سفر دی‌کارلو به کابل؛ مدیریت بن‌بست یا جست‌وجوی توافق ناممکن : احمد سعیدی

سفر خانم رزماری دی‌کارلو، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد در امور سیاسی و صلح، به افغانستان در چارچوب تلاش‌های سازمان ملل برای احیای روند دوحه و تنظیم نحوه تعامل جامعه جهانی با حاکمان فعلی افغانستان انجام شده است.

هدف اصلی این سفر، رایزنی مستقیم با امارت اسلامی طالبان در مورد تطبیق توافق‌نامه دوحه، هماهنگی مواضع، و سنجش میزان آمادگی طالبان برای تعامل ساختارمند با جامعه جهانی است. سازمان ملل تلاش دارد یک چارچوب حداقلی همکاری ایجاد کند تا هم بحران انسانی مهار شود و هم افغانستان بیش از این در انزوای سیاسی و جهانی فرو نرود.

آیا طالبان توافق‌نامه دوحه را که میان زلمی خلیلزاد و ملا عبدالغنی برادر امضا شده است، می‌پذیرد؟

پیشاپیش می‌توان گفت: خیر.

واقعیت این است که طالبان با اصل گفت‌وگو مخالفتی ندارد، اما پذیرش کامل و بدون قید و شرط روند دوحه بعید و دور از امکان به نظر می‌رسد.

خواست‌های عمده طالبان از سازمان ملل متحد:

طالبان خواهان امتیازهای مشخصی از جمله آزادسازی دارایی‌های مسدودشده افغانستان، کاهش فشارهای سیاسی، به رسمیت‌شناختن حاکمیت طالبان از سوی جامعه جهانی، و آزادسازی و عادی‌سازی نظام بانکی کشور است.

اما خواست‌های عمده سازمان ملل متحد از طالبان:

در مقابل، سازمان ملل متحد بر رعایت حقوق زنان، اجازه کار و فعالیت اجتماعی به آنان، بازگشایی مکاتب و مراکز آموزشی دخترانه، تشکیل حکومت فراگیر، و فراهم‌سازی زمینه انتخابات تأکید دارد.

آیا این سفر دستاورد خواهد داشت؟

باز هم باید گفت: خیر.

این سفر احتمالاً هیچ دستاورد فوری و ملموس سیاسی نخواهد داشت، اما در سطح دیپلماتیک می‌تواند به حفظ کانال‌های گفت‌وگو، کاهش سوءتفاهم‌ها و مدیریت نسبی بحران انسانی کمک کند. نباید انتظار داشت که این سفر به تغییرات بنیادین در سیاست‌های داخلی طالبان منجر شود، هرچند ممکن است زمینه‌ساز تعامل تدریجی و کنترل‌شده باشد.

در مجموع:

سفر معاون دبیرکل سازمان ملل بیش از آن‌که نشانه حل بحران افغانستان باشد که نیست، بیانگر تلاش جامعه جهانی برای مدیریت وضعیت موجود است؛ وضعیتی که همچنان میان خواسته‌های طالبان و شروط جامعه جهانی در حالت بن‌بست قرار دارد و این بن‌بست ادامه‌دار به نظر می‌رسد.

به باور من، نه سازمان ملل متحد می‌تواند خواسته‌های طالبان را بپذیرد و نه طالبان حاضر است خواسته‌های سازمان ملل متحد را قبول کند.

ونزوئلا فقط آغاز است؛ جهانی که قانون در آن گروگان گرفته شده

احمد سعیدی

آنچه را که ایالات متحده امریکا در ونزوئلا انجام داد رئیس جمهور آن کشور و خانمش را گرفتار و به آمریکا انتقال داد، آشکارا در تضاد با تمام نورم‌ها، قوانین و موازین بین‌المللی است. این اقدام نه‌تنها به حاکمیت ملی یک کشور مستقل تجاوز کرده، بلکه جایگاه، اعتبار و حیثیت شورای امنیت سازمان ملل متحد و دادگاه بین‌المللی را به شدت زیر سؤال برده است.

از این رو، به این نتیجه می‌رسیم که در دنیای امروز، قانون معنای خود را از دست داده؛ هرکس قدرت دارد، هرکس زور دارد، هرکس نفوذ جهانی دارد، هر کاری که بخواهد، انجام می‌دهد. این یک هشدار جدی برای آینده نظم جهانی‌ست.

چه بسا که ایالات متحده آمریکا همین سناریو را در قبال ایران یا افغانستان نیز به کمک اسرائیل پیاده کند. در همین راستا، ممکن است روسیه با توجیهی مشابه، به یکی از کشورهای اروپایی مانند فنلند یا لهستان حمله کند. از سوی دیگر، چین نیز ممکن است مسئله تایوان را با همان الگو و منطقی که امریکا در ونزوئلا به کار برد، حل‌وفصل نماید.

اگر این روند ادامه یابد، نه در قانون چیزی باقی میماند، نه در عدالت، و نه در امنیت جهانی، فقط هر کس زور دارد هر چه می‌خواهد می‌کند.

Sat, Dec 27, 2025, 11:04 PM

to

سکوتی سنگین‌تر از گلوله

احمد سعیدی

خاموشی، گاهی از صد فریاد تلخ‌تر است…  

و امروز، در برابر ترور جنرال اکرام‌الدین سریع، این سکوت مقامات ایرانی، زخمی‌ست بر زخمی دیگر.  

مردی که سال‌ها برای سربلندی مردمش ایستاد، در کشوری که باید پناه می‌داد، بی‌دفاع و بی‌صدا، به گلوله سپرده شد. اما پس از آن، نه صدای محکومیتی آمد، نه اعلام تحقیقی، نه حتی یک پیام رسمی تسلیت… فقط سکوت. سکوتی که بوی سنگینی دارد، بوی بی‌تفاوتی، یا شاید بوی پنهان‌کاری.

آیا خون یک مهاجر افغان، آن‌قدر بی‌ارزش است؟  

آیا یک نظامی سابق، که پناه به سرزمین دیگر آورد، شایسته نیست که عدالتش مطالبه شود؟  

یا پشت این سکوت، دست‌هایی پنهان است، توافق‌هایی ناگفته، معامله‌هایی بی‌وجدان؟

مردم افغانستان این روزها، نه فقط از ترور، که از این بی‌عدالتی عریان، از این خاموشی دردناک، از این غربتِ بی‌پناهی می‌سوزند.  

کاش مقامات ایرانی، این سکوت را با پاسخ، با حقیقت، با عدالت بشکنند.  

و کاش آن‌که ماشه کشید، و آن‌که دستور داد، و آن‌که چشم بست… همه به روز حساب برسند.

تاریخ فراموش نخواهد کرد، که در کدام خاک، خون یک انسان بی‌پناه ریخته شد… و چه کسانی فقط تماشا کردند.

فریادهای بی‌پاسخ؛ مهاجران افغان در آتش فراموشی

احمد سعیدی

در جهانی که عدالت به سکوت پناه برده، مهاجران افغان در پاکستان و ایران به مرز نابودی رسیده‌اند. صدای گریه‌های‌شان، فریادهای شبانه‌شان، و نگاه‌های خسته‌شان هر روز از لابه‌لای کوچه‌های اسلام‌آباد، کویته، تهران و مشهد بلند می‌شود؛ اما گوش شنوایی نیست.

مهاجران، نه زنده‌اند و نه مُرده؛ در برزخی زندگی می‌کنند که نه خانه‌ای دارند، نه امنیتی، نه نانی، نه حتی هویتی. هر روز، هر ساعت، از پاکستان اخراج می‌شوند. پولیس پاکستان با خشونت و تحقیر وارد خانه‌های‌شان می‌شود، وسایل اندک‌شان را می‌برد، از آنان رشوه می‌گیرد، کودکان‌شان را می‌ترساند و زنان‌شان را به مرز خودکشی می‌کشاند.

تنها در هفته‌های اخیر، چندین زن مهاجر در پاکستان دست به خودکشی زده‌اند. سکوت حاکم است. جامعه جهانی خاموش است. وجدان بشری خواب است.

دولت ایران هم، همدست این بی‌توجهی‌ست. بازگشت به افغانستان هم راه‌حل نیست؛ مهاجرانی که برگشته‌اند با ترس، تهدید، بازداشت، بیکاری و بی‌خانمانی روبه‌رو هستند. هیچ نهاد رسمی از آنان نمی‌پرسد که زنده‌اند یا نه.

سیاست خارجی پاکستان با تناقضی مرگبار مهاجران را قربانی می‌کند. از یک‌سو مدعی مخالفت با طالبان است، اما از سوی دیگر مهاجران بی‌گناه را به بهانه‌ی حضور طالبان، به سمت مرگ می‌فرستد.

این سیاست‌ها نه انسانی‌اند، نه عادلانه، نه خردمندانه. این‌ها بازی با جان مردم است.  

ما از جامعه جهانی می‌خواهیم:  

بشنوید! ببینید! برخیزید!

مهاجران افغان، انسان‌اند،