
گل لاله یانیده، گل گه اوخشه ب ، توره میز
بؤینیمیزگه گل آسیب ، آغه جانیم کؤره میز
گل چرباغین آره له ب، گل خیمچه دن توته میز
گل خیمچه سیدن توتیب ، گلنی هیدله ب اؤته میز
ادامه خواندن قیزیل – قیزیل یوزلری :دکتور فیض الله نهال ایماق
گل لاله یانیده، گل گه اوخشه ب ، توره میز
بؤینیمیزگه گل آسیب ، آغه جانیم کؤره میز
گل چرباغین آره له ب، گل خیمچه دن توته میز
گل خیمچه سیدن توتیب ، گلنی هیدله ب اؤته میز
ادامه خواندن قیزیل – قیزیل یوزلری :دکتور فیض الله نهال ایماقBy Maria Daro

Some television productions entertain their audiences, while others take them into a world of human emotions, difficult choices, family ties, and the many sides of human nature. Uzak Şehir is one of those productions that has left a lasting impression on me.
First, my sincere appreciation goes to the writer, Gülizar Irmak, whose pen and imagination gave life to this story. A successful drama begins with a strong idea, a thoughtful mind, and the ability to explore human nature. The writer created a world filled with love, loyalty, jealousy, ambition, conflict, revenge, responsibility, and difficult human relationships. These elements gave the story its depth and kept the audience connected to its characters.
A writer does not create a memorable story through its leading characters alone. Every character has a purpose. Even the disturbing actions, unusual decisions, and unpredictable behaviour of characters such as Demir and Ajmal opened new paths for the story to continue. Their actions created tension, conflict, and unexpected developments. We may disagree with their choices, but their roles also contributed to the movement of the story.
My appreciation extends to every actor in the series, not only the leading performers or those who may be personal favourites of the audience. A successful production is never the achievement of one or two people. It is the result of the collective talent, dedication, and cooperation of the entire cast.
ادامه خواندن A Salute to the Artistry and Humanity of Uzak Şehir
ایشیککه کیلدی بیر گدای
عصا گه تیه نیب، هو دیدی
آی پاره قیز، اویدن چیقیب
اوی نینگ ایگه سی یؤق دیدی
بابا :
ادامه خواندن ایشیککه کیلدی بیر کدای : داکتر فیض الله نهال ایماق
افغانستان امروز در نقطهای حساس از تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ نقطهای که در آن مسئله کشور دیگر صرف پایان یک جنگ یا تثبیت یک حکومت نیست؛ بلکه فراتر از آن، پرسش بنیادیتر این است که افغانستان با چه نوع نظم سیاسی و اجتماعی میتواند از چرخه تاریخی خشونت، انحصار قدرت و فروپاشی سیاسی عبور کند؟ پس از دههها جنگ، افغانستان وارد مرحلهای شده است که در آن کاهش نسبی جنگ سراسری الزاماً به معنای برقراری صلح پایدار نیست. گزارشهای اخیر سازمان ملل نشان میدهد که در کنار کنترل گسترده سرزمینی طالبان، محدودیتهای شدید بر زنان و دختران، محدودیت آزادی بیان و رسانهها، فشار بر گروههای اجتماعی و تداوم تهدید گروههای تروریستی همچنان از مسائل اساسی کشور است. همزمان، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگهای گذشته و بحران انسانی همچنان بر زندگی میلیونها شهروند سنگینی میکند.
ادامه خواندن افغانستان در دوراهی تاریخ؛ تداوم بحران یا گذار به حاکمیت قانون : مهرالدین مشید
چه کسی باید ابتکار خروج از جنگ را به دست گیرد؟
افغانستان بار دیگر در برابر مرحلهای حساس از تاریخ خود قرار گرفته است. تشدید رویارویی میان طالبان و مخالفان مسلح، گسترش ناامنی، بحران اقتصادی و اجتماعی و، در کنار آن، افزایش تنش نظامی میان افغانستان و پاکستان، وضعیت کشور را از یک بحران داخلی فراتر برده و به بحرانی چندلایه تبدیل کرده است؛ بحرانی که اگر مهار نشود، میتواند افغانستان را بیش از پیش به میدان رقابتهای امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل کند.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی دیگر تنها این نیست که «چه کسی پیروز جنگ خواهد شد؟»؛ بلکه پرسش مهمتر این است که چه کسی میتواند ابتکار سیاسی لازم برای متوقفکردن چرخه جنگ و پایاندادن به بحران کنونی کشور را به دست گیرد؟ یگانه راه عبور از این بحران و گذار از سیاست قدرت به سیاست شهروندی، شکلگیری یک ابتکار ملی برای نجات افغانستان از چرخه جنگ است؛ ابتکاری که در پرتو آن، صلح پایدار، استقلال سیاسی و حاکمیت عادلانه و شهروندمحور در کشور پایهگذاری شود. چنین ابتکاری باید بر اراده مردم، مشارکت فراگیر و برابری شهروندان و نه بر جابهجایی یک انحصار قدرت با انحصاری دیگر استوار باشد.
ادامه خواندن افغانستان در آستانه بحران چند لایه؛ ابتکار خروج از جنگ : مهرالدین مشید
بزرگنمایی رهبران؛ ناسپاسی به آرزو های مردم افغانستان
رخدادهای سیاسی و نظامی شش دهه اخیر افغانستان، از کودتا های سنبله ۱۳۵۲ و ثور ۱۳۵۷ تا جنگهای داخلی، نخستین دوره حاکمیت طالبان، نظام جمهوری پس از ۲۰۰۱ و بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱، فرصتی تاریخی برای ارزیابی کارنامه جریانها و رهبران سیاسی این کشور فراهم کرده است. بررسی این دوره نشان میدهد که بسیاری از بحرانهای افغانستان را نمیتوان صرف به مداخله خارجی یا شرایط ساختاری نسبت داد؛ بلکه تصمیمها، رقابتهای قدرت، ضعف نهادسازی، انحصارگرایی، خشونت سیاسی و شکست در ایجاد سازوکارهای فراگیر مشارکت سیاسی نیز در شکلگیری و تداوم بحران های افغانستان نقش مهمی داشتهاند. پژوهشهای تاریخی درباره دورههای مختلف نیز نشان میدهند که منازعات درونگروهی، رقابت میان نخبگان، شبکههای حامیپروری و ضعف نهادهای سیاسی فراگیر، از عوامل مهم در تضعیف دولت و تشدید بیثباتی بودهاند. در چنین شرایطی، قدرت بیشتر بر روابط شخصی، وفاداریهای گروهی و رقابت نخبگان استوار میشود و مشارکت واقعی شهروندان در تصمیمگیریهای سیاسی به حاشیه میرود؛ وضعیتی که زمینه را برای انحصار قدرت، بیاعتمادی اجتماعی و تکرار چرخههای بحران فراهم میکند
ادامه خواندن از قهرمانسازی تا نقد تاریخی؛ بازخوانی کارنامه رهبران در شش دهه اخیر : مهرالدین مشید
در هر سازمان، نهاد یا ساختار سیاسی، کیفیت تصمیمگیری یکی از مهمترین عوامل تعیینکنندهٔ ثبات، کارآمدی و آیندهٔ آن است. تصمیمها زمانی میتوانند از پشتوانهٔ بیشتری برخوردار باشند که نه صرفاً بر اراده و تشخیص یک فرد، بلکه بر پایهٔ مشورت، مشارکت، تخصص، تجربه و ارزیابی دیدگاههای مختلف شکل گرفته باشند.
مشارکت در تصمیمگیری به معنای نفی رهبری یا تضعیف جایگاه مسئول اول نیست؛ بلکه به معنای ایجاد راه و روشی است که در آن رهبر بتواند از ظرفیت فکری و تجربی افراد مختلف استفاده کند و تصمیمهای مهم را با آگاهی بیشتر و شناخت همهجانبهتر اتخاذ نماید. در چنین ساختاری، رهبری از «تصمیمگیرندهٔ منفرد» به «هماهنگکنندهٔ خرد جمعی» نزدیک میشود.
تصمیم خوب، محصول یک نگاه نیست
هیچ فردی، هرقدر باهوش، باتجربه و توانمند باشد، نمیتواند از همهٔ زوایای یک مسئله آگاهی داشته باشد. واقعیتهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سازمانی معمولاً پیچیدهتر از آن هستند که بتوان آنها را از یک زاویه بررسی کرد.
ادامه خواندن مشارکت و شیوهٔ تصمیمگیری؛ از فردمحوری تا خرد جمعی : نور محمد غفوری
باشد خزان تیره مه فصل بهار ما
صد خطوه بیشتر زده پیش هم قطار ما
روشن نمی شود شب غمناک و تار ما
خجلت جوانه میزند از افتخار ما
تغییری نیست در ورق روزگار ما
————-
ادامه خواندن روشن نمی شود شب غمناک و تار ما : احمد محمود امپراطور
زنجیر های ناپیدای ایدئولوژی
انسان موجودی معناجو است. او برای فهم جهان پیرامون خود، شناخت جایگاه خویش در جامعه و تفسیر مناسبات قدرت، عدالت، آزادی و نابرابری، به چارچوبهای فکری نیاز دارد. ایدئولوژی یکی از مهمترین چارچوبهایی است که انسان از طریق آن میکوشد جهان اجتماعی و سیاسی را فهم و برای تغییر آن راهی پیدا کند. از این منظر، ایدئولوژی در ذات خود یک پدیده منفی نیست و نه مترادف با فریب و خشونت؛ بلکه میتواند مجموعهای از مفاهیم، ارزشها و تصورات منسجم درباره جامعه و آینده مطلوب باشد.
ایدئولوژی در اصل به معنای دروغ، شر یا خشونت نیست؛ زیرا در علوم سیاسی و اجتماعی، ایدئولوژی میتواند مجموعهای از مفاهیم و ارزشها برای تفسیر جهان اجتماعی و سیاسی و جهت دهی به عمل باشد. مسئله زمانی خطرساز میشود که این چارچوب تفسیری، خود را حقیقت مطلق و مصون از نقد تلقی نماید. این تمایز در ادبیات کلاسیک ایدئولوژی، از مارکس و مانهایم تا گرامشی و آلتوسر، اهمیت اساسی دارد.
ادامه خواندن ایدئولوژی سایه ای سنگین برفراز اندیشه ها: مهرالدین مشید
افغانستان میان مهندسی قدرت و بازی امنیتی طالبان و پاکستان
طالبان از روزی که قدرت سیاسی افغانستان را در اختیار گرفتند، با یک مسئله اساسی روبهرو بودهاند؛ آن اینکه چگونه حکومتی را که از مسیر انتخابات و یک توافق سیاسی ملی به وجود نیامده است، به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل کنند؟ پاسخ طالبان تاکنون به این پرسش نه از مسیر ایجاد یک قرارداد سیاسی جدید با مردم؛ بلکه از مسیر تمرکز قدرت، کنترل اجتماعی، محدودسازی مخالفان و گسترش ساختارهای امنیتی شکل گرفته است. بنابراین، طالبان بهجای آنکه مسئله افغانستان را بهعنوان یک بحران چندلایه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی تعریف و برای حل ریشهای آن برنامهریزی کنند، بخش مهمی از ظرفیت سیاسی و امنیتی خود را صرف تثبیت انحصار قدرت، درگیری با مردم و کنترل مردم کردهاند. این رویکرد طالبان این پرسش را در افکار تداعی می کند که آیا پشت درگیری های داخلی و خارجی طالبان بک منطق مشترک وجود دارد؟
ادامه خواندن درگیری طالبان با مردم؛ فرار از حل بحران افغانستان : مهرالدین مشید
د جلاوطنه حکومت د جوړېدو موضوع په افغانستان کې له څه مودې راهیسې د سیاسي بحثونو یوه برخه ده. په دې موده کې بېلابېلو سیاسي څېرو او ډلو له هېواده بهر د افغانستان د حکومت، موقت حکومت او یا د یوه بدیل سیاسي جوړښت د رامنځته کولو ادعاوې کړې دي. له همدې امله، د دې موضوع څېړنه باید یوازې د سیاسي شعارونو او د افرادو د ادعاوو تر کچې محدوده نه شي؛ بلکې حقوقي، سیاسي، ټولنیز، فرهنګي او په ځانګړي ډول د مشروعیت او استازیتوب اړخونه یې باید په جلا او تحلیلي ډول وڅېړل شي.
ما په تېرو لیکنو کې د جلاوطنه حکومت د ماهیت، اقتصادي او ټولنیز ـ کلتوري اړخونو په اړه بحث کړی دی. په دې لیکنه کې غواړم د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوري مشروعیت او د استازیتوب د دعوې اعتبار وڅېړم؛ یعنې دا چې که له هېواده بهر یو سیاسي جوړښت د افغانستان د حکومت یا د افغان ملت د استازیتوب دعوه کوي، د دې دعوې لپاره کوم ټولنیز او فرهنګي بنسټونه اړین دي؟ له افغانانو سره یې واقعي اړیکه باید څنګه وي؟ او تر کومه ځایه کولای شي د افغانستان د متنوع ټولنیز او فرهنګي واقعیت استازیتوب وکړي؟
ادامه خواندن د جلاوطنه حکومت ټولنیز ـ کلتوري مشروعیت؛ له ادعا تر استازیتوب : نورمحمد غفوری
نگاهی به تجربهٔ قدرت سیاسی با اتکای خارجی در افغانستان
تاریخ معاصر افغانستان سرشار از تجربههایی است که در آن قدرتهای خارجی، مستقیم یا غیرمستقیم، در شکلگیری، تقویت و به قدرت رسیدن جریانهای سیاسی و نظامی نقش داشتهاند. در برخی مقاطع، حمایت خارجی به ابزار تعیینکنندهای برای تغییر موازنهٔ قدرت در داخل کشور تبدیل شده و در مقاطع دیگر، ادامهٔ حیات سیاسی و نظامی برخی نیروها به پشتیبانی بیرونی وابسته بوده است.
اما مسئلهٔ اساسی فقط این نیست که یک جریان سیاسی در مقطعی از حمایت خارجی برخوردار شده است؛ پرسش مهمتر این است که این حمایت در نهایت به چه چیزی تبدیل شده است؟ آیا به ایجاد نهادهای ملی، حکومتداری مسئولانه، ثبات سیاسی و افزایش اعتماد مردم انجامیده؛ یا وابستگی سیاسی، ضعف نهادها و بحران مشروعیت را عمیقتر کرده است؟
ادامه خواندن آزموده را بار بار آزمودن خطاست! : نورمحمد غفوری

دوست فرهیخته و گرانمایهام، دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهرههای ارزشمند و اثرگذار عرصهی فرهنگ و اندیشه است؛ نویسندهای که سالهای پربار زندگی خویش را وقف نوشتن، پژوهش، تحلیل، نقد و بررسی کرده و آثار ارزشمندی از خود بهجا گذاشته است.
در کتاب «سیاست و هنر»، با نگاهی به شخصیت فرهنگی و فکری صبورالله سیاسنگ، بهویژه جایگاه برجستهی او در عرصهی نقد هنری و سیاسی پرداختهام. این نوشته ادای احترامی است به نویسندهای که حضورش در فرهنگ معاصر ما، با اندیشه، قلم و نگاه نقادانهاش، ارزش ویژهای دارد.
اینک که او در میان ماست و همچنان مینویسد، میاندیشد و با قلم خویش به غنای فرهنگ ما میافزاید، چه نیکوست که تجلیل از فرهیختگان را به زمان حیاتشان موکول کنیم؛ زمانی که خودشان بتوانند این مهر، احترام و قدردانی را ببینند و بشنوند.
این نوشته را با نهایت احترام و ارادت به نشر میسپارم، به این امید که گامی کوچک باشد در تجلیل از صبورالله سیاسنگ در زمان حیاتش و ادای بخشی از دین دوستی، ارجگذاری و سپاس ما به این شخصیت گرانقدر فرهنگی و ادبی.
ادامه خواندن دکتور صبورالله سیاسنگ، از چهرههای ارزشمند و اثرگذار عرصهی فرهنگ و اندیشه است : ملک ستیز
در یکی از نوشتههای اخیر، مقایسهای میان فرانسهٔ دوران ناپلئون و افغانستانِ دورهٔ درانی و پس از آن صورت گرفته است؛ مقایسهای که از یک پرسش مهم آغاز میشود: چرا فرانسه در اوایل قرن نوزدهم به نهادهای حقوقی و اداری جدیدی مانند «کود مدنی» رسیده بود، در حالی که افغانستان هنوز با ساختارهای سنتی قدرت، رقابتهای خانوادگی و قبیلهای و نظام حقوقی متفاوتی اداره میشد؟
به نظر من، اصل این پرسش کاملاً معتبر است. تاریخ تطبیقی دقیقاً برای فهم همین تفاوت مسیر جوامع اهمیت دارد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که نتیجهٔ یک روند تاریخی را با وضعیت جامعهای دیگر مقایسه کنیم، بدون آنکه مسیر رسیدن به آن نتیجه را نیز بررسی کنیم.
فرانسه در سال ۱۸۰۴ از کجا آمده بود؟
ادامه خواندن فرانسه و افغانستان؛ مقایسهٔ تاریخی یا مقایسهٔ دو نتیجه؟ : نورمحمد غفوریPart Two
The fire that love sets ablaze in the heart—no one else can feel its heat. Only the lover knows how consuming that flame can be.
Lala Mohsin once said, “Love is a strange, incurable pain. No one knows when it will come to a person.”
One day, Sonia and I were walking home from school.
Sonia asked me,
“Will you come to my wedding?”
“Why wouldn’t I?” I replied.
Then she told me about her fiancé. He was one of her relatives.
Their house was filled with music and singing.
My grandmother began cursing them. She closed the ursi windows and complained that we lived in Kucha-e-Kharabat.
Shafiq was sitting there holding a glass of water, wearing his characteristic smile, and was just about to drink.
And I, like a rooster crowing at the wrong time, suddenly said,
ادامه خواندن An Original Story by Maria Daro: Sonia and Shafiq, My UnclePart One
Life amid green nature and fruit-laden garden lanes had a peace of its own, but the life and civilization of Kabul city had long been
one of our dreams.
When my uncle Shafiq finished primary school in our distant village, Chahar Asiab, one of the districts around Kabul, my grandfather bought him a house in Shor Bazaar, in the heart of Kabul, so that he could continue his education.
Later, when my brother and I also completed primary school, there was still no higher school in Chahar Asiab. We too had to continue our education in the city. So our parents began living in Shor Bazaar with Shafiq.
When we woke in the village, the fresh air of nature, the songs of birds, the life-giving breeze passing through the gardens and orchards, and the fragrance of blossoms were our greatest comfort.
But now, waking in the city, everything had a different color, a different liveliness, and a different smell.
The voices of shopkeepers calling out their goods, the bustle of the tabang sellers, the hammers of blacksmiths striking against iron, and the fragrance of musk and amber drifting from the herbal and spice shops created an entirely different atmosphere.
There was also a remarkable sense of intimacy and solidarity among the people living in those narrow, crowded lanes. From Lahori Gate to Shor Bazaar, and from Hindu Guzar to Se Dukan-e Chandawal, the people had an unbreakable bond with one another, almost as though they shared the same blood.
mor Readingقسمت دوم
اتشی که از عشق در قلب زبانه میکشد؛ کسی حرارتش را حس نمیکند؛ تنها عاشق میداند که چه شعله جانسوزهست لالامحسن گفت که عشق عجیب درد بی درمانیست که هیچ کس نمیداند چه وقت سراغ ادم میآید..
روزی من و سونیا از مکتب یکجا طرف خانه میامدیم؛ سونیا از من سوال کرد ( درعروسی ام اشتراک میکنی) گفتم چرا که نی … سونیا از نامزادش تعریف کرد و گفتاز جکله اقارب شان می باشد. خانه شان ساز و سرود برپا بود مادرکلانم چند دشنام نثارشان کرد و «ارسی » کلمه کهن است برای کلکین استفاده میشد» ارسی ها را بسته کرد و گفت فقط ما در کوچه خرابات زندگی میکنیم.
کاکایم گیلاس آب بدستش بود با تبسم مخصوص می خواست آب بنوشد که من مثل خروس بی وقت آذان دادم و گفتم ( چرا بی بی جان اخر عروسی سونیاست)باید ساز وسرود داشته باشند.
کاکایم گیلاس آب را چنان در دستش فشار داد که آب گیلاس آمیخته با خون دستش بروی دستر خوان بالای عذا پاش..پاش شد و عشق پهنانی کاکایم افشا و تشت رسوایی اش از بام افتاد. مادرم و پدرم با قهر .خشم مرا تنبیه کردند که چرا گفتی .
ادامه خواندن قسمت دوم داستان زیبا و جالب سونیا و شفیق کاکا: نوشته و صدای از ماریا داروقسمت اول داستان سونیا و شفیق کاکایم؛ با ویدیو !
زندگی در طبیعت سرسبز و کوچه باغ های پرُ میوه آرامش دیگری داشت اما تمدن مردم شهر کابل یکی از رویاهای دیرین ما بود. هنگامیکه شفیق کاکایم مکتب ابتداییه را در این قریه دور دست در یکی از ولسوالی های شهر کابل ختم کرد جهت ادامه تحصیلش پدر کلانم در« شوربازار» کابل برایش خانه خرید و حالا که من و برادرم ابتدایه را ختم کردیم و در چهار آسیاب تا حال مکتب عالی نیست؛ و باید شامل مکتب عالی شویم؛ پدر و مادرم در شوربازار کابل با کاکایم زندگی را ِآغاز کردند.
درقریه که چشم از خواب باز میکردیم هوای تازه طبعیت و صدای چعچه پرندگان نسیم روح پرور باغ و بوستان؛ راحیه شگوفه درختان یگانه دلگرمی ما بود.
ادامه خواندن سونیا وشفیق کاکایم قسمت اول داستان زیبا وجالب نوشته و صدای ویدیو؛ از ماریا دارو
ضرب المثل هاییکه درباره ی عدالت ، انصاف و بی انصافی
گفته شده است:
پاره خور، بیش قؤلینی آغزیگه تیقر.
رشوتخوار، پنج انگشتشرا به دهانش فرو میبرد.
پاره خور- حرامخور.
رشوتخوار حکم حرامخوار را دارد.
ادامه خواندن ضرب المثهال تورکی اوزبیکی :دکتور فیض الله نهال ایماق
باور بر این بوده است که نویسندگان داستانها و رمانها، بیش از هر چیز، حالات درونی، خواستها، آرزوها و تمایلات خویش را در آثارشان بازتاب میدهند؛ اما اگر نوشتههای گوناگون فکری، تاریخی، اعتقادی و فرهنگی نیز با دقت خوانده شوند، درمییابیم که این تأثیرگذاری تنها به ادبیات داستانی محدود نمیشود؛ بلکه بسیاری از مفاهیمی که نویسنده درباره تاریخ، دین، جامعه، انسان و فرهنگ بیان میکند، بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم، از جهانبینی، تجربه زیسته، رنجها، امیدها، ترسها و آرمانهای خود او سرچشمه میگیرد. از همینرو، هیچ نوشتهای را نمیتوان به صورت کامل فارغ از تأثیر تمایلات، باورها و پیشفرضهای نویسنده دانست.
برای نمونه، هنگامی که شریعتی میگوید: «علی سر خویش را در چاه مدینه فرو میبرد و فریاد میزد تا کسی راز دلتنگیهای علی و رنجهای بیکران علی را نداند»، این سخن را میتوان بیش از آنکه صرف گزارشی از حالات روحی علی دانست، نوعی بازتاب تجربه و رنج خود شریعتی نیز تلقی کرد؛ گویی شریعتی در سیمای علی، بخشی از خویشتنِ تاریخی و اجتماعی خود را میدید و با زبان علی از تنهایی، اعتراض و رنج انسان روشنفکر و آرمانخواه زمانه خویش سخن میگفت.
ادامه خواندن تاریخ در آینهٔ نویسنده؛ از حقیقتِ روایت تا روایتِ حقیقت: مهرالدین مشید
جایگاه مردم افغانستان در میدان رقابت های کشور ها
افغانستان پس از سقوط نظام جمهوریت در اگست ۲۰۲۱ وارد مرحلهای متفاوت از تاریخ معاصر خود شد. خروج نیروهای آمریکایی و ناتو در ظاهر پایان یک دوره بیست ساله مداخله نظامی غرب بود؛ اما پایان حضور نظامی غرب به معنای پایان اهمیت ژئوپولیتیکی افغانستان نبود. برعکس، افغانستان امروز در مرکز مجموعهای از رقابت های منطقهای قرار گرفته است؛ رقابتی که در آن روسیه به دنبال امنیت و نفوذ منطقهای، چین بهدنبال ثبات مرزی و منافع اقتصادی، هند بهدنبال حفظ نفوذ و موازنه در برابر پاکستان و چین، ایران به دنبال امنیت مرزها و منافع اقتصادی، پاکستان به دنبال مدیریت تهدیدات مرزی، و آمریکا و کشورهای غربی بیشتر به دنبال مقابله با تروریسم، مدیریت مهاجرت و جلوگیری از تبدیل افغانستان به پایگاه تهدیدات فرامرزی هستند. بنابراین، مسئله افغانستان دیگر صرف مسئله «طالبان و مخالفان طالبان» نیست؛ بلکه به مسئلهای در تقاطع امنیت منطقهای، رقابت قدرتهای بزرگ، اقتصاد، تروریسم، مهاجرت و مشروعیت بینالمللی تبدیل شده است که این همه به بهای بازی با سرنوشت مردم افغانستان ادامه دارد.
ادامه خواندن افغانستان؛ میدان رقابت قدرتها پس از خروج آمریکا: مهرالدین مشید
آمد به یاد
بی وطن هستم و زیبا کشورم آمد به یاد مادر غمدیده و غم پرورم آمد به یاد
پیکر زار و ضعیفم را پناهی هیچ نیست جان چو میدادم، بی جان پیکرم آمد به یاد
بی پر و بی بال در کنج قفس افتاده ام پرپرم چون این زمان، بال و پرم آمد به یاد
غیر خواری بهره ای از گوشه ی غربت نبود آن وقار و کار و بار کشورم آمد به یاد
ادامه خواندن فریاد ملت مظلوم؛ شعر از خواجه عبداللطیف صدیقی للندری: ارسالی دکتور ایماقباز چون گل تو به دیدار چمن می آیی؟

یا چو آهـوی رمیـده به دَمن می آیی؟
هر قدر دیـر کنی در رهی تو منتظرم
ادامه خواندن باز چون گل تو به دیدار چمن می آیی؟ : احمد محمود امپراطور
تو با این سیاستِ ناساز کشور را چتل کردی
تو اقشارِ وطن را دست بستی و کسل کردی
تو در اوجِ غرورِ نا بسامانت سوار استی
تو با صد عقده مردم را گرفتارِ اجل کردی
ادامه خواندن کشور را چتل کردی : احمدمحمودامپراطور