فرزانه از خاور زمین : پروفیسور شریف الله شریف

بسم‌الله والصلاة علی رسول‌الله! 

البته باید گفت اینکه ما دربارۀ دانشمندان و مفاخر بزرگ ایـن سـرزمین چیـزی می‌نـویسـیم و کارنامـه‌هـای علـمی و پژوهش‌های آنها را در خور یادآور اخلاف‌مان قرار می‌دهیم از احساس پاک، برداشت و سلوک نیک و اخلاق عالی ما نماینده‌گی می‌کند، همینکه زحمات و فرآورده‌های تاریخی، فرهنگی و ادبی بزرگان خویش‌را به یادکرد قرار می‌دهیم، در واقع به فرهنگ، ادب و تاریخ خویش ارج می‌گذاریم، زیرا از اثر کارکردها، تحقیقات و مطالعات مستدام بزرگان و دانشمندان است

ادامه خواندن فرزانه از خاور زمین : پروفیسور شریف الله شریف

هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم : احمد محمود امپراطور

هنوز زنده ایم و تا هنوز می خندیم

هنوز درب غم و رنج و غصه می بندیم 

هنوز بارگه ای عشق را سپهداریم 

هنوز بهر تب و تاب فضل دلبندیم

ادامه خواندن هنوز بهر شکستن هزار پیوندیم : احمد محمود امپراطور

ایام خسته ودلگیر : استاد جاوید فرهاد

آدم چقدر خسته و دل‌گیر می‌شود

تسلیمِ ناشیّانه‌ی تقدیر می‌شود

وقتی‌که با خیالِ خودش حرف می‌زند

در چارراهِ وسوسه تکفیر می‌شود

ادامه خواندن ایام خسته ودلگیر : استاد جاوید فرهاد

سلام سنگی در نقش زردشت : داکتر صبورالله سیاسنگ

در بهار ۱۹۹۰ در مکروریان کهنۀ کابل با خواهر و برادر نوجوانی به نام‌های بدریه و بهزاد آشنا شدم. پدر شان پیشۀ بازرگانی داشت و از من خواسته بود فرزندانش را با الفبای انگلیسی آشنا سازم.

در نخستین روز دیدار مان، چشمم به چند عکس سلام سنگی روی دیوارهای دهلیز و اتاق درس شان افتاد. آنان کلکسیون بزرگی از عکس‌های این هنرمند داشتند و دوست‌دارش بودند.

بدریه و بهزاد در یک روز برف‌باران همان سال به دیدنم آمدند و گفتند: “برای خداحافظی آمده ‌ایم. به کسی نگویید، ما از افغانستان می‌رویم.” سپس آلبوم دوست‌داشتنی شان را نزد من امانت گذاشتند و افزودند: “هرکسی نشانی درست بیاورد، عکس‌ها را به او بدهید تا به ما برساند.”

ادامه خواندن سلام سنگی در نقش زردشت : داکتر صبورالله سیاسنگ

زن آیینه‌ ای روشن از عظمت : احمد محمود امپرطور

زن آیینه‌ ای روشن از عظمت آفرینش و گوهر زندگی است وجودی که در نهاد خویش لطافت و توانمندی

 عشق و خرد، صبر و آفرینش را هم‌ زمان در بر دارد.

باور دارم که زن سایه‌ ای در کنار مرد نیست

بلکه شریکی تمام‌ عیار در ساختن فردا و بالی از دو بال پرواز انسانیت است.

ارزش و جایگاه زن در مقام مادر و همسر پایان نمی‌ پذیرد

 او انسان مستقل و تصمیم گیرنده و همکار و همیاری است.

کرامت زن، شالوده کرامت جامعه است

هر جا زن در حصار تبعیض و نا برابری گرفتار شود

 راه پیشرفت و تعالی بشریت بسته می‌گردد.

فرصت‌ های برابر در آموزش و پرورش، سیاست و فرهنگ، هنر و اندیشه، حق مسلم زنان است

 و جامعه‌ ای که این حق را پاس بدارد

به قله‌ های شامیخ عدالت و شکوفایی خواهد رسید.

به امید روزی که زنان و مردان، دوشا دوش یکدیگر، با گام‌هایی استوار، مسیر رفاه اجتماعی و شکوفایی بشریت را به پیمایند.

نویسنده: احمد محمود امپراطور 

سنبله ۱۴۰۴ خورشیدی 

از تو جدا نمیشوم  : وارث الشعرا نذیر ظفر

از همه گان جدا شوم از تو جدا نميشوم

گرچه به انزوا. شوم   از. تو جدا نميشوم

نگهت ارزوى    من مطلع   گفتگوی  من

راهى  بهر كجا    شوم از تو جدا نميشوم 

ادامه خواندن از تو جدا نمیشوم  : وارث الشعرا نذیر ظفر

فدای پیاله ای چایت شوم من : احمد محمود امپراطور

فدای حسنِ زیبایت شوم من 

فدای سروِ رعنایت شوم من

سیاهی سرمه ات روزم سیاه کرد 

فدای چشمِ شهلایت شوم من 

ادامه خواندن فدای پیاله ای چایت شوم من : احمد محمود امپراطور

صالحین کابل – افغانستان

صالحین کابل – افغانستان

آق    ایدیل    بو یینده،     یوردیم   سابان   تویینده

بؤلمه سم بؤلمم تؤیینده، کؤپ یوقله دیم قؤیننده

در اطراف و اکناف دریای « آق ایدیل»  مراسم سابان « جشن جمع آوری حاصلات» برگزار گردید. 

 دراین محفل و گردهمآیی با شکوه من هم  چون سایر عشاق و دلداده گان اشتراک نموده، ترا از نزدیک ببینم و باهم صحبت کنیم.

عزیزم!  

در گذشته ها در این وادیها من و تو گشت و گزار نموده، راز و نیازی داشتیم.

ادامه خواندن صالحین کابل – افغانستان

دُردانه‌ی دارم : احمد محمود امپراطور

به شهر عاشقان دلداده‌ی دُردانه‌ی دارم 

بدور کهکشان گیتی من پروانه‌ی دارم

به هرجا دست و پا کردم نشد حاصل مراد من 

درون سینه‌ی خود سوزی آتشخانه‌ی دارم

ادامه خواندن دُردانه‌ی دارم : احمد محمود امپراطور

وگمنامه‌ی خورشید معرفت؛ در رثای پیرِ روشن‌ ضمیر《استاد شیر احمد یاور کنگورچی 》: احمد محمود امپراطور

چگونه می‌توان فریاد دل را از ورای این غبار اندوه به گوش آسمان رساند، آنگاه که اخترِ دانایی و آگاهی از افق خاک غروب می‌کند؟ دهمین سالیاد کوچ خاموشانه‌ مردی فرا رسیده است که جانش با آمیغ مهر، صداقت، دانایی، و رنج مردم آشنا بود. انسانی که در هیأت خویش، سادگی، فرزانگی، فروتنی و عشق به انسان را یک‌جا داشت.

استاد شیر احمد یاور کنگورچی، منشأ الهام و آگاهی برای نسل‌ها بود. نگاهش بیدارکننده، سخنش آرام‌بخش، و حضورش امیدبخش دل‌های خسته. نه در سودای جا و مقام، بلکه در جست‌وجوی حقیقت، عدالت، و کرامت انسانی می‌زیست.

ادامه خواندن وگمنامه‌ی خورشید معرفت؛ در رثای پیرِ روشن‌ ضمیر《استاد شیر احمد یاور کنگورچی 》: احمد محمود امپراطور

 آیت عشق : احمد محمود امپراطور

شود هامون گلستـــــان از کــراماتِ تماشایت

نــــزول آیت عشق است در طـرز سخن هایت

قیامت میکند چشم غــــزال ســـرمه آسایت

ز دل بیــــرون نگردد قامت موزون و رعنایت

سری سودایم بر سنـــگ خورد از درد سودایت

——————————————–

ز اول نــــاز پــــرورد و عزیز و دلــــربا بودی

ادامه خواندن  آیت عشق : احمد محمود امپراطور

بیانیه ی داکتر فیض الله نهال ایماق : در انجمن فرهنگی ( خورشید )، به مناسبت روز ملی کانادا 

https://onedrive.live.com/?qt=allmyphotos&photosData=%2Fshare%2F5D8F76CB7AAB015F%21sa74c24ef893a4680ac59c584d5b1c9ab%3Fithint%3Dvideo%26wdOrigin%3DOWA%2ELINK%26wdPreviousSession%3D4aba1694%2D8a06%2D4460%2D991a%2Dc2cd10daa25f%26migratedtospo%3Dtrue&sw=bypassConfig&cid=5D8F76CB7AAB015F&id=5D8F76CB7AAB015F%21sa74c24ef893a4680ac59c584d5b1c9ab&redeem=aHR0cHM6Ly8xZHJ2Lm1zL3YvYy81ZDhmNzZjYjdhYWIwMTVmL0VlOGtUS2M2aVlCR3JGbkZoTld4eWFzQlNvZkE4bENMa3hCaDFaZW5JeDh0cHc%5Fd2RPcmlnaW49T1dBLkxJTksmd2RQcmV2aW91c1Nlc3Npb249NGFiYTE2OTQtOGEwNi00NDYwLTk5MWEtYzJjZDEwZGFhMjVm&v=photos

خون جگرم وقتی نیستی : احمد محمود امپراطور

افتاده زار و خون جگرم وقتی نیستی 

از ذره کرده ذره ترم وقتی نیستی

ما را نه طالع دست گرفت و نه عافیت

یعنی همیشه خاک درم وقتی نیستی 

در چنگ حادثات زمان گیر کرده ام

پر میزنم شکسته پرم وقتی نیستی 

ادامه خواندن خون جگرم وقتی نیستی : احمد محمود امپراطور

آدم نمی داند : شعر از وارث الشعرا نذیرظفر

خوشی ها گاهی با غــــــم میشود آدم نمی داند

گهی غمـــــــــها دمــــــادم میشود آدم نمی داند

چو اسرار جهان در فـــــــهم انسانی نمی گنجد

به دردی زهر مر هــــــــم میشود آدم نمی داند

ادامه خواندن آدم نمی داند : شعر از وارث الشعرا نذیرظفر

انتون پاولوویچ چیخوف : نوشته – هارون یوسفی

انتون پاولوویچ چیخوف – طبیب٬ نمایشنامه نویس٬ طنز نویس و نویسنده ی روسی بود که به عنوانِ یکی از بزرگترین نویسندگانِ داستان های کوتاه در تاریخ ادبیات جهان شناخته میشود

چیخوف در طول عمر ۴۵ ساله اش بیش از ۷۰۰ اثر ارزشمند از خود به جای گذاشت

——————

سخنان ناب و امید بخش انتوان چخوف

خطرناکترین نوع بشر٬ انسانی است که اعتقادش زیاد و فهم اش کم است

******

ادامه خواندن انتون پاولوویچ چیخوف : نوشته – هارون یوسفی

در هجوم تاریکی‌های حال : احمد محمود امپراطور

که چون بختکی سهمگین بر سینه‌ام چنگ انداخته،

و در برابر آینده‌ ای که بی‌چهره، بی‌رحم و بی‌سرنوشت ایستاده،

دلم هوای آن گذشته را کرده؛

آنجا که هنوز نگاه‌ها ساده بود و لبخندها، بی‌تکلف؛

آنجا که دل آسوده‌ تر می‌تپید و آسمان به وسعت خیال‌ هایمان آبی بود.

مرا به گذشته فریاد بزن!

به کوچه‌ های خاکی خاطره،

ادامه خواندن در هجوم تاریکی‌های حال : احمد محمود امپراطور

عمرِ عزیز رفت و مجالی نمانده‌است : ابوالپشم

عمرِ عزیز رفت و مجالی نمانده‌است – سودای عشق و شوقِ وصالی نمانده‌‌است

از عرضِ حال بگذر و وصفِ ملال کن – دیگر در آن مقوله مقالی نمانده‌است

از این که در زمانه به جز هرزگی و فسق – از عصمت و خلوص مثالی نمانده‌است

کفتار جا گرفته کنون در کُنام شیر – در بیشه جز صدای شغالی نمانده‌‌است

ادامه خواندن عمرِ عزیز رفت و مجالی نمانده‌است : ابوالپشم

مهدی ظفر٬ نطاق درجه اول رادیوتلویزیون ملی افغانستان چگونه به شهادت رسید: داکتر ناصر اوریا

مهدی ظفر٬ نطاقی که بخاطر اعلام خبر دستگیری رهبران کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷، به شهادت رسید! محمد مهدی ظفر در سال ۱۳۱۲ هجری شمسی در منطقهٔ زنده بانان شهر کابل چشم به جهان گشود. پدرش محمد حسین علی خان یکی از صاحب منصبان وطندودوست ارودی افغانستان در زمان سلطنت محمد ظاهر شاه بود. مهدی ظفر بعد از ختم تعلیمات در مکتب استقلال شامل فاکولتهٔ حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل گردید.  هنگامی که متعلم بود در کنفراس های مکتب اشتراک می نمود. صدای گرم و جذابش باعث شد که پایش به رادیو افغانستان وقت کشیده شود. وی به همکاری با رادیو آغاز و به یکی از نطاقان شهیر و متنفذ تبدیل شد.  مهدی ظفر نطاق و گویندهٔ مؤفق پروگرام های مختلف رادیو افغانستان از جمله پروگرام ادبی “زمزمه های شب هنگام”٬ ترازوی طلایی”٬ “سیرت النبی” و دیگر پروگرام های وزین رادیو بود و اما عمدتاً وی نطاق خبرهای مهم دری شب رادیو افغانستان بود. 

ادامه خواندن مهدی ظفر٬ نطاق درجه اول رادیوتلویزیون ملی افغانستان چگونه به شهادت رسید: داکتر ناصر اوریا

سفرنامۀ سلوک و سُرور -به یاد حضرت استاد عبادالله نقشبندی: احمد محمود امپراطور

 (قدّس‌اللّٰهُ سرَّه)

حضرت عارفِ واصل، استاد عبادالله نقشبندی، فرزند وارستۀ غلام نقشبند، در سال ۱۳۲۹ خورشیدی، از مشرق انوار ازلی بر ساحتِ خاکی دمید و در گذر داملالشکری شهرستان خُلم ( تاشقرغان)، چون قبس نوری از عالم لاهوت، در عالم ناسوت تجلّی یافت. 

در همان طفولیت، نسیم طلب در جانش وزیدن گرفت و گام در جادۀ علم و عرفان نهاد. پس از طی مدارج مکتب و مدرسه، در سال ۱۳۵۰ خورشیدی از دارالمعلمین اساسی ولایت بلخ – که خود محراب معرفت و صحن حکمت بود – فارغ‌التحصیل گردید و در سلک طالبان حقیقت، خادمان تعلیم، و سالکان سلوک در آمد. چهل سال تمام، چون شمعی سوزان، در مکاتب بلخ و سمنگان، به هدایت نسل‌ های تشنه‌ کام معرفت پرداخت. 

گفتار او نسیم سحر بود و نگاهش خورشید مهر. 

هر واژه‌ اش بیدارگر دلهای غافل و نوشداروی جان‌ های خسته بود. 

هیچ لحظه‌ای از عمر شریفش از ذکر، فکر، خدمت و سلوک تهی نماند.

ادامه خواندن سفرنامۀ سلوک و سُرور -به یاد حضرت استاد عبادالله نقشبندی: احمد محمود امپراطور

چشم انداز امروز بشری : احمد محمود امپرطور

چشم‌ انداز امروز بشری، آئینه‌ای تلخ و اندوه‌بار از گمگشتگی انسان در طوفان مدرنیتی بی‌روح و ماشین‌وار است؛

 مدرنیتی‌ ای که با تمام زرق‌ و برقش، روح را فراموش کرده

 و انسان را به ابزاری در خدمت منافع سرد و بی‌احساس

 قدرت‌های سلطه‌جو تقلیل داده است. 

در دنیایی که ارزش های انسانی به حاشیه رانده شده‌اند

ادامه خواندن چشم انداز امروز بشری : احمد محمود امپرطور

گریسـتن در ته دریا : داکتر صبورالله سیاه سنگ

مرواریدهای “اشک ماهی” را “عشق‌سرایی” یافتم، از سربرگ که “خاکستر” را “آتش عاشق” و به دنبالش “شعر سپید” را “غزل عاشق” نامیده تا آن‌جا که می‌گوید: “عاشقی تلخ‌ترین حادثۀ یک سفر است/ چون قطار از تن پُرلرزۀ پل بی‌خبر است”

این گزینۀ نازک را نمی‌شود در یک نفس خواند. شماری از مصراع‌ها درنگ دوباره می‌خواهند؛ مثلاً هنگامی که چشمم خورد به این تصویر، “هر بار که موهای تو در باد” … گمان بردم که رهایی گیسو در باد، پریشانی و آشفتگی در پی خواهد داشت. او دگرگونه سروده بود: “هربار که موهای تو در باد رها نیست/ انگار که این منطقه خوش‌آب و هوا نیست”

ادامه خواندن گریسـتن در ته دریا : داکتر صبورالله سیاه سنگ

واژه ؛ قسمت اول و دوم :زبیر پاداش

قسمت اول :

واژه نام دوشیزۀ زیبای افغان بود که در سال ۱۹۹۱ میلادی با وی در انستیتوت سینما توگرافی مسکو آشنا شدم.

طبق معمول صبح به درس آمدم، دیدم بسیار بیروبار است، پرسیدم چه گپ است؟، گفتند برای امسال “آرمن جیگرخانیان” هنرمند مردمی روسیه در اکادمی سینمایی مسکو شاگرد (فگیک) میپذیرد. دخترها و پسرها گروه گروه میآمدند و اسناد ثبت نام واماده گی امتحان را میگرفتند ومیرفتند. چشمم به چهار دختر جوان افتاد که توجه مرا سخت بخود جلب کردند. بیشترازهژده سال عمر نداشتند و بسیار متفاوت بودند. گویی از هالیوود و یا بالیوود آمده باشند لباس و آرایش شان کاملآ غیرافغانی حتی غیرروسی بود. روسی صحبت میکردند ودرلابلای صحبتهای شان یگان جمله دری کابلی هم میگفتند. بسیار پُرهیجان و پُرانرژی بودند و در بین سه صد نفر که در دهلیز دانشگاه حضور داشتند صدا و قهقه های خنده های شان بلندتر و بیشتر از همه بگوش میرسید.

ادامه خواندن واژه ؛ قسمت اول و دوم :زبیر پاداش

نقد ادبی به معنای معاصرش : داکتر نورمحمد نورنیا

لطیف ناظمی: اجازه بدهید مقدمتاً بگویم که نقد ادبی به معنای معاصرش نه‌تنها در افغانستان که در ادبیات فارسی نداشتیم. وقتی از نقد ادبی صحبت می‌کنیم، منظور نقد شعر، داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و انواع آثار ادبی است که ما از آن میان فقط شعر داشتیم. داستان در کشور ما کم‌تر از صد سال عمر دارد. اولین داستان بلندی هم که داشتیم، نویسنده‌اش افغانستانی نبوده، اما در افغانستان زندگی می‌کرده است.

ادامه خواندن نقد ادبی به معنای معاصرش : داکتر نورمحمد نورنیا

 “مرگ قو” و عکس‌های دو نفره : داکتر صبورالله سیاه سنگ

سرشناس بودن در کنار زیان‌های پنهان، سود نمایان هم دارد. اگر به جای احمد شاملو کس دیگری می‌سرود: “یک بار هم حمیدی شاعر را/ در چند سال پیش/ بر دارِ شعر خویشتن/ آونگ کرده‌ام” و آن را “شعری که زندگی‌ست” می‌نامید، بی‌گمان سرکوب می‌شد.

گرچه شاملو انگیزۀ خشم نهفته در پشت این چند مصراع را آشکار نکرد، سرودپردازان دیروز ایران می‌دانستند که “حمیدی شاعر” نیز چندان کشمش بی‌چوبک تشریف نداشت؛ زیرا خطاب به معشوق و همه نیماگرایان سروده بود: “گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم”. (مفاخره شنیده بودم، متعالیه نیز شنیدم!)

همین‌جا یادم آمد که ۴۴ سال پیش یکی از هنرمندان پرآوازۀ سرزمین ما در پاسخ به گزارش‌گری که پرسیده بود “موقف ادبی خود را چگونه می‌بینید؟”، فرمود: “همشیره! من نر تمام شاعران افغانستان هستم”. 

ادامه خواندن  “مرگ قو” و عکس‌های دو نفره : داکتر صبورالله سیاه سنگ