
اگر غمگینو پُر دردم, بهمن اینگونه عادت کن
مرا کمتر بران از خود، مرا کمتر ملامت کن
کمی بنشین کنار من میان حجم تنهایی
سکوت سرد بودن را، تو بشکن این جسارت کن
فقط من شعر نیمایی برایت نیمه میخوانم
تو با هر مصرع ناکام، بساز با من قناعت کن
اگر حرفی زدم بیجا، اگر کار خطا کردم
نمیخواهم تو را ناصح، مرا کمتر نصیحت کن
معما نیستم آقا، کمی پیچیدهگی دارم
اگر حلام نمیدانی، برو خود را اهانت کن
تو با من مهربان باشو بهمن صبر و تحمل ده
تو مردی، زن منم اینجا، کمی کمتر شکایت کن
بهحرفم گوش کن جانم، نه آنچه در خیال توست
دهانت را ببند گاهی و کمتر هی قضاوت کن
تو با من همسفر گشتی و اینجا نیمه راهست
در این راه سفر با من، بمان یک شمه جرات کن
بله میدانم آسان نیست، منو صدرنگ احساسم
ولی از اینکه صدرنگم، تو احساس سعادت کن
اگر دیوانگی کردم، تو هم دیوانهگی برگیر
اگر بیمنطقی کردم تو هم شوق حماقت کن
اگر من شهر را روزی به رنگ سرخ پیچیدم
تو هم مغرور و بیپروا بیا با من قیامت کن!