خنیاگران قلم (معرف ۱۵۳ شاعر معاصر افغانستان) : نوشته – نذیر ظفر

بنام خداوند لوح و قلم

درین مقطع زمان هجوم خفاشان سیه دل بر میهن مستضعف ما باعث مسدود شدن مکاتب و دانشگاه‌ها گردیده است. قرا معلوم دوشیزه‌گانِ کشور محروم از کسب علم و دانش گردیده‌, قفل‌های تعصب بر درهایی مکاتب و دانشگاه‌ها آویخته شده که مبین اندیشه‌ی عقب گرایان تاریخ است و بدبختانه امروز بر سینه مادر وطن تیغ عناد می‌زنند.

اما اهل خرد و بینش با تقبل هزاران مشکل محیطی پیوسته در نگارش و تألیف مشغول اند.

اخیراً کتاب (خنیاگران قلم) که معرف زنده‌گی‌نامه و نمونه‌ی کلام ۱۵۳ شاعر معاصر کشور عزیز ما افغانستان است به ابتکار جوان رشید و اهل قلم محترم نذیر احمد “دقیق” به زیور چاپ آراسته گردیده که واقعاً قابل تمجید است.

ادامه خواندن خنیاگران قلم (معرف ۱۵۳ شاعر معاصر افغانستان) : نوشته – نذیر ظفر

شرح احوال و آثار پروفيسور غلام محمد ميمنگی : خالق بقایی پامیرزاد

آريانای کهن ، خراسان ديروز که در ادبيات معاصر ما بنام سرزمين خورشيد نيز ياد گرديده و افغانستان کنونی ، مهد پرورش نوابغ ، فلاسفه ، حکما ، دانشمندان ، شعرا و نويسندگان است. ما در حوصلهً اين برنامه از معلم ثانی فارابی ، ابن سينای بلخی ، ابوريحان البيرونی ، رودکی پدر شعر فارسی دری ، ظهيرفاريابی ، مولانای بلخی ، ناصرخسرو بلخی قبادِيانی ، فردوسی ، حافظ ، سعدی ، خيام ، رابعهً بلخی ، مولانا جامی هروی و سنايی غزنوی نمونتا نام ميگيريم و بدون شک پروفيسور غلام محمد ميمنگی را از جملهً اين شخصيت های نامور بحساب می آوريم که متاسفانه در موردش کمتر حرف زده شده و خواسته اند او را به فراموشی بسپارند. من به نوبهً خود از پروفيسور شهرانی در تدوين کتاب  356 صفحه ای پيرامون شخصيت پروفيسور ابراز امتنان می نمايم.

جناب دوکتور شهرانی در مقدمهً کتاب ، پروفيسور ميمنگی را گرامی مرد هنر و فرهنگ تاريخ معاصر افغانستان و از اساس گذاران تحول فرهنگی کشور ميداند و می افزايد که وی در افغانستان بار اول عنوان پروفيسوری را حاصل ميکند و به اين ترتيب ارزش هنر و فرهنگ را بيشتر از ديگران به جامعهً ما عملا به ازمغان می آورد. اگر وی يکی از اعضای خاندان برسر اقتدار ميبود ، بدون شک او را شاهنشاه هنر ، نابغه و علامهً دوران می خواندند ولی او گروگان و اسير يک حکمران مستبد مثل عبدالرحمن است که به ارزش کارهای پروفيسور نمی توانست پی ببرد و حاصل استعداد سرشارش را چون مال غنيمت و گنج باد آورده می شمرد.

آقای برهان الدين نامق ، استاد دانشگاه بين المللی اسلامی ، اسلام آباد شخصيت ديگريست که مقدمهً بس رسا و با محتوا بر زندگی و کارنامه های پروفيسور تحت عنوان ” هنرنقاشی در افغانستان” نوشته و بر سابقهً هنر در منطقهً ما که به سده های پيش از ميلاد ميرسد روشنی انداخته و عصر تيموريان هرات را دورهً روشنگری و رنسانس شرق خوانده است.

ادامه خواندن شرح احوال و آثار پروفيسور غلام محمد ميمنگی : خالق بقایی پامیرزاد

بنویسید به روی کفنم، بی‌ وطنم : میرا ابوالپشم

این چه روزی‌ست که من در وطنم بی‌وطنم

رخت خود را به کجا بر فکنم بی‌وطنم

هر طرف پای نهادم به رهم دامی بود

مرغ بی‌بال و پر این چمنم بی‌وطنم

این‌که افتاده به خاکم، سبب‌اش بی‌وطنی‌ست

این‌که پا در گل و لای و لجنم بی‌وطنم

ادامه خواندن بنویسید به روی کفنم، بی‌ وطنم : میرا ابوالپشم

از عیاران تا به کاکه های کابل : داکتر یقین

شاد روان غلام محـمد غبار، دانشمند و تاریخ نویس شناخته شده افغانستان، که خود روزگار پرجوش و خروش کاکه ها و جوانمردان کابل و دیگر ولایات کشور را اندکی دیده و خاطراتی را از این گروه مردمدار را به خاطر دارد، در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، در این مورد نگاشته است: « اینها در کابل به عنوان کاکه، و در قندهار به عنوان (جوان) تا قرن بیستم عمر نمودند.

کاکه دوست، بچه آذر، 

بچه بهایی،

 پیرو بچه ادی،

 کاکه طلا،

 کاکه نقره،

 کاکه شکور،

 میرزاعبدالعزیز لنگرزمین،

 صوفی غنی و غیره از مشاهیر این فرقه در قرن نزدهم و بیستم در کابل می باشند. کاکه های کابل، در پائین چوک، شور بازار، مراد خانی و چنداول حلقه های جداگانه و رؤسای علیحده داشتند. 

ادامه خواندن از عیاران تا به کاکه های کابل : داکتر یقین

ماجرای قتل بنگی چه یا «بُلبُلک سنگ شکن» : جاوید فرهاد

بزم شاد عروسی در گذر “ایش‌محمد بیگ” (زادگاه بنگی‌چه) برگزار بود. 

مردم از چندین روستای “تاشقرغان” برای اشتراک در جشن عروسی “بچی اکه‌بای” و شنیدن صدای بنگی‌چه و دمبوره‌اش گِرد آمده بودند.

تابستان بود و بنگی‌چه دستار پهلوی برسر، با دارو دسته‌اش(غیچک‌نواز، زیربغلی‌نواز و زنگ‌نواز) روی صُفه‌ی کاه‌گِلی و زیر درختان انجیر و انار، با آواز بلندِ بومی‌اش می‌خواند:

” آن‌که افزون شده‌اس سیم و زرش

زر نباریده ز آسمان به‌سرش

از کجا کرد بگو این زر و سیم؟

یا خودش دزد بوده یا پدرش”

اربابان زمین‌دار و مستبد مانند: ارباب شیرین، جوره‌بای، وکیل جان‌محمد و چند تای دیگر که آن‌هنگام (سال ۱۳۵۸ خورشیدی) زمین‌های شان به‌دهقانان بی‌زمین و کم‌زمین از سوی نظام وقت در تاشقرغان توزیع شده بود، از خواندن آهنگ‌های انتقادی بنگی‌چه در آن جشن عروسی سخت برآشفته شده بودند و از فرط خشم “دندان‌خایی” می‌کردند؛ اما دهقانان نادار، بنگی‌چه‌ی منتقد را تشویق می‌کردند.

یکی می‌گفت: ” اَخ جانم ده‌جانت اکه‌جان ( بنگی‌چه)!”

دیگری از ته‌ی دل کف می‌زد و بلند آواز می‌کشید:” دَمت گرم بچی بَدَل!(بدَل‌مست نام پدر بنگی‌چه بود)

ادامه خواندن ماجرای قتل بنگی چه یا «بُلبُلک سنگ شکن» : جاوید فرهاد

عایشه درانی ؛ شاعر فراموش شده «بخش نخست» : استاد پرتو نادری

بخش نخست ؛ من و عایشۀ درانی

نخستین‌بار زمانی که در بهار 1347 خورشیدی به دارالمعلمین اساسی کابل آمدم با نام عایشۀ درانی آشنا شدم. دلیلش هم، همین لیسۀ دخترانۀ عایشۀ درانی بود. 

روزهای پنج‌شنبۀ که به شهر می‌رفتیم از کنار این مکتب می‌گذشیم. گاهی آرام بود و گاهی هم پر از هیاهوی دختران و این هیاهو برای ما خیال‌انگیز بود.

ادامه خواندن عایشه درانی ؛ شاعر فراموش شده «بخش نخست» : استاد پرتو نادری

ساختمان ثقافت؛ اسلامی در آستانهء تخریب : هادی عزیزی

غزنی از جمله‌ شهرهای امپراتوری های بزرگ گذشته افغانستان به شمار می‌آید که قدامت تاریخی کهن دارد، از بالاحصار گرفته تا زیستگاه و آرامگاه‌های سلطان محمود غزنوی و شاعر نام‌آور ادبیات دری کشور سنایی غزنوی. با توجه به  مکان های تاریخی و تمدنی این شهر، جذب اعضای سازمان های علمی و فرهنگی کشورهای اسلامی”آیسیسکو”  را به خود گرفت، جلسه‌ی که در سال 2007 میلادی در شهر «طرابلس» لیبیا روی این موضوع برگزار شد، ولایت غزنی را به عنوان پایتخت تمدن اسلام انتخاب شد. از همان سال به بعد برنامه های بزرگ توسعه‌ا‌ی در این ولایت به راه انداخته شد؛ از جمله‌ی مهم‌ترین پروژه ها، پروژه‌ی ساختمان مرکز ثقافت اسلامی در مرکز غزنی بود، بعد از انتخاب شهر زیبا و فرهنگ پرور غزنی به عنوان مرکز ثقافت اسلامی، کار این پروژه تحت نظر ریاست تصدی ساختمانی بنائی وزارت شهر سازی و مسکن حکومت قبلی به تاریخ 15/3/1391، آغاز و در 16/8/1395، تکمیل گردید.

ادامه خواندن ساختمان ثقافت؛ اسلامی در آستانهء تخریب : هادی عزیزی

دمی در اندرزخانهء رودکی سمرقندی : استاد پرتو نادری

 آسایش و آسوده‌گی جهان چیزی نیست که بتوان بر آن تکیه کرد. جهان اگر خوب دیدار هم که باشد زشت کردار است. یعنی جهان و زمان آن گونه نیست که ما ظاهراً آن را می بینیم. برای شناسایی جهان باید هشیار بود و دل بیدار داشت. 

این جهان پاک خواب کردار است

آن شناسد که دلش بیدار است

نیکی او به جای‌گاه بد است

شادی او به جای تیمار است

ادامه خواندن دمی در اندرزخانهء رودکی سمرقندی : استاد پرتو نادری

قلم شمشیر شو؛ فریاد برکش : میرزا ابوالپشم

دلا امشب کمی فاش و عیان گوی

حدیث درد خود با صد زبان گوی

سرود ناتمام خویش سر کن

سخن از هرچه خواهی خود همان گوی

حکایت کن غم حماسی‌ات را

ادامه خواندن قلم شمشیر شو؛ فریاد برکش : میرزا ابوالپشم

شیخ الرئیس ابوعلی سینا بلخی : دکتور ناصر اوریا

شیخ الرئیس ابوعلی سینا بلخی، ‌حسین بن عبدالله ملقب به ابن سینا طبیب معروف جهان، کی بود؟

ابن سینا بلخی، طبیب، منجم، نویسنده، متفکر و دانشمندی که از جمله بزرگترین افتخارات علمی و فرهنگی افغانستان و جهان به شمار میرود، در سال ۳۷۰ هجری قمری مطابق سال ۹۸۰ میلادی (تاریخ دقیق روز و ماه در دست نیست اما گفته میشود که به تاریخ ۲۲ اگست ۹۸۰م) در قریهٔ “افشانه” نزدیک بخارا دیده به جهان گشود.

پدرش عبدالله از بلخِ افغانستان و مادرش ستاره نام داشت که از بخارا (ازبکستان امروزی) بود.

پدر ابن سینا که به حیث کارمند بلندرتبه مالی در حکومت نوح ابن منصور سامانی کار می کرد، به دلیل ماموریت و وظیفه اش به بخارا، کوچیده بود.

ابن سینا تا سن ده سالگی علوم متداوله عصرش را آموخت و در این سن تمام قران را نیز حفظ نموده بود.

ادامه خواندن شیخ الرئیس ابوعلی سینا بلخی : دکتور ناصر اوریا

گرامیداشت از یکصدو نهمین زاد روز شخصیت بزرگ فرهنگی افغانستان : میرعبدالواحد سادات

استاد فقید  عبدالرئوف بینوا از در بیشتر از یک قرن اخیر و بعد علامه سید جمال الدین و آغاز تجدد با نشر شمس النهار در  جمع ستاره های درخشان فرهنگ و ادب افغانستان، شخصیت منور ، مبارز سابقه دار ، فرهنگپال ، تاریخ نویس ، شاعر ، ادیب ، مترجم و نویسنده مشهورو مدقق آثار قدیم است که در ردیف علامه حبیبی ، علامه جاوید ، علامه رشاد از بزرگان علم و فرهنگ افغانستان پنداشته می شوند ، استاد بینوای فقید را می توان شاعر و نویسنده نوآور با روح شرقی نامید که با آثار خود خروشی را در شعر و نثر پشتو به ارمغان آورد و گحدود هفتاد کتاب علمی تحقیقی و تدقیقی در عرصه های مختلف  تاریخ ادبیات و زبان افغانستان از خود به جای گذاشته است.  

 از طفلی و نوجوانی  استعداد بالا داشت و در سنین پایین زبان های عربی، اردو، دری و انگلیسی را آموخت و بر همه آنها مسلط بود.  

استاد فقید « لیونی مینه » به فراگیری علم و معرفت داشت و حشر ونشر تعجب برانگیز با مطالعه و نوشتن داشت و دقایق آخر عمر و در بستر مریضی با کتاب وقلم محشور بود . 

ادامه خواندن گرامیداشت از یکصدو نهمین زاد روز شخصیت بزرگ فرهنگی افغانستان : میرعبدالواحد سادات

صعود و سقوط مختصر زبان فارسی درنیم قاره هند : سلطان رضوی

زبان و ادب فارسی در هند سابقهٔ دیرینه‌ای دارد. دربارهٔ پیشینهٔ رواج زبان و ادب پارسی در شبه‌قاره، از مدارک تاریخی چنین برمی‌آید که در سدهٔ سوم هجری، برای نخستین بار هندوان فرصت یافتند تا با فارسی‌زبانان آشناییِ مؤثر پیدا کنند. در آن زمان بنا به قول ابن حوقل در صوره‌الارض و اصطخری در المسالک و الممالک، مردمِ «مُلتان» و «منصوره» به زبان عربی  و سِندی، و مردم «مُکران»، به زبان فارسی سخن می‌گفتند. در اوایل سده چهارم هجری، در سِند شاعری ظهور کرد مشهور به رابعه بنت کعب که اشعار فصیح دلکشی از او در قدیمی‌ترین تذکره‌ها نقل شده‌است و می‌رسانَد که در زمان او، زبان فارسی در سند رواج داشته‌است.( در اين مورد روايت مختلف است اما به گمان اغلب رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شده‌است، شاعر پارسی‌گوی نیمه نخست سده چهارم هجری است).  

زبان فارسی در دورهٔ غزنویان به هند راه یافت در آن دوره پارسی، زبان ادبیات، شعر، فرهنگ و دانش بود. با تأسیس امپراطوری مغول هندوستان به اوج پیشرفت خود در هند رسید و زبان رسمی هندوستان شد.

ادامه خواندن صعود و سقوط مختصر زبان فارسی درنیم قاره هند : سلطان رضوی

نوشتن درست چند واژه : استاد جاوید فرهاد

– بِلادرنگ / بی‌درنگ

“درنگ” واژه‌ی پارسی است و ترکیبِ آن با “بِلا”ی عربی به قیاس “بلاتوقف و بلافاصله” که تازی است، در نگارش پارسی نادرست بوده و به جای آن باید نوشت: بی‌درنگ.

– ثنا / سنا

“ثنا” به معنای ” ستایش، مدح، دعا، درود و تحیّت ” است و ” سنا ” هم به مفهومِ ” روشنایی “:

“چو چرخ، مرکزِ جاهِ تو را شتاب و سکون

چو طبع، آتش رأی تو را سنا و ضیا” (مسعود سعد سلمان)

– جَسارت / جِسارت

ادامه خواندن نوشتن درست چند واژه : استاد جاوید فرهاد

آن روایتگر بزرگ ؛ خود به روایتی بدل شد …: نوشته؛ استاد پرتو نادری

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف

می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

آن روایت‌گر بزرگ، خود به روایتی بدل شد …

درختان انبوه شاخ ادبیات و فرهنگ افغانستان یگان یگان فرو می‌غلتند و سر بر خاک غربت می‌گذارند. درختان انبوه شاخ ادبیات و فرهنگ افغانستان چارۀ دیگری ندارند، جز آن كه مرگ را پذیرا شوند، بی آن كه زمزمۀ نسیم آشنایی از سرزمین خود بشنوند. فرو افتادن هر درخت در این باغ‌ستان سوخته مصیبت بزرگی‌ است و اما مصیبت بزرگ‌تر این كه هنوز نفس مسیحایی بهار، مژدۀ از رویش‌های تازه ندارد.  هنوز روشن نیست كه تا فصل شگوفه چندین و چندین بهار فاصله است. هنوز روشن نیست كه زمستان سوزان غربت چی یلداهای دردناكی دیگری را تجربه می‌كند. 

ادامه خواندن آن روایتگر بزرگ ؛ خود به روایتی بدل شد …: نوشته؛ استاد پرتو نادری

مناظره یتیم و مولوی : شهر از گرداب

دانم خدا لطف و فضیلت به ما نداد

ای مولوی بگو که بدانم چرا نداد؟

ایمان چیز و علم و هنر چیز دیگر است

انگار که ایمان تو نان و قبا نداد

ادامه خواندن مناظره یتیم و مولوی : شهر از گرداب

قصه‌ی عشق “رجنی” و “اسد” : استاد جاوید فرهاد

لاله”اوتار سِنگ” مشهور به”حکیم‌جی”، سال‌ها پیش در “هندو گذر” کابل می‌زیست و در “سنگ‌تراشی” دکان عطاری داشت.

دختری داشت “رجنی” نام که بسیار زیبا بود. موهای درازِ سیاهِ تا کمر افتاده، چشمانِ میشی و کلان، قدِ متوسط، ابروان درشت، پوستِ گندمی و لب‌های سیاه و آمیخته با رنگِ جگری‌اش، از هر بیننده‌ای دل می‌ربود.

هنگامی که رجنی از کوچه می‌گذشت، بوی تن عنبرآلودش به دماغ اسد که دکان بقالی داشت، می‌خورد و دیوانه‌اش می‌کرد.

می‌خواست موهای سیاهش را با انگشتانش نوازش نماید، دستش را در دست بگیرد و به‌چشمان میشی‌رنگش ساعت‌ها نگاه کند.

ادامه خواندن قصه‌ی عشق “رجنی” و “اسد” : استاد جاوید فرهاد

« مسافرسیاه » مجموعه داستان از نجیب روشن : معرفی کننده؛ خالد نویسا

مجموعهٔ داستان«مسافر سیاه» نوشتهٔ نجیب روشن به دستم رسید. این مجموعه یک داستان کوتاه و دو داستان دراز دارد که انتشارات فردا آن را در ۲۰۳ صفحه چاپ کرده است. داستان‌ها بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ نوشته شده‌اند.

در داستان دراز «بازگشت» جوانی پس از بیست سالی از خارج به کابلِ دور اول ظالبان می‌‌رود و با«دگرگونی‌های عمیق در تمامی ذرات زندگی شهری»رو‌به‌رو می‌شود: با کتابخانه‌یی‌که به مستراح مبدل شده، با لیسهٔ ملالی‌که خالی از شاگردان است و شهری‌که زمینهٔ قصاص و اختطاف و ترس و خفقان است.

   «دیدار در آخرت» روایت داستانی فرو ریختن برج‌های  دوگانگی‌ مرکز تجارت جهانیست‌که ما را با رخ درونی‌تر تروریزم رو‌به‌رو می‌کند. از نیمهٔ دوم داستان نویسنده «جنیفه»،دخترکی‌‌که در روز یازده سپتامبر کشته شده،را با مریم، دخترکی‌که در حملهٔ انتحاری در افغانستان جان خود را از دست داده، در بهشت تعقیب و تصویر می‌کند. بهشتی‌که به زعم نویسنده پر از نویسندگان و هنرمندان و فیلسوفان و حتی حیوانات گوناگون است؛ اما در آن خبری از انتحاری‌ها و تروریست‌ها نیست.

ادامه خواندن « مسافرسیاه » مجموعه داستان از نجیب روشن : معرفی کننده؛ خالد نویسا

بگانم رهبران سیاسی وحکومت داران افغانستان هیچ گاهی گلستان سعدی را برگردان نکرده اند : نوشتهء استاد پرتو نادری

پیر مرد گفت: به گمانم رهبران سیاسی و حکومت‌داران در افغانستان، هیچ‌گاهی گل‌ستان سعدی را برگ‌گردانی نکرده‌اند و از آن گنجینۀ بزرگ پند، اندرز و حکمت چیزی نیاموخته‌اند.

پرسیدم: چگونه؟

گفت: اگر از گل‌ستان بویی می‌بردند، حکمت کشورداری و دادگری را فرا می‌گرفتند. 

بعد در پیوند به شیوۀ‌ حکومت‌داری شاهان از نظر سعدی گفت و گفت. 

تاکید کرد که گل‌ستان سعدی دریایی از حکمت است. باید آن را بار بار بخوانی. آن گونه بخوانی تا بدانی که او چه می‌گوید.

گفتم: در روزگار کودکی نزد ملای ده‌کده خوانده بودم.

ادامه خواندن بگانم رهبران سیاسی وحکومت داران افغانستان هیچ گاهی گلستان سعدی را برگردان نکرده اند : نوشتهء استاد پرتو نادری

محمد عثمان صدقی ابرمرد اندیشه، ادب و فرهنگ اصیل افغانستان : داکتر ناصر اوریا

“صد حیف که دانایی فیضی نبرد از عشق

یک جرعه از این ساغر در کام فلاطون کن”

صدقی او هغه ته ورته ژمن افغانان په علم او قلم د هیواد د فرهنگ او ادب ساتونکی وه ولی اوس…

انسان های دانشمند و متعهد به منافع ملی چون صدقی و همفکرانش بودند که با درایت و فهم خویش وطن را از شر و فتنهٔ اجانب محفوظ نگهداشته بودند، ولی حالا !!!

ادامه خواندن محمد عثمان صدقی ابرمرد اندیشه، ادب و فرهنگ اصیل افغانستان : داکتر ناصر اوریا

قصه‌ای از خانقاه کوچه‌ی علی‌رضاخان : نوشتهء استاد جاوید فرهاد

هشت‌ساله بودم و با پدر زنده‌یادم که به‌تعبیر خودش یکی از پیروان طریقه‌ی “چشتیه‌ی شریف” بود، هر پنج‌شنبه‌شب، به‌خانقاه “کوچه‌ی علی‌رضاخان” در شهر کهنه‌ی کابل می‌رفتم.

فضای خانقاه گرم و با حال بود. مردان زیادی از هر طیف و تبار، برخی دستار بر سر، برخی کلاهِ سورِ قره‌قل بر فرق و برخی هم سرلُچ آن‌جا نشسته و غرقِ شنیدن آهنگ‌های قوالی‌ و غزل‌های صوفیانه که توسط آوازخوانان “خرابات” و “شوقی‌ها” خوانده می‌شد، بودند.

ادامه خواندن قصه‌ای از خانقاه کوچه‌ی علی‌رضاخان : نوشتهء استاد جاوید فرهاد

 بخش سوم – مهستی گنجوی‌؛ بزرگ‌ بانوی شعر پارسی دری : استاد پرتو نادری

مهستی وشهر آشوب

مهستی در بخشی از چهارگانی‌های خود به توصیف صمیمانه و عاشقانه پیشه‌وران و کسبه‌کاران پرداخته است. در پارسی‌ دری، این‌گونه شعر را به نام «شهرآشوب» یاد می‌کنند که در وزن چهارگانی سروده می‌شود. شهر‌آشوب در بُعد دیگر خویش، زبان طعنه‌آمیز و هجو‌گونه دارد. داکتر سیروس شمیسا آن را از فروع هجو می‌داند، چنان‌که گفته است: «شهر‌آشوب از فروع هجو است که به‌ نظر ما ژرف‌ساخت بسیاری از انواع و زیرانوع ادبی از قبیل طنز و کمیدی است. شهرآشوب شعری است که در هجو یک شهر و نکوهش مردم آن باشد.»

(انوع ادبی، ص ۲۴۲)

شمیسا، مسعود سعد سلمان (۴۳۸-۵۱۵) را نخستین شاعری می‌داند که شهرآشوب سروده است. این‌که او نخستین شاعر است یا مهستی، باز هم به‌درستی نمی‌دانیم؛ برای آن‌که مسعود سعد سلمان نیز از شمار شاعرانی است که در نیمه دوم سده پنجم و اوایل سده ششم هجری زیسته و هم‌روزگار مهستی است.

ادامه خواندن  بخش سوم – مهستی گنجوی‌؛ بزرگ‌ بانوی شعر پارسی دری : استاد پرتو نادری

افغانستان : شعر زیبا از مسعود زراب

کابل و قیماق‌چای و شیرِ پغمان یادم است

لذت نان و پنیر تاشقرغان یادم است

اخ انار قندهار آب از دهانم می برد

کشمش استالف و انگور پروان یادم است

ادامه خواندن افغانستان : شعر زیبا از مسعود زراب

رعایت چند مورد مهم در نوشتار : استاد جاوید فرهاد

– بن / ابن:

” بن ” و ” ابن ” هنگامی که میانِ دو اسمِ خاص بیاید، هردو دُرست دانسته می‌شود، مانند:” حسین بنِ علی ” و “حسین ابنِ علی” ، “محمد بنِ زکریای رازی” و” محمد ابنِ زکریای رازی “.

– به: 

“به” در موارد زیر، به گونه‌ی پیوسته نوشته می‌شود:

۱- وقتی که برسرِ مصدر یا فعل بیاید {که در اصطلاح به آن ” بای تزٸینی” یا ” بای تأکید گفته می شود} مانندِ : “بگفتم ، بروم ، بنماید ، بگفتن (یعنی گفتن و نه به‌گفتن ) و…

۲- در شیوه های نگارشی این، بدین ، بدان، ، بدو، و… نیز “به” پیوسته نوشته می‌شود.

ادامه خواندن رعایت چند مورد مهم در نوشتار : استاد جاوید فرهاد