ولی لطیفی هنرمند تیاتر افغانستان در گذشت: دکتور صبورالله سیاه سنگ

 ·اگر درست است که هنر مرز نمی‌شناسد و هنرمندان سرمایۀ معنوی همه کشورهای جهان اند، چرا هنرمند سرزمین ما فردای مرگش به خاموشی و فراموشی سپرده می‌شود؟

تنها خانوادۀ سوگ‌وار لطیفی نه، بلکه افغانستان یکی از فرزندان گرامی خود را از دست داده است. از دوران نوجوانی که در نمایش‌های روی ستیژ مکتب و سپس تیاتر نوپای کابل کار می‌کرد تا پایان آموزش‌های برتر در رشتۀ سینماتوگرافی و کارگردانی، به ویژه هنرنمایی در سه فلم “بهار می‌شود”، “روزهای دشوار” و “تابستان داغ کابل” پیوسته می‌خواست خودش باشد.

سنگینی گناه تنبلی خودم را به گردن رسانه‌ها نمی‌اندازم. باید سال‌ها پیش به جست‌وجویش می‌پرداختم و پرسش‌هایم را به او می‌رساندم.

در ماه مارچ ۲۰۲۲ به کمک همایون مروت، شیرشاه ابوی و سید علی عالمی توانستم به نشانی ولی لطیفی دست یابم. آنان سخنان ارزش‌مندی در پیرامون پیشینۀ نمایش‌، دلایل پا نگرفتن تیاتر در افغانستان و چگونگی تهیه شدن فلم “روزهای دشوار” در هفت ماه (۱۹۷۳-۱۹۷۴) گفته بودند.

دو بار زنگ زدم. دو بار ‌شنیدم که ناخوشی‌هایی دارد و باید روز دیگری سراغش را بگیرم. و “روز دیگر” – چنانی که می‌دانیم – به آسانی آمدنی نیست؛ زیرا در مرز هر فردا و امروز به هامون دیروز می‌ریزد.

یادم نمانده از چه کسی شنیده بودم که زندگی و مرگ ‌وفا و جفا یا مهر و ستم نمی‌شناسند. اولی می‌آید و می‌آورد؛ دومی می‌برد و می‌رود. در این میان، گاه زنجیرۀ گرفتاری‌ها بر دست و پای آدمیان گرانی می‌کند.

هر شام به خود می‌گویم: کاش می‌شد اندکی از آینده را در آیینۀ اکنون دید. نمی‌شود. هر سو نگاه می‌کنم، چشمم به گذشته می‌افتد و پلۀ باخت در نگاهم سنگین‌تر از کفۀ بُرد می‌آید. این ترازو را بارها نابرابر یافته ام. مبادا دیدگاهم کج باشد.

خواه ناخواه، فسوس و دریغ دارد: این‌جا دیرتر می‌جنبم، آن‌جا زیبایی یا ارزشی را می‌بازم. دیده کشودم و خواندم “ولی لطیفی با ناگفته‌هایش رفت”.

دیگر زنگ زدن به آن شمارۀ تلفون سود ندارد. باید از زبان یارانی که پاره پاره کمک کرده اند، به گردآوری خاطره‌های هنرمندی که سزاوار از یاد رفتن نیست، بپردازم.

گرفتاری‌های زندگی؟ می‌دانم شما به اندازۀ من – شاید زیادتر – دچار سرگرمی‌ها و سرگردانی‌های ناگزیر روزگار هستید. از همین رو، شاید هرگز نپرسید: کم یا زیاد، چه وقت می‌نویسی؟ چشم به راه باشیم؟

چه می‌گفتند؟ قرض بر زاغ باشد، زاغ زنده در باغ باشد …

(تصویر: ولی لطیفی و پنج هنرپیشۀ زیبا – نام‌های شان را نمی‌دانم – هنگام آمادگی برای فلم “روزهای دشوار”/ اکتوبر ۱۹۷۳)