کما فی السابق : هارون یوسفی

آب از چشمه خراب است کما فی‌السابق

گرگ، با قافله خواب است کما فی‌السابق

 کج گذاری تو اگر پا ز خط و فرمانش

گردنت بین طناب است کما فی‌السابق

حال و روزی که خدا بر سر ما آورده

همه‌اش درد و عذاب است کما فی‌السابق 

دور از شعر و سرود و می و جانان گشتیم

عشق، رویا و سراب است کما فی‌السابق

ای رفیقم تو بیا همدم و همیارم باش

کشتنِ او که ثواب است کما فی‌السابق

ما به آن منزل مقصود نخواهیم رسید؟

این سوال تو جواب است کما فی‌السابق

درِ دانشکده را بسته و فریاد زدند:

«مدرسه» جای «طلاب» است کما فی‌السابق 

کیبل واشپش و پشمینه ببین مود شده

مرگِ تنبور و رباب است کما فی‌السابق

گفتمش کله‌ی مانکن تو  چرا ببریدی؟

گفت: فرمان جناب است کما فی‌السابق

گفتم از حال رییس الوزرا می‌دانی؟

گفت بیچاره به خواب است کما فی‌السابق!