اندرز شاعر به آواز خوان : داکتر صبورالله سیاه سنگ

سی وچند سال پیش در فاکولتۀ طب کابل، دوستی داشتم پاک‌دل و شتاب‌زده. تکیه‌کلام جالبی داشت: به هر که بدش می‌آمد، می‌گفت: «برو اگه نی دل و جگر ته می‌کشم، میندازم پیش سگ.» به شوخی می‌گفتیم: «تو ده مضمون اناتومی ضعیف هستی و فرق دل و معده و گرده ره نمی‌فامی. اگه سبا داکتر شوی، خدا می‌دانه چند متر روده ره جگر گفته از مغز مریضا بکشی و بگویی: هوالشافی» … و می‌خندیدیم.

نامش را نمی‌نویسم، زیرا امروز از موقف بلندی برخوردار است. می‌توان او را از ارکان اساسی “مقامات صالحه” مملکت دانست. این دوست خطرناک از برکت نزدیکی با نیروهای ناتو، به هر گوشۀ جهان پروازهای دپلماتیک دارد و اگر بخواهد، می‌تواند با یک “راپور ساده” هر چیز را از هر کس بیرون بکشد و بیندازد پیش سگ‌های نازپروردۀ ارتش دموکرات‌پرور ایالات متحده.

به امروزش (از ترس) کار ندارم؛ در گذشته شور بی‌کرانی برای کاربرد “ضرب المثل‌ها” و اصطلاحات عامیانه داشت. هر چه می‌گفتی، ضرب‌المثلی را بر زبان می‌آورد. از آنجا که پاک‌دل و پاک‌نهاد بود، شتاب‌ز‌دگی او را به شکرانۀ همان دو خوبی اول می‌توانستیم ببخشیم. انگشت‌شمار چند گپش یادم مانده اند. اگر نمونه‌های زیادتر از سرم بیرون کشیده شده اند، گناه خودم است، نه خطای او.

روزی یکی از هم‌صنفانش گفت: «ببین! چند جلد کتاب مه گرفتی و پس ناوردی.» او جادرجا گفت: «از خرس موی کندن! کتاب چیس؟ مه که گرفتم بر خاندن گرفتم، ایقه “بز مرده، شاخ زری” نکو. هر جای میشینی، ده پیش هندو و مسلمان دامن مره ده پشتم بالا می‌کنی. کفر خو نکدم، سنگ خو ده کعبه نزدم. امروز نی سبا، سبا نی دیگه سبا میارم. بر پدر چار ورق قاغذ چملک لانت. نه خورده میشه و نه پوشیده. قارم بیایه، خات گفتم شتر دیدی؟ ندیدی. او وخت دانکت جینگ واز خات ماند.»

باری دوست دیگری به او گفت: «پدرم مریض اس. خدا خیر کنه.» او فی‌الفور افزود: «به یک گل بهار نمیشه. آدم که پیر شوه، مریضی ده سر زلفش اس. چرت نزن، چار روز باد ببینی یا سُت و لُغُت جور میشه یا ده مسجد شاه دوشمشیره فاتحه دادن میاییم. اما اگه فکر می‌کنی که پدرکت پس از سر چارده ساله شوه، خی مرگ خودکت هم رواس. آدم باید از عقل کار بگیره.»

روزی که از کابل بیرون می‌شدیم، به دیدنش رفتم و پس از سلام و خوش‌وبش گفتم: «داکتر صیب محترم! آمدم که کتی تان خدا حافظی کنم. سفر ده پیش داریم. کانادا میریم.» 

گفت: «سیاسنگ بچیش! خفه نشی، کاروان که سرچپه شوه، خر لنگ اول میشه. حالی خارج رفتن هم لُنگ حمام شده. تو ده کمر بسته کو، مه ده کمر بسته کو، او ده کمر بسته کو. خو خلص که افتادی؟ هان. اوگار شدی؟ نی. مگم نگفتی تو که کانادا میری، کانادا کجا میره؟ اگه نی، به مه چی؟ دیگرا که رفتن چی شمشیر ده کام فیل زدن؟ برو چار سویت قبله. اینالی اگه بگویم “یک گوشه گک کانادا ره به مه هم ریزرف کو که ده پالویت بیایم، خانه بگیرم”، خات گفتی: موش ده غار خود جای نمی‌شه، جارو ره به دُمبش بسته میکنن.» و …

چند روز پیش گزارش “مثنوی معنوی مولوی” به آوازهای مینه بکتاش و شهباز ایرج را در نقش “بهترین مژدۀ سال” در صفحۀ بی‌بی‌سی گذاشته بودند. بزرگواری که شاید با همان دوستم خویشاوندی داشته باشد، زیرا او هم پاک‌دل است و هی شتابان در هر باره نظر می‌دهد، در پای آن پست نوشت: “کار هر بُز نیست خرمن کوفتن/ گاو نر می‌خواهد و مرد کهن”…

می‌دانیم که کمپیوتر و تلفون موبایل داشتن، همیشه برای تایپ کردن و خود را به نمایش گذاشتن نیست. شاید شنیده باشید، روزی لال‌جی پاندی شاعر به اودیت نراین – آوازخوان پرآوازۀ هند که بخش بزرگی از سخنان ناسنجیده‌اش، پیوسته سوژۀ رسوای رسانه‌ها می‌شود – گفته بود:

اودیت نازنین! خواهش می‌کنم، وقتی دهانت را باز می‌کنی، صرف آواز بخوان و ببند.

آبرو مهم‌تر از شهرت است.