دیگ بی سر پوش : سروده زیبا از: نذیر ظفر

 

بر وطن  که می بینم دیگ بی ســــر پوش است

هر که در میان آن  خود سر انه در  جوش است

در کلان ؛ کلانی نیست خورد را نشانی نیـست

هر که قدرتی دارد بیخود است و مد هوش است

علم با هنر هـــر دو در اســـــــــارت  زور است

   نو کران ســیم وزر  دایم  حلقه در گوش است

اهل خبره از وحشت سوزد و به غــــــــــم سازد

منتظر پی فردا گوشه خفـــــــــته خا مو ش است

وقت کیسه پـــــر کردن آمــــــده دین مـــــــــیهن

دزد و قا تل و جانی یاورو هــــــــم آغوش است

گــــه به محــــضر مردم مـــی ربایــــــــد آدم را

کس نمی کند پرسان ؛ جمله خواب خر گوش است