شب شعر و موسیقی در خانه مولانا در شهر ونکور کانادا بتاریخ ۱۵ جنوروی برگذار گردید:

شب  شعر و موسیقی
مژده جمالزاده با دو خانم که گویندگی برنامه را دارند

شب شعر و موسیقی به هنرنمایی مژده جمالزاده

مژده جمالزاده دختر جوان، خوش برخورد و با استعداد هنری با هموطنان کانادایی خویش در شهر ونکوور کانادا به وسیله ی اجرای کنسرت جالب دیدنی و شنیدنی و شعر که همکارانش هریک محترم داوود فقیری ،میلاد فقیری و تمیم یوسفی که در اجرای کنسرت انرا همیاری نمودند، دیدار نمود.این برنامه ی فرهنگی و هنری که به کمک و معاونت محترمه طوبی عنبری، مدیر سالون دایمند بانکویت هال و محترم داوود فقیری، فعالان فرهنگی به همکاری آن سالون در شهرک برنابی، شام  پانزدهم جنوری ٢٠١٢ برگزار شد، در آن مژده جمالزاده، هنرمند پرآوازۀ کشور که در شهر زیبای ونکوور کانادا آوان  طفلی و نو جوانی خود را سپری میکند و از آن شهر به بلندای هنرو شهرت رسیده است، به هنر نمایی و اجرای کنسرت جالب تماشاچیان را ساعت ها با حرارت و خوشی نگاه نمود. موصوف، ضمن ابراز صمیمیت بی شایبه با دوستان دوران کودکی  و تعلیمی اش، خود را مدیون همکاری های آنها  دانسته و از آنها قدردانی نمود. مژده جمالزاده با سپاس از شاعران و هنرمندان همکار موسیقی اش، محترم حبیب یوسفی را که شعر موصوف را در فیستیوال بین المللی هنرمندان “ستاره افغان” در افغانستان برگزار شده بود، روی استیژ دعوت نمود اجرا نموده  و مقام بلندی را احراز شده است و از آن به قدردانی یاد آور شد. مژده جمالزاده در رابطه به اینکه مدت بیشتر از دوسال میشود از ونکوور به افغانستان وطن نازنین اش غرض اجرای وظایف فرهنگی و هنری رفته بود، از این سفر خوشحال به نظر می رسید و دیدن همشهریانش آنرا با احساس تر نموده است که هموطنانش هنر موسیقی آنرا به دیده قدر نگریسته اند و از آن استقبال شایسته به عمل آورده اند. در ختم محفل، صدها تن از علاقمندان و دوستدارانش صف بسته با خانم مژده عکس های یادگاری گرفتند. این پذیرایی زایدالوصف تماشاچیان مژده جمالزاده را به حیرت آورده بود. یک خانم که درصف دو چشم به مژده دوخته بود گفت: “نمی خواهم از مژده جان دور شوم میخواهم آنرا دیر بیبینم. او نماد شجاعت، زیبایی و خوش اخلاقی زنان افغان است. او یک الهام خداوندی برما است تا همه زنان افغان بیدار شوند و استعداد ذاتی خویش را با جسارت در ملا مردم تبارز دهند.”

شب شعر
مزده جمالزاده در حال اجرای کنسرت

این برنامۀ فرهنگی که  با پروگرام های متنوع و چند رنگه  ترتیب یافته بود، هنرمندانی چون  محترم داوود دفقیری، محترمه حمیده جان قیوم زاده و عزیز عـلّمی نقش برازنده ایفا نمودند و حاضران از اوشان در خلال پروگرام استقبال شایسته بعمل آوردند. ضمناً، نقاشی پولندی بنام “اولگه فیش”، که نقاش شناخته شده در کانادا است؛ بخشی از محصول کار خود را غرض نمایش در یک گوشه ی سالون قرار داد و حاضرین به تماشای آن مبادرت ورزیدند.در اجرای این کنسرت شعف انگیز، محترم رحمان ســـدید، شاعر جوان و محترمه  فریما یوسفزی در ترتیب و گویندگی، وظایف سترگی را به عهده داشتند و در گرمی محفل به ابتکار و خلاقیت عمل کردند.

شب شعر
خانم مسئول ختم برنامه را اعلان مینماید

محفل، با اجرای اتن ملی دختران و پسران جوان و خوانش شعر توسط حبیب یوسفی در فضای صمیمیت خاتمه پذیرفت. یک شخص مسؤول این بر نامه گفت: “مبلغی که از مدرک فروش تکت ها به دست آمده است، به شاگردان بی بضاعت مکاتب افغانستان هدیه میگردد.”

امان معاشر، خبرنگار آزاد

 

زنان باید با تحرک بیشترو هوشیاری از حقوق شان دفاع ورهبری امور را بدست داشته باشند

در پیدایش  وخلقت  بشر  تفاوت  اجتماعی  وحقوقی  درج  هرنوع  قانون  خداوندی  نیست- جزاینکه  مسولستها و مصروفیتهای  نوع  پروری  متوجه  مادران و زنان میباشد.
در صورت یکه  زنان  این  وظابف  خطیر تولید نسل را موفقانه انجام  میدهند آیا از تصور بعید است که امور رهبری  جامعه را بدست داشته باشند؟. نه  هرگز  نه …. زنان از آزمون  جهان بخوبی  بدر شده  اند ….و مردان را در آغوش  شان پرورش دادند …چرا تحت رهبری  مردان  قرار داشته باشند؟.  تنها فرهنگ  متفاوت  دنیاء زن ستیز موجوب عقب نگهداشتن زنان گردیده  است.  اگر به توجه نمایم-  چرخش  زندگی بدون  موجویت زنان متوقف میگردد. بزرگان تاریخ هم روی  همین امر تاکید میدارند…زنان باید  زیاد از این  تحرکت  داشته باشند. روی  ویدیو  فشار  دهید  و به  گفته  های  بزرگمرد تاریخ  عصر رهبر  جهانی صلح  که درهرکشور بخاطر صلح برابری   احترام  بحقوق  بشر صحبت  میدارد-  توجه نماید.

محرمیت زنان در افغانستان

هرگاه  بتاریخ نظر اندازیم  حوادث  بیشمار بخاطر موقعیت  جغرافیای کشور- متجاوزین اجنبی چشم دوختند -تمدنهای و فرهنگ مارا ازبین برده  تعرض  بیگانگان در فرهنگی  اصلی تاثیر  گذاشته است. در مرور زمان  به  تغیر ات فاحش فرهنگی دست یازیده است.
شما  تاریخچه  حجاب  را در همین سایت  مطالعه  میدارد و همچنان فیلم پنچ قسمت  یوتوب رااز حوادث  و روی دادی های  ظالمانه  در برابر حقوق  اصلی هرانسان ( پسر ودختر) برخورد پدران خانوادهُ صورت  اجرات  قضایی و برخورد  زندان بانان در برابر  ایشان تماشاه  میکنید….لطفاٌ بگفته  های هرکدام و بخصوص  پدران  خانواده که از زاویه تعصب و درآمد  پولی بدختر وسپر  نگاه میدارند-بدقت گوش بدهید.

روی  ویدیو  فشار دهید  و  هر  پنج قسمت را تماشا  نموده  ُ قضاوت نماید.

http://youtu.be/-GgYJbaga74

مژده …مژده ….مژده

فعالیت  تیاتر  پوهنی  ننداری  و یا مرکز  فرهنگی  فرانسویها  در لیسه  استقلال  شهر کابل« نمایش  تیاتر ازدر وتیاتر عروسکی پرواز و تیاتر  بزک  چنی » را  بشما  مژده  میدهم .

مژده  مژده
جوانان تیاتر

مرکز  فرهنگی  فرانسه  که  از سالیان  طولانی  بنام  تیاتر  پوهنی  ننداری  شهرت  داشتُ نمایشات  زیادی  را به  هنردوستان پیشکش  کرده  و هنرمندان  زیاد را در آغوشش پرورش  داده  است. اما بدبختانه که سیر حوادث  سیاسی  و جنگهای  دوامدار در کنار  همه  خرابی  هایش  تیاتر  را نیز  مصوون  نگذاشته و به  سکوت  واداشته  است.  مگر  هموطنان ما به  نیرو  نسل  جوان  خویش  اعتقاد  دارند  و امید وار  آن  هستند  که نهالهای  سر سبز  جوانان و آینده سازان  با تقدیم  نمایشات شان تحرک  جدید را  در تیاتر بوجود آورند. هنر تیاتر  نماد فرهنگی  هر کشور  بوده و بیانگر زندگی فرهنگی مردم  در ادوار تاریخ  میباشد. هرگاه  تیاتر  از بین  میرود  ُ گویا  تاریخ  یک  کشور محوه میگردد… جوانان عزیز و هنرمندان و آینده  سازان  کشور  ما به  نیرو  شما جوانان  اتکاه و  اعتقاد  داریم تا فرهنگ  غنی  کشور را  با  فغالیت  خستگی  ناپزیر  تان  زنده نگهدارید .  خوشحالم  که  مژده  سفر  تیاتر  تان را بکشور هنرپرور  هند  به  اطلاع  میرسانم… انتظار  دارم ُ نتایج  سفر و موفقیت  های  تان را بنویسد  تا به سمع  هنردوستان  رساینده  شود. گوشه  از نمایش  پرواز را در تصاویر  میبیند ومطالب  پایان را از  گذارشگر تیاتر  پرواز را  که از کابل  بدست  ما رسیده  است- مطالعه فرمائید.

تیاتر
گوشه از نمایش « تیاتر پرواز»

{ما دو گروه تیاتر ( تیاتر ازدر  و تیاتر عروسکی پرواز) به تاریخ 18.01.2012 برای اجرای تیاتر “شاهزاده کوچک” که توسط کروه ازدر در NSD ( National School of Drama)    و  تیاتر “بزک چینی” که تو سط گروه پرواز در (Ishra Puppet Festival) به روی صحنه خواهد رفت . نمایش شاه زاده کوچک یک شهکار فرانسوی است که تو سط Antoine de Saint-Exupéry. نوشته شده  و توسط Ghulam Sakhi Ghairat ترجمه شده  و کارگردان این نمایش آرش آبسلان یک طبع ایرانی (استاد پوهنتون تهران) است که مدت چند سال میشود در این زمینه در افغانستان کار میکند. گروه ازدر 16 عضو دارد که یکی آن دختر هست دارد و به جز همین درختر و یک پسر  دیگران  آن فارغ التحصیل فاکولته هنرهای زیبا  پوهنتون کابل هستن. که تمرینات  تیاتری خود را در لیسه استقلال ( مرکز فرهنگی فرانسه ) اجرا میکنند. این گروه در سال 2006 به همکاری گیلدا شاهوردی که یک ایرانی الاصل فرانسوی هست تاسیس شد زمانیکه همه اعضای این گروه در فاکولته محصل بودند. تیاتر عروسکی پرواز توسط گویته انستیتیوت (مرکز فرهنگی آلمان) و  ویلاند یاگوجنسکی که یک پروفیسور تیاتر عروسکی آلمانی بود تاسیس شد. تیاتر عروسکی پرواز اولین تیاترعروسکی  مستقل در افغانستان هست که در طرف آلمان تمویل میشود .}

تاریخچه حجاب

حجاب یا  محبوسیت زن

تاریخچه  حجاب
شیرین نظیری

  حجاب به معنای پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم و یکی از احكام ضروري دين اسلام است. در اديان ديگر ازجمله يهودی و مسيحيت نيز اين حكم با تفاوت هایی وجود داشته است. ولی درسرزمينی كه اسلام در آن ظهور كرد. زنان پیش ازآن با صورتی گشاده و گريبانی باز در معابر رفت  و آمد می كردند.                                             معنی لغوی حجاب:
حجاب یکی از احکام اسلامی است ومعنی لغوی آن پرده ، پوشش و هرآن چیزی که میان دوچیزمانع شود، گفته می شود، بعباره دیگر حجاب پوششی است که سراپای زن را از فرق سرتا نوک پا می پوشاند. كلمه حجاب هم به معنی پوشيدن است و هم به معنی پرده و حاجب « مانع وحائل وبازدارنده »؛ اما بيشترین استعمال آن به معنی پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد كه پرده وسيله پوشش است وشايد میتوان گفت كه هرپوشش نیزحجاب نيست. 

مفهوم اصطلاحی حجاب :   

تاریخچه  حجاب
حجاب

درین اواخر واژهً حجاب معنای اصطلاحی خاصی پيدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است.
استعمال كلیمهً حجاب در مورد پوشش زن، اصطلاح نسبتاً جديدی است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها ،كلمه ستر كه به معنی پوشش به كارمی رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شده اند،  كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمی شد و ما هميشه همان كلمه پوشش را به كار می برديم، زيرا چنان كه گفتيم معنی شايع لغت حجاب، پرده است و اگردرمورد پوشش به كار برده می شود به معنی پشت پرده واقع شدن زن است و همين امرموجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و درخانه محبوس باشد و بيرون نرود. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمايی نپردازد. حجاب از دیدگاه مسلمانان محدود کردن ارضای میل جنسی به محیط خانواده برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری در جامعه است.
حجاب درکشور ايران :
طوریکه در تاریخ اجتماعی ایران درج است، پس از داريوش مقام زن درجامعهً ایران خصوصاً در میان طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد. زنان فقيروناداربرای انجام کارمجبور به رفت وآمد درميان مردم بودندو بناء به همین دلیل، آزادی خود را حفظ كردند. ولی در مورد سایرزنان گوشه نشينی زمان حيض كه بر ايشان واجب بود رفته رفته ادامه یافت و سراسر زنده گانی اجتماعی شان را فرا گرفت… زنان طبقات بالائی اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جزدرتخت روان روپوش دار ازخانه بيرون بيايند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردی را ولو پدريا برادرشان باشد، ببينند درنقشهائی كه ازايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زن ديده نمی شود و نامی از ايشان به نظر نمی رسد.زنان درین کشور درتجرید ازمردان و جامعه خودقرار داشتند.                                              

پوشش زنان عرب پیش از اسلام:

  ادامه خواندن تاریخچه حجاب

در خانه ام ! درخانه ام !

 شعر از دکتر محمد حسین علی ابادی
ارسالی :  رجنی پران کمار 
٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ ٭ 
ای نـــازنین از عشـق تـو دیـوانہ ام دیوانہ ام
وز دیــــگران یـکبارگــی بیـگانہ ام بیگانہ ام
ایــن مردم عاقـــل نمـا بـگذار و پیش من بیــا
مـــــن با ھمہ دیوانہ گی فــرزانہ ام فرزانہ ام
دنبـــال دانایـــآن مـرو یار جہانجویان مشــــو
مـــن از حقیقــت خوشترم افسانـہ ام افسانہ ام
ازعطــرولطف ورنــگ تودل میکنداھنگ تو
تــا جلوہ چون گل کردہ ام پروانہ ام پروانہ ام
در داستنانــھای کہن جای تو باشد نزد مــــــن
ای بہتر از گنــج گہر ویرانہ ام ویرانـــــــہ ام
ھرلحظہ ای بنوازمــت وزجان،نثاری سازمت
دانــــی کہ من در عاشقی جانـــانہ ام جانانہ ام
نزدیک خویشت خواندہ ام درانتظارت ماندہ ام
دیگر چـــــرا در میزنی؟در خانہ ام درخانہ ام

مرا با خویش بگذار و بگذر « داستان کوتاه» از حسیب شریفی

 

روی لبه ی بام می آید و باز به گشت و گذار مردم خیره می شود. از این مشغولیت خوشش می آید. به همه که نگاه می کند؛ هرکس به نحوی مشغولیتی دارد و به کاری مصروف است. تا نزدیکی های ظهر یک بسته سیگار را تمام می کند. در همسایه گی اش سماوار است، مرتب چای می نوشد و به کار و بار مردم خیره می شود. همه چیز برایش مکرر است. زندگی خودش با دیگران. فکر می کند همه چیز به جز تکرار چیز دیگری نیست. چیز تازه ای به نگاه اش نمی خورد. از بالا به پایین که نگاه می کند دست فروشان روی جاده را می بیند که بیشتر از فکر فروش به فکر پولیس هستند؛ مثل این که از حادثه ای خبر شوند یکباره بازار دست فروشان به هم می خورد و همه فرار می کنند. با آن هم جنب و جوش مردم ادامه دارد و هرکس دنبال کارش است. باز غرق خود می شود و چند سیگار دیگر را پی هم دود هوا می کند. چای سبز همچنان در پهلویش است. هوا که رو به سردی می نهد برای او دلگیر کننده است. نمی تواند بیرون شود و در هوای سرد از لبه ی بام به تماشای مردم بنشیند. از زندگی تکرار خیلی خسته شده است. دروازه ی اتاقش را می بندد و پا به بیرون می گذارد. برف ها زیر پایش خش خش صدا می کند. برق برف چشمانش را آزار می دهد. عینک های دودی اش را می گذارد و به گام هایش ادامه می دهد. نادیده در هنگام راه رفتن با کسی برخورد می کند. پیش از این که از او معذرت بخواهد مجال این را نمی یابد. با چند فحش و ناسزا مواجه می شود، چیزی نمی گوید و راه اش را چپ می کند؛ وقتی نزدیک دریاخانه می رسد، همه جا سپید است. عینک اش را که بر می دارد برف نقره گون به چشم هایش سوزنک می زند. در این جا کسی دیده نمی شود؛ جز چند زاغ سیاه، که با قاغ قاغ شان سکوت دریاخانه را می شکنند. چند تا سگ هم روی برف ها جست و خیز می زنند و از این کار لذت می برند. پس از روزهای زیادی که چندین بار به این جا آمده بود این بار متوجه چیزی می شود که زیاد می خندد. چند گامی دورتر از او دو پسر بچه در داخل یک گودال نه چندان عمیق از هم لذت می برند. با آن که هوا سرد است، اما به نظر می رسد آن ها در جریان کار سردی هوا را حس نمی کنند. خودش را کنار می کشد تا آن دو از موجودیت او نفهمند. سیگاری روشن می کند و بر می گردد. وقتی دروازه ی اتاقش را باز می کند با نامه ای بر می خورد که لای دروازه گذاشته شده بود. نامه را که باز می کند نوشته است : « سلام رفیق روزهای سرد! با آن که می دانم دیگر بر نمی گردی و از این همه گیر و دار های دور و برت خیلی خسته هستی، چند روز قبل همسرت با همه وداع کرد و درآخرین لحظات از تو خواست، هرگاه بالای گورش آمدی فقط برایش دعا کن. فرخ و فرشاد هم رفتند نز مادر بزرگ شان. فضای خانه دلگیر تر از گذشته شده است.»

بقیه ی نامه را نمی خواند و کاغذ را مچاله کرده به گوشه ای پرت می کند. دست هایش می لرزند و با خود می گوید من هم باید بمیرم. باز پی هم چند سیگار دود می کند و فضای اتاق را پر می کند از دود. آهسته آهسته خواب روی پلک هایش سنگینی می کند و می رود به خواب. با صدای انفجاری از خواب می پرد؛ وقتی به ساعت نگاه می کند 3 پس از ظهر است. با عجله کورتی اش را به شانه می کند و به بیرون می رود. می بیند چند دست و پای بدون سر و تن به هر طرف افتیده اند. سرک خون آلود است و سر و صدای موتر پولیس و انتقال اجساد به بیمارستان جریان دارد. در میان کشته شده گان چشمش به گدای کنار جاده می افتد. پیش از این هم او یک پای نداشت، اما حالا به جز سرش همه اعضای بدنش متلاشی شده بودند. بیشتر از هر وقت دیگر خسته و ناراحت می شود و دوباره بر می گردد به اتاقش. فراموشش شده بود که دروازه ی اتاق را ببندد. متوجه می شود که در نبود او بعضی از اشیای اتاق به سرقت رفته است. به جای دیگر نقل مکان می کند، اما در اینجا نمی تواند به تماشای مردم بنشیند. اتاق تاریکی است که از پنجره اش نور نمی آید. ترجیح می دهد چند وقتی همین گونه در تاریکی باشد.

روز های آخر زمستان را در همین جا می گذراند و بعد راهی سفر می شود. موتر آهسته آهسته به حرکت می آید و یک مسافر نشسته در چوکی پیش روی موتر یک کپه نصوار به دهن می گذارد و دستانش را برای دعای سفر به رویش کش می کند. او هم سیگار دود می کند. دود در درون موتر و موتر در درون دره گم می شود.

معرفی کتاب:افغانستان سرزمین حماسه وفاجعه اثر: محترم سادات – بزبان انگلیسی بمعرفی جناب ادیب.

A Closer Look at
Afghanistan: The Land of Epics and Tragedy
 

[image]

By Saraj-al-Din Adib
Translated from Dari by Mir Hekmatuallah Sadat
January-March 2000
Lemar-Aftaab
Luckily during the last few years, a series of books have been published that have shed light on the different historical aspects and stages of our grief stricken country. Individuals interested in attaining the truth should read these books. Although many obstacles and constraints hinder researchers from using many sources, these researchers have nonetheless endeavored painstakingly to write meaningful books.Unfortunately, there were also books that are influenced by greedy and powerful people and neighboring regional powers that are not useful to the population. Their approaches impede readers from recognizing true facts and actions. The tragedies of the last two decades deem it necessary for Afghans to refute and clarify the misconceptions spread by the aforementioned. However, there are a few patriotic publications written by intellectuals during the last two or three years that unlike the previously mentioned publications, have helped readers to attain the truth.One of these interesting and analytical publications is a book entitledAfghanistan sar Zamin-e Hamasa wa Fajaha (Afghanistan: The Land of Epics and Tragedy) by Mir Enayatullah Sadat. The author completed his Economics degree at Kabul University in 1971. Soon afterwards, he left for West Germany to further his graduate studies in Economics. Mr. Sadat has also held numerous positions of power in Afghanistan and overseas.This book is made up of first-hand documents and sources comprising 241 pages with 15 chapters and over 10 pages of references. The cover contains the picture of an innocent child that reminds the reader of the sad situation of the country. The sources come mostly from his private-archive, University libraries located in Germany, libraries from the University of California campuses, and the author’s memoirs during his stay in Afghanistan and overseas.The author’s motivation for writing the book stems from concerns regarding the current upsetting situation and development in the region as well as concerns regarding the fate of Afghanistan’s future. Rather than showing a static view, he has approached the events in a dynamic fashion. He enlightens the reader not only by outlining events and their causalities, but separately analyzes the events. As he states, “this book does not examine the general process of Afghanistan’s history. It revolves around the definite tendencies that originate from geographical and geo-strategic conditions.”

According to the author, the rivalries of foreign powers and fine-bliss of influential persons are the reasons for restrictions placed upon the country’s national integrity and the weakening of national sovereignty. These reasons lead and are still influencing the enduring brother versus brother war in Afghanistan.

He states, “although the Afghan nation in certain historical periods has endured similar events and foreign enemies under the atmosphere of common understanding and reconciliation, Afghans have always forced foreigners to withdraw from their homeland through general and national rebellions. Yet, not much time passed that foreigners again with renewed plots created conflicts amidst Afghans. Such an example is currently visible in our homeland.”

This book considers the historical period of events after the establishment of Afghanistan’s central government with the increasing role of the colonial powers. However, the events of the last thirty years lay within the central point of the book.

In Chapter 11, the author discusses the influence of the social structure, geographical and physical situation, and national independence sentiment in the course of historic events.

This publication of Afghanistan’s history, particularly that of the last years, will interest any readers wanting to examine historical events with a realistic perspective. I deem reading this book valuable and want to congratulate the author.

 


Original Dari text published in Omaid Weekly, ‘the most widely read Afghan publication in the world’, issue #399, 13 December 1999. Printed with permission.



Copies of Afghanistan sar Zamin-e Hamasa wa Fajaha may be obtain in Afghan Stores: Germany: Bonn, Dusseldorf, Hamburg, Hannover.
Denmark: Copenhagen.
Switzerland: Geneva.
United States: Los Angeles, New York, San Francisco.

Or contact: RAT DER AFGHANISCHEN FLUCHTLINGE, e.v.
Postfach 201126
53141 Bonn, Germany

 

گریه کنید!….. ارسالی نجیبه آرش

گریه  کنید
نجیبه آرش

آیا می دانید که اشک ریختن چقدر برای روح و جسم ما مفید می باشد ؟ محققان عقیده دارند که ګریه وخنده هردو دریک بخش مغز ریشه دارند چنان که خنده فواید زیادی برای بدن دارد ،مثلا برای پایین آوردن فشار خون وافزایش قدرت ایمینی بدن مفید است ګریه نیز خواص مشابهی دارد۰ متخصصان مغزو اعصاب که روی ګریه تحقیقات زیادی انجام داده اند می ګویند ګریه میتواند بر هر اثر محرک بیرونی مانند شنیدن یک موسقی،تماشای یک فیلم یا محرک درونی مثل یادآوری خاطرات تلخ یا هرچیز دیګری که شمارا نارام بسازد۰ البته آنچه که اهمیت دارد  تخلیه احساس است ۰ باید بدانید که به طور عادی زنان ۴برابر بیشتر از مردان ګریه می کنند و بررسی های انجام شده نشان داده است که ۸۵٪از زنان و ۷۲٪ از مردان پس از ګریه احساس بهتری دارند ۰البته ګریه مردها و زنان تفات بسیار دارد ۰ به قول دانشمندان  بزرګ  چون ارد که می ګفت: میان اشک مرد و زن فاصله از آسمان تا زمین است۰ و همچنان یکی از تاثیرات اجتماعی ګریه نیز این است که وقتی ما ګریه می کنیم ، اطرافیان نرمش وانعطاف پزیری بیشتری نشان می دهند  ،نکته ی مهم این است که ګاهی اوقات ګریه کردن بسیاری از مسایل نهفته احساس درونی مارا آشکار می کند به قول نویسنده کتاب« راز اشک ها» مااز طریق ګریه کردن  در باره احساسات خود بیشتر می دانیم و می توانیم با این احساسات چطور کنار بیایم شاید بعضی اوقات برای تان اتفاق افتیده باشد که حالتان به ظاهر خوب است ولی با کوچکترین اشاره و جرقه ای به ګریه می افتید، ناراحتی ، عصبانیت،یاس وناامیدی به شما دست دهد ولی شما به آن اهمیت ندهید تاآنکه همه انباشته شود وبالاخره  در جای بروز کند ولی باید دانست که همان طوریکه اشک ریختن مفیداست به همان اندازه انباشتن خشم و نګاه داشتن اشک هم مضر است۰ چنانکه متخصصان مغزو اعصاب از تحقیقات که روی ګریه انجام داده اند : انباشتن احساسات منفی موجب افزایش فشارخون ،مشکلات قلبی سرطان وبسیار از عوارض دیګرمی شود ۰پس از نظر طبیعی وژنتیکی باید در مواردی اشک بریزیم شاید تاکنون با افرادی روبرو شده باشید که یکی از عزیزان خود را از دست داده باشند  اما سعی کرده اند که ګریه نکنند ،این افراد پس از مدتی مبتلا به انواع اختلالات جسمی وروحی خواهند شد  چراکه به تعبیر روانشناسان به موقع سګواری نکرده اند و این احساسات جمع شده از آنجایکه راه تخلیه وبروز نداشته مانند یک دیګ بخار عملکرده و باانفجار خود روح وجسم خودرا ویران می کند ۰از نظر شیمیایی اشکی که در اثر احساسات جاری شده باشد حاوی پروتین بیشتری است ومقداری کورتیزول هم دارد ( کورتیزول هورمونی است که در شرایط بحرانی وتوام با استرس در بدن ترشح میشود) پس این قضیه نشان میدهد که اشک ریختن در چنین مواقعی موجب سم زدایی از بدن می شود ۰برخی از روانشناسان اشک را به کریستال های یخ تشبیه  کرده اند  که در تماس با ګرمای زنده ګی آب ومانند رود از چشم ها سرازیر می شوند  از انجا که چشم ها پنجره ای رو به قلب  انسان هستند، اشک های ما نیز  که از چشمان ما سرازیر میشود  نشانګر حالت ناآرامی، ترس ، نګرانی ،خشم وآسیب پزیری روان ما می باشد پس باید سعی کنیم بر ګریه و اشک ریختن ، واقع بینانه نګاه کنیم  و تصورات اشتباه  آمیزی را که هر فردیکه قوی است تحت هیچ شرایطی اشک نمیریزد را کنار بګذاریم ۰ سخن دانشمند بزرګ  ارد  در این رابطه ګویای واقعیت است : « آدم های بزرګ و اندشمند بسیار اشک می ریزند»

ماخذ ماهنامه پژواک

 

متن مصاحبه اختصاصی غفار عریف با داکتور اهانایتا راتب زاد ۲۱ دسمبر سال ۲۰۱۱ میلادی

مصاحبه
دکتور اهانیتا راتبزاد

     هم ميهنان عزيز! 

     سرزمين باستانی مان نيز در  تاريخ پراز فراز و نشيب خود ، مانند ساير کشورهای جهان ، دردامان خود رهبران و شخصيتهای پردرخشش ملی ـ سياسی و اجتماعی را زاده و پروريده، که هرکدام آنان به نحوی از انحا ء نقش معينی را در روند شکل گيری تغييرات و تحوات اجتماعی ، ايفاء نموده اند و عملکرد هريک از اين شخصيت ها را تاريخ در بوتۀ آزمايش قرارداده و بر آنها قضاوت صورت گرفته است. اگر ازگذشته های دور بمنظور جلوگيری از درازای سخن صرف نظر گردد؛ هيچ گاه   نمی توان از نقش رهبران و شخصيتهای مبارز نهضت مشروطيت اول و دوم، در امر براندازی فرمانروايی استعمار کهن  در افغانستان که نه تنها منجر به کسب استقال سياسی آن قبل از هرکشورديگر آسيايی گرديد؛ بل تصوير شکست پذيری سيستم استعمار را برای ساير ملل جهان به نمايش گذاشت؛ همينگونه از hرزشمندی رزم و پيکار حق طلبانۀ مبارزين و شخصيتهای جنبش مشروطيت سوم و نهضت دموکراتيک عدالتخواه جامعۀ افغانستان در سازماندهی ، تشکل و رهبری توده های مردم برضد  فرمانروايی آل يحی    و تغيير سلطنت مطلقه به شاهی نيمه مشروطه و سرانجام گذار آن به نظامجمهوريت و پايان بخشيدن به حاکميت فردی و سلطۀ يک خانواده که افغانستان را ملکيت شخصی و قدرت و فرمانروايی دراين سرزمين را تا ابد ميراث پدری خود می دانستند، انکار ورزيد. ازجمع شخصيتهای مطرح در پنج دهۀ اخير ميهن مان ، يکی هم رفيق دکتور اناهيتا راتبزاد وکيل و نمايندۀ منتخب مردم ناحيۀ سوم و چهارم شهر کابل دردورۀ دوازدهم شورای ملی؛ عضو پيشين دفتر  سياسی کميته مرکزی حزب دموکراتيک خلق افغانستان ؛ بنيادگذار و رهبر سازمان دموکراتيک زنان افغانستان ؛ عضو شورای انقابی و وزير تعليم و تربيۀ دولت جمهوری دموکراتيک افغانستان و رئيس سازمان صلح و همبستگی ودوستی مردم افغانستان در دهۀ هشتاد ترسايی، می باشد که بيشترين و شيرين ترين روزهای حيات پربارش را، در دفاع از آزادی و برابری، سعادت و بهروزی مردم افغانستان ، آبادی و شگوفايی سرزمين مألوفش، سپری کرده و دراين راستا هرگز سر تعظيم و تسليم را دربرابر فرمانروايان جبار و چپاولگر بين المللی و حکمرانان دست نشاندۀ داخلی درطول پنج دهۀ اخير سدۀ بيستم ، فرود نياورده است.   

     هيأت رهبری کميتۀ فعالين حزب دموکراتيک خلق افغانستان تصميم گرفت تا به گرامی داشت از هشتادمين سالگرد اين شخصيت نستوه و مبارز پرشور خستگی ناپذير ميهن و به پيشواز چهل و هفتمين سالگرد تأسيس ح.د.خ. ا. وبمنظور کسب معلومات بيشتر راجع به ابعاد مختلف زندگی ردرخشش وی؛ دسترسی به راز و رمز رخدادهای حزب و جامعۀ مان که تا کنون گفته نشده است؛ مصاحبۀ با ايشان صورت گيرد. بدين جهت  به نگارندۀ اين سطور وظيفه سپرده شد تا با اين فرزند راستين حزب و تهداب گذار نهضت دموکراتيک و برابری خواه زنان افغانستان اين ماموريت انجام و خوانندگان محترم را درجريان قرار دهد.  محتويات مصاحبۀ انجام شده در بخش های جداگانه تقديم حضور خوانندگان گران ارج خواهد شد،  که اينک بخش اول آن به نشر سپرده می شود.

     خوانندگان عزيز !

     جای بس مسرت است که رفيق گران ارج دوکتور راتبزاد پيشنهاد ما را قبول فرمودند و  زمينۀ آن را مساعد ساختند تا دقايقی چند پای صحبت اين شخصيت سياسی و اجتماعی خيلی ها مطرح و نقش آفرين درتاريخ معاصر افغانستان، بنشينيم و در رابطه به مهمترين و حياتی ترين حوادث و رويدادهای سياسی و تحوات اجتماعی درکشور طی بيش از پنج دهۀ اخير، بويژه راجع به پايه گذاری و کار و فعاليت ح.  د.  خ.  ا ، همچنان نهاد های اجتماعی   با اعتبار ميهن مان، يعنی سازمان دموکراتيک زنان افغانستان و سازمان صلح ـ همبستگی و دوستی جمهوری دموکراتيک افغانستان ، از زبان ايشان حرف های دقيق را بشنويم. خاطرنشان می گردد که در جريان اين مصاحبه سعی بعمل می آيد تا معلومات بيشتر راجع به پاره ای از مبرم ترين مسائل زندگی درون حزبی و رخدادهای بزرگ سياسی و اجتماعی دهه های پيشين بدست آيد و باای زوايای تاريک شماری ازمسائل که منجر به ناهنجاری ها و تلخکامی ها گرديده است، روشنی انداخته شود؛ بدين لحاظ ناگزيريم تا پرسش ها را اندکی مفصل تر و با جزئيات ، طرح نماييم.

 

ادامه خواندن متن مصاحبه اختصاصی غفار عریف با داکتور اهانایتا راتب زاد ۲۱ دسمبر سال ۲۰۱۱ میلادی

آهای هموطن !

شعر
سلیمان کبیر نوری

آهای  هموطن !
مگذار همچو پار :
آید به شهر ما
چون مور- چون ملخ
با یالهای چرک
بد بوی – بد نما
آید به شهر ما
سنگین دلان غرب
با طالبان جنگ
با دشمنان صلح
بر شانه ها تفنگ
با تیر و با خدنگ .
مگذار هموطن !
طاعون شوم قرن
در قرن بیست ویک
آید به شهر ما
با گامهای شوم
با شعله های خشم
با تیر و با خدنگ
وحشت بنا کنند
با دار و سنگسار
با کیبل و چماق
با قطع دست و پا و گردن و با مسخ و مثله کردنت !
*****

ادامه خواندن آهای هموطن !

“افغانستان اؤزبیکلري خلق قؤشیقلري” معرفی کتاب بزبان ازوبیکی

معرفی  کتاب
داکتر فیض الله ایماق

اثر عالی علمی و تحقیقی سپهسالار ادبیات و فرهنگ اؤزبیکي افغانستان داکتر فیض الله ایماق بنام “افغانستان اؤزبیکلري خلق قؤشیقلري” در شهر ترنتو کانادا اقبال چاپ یافته به دسترس علاقمندان قرار گرفت. این مجموعۀ 137 صفحه‌ای دربرگیرنده‌ سروده های عامیانۀ اوزبیکی و دوبیتی است که بیش‌تر مضامین آن فرهنگی ،اجتماعی و تاریخی بوده مؤلف در رابطه به شیوه های هنری و ویژگی های خاص در وزن و قافیه در سروده های عامیانه را به بررسی گرفته است.
مندرجات
نام کتاب:” افغانستان اؤزبیکلری خلق قؤشیقلری” یعنی آهنگ های عامیانۀ اؤزبیکي مردم افغانستان.
مولف: داکتر فیض الله ایماق
ناشر: محمد بابر ایماق
محل چاپ: تورنتو- کانادا.
: ۱۳۸۹=۲۰۱۰ سال چاپ
صفحه بندی و دیزاینر: علیشیر ایماق
جلد۵۰۰تیراژ
حق چاپ و نشر محفوظ است
مؤلف این گنجینه ی فرهنگی خود رابه نام مادر خود مفتونه ایماق اهدا نموده است.
مفتونه ایماق خانم یبیسواد و شاعر فی البدیحه گو بوده که موضوع اشعار او با لهجه ی تاتاری در فراق دوری از وطن و هجرت سروده شده است و نمونه های اشعار ان در کتاب “بیدلستان و گلدسته” نیز بچاپ رسیده است.
امان معاشر

صمیمانه ترین تبریکات نسبت حلول سال ۲۰۱۲عیسوی

دوستان گرانقدر !
سال را که سپری کردیم سال پر از تجارب و روی دادهای ملی وبین الملی بودُ متاسفانه در سطح ملی وبین المللی حوداث بیشمار بوقوع پیوست که خوشیها اندک مگرحوادث و تلفات بیشمار بود. در هرحال امید سال جدید سال پر از حماسه ها باشدُ سال سعادتُ ترقی و شگوفایی.
هموطنان عزیزم در هرجایکه بسر میبرند شاد و مسعود باشند. تبریکات بنده را قبول فرمائید. ماریا دارو

همه جا

همه جا سخن ز ننگ است همه ننگ میفروشند
سر شکسته ات مادر” باز به سنگ میفروشند

به بازار غیرت و همت خموش معتا سخن میگوید
بین فرهنگ بینای ما ” به کور و منگ میفروشند

طالـــب ز نـــام دیـــن ” بـــــه ما انتحار میفروشد
بــرادر بــا کلاه و چپـن ” هـر دو فرهنگ میفرشند

مــلا چف” طالب پف” پیــر” اش استخاره میکند
بین دوکانداران دین “دین به چه نیرنگ میفرشند

این چه بازاری” چه معتایی” که دین درچنگ اوست
زاهـدان بــری خــدا ” جامـه بــه ملنگ میفروشند

خوشیم” که درخـــت فـــردای مــا پــر بار میگردد
بر ما زشاخ اش نه طعم”تیری زخدنگ میفروشند

عتیق یوسفی

گهی افتم و گهی خیزم …

گــهـی افــتـم ، گهی خیزم بـرایش – گــهـی از دیــده خون ریزم برایش
بچشمش قدرمن چون خاک وباران – بـــه رنـگ بـــرگ پـــائیزم برایش
مـــرا دیـــوانـــه می ســازد جنونم – عجب بی قـــدرونـــا چیزم بـرایش
گـــهــی یـــاد وی از دل می تکانم – گـــهــی ازغــصــه لـبریزم برایش
خودش از پیش من دوری گـــزیده – بـــه ایــن غــــم درد آمـیزم برایش
بـــه گـــرمــی نـگاه مَــی میفروشد – من از لب ، بــاده می ریزم برایش
دلـــم فـــریـــاد دارد بــا غم و سوز- چـــومـــرغــــان سحرخیزم برایش
چـــو قـلــبـم آرزوی وصل او کرد – بـــه صـــد امید ، گل ریزم برایش
نـــدانـــم از چـــه بــی تــاثیر بـاشد – نـــواهـــای دل انـــگـــیـــزم برایش
خــــدایـــا رحـــم کن تـــا باز گویم – بـــه شـــعـر گــلــه آمـــیـزم برایش
رجنی پران کمار

نشریه ی بخاطر آرمان ها و آزادی و حقوق زنان افغانستان

آرمان شهر
منتشر شد:
شماره 21
دسمبر 2011 ـ قوس 1390

“Armanshahr”

Published
December 2011, Issue No. 21

شماره ویژه کنفرانس بن (دسمبر 2011):
• صلح با طالبان به چه قیمتی؟
• طالبان؛ کارنامه نقض حقوق بشر
• نگاهی بر قانون اساسی طالبان در مقایسه با قانون اساسی افغانستان
• سرنوشت مغموم صلح و عدالت در افغانستان
• عفو بین الملل: افغانستان پس از 10 سال ـ پیشرفت کند و وعده های اجرا نشده
• بیانیه مشترک کمپین 50% زنان و کمیته مشارکت سیاسی زنان به کنفرانس بن 2
• چرا فرایند عدالت انتقالی با بن بست روبرو است؟
• عفو بین الملل: حقوق زنان را در گفتگو با طالبان تضمین کنید
• عفو بین الملل: دستور رهبر طالبان برای کاهش تلفات غیر نظامی ریاکارانه است
• روزنگار خشونت در برابر روزنامه نگاران در افغانستان
• تلفات غیر نظامی در جنگ (2001 تا کنون)
• پیام نهاد های جامعه مدنی افغانستان برای کنفرانس بین المللی افغانستان در بن
• زنان افغان بسوی کنفرانس بن و فراتر از آن
• پیام موسسه جامعه مدنی و حقوق بشر افغانستان
• بیانیه مشترک سازمان های غیر دولتی به کنفرانس استانبول
• افغانستان به روایت آمار، 10 سال پس از طالبان

بنیاد آرمان شهر یک نهاد مستقل و غیر انتفاعی شهروندی مستقر در کابل است است که به هیچ دسته ی اقتصادی، سیاسی، مذهبی‌، قومی و هیچ دولتی وابستگی‌ ندارد. آرمان این نهاد ایجاد بستر‌ها ی مناسب برای تامین خواست‌های اجتماعی برای دمکراسی، حقوق بشر، عدالت و قانون مداری است و نیز دست زدن به ابتکارات فرهنگی‌ و نشر کتاب در خدمت به شکل گیری آگاهی‌ جمعی‌ شهروندان. بنیاد آرمان شهر در راستا ی تبادل اندیشه و گفتگو در داخل کشور و در منطقه با هدف ایجاد همبستگی‌، پیشرفت و صلح، میکوشد.
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید
Tel: +93 (0) 775-32-16-97 armanshahrfoundation.openasia@gmail.com
و یا در یکی از گروههای آرمان شهر عضو شوید
http://armanshahropenasia.wordpress.com
http://groups.google.com/group/armanshahrfoundationopenasia?hl=en
FACE BOOK : ArmanshahrFoundation/OPEN ASIA
http://campaign50darsad.blogfa.com/
http://www.fidh.org/-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-
PUBLISHED
„Armanshahahr“

پنج میلون زن بیوه حاصل جنک افروزی امریکا در عراق

۵/۱میلیون زن بیوه حاصل جنګ افروزی آمر یکا
خبر ګزاری برنا به نقل ازخبر ګزاری رویترز نوشته است : در حالیکه امریکا ازخروج نظا میان خود از خاک عراق تا پایان سال جاری میلادی خبر می دهد
که ا در صد از جمعیت زنان این کشور در پی جنګ افروزی آمریکا بیوه شده اند ګزارش کمیته هلا احمر عراق نشان می دهد: ازحضور نظامی امریکا در عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی هزاران سرباز ،نیروی پلیس وشهروند غیر نظامی در حملات ترورستی یا عملیات نظامی جان خود را از دست داده اند ۰حد ود ۲۳در صد از جمعیت ۳۰میلیون نفری عراق زیرخط فقر بسر می برند که بیشتر این جمعیت را زنان بی سر پرست تشکیل می دهد ۰دولت عراق در سال ۲۰۰۹میلادی قانونی برای حمایت قربانیان جنګ تصویب کرد که بر اساس آن به زنان بیوه ماهانه ۸۵ دالر و به هر یک از فرزندان شان ۱۳ دالر داده می شود اما

بهچ صورت این مبالغ برای تامین هزینه های اجاره مسکن و زندګی آنان کافی نیست ۰
ماخذ ماهنامه پؤواک
رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
ارسالی نجیبه آرش

سال نو عیسوی

حلول سال جدید عیسوی را به کافه ء وطنداران محبوبم ُ در داخل وخارج تبریک میگویم

گرچه سال نوِ ما، سال مسیحائی نیست
این به جز مشرب ترسا و کلیسائی نیست
می تپد در بر من دل ، به تمنای وطن
به مسیحا قسم این روز دلاسائی نیست
این چه سال نو و روز نوِ یخ بندان است
که به دل راحت ودردیده شکیبائی نیست
روز آن چون دل مابی وطنان سردوخنک
شب آن نیز دلارا و تماشائی نیست
شهر آراسته ، اما چه کنم، چشم مرا
آن توانائی و آن لذت بینائی نیست
ای خوش آن طنطنهء عید بزرگ نوروز
که شب وروزبدان خوبی ورعنائی نیست
هرطرف زمزمهء مرغ خوش الحان بهار
هر کجاجزطرب وشادی وشیوائی نیست
می وزد هر طرفی رایحهء عطر بهشت
در کجا نیست که رنگینی وزیبائی نیست
از بهار وطنم خاطره ها مانده به دل
گر فراموش کنم ، شیوهء دانائی نیست
سال و روز نوی آمیخته با مشک ختن
روح پرورتر ازان صفحهء مینائی نیست
قدر سال نو، « اسیر» غم ما می داند
آخراین مرغ چمن گم شده صحرائی نیست
م.نسیم«اسیر»
دسمبر1992م
بنُ المان

داغ جگر لاله نوشته از ماریا دارو

در غروب عصر، لیلی ازخانه بیرون رفت، « رامش »نیم نگاه ازعقب پنجره انداخت. لیلی در  آن روز که دلش مالاماش غم بود، لباس خیلی زیبا پوشیده بود.  پیراهن نقره ئی رنگش چو جلایش الماس میدرخشید وماهایش طلایی اش که شانه های باریک ودخترانه اش را پوشانیده بود  چوغروب عصر  آهسته آهسته بطرف  تاریک  شام  گاو گم میرفت.(رامش)  اندک ناراحت شد، اما لیلی  مانند همیش خیلی  دلربا و فربینده شده بود. لباسش  اندام او را هربیشتر دخترانه  میساخت، دم یخنش کمی قیچی خورده بود که به هیچ وجه بی تناسب برای سینه برجسته اش نبود  اندکی پایین  گلویش را نمایان میساخت که به گفته دختران جوان کمی بیشرمانه بود  اما در واقع هیچ بی شرمانه نبود فقط دل معشوق را کباب میکرد وبس. سرو وریش را نیز کمی آراسته بود که زیبایی خدا دادش را صد چند زیبا تر ساخته بود.  باعطرحفیفش فضای محیط را معطر نموده بود  رامش  نمیدانست برای چه آنقدر زیبا شده بود؟  آیا میخواست کدام دعوت بروید یا چی؟ اما لباسش  لباس  دعوت هم نبود، فقط  دلربا بود. رامش  که ازچند سال ازعقبی پنجره اتاقش او را نظاره میکرد، آه حسرت میخورد، اما نمیدانست چطور با اواظهارمحبت کند. 
لیلی از خانه برآمد وطرف باغ رفت. آن باغ ازکدام پادشاهی قدیم بود و اکنون دراختیارعامه  قرار داشت، باغ  را بنام هفت عشق  پادشاه یاد میکردند، پادشاه باهفت معشوقه اش درآن باغ برای عشق  ورزیدن میآمد…بعداٌ که دراختار عامه  قرارگرفت جوانان با مشعوقه های شان میرفتند و ازطبعیت آرام و درختان مقبول وگلهای زیبا و پارکهای دیدنی آن لذت میبردند. لیلی عاشق طبعیت بود وهمیشه از دیدن طبعیت الهام میگرفت، مینوشت. 

دیدن طبعیت آرام،  گل وسبزه و آدم های که از آنجاه دیدن میکردند، همیشه الهام بخش برای سرودن و شعر وترانه  او بود. شاعر برای  استفاده ازطبعیت ارام برای سرودن اشعارش میرفت، نویسنده  برای گرفتن “الهام ” ازطبعیت زیبا آن باغ فیض میبرد. عشاق برای بوس کنار در زیر سایه درختان  ناجو، سرو ومجنون بید ازعشق لذت میبردند. 
چون هوا تاریک میشد رامش  درعقب پنجره اتاق چو نسیم صبحگاهی ازتشوشی لرزید.  به تعقیب لیلی خانه را ترک کرد….نمیدانست  لیلی کجا رفت او راازکجا باید  پیدا کند…نگاهی اینطرف وآنطرف انداخت، دانست که جای دور نرفته است  زیرا موترش درروی حویلی پارک بود. همینکه اینسوآنسو نگریست، عطر را که لیلی استفاده کرده بود؛ رامش   را طرف باغ کشانید.  رامش  شینده که در آن باغ هرکس به مراد دل رسیده،  وجفت خود را پیدا کرده است،اندک سراسیمه شد. اما لیلی برای پیدا کردن جفتش نرفته بود…..دل لیلی غم داشت، غم بزرگ مادرش….برای رفع غمهایش به باغ  پر کشید.  باغ رفتن برای لیلی تازگی نداشت، زیرا او همیش برای  الهام گرفتن نوشتن اش به باغ رفته بود اما آن روز رفتنش با روزهای دیگر فرق داشت.  
 در باغ مرد بلند، تنومند را دید با گیتارش ازسوز دل میسرود که دل پرندگان باغ را دل خون کرده بود، پرندگان خموشانه به نعمه تراژیدی مرد گوش میدادند، در درخت بالای سرمرد جا گرفته بودند، اصلاٌ گویی هیچ پرنده ای وجود نداشت، لیلی متعجب اینسو انسو نگاه کرد دید پرندگان در بالای سرمرد درهر شاخ وپنجه درخت جا گرفتند وتکان نمیخورند؛ مرد دیوانه عشق لیلی را میسرود ودر لابالای اهنگش میگریست. ناگهان حالت وصف ناپذیری برای لیلی دست داد، بدون آنکه بداند او کیست وبرای چه مینالد ومیگرید با گام های تند برای فرارش تلاش کرد، نفس سوخته دوید ودرکنده درخت پشتش را داد تا نفس تازه کند….اما مرد پیهم میسرود و بنانمش ترانه عاشقانه میخواند. هوا اندکی تاریکترشد اما هنوزآفتاب  درپشت کوهساران ناپدید نشده بود، لیلی میخواست فرار را بر قرارترجیح دهد. ناگهان متوجه شد مردی  نفس زنان ازپسشت درخت برایش گفت : نترس… آه  من شما را در روز میپالیدم درشام غربیان پیدا کردم.
لیلی به عقب نگاه کرد ….رامش …بلی  رامش  همان مردیکه او را سالها از عقب  پنجره نگاه کرده بود. گفت، من همانم که داستانهایت را دیوانه وار دوست داشتم ودوست دارم. اما نمیدانستم خودت دوست داشتنی تراز داستانهایت هستی…. من همانم که ازشرق به جنوب نقل مکان کردم تا درجوار تو باشم…من همانم که دست به خود کشی میزدنم  اما داستان { داغ جگر لاله} شما را خواندم، از خودکشی دست کشیدم. اگربخاطرداشته باشید در داستان تان ازهمین باغ توصیف کرده بودید. چند سال است که مجاور این باغ و این محیط هستم. لیلی هیچ نگفت فقط یک سفر ذهنی به داستانهایش کرد و دریافت چرا آن داستان{ داغ جگر لاله } را نوشته بود… 
لیلی معشوقش را هنوز نیافته بود…شاید همین روز پیدایش میکرد؟… شاید همین غم بزرگ ودل تنگی  اش او را به دلدارش وصل  میکرد؟ .
..اما نمیدانمست این همان مرد یست که میراسید یا همان  است که خود را معرفی میکرد….اندکی گوش به فضای باغ داد، صدای آن مرد هنوز درگوشش میآمد و بنام لیلی میسرود. اما زمزمه گران همیشگی باغ {پرندگان} خموش بودند. رامش دستش  را بوسید، درشام غریبان از تاریکی باغ  بطرف محیط  خانه روان شدند….. مرد که میسراید، مقابل شان آمد وخود را درپای لیلی انداخت…ازعطربدن لیلی مست ومدهوش شد، میخواست مشخص کند که او لیلی است یانه….. لیلی ازترانه های مرد دانست که برای کی میخواند…برایش گفت من لاله نیستم…اما مرد او  را در آغوش کشیده وگریست لیلی زیبای  من .. 
لیلی نیزبا آو یکجا گریه سر داد وگفت بلی میدانم که شما کی را میپالید…لاله  آواز خوان معرف مادرم  بود؛ اما او گفت نه تو لیلی هستی … من این عطر را میسناسم…..این عطر درمشامم اشناست.  
لیلی گفت  کسی را که شما میپالید او مادرم است…. من لیلی نویسنده داستانهای مجله جوانان هستم. او مادرم  است  و بعد ازکنسرتش ” دو شب پش ” مرد… مرد قبول نداشت زاری کنان گفت فقط  یک امضایت را میخواهم  زیرا من ازعشق تو خواننده شدم…ولی چشمان بینا ندارم که ترا تماشاه کنم،  فقط ترا با چشم دلم تماشاه میکنم .  لیلی متوجه شد که مرد واقعاٌ  نابیناست…
رامش ازخشونت میلرزید که نا بینا احمق را با دندان لیف لیف کند. اما لیلی مهربان او ورامش را با خود بخانه برد… مرد نابینا داستانهای زیاد از کنسرت های مادر لیلی و تاثیر صدایش، وسوز اهنگهایش به حجم کتاب بیان کرد ولیلی همه را نوشت. 
فردا روزدفن جسد مادر لیلی { لاله} بود همه مردم چو داغ جگرلاله سیاه پوشیده بودند  شهرچهره زاغ را کشیده بود، پیروجوان، مرد وزن، دختر وپسرهمه بایک شاخه گل لاله درکنارسرکها برای مشائیت موترجنازه اش صف بسته  بودند.
 درموقع دفن جنازه بعد ازختم گفته های امام” ملا کلیسا” …لیلی رشته سخن را گرفت وسوانح مادرش را بیان کرد. 
لیلی گفت،  قلبی را شکستن،  عشقی را کشتن، شمع را خاموش کردند، داغ جگر لاله است. مادرم لاله که بنام  لیلی در دنیا هنر شهرت داشت، شرح زندگیش چنین است: 
او پدرم را دوست داشت، پدرم با او خیانت کرد و از اثر آن خیانت دوستی شان برهم خورد،  با آنکه مادرم حمل داشت  پدرم با کسی دیگر ازدواج نمود. لاله عاشق پدرم بود و پدرم با عشق دروغینش اورا لاله نه بلکه لیلی صدا میکرد. لاله از فرط عشق وغم جدایی  بیاد او مرا لیلی نامید ولیلی صدایم کرد، البوم هایشرا بنام  لیلی دربازارعرضه کرد. زمانیکه بیاد پدرم میگریست با بوئیدن من خود را تسلی میکرد. 

او ازمرد متنفر شد، از بیوفایی پدرم فریاد میزد و میگرسیت. تا که زنده بود به هیچ مرد نگاه نکرد ونمیخواست لذت آن عشق شیرین رااز یاد ببرد، بالای هیچ مرد اعتماد نداشت، با انکه یک هنرمند بود وصدا ها مرد دیگر آرزوی ازدواج را با وی داشت، اما او نپذیرفت.
 زمانیکه من بزرگ شدم ،افسوس میکردم ومیگفتم ایکاش پدرم را میدیدم، با وجود که پدرم مرا بنام دخترش تحویل نمیگرفت؛ اما مادرم بخاطر من در این شهر کوچید، من ومادرم از پشت پنجره آشپز خانه رفت وآمد پدرم را تماشا میکردیم. 
بعداٌ راز های درون  سینه مادرم را کشف کردم. 
ازاو پرسیدم، مادر چرا شما آهنگ های تراژید میسراید ؟…چرا ازجفای مردها میسراید، عشق وجه مشترک دارد،  هردو”مذکر ومونث” میتوانند بیوفا باشند یا با وفا…. گیلاس اش را روی میزگذشت وطرف آشپزخانه رفت، ازهمان کلکین که همیشه راه پدرم را مینگرست، به بیرون نگاه کرد وبعد ازیک لحظه تفکر برایم گفت : دخترم عشق آتشیست که معشوق  را میسوزاند، اما کسی شعله هایش را نمی بیند… این شعله ها را که تار وپور وجودم را خاکستر ساخته ، ذریعه گیتاروپیانو از وجودم خارجش میسازم، توسط صدا از جحنجره ام از خود میرانم. صدای جفای اورا بگوش آدمها میرسانم ، اما ایکاش با ازدواجش خوشبخت مبیود وخوشبختی او را تماشاه میکردم……
گفتم : مادر خوشبخت …ازکجا معلوم با شما نیزخوشخبت نمیبود…شاید زمانیکه شما باهم ملاقات کردید؛ وقت مناسب برای وصال تان نبود  شاید عشق شما در قلب کسی دیگری باشد وهنوز وقت ملاقاتش فرا نرسیده است، باید درجستجویش بود. 
او نمیتوانست بالای هیچ کس اعتماد کند، تبصره های  مردم درباره زندگی هنرمند،  سوی استفاده ازخانم دختران جوان، بازی با احساسات پاک جوانان، نفرت مردان در قبلبیش ایجاد کرده بود…او میگفت:  نمیخواهم پدرت تخیل کند که به اوج شهرت هنری، معشوق همه گان هستم . زیرا مردها بدگمان ترین انسانها اند.  زندگی هنرمندان همیشه خارج ازمصوونیت است، زندگی هنری مانند صفحه تلویزیون است که همه چیزرا بیننده زیبا می بیند، اما داغ جگر لاله را کس نمی بیند. ازهمین گفته مادرم”داغ جگر لاله” تمام داستان زندگی او را نوستم.
 یک روز مجله جوانان که با آن همکاری  قلمی داشتم، بنام “داغ جگر لاله”  داستان را طبع کردم ، با آنکه تاثیر نوشته هایم را در جامه جوانان زیاد  دیده بودم اما اینبار سروصدای زیاد برپا شد… مادرم فریاد زد وگفت: این داستان زندگی من است، چه کسی این را نوشته است. میخواست نویسده  داستان را با دندان هایش بدرد. اما در واقعیت نویسنده آن داستان  توته جگرش بود،  روی همین دلیل مردیکه بخاطردیدار وبخاطریک امضای مادرم حدود بیست سال کنسرت به کنسرت، شهربه شهر دویده بود، از آه و ناله روشنایی چشمان را درفراق مادرم ازدست داد، مادرم به همان سرنوشت  دچار بود در اواخرعمر فروغ چشمانش  با گریه زیاد از بین رفته بود، حتاٌ در ستیج  که  کنسرت میداد کسی نمیدانست که او روشنایی ندارد. بعد از مرگ پدرم زندگی برایش بی ارزش شده بود، صرف بخاطر من زندگی میکرد. بوی اورا از من استشمام میکرد.
 این دوعاشق” رامش  ومرد نابینا را درهمان”  باغ وصال” درشام غریبان در حالی یاقتم  که غم از دست دادن مادرم بالای شانه هایم سنگنی میکرد.
 درغروب طرف باغ رفتم تا ازچهچه پرندگان باغ غمم را بفراموشی بگذارم، با این دو عاشق سینه سوخته برخوردم. کسیکه مرا با نگاهش از پشت پنجره تماشاه میکرد، کسیکه چوسایه مرا درهرلحظه وخواب وبیداری تعقیب میکرد مگرجرائت اظهارعشق را نداشت، اونیزچو این مرد نا بینا که ازصدای مادرم مجنون است ، مجنون داستانهایم شده بود.
 رامش  دنبال نویسنده داستانها کوبکوه وشهربه شهر  دوید و بالاآخره به شهرما نقل مکان کرد، فعلاٌ درجوارخانه ام زندگی میکند، اماهنوز هم  ذریعه نامه واز طریق جراید باهم حرف میزدنم ویک دگر خودرااز چهره نمی شناختیم.
 اظهارمحبت جرائت نمی خواهد، وقت میخواهد…چون ملاقات ما با ازبین رفتن مادرم با رامش میسرشد، بخاطر شاد ساختن روح مادرم که او چو لاله داغ عشق برجگر داشت، من همینجاه باهیمن لباس سوگ همرای رامش  عقد میکنم  زیرا من او را یکبار ازطریق نوشته هایم از خودکشی نجات داده ام. همهمه مردم در سالون پیچید…اما لیلی یک دخترسنت شکن بود…باید ازهمهمه مردم میترسید؟ …نه هرگز نه کسی که میخواهد برای تغیرمثبت وازبین بردند خرافات قلمش بروی کاغذ بگرید …چرا درحضور مردم با قدم های استوارطرف زندگی که ارمغان نیک درقبال دارد، حرکت نکند… لیلی نمیخواست که چولاله مادرش  قبل  ازعقد زندگی خویش را آغازکند  و همان جاه در لباس  سوگ  با وی عقد کرد.

عدالت ُ عدالت و بازهم عدالت

عدالت
گناز در زندان با کودکش

چندی  قبل  در همین  سایت  در زبان  فارسی  (دری) و  انگلیسی  گفته های  زیاد  از   وکیل  مدافع  حقوق  بشر  که دوسیه  گلناز  را در زندان  کابل  مورد  برسی  قرار  داده  است  ُ شینده و مطالعه  نمودید…. مسوولین  حقوق  بشر  قضایایی  زنان  افغانستان را در زندانهای  مختلف  بررسی  واز  ان  فیلم  مستند  اماده  کرده  اند  که  در فیلم   حق  تلفیُ رشوه ستانی ُ بیعدالتی  دولت  و مسوولین  قضایی  افغانستان را  افشاه  میدارد.

اما  دولت  افغانستان  بازهم  از نام زنان  مظلوم  استفاده  کرده  برای  اتحادیه  اورپا  یک نوع  هراس  منبی  برایجاد « خطر  جانی  زنان »زندانی  بر  نشر  فیلم  به  اتحادیه  اروپایی  ایجاد نموده  است.  واکنون روی  دلایل  دولت  افغانستانُ  اتحادیه  اروپا نشر  فیلم  مستند  منموع قرار داده  است.  این  فیلم عدالت  را در  دولت  افغانستان  که   ریشه  های  عمیق  ُ تعصب  جنسی  ُ و تجاوز  بر خانم های  جوان و کودکان میباشدُ  افشاه  مینماید…. هیچگاه  دولت  بنابر  حلکم  قانون  افراد  را  مورد بررسی  و  قضاوت  قرار نداده است   ُ زمینه  رشوه  و بیعدالتی   ُ خشونت  علیه  زنان  و کودکان  روزتا روز  دامنه  وسیع  پیداکرده  است ُ جلو گیری  از چنین  جرایم  قانونُ دولت مردان  صادق  میخواهد. اما  این  قیلم  عدالت  دستگاه  قضایی و  شرکای  جرم  را  که  کرسی  های  مقتدر  دولتی را در اختیار دارندُ  رازهای  را افشاه  میدارد.  به این  ویدیو  توجه  نمایدُ  دولت  مردان  افغانستان که در چنین  جرایم  شریک  اند باید  از  اعمال ننگین  شانُ  شرم سار باشند.

http://www.youtube.com/watch?v=1BSFpBVoRGA&feature=youtu.be

آشنایی با « سایه روشن »

   میرعنایت الله سادات

سایه روش نام کتابی است  از نویسندۀ توانای کشور ما ، محترم  یاسین بیدار که اخیرا بدستم رسید. این اثر مجموعه ای میباشد از30 مقالۀ ناب که در اوضاع و احوال مختلف و متفاوت ، پیرامون قضایای محوری افغانستان و منطقۀ ما در 311 صفحه نگاشته شده و یا بنا بر اهمیت فوق العادۀ آن از جانب مؤلف ترجمه و درین کتاب گنجانیده شده است . بخاطر روشن شدن مفاهیم مورد بحث در اخیر هر فصل پاورقی های لازم وجود دارد . باید متذکر شد که بیدار نه تنها در کار نویسندگی دارای سابقه ای طولانی میباشد ، بلکه بخاطرتسلط فوق العادۀ او به زبان انگلیسی ، در امر ترجمۀ آثار علمی و ادبی نیز ید طولا دارد.

کتاب سایه روشن نه تنها از نظر متن ، دلچسپ و پر محتوی میباشد ، بلکه ظاهر آن نیز با قطع و صحافت مرغوب آماده شده است . دیزاین روی جلد ، گویایی خاص داشته و خواننده را در جهت درک انگیزۀ تحریر کتاب استقامت میدهد .

مقالات مندرج در کتاب به وضاحت میرساند که منظور بیدار از نشر این مجموعه چی بوده است ؟. او پاره ای از معضلات جامعۀ مارا که هنوز هم روی آن کمترصحبت میشود ، صادقانه به بحث گرفته و میکوشد خواننده را از علل پیدایش این معضلات اگاه بسازد . او از گفتمان و مباحثات کاوشگرانۀ روشنفکران حمایت نموده و آنرا گام اساسی درجهت« بیداری ملی » افغانها میداند . کتاب نه تنها معلومات وسیع در مورد توطئه های کشور های ذیدخل در امور افغانستان میدهد ، بلکه یک نقد غیر جانبدارانه و علمی را از راه و روش فکری چپ دیروز نیز انجام میدهد. شمار زیادی ازین اطلاعات قبلا” منتشر نشده و برای بار اول در اختیار خوانندگان قرار میگیرد .

ادامه خواندن آشنایی با « سایه روشن »

تحلیل از هشتصدوچهار مین سالروز تولد حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی:

 

سالروز تولد  مولانا
حسین هوشمند

  «بنیاد  آموزش نی » در  ادامه  تجلیل از مخاخر ومشاهری  برجسته   ی  زبان فارسی «دری» هشتصدو چهارمین سالروز عارف وارسته جهان اسلام مولانا جلال الدین  را درشام پنجشنبه دسمبر ۲۰۱۱ میلادی باشتراک جمعی  از دانشمندانُ شعرا و فرهنگدوستان افغان وایرانی تجلیل نموده ومحترام داکتر  حسین هوشمند یکی از اساتید کشور همزبان  ایران در رابطه به مولانا به تفصیل صحبت فرموده وسپس عده ی  از شعرا- نویسنگان اشعار ومقالات شان را ایراد کردند . در اخیر محفل  تقدیر نامه های  از طرف  مسوولین  بنیاد  آموزشی  نی  و مسوولین بانکویت هال  به عده  یی از اشتراک  کنندگان اهدا  گردید.

ناگفته نباید گذاشت که پیام های  از جانب  مسوول  خانه  فرهنگی  مولانا  و مسوول  نشریه  زن  در  ونکوور خوانده  شد.

گذارش  دهنده بنیاد  آموزش  نی 

ونکوور  – کانادا 

معرفی کتاب

درباره  گوهر  اصیل  آدمی
پشتی کتاب

         څه موده مخ کی د انترنیټ له لاری د ښاغلی محمد عالم افـــتخار له ځینې لیکنو سره آشنا سوم، او په دې هم پوه سوم چې نوموړي ښاغلي غواړی خپل یو کتاب چې «ګوهر اصیل آدمی» نومېږی، چاپ ته وسپاری. ما څه ناڅه د دې کتاب په باب پــه انتر نیټ کې تر لاسه کړی وو،هغه لنډ معلومات د کتاب ځاي نشی نیولي، خو بیا هم دا راته جوته شوه چې کتاب باید خورا په زړه پوری مطالــب ولــری. زه د کــتاب د چمتو کېدو لپاره سترګې په لار وم چې ناببره دغه ځلانده «غمي» ماته راورسـید او هغه په دې توګه چې افتخار صاحب خپل کتاب ماته د ډالئ پــه څــېر راولـــېږه. زما لپاره کتاب ډېره ستره ډالئ بلل کېږی په همدی خاطر زه ډېر خوښ سوم او د افتخار صاحب له دې احسان څخه ډېـره مننه کوم.

     کله چې ما د کتاب په لوستلو پیل وکړ، « داسې ئې پسې واخیستم چې د کتاب تر پایه و نه درېدم»، دا په دې مانا چې دکتاب مطالب دومــره  پــه زړه پـورې دی چې سړي نشی کولاي چې لوستل ودروی اوځینې نور کارونه، او حتی ضروری کارونو ته زړه ښه کړی. زه دکــتاب لــه لـوستلو سره ډېره مینه لرم، او حتی ویلي سم چې د لوستلو ډیر حریص هم یم، هر راز لیکنه چې په لاس راشی مــــخ ترې نه اړوم، خو په لیکلو کې مې مزه نشته. د ښاغلی افتخار «ګوهر اصیل آدمی» یو ژور او په زړه پوری علمی – فلسفی اثر دي چي د افغانی ادبیاتو په آسمان کې د یوه ځلانده ستوری په شان را څرګند شو. د کتاب له متن څخه داسې څرګــندېــږی چې افتخار صاحب د لوړ استعداد او ذکاوت خــاونــد دي او ســـتره علمی ذخیره له ځانه سره لری. هغه د ساینس او تکنولوژۍ په باب معلومات لــری او د ښه قلم خاوند هم دي. هم دادي چې پخپل کــتاب کې ئې د اجتماعی ژونــد او ســړیتوب پـټ رازونه راسپېړلی دی او تر وسه وسه ئې د علاج وسایل هم په ګوته کړی دی. ښــاغلی افتخار زما د نهاد، زما د معنوی عالم په دننه کې هغه غوټه خلاصه کړه چې مـــا ئــې د خـــلاصــولو توان نه درلود. زما او دملیونونو انسانانو پیام، فریاد او آرمان ئې د کاغذ په مخ انځــور کړو او بشریت ته ئې وړاندې کړ. اوس نو د هر رسالت مند انسان دنده ده چې د ریښتینی انسان د روزلو لــــپاره هڅې پیل کړی او د «ګوهر اصیل آدمی» سپارښتنې په عمل کې پیاده کړی.

ادامه خواندن معرفی کتاب

فرهاددریا بایک دریا جراُت از خط قرمز عبور کرد.

کنسرت کابل نوشته  از: ماریا درو  

جناب  دریا تصمیم  داشت  بتاریخ  روز صلح  کنسرت  بزرگ  را در شهر کابل  اجرا نماید اما بدبختانه تجلیل  از روز صلح با عمل  ترورستی  بروز خونین تبدیل  گردید و ریئس صلح  را در روز  صلح از بین  بردند…مگر  « فرهاد » این  هنرمند  رسالتمند  و متعهد  بقولش  پایدار ماند و بتاریخ  بیست و دوم سپتمبر  ۲۰۱۱ میلادی  در شهر کابل  برای  بانوان  شهروند کابل  کنسرت با شکوهی  اجرا نمود.
این  هنرمند نامدار کشور بازهم  بانوان  کشورش را برای لحظات  در فضا ی صفا وهمدلیُ  خنده  ونشاد  بروی  تمام خواهران  هموطنش  آورد.
فرهاد در شرایط  جنگ  و نا امنی  چندبار در  ولایات  کشور  برای  آشتی  ملی کار هنرمندانه  انجام داده  است.
 او در جمع  هنرمندان  دور از وطن  اولین هنرمند بود که بعد از سقوط  طالبان  برای اجرای  کنسرت  بکابل  سفر کرد وجرائت باز گشت  بوطن را در وجود  همه هنرمندان ایجاد کرد.
  درسال  (۱۰۱۰) میلادی  درشهر  هرات  کنسرت  با شکوهی اجرا  نمود…  دشمنان  سوگند  خورد  برای  ایجاد  ترس  و وحشت  در خارج  از محل  اجرای  کنسرت  بم گذاری  نودند تا برای  انحلال  کنسرت مانع  اشتراک  مردم  در همچو فضای  صلح  و آشتی  شوند…اما  مردم  دیگر  فریب  آنها را  نمیخورند  و میدانند  که یگانه  راه  رسیدن  به  آرامش  و صلح  …ایجاد  فضای  صلح  میباشد.
 او همچنان  کنسرت  باشگوه  را در  ولایت  لشکرگاه ( هلمند) که  نا امن  ترین  ولایت  کشور  بودُ  با  جسارت اجرا  نمود  این  کنسرت  از لحاظ  زون  امنیتی جنوب که  صد ها نفر قربانی  بم  های  انتحاری  و حمله  وحشیانه  دشمن  شده  اندُ  خیلی  با ارزش  میباشدُ  زیرا مردم از  رفتن  به  وظایف  رسمی  در هلمند  هراس  دارند و صدها  کارمندان  ومعلمین  و  افراد  امنیتی  قربانی  حملات گردیده  اند.  جسارت  این  هنرمندان  قابل  تحسین میباشد.  دیده  شد که  مردم  شریف  هلمند  سخت  به  صلح  وآمرامش  و فضای  نشاد آور نیاز دارند…. در این  کنسرت  حتا از  وکویته  وولایات  همجوارُ  افغانان  عزیز اشتراک  نمودند و این نشان  دهند نیاز مردم  به صلح  میباشد.
هموطنان ما میتوانند با همدلی  و همبستگی  برای ایجاد  فضای  صلح  عمیقاٌ کار نمایم تا عرصه برای  فعالیت  خرابکارانه  دشمن تنگ و تنگتر  گردد.  ما  شاهد نتایج مثبت  کنسرتهای  محترم فرهاد  در شهر مزار شریف  بودیم  که  صرفاْ برای  خانم  های  عزیز  کشورش  کنسرت  اجرا  نمود و دلیل  کنسرت  صرفاٌ برای  بانوان  خود  نمایانگر  آن  است  که مادران  وخواهران  ما بیشتر  به  صلح  و نشاد  و امرامش  روحی  نیازمند  دارند و از فضای  تلخ  جنگ  که  نغمه  مرگ را میسرایدُ  خسته  شده اند.  زیرا  مادرست  که  در اغوشش  طفل  را پرورش  میدهد  او بیشتر  از  همه  چیز  به صلح  وخوشی  نیازمنداست.  دراین  راستا کار  هنرمندانه  دریا  قابل  ستایش  اشت.
همچو کنسرات های  هنری  و فرهنگی در چنین  شرایط  تلخ  سیاسی ُدر داخل  کشورُ  جز تاریخ  با شکوه  فرهنگی ما شمرده میشود.  زیرا  هیچ  کشور  بدون  فرهنک  و رسالت  فرهنگی  بوده  نمیتواند. در برآورده  ساختن  این  آرمان «  صلح  و  ترقی  وتعالی  وطن » با کار یک  نفر هیچگاه  مهیچگاه ثمر زود رس  ندارد  تا ما خواهران و برادران  دست  بدست  هم  ندهیمُ  از خط  قرمز گذر نکنیم…. عبور از خط  سرخ تنها سلاح  بردوش حمل  کردند نیست.!!!!!

کنسرت
کنسرت


برای  از بین  بردن  این حصار تعصب  و عقبگرایی  راه  های  خوبی  هنری  و فرهنگی  وجود  دارد.  هنرمندان ُ تیاتر ُ  ساز  و آواز  توسط  پیام شان  مردم را آشتی  میدهند ُ شاعر  توسط  نازکخیالی های شعر  و نویسنده  با نوشتن  واقعیت  ها بدون  سمتگیری ُ ایدلوژیُ  ژورنالستان  توسط  برون  کردن  واقعیتها سر پوشیده  سیاسی و خواست جامعه  و نقاش به  ترسم  از آبادی  و ویرانی  های جامعه جنگزده و صلح امیز ُو فیلم سازان  با ارایه  فیلم  های  مستندُ  این  همه دست  اندر کاران هنر و فرهنگ  و ادب پایه  های  اساسی  صلح  وثبات  در هر کشور  بوده  اند و در کشور ما نیز  میباشندُ  نام  نیکو شان  جز  اوراق  وزین  تاریخ  میشود.
در کشورهای  مختلف  جهان  یک  سپاهی  گم نام  که برای  وطنش  جنگیده  ُو قربان شدهُ  توسط  شاعرُ  نقاش و یا  نویسنده ُ بمردمش  و جهان  معرفی و جاویدانه  گردیده  است. 
روز ( ۲۲)سپتمبر  یک  روز  فراموش  ناشدنی  بود که خواهران شهروند کابل ما نیز با جرائت از  خط  قرمز با  فرهاد  دریا  یکجا  عبور  کردند.  این  جرائت  بانوان  شهروند  کابل  را  صمیمانه  استقبال و  شاد  باش  میگویم…. امید چنین  روزها  وفضای  خوشی و نشاد آور بیشتر را خواهران هموطنم  پیش روز داشته  باشند و برای  فرهاد دریا  این  هنرمند مشهور کشور عمر طولانی  و باصحت  و دست  آورد  های  بیشتر  هنری  خواهانم.   دوستان  همان  طوریکه  دریا  میگوید  که  زندگی  زیباست  روی  ویدیو ی  آن  فشار  دهید  و بشنوید چه  خوش  پیام  دارد.

http://www.youtube.com/watch?v=lAu2xSNHQI4&feature=related