
شنیدن یک خبر خوش، حال انسان را دگرگون میسازد. باغچۀ خزانزدۀ ذهن انسان را شکوفهباران میکند. من با شنیدن خبر پیروزی چهار هموطن عزیز و ارجمند چنین حالی داشتم. به گفتۀ شاعر: تا باد چنین بادا!
رابعه نسیمی، شهیره کریمی، پیمانه اسد در انتخابات شوراهای محلی لندن از سد حریفان خود گذشتند و به کرسیهای نمایندهگی مردم در شوراهای محلی رسیدند. به همین گونه عبدل بوستانی از سکاتلند به چنین پیروزیی دست یافته است. برای من این خبر، خبر خوشی بود، آمیخته با افتخار.
زندهگی کردن در کشورهای غربی به شنا کردن در رودخانۀ بزرگی میماند. رودخانهای با امواج بلند و خروشان؛ رودخانهای با گردابها ژرف و خوفناک. رودخانهای که تو خودت را در هیاهو آن گم میکنی.
آنانی که در این رودخانۀ هدفمندانه شنا میکنند، خود را با رمز و راز پویندهگی دریا آشنا میسازند، دیر یا زود میرسند بر دوش موجهای بلند و بعد هماغوش با چنین موجهایی روانۀ سفر پیروزیهای تازهای میشوند.
همیشه؛ اما چنین نیست. بیشتر و بیشتر این گردابهای ژرف و هولانگیز است که انسان را تا تۀ دریا فرو میکشد و بعد او را در تنهایی و در یک انزوای جانگداز خاموش میسازد. بی آن که آب از آب تکان بخورد.
تردیدی نیست که این هموطنان عزیز، حال سوار بر موجهای روشن زندهگی، رو به سوی هدفها و پیروزیهای بزرگتری میرانند.
ما ساحلنشینان، به سویشان دست محبت تکان میدهیم و صدایمان در افقهای دور میپیچد: راهتان تان گشوده باد، ای کاروانیان پیروزی!
پرتو نادری