زنده یاد دستگیر پنجشیری؛ شب ۱۱ جدی ۱۳۷۰ ـ در زندان پلچرخی؛ چنین سرود.

من عاشقِ ستیزهٔ امواجِ سرکشم

مشتاقِ صلح و زندگیِ شاد و دل‌کشم

سوهانِ عمرِ مستبدانِ زمانه‌ام

آهِ درونِ سینهٔ خلقِ ستم‌کشم

افتاده‌ام به دامنِ هندوکشِ کبیر

لعلِ بدخش و گوهرِ نایاب و بی‌غشم

از خصمِ آشکار ندارم امید و بیم

لیکن ز دوستانِ دوپهلو مشوشم

ظلمِ زمان ارادهٔ من خم نمی‌کند

پولادِ آبدیده‌ام و در کشاکشم

باشد نبردِ مردمِ من شعرِ هستی‌ام

فرزندِ آب و خاکم و دریای آتشم

شب ۱۱ جدی ۱۳۷۰ ـ زندان پلچرخی