شاد روان وحید الله « رمق » منصوری : گفتند از دوست چه بینی که ترا شاد کند = گفتم از دوست همین بس که مرا یاد کند- نوشته ماریا دارو

                                                                                                                                                                                                    دوستان گرامی این فرد زیبا بمثابه یک کتاب برای ما مهفوم میدهد. یادی از دوستان و گذشتگان مرور بربرگه های تاریخ است زیرا انسان سازنده تاریخ است و کارنامه های انسانهای فرهنگی برگه های پرُ بار فرهنگ کشور را تشکیل میدهد . با تائید از فرد زیبای فوق یادی از حاجی وحیدالله « رمق» منصوری مینمایم که در ( ۲۳) سنبله (۱۳۲۶) هش- در یک خانواده متدین پا برعرصه وجود گذاشت و پدرش حاجی فضل الحق وی را وحید الله نامید.

وحیدالله در لیسه استقلال الی صنف نهم درس خواند و بعد به ریاست افغانفیلم مربوط وزارت اطلاعات و کلتور جهت فیلم برداری شامل خمت گردید و این کار فرهنگی را تا رتبه اول در پیچ وخم زمان به پایان رسانید.


وحید رمق از جمله فیلمبرداران بود که در آغازین فعالیت افغانفیلم ُ بکار آغازید و از(۳۰۰ الی ۳۵۰ ) فیلم مستند و بیشتر از یازده فیلم هنری را فیلمبرداری کرده است. میتوان از اولین فیلم سینما سکوپ نامبرد که با همکارانش چون انجینیر لطیف احمدی اماده نمایش ساخت مگر در زیر طوفان حوادث فیلم مذکور بدون نام وبدون نشر باقی ماند.
مرحوم رمق منصوری تا ( ۱۳۷۳) هش- برای وطنش صادقانه در شرایط دشوار در قراء و قصبات کشور جهت فیلمبرداری سفر کرد تا در غنامندی فرهنگ کشورش اسناد و شواهد تاریخی را برای نسل اینده وطنش به جاه بگذارد او در کارش دارای سیلقه خاص و زوق سلیم بود از کوچک ترین تا بزرگ وظیفه برایش مقدس بوده ُ در بدترین شرایط تلاش میکرد چیزی از جریان حوادث را به گنجینه تاریخ فرهنگ بسپارد و هیچگاه از کار هنری بخاطر انکشاف فرهنگ و گذاشتن یک سرمایه ملی برای بازگو کردن تاریخ پربار وطن از واقعیتها از تلاش و مساعی دریغ نکرد.
وحیدالله رمق بخاطر تهیه فیلم مستند در چند دهه کارش با روسا و رهبران وطنش همسفر بوده و از تمام اجلاس مربوط به سرنوشت وطن و مردمش در داخل و خارج کشور فیلمهای جالب و مستند تهیه و به ارشیف افغانفلم سپرده است.     
فیلمهای هنری و مستند جز تاریخ و بیانگر واقعیتهای زمان پیشین میباشد که ارشیف ملی باید کشور در حفظ و نگهداشت آن با توجه خاص حراست نماید دریغاٌ در کشور ما با رویدادهای سیاسی و انتقال قدرت از دستی بدست دیگری ُ موقع برای متجاوزین میسر و یکتعداد وطن فروشان تحت شعار های رنگین و ننگین در لباس دوست خوش خدمتی به اجنبی داشته اند و دست به چور و چپاول آثار و ابدات تاریخی ُ فرهنگی و موزیمها وآرشیف های کشور زدهُ ارشیف کشور شان را که بهترین دست اورد تاریخی ادوار گذشته بوده به سازمان های خارجی تقدیم کردند و یا بخاطر بدست آوردند منعفیت شخصی خویش آنرا در بازار های اجنبی عرصه داشتند و بدست دشمنان کشور رسید و شواهد دست داشته سیاسیُ ادرس دهشت افگنان محوه گردید. چپاولگران تحت شعارهای رنگین دفاع از وطنُ عقاید داشته های مستند را به یغما بردند ُ فیلم نامه های مستند ُتاریخی و هنری همه را طمعه حریق ساختند و یا به سازمان ها و انجمن سیاه سیاسی تحویل دادند.


این درد و تلخکامی را مردم ما در سال (۱۳۷۱ ) هش-الی پایان حکومت طالبان تجربه کردند و با آمدن طالب با دست باز تمام هستی سینمای کشور را رسما به حکم کفر و مغایر احکام اسلامی در پیش دیدگان مردم آتش زدند.
همان معقوله بزرگ مردان در اینجا صدق مینمایند که گفته اند(میان مرد و نامرد یک قدم فاصله است) باید گفت : که میان وطن فروش و وطن پرست نیز یک فاصله باریک اندیشه وجود دارد.
هرگاه اوراق تاریخ را ورق بزنیم بسیار مردان وطن پرست چون( وحید رمق منصوری) بوده اند که با اندک فکر معقول خدمت بزرگی برای وطن خود انجام داده اند.
رمق از همان جمله مردان با فرهنگ و وطن پرست بود که برای حفظ فیلمهای مستند از جان خود بیشتر توجه میداشت تا تلف نگردد.
سرانجام درسال(۱۳۷۳) هش- جنوری (۱۹۹۴) م- شهر کابل مرکز هنر و فرهنگ افغانستان بدست بی فرهنگیان گلوله باران وراکت باران گردید ُ نه تنها آرشیف ریاست افغانفلم بلکه اریشف شخصی او در منزلش واقع مکروریان طمعه حریق شد. در حالیکه وحید رمق درسفر وظیفوی قرار داشتُ همسر و فرزندانش دست خالی وپای برهنه بطرف پاکستان روان شدند و این خبر ناگوار رمق رااز پا در آوردُ نمیدانست چه مصبیتی بالای فامیلش آمده است. تا اینکه دوباره به فامیلش در پاکستان وصل گردید و بعد نه سال در هجرت اباد پاکستان بیاد آثار از دست رفته اش غصه خورد و گوشه انزوا پذیرفت و سرانجام دست به قلم برد تا آنچه بخاطرش از آن اسناد گرانبهاء خطور میکرد بروی کاغذ یادداشت نماید. هرچند آن اسناد غنی و تصویری با قلم در رشته تحریر درآید جاگذین فیلم که بیان یک سند (سمعی و بصری) بود نمیگردد.
این درد و الم برای یک شخصیت فرهنگی ُ یک فیلمبردار مسلکی که در زیر باران مرمیها انساد و شواهد تاریخی تجاوز بیگانگان تهیه میدارد جز مرگ تدریجی بیش نبود و بالاخره بستر مریضی برایش آغوش باز کرد و مدت چند سال با درد جانگاه دست و پنچه داد و بتاریخ ۲۸ دسمبر سال (۲۰۰۸) م- جان به جان افرین تسلیم کرد . روانش شاد باد
این مرد صدیق با هنرمند خوش صدا و محبوب کشور محبوبه جباری ازدواج نموده و سه فرزند دو دختر و یک پسر از خویش بیادگار گذاشت ُ دختران شان به خانه بخت رفتند و همسر گرامی اش محبوبه جباری با فرزندش محمد یوسف « رمق » منصوری فعلا در کشور انگلستان زندگی دارند.