ایران در برابر؛ پارادوکس تاریخی و دوگانگی استراتژیک

سرزمین ایران در طول تاریخ یکی از کانونهای مهم قدرت در جهان بوده است؛ سرزمینی که امپراتوریهایی چون هخامنشیان و ساسانیان از دل آن برخاستند و برای قرنها معادله های سیاسی و تمدنی بخش بزرگی از جهان را شکل دادند. این میراث تاریخی نوعی حافظه ژئوپلیتیکی از قدرت و نفوذ را در ذهنیت سیاسی ایران برجای گذاشته است. با این حال، در جهان معاصر که ساختار قدرت بر رقابت های پیچیده دولتها، اقتصاد جهانی و موازنههای امنیتی استوار است،
تلاش برای حفظ یا بازسازی نفوذ منطقهای گاه با محدودیتهای اقتصادی، فشارهای خارجی و چالشهای داخلی روبهرو میشود. در چنین شرایطی، ایران در وضعیتی قرار میگیرد که میتوان آن را «پارادوکس قدرت» نامید؛ وضعیتی که در آن منابع قدرت و نفوذ ژئوپلیتیک از یک سو فرصتهایی برای نقشآفرینی منطقهای فراهم میکنند و از سوی دیگر میتوانند کشور را در چرخهای از رقابتهای پرهزینه و بحرانهای ساختاری گرفتار سازند. با درگیری ایران با امریکا و اسراییل؟ این پارادوکس پیچیده تر و مهمتر شده است.
جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل با ایران را میتوان در قالب پارادوکس قدرت تحلیل کرد؛ وضعیتی که در آن تلاش یک دولت برای افزایش قدرت و امنیت، در نهایت میتواند به افزایش آسیبپذیری آن نیز منجر شود. در مورد ایران، این پارادوکس در پیوند میان میراث تاریخی قدرت، رقابتهای ژئوپلیتیک منطقهای و محدودیتهای اقتصادی و ساختاری قابل درک است. این نوشته میکوشد تا با نگاهی تحلیلی نشان دهد که چگونه ایران در جنگ با امریکا و اسراییل، میان حافظه امپراتوری، الزام های ژئوپلیتیک و چالشهای دولت مدرن قرار گرفته و چگونه این وضعیت میتواند آن را از تله امپراتوری به سوی پرتگاه فروپاشی سوق دهد یا برعکس، زمینه بازتعریف نقش آن در نظم منطقهای را فراهم آورد.
دونالد ترامپ حکومت ایران را امپراتوری خبیث و متلاشی شده یاد کرد و گفت، متوقف کردن امپراتوری شرور ایران مهم تر از قیمت نفت است. حال پرسش این است که جنگ امریکا و اسراییل با ایران، چه پیامدهایی خواهد داشت. آیا این جنگ، ایران را برنده و در سطح یک امپراتوری تازه به دوران رسیده صعود خواهد داد یا اینکه برعکس، در زیر آتش این جنگ متلاشی خواهد شد و از هم فرو خواهد پاشید. موقعیت مهم ژئوپلیتیک ایران سبب شده تا منطق رقابت قدرت ها در پیوند با این کشور توجیه پذیر شود. ایران در یکی از حساسترین مناطق جهان قرار دارد؛ منطقهای که پیوندگاه انرژی، تجارت و رقابت قدرتهای بزرگ است. نزدیکی به خلیج فارس و مسیرهای مهم انرژی، این کشور را به بازیگری مهم در معادلات منطقهای تبدیل کرده است. پیش از این سیاستهای امنیتی ایران و رقابت آن با اسرائیل و ایالات متحده در قالب معادله بازدارندگی و مهار متقابل شکل گرفته بود. هر یک از طرفها تلاش میکردند تا با افزایش توان نظامی و نفوذ سیاسی، موازنه قدرت را به سود خود تغییر دهند؛ اما پس از حمله امریکا و اسراییل به ایران، این معادله بهم خورد. این جنگ در واقع، نخبگان ایران را بیشتر در تله امپراتوری و گسترش نفوذ منطقه ای افکند.
تله امپراتوری و گسترش نفوذ منطقهای
«تله امپراتوری» در سیاست و ژئوپلیتیک به وضعیتی گفته میشود که یک کشور به دلیل خاطره تاریخیِ قدرت بزرگ یا رؤیای بازگشت به شکوه امپراتوری گذشته وارد سیاستهایی میشود که در نهایت آن را در بحرانهای اقتصادی، نظامی یا سیاسی گرفتار میکند. در چنین حالتی، گذشته پرشکوه به جای آنکه الهامبخش توسعه باشد، به دام استراتژیک تبدیل میشود. اکنون می بینیم که این رویای ایرانی به رغم آنکه به دام استراتژیک بدل شده؛ اما حمله امریکا و اسراییل به ایران، به عطش این رویا در نخبگان ایران افزوده است.
سرزمین ایران در گذشته دارای امپراتوریهای بزرگی مانند امپراتوری هخامنشیان، ساسانیان و صفویان بوده است. در میان این امپراتوریها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان ستونهای اصلی قدرت تاریخی ایران بودند. بسیاری از مورخان، امپراتوری هخامنشی را «نخستین ابرقدرت جهان» میدانند. این دولتها در طول بیش از هزار سال، ایران را به یکی از قدرتهای بزرگ جهان باستان تبدیل کردند و آثار سیاسی و فرهنگی آنان هنوز در تمدن جهانی دیده میشود.بزرگترین و قدرتمندترین امپراتوری ایران در تاریخ، امپراتوری هخامنشی بود که توسط کوروش بزرگ بنیانگذاری شد. قلمرو آن از آسیای مرکزی تا مصر و از دره سند تا آسیای صغیر گسترده بود. جمعیت زیادی از اقوام و ملتها را در بر میگرفت. پایتختهای مهم آن تخت جمشید و شوش بود. سیستم اداری پیشرفتهای شامل ساتراپیها (استانها) ایجاد کرد و نخستین امپراتوری چندملیتی بزرگ جهان محسوب میشود. این امپراتوری در سال ۳۳۰ پیش از میلاد توسط اسکندر مقدونی شکست خورد. هرچند امپراتوری هخامنشیان بوسیله اسکندر مقدونی سقوط کرد؛ اما جنگهای طولانی با قدرتهای بزرگ، بحران داخلی و اختلاف های سیاسی، فشار های اقتصادی و مالیات سنگین و ظهور قدرت های تازه عامل اصلی سقوط آن بود. برای مثال، امپراتوری ساسانی بصورت دایمی با امپراتوری بیزانس در جنگ بود. این جنگها اقتصاد و نیروی نظامی کشور را فرسوده میکرد.
در بسیاری از دورهها، اختلاف میان شاهزادگان و اشراف باعث تضعیف حکومت مرکزی میشد.اداره امپراتوریهای وسیع هزینههای بسیار داشت و گاهی فشار اقتصادی باعث نارضایتی مردم میشد. ظهور قدرتهای جدید سبب سقوط این امپراتوری ها شد. سقوط هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی و سقوط ساسانیان در برابر نیروهای مسلمان در قرن هفتم میلادی از موارد مهم آن به شمار می رود. این امپراتوری ها در ایجاد شبکههای بزرگ تجارت بین شرق و غرب؛ انتقال فرهنگ و دانش میان تمدنها؛ توسعه معماری، هنر و شهرسازی و ایجاد الگوهای پیشرفته اداره حکومت نقش بزرگی داشتند.
تاریخ ایران تاریخ ظهور و افول امپراتوریهای بزرگی است که قرنها بر بخش بزرگی از جهان حکومت کردند. از کوروش بزرگ تا نادرشاه افشار، این سرزمین یکی از کانونهای مهم قدرت سیاسی و تمدنی جهان بوده است. برخی تحلیلگران معتقد اند که در سیاست منطقهای امروز، گاهی تصویر تاریخی قدرت امپراتوری، در ذهن نخبگان سیاسی و جامعه ایران نقش دارد. در تاریخ امپراتوریهایی مانند، هخامنشیان و ساسانیان بر بخش بزرگی از آسیای غربی نفوذ داشتند. این حافظه تاریخی میتواند در شکلگیری ذهنیت ژئوپلیتیک نخبگان سیاسی ایران نقش داشته باشد؛ اما در شرایط نظام بینالملل امروز، تلاش برای حفظ یا گسترش نفوذ منطقهای گاهی به رقابتهای پرهزینه و پیچیده با قدرتهای دیگر منجر میشود؛ وضعیتی که از آن به عنوان تله امپراتوری یاد میشود.
احتمال صعود ایران به سکوی امپراتوری
بازگشت ایران به شکل یک امپراتوری کلاسیک مانند امپراتوریهای هخامنشیان یا ساسانیان در جهان امروز بسیار بعید است؛ زیرا نظام بینالملل کنونی بر مرزهای ملی، قوانین بینالمللی و موازنه قدرت استوار است و گسترش سرزمینی مانند گذشته تقریباً ناممکن شده است. بنابراین، این موضوع بیشتر یک بحث نظری در ژئوپلیتیک و تاریخ است؛ زیرا در نظام بینالملل امروز ساختار قدرت با دوران امپراتوریهای تاریخی بسیار متفاوت است.در گذشته، امپراتوریهایی مانند هخامنشیان و ساسانیان با فتح سرزمینها و گسترش نظامی شکل میگرفتند؛ اما در جهان امروز، مرزهای ملی تثبیت شدهاند؛ قوانین بینالمللی گسترش سرزمینی را مشروع نمیدانند و قدرت بیشتر بر اقتصاد، فناوری و نفوذ سیاسی استوار است. بنابراین بازگشت به مدل کلاسیک امپراتوری تقریباً ناممکن است.
با وجود این، ایران برخی ویژگیهایی چون، موقعیت ژئوپلیتیک مهم میان آسیای مرکزی، خاورمیانه و خلیج فارس؛ جمعیت بزرگ و منابع انرژی و تاریخ و هویت تمدنی تأثیرگذار در منطقه را دارد. این عوامل میتوانند به ایران نفوذ منطقهای بدهند) اما نه یک امپراتوری؛ زیرا عوامل مهمی چون، فشارهای اقتصادی و تحریمها؛ رقابت شدید با قدرتهای منطقهای؛ حضور قدرتهای بزرگ مانند ایالات متحده آمریکا در منطقه و پیچیدگیهای داخلی و منطقهای وجود دارند که مانع تبدیل شدن ایران به یک قدرت امپراتوریگونه میشوند. بنابرایندر جهان امروز احتمال شکلگیری دوباره یک امپراتوری کلاسیک مانند امپراتوریهای باستانی بسیار کم است. اما ایران، در صورتی که بتواند، از جنگ کنونی جان سالم بدر کند؛ همچنان میتواند بهعنوان یک قدرت مهم منطقهای با نفوذ سیاسی و ژئوپلیتیک در معادلات خاورمیانه نقشآفرینی کند. آنهم در شرایطی که تنش یا حمله میان قدرتهایی مانند ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران هر روز بیشتر تشدید می یابد. در این حال توان و منابع ایران بیشتر صرف دفاع، بازدارنده گی و مدیریت بحران میشود نه گسترش امپراتوری. بنابراین در چنین وضعیت جنگی، احتمال تبدیل شدن ایران به یک امپراتوری حتی کمتر از قبل میشود؛ هرچند ممکن است ایران همچنان تلاش کند، نفوذ منطقهای و نقش ژئوپلیتیکی خود را حفظ یا تقویت کند.
منطق بازدارنده گی و احتمال فروپاشی
پیش از این، در روابط میان ایران، آمریکا و اسرائیل برای پیشگیری از تشدید درگیری، نوعی بازدارنده گی نامتقارن شکل گرفته بود. ایران تلاش میکرد تا با ترکیبی از توان موشکی، شبکههای منطقهای و عمق استراتژیک، مانع حمله مستقیم امریکا و اسرائیل شود. در مقابل، آمریکا و اسرائیل نیز از ابزارهای نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی برای مهار ایران استفاده میکردند.
این وضعیت نوعی موازنه پرتنش ایجاد کرده بود؛ موازنهای که از کنترل خارج شده و اکنون به درگیری گسترده منطقه ای تبدیل شده است. این درگیری پیامد هایی چون، فشار شدید اقتصادی، بی ثباتی امنیتی در منطقه، افزایش فشار سیاسی داخلی و گسترش رقابت قدرت ها را در پی دارد. زیرساختها، صادرات نفت و تجارت ایران آسیب دیده و اقتصاد این کشور با بحران روبهرو شده است. این درگیری سراسر خاورمیانه و بهویژه مناطق حساس مانند خلیج فارس را دچار تنش کرده و موجب افزایش فشارهای اجتماعی، سیاسی و امنیتی در داخل ایران شده است. هر روزی که از این جنگ سپری می شود، قدرتهای جهانی و منطقهای بیشتر در بحران دخالت میکنند و دامنه تنش گستردهتر می شود.
چنین جنگی نهتنها برای ایران؛ بلکه برای کل منطقه پیامدهای اقتصادی، امنیتی و سیاسی سنگینی دارد. این جنگ هر چند این جنگ به زیربنا های اقتصادی و سیاسی ایران ضربه سنگینی وارد کرده و قدرت منطقه ای آن را تا حدودی به تحلیل برده است. گمانه زنی های وجود دارد که ممکن است، ایران در معرض وضعیتی قرار گیرد که برخی تحلیلگران آن را پرتگاه فروپاشی مینامند. این جنگ پارادوکس قدرت در ایران را با چالش تازه روبرو کرده است. پارادوکس قدرت در ایران به این معناست که عواملی که برای تقویت قدرت ایران به کار گرفته شدهاند، در عین حال میتوانند به تضعیف همان قدرت نیز منجر شوند.
به طور مختصر گفته می توان که گسترش نفوذ منطقهای ایران سبب افزایش قدرت ژئوپلیتیک آن شده؛ اما همزمان تحریمها و فشارهای بینالمللی به ایران را نیز تشدید کرده است؛ تکیه ایران بر اقتدار و گفتمان ایدئولوژیک برای حفظ مشروعیت داخلی، به انزوای دیپلماتیک این کشور در سطح جهانی انجامیده است و سرمایهگذاری ایران در قدرت نظامی و بازدارندگی امنیتی، در برخی موارد با فشار اقتصادی و نارضایتی اجتماعی روبرو سده است. بنابراین پارادوکس قدرت در ایران، نشان میدهد، همان منابعی که قدرت را در این کشور میسازند، اگر به تعادل نرسند میتوانند به عامل فرسایش قدرت تبدیل شوند. امروز می بینیم که تلاش برای قدرت، نه تنها رقابت های شدیدتر و فشار های اقتصادی را در ایران در پی داشت و دارد؛ بلکه ایران را در معرض حمله امریکا و اسرائیل قرار داده است.
این به معنای آن نیست که در این جنگ برگ برنده در دست امریکا است
آسیبپذیریهای آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران کمتر از ایران نیست.؛ زیرا ایران از طریق شبکهای از نیروهای همسو در منطقه، جبهههای متعدد را می تواند ایجاد کند که برای آمریکا و اسرائیل هزینه آور باشد و پیچیدگی جنگ را افزایش دهد؛ هرگونه بیثباتی در خلیج فارس و مسیرهای انرژی، مانند تنگه هرمز، میتواند بازار جهانی نفت و اقتصاد جهانی را متاثر سازد و فشار اقتصادی بر آمریکا و متحدانش وارد کند؛ ایران بیشتر بر موشکها، پهپادها و جنگ نامتقارن تکیه دارد؛ ابزارهایی که میتوانند پایگاهها، زیرساختها و شهرهای حساس را هدف قرار دهند و بالاخره اینکه جنگ طولانی ممکن است در داخل آمریکا و حتی در اسرائیل سبب افزایش مخالفتهای سیاسی و اجتماعی شود. چنانکه اکنون در واشنگتن نه تنها میان دموکرات ها وجمهوری خواهان اختلاف موجود است؛ بلکه میان مشاوران ترامپ نیز بر سر پایان جنگ با ایران اختلاف نظر وجود دارد.
رسانه های مشهور امریکایی به نقل از بالاترین مقام های نظامی امریکا نوشتند که نظامیان امریکایی معتقد اند، جنگ با ایران سخت و با عواقب است. فراخوان ترامپ برای جنگ جهانی با ایران، نشانه آشکار شکست او در برابر ایران است. این ها همه بیانگر این واقعیت است که دارد، رویا های رهبران ایران از « تله امپراتوری» تا پرتگاه فروپاشی بر « لبه امپراتوری» نزدیک تر می شود. حضور ناو های کشور ها از جمله چین در تنگه هرمز و اعلام قبلی روسیه، مبنی بر اینکه در رابطه به اوضاع نابسامان خاور میانه بی تفاوت مانده نمی تواند، بیانگر این واقعیت است که بازیگران مخالف امریکا نیز وارد میدان شده اند. در همین حال شماری تحلیل گران مستقل می گویند که امریکا در جنگ با ایران دچار شکست استراتژیک شده است؛ این کشور نه تنها در حمله های نخستین به اهداف خود در این جنگ نرسید؛ بلکه بمباران های نابودی ۹۰ درصدی زیربناهای دفاعی ایران، تبلیغاتی بیش نبود و برعکس ایران دو شب پیشتر با فرستاد پهباد ها و موشک ها به اسراییل و سایر پایگاه های امریکا در منطقه سپر دفاعی امریکا را فروپاشید و آشفتهی بی سابقه را در اسراییل بوجود آورد و برتری دفاعی و توان بازداذنده گی خود را به نمایش نهاد.
نتیجه
دورنمای جنگ کنونی ایران با آمریکا و اسرائیل؛ چندان روشن نیست. این جنگ ایران را در برابر یک پارادوکس تاریخی (۱) و دوگانگی استراتژیک (۲) قرار داده است؛ وضعیتی که میان آرمانهای بزرگ ژئوپلیتیکی و محدودیتهای واقعی قدرت فاصلهای عمیق ایجاد کرده است. ایران در نقطهای ایستاده که باید میان حفظ نقش ژئوپلیتیکی قدرت منطقهای و نیاز به ثبات و توسعه داخلی توازن برقرار کند؛ و همین تعادل دشوار، همان پارادوکس تاریخی و دوگانگی استراتژیک ایران است. یعنی ایران از یک طرف تلاش میکند تا برای حفظ نفوذ منطقهای، جایگاه ژئوپلیتیک، نقش شبهامپراتوری را داشته باشد و از سویی هم با فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی روبرو است که ممکن ظرفیتهای داخلی این کشور را فرسوده نماید. این وضعیت شبیه آن چیزی است که در نظریههای ژئوپلیتیک از آن به عنوان «تله امپراتوری» یاد میشود؛ البته به معنای این که گسترش نقش منطقهای، هزینههایی فراتر از توان اقتصادی و سیاسی یک دولت را ایجاد میکند. اگر این فشارها با اصلاحات داخلی، مدیریت اقتصادی و بازتعریف سیاست خارجی همراه نشود، ممکن است به تضعیف مشروعیت سیاسی و بیثباتی ساختاری و فروپاشی در داخل یک کشور بینجامد. بنابراین آینده ایران در این جنگ، نه تنها در میدان نظامی؛ بلکه بیشتر در توانایی نظام سیاسی برای سازگاری با فشارهای داخلی و بینالمللی تعیین خواهد شد.
جنگ میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران نه تنها یک درگیری نظامی ساده نیست؛ بلکه بازتابی از تقابل راهبردهای ژئوپلیتیک، رقابتهای امنیتی و پارادوکس قدرت در منطقه است. ایران در چنین شرایطی میان دو مسیر دشوار قرار دارد: حفظ نفوذ و بازدارندگی از یک سو، و پرهیز از گرفتار شدن در چرخهای از تنشها که میتواند این کشور را از تله امپراتوری به پرتگاه فروپاشی نزدیک کند. احتمال پیروزی قاطع سریع برای هیچ طرفی زیاد نیست؛ بنابراین محتملترین سناریو جنگ فرسایشی، تغییرات سیاسی در داخل ایران و بازآرایی ژئوپلیتیک خاورمیانه است. ۱۴ مارچ ۲۶