل از روز جهانی شان؛ تتبع و نگارش از : میرعبدالواحد ساداتبسمالله والصلاة علی رسولالله!


البته باید گفت اینکه ما دربارۀ دانشمندان و مفاخر بزرگ ایـن سـرزمین چیـزی مینـویسـیم و کارنامـههـای علـمی و پژوهشهای آنها را در خور یادآور اخلافمان قرار میدهیم از احساس پاک، برداشت و سلوک نیک و اخلاق عالی ما نمایندهگی میکند، همینکه زحمات و فرآوردههای تاریخی، فرهنگی و ادبی بزرگان خویشرا به یادکرد قرار میدهیم، در واقع به فرهنگ، ادب و تاریخ خویش ارج میگذاریم، زیرا از اثر کارکردها، تحقیقات و مطالعات مستدام بزرگان و دانشمندان است
ادامه خواندن فرزانه از خاور زمین : پروفیسور شریف الله شریف

هنوز زنده ایم و تا هنوز می خندیم
هنوز درب غم و رنج و غصه می بندیم
هنوز بارگه ای عشق را سپهداریم
هنوز بهر تب و تاب فضل دلبندیم
ادامه خواندن هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم : احمد محمود امپراطور
آدم چقدر خسته و دلگیر میشود
تسلیمِ ناشیّانهی تقدیر میشود
وقتیکه با خیالِ خودش حرف میزند
در چارراهِ وسوسه تکفیر میشود
ادامه خواندن ایام خسته ودلگیر : استاد جاوید فرهاد
در بهار ۱۹۹۰ در مکروریان کهنۀ کابل با خواهر و برادر نوجوانی به نامهای بدریه و بهزاد آشنا شدم. پدر شان پیشۀ بازرگانی داشت و از من خواسته بود فرزندانش را با الفبای انگلیسی آشنا سازم.
در نخستین روز دیدار مان، چشمم به چند عکس سلام سنگی روی دیوارهای دهلیز و اتاق درس شان افتاد. آنان کلکسیون بزرگی از عکسهای این هنرمند داشتند و دوستدارش بودند.
بدریه و بهزاد در یک روز برفباران همان سال به دیدنم آمدند و گفتند: “برای خداحافظی آمده ایم. به کسی نگویید، ما از افغانستان میرویم.” سپس آلبوم دوستداشتنی شان را نزد من امانت گذاشتند و افزودند: “هرکسی نشانی درست بیاورد، عکسها را به او بدهید تا به ما برساند.”
ادامه خواندن سلام سنگی در نقش زردشت : داکتر صبورالله سیاسنگ