حضرت دوست : نذیر ظفر 

شدم خراب إزا و خوب‌تر نمیگردم

نهال خشک   شدم با ثمر نمیگردم

غریب مانده ام از وصلت رخ دلدار

بدون حضرت  شان معتبر نمیگردم

مرا بهرچه مسمی کنند شيخ و ملا

بحرف بیهوده اش خونجگر نمیگردم

ستاده ام به ره خویش تا كه جان دارم

ز راه ر و شن این کوچه بر نمیگردم

ظفر نگيرم اگر حاجتم ز منزل يار

يقين كه زنده از ان در  ؛ بدر نميگردم