
بی وجود زن جهان تار و مکدر میشود،
شام تاریک از فروغ او منور میشود.
زن به فرزندان خود مادر، به شوهر همسر است،
در سپهر زندهگی بر مرد شهپر میشود.
ادامه خواندن در ثنای مادران و خواهران پاکدامن : محمد اسحاق ثنابی وجود زن جهان تار و مکدر میشود،
شام تاریک از فروغ او منور میشود.
زن به فرزندان خود مادر، به شوهر همسر است،
در سپهر زندهگی بر مرد شهپر میشود.
ادامه خواندن در ثنای مادران و خواهران پاکدامن : محمد اسحاق ثناای زن محبوب هستی مایه بالندگی
وی توی لطف خدایی در جهان زندگی
از فروغ روی تو روشن چراغ خانه ها
شود از نام نیک ات در هر کجا افسانه ها
ادامه خواندن حدیث زن : استاد محمد اسحاق ثناد مارچ ۸مه، د ښځو نړیواله ورځ، د نړۍ په ګوټ ګوټ کې له تعذیب او تاوتریخوالي څخه د ښځو د آزادۍ او د حقونو د برابرۍ له پاره د مبارزې په سمبول اوښتې او د هغوی د بریاوو او لاسته راوړنو د ستایلو سبب کېږي. دا ورځ نه یوازې د ښځو او د ښځو له پاره د تاریخي مبارزو یادونه کوي، بلکې د هغوی د ټولنیز، سیاسي، اقتصادي، او کلتوري حقوقو د خوندي کولو لپاره ټولنې ته د دوامداره هاند او هڅو پیغام هم رسوي. د ښځو نړیواله ورځ یادونه کوي چې د ښځو حقوق یوازې د ښځو لپاره نه، بلکې د ټولنې د عام پرمختګ او سوکاله اجتماعي ژوند لپاره هم اړین دي. دا ورځ نه یوازې د ښځو د لاسته راوړنو لمانځنه کوي، بلکې دا د ټولنې هر وګړي ته مسئولیت ورپه یادوي چې د جنسیتي برابرۍ، عدالت، او ازادۍ لپاره کار او مبارزه وکړي. د نړۍ په مختلفو ټولنو کې ثابته شوې ده چې هر څومره چې ښځو ته د ټولنې د کاملالحقوقه انسان په سترګه وکتل شي، د بشري افرادو په حیث آزادي ولري، د هغوی حقوق خوندي وي او د هېواد د ټولنیز، اقتصادي، سیاسي او کلتوري فعالیتونو برخه وي، همغومره ټولنه پرمختللې، باثباته او سوکاله وي.
ادامه خواندن د مارچ د ۸مې د ښځو د نړیوالې ورځې په اړوند : نورمحمد غفوریتعلیم و مشق و درس به دختر اجازه نیست
اصلا سواد و دانش و دفتر اجازه نیست
صد بار گفتهایم به آواز بس بلند
اصرار از چه میکنی آخر اجازه نیست
ادامه خواندن درس به دختر اجازه نیست« طنز» : میرزا ابوالپشماين چه روزيست که شام و سحرش همرنگ است
شهر غمخانه و ويران و فضا دلتنگ است
ناله های من و تو هيچ به گوشی نرسد
جای دل در قفس سينه دريغا سنگ است
آنکه بايد بدهد دست به دست من و تو
ادامه خواندن جای دل در قفس سينه دريغا سنگ است : راحله یارامروز در صفحه آقای ستیز پستی درباره نستو نادری خواندم و همچنین پاسخ ویداجان ساغری را در مورد این پست فیسبوکی دیدم. این موضوع مرا به یاد برخی از رهبران زنستیز در دوران جمهوریت انداخت.
حدود ۱۵ سال پیش، زمانی که با تلویزیون “راه فردا” (وابسته به محمد محقق) کار میکردم، این رسانه فعالیت خود را با روحیه رقابتی در برابر شبکههایی مانند طلوع، آریانا، خورشید، شمشاد و دیگر تلویزیونهای کابل آغاز کرد. اما پس از حدود ۳ تا ۵ ماه از شروع نشرات، محمد محقق تصمیم گرفت که صدای زنان در این رسانه کاملاً سانسور شود.پخش تصاویر، ویدئوها، آهنگها، موسیقی، و هر نوع نمایشی که شامل زنان میشد، بهکلی ممنوع شد. گویندگان زن مجبور شدند حجاب کامل به سبک مقنعه زنان ایرانی بپوشند تا حتی یک تار مویشان هم دیده نشود.آهنگهایی که توسط زنان اجرا شده بود، با صدای مرد جایگزین شد.اگر بخشی از یک آهنگ شامل صدای زن بود، آن قسمت حذف میشد.کلیپهایی که حتی در آن زنی میرقصید، با تصاویر گل و بلبل پوشانده میشد.به یاد دارم که آهنگ “جونی جونم” از لیلا فروهر را همکاران تخنیکی با مهارت به صدای مرد تبدیل کردند!
ادامه خواندن نظری در مورد« نستو نادری» نوشته دکتور ملک ستیزاین خاک که آلودهترین جای جهان است
هر فصل که من مینگرم فصل خزان است
خاکی که در او مَرد ، امیر است و خبیر است
مُلکی که سرا پا همه زندان زنان است
تا حرفِ ز نان و شکمِ گشنه بگویی
گوید که خداوندِ جهان رزقرسان است
ادامه خواندن سرنوشت : هارون یوسفینگاهی گذرا به گذشته و کاوش و پویش در بدنه قامت راست تاریخ برایندی بسا دل انگیزی دارد.
جمهور پژوهشگران و نکته نگران تاریخ به این فرایند رسیده اند،که نخستین هسته های همبودگاه یا جامعه بشری به دستان و اندیشه های کدبانوان یا زنان گذاشته شده است . این دوره را که از ده هزار سال پیش بنیاد نخستین آن پیریزی شده است ، دوره کدبانوان سالاری و یا مادر سالاری می نامند.
در آثار سنگی ، گلی ، تیکر ، دیگدان ها ، تنور های بشری که اندرمیان سوراخ های کوه ها ودر پهنه ای دشت ها پدیدار شده اند، نشان شصت ودست کدبانوان پدیدار است.
ادامه خواندن نقش کدبانوان یا زنان در تشکل تاریخ بشری : داکتر حمید مفیدبه تازگی گروهی از هنرمندان افغان، شامل آوازخوانان و نوازندگان، برای سههفته سفری به اتحاد جماهیر شوروی داشتند و در چندین شهر – به شمول مسکو – کنسرتهایی اجرا کردند.
یکی از آوازخوانهای تازهدم نیز در آن جمع حضور داشت. او پس از بازگشت، در مصاحبه با گزارشگر روزنامۀ “هیواد” دربارۀ برداشتهایش از شوروی و استقبال مخاطبان سخنانی گفت.
قمرگل نزده ساله و مادر یک فرزند که اینک در نقش آوازخوان پشتو، پرآوازه شده است، میگوید: “تماشاچیان و شنوندگان شوروی مخصوصاً در مسکو، استقبال گرمی از من داشتند و به شنیدن آهنگهای محلی پشتو علاقۀ زیاد نشان دادند. آنها بارها درخواست کردند که پارچههای زیادتری بخوانم.
ادامه خواندن چهرۀ نو در میان آواز خوانان زن افغاسنتان؛ نویسنده: Amin Saikal –برگردان: داکتر صبورالله سیاه سنگمقدمه
حکومت طالبان بر افغانستان از زمان بازگشت این گروه به قدرت در 2021 باعث بحرانهای انسانی و اجتماعی گستردهای شده است. یکی از پیامدهای تلخ و نگرانکننده این وضعیت، افزایش نرخ خودکشی در میان زنان افغان است. زنان تحت حاکمیت طالبان با محدودیتهای شدید در زمینه حقوق، آزادیها و فرصتهای اجتماعی روبرو شدهاند و این فشارها، بسیاری از آنان را به سمت خودکشی سوق داده است. خودکشي در میان دختران افغانستانی نیز یکی از مشکلات جدی است که بهویژه در مناطقی مانند بدخشان مشاهده میشود. فشارهای اجتماعی، روانی و محدودیتهای شدید در زندگی روزمره میتواند احساس ناامیدی و افسردگی را در دختران به وجود آورد. بربنیاد این یافتهها، ولایت بدخشان با داشتن ۲۵۱ پرونده اقدام به خودکشی، درجایگاه نخست قراردارد.
در این مقاله، به بررسی علل افزایش خودکشی زنان در دوران حکومت طالبان، پیامدهای اجتماعی و روانی آن، و چالشهای موجود برای مقابله با این بحران خواهیم پرداخت.
علل خودکشی زنان در رژیم طالبان
محدودیتهای اجتماعی و حقوقی-1
یکی از علل اصلی خودکشی زنان تحت حکومت طالبان، محدودیتهای بیرحمانه در زمینه حقوق اجتماعی و فردی است. پس از بازگشت طالبان به قدرت، زنان از بسیاری از حقوق پایهای خود محروم شدند، از جمله محدودیتهای جدی در آموزش، کار، آزادی حرکت و پوشش. این سرکوبها موجب احساس بیارزشی و درماندگی در زنان شده و بسیاری از آنها به این نتیجه میرسند که دیگر هیچ راهی برای فرار از این وضعیت ندارند
قسمت دوم
جانو بعداز دعای مادرش یکبار به هوش آمد و گفت .برای بچه های غریب / یگانه راه رسیدن به ارزو های شان همین درس خواندن است وبس برای مادرش گفت : مادر جان . دعا کن انشا الله که من آرزویت برآورده میسازم/ .نامه را که برای اقیلما نوشته بود پاره کرد و فقط در یک ورق چنین نوشت:
نامه چنین آغاز شد:
/ با صدای قدم هایت همه چیز را که داشتم / از دست دادم ؛ غرورم را شکستی/ هم ردیفانم مسخره ام خواندند/ ؛اما تو یک نظر هم بمن نکردی…..
میان این همه سرخورده گی ها؛/ میان تاریکی ها و تنهایی و ناداری / امید دارم که یکروز خورشید برایم طلوع خواهد کرد/ آن گاه خواهی دید که من یگانه مردی بودم که ترا خوش بخت میساختم.
ادامه خواندن اقلیما و جانو داستان کوتاه نوشته : ماریا دارو قسمت دوماقلیما و جانو
داستان کوتاه نوشته و صدای ماریا دارو
موزیک بکروند از استاد : استاد محمد رضا لطفی
اقلیما در شادابی جوانی قرار داشت …ازحسن زیبا ای برخوردار بود. قدش مانند خمچه طلا؛ چهره اش مانند پری کوی قاف بود
گویا که رویش را آفتاب و مهتاب را ندیده بود.
قرص رویش مانند کلچه پنیر و سفیدی رویش به مانند برف بود.
چراغ چشم هایش از دور بر بینیده نور افگنی میکرد.
طرز برخورد اروپایی و شیوه گپ زدنش به طوطی خوش کلام و مقلد میماند. یاقوت لبانش دل می برد.
انقدر نفیس و ظریف بود که گویی در بین گل و پنبه نگهداری شده است./ در جمع همسالانش خریدار زیادداشت.
اماهر جوان نمیتوانست با آسانی همراهش هم کلام شود
ادامه خواندن اقلیما وجانو داستان کوتاه : نوشته؛ ماریا دارو قسمت اولدوش دیدم که در آغوش تو ام با دل شاد
چشم حیران، لب خاموش و نهان در فریاد
قلب با قلب تو پیوند، نگاه با نگه ات
سر به دوش تو نهادم غمم رفت از یاد
ادامه خواندن خواب و رویا : فرزانه ساحل حسینی
راحله « گریه » :چکاری کردم …وای خدایا ده این دوسال جان کنی کدم اخر «گریه» چکنم چی جواب بگویم
ثریا : والله مه نمیدانم که تو چرا ایکاره کردی ؛ اقلاٌ بر مه میگفتی که مه غم نگاه داری پولها میخوردم. وای دختر بیعقل ..شاید اولادها گرفته باشند؟
راحله : راستی که گفتی بی بیجان مه نخواستم پولها را پیش شما بگذارم آخر چی کدم خدایا
ثریا : خو بگو ده کجا مانده بودی
ادامه خواندن کاراحمقانه ؛ پارچه تمثیلی : نوشته ماریا داروجعبه ی نامه ها را که گشودم، چشمانم را “یادگار ابریشم” در پیله ی هیجان و شادمانی پیچاند. این کتاب شیوا را با دست نویس زیبای گردآورنده ی این اثر، استاد صبورالله سیاسنگ به دست آوردم.
یادگار ابریشم دربرگیرنده ی تمام گفت گو ها و نوشته هاییست که از قلم بانو کامله حبیب در سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲ در مجله ی سباوون به نشر رسیده بودند. از مصاحبه ها با هنرمندان و آواز خوانان سرشناس آن زمان تا سرگذشت سیاه و تاریک دختران و زنانی که گل های زندگی شان با دستان آلوده ی یک عده مردنما ها پر پر شده بود.
ادامه خواندن یادی از« یادگار ابریشم» : نیلوفر راعونبازهم طرف پوهنتون کابل میرویم.
… . ﭘوھﻧﺗون ﮐﺎﺑل ﻋﺟب ﻓﺿﺎی دل آراﯾﺳت ﺑﺎآﻧ ﮑﮫ ﺟواﻧﺎن ﺑرای ﮐﺳب ﻋﻠم ی فلسفه؛ ریاضی ؛سانس: ادبیات و ﺗﺎرﯾﺦ ﻣﯾﺎﻣدﻧد و ﺑرﻋﻼوه اﯾﻧﮑﮫ ﺗﺎرﯾﺦ ﻗدﯾم و ﺟدﯾد می اموختنتد. از ﺧود ﻧﯾز ﺗﺎرﯾﺦ ﻋﺷﻘﯽ ﺑﺟﺎ ﻣﯾﮕذاﺳﺗﻧد ﮐﮫ ﺑﺎﻋث ﭘﯾوﻧد دو ﻗﻠب میشد.
درﭼﻧﯾن ﯾﮏ ﻓﺿﺎی زﯾﺑﺎ ﺑرﻋﻼوه رﻗﺎﺑﺗﮭﺎی درﺳﯽ ﺑﻌﺿﺎٌ رﻗﺎﺑﺗ ﮭﺎی ﻋﺷﻘﯽ ﻧﯾز دیده میشد. یکی را میدیدی که سرگردان پیدا کردن عشقش بود.
ﯾﮑﯽ ﻋﺎﺷق ﻣﯾﺷد وﯾﮑﯽ ﻋﺎﺷق ﺷده ﺑود ؛ﻋﺷﻘش اﻓﺷﺎ ﻣﯾﺷد .
همه این اﺗﻔﺎﻗﺎت اکثراٌ در ﮐﻔﯾﺗرﯾﺎ « صالون نان خوری»ﻣوﻗﻊ ﻧﺎن ﭼﺎﺷت رخ میداد. ﺟواﻧﺎن ﻋﻣوﻣﺎ ﺑﺎ ﮔروپ ھﺎی ﺳﮫ ﻧﻔری و ﯾﺎ ﭼﮭﺎر ﻧﻔری ﯾﮑﺟﺎ ﺑﮫ ﻧﺎ ن خوردن میامدند.
ادامه خواندن جوان صد افغانیگی داستان کوتاه – نوشته : ماریا دارواین داستان از فرهنگ پسندیده و برخورد جوانان در مقابل دختر خانم ها در دانشگاه کابل قبل از جنگهای داخلی بحث میکند برای شیندن داستان بالای لینگ کلیک بدارید. ناگفته نماندکه این داستان زیبا در دوقسمت ثبت شده است. هر دو لینک در ذیل موجود میباشد .
به خون خود خطی بر دامنِ افلاک بنویسم
شعار سر بلندی را بروی خاک بنویسم
مکاتب را اگر از جهل بر بستید بروی من
به دشت و دره با هر سبزه و خاشاک بنویسم
کتابم را بسوزان باکم از آن نیست میدانم
ادامه خواندن (دامنِ افلاک )اگر سوزی کتابم را بروی خاک بنویسم ؛ شعراز : سمیع حامدتا بسته به زنجیر ، عدو پای ترا
ایوای که نشنیده کس آوای ترا
ققنوسِ امیدِ وطنم، آزادی
ما منتظرانیم ، تماشای ترا.
ادامه خواندن تا بسته به زنجیر عدوپای ترا : میرزا ابوالپشم
نذیر احمد ظفر یکی از شخصیت های شهیر و ژورنالست و ادیب و شاعر بلند اوازه افغانستان است.
اشنایی من با این شخصیت عالی و خبرنگار مسلکی ازسالها قبل در رادیو تلویزیون ملی افغانستان بوقوع پیوسته بود. همسرعزیزم انابت جان و اینجانب نه تنها در ایام اقامت ما در کابل باهم همکار بودیم بلکه در ایام هجرت نیز در رادیو تاشکند یکجا در سرویس خبری فارسی دری تورکی واوزبیکی فعالیت داشتیم.
دراین روزها خبر نیک وبسیار خوبی در رسانه مجازی شینده و در سایتهای هموطنان ما خواندم که وارث الشعرا جناب محترم ظفر شاعر شیرین کلام عصر حاضر افغانستان در غربت کتابی را تحت عنوان« بانوی قلم فرسا »در باره زندگینامه و خدمات علمی وفرهنگی خانم ماریا جان دارو در قید تحریر درآورده است که واقعاٌ یکی از مهم ترین کتاب های تالیفی جنا ب محترم ظفر بشمار میآید.
ادامه خواندن پیام تبریکی داکتر فیض الله ایماق بخاطر چاپ کتب جانب نذیر احمد ظفر بنام بانوی قلم فرسا و غزلیات وی بنام آرا
باسم تعالى
در نخست ورود ماه محرم و عاشوراء حسينى را به كافه مسلمين تسليت عرض ميدارم
ثانيا از همه خواهشمندم تا به اعتقادات مردم احترام داشته باشند و باور هاى مردم را كه خود به آن باور مند نيستند، مورد استهزا و تو هين قرار ندهند .
در ظرف ١٤٠٠ صد سال هزاران حاكم و شاه امير ، با امر و حكم و ظلم و زور خواستند جلو گيرى از مراسم عاشوراى حسينى كنند اما ناكام ماندند، انها به گور ها رفتند و مراسم عاشورا تا كنون ادامه دارد ، طالبان كه مزدوران بيش نيستند بايد بدانند كه هيچگاه نميتوانند مراسم عاشورا را لغو كنند چون تا كنون خود شانرا هيچ كشور اسلامى منحيث مسلمان برسميت نه شناخته است، بنا آزين بيشتر خود را منفور نسازند.
ادامه خواندن در نخست ورود ماه محرم و عاشوراء حسينى را به كافه مسلمين تسليت عرض ميدارم : وارث الشعرا نذیر احمد ظفردر مکتب شاگرد ممتاز بودم و غالباً اول نمره یا دوم نمره میشدم. چون تقریباً همیشه از قوانین خانواده سرپیچی میکردم، میدانستم که باید در سایۀ تایید پدر باشم، ورنه از مکتب بیرونم میکشید. در کلیت، رسم نبود که دخترها به مکتب بروند. اولین دختران جامعۀ هزارۀ هلمند که شامل مکتب شدند، خواهرم عاقله و من بودیم. تعدادی از افراد محافظهکار محل در بارۀ ما شایعاتی میپراکندند، اما پدرم به آموزش ما متعهد بود.
در دوران لیسه، هوای پیوستن به شاگردانی که اندیشۀ آبادانی افغانستان بهتر و تامین حقوق برابر برای همه داشتند، به سرم زد. اگرچه باید نظریه و تطبیق عملی حقوق بشر را بیشتر میآموختم، طبعاً از تبعیض علیه هزارهها آگاه بودم.
ادامه خواندن خواهرم عاقله و من : برگردان: سیاسنگدر این هفته یک داستان خیلی جالب دیگر از نویسنده تونای کشور خانم دارو برای شما تقدیم میگردد .
خانه ما در خم وپبچ کوچه باغ های چهار آسیاب قرار داشت بهار که طبیعت حیات دوباره
میگرفت و درختان سبز و خرم میشدن و شگوفه میکردن. از بودن درآنجا خیلی خوشم میامد
وقتی مکتبی شدم باید از قریه میکوچیدیم و درمحل باید نقل ومکان میکردیم که من وبرادرم
شامل مکتب میشدیم.در گذشته هنگامیکه کاکاشفیقم مکتب ابتداییه رادر قریه خلاص کرد
ادامه خواندن سونیا و شفیق کاکایم قسمت اول؛ داستان زیبا از قلم ماریا دارو