سیستم (System) د انسان د ژوند، طبیعت، ټولنې، اقتصاد او سیاست یوه مهمه اصطلاح ده. موږ په ورځني ژوند کې له بېلابېلو سیستمونو سره مخ کېږو، خو ښایي تل دې ته پام ونه کړو چې سیستم څه شی دی، له کومو برخو جوړ دی او څنګه فعالیت کوي.
په ساده ژبه، سیستم د څو عناصرو، برخو یا ادارو هغه منظمه ټولګه ده چې له یو بل سره اړیکې لري او د یوه ګډ فعالیت، اړتیا یا موخې د ترسره کولو لپاره په ګډه کار کوي. د سیستم برخې یوازې جلا جلا موجودات نه دي، بلکې د هغوی ترمنځ اړیکې، د فعالیت څرنګوالی او د هرې برخې دنده هم د سیستم په جوړښت او فعالیت کې اساسي رول لري.
در هر سازمان، نهاد یا ساختار سیاسی، کیفیت تصمیمگیری یکی از مهمترین عوامل تعیینکنندهٔ ثبات، کارآمدی و آیندهٔ آن است. تصمیمها زمانی میتوانند از پشتوانهٔ بیشتری برخوردار باشند که نه صرفاً بر اراده و تشخیص یک فرد، بلکه بر پایهٔ مشورت، مشارکت، تخصص، تجربه و ارزیابی دیدگاههای مختلف شکل گرفته باشند.
مشارکت در تصمیمگیری به معنای نفی رهبری یا تضعیف جایگاه مسئول اول نیست؛ بلکه به معنای ایجاد راه و روشی است که در آن رهبر بتواند از ظرفیت فکری و تجربی افراد مختلف استفاده کند و تصمیمهای مهم را با آگاهی بیشتر و شناخت همهجانبهتر اتخاذ نماید. در چنین ساختاری، رهبری از «تصمیمگیرندهٔ منفرد» به «هماهنگکنندهٔ خرد جمعی» نزدیک میشود.
تصمیم خوب، محصول یک نگاه نیست
هیچ فردی، هرقدر باهوش، باتجربه و توانمند باشد، نمیتواند از همهٔ زوایای یک مسئله آگاهی داشته باشد. واقعیتهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سازمانی معمولاً پیچیدهتر از آن هستند که بتوان آنها را از یک زاویه بررسی کرد.
دوست فرهیخته و گرانمایهام، دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهرههای ارزشمند و اثرگذار عرصهی فرهنگ و اندیشه است؛ نویسندهای که سالهای پربار زندگی خویش را وقف نوشتن، پژوهش، تحلیل، نقد و بررسی کرده و آثار ارزشمندی از خود بهجا گذاشته است.
در کتاب «سیاست و هنر»، با نگاهی به شخصیت فرهنگی و فکری صبورالله سیاسنگ، بهویژه جایگاه برجستهی او در عرصهی نقد هنری و سیاسی پرداختهام. این نوشته ادای احترامی است به نویسندهای که حضورش در فرهنگ معاصر ما، با اندیشه، قلم و نگاه نقادانهاش، ارزش ویژهای دارد.
اینک که او در میان ماست و همچنان مینویسد، میاندیشد و با قلم خویش به غنای فرهنگ ما میافزاید، چه نیکوست که تجلیل از فرهیختگان را به زمان حیاتشان موکول کنیم؛ زمانی که خودشان بتوانند این مهر، احترام و قدردانی را ببینند و بشنوند.
این نوشته را با نهایت احترام و ارادت به نشر میسپارم، به این امید که گامی کوچک باشد در تجلیل از صبورالله سیاسنگ در زمان حیاتش و ادای بخشی از دین دوستی، ارجگذاری و سپاس ما به این شخصیت گرانقدر فرهنگی و ادبی.
در یکی از نوشتههای اخیر، مقایسهای میان فرانسهٔ دوران ناپلئون و افغانستانِ دورهٔ درانی و پس از آن صورت گرفته است؛ مقایسهای که از یک پرسش مهم آغاز میشود: چرا فرانسه در اوایل قرن نوزدهم به نهادهای حقوقی و اداری جدیدی مانند «کود مدنی» رسیده بود، در حالی که افغانستان هنوز با ساختارهای سنتی قدرت، رقابتهای خانوادگی و قبیلهای و نظام حقوقی متفاوتی اداره میشد؟
به نظر من، اصل این پرسش کاملاً معتبر است. تاریخ تطبیقی دقیقاً برای فهم همین تفاوت مسیر جوامع اهمیت دارد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که نتیجهٔ یک روند تاریخی را با وضعیت جامعهای دیگر مقایسه کنیم، بدون آنکه مسیر رسیدن به آن نتیجه را نیز بررسی کنیم.
Life amid green nature and fruit-laden garden lanes had a peace of its own, but the life and civilization of Kabul city had long been
one of our dreams.
When my uncle Shafiq finished primary school in our distant village, Chahar Asiab, one of the districts around Kabul, my grandfather bought him a house in Shor Bazaar, in the heart of Kabul, so that he could continue his education.
Later, when my brother and I also completed primary school, there was still no higher school in Chahar Asiab. We too had to continue our education in the city. So our parents began living in Shor Bazaar with Shafiq.
When we woke in the village, the fresh air of nature, the songs of birds, the life-giving breeze passing through the gardens and orchards, and the fragrance of blossoms were our greatest comfort.
But now, waking in the city, everything had a different color, a different liveliness, and a different smell.
The voices of shopkeepers calling out their goods, the bustle of the tabang sellers, the hammers of blacksmiths striking against iron, and the fragrance of musk and amber drifting from the herbal and spice shops created an entirely different atmosphere.
There was also a remarkable sense of intimacy and solidarity among the people living in those narrow, crowded lanes. From Lahori Gate to Shor Bazaar, and from Hindu Guzar to Se Dukan-e Chandawal, the people had an unbreakable bond with one another, almost as though they shared the same blood.
فروپاشی نظام جمهوری افغانستان را نمیتوان تنها با یک رویداد، یک تصمیم یا عملکرد یک گروه خاص توضیح داد. آنچه در نهایت به سقوط آن نظام انجامید، حاصل مجموعهای از عوامل و روندهای بههمپیوسته بود؛ از اشتباهات سیاسی و ضعفهای مدیریتی گرفته تا فساد گسترده، اختلافات داخلی، وابستگی شدید به حمایت خارجی و بیاعتمادی فزاینده میان مردم و حکومت. با این حال، بررسی این دوره بدون پرداختن به مسئولیت کسانی که در رأس قدرت قرار داشتند، ناقص خواهد بود.
نظام جمهوری با شعار دموکراسی، حاکمیت قانون، حقوق شهروندی، بازسازی و ساختن افغانستانی نوین شکل گرفت. در این دوره، فرصتهای مهمی برای ایجاد نهادهای دولتی، گسترش آموزش، رشد رسانهها، مشارکت سیاسی و بازسازی کشور فراهم شد. اما در بسیاری از موارد، فاصله میان شعار و عمل از میان نرفت. فساد، واسطهگری، انحصار قدرت، انتخابات جنجالی، اختلافات سیاسی و استفادهٔ نادرست از منابع عمومی، اعتماد مردم را به نهادهای دولتی کاهش داد.
برای بررسی دقیق و منصفانه دشمنی طالبان با زبان فارسی، بهتر است میان دشمنی با زبان فارسی و سیاست زبانیِ برتریجویانه تفاوت قایل شویم. شواهد موجود نشان میدهد که در دوره طالبان، بهویژه پس از ۲۰۲۱، فشار بر کاربرد رسمی و نمادین دری/فارسی افزایش یافته است؛ اما این فشار همیشه در قالب یک فرمان صریح برای «ممنوعیت فارسی» ظاهر نشده است. یک پژوهش تازه در سال ۲۰۲۶ نیز همین الگو را «حاشیهراندن دری از طریق ابهام و ترجیح نهادی پشتو» توصیف میکند.
زبان فارسی در افغانستان تنها وسیلهٔ گفتوگو نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ، ادبیات، دیوانسالاری، فرهنگ شهری، هویت و حافظهٔ مشترک تاریخی افغانستان است. فراتر از اینها، زبانِ شاهنامه، بوستان و گلستان، و میراث فکری و ادبی حافظ، مولانا و دهها شخصیت بزرگ ادبی و فرهنگی است. نادیده گرفتن چنین میراثی، مصداق پنهان کردن آفتاب با دو انگشت است.
همان طور که از زیرعنوان کتاب برمیآید، این اثر یادنامهٔ داستاننویس و سیاستدان بزرگ افغانستان اکرم عثمان است که به مناسبت دهمین سالیاد او چاپ و منتشر شده است. به لحاظ آشنایی و دوستیام با دکتر اکرم عثمان و از آنجا که سابقهٔ دوستی و ارادت آقای سیاسنگ و اکرم عثمان به یکدیگر را هم میدانم مشتاق خواندن «برف میبارید» بودم. از سوی دیگر در طول سالهای دوستی با دکتر سیاسنگ بارها و بارها در زمینهی آثار اکرم عثمان و همچنین منش و رفتار او گپ زدهایم. برایم این پرسش مطرح بود که آیا کتاب حاوی نکتهی تازهای برایم هست یا نه.
در میان چهره های علمی و ملی افغانستان، نام پروفسور داکتر سید عبدالله کاظم چون ستاره ای است که در آسمان دانش و شرافت می درخشد.
مردی که عمر خویش را نه در آسایش، بلکه در خدمت، تحقیق و تربیت نسل ها سپری کرده است٫ مغزی که سال ها خسته شد تا وطن از جهل و تاریکی رهایی یابد، و قلبی که هر تپش اش برای روشنی و رفاه مردمش بود.
او از آن انسان های کمیاب است که دانش را عبادت می داند و پاک نفسی را معیار انسانیت. در روزگاری که بسیاری علم را به سودا و شهرت فروختند، داکتر کاظم علم را به وجدان پیوند زد و از آن چراغی ساخت برای راه جوانان.
دهه ها در پوهنتون کابل، با دلسوزی و فروتنی، هزاران شاگرد را پروراند٫ شاگردانی که امروز در گوشه وکنار جهان، نام افغانستان را با افتخار و دانش بلند می کنند.
آثار علمی و تحقیقی او نه فقط صفحات کتاب، بلکه سند وفاداری به وطن است.
A Tribute to Its Writers and Actors — with an Honest Reflection on Its Final Chapter
By Maria Daro
There are television dramas that entertain us for a while, and there are dramas that stay in our minds long after the final scene.
Sen Anlat Karadeniz is one of them.
I watched this series not only as a viewer, but as a writer watching other writers, and as an artist trying to understand the world that other artists created.
اگر بخواهیم مسئله وحدت و همبستگی در افغانستان را واقعبینانه و فارغ از احساسات قومی و نفرت از دیگران بررسی کنیم، باید میان هویت قومی، منافع سیاسی و منافع اقتصادی ـ اجتماعی مردم تفکیک قائل شویم
گروه های اتنیکی، اعم از پشتونها، تاجیک ها، هزارهها، ازبیکها، بلوچها و سایر گروههای قومی افغانستان، یک جامعه کاملاً یکدست و دارای منافع واحد نیستند. در هر قومی، اقشار و گروههای مختلف اجتماعی با موقعیتهای اقتصادی، سیاسی و قدرت متفاوت وجود دارند. بالخصوص در دو دههٔ نظام جمهوری نام نهاد اسلامی نیز بخشی از نخبگان و صاحبان قدرت، صرفنظر از قومیتشان، از موقعیت سیاسی و اقتصادی خود بهرهمند شدند؛ برخی در فساد، سوءاستفاده از قدرت و زیرپا نمودن حقوق مردم مصروف و متهم بودند، در حالی که بخش بزرگی از مردم عادی همچنان با فقر، بیکاری، ناامنی و محرومیت از فرصتهای آموزشی و اقتصادی زندگی میکردند.
هر حرفهای چارچوب، قواعد، اصول و معیارهای خاص خود را دارد و اعتبار آن نیز در گرو پایبندی به همان اصول است. ژورنالیسم نیز از این قاعده مستثنا نیست. رسالت خبرنگار، جستوجوی حقیقت، طرح پرسش، روشن ساختن واقعیتها و فراهم کردن زمینهای است که مخاطب خود بتواند آگاهانه قضاوت کند؛ نه آنکه از پیش، به سود یک روایت یا یک طرف دعوا موضع بگیرد.
بیگمان، صداقت، شجاعت، تعهد و مسئولیتپذیری از ارزشهای بنیادی ژورنالیسماند؛ اما این فضایل زمانی معنای کامل مییابند که با بیطرفی حرفهای، انصاف، استقلال فکری و وفاداری به حقیقت همراه باشند. خبرنگار، پیش از هر چیز، در برابر حقیقت و حق مردم برای دانستن مسئول است، نه در برابر یک روایت سیاسی، یک جریان فکری یا منافع یک قدرت.
یکی از پرسشهای اساسی در تحلیل تحولات معاصر افغانستان این است که چرا طالبان، از زمان ظهور خود در دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، عمدتاً از میان یک حوزه قومی و جغرافیایی سربرآوردهاند. پاسخ به این پرسش، نه در قضاوتهای احساسی و نه در تعمیمهای قومی، بلکه در مطالعه ساختارهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی افغانستان نهفته است.
نخست باید تأکید کرد که طالبان یک جریان سیاسی-ایدئولوژیک هستند، نه نماینده یک قوم. همانگونه که هیچ قومی را نمیتوان با عملکرد یک حزب، دولت یا جنبش سیاسی تعریف کرد، نسبت دادن مسئولیت عملکرد طالبان به یک قوم نیز از منظر علمی و اخلاقی نادرست است. اقوام، واحدهای اجتماعی و فرهنگی هستند، در حالی که طالبان یک سازمان سیاسی و نظامی با ایدئولوژی، ساختار و اهداف مشخصاند.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، هر جنبش اجتماعی یا نظامی، در مرحله شکلگیری، معمولاً از همان محیط جغرافیایی و اجتماعی که در آن متولد شده است نیرو جذب میکند. پیدایش طالبان نیز در سال ۱۹۹۴ در جنوب افغانستان، بهویژه در قندهار بر بستری شکل گرفت که طی دو دهه جنگ، مهاجرت و مداخلات منطقهای، بهویژه سیاستهای پاکستان، فراهم شده بود؛ منطقهای که اکثریت ساکنان آن را پشتونها تشکیل میدادند. بنابراین، طبیعی بود که نخستین رهبران، فرماندهان و نیروهای این جنبش از همان محیط اجتماعی برخیزند. این پدیده، نه یک استثنا، بلکه الگویی شناختهشده در مطالعات جنبشهای سیاسی و منازعات داخلی است.
حدود شصت سال باینطرف با استاد جنت مکان، دانشمند عالی مقام، زبان شناس معروف، عارف روشن ضمیر و والاگهر، سیاستمدار مجرب، نویسندۀ بیبدیل، انسان مهذب، سخاوت مند در تدریس به شاگردان و علاقمند در آموزش آنان، پروفیسور در یونیورسیتیها، سخنگوی توانا و وارد در چندین زبان، حضرت استاد دکتور عبدالغفور روان فرهادی ارتباطات علمی و ادبی داشتم، بروز یکشنبه بیست و ششم ماه جولای 2026 مسیحی جهان فانی را وداع کرد و روان پاکش راهی جنت و روضۀ رضوان گردید. انا لله و انا الیه راجعون
بارها با این شخصیت وارسته و پاک نهاد و پاکیزه سرشت در خانه و دفترشان ارتباطات در خصوص مسایل علمی و ادبی و گاهی هم سیاسی داشتم، و استاد فرهادی در سیاست جهانی و تاریخ علوم سیاسی آیتی بود که افکارش را در صنوف فاکولتۀ حقوق پوهنتون کابل و در خارج برای شاگردانش توضیح میکرد. بیاد دارم خانمی دانشمندی به اسم محترمه ماریا دارو از سابقه داران رادیو افغانستان که کتاب تاریخچۀ هنرمندان ساریخ ساز تیاتر افغانستان را مینوشت میخواست با داکتر فرهادی تماس بگیرد و طلب کمک علمی نماید. استاد فرهادی لطف های پدرانه کرد و چون ماریا جان دارو از رابطۀ نزدیک مان باخبر بود از وفات استاد بر من تسلیت فرمود. داکتر فرهادی بدون مبالغه جامعالکمالات بود و هنر و خصوصاً هنر در افغانستان و فرانسه را میدانست و معلومات مزید داشت.
و فتح باستیل در (14) جولای (۱۷۸۹ م) و انقلاب فرانسه ، یکی از صفحات شورانگیز و از مهمترینرویدادهای تاریخ سیاسی جهان به شمار میرود.
انقلاب کبیر فرانسه (1789) یک شورش علیه سلطنت مطلقه نبود، بلکه محصول یک تحول عمیقفکری، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بود که از اندیشههای عصر روشنگری (The Enlightenment) الهام گرفت و در بستر بحرانهای مالی، نابرابریهای طبقاتی، فقر گسترده ، ضعف ساختار سیاسی و شرایط عینی جامعه فرانسه و تغیرات خارجی در اواخر قرن هجدهم شکل گرفت.
عدالت اجتماعی، بهعنوان یکی از بنیادیترین ارزشهای دولت مدرن، زمانی معنا و تحقق عینی مییابد که فرصتهای خدمت عمومی بر مبنای اصل برابری و شایستگی در اختیار شهروندان قرار گیرد. فلسفه سیاسی معاصر و نظریههای حکمرانی خوب بر این اصل اتفاق نظر دارند که مشروعیت، کارآمدی و پایداری نظام سیاسی، در گرو استقرار یک نظام اداری مبتنی بر شایستهسالاری، حاکمیت قانون و برابری فرصتها است. از همین رو، انتصاب و استخدام در نهادهای دولتی باید بر پایه تخصص، تجربه، شایستگی حرفهای، تعهد اخلاقی و کارنامه عملی افراد صورت گیرد، نه بر اساس وابستگیهای قومی، زبانی، جنسیتی، سیاسی یا تنظیمی.
عدالت اجتماعی، بهعنوان یکی از بنیادیترین ارزشهای دولت مدرن، زمانی معنا و تحقق عینی مییابد که فرصتهای خدمت عمومی بر مبنای اصل برابری و شایستگی در اختیار شهروندان قرار گیرد. فلسفه سیاسی معاصر و نظریههای حکمرانی خوب بر این اصل اتفاق نظر دارند که مشروعیت، کارآمدی و پایداری نظام سیاسی، در گرو استقرار یک نظام اداری مبتنی بر شایستهسالاری، حاکمیت قانون و برابری فرصتها است. از همین رو، انتصاب و استخدام در نهادهای دولتی باید بر پایه تخصص، تجربه، شایستگی حرفهای، تعهد اخلاقی و کارنامه عملی افراد صورت گیرد، نه بر اساس وابستگیهای قومی، زبانی، جنسیتی، سیاسی یا تنظیمی.
گاهی دوستی ها و دوستان پدر، که بر پایه ای صداقت و بدون مدعا میباشد، چنان عمیق و ناگسستنی میگردد که از روابط خونی هم محکم تر میماند.
از جمله دوستان پدرم، یکی حاجی محمد اکرم کارگر است.
پدر در سال ۱۳۲۷ خورشیدی از ولایت بدخشان به کابل آمد. در آن زمان، شاگرد صنف چهارم مکتب بود و اول نمره ای صنف خود محسوب میشد.
پس از اولین سفر آخرین شاه افغانستان به بدخشان و خوانش پیام خوش آمدید، شاه همایونی، با نظر سردار احمد شاه خان، وزیر دربار، و عبدالهادی خان داوی، سرمنشی،
از بابه کلانم، وکیل نظام الدین خان، می پرسد که آیا رضایت دارد ایشان را برای ادامه ای مکتب با خود به کابل ببرند؟
بابه کلانم موافقت میکند و پدرم را به کابل می آورند.
دا لیکنه مې د ۲۰۱۶م کال د جون په ۲۱مه، د هغه وخت له سیاسي او ټولنیزو شرایطو سره سمه لیکلې او (دموکراسي اړینه ده) تر سرلیک لاندې خپره کړې وه. نن، لس کاله وروسته، که څه هم حالات په ډېرو برخو کې بدل شوي، خو د دې لیکنې اساسي مفاهیم او پوښتنې لا هم خپل اهمیت لري. له درنو لوستونکو او ځوانو سیاسي فعالینو څخه هیله لرم چې دا او زما نورې تیوریکي او عملي لارښوونکې لیکنې په دقت ولولي، ورباندې فکر وکړي او خپل علمي او رغنده نظرونه شریک کړي.
رویداد زنان جبرئیل هرات در روزهای اخیر واکنشهای گستردهای را در میان افکار عمومی افغانستان برانگیخت. برخی این حرکت را نشانهای از مقاومت مدنی و اعتراض مشروع دانستند و برخی دیگر آن را اقدامی شتابزده و فاقد زمینههای لازم برای ایجاد تغییرات بنیادی در کشور ارزیابی کردند. آنچه مسلم است، اینگونه تحرکات در فضای پیچیدهٔ سیاسی افغانستان نمیتواند جدا از رقابتهای سیاسی، منافع گروهی و تلاش بازیگران مختلف داخلی و خارجی مورد بررسی قرار گیرد.