
استاد لطیف ناظمی برای من تنها نامی شناختهشده در گسترهٔ شعر و ادبیات فارسی نیست؛ او استاد من است و من با افتخار به شاگردی ایشان میبالم. سالها دانش، قلم، پژوهش و حضور فرهنگی او گواه جایگاهی است که با هیاهوی چند نوشته و داوری شتابزده نه ساخته شده و نه میتوان آن را مخدوش کرد.
در روزگاری که یک نوشته در چند لحظه میتواند از صفحهای به صفحهٔ دیگر راه یابد و صدها بار بازنشر شود، مسئولیت اخلاقی ما در برابر حقیقت سنگینتر از همیشه است. اعتبار انسانها، بهویژه کسانی که سالهای عمر خویش را در خدمت فرهنگ، دانش و ادبیات سپری کردهاند، موضوعی نیست که بتوان بر بنیاد شنیدهها و روایتهای بررسینشده دربارهٔ آن داوری کرد.
جالب و در عین حال تأسفبرانگیز است که گاهی کسانی به چنین موضوعاتی دامن میزنند که شناخت کافی از استاد ناظمی، پیشینهٔ علمی و ادبی او و کارکردهای ارزندهاش ندارند. اگر کسی با آثار، سالها تدریس، پژوهش و سهم او در ادبیات معاصر افغانستان آشنا باشد، دستکم پیش از بازنشر هر ادعا لحظهای درنگ میکند و میپرسد: منبع این سخن چیست و حقیقت ماجرا کجاست؟
من نمیدانم در پس نوشتههایی که این روزها منتشر میشوند چه انگیزهای وجود دارد و بدون سند نیز دربارهٔ نیت هیچکس داوری نمیکنم؛ اما یک اصل روشن است: بازی با احساسات مردمی که ممکن است از اصل ماجرا آگاهی نداشته باشند و خبری را صرفاً بر بنیاد اعتماد یا هیجان بازنشر کنند، نه منصفانه است و نه مسئولانه.
قلم، تنها وسیلهٔ نوشتن نیست؛ مسئولیت است. هر واژهای که دربارهٔ آبرو و شخصیت انسانی نوشته میشود، میتواند اثری بر جای بگذارد که جبران آن آسان نباشد. چه نیک گفتهاند که پیش از داوری باید سخن هر دو سوی ماجرا را شنید؛ و چه پرمعناست آن اصل دیرینه که (شنیدن کی بود مانند دیدن). فاصلهٔ میان شنیده و حقیقت، گاهی بسیار بیشتر از آن چیزی است که در فضای مجازی تصور میکنیم.
استاد ناظمی از چهرههای شناختهشدهٔ شعر، نقد و پژوهش ادبی افغانستان است. چنین جایگاهی محصول یک روز و یک عنوان نیست؛ حاصل دههها خواندن، نوشتن، آموختن و آموختاندن است. ممکن است دربارهٔ هر اندیشمند و نویسندهای نقد و اختلاف نظر وجود داشته باشد—و نقد آگاهانه حق هر انسان است—اما نقد با تخریب شخصیت تفاوت دارد؛ پرسش با اتهام تفاوت دارد؛ و جستوجوی حقیقت با بازنشر یک ادعای بررسینشده یکی نیست.
سعدی چه زیبا انسان را به تأمل در گفتار فرا میخواند:
اول اندیشه وانگهی گفتار
این معنا امروز، در عصر شبکههای اجتماعی، شاید از هر زمان دیگری ضروریتر باشد. پیش از آنکه نام و اعتبار انسانی را در معرض قضاوت عمومی قرار دهیم، باید بیندیشیم، منبع را بررسی کنیم، سخن طرف مقابل را نیز بشنویم و سپس داوری کنیم.
من، به عنوان یکی از شاگردان استاد لطیف ناظمی، دفاع از حرمت استاد خویش را نه تعصب، بلکه ادای احترام به دانش، فرهنگ و حقیقت میدانم. شاگردی استادی که عمرش را در راه زبان و ادبیات ما صرف کرده است، برای من مایهٔ افتخار است.
اگر سخنی مستند و قابل بررسی وجود دارد، راه درست آن ارائهٔ سند، گفتوگوی مسئولانه و داوری منصفانه است؛ نه ایجاد فضای مبهم و تحریک احساسات عمومی. و اگر ادعایی هنوز اثبات نشده است، شایسته نیست آبروی انسانی را هزینهٔ شتابزدگی خود کنیم.
نام اهل فرهنگ سرمایهٔ معنوی یک جامعه است. پاسداری از این سرمایه به معنای مصوندانستن کسی از نقد نیست؛ بلکه یعنی نقد کنیم، اما منصفانه؛ پرسش کنیم، اما مسئولانه؛ و پیش از قضاوت، حقیقت را بجوییم.
دردناک است که گاه با مفاخر فرهنگی و ادبی خویش چنان رفتار میکنیم که گویی ارزش سرمایههای معنوی یک ملت را فراموش کردهایم. چگونه میتوان از پیشرفت و بالندگی سخن گفت، اما حرمت کسانی را که عمر و اندیشهٔ خود را صرف فرهنگ، زبان، دانش و آگاهی این سرزمین کردهاند، پاس نداشت؟ جامعهای که قدر اهل قلم، دانش و فرهنگ خود را نداند، هویت خود را به زباله دان می اندازد.