
آمد به یاد
بی وطن هستم و زیبا کشورم آمد به یاد مادر غمدیده و غم پرورم آمد به یاد
پیکر زار و ضعیفم را پناهی هیچ نیست جان چو میدادم، بی جان پیکرم آمد به یاد
بی پر و بی بال در کنج قفس افتاده ام پرپرم چون این زمان، بال و پرم آمد به یاد
غیر خواری بهره ای از گوشه ی غربت نبود آن وقار و کار و بار کشورم آمد به یاد
این زمان استاره ی اقبال و اژون گشته است طالع بیدار و روشن اخترم آمد به یاد
اخگر سوزان هجران بسکه سوزد جان من سایه ی جانبخش آن بوم و برم آمد به یاد
همچو لاله داغ بر دل داشتم از هجر یار داغهای لاله گو ن دیگرم آمد به یاد
زار و نالان می تپم در بستر غمهای دل دلبر سیمین بر مه پیکرم آمد به یاد
سالها شد می کشم آلام هجران ورا بوسه و آغوش گرم مادرم آمد به یاد
موج می زد عشق جانان در دل شوریده ام شور عشق و مستی جان پرورم آمد به یاد
سینه ام را چون سپر کردم به تیر ناوکش آن دو چشم شوخ مست دلبرم آمد به یاد
سوز ه ا در سینه باشد از دل پر حسرتم شور دل در سینه ، شور دیگرم آمد به یاد
پیر گشتم قامتم را خم نموده روز گار حرف استادان دانش پرورم آمد به یاد
تشنه و غرق وصال یار بودم ، نا گهان آن لب لعلش چو حوض کوثرم آمد به یاد
کرده ام جرم و گناه بیشتر از حد لطیف
احمد مختار ما ، آن رهبرم آمد به یاد
ارسالی : دکتور فیض الله نهال ایماق