تأثیر فاشیسم بر دیدگاه‌ های محمود طرزی :منوچهر فرادیس

محمود طرزی فرزند سردار غلام‌محمد و نوه رحم‌دل درانی در سال ۱۲۴۴ هجری قمری در ولایت غزنی به دنیا آمد. از طرزی به‌‌عنوان شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، جغرافیادان، مترجم و دولت‌مرد کشور یاد می‌شود (انوشه، ۱۳۷۸: ۶۲۹). امیر عبدالرحمان خانواده طرزی را به ترکیه تبعید کرده بود، پس از درگذشت او، محمود طرزی با خانواده‌اش دوباره به کشور در عصر امیر حبیب‌الله، فرزند امیر عبدالرحمان، برمی‌گردد. تمامی القاب و کارکردها و نوشته‌هایی که امروز از طرزی باقی مانده است، در واقع بعد از برگشت ایشان به افغانستان صورت گرفته است. محمود طرزی با آن‌که مدتی سیاست خارجی کشور را در زمان شاه امان‌الله اداره کرده است و به‌‌عنوان وزیر خارجه و سفیر افغانستان در پاریس ایفای وظیفه کرده است، اما بیشتر نام او با سراج‌الاخبار و کارهای روزنامه‌نگارانه‌ی او گره خورده است و امروز از او بیشتر به‌‌عنوان روزنامه‌نگار و مؤسس روزنامه‌نگاری نوین در کشور نام برده می‌شود تا سیاس و دیپلمات.

ادامه خواندن تأثیر فاشیسم بر دیدگاه‌ های محمود طرزی :منوچهر فرادیس

خوش خدمتی های تازه‌ی یکی از غلام بچه های ارگ: محمد عثمان نجیب

  ائتلاف های دیگری در حال ظهور اند و احزاب جدیدی عرض وجودمی کنند، آقای سرور  دانش باز هم در غلام  بچه‌‌گی پیش قدم و گویا حزب جدیدی ساخت تا راه را  برای  خوش  خدمتی ارگ هموار کند.  پیش از این هم  تحرکات نمایشی و منجر به شکست بوده و بعد از این هم است. سلام

 سه سال پیش چنین  نوشتیم وجماعتی علیه ما شوریدند.

حالا کجایند که بگویند چه شدوچی کردید وکجایید؟

درنگی برساختار ائتلاف بزرگ!

ادامه خواندن خوش خدمتی های تازه‌ی یکی از غلام بچه های ارگ: محمد عثمان نجیب

خاطره از مناظره آندری ساخاروف با گرباچف پیرامون جنگ افغانستان: دکتور علی احمد کریمی

آندری ساخاروف از مفاخر و دانشمندان بی نظیر صد سال آخر به حساب می آید.

او پدربمب هیدروژنی و مدافع حقوق بشر است. ساخاروف درزمان لنین تولد شد ودر زمان گرباچف مرد، درسال ۱۹۷۵ برنده جایزه صلح نوبل گردید ولی برای دریافت این جایزه جهانی نتوانست حضور یابد وجایزه به همسرش ایلینابونر که‌ خبرنگار صدای امریکا بود اعطا گردید.

 آندری ساخاروف در آن زمان درشهر گورکی تحت نظارت خانگی قرار داشت . 

درسال ۱986 گرباچف شخصا به مدافع حقوق بشر و آکادمیسن شوری تلفون کرد و از او دعوت نمود که به مسکو برگردد. آندری ساخاروف دعوت گرباچف را پذیرفت و به صفت وکیل درکنگره شورای خلقهای شوروی، عالی ترین مرجع قدرت فعالیت های خودرا به خاطر دفاع ازحقوق بشر آغاز نمود. ساخاروف کشف بمب هیدروژنی رادفاع از وطن خود نامید.

ادامه خواندن خاطره از مناظره آندری ساخاروف با گرباچف پیرامون جنگ افغانستان: دکتور علی احمد کریمی

افغانستان نمادی از رنگین کمان فرهنگ ها و تمدن های بشری : مهرالدین مشید

افغانستان سرزمین رنگین کمان فرهنگ ها و تمدن های کهن است و در هر گوشه و کنار آن نمونه ای از فرهنگ ها و تمدن های گوناگون را میتوان مشاهده کرد.

از مغاره های ماقبل تاریخی قره کمر سمنگان تا تخت رستم، شهر تاریخی آین خانم، مجسمه های بامیان، دیوار ها یشیردروازه و آسمایی، قلعه های تاریخی اختیار  الدین هرات، قلعه های تاریخی سمنگان، قلعۀ باستانی بست، رشته کوه های هندوکش، لعل بدخشان، آبده های تاریخی نیمروز، قلعۀ تاریخی موری چاق، اماکن تاریخی میمنه، غزنی، مسجد های دینی و تاریخی مانند مسجد جامع هرات، منار های غزنه و هرات، مهمات سرای بلخ و ده ها مکان تاریخی همه نمایانگر تمدن و فرهنگ های گوناگون در افغانستان است که از عصر قبل از آریایی ها شروع شده تا اوستا و بعد از آن هم تمدن یونانی، تمدن یونانو باختر، تمدن یونایی بودایی، تمدنی بودایی، تمدن ساسانی تا تمدن اسلامی  ادامه یافته است.  این رنگارنگی های فرهنگی و تمدنی افغانستان امروزی، خراسان دیروزی و پیش از آن آریانای کهن را به گلستان و باغستان زیبایی بدل کرده است که هر در هر کنج و کنار ان نشانه  ای از یک گونه فرهنگ و تمدن به مشاهده میرسد.

ادامه خواندن افغانستان نمادی از رنگین کمان فرهنگ ها و تمدن های بشری : مهرالدین مشید

هیچ کسی را حق و یارای تجزیه‌ء کشور نیست: محمدعثمان نجیب

سیاست مدار و سیاست گرای عاقل که نه داریم، لشکر مشاوران هم همه بی سواد و منفعت‌ جو و بلی گویان هر دربار. طرح شعار ایجاد کشور ترکستان جنوبی از نهایتِ وامانده‌گی های جنبش ملی است اگر به آگاهی و استیذان رهبری صورت گرفته باشد. من با دوستم بسیار شناخت عمیق دارم ایشان هرگز جانب دار تجزیه‌ی کشور نیستند و تجزیه هم خواب و خیالی بیش نیست، مگر با آرایش ساختار غیر متمرکز قدرت ایجاد نظام فدرالی چرا.

اما حتا اگر معترضان به غلط هم آن شعار سردادند و پرچمی بلند کردند عامل آن باز هم سیاست های انحصار گرایانه‌یی سه صد سال اخیر است.

افغانستان کشور غیر قابل تحزیه است و ناممکن

ادامه خواندن هیچ کسی را حق و یارای تجزیه‌ء کشور نیست: محمدعثمان نجیب

واژه ی (شریک) از ادبیات فارسی و پشتو نیست. تلویزیون طلوع غرق در تَوَهُم و نا آگاه از فقر محتوایی – بخش نخست: محمد عثمان نجیب

خودآگاهی و‌ آگاهی دادن دو بخش الزامی اما  جدای هم اند. پاس داشت این دو در تمام فعالیت های مسلکی و دانش های روزگار انکار ناپذیر است. بدون داشتن آگاهی به هر اموری که پرداخته یا می پردازیم نه می توانیم آگاهی دهی را آن چنان که صواب است انجام بدهیم.

درختان بارور علوم متداوله، مکشوفه و علوم مختلفه و شاخه بی شمار استوار آن ها بر ریشه و ساقه هیچ گاه نه می خشکند و مدام حاصل ماحصل علم را ارایه می دهند.

ادامه خواندن واژه ی (شریک) از ادبیات فارسی و پشتو نیست. تلویزیون طلوع غرق در تَوَهُم و نا آگاه از فقر محتوایی – بخش نخست: محمد عثمان نجیب

انسان، نخل و فرهنگ بخش اول : سلیمان کبیر نوری

درین جا می خوانید:

– درخت نخل* شبیه به آدمیزاد است

تعابیر مختلفی که از فرهنگ صورت پذیرفته است

فرهنگ ارتباط است و ارتباط فرهنگ 

***

     هریک از ما در زندگی روزمره، پیوسته از فرهنگ و کلتور، به کرات و ممات سخن گفته و نام میبریم. و یا آن را به تعابییر خود حلاجی و زمزمه کرده به تفسیر می گیریم.

ادامه خواندن انسان، نخل و فرهنگ بخش اول : سلیمان کبیر نوری

به اقتفای سروده ای شاعر گرامی جناب اشکبار ؛عاق پدر: محمد اسحاق ثنا

میهن به دام فتنه‌ و صد ماجرا شده 

ملت غریب و در به در و بینوا شده 

یک عده اند در پی قتل و قتال و چور 

یک دسته هم فاقد مهر و وفا شده 

ادامه خواندن به اقتفای سروده ای شاعر گرامی جناب اشکبار ؛عاق پدر: محمد اسحاق ثنا

داستان یک شام طوفانی «قسمت بیست و دوم » : رویا عثمان

عصر نا وقت بود که دروازه تک تک شد. سارا و بچه ها در خانه بودند. سارا با شنیدن صدایی زنان از پشت دروازه، در را باز کرد. سه زن با چادری های آبی پشت در ایستاده بودند. سارا از زیر چادری خودش، نگاهی به طالبان انداخت و دید که آنها دورتر طرف اپارتمان همسایه اشاره می کنند و چیزی به پشتو می گویند که درست فهمیده نمی شد.

ادامه خواندن داستان یک شام طوفانی «قسمت بیست و دوم » : رویا عثمان

مثلث «دولت، گروه ها و مردم» ممثل وحدت و اجماع ملی: مهرالدین مشید

مثلث «دولت – گروه ها  –  مردم» در گرو مهره های سوخته

دولت، گروه ها و مردم اقنوم سه گانه اند و یکی بدون دیگری مفهوم و معنایی ندارند. از این رو وحدت و استحکام و پایداری این مثلث در هر کشوری بویژه افغانستان حتمی و حیاتی و جاودانه است. وحدت ملی و اقتدار ملی و اجماع ملی در واقع از این مثلث مشروعیت می گیرد و هرقدر که این مثلث استحکام از استحکام بیشتر برخوردار باشد.

به همان اندازه میزان مشروعت اقتدار ملی و اجماع ملی در کشور ما بلند می رود. به هر اندازه ایکه در شرایط کنونی مستحکم تر و پایدار تر باشد و در آن صورت نه تنها نظام اداری و سیاسی و اجتماعی در داخل افغانستان جان می گیرد و تقویت می شود؛ بلکه با بلند رفتن سطح اقتدار ملی، اجماع ملی نیرومند در کشور بوجود می آید که این می توند، مشت محکمی در دهن تروریزم  و حامیان منطقه ای و جهانی آن باشد. 

ادامه خواندن مثلث «دولت، گروه ها و مردم» ممثل وحدت و اجماع ملی: مهرالدین مشید

باغ بابر : نوشته : زرغونه عبیدی

و همزمان، فرصت را غنمیت دانسته و میخواهم خطاب به « یکتعداد» از هموطنان مهاجر که در مورد اوضاع افغانستان ادعای آگاهی های بیشتر را نسبت به یکتعداد هموطنان روشن اندیش و خدمتکار  مقیم وطن دارند، بگویم که هموطن عزیز، از گفتن همی حرف های« مفت » صرفنطر کنید، خشک و تر را یکجا نسوزانید و  هم با طعنه زنی ها نمک بر زخم نپاشید. و هرگاه فکر میکنید که خواهید توانست همه چیز را بهتر انجام بدهید، پس بفرمایید و بروید به افغانستان و انجام بدهید.

ادامه خواندن باغ بابر : نوشته : زرغونه عبیدی

شکارچیان سایه!-استاد پرتو نادری

مولانا در دفتر نخست مثنوی از مردی روایت می‌کند که به دنبال سایۀ پرنده‌یی سرگردان است و به هوای شکار پرنده، هی به سوی سایۀ او تیر می‌اندازد. 

مرغ  بر بالا و زیر آن سایه‌اش

می‌دود بر خاک پران سایه‌وش

ابلهی صیاد آن سایه شود

می‌دود چندانک بی‌مایه شود

بی خبر کان عکس آن مرغ هواست

بی‌خبر که عکس آن سایه کجاست

این یک روایت تمثلی است، در ظاهر روایت ساده‌یی است. پرنده‌یی در آسمان پرواز می‌کند، سایۀ او افتاده بر زمین، انسان ساده‌یی این سایه را پرنده‌یی می‌پندارد و به دنبال آن و در هوای شکار آن سایه می‌دود. سایه شتابان بر روی زمین می‌دود، برای آن که هستی آن سایه از پرنده‌یی است که در هوا پرواز می‌کند. دونده‌گی سایه بر زمین از پرواز پرنده در آسمان است. به مفهوم دیگر این سایه از خود هستی و موجودیتی ندارد.

ادامه خواندن شکارچیان سایه!-استاد پرتو نادری

به بهانه ء نشر کتاب رفیق اسحاق ؛سومین نامه محمد عثمان نجیب به کتاب گونه نویس های سیاسی رهبری حزب ما هریک:

محترم رفیق نوراحمد نور ؛ محترم رفیق سلطان علی کشتمند ؛ محترم رفیق وکیل ؛ محترم رفیق اسحاق توخی

و رهبران هفتاد‌وشش گروه یک حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان دیروز:

سلام به همه‌ی شما

بدانید که من غبار و فرهنگ حزب و سیاست گذشته ام از هریک شما محترم ها اگر دیدم تان یا نه اسنادی و‌ مدارکی و اثباتیه‌یی و یا حد اقل فرصت نقد کتاب گونه های تان اگر مثل رفقای که گفتم همه وقت گذرانی نه باشند را دارم.

ادامه خواندن به بهانه ء نشر کتاب رفیق اسحاق ؛سومین نامه محمد عثمان نجیب به کتاب گونه نویس های سیاسی رهبری حزب ما هریک:

 بهتر است غنی باعذر خواهی ازمردم استعفا بدهد! : دکتور علی احمد کریمی

دردوران معاصردیکتاتور ها نیزبرای پیروزی به قدرت و حفظ قدرت به انتخابات افتخار می نمایند. انتخابات سحرانگیز ترین ابتکار سیاستمداران در نمایش مبتذل قدرت است که  هدف، پیروزی اقلیت بر اکثریت است.در افغانستان انتخابات برای مشروعیت بخشیدن حضور بیگانگان تمویل وسازماندهی می گردید تا امریکا وغربی ها درمیان مردم کشورهای خود متجاوز ودیکتاتور جلوه نه نمایند. انتخابات نمایشی  مملو با جعل وتقلب درکشور ما مهم ترین دلایل ادامه جنگ وبی امنیتی ، مانع رشد دموکراسی، نقض کرامتهای انسانی ، بی عدالتی ها  و حتی انگیزه تشویق به تفرقه افگنی ها،  افراط‌گراییها و دیکتاتوری گردید.اشرف غنی در رسانه غرب خودرا رئیس جمهور منتخب می خواند در حالیکه غربی ها شکست ماموریت های نظامی،اخلاقی وسیاسی خودرا نتیجه حمایت از دست نشاندگانی میدانند که به خاطر حمایت از آنان مجبور به فرار گردیند.  اشرف غنی طی مدت طولانی نه توانست امنیت نسبی راتامین نماید، تلفات دردوران او درمیان اردوملی ،نیروهای امنیتی ، مردم معمولی بیشتر اززمان حضور نیروهای خاریجی  است. اشرف غنی درشرایط بحرانی کنونی به تقرر وبرکناری و تهدید کارمندان دولتی ادامه می دهد و با این تصامیم دستوری بدون همآهنگی باپارلمان بحران وتشویش را درداخل دولت افزایش می بخشد .

ادامه خواندن  بهتر است غنی باعذر خواهی ازمردم استعفا بدهد! : دکتور علی احمد کریمی

عدالت را نمی توان برای همیش به زنجیر کشید و چوبۀ دار آویخت: مهرالدین مشید

کرونا

بادبان پیر قدرت در دست توفان

مردم افغانستان از چهار دهه بدین سو بدترین آزمون های تاریخی را به تجربه گرفته اند و در ابن مدت بسیار رهبران و زمامداران و سیاستگران را به آزمون گرفتند که با تاسف از آغاز تا انجام با عدالت بدرود گفته اند. طرفه این که نه تنها از ستمگری ها و نامردی هاو نامردمی ها احساس خجلت و زبونی نمی کنند؛ بلکه برعکس بر ستمگری ها و ذلت ها و زبونی های خود می بالند و بر آن فخر و مباهات می نمایند. چنان با ذلت و زبونی معتاد شده اند که با عدل و داد پشت داده و عدالت را به چوبهء دار آویخته اند. آنان بجای صدور فرمان برای حاکمیت قانون و تامین عدالت اجتماعی برعکس با چشم پوشی از جنایت های مفسدان نامدار و آفتابی فرمان محکومیت داد و حمایت از مفسدان و دزدان را صادر می کنند. آنان نه تنها این همه ناروایی ها را در حق داد و دادخواهی و عدالت روا داشته اند؛

ادامه خواندن عدالت را نمی توان برای همیش به زنجیر کشید و چوبۀ دار آویخت: مهرالدین مشید

   نكته هايي به فرزندانم: الحاج محمدعثمان نجیب

دوستان!

آنچه را ميخوانيد، توصيه هايي اند براي آينده ي فرزندانم و خانواده ام، زيرا مسؤوليت رهنمايي آنها فقط به دوش من است، همانگونه كه همه بزرگان فاميلها اين مسؤوليت را دارند.

هدف از اين عمل، نمايشي براي ارايه يي قدرت نويسنده گي نيست. لذا به يقين انديشمندان و سخنوران آن را به باد انتقاد نمي گيرند.

هرگاه دوستاني از آن توشه ي بيابند بي گمان وجدان من از جهتي به نوعي آرامش خواهد رسيد.

با احترام،

الحاج محمد عثمان نجيب

خزان ۱۳۸۳

كابل

     نكته هايي به فرزندانم:

۱-   خداوند (ج)‌ را پرستش كنيد و غير از اواز كسي استمداد نه جوئيد.

۲-   پيغمبر (ص) راهميشه رهنما و شفاعت خواه خود بدانيد كه او براي رهنمايي انسان فرستاده شده است.

ادامه خواندن    نكته هايي به فرزندانم: الحاج محمدعثمان نجیب

استاد لطیف ناظمی هفتاد و پنج ساله شد: استاد پرتو نادری

او روز 21 ثور 1325 در شهر هرات، چشم به جهان گشود. باری برایش درودی داشتم و پیامی و به این مناسبت این جا پارۀ پایانی آن نوشته را با دوستان ارجمند شریک ساختم.

عمر استاد دراز و پر ثمر باد که از فرزانه‌گان فرهنگ سرزمین ما و حوزۀ گستردۀ زبان پارسی دری‌ست.

استاد ناظمی! این سطرها را که می نویسم، شب است. یک شب گوارای بهاری!  ماه تمام، در آسمان قرغه می تابد و تا نگاه‌اش می کنی مانند دختران خوش روی دهاتی در پشت پردۀ ابر سپیدی  پنهان می شود، گویی تاب نگاه بیگانه را ندارد؛ اما دیر نمی پاید باز از گوشۀ دیگری با هزار جلوه بیرون می شود و تو دلت می خواهد با هزار دیده تماشایش کنی.  ستاره گان چشمک زنان می درخشند و آسمان  را بسیار دل انگیز و تماشایی می سازند. گویی هیچ صدایی انفجاری به گوش آسمان و آسمانیان نرسیده است! بند قرغه لبالب از آب شده است، آب روشن به روشنی یک پندار عاشقانه.

ادامه خواندن استاد لطیف ناظمی هفتاد و پنج ساله شد: استاد پرتو نادری

سفر رئیسان ارتش پاکستان و بریتانیا و سکوت جهان دربرابر جنایات پاکستان: مهرالدین مشید

سناریو های تازه و سکوت جهانیان بویژه امریکا در برابر جنایات پاکستان

سیاست های چند پهلوی ...

دیروز رئیسان ارتش پاکستان و بریتانیا در یک سفر اعلام ناشده وارد کابل شدند و با رئیس جمهور و رئیس شورای مصالحه دیدار هایی داشتند. در این شکی نیست که این سفر در همچو شرایط حساس که از یک سو تروریستان کشتار های جمعی را با حمله های انتحاری افزایش داده اند و از سویی هم نیرو های امریکایی در حال ترک کردن افغانستان هستند، برای هر دو کشور بویژه برای افغانستان خیلی مهم است. اینکه رئیس ارتش بریتانیا در رکاب رئیس ارتش پاکستان وارد افغانستان گردید، به این سفر اهمیت بیشتر بخشید. هرگاه به تاریخ تشکیل کشور پاکستان بوسیلۀ انگلیس ها نظر اندازی شود. در اسناد رسمی دولت بریتانیای آنوقت بصورت واضح قید گردیده است که دولت پاکستان به نیابت از دولت انگلیس در منطقه حافظ منافع آن کشور است. بنا براین نظامیان پاکستان در اصل مجری سیاست های انگلیس و امروز امریکا در افغانستان و در منطقه هستند. بنا بر این می تواند، این سفر خیلی مهم و حتا حیاتی باشد. 

ادامه خواندن سفر رئیسان ارتش پاکستان و بریتانیا و سکوت جهان دربرابر جنایات پاکستان: مهرالدین مشید

عایشه درانی شاعر کمتر شناخته‌شده است: نسیمه یونس حیدر

عایشه درانی شاعر کمتر شناخته‌شده است. وی با آنکه ذهنیتی پاک و ستره فراقومی داشت، اما به دلیل مباحث قومی در عرصه شعر و ادبیات گمنام ماند و دیوانش خوانده نشد.

عایشه دختر یعقوب‌علی خان توپچی بود. یعقوب‌علی خان از رجال نظامی و بزرگان وقت و دربار به‌شمار می‌رفت. می‌گویند نام مادرش مستوره بوده است. اما سند بر این ادعا نیست. شاید به دلیل خانه‌نشینی و نداشتن روابط اجتماعی زنان، بسیاری از آن‌ها را به همین نام می‌نامیدند.

ادامه خواندن عایشه درانی شاعر کمتر شناخته‌شده است: نسیمه یونس حیدر

میترا نور و من قمر میترا ؛سلسله‌ی داستان های تخیلی: محمد عثمان نجیب

           

این داستان کاملاً به لهجه‌ی فارسی شمالی و شمال کابل نوشته شده که گپ و گفت های روزمره‌ی ما را تشکیل می دادند، ارچند در برخی محلات با توجه به تحولات اجتماعی تغیرات گفتاری هم به وجود آمده، اما آن گفتار ها ماندگاری های خود شان را دارند.

درختم داستان اصل کلمات با لهجه ها مشخص خواهند. مشکل من در عدم دست‌رسی ام به دیدگاه های خواننده های گرامی تارنماها و صفحات وزینِ مجازی‌ست که داستان باید بر آن اساس ادامه داده شود.

بخش هشت: 

بهِ خاطرِ مهِ اَی خانی هُندوا خُو نان گدایی کدِین:

ن:

رفتم پیش ادېم که گاه سَرِ جای نماز ایستاده ‌بو…زوتیا گفتم نفل نیت کدۍ ادې گفت حالی نیت

می کنم. دستکای شه پچی کدم گفتم اَی نِماز بیایم … وا قصه میگویی بَخچُم …گفت … تو … بِرَه ..مَجِت نِمازای ته بخان … وا بَخچِت نَقِل می کنم.

ادامه خواندن میترا نور و من قمر میترا ؛سلسله‌ی داستان های تخیلی: محمد عثمان نجیب

استاد خلیلی و « سرود کهسار»: استاد پرتو نادری

هربار که سخن از تحول شعر پارسی‌دری در افغانستان به راه می‌افتد و بحث پیدایی شعر نو به میان می‌آید از « سرود کهسار» استاد خلیلی چنان نخستین نمونۀ شعر نیمایی در کشور یاد می‌شود و استاد خلیلی را نخستین شاعر افغانستان می‌دانند که شعر نیمایی سروده است.

شب اندر دامن كوه 

درختان سبزو انبوه

ستاره روشن و مهتاب در پرتو فشانی 

ادامه خواندن استاد خلیلی و « سرود کهسار»: استاد پرتو نادری

همسایه پاکستانی مابالبخند میگوید: لینا روزبه حیدری

 همسایه پاکستانی ما با لبخند میگوید “ما میله داریم، شب چاند، دستهایمان را حنا میکنیم،

میخواهی بیایی!” سرم را به علامه نفی تکان دادم و گفتم “تشکر ولی نمیتوانم، من کار میکنم و باید زود بخوابم” سرش را تکان میدهد و به تشریک پلان های روز های عیدش اغاز میکند و من به نقطه یی خیره میشوم و در خود فرو میروم و همان عقده وامانده و بی صاحبی که دهه هاست هر بار با دیدن زندگی شاد باشنده های کشور های دیگر، در من شکل میگیرد، تا راه گلویم می اید ولی چیزی نمیگویم….و همان سوال که “چرا همه شادند بجز ما باشنده های ان سرزمین نفرین شده….”

ادامه خواندن همسایه پاکستانی مابالبخند میگوید: لینا روزبه حیدری