عیــــــد : هه هه هه !!؟؟… شعر ازعلیمی

سخت است درين غمكده ازعيد سخن گفت 

دشوار تر اســت حرف گلستـان چمن گفـت

آن خـانه و كاشـانه ى مــردم شـده اشغال

از تشــنه و آواره به كـوهسـار و دمن گفت

ديريست ديار دستخـوش بيـداد گران است

از نالـه ى دلــريش و پريشـان و حزن گفت

درب خـوشي مــا بخشـونت شــده  بسـته

از كلبـه ى  تاريك چـو زندان و  سجن گفت

خـون  مي چكد از تيـغ ستمـگار درين ملك

از جمجـه ى  بي سر و  تابوت و  كفن گفت

يا مــادر  افتــاده بخـــاك از غــم  فــرزند

زان پيـرهـنِ  پاره و فــرسوده  به تن گفـت

يكسـر هـمه را جنس  چـلي سحـر نمـوده

از توده ى  راه گم شده و بسته دهن گفت

آن كس كـه ره ي  مفسـد و بيگانه  گشوده

تبريك به شياد و كلاه پوست و  چپن گفت

آسيـب رسـان  نسل  جهـادي و  فراريست

نفـرين بچپاولگـر و  بي دانش و فـن گفت

در كشــور افسـرده دلان عيـد معمـاست

خشكيده گلِ  سرو سمـن واي وطن گفت

ترانه سرا :

محترم«علیمی»

٢۵ جون ٢٠٢٣

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.