
بودم نیامدی و نبودم نیامدی
ده ها غزل به عشق سرودم نیامدی
بردم تو را به اوج سخن های گوهرین
با کهکشان واژه ستودم نیامدی
کردم دعا به نیمه شبان تا به صبحگاه
بار گناه ز خویش زدودم نیامدی
گشتم به کوچه کوچه ی این شهر لاجرم
در خاک خویش رفته غنودم نیامدی
گفتم به هرکه هستی به من جان و زندگی
خواندم تو را تمام وجودم نیامدی
درد من است عشق و دوای من است عشق
از دست تو سیاه و کبودم نیامدی
چون دشت لاله زارم و چون ابر نوبهار
دامن به خون و سر به سجودم نیامدی
گاهی مریض و گاهی به دیوانگی زدم
خود را شبیه ای مرده نمودم نیامدی
در زیر سنگی طعنه ای نامردمان شدم
ای کور باد چشمی حسودم نیامدی
محمود را ندیدی و نشمردی ای دریغ
صفری به هیچ خویش فزودم نیامدی
———————————
یکشنبه ۱۶ قوس ۱۴۰۴ خورشیدی
که برابر میشود به 7 دسامبر 2025 میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
—————-
از دلِ ما کسی خبر دارد
که غم و دردی بیشتر دارد
شهدِ این زندگی سم آلود است
کسی داند که او شکر دارد
جز خدا هر که را بود دلدار
آسمانم به خود قمر دارد
است دنیایی دون دنی پرور
آدم است آنکه سیم و زر دارد
در به در هر کجا بود بسیار
دوستی کن به آنکه در دارد
نسخه های طبیب بی اثر است
عاشقی داروی دگر دارد
پول و زر میرود به باد فنا
خوش به حالیکه او هنر دارد
یارِ من هست یار بی پروا
جای دلدادگی تبر دارد
دوستان زبانی دوست مگو
روزِ بد بر تو گوش کر دارد
سگِ دیوانه میشود ز غرور
پشتِ سر هر که پاده خر دارد
حذر از کرگسان زشت نهاد
مارِ اندیشه شان دو سر دارد
هر که یوسف نمیشود به جهان
پسر نوح هم پدر دارد
خیر از چشم عالم افتادیم
خالق کل به ما نظر دارد
هیچ چیزی نمانده پا بر جا
شامِ این غصه ها سحر دارد
خورده محمود زخمه ای مژگان
زان سبب دیدگان تر دارد
————————————–
یکشنبه ۲۶ قوس ۱۴۰۲ خورشیدی
که برابر میشود به December 17, 2023
سرودم
احمد محمود امپراطور