جهان نباید حماسه آفرینی های دیروز و رنج های امروز مردم افغانستان را فراموش کند: نوشتهء مهرالدین مشید

تجاوز روسیه به اوکراین، تهاجم شوروی پیشین را به افغانستان در خاطره ها تداعی می کند که چگونه رهبران حزب کمونیست شوروی به رهبری بریژنف به خواست کارمل ناشیانه لبیک گفت و با این حملهء وحشتناک در واقع سنگ بنای شوروی را ویران کرد و ۱۲ سال بعد هیمنه و طنطنهء شوروی رو به زوال رفت و برج و باروی آن فرو ریخت. 

درست این فاجعه زمانی اوج گرفت که در ۱۴ سپتمبر ۱۹۷۹ حفیظ‌الله امین، با کودتا برضد نورمحمد تره‌کی،‌ مقام رئیس شورای مرکزی حزب حاکم و رهبری افغانستان را به دست گرفت. مسکو به سرعت نگران نفوذ واشنگتن در افغانستان شد و برای به دست گرفتن کنترل اوضاع دست به کار گردید.

 در ۱۲ دسمبر ۱۹۷۹ بیروی سیاسی اتحاد جماهیر شوروی تصمیم به دخالت نظامی در افغانستان گرفت. برخی ها دلیل این لشکر کشی شوروی را،‌ نگرانی از بروز انقلابی در افغانستان،‌ شبیه انقلاب اسلامی در ایران تلقی کرده اند و عده‌ای هم آن را نگرانی کرملین از نفوذ آمریکا می‌دانند. 

هرچه بود، در ۶ جدی ۱۳۵۸ برابر به ۲۴ دسمبر ۱۹۷۹ وزارت دفاع شوروی دستور آغاز لشکرکشی به افغانستان را صادر کرد. واحدهایی از لشکر ۴۰ ارتش سرخ از مرز شمالی وارد افغانستان شدند و به سوی کابل، مزارشریف و هرات حرکت کردند.

نخستین کاروان ارتش شوروی بعد از ظهر ۶ جدی وارد کابل شدند و به سوی فرقه های قریه و ریشخور در حرکت شدند. هرچند یک هفته پیستر از آن پس از ۱۹ دسمبر طیاره های بزرگ شوروی تانک ها و سربازان را وارد میدان هوایی بگرام کرد که صدای گوش خراش آن طیاره ها هنوز هم در گوش کابلیان طنین انداز است.

پنج روز پس از آغاز لشکرکشی شوروی، ببرک کارمل،‌ رهبر شاخه پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان به عنوان رئیس شورای مرکزی حزب حاکم منصوب شد. 

ارتش شوروی بدون مقاومت افغانستان را اشغال کرد. دلیل عدم مقاومت منظم ارتشیان افغانستان در برابر نیرو های شوروی حاکمیت کمونیست ها بود که پس از کودتای ۷ ثور  قدرت را بدست آورده بودند. نیرو های شوروی با مقاومتی اندک از سوی گارد حفیظ الله امین در تپهء تاج بیک رو برو گردید.. 

آنهم زمانی که توطیهء زهرآلود کردن غذای امین به نتیجه نرسید و امین دست به مقاومت زد و نیرو های شوروی به کمک اعضای رهبری جناح پرچم امین را به قتل رسانید. هنوز آب در شکم ارتشیان شوروی گرم نشده بود که با مقاومت های نظامی نخستین گروه های مجاهدین در در دره های کنر و نورستان و لغمان و پنجشیر و قیام های نظامی در ۲۴ حوت ۱۳۵۸ در هرات و قیام های مردمی و اعتراض دانش جویان و دانش آموزان در شهر های افغانستان بویژه شهر کابل رو به رو شدند.  حضور نیروهای شوروی در طول سالهای پسین افزایش یافت و همزمان، آمریکا،‌ عربستان، پاکستان و ایران،‌ به تقویت نیروهای مجاهدین پرداختند و این کمک ها زمینهء مداخلهء نظامیان پاکستان و وابستگی رهبران جهادی به نظامیان این کشور را در افغانستان فراهم کرد.. 

این در واقع آغاز فاجعهء تازه در افغانستان بود که تا امروز ادامه دارد. جنرالان پاکستانی از عبدالرحمان تا بابر و حمیدگل و ضیالحق و مشرف و باجوه و دیگران اکنون با حاکم ساختن طالبان در افغانستان انتظار به ثمر رسیدن کشتی را دارند که ۴۶ سال پیشتر آن را در مهمان خانه های آی اس آی برای رسیدن به عمق استراتیژی خود طرح ریزی کرده بودند.

ورود نیرو های روسیه در اوکراین به گونهء دیگری صورت گرفت.                   پوتین پس از اشغال گرجستان و کریمه بدون مقاومت شدید خیال براندازی زلنسکی را هم در سر داشت. پوتین خلاف استراتیژی بریژنف در افغانستان که در آغاز نرم و بعد سنگین بود. وی حمله بر اوکراین را با حمله های سنگین و وحشتناک هوایی و ستون های طولانی ارتش زمینی آغاز کرد و با ویرانی و تخریب مراکز نظامی و رسانه ای و صحی و حتا محل های مسکونی و راه اندازی خوف و وحشت هزاران نفر را وادار به تخلیهء شهر ها و مهاجرت به لهستان و سایر کشور های اروپایی کرده و هنوز هم به شدت ادامه می دهد. 

شوروی در زمان جنگ سرد بر افغانستان حمله کرد. جنگ سرد از ۱۹۴۷ و آغاز دکترین ترومن آغاز تا فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ ادامه یافت. در این دوران هرگز درگیری نظامی مستقیم میان نیروهای ایالات متحده و شوروی به وجود نیامد؛ اما گسترش قدرت نظامی و کشمکش‌های سیاسی منجر به جنگ‌های نیابتی و درگیری‌های مهم بین کشورهای پیرو و هم‌پیمانان این دو ابرقدرت شد. ریشه‌های جنگ سرد به پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم و پایان اتحاد موقت آمریکا و شوروی بر علیه آلمان نازی و در ادامه درگیری ایدئولوژیک و ژئوپلتیک دو کشور برای گسترش نفوذ جهانی بازمی‌گردد.

رزم آوران افغانستان توانستند تا با حماسه آفرینی های شکوهمند شوروی را به شکست دچار کردند و به دورهء جنگ سرد پایان دادند و با فروپاشی شوروی جهان یک قطبی شد و آمریکا یکه تاز جهان گردید.  

بر بنیاد توافق میان گورباچف و رهبران غرب دیوار برلین فرو ریخت و غرب متعهد شد که به سوی اروپای شرقی گسترش پیدا نخواهد کرد. امریکا توانست تا به بهانهء حادثهء یازدهم سپتمبر وحدت جهانی را برضد تروریسم بوجود آورد و به اینصورت فاتحهء جنگ سرد خوانده شد.  

اما پس از تهاجم آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و بعد به عراق در سال ۲۰۰۳ و ادامه درگیری های آمریکا در عراق و سوریه و یمن و لیبی، اوضاع سیاسی و نظامی جهان بویژه در جنوب آسیا و خاورمیانه تغییر جدی کرد. بازی های سیاسی آمریکا زیر چتر مبارزه با تروریزم کشور هم‌پیمان آمریکا بویژه روسیه را متردد گردانید. این تردید بار دیگر جنگ های نیابتی و فصل جدید جنگ های پنهانی را بوجود آورد. چنانکه روسیه بارها آمریکا را متهم به حمایت از داعش کرد و مدعی شد که هزاران داعشی بوسیلهء آمریکا به کمک اردوغان به مرز های شمالی افغانستان منتقل شده اند.

شکست آمریکا در افغانستان بار دیگر برای روسیه فرصت داد تا از آمریکا انتقام بگیرد. پوتین بی توجه به شکست افتضاح بار شوروی پیشین و آمریکا در افغانستان پس از واکنش نرم آمریکا در برابر تهاجم روسیه به گرجستان و کریمه، اوکراین را مورد تجاوز قرار داد. هرچند آمریکا و روسیه در سوریه تا سرحد جنگ نیابتی پیش رفتند و اما حملهء پوتین به اوکراین بار دیگر روسیه و آمریکا و هم پیمانان آمریکا شامل کشور های اروپایی و کانادا و آسترالیا و جاپان را به میدان جدید جنگ نیابتی کشانده است. در این صف آرایی چین و ایران به نحوی در کنار ایران قرار دارند. ایران بخاطر مخالفت با آمریکا و چین بخاطر معضلهء تایوان از تجاوز روسیه به اوکراین حمایت کردند. حملهء روسیه با اوکراین در واقع آغاز جنگ نیابتی جدید و رفتن جهان به سوی دو قطبی شدن است. 

عامل این همه جنگ های خونین نیابتی پس از دههء نود ۲۰۰۰ آغاز شد که افغانستان به فراموشی نهاده شد. افغانستان را جهان پس از آن به فراموشی نهاد که یک میلیون قربانی و دو میلیون معلول بخاطر جهاد با شوروی داد و تمامی ساختار های زیربنا های اقتصادی و فرهنگی این کشور تخریب شد. دیوار برلین فرو ریخت و ۱۴ جمهوریت های شوروی مستقل گردید و با یک قطبی شدن جهان آمریکا یکه تاز جهان گردید؛ اما جهان بویژه آمریکا بجای قدر دانی از قربانی های مردم افغانستان، برعکس آنان را به کام پاکستان افگندند و مداخلهء این کشور تروریست پرور را در افغانستان مشروعيت بخشیدند. این سبب شد تا پاکستان گروه های تروریستی تازه دم را تشکیل بدهند و آنان را زیر نام طالب به افغانستان و القاعده و داعش به عراق و سوریه فرستاد. جهان به این هم بسنده نکرد. نیرو های ۴۲ کشور زیر نام مبارزه با تروریزم وارد افغانستان شدند. در همین حال غرب بدون کم ترین تمرکز به پاکستان و سرکوب رهبران و پایگاه های آنان، برعکس قریه های افغانستان را مورد حمله های شدید قرار دادند. جهان به رهبری آمریکا برای پاکستان فرصت داد تا طالبان در افغانستان به قدرت برسند و اکنون این کشور به بهشت تروریستان جهان بدل شده است.

دیروز جهان افغانستان را فراموش کرد تا آنکه با وقوع حادثهء یازدهم سپتمبر بهای فراموشی خود را پرداخت. هرگاه جهان در سال های پس از دههء نود افغانستان را فراموش نمی کرد و دست نظامیان تروریست پرور پاکستان را برای تروریست پروری باز نمی گذاشت؛ نه تنها حادثهء یازدهم سپتمبر بوقوع می پیوست و امروز جهان از شر تروریستان طالب هم درامان می بود. هرچند آمریکا در یازدهم سپتمبر مرتکب اشتباه شد و بجای مجازات کردن پاکستان، برعکس افغانستان را مجازات کرد. در حالیکه خالد شیخ احمد طراح حادثهء ۱۱ سپتمبر در کراچی بود و اسامه در سال ۲۰۱۱ در هیبت آباد پاکستان کشته شد.

از اصرار آمریکا برای داشتن چند پایگاه در افغانستان و پیشامد ها در اوکراین فهمیده می شود که طالبان پروژه جدید جنگ نیابتی آمریکا به یاری نظامیان پاکستان است. هرگاه چنین نمی بود، دادگاهء کیفری لاهه در رابطه به جنایات طالبان سکوت نمی کرد.. 

امروز طالبان جرات تخطی این چنینی حقوق بشری را در افغانستان نمی داشتند.  امریکایی‌ها افغانستان و عراق را اشغال کردند و هزاران باشنده این دو کشور را شکنجه و زندانی نمودند و کشتند و صدها نوع دیگر جنایت جنگی را مرتکب شدند، اما هیچ نهاد مدافع حقوق بشر و دادگاه بین‌المللی کیفری صدایی بلند نکرد و جرئت نکرد که جنایات ناتو و امریکا را در این مناطق بررسی کند. زندان بگرام، زندان ابو غریب در عراق، زندان گوانتانامو در امریکا و ده‌ها زندان و بازداشت‌گاه مخفی امریکا و ناتو در دو دهه گذشته نماد بارز جنایت علیه بشریت و مصداق واقعی جنایت جنگی بوده و است. این تخطی ها سبب شد تا روی طالبان سفید شود حتا از محاکمهء دادگاهء کیفری لاهه هم درامان بمانند.

اکنون که طالبان بر مقدرات مردم افغانستان حاکم شده اند و جهانیان گواه اند که طالبان چه روزگار سیاه و دشوار را بر سر مردم افغانستان آورده اند. اکنون در افغانستان نه تنها فقر و گرسنگی و بیکاری و ستم طالبانی در موجی از وحشت و دهشت بیداد می کند و حقوق انسانی زنان و مردان افغانستان زیر پاشنه های آهنین طالبان پایمال شده است. جهان بی توجه به رنج های بیکران مردم افغانستان، هنوز هم به طالبان از عینک منافع سیاسی شان نگاه می کنند و در صدد آن اند که برسر بازی با سرنوشت این مردم با طالبان چانه می زنند. جهانیان بداند که این بار نیز مانند گذشته بهای بی توجهی و فراموشی رنج های مردم افغانستان را سنگین تر از گذشته خواهند پرداخت. مردم افغانستان نگران اند که کشور های جهان استراتیژی های کلان سیاسی و جغرافیایی و اقتصادی خود را قربانی وعده های دروغین طالبان کنند و در تلهء طالبان بیفتند. اما جهانیان بداند که طالبان تروریست و اکنون میزبان ده ها گروه های تروریستی هستند. جهانیان بدانند، افغانستانی که به بهشت تروریستان بدل شده است؛ هرگز نمی تواند، بازار پررونقی برای برآورده شدن استراتیژی های راهبردی کشور های جهان و حتا پاکستان باشد. در این شکی نیست که طالبان برای رسیدن به اهداف شان، سرنوشت مردم افغانستان را در ترازوی معامله با جهانیان بگذارند و اما هرگز حاضر نیستند تا آمال های تروریستی و اهداف راهبردی هراس افگنانهء خود را با کشور های جهان به معامله بگذارند‌. جهانیان بدانند که خم خم رفتن طالبان معنای خاک زدن در چشم جهانیان و پنهان کردن رنج های مردم افغانستان را دارد؛ اما جهانیان بدانند که این بار بازی با رنج های مردم افغانستان و به باد فراموشی نهادن آنان هزینه های بیشتر از حادثهء سپتمبر را در پی خواهد داشت و آنگاه ندامت جهانی سودی در پی نخواهد داشت. یاهو