تشکیل اتحادیه آسیایی ، پاسخ مثبت بر ضرورت کنونی تاریخ قاره ای ماست : عبدالسمیع کارگر

قاره آسیا با عظمت ترین بخشی از کره زیبای زمین است که چهل وشش کشور ثروتمند جهان را به خود اختصاص داده است . 

این قاره ای ثروتمند ، جغرافیای بیش از چهل ویک میلیون کیلو متر مربع «کره زمین» را احتوا کرده است که بلند ترین قله های سربه فلک جهان را در دلش دارد . 

این قاره کهن وباستانی ما جمیعت بیش از چهارملیاردویکصدوبیست میلیون نیروی انسانی را « احصاییه سال 2010 » در خود متوطن نموده که تقریبا« 60 فیصد » نفوذ جهان را در آغوش پر عطوفتش تغذیه میدارد . 

این پرجمعیت ترین قاره ای جهان با ثروتمند ترین طبیعت ، لشکر های فقیری را بازندگی زیرخط فقر در خود متحمل شده و‌بیش‌ترین قربانی های انسانی جهان را براین پیکر جهان تحمیل نموده اند ؟

این قاره پیر ما بزرگترین افتخارات معنوی جهان بشری را درجغرافیای تمدنی کهنش به ارث گذاشته است که از استعدادهای شکوفای خداپرستی وانسان دوستی پیامبران بزرگ ، حضرت ابراهیم خلیل ع ، حضرت یعقوب ع ، حضرت یوسف ع ، حضرت سلیمان ع ، حضرت موسی ع ، حضرت عیسی ع ، حضرت محمد ص ، بودا ، زردشت ، شیوا ، کنفسیوس ، بابای نانک و ….. که جهان بشریت امروز را تاکنون رهبر ورهنما اند ، همه این بزرگ مردان آسیایی اند وافتخار این قاره ای کهن که بشریت جهان به شخصیت این مردان بزرگ آسیایی عشق میورزند ومی بالند . 

ادامه خواندن تشکیل اتحادیه آسیایی ، پاسخ مثبت بر ضرورت کنونی تاریخ قاره ای ماست : عبدالسمیع کارگر

عزیزانم بیایید، بخوانیم و بدانیم که ما کی هستیم!: سهیلا احمد

تاجیک ها یکی از قوم های آریایی استند، مردم شجاع، متمدن و دارایی تاریخ پرافتخاری استند.

تاجیک مردم تاج دار معنی میدهد، تاجیک قوم بومی (اصلی) خراسان بزرگ (افغانستان امروزی) استند که 43 فیصد افغانستان را، 90 فیصد تاجیکستان را، 15 فیصد اوزبیکستان را، 2 فیصد چین را و 10 فیصد ایران را تشکیل میدهند.

مردم پامیری بدخشان افغانستان، تاجبکستان و چین هم دراصل تاجبک اند فقط زبان شان فرق دارد اما به دلیل نامعلوم در افغانستان پامیرها را جدا از تاجیک ها میدانند و حتا در سرود ملی پامیری ها را جدا از تاجیک ها سرودند در حالیکه در چین و تاجیکستان پامیری ها را تاجیک میگویند.

فیصدی تاجیکان در شمال هندوستان، پاکستان و کشمیر نیز وجود دارند.

قوم دئی در ترکمنستان نزدیک دریایی خزر و قوم آوار در جمهوری داغستان روسیه نیز تاجیک اند که از میهن خود به آنجا مهاجرت کردند.

زبان تاجیک ها فارسی میباشد. 

تاجیک ها با فارس ها، کردها، لرها و دیگر اقوام آریایی همتبار استند.

تاجیک ها مردمان شهر نشین استند و پیشه اکثریت شان بازرگانی و تجارت میباشد.

مردم تاجیک در سال 21 هجری/642 میلادی توسط حضرت عمر فاروق (رض) و حضرت عثمان غنی (رض) به دین مقدس اسلام مشرف شدند و تمام مردم تاجیک مسلمان استند.

ادامه خواندن عزیزانم بیایید، بخوانیم و بدانیم که ما کی هستیم!: سهیلا احمد

ای طا لب غدار : نذیرظفر

ای دشمن مخلوق خدا زاده اشرار         ای طا لب غدار

از دست تو گردیده وطن شعله یی اشجار     ای طالب غدار

بردی تو به یغما همه اموال وطن را       آثار کهن را

دزدان پشاور همه بهر تو خریدار         ای طالب غدار

مشران تو دزدان بلا خور قدیم است      شیطان الر جیم است

پا داش ترا مید هد هر لحظه به کلدار    ای طالب غدار

فر مان شما بود که زن خا نه نشیند       جز ظلم نبیند

ادامه خواندن ای طا لب غدار : نذیرظفر

(داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) قسمت اول : رویا عثمان انصاف

این داستان عشق جهانگیر به بینظیر و یک قصه ی دردناک واقعی است که سالها قبل در سرحد تورخم اتفاق افتاده بود.

طوریکه همه آگاه اند که قبایلی که در دو طرف خط دیورند زندگی دارند، به قبائل سرحدی معروف اند. این قبایل در طول تاریخ، مردم مستقل و سلحشور بوده اند و به ندرت به فرمان های حکومتی سر تسلیم می گذارند. عرف، عادات و رسوم خاص خود را داشته اند که به ارزشهای پختونولی معروف است.

عدم اطاعت این مردم  برای دولت های حاکم گذشته اکثرا درد سر ایجاد می کرد. بنا عبدالرحمن خان برای حل این معضله، با انگلیس ها در مذاکره نشست تا میان این قبایل، سد و مرزی ایجاد نماید و اتحاد و اقتدار محلی پشتون ها را برای مدت طولانی، درهم شکند و از بین ببرد. 

روی همین ملحوظ، قرارداد امیر عبدالرحمن خان در سال ۱۸۹۳ ، امضا گردید، و بواسطه ای این قرارداد خط دیورند مرزی بین افغانستان و پاکستان شناخته شد و قبایل جدا ساخته شد.

موافقتنامه مذکور که مرز بین هند و افغانستان را تعیین می کرد، فقط برای صدسال رسمیت داشت.

اما پاکستان از زمانی  که از بدنه هند جدا شده است، رابطه خوبی با افغانستان نداشته است و مدام در مرزهای جنوبی و شرقی، با افغانستان در گیر بوده و مشکلات بیشماری را نیز خلق نموده است.

داستان ما نیز از همین منطقه و زمانی حکایت دارد که پشتون های دو طرف مرز را به فریب و نیرنگ به جان هم می انداختند و دشمن هم می ساختند. 

که بیشتر مسولیت تفرقه اندازی به عهده ای ملاهای هر دو طرف سپرده شده بود. و برای رسیدن به این هدف به آنها تعلیم و پول پرداخته می شد. 

ادامه خواندن (داستان عاشقانه (عشق دو سوی خط دیورند) قسمت اول : رویا عثمان انصاف

ضحاک ماردوش در سرزمین اسطوره‌ها : استاد پرتو نادری

ضحاک ماردوش در سرزمین اسطوره‌ها، اورنگ‌نشین نامشروع و خون‌خواره‌یی است. او روح خود را به شیطان فروخته بود تا به ارضای غرایز بهیمی خود برسد. از این نقطه نظر، ما در تاریخ خویش نیز ضحاکیانی داریم که می‌توان آنان را با ضحاک‌ ماران مقایسه کرد. این‌ها نیز برای رسیدن به هوس‌های بهیمی خویش، روان خود را به نیروهای اهرمنی روزگار فروخته اند.

 

به قول فردوسی در شاهنامه، ضحاک پدری داشت مرداس نام. او پادشاهی بود پرهیزگار و دادگر. ضحاک را هوای پادشاهی در سر بود و چنین بود که با اهرمن تفاهم کرد. اهرمن پذیرفت که مرداس را از سر راه بر دارد و ضحاک را به پادشاهی برساند. ضحاک در بدل این کار اهرمن، پذیرفت که روان خود را در اختیار اهرمن گذارد. 

مرداس هربامداد پیش از آن که کرانه‌های آسمان سرخ شود برای نیایش به باغ خود می‌رفت. شیطان بر سرراهی او چاهی کند و سر آن چاه را پوشاند. چون مرداس پای بر سر چاه گذاشت به درون چاه افتاد و جان داد. چنین بود که ضحاک برجای‌گاه نشست؛ اما گویی دیگر داد و دادگری با مرداس در آن چاه افتاده بود.

ادامه خواندن ضحاک ماردوش در سرزمین اسطوره‌ها : استاد پرتو نادری

من عاشق شکوفۀ رنگین آتشم: استاد پرتو نادری

من عاشق شکوفۀ رنگین آتشم

من از نژاد کاوه‌ام از نسل آرشم

سرتا به پا چو شمع گدازان به بزم عشق

می‌سوزم و زسینه فغانی نمی‌کشم

ادامه خواندن من عاشق شکوفۀ رنگین آتشم: استاد پرتو نادری

خراسان در آثار پیشینیان: محمد عثمان نجیب

مولانا جلالالدین محمد بلخی
  • در معنی واژه خراسان، فخرالدین اسعد گرگانی در مثنوی ویس و رامین خود چنین می‌نویسد:
  • • ناصر خسرو قبادیانی بلخی گوید:
  • • جامی گوید:

بابر در تزک بابری می‌گوید:

«هندوستانی غیر هندوستانی را خراسانی گوید. چنانچه عرب، غیر عرب را عجم گوید، و در میان خراسان و هندوستان دو بندر است یکی کابل و دیگر قندهار…»

  • ابن بطوطه در سفرنامه خود گوید:

«همه خارجیان را در هندوستان خراسانی می‌خواندند».

خراسان سرزمینی پروراننده‌ی بزرگ‌ترین و‌ نام‌آور ترین ها روزگاران علم و معرفت بوده که تو از آن بی خبری.

فردوسی در ۳۲۹ هجری قمری دهکدهٔ پاژ، طوس، خراسان به دنیا آمده و اصلیت او از خراسان می‌باشد، و یکی از بزرگ‌ترین شاعران ایران باستان است. که از آثار او می‌توان به شاهنامه اشاره کرد.

ادامه خواندن خراسان در آثار پیشینیان: محمد عثمان نجیب

خزان ؛ شعر یست از : محمد اسحاق ثنا

باد خزان وزید و گلستان خراب شد

صحن چمن مکدر و بی آب و تاب شد

بلبل چنان به گوشه‌ی غم نوحه سر نمود

تا آنکه دل به سینه‌ی تنگش کباب شد

ادامه خواندن خزان ؛ شعر یست از : محمد اسحاق ثنا

داستان ؛ شبهای سیاه گناه : رویا عثمان انصاف

داستان کوتاه:

وقتی شوهر گل مکی وفات کرد، گل مکی تقریبا سی و پنج سال داشت. نظر به کلتور و عنعنات این مردم، گل مکی باید خانم زن برادر شوهرش می شد. اما در اینجا اینطور نشد. گل مکی یک ایور داشت که  او هفت اولاد و یک زن بسیار شلیته داشت و خودش نیز علاقه و رغبتی چندانی به  ازدواج با زنی دیگر و یا  گل مکی که دارای چهار فرزند بود را  نداشت. پسر بزرگ گل مکی، شیرباز نزده سال داشت که کاکا و پدرکلانش او را برای کار و غریبی به عربستان سعودی فرستادند.

از پشت شیر باز، گل مکی یک دختر نیمچه جوان داشت. بعدش یک پسر دوازده ساله و بعدا دختر چهار ساله و آخری اش بود. از همین جا داستان گل مکی آغاز می شود. گل مکی زنیست که خواندن و نوشتن را تا حدی بلد است. اخراجات و ضروریات این خانواده توسط شیرباز که در یک هوتل در سعودی کار می کند، کاملا برآورده می شود. یعنی هیچ نوع مشکل اقتصادی ندارند. اما زن از تنهایی رنج می برد و آرزو دارد به زودی به شوهرش بدهند.  وقتی زن ایورش را می بيند که از خود شوهر دارد و خشویش از خود  و اینکه زن ایورش گاه ناگاه خودش را آراسته می سازد، گل مکی را می سوزاند و بخیلی اش را می افزاید. ولی نظر به اینکه برای بسیاری از اقوام ازدواج دوباره ی بیوه ی شان خارج از خانواده عیب پنداشته می شود و از جانب دیگر داشتن رابطه ی نامشروع در اسلام  نیز منع است، بنا در صورتی برقرار کردن و آشکار شدن چنین رابطه ی، سنگسار شدن زن و مرد لازمی می شود. لذا بالای زخم گل مکی نمک پاشیده شده و گل مکی همه راههای امید به شوهر کردن را بسته می بیند. 

ادامه خواندن داستان ؛ شبهای سیاه گناه : رویا عثمان انصاف

ملت ها باقلمِ علما و اندیشهء فـلاسـفـه؛ با اشعار شاعران و با تابلوی نقاشان بیدار میشوند- نوشته : ماریا دارو

هرگاهنگاهی برتاریخ ملیتها بیآندازیم٬میبینیم که اساس نشرونمای جامعه باپرورش معارف پیوندعمیق وحیاتی دارد . امااگرازنظرنویسندگی و معارف کشور خویش رابا دیگران مقایسه نمائیم٬ به قایقشکستهء میماند که به سرنوشت نامعلوم درحرکتاست تاخودرابه ساحل برساند. با  کمال  تاسف بایدگفت  که درطول  تاریخ  کشورما  اکثراَ حکام آگاه  وصادق  که  جواب  گوی  نیازمندی  های جامعه باشند٬کمتربه قدرت ریسده اندو یاهرگزبه  قدرت  سیاسی  نرسیده  اند.

تاریخ  فتوحات کشورماگواهی  روشنیست  که  هموارهاستعمار  تلاش کرده  است  تاازحاکمیت  مستبد و دست  نشانده  خویش  حمایت  نماید .  پدران ما چنین  ظلم هارا  تجربه  کرده  اند. هرگاه  مبارزین راستین٬نویسندگان مردمی  ُشاعران  انقلابی  ونقاشان  هنرآفرین  سربلندکرده اندبه زودی سرکوب  گردیده  اند.

یکیازدوره  های  کهبدان  مباحات  نمائیم  همانا  دوره  های عزنویاناست  که  چند صدشاعر  ونویسنده  درآن عصر ازحمایت٬.. نوازش  وتشویق  سلطان برخوردار بودندوپس  ازگسترش  اسلام  نیزکشور ما ازنظر  پرورش علما غنی گردید٬ما نمیتوانیم  افتخارات  علما٬دانشمندان وشعرا  وفلاسفه  آن  دوره  های  درخشان  تاریخ رافراموش  نمائیم . امانباید تمامافتخارات  ماباچنین  دوره  های  گذشتهمحدود  گرددبلکهمطابق  ایجاب  زما نبایدحرکت نماییم.

اگر  متوجه حوادث باشیم٬میدانیم که درطی  سده  های بعدآن درکشور ماچه  گذشته  است وچندفیلسوف -٬شاعر٬ نویسندهونقاش  چون« ابن سینا٬ رودکی  وبلخی؛ مولانای بلخی ؛ رابعه بلخی ؛ مخفی بدخشی؛ عایشه درانی؛ مستوره غوری ؛رحمان بابا  وخوشحال  ختک؛  عبدالله انصاری  و بهزاد … غوث الدین خان نقاش ؛ رابه جهان  معرفی  کرده  ایم؟.

ادامه خواندن ملت ها باقلمِ علما و اندیشهء فـلاسـفـه؛ با اشعار شاعران و با تابلوی نقاشان بیدار میشوند- نوشته : ماریا دارو

مصاحبه با نعمت الله گردش هنرمند معروف تیاتر افغانستان : ماریا دارو

به سلسله گرامی داشت ویاد ازگنجینه های هنری وفرهنگی کشوردراین شماره گفت وشنود ما را با آقای محترم نعمت الله گردش هنرمند محبوب تیاترکشورمطالعه میفرمائید. تیاتردرکشورهای مختلف دشواری ها، فراز ونشیب های فراوان داشته است.

ایثاروفدا کاری هنرمندان دررشد وارتقاع تیاتردرهرکشورقابل قدردانی میباشد.

هنرمندان درجهان جهت آگاهی مردم دررابطه مناسبات فرهنگ سنتی و جا گذین ساختن فرهنگ جدید، مظالم اجتماعی وسیاسی را با ایثار وفدا کاری، هنرمندانه انگشت انتقاد گذاشتند وموفقیت های فراوان کمایی کردند. رایج ساختن فرهنگ جدید، افشای سیستم غیرعادالانه جوامع بشری، تغیر فرهنگ کهنه وعقب مانده درجهان، بدون فداکاری هنرمندان تیاتر در زمان پیشن ناممکین بود.

هنرمندان با قبول رنج ها جامعه را برروشنایی کشاندند، کسانیکه خود ازسنتی بودن جامعه رنج درسینه داشتند، رنج مردم رااز چهره های افسرده شان زدودند.

ادامه خواندن مصاحبه با نعمت الله گردش هنرمند معروف تیاتر افغانستان : ماریا دارو

با خاک و آب اگر نشود، میهنِ عزیز! … نجیب بارور

باری دگر صدای نو ایجاد می کنیم 

ای سر زمین خسته ترا شاد می کنیم

زانو نمی زنیم اگر غم شود چو کوه 

دستان خویش تیشه  فرهاد می کنیم 

از  یاد ما نمی روی، ای  خاک  آریا!

حتا ترا  میان لحد  یاد می کنیم

ادامه خواندن با خاک و آب اگر نشود، میهنِ عزیز! … نجیب بارور

تقدیم به همزبانان دردمندم؛ شعر از : فردوس اعظم

برادر هم‌زبان و هم‌فرهنگ و هم‌تبار ما Firdavs Azam که از شاعران و نویسندگان زبردست و شناخته‌شده‌ای تاجیکستان است، هم‌واره از پار دریا (آن سوی آمو) غم و غربت مارا فریاد می‌کند، برای ما امید و انگیزه می‌دهد.به‌پاس هم‌دردی این انسان خوب و این شاعر شعر انسانیت، شعری را که احتمالا تازه انشا کرده و برای ما نوید پایان مشکلات و آینده‌ای روشن را می‌دهد، این‌جا نشر کردم تا شماهم بخوانید و نا امید نباشید!

#کاوه_ی_دوران_ماتقریبا همه ما با کاوه آهنگر آشناییم و داستانش را بارها خوانده ایم. همان شخصیت بلندنام در شاهنامه بی زوال فردوسی.همانی که طرح قیام مردمی را به یاری فریدون علیه فرمانروایی ظالمانه خونخوار روزگار، ضحاک ماربردوش ریخت. او هم اهل مقاومت بود و نشان و رمز جنبش ملی اش چیزی جز پیشبند چرمینش نبود که آن را درفش کاویانی خوانند. رسول دادخواهی برای استقلال، عزت، سلامت، آزادی و مقاومت در برابر حکومت‌های غدار و بیدادگر.در یک جمله، او نماد انسان‌های آزادیخواه و عدالخواه بود. از آنهایی که توانستند در برابر بی عدالتی ها و نظام های زور بایستند و با صدای بلند نه بگویند!امروز #احمد_مسعود، همان کاوه است که برای دفاع از وطن و ملتش به پا خیسته و علیه حکومت طالب، به بهای جان شریفش رستاخیز عمومی اعلام کرده و تنها روزنه امیدی شده که به صدای رسای میلیون ها نفر تبدیل شده است. او ادامه دهنده ی همان میراث بزرگ تاریخی است. #احمد دلیرانه مردم را به اتحاد و جنبش سرتاسری فرا خواند، درفش دادخواهی و مقاومتش را با افتخار و سربلندی برافراشت. و در برابر گروهی ایستاد که مظهر شرارت و وحشت و افراط و تاریکیست.امروز با این که جهان به او پشت کرده، اما هزاران نفر یک صدا در پشتیبانی از او فریاد براورده اند. فریاد بلند اعتراض و دادخواهی! و این صدا پُتکیست کوبنده بر فرق سر ضحاک های مردم-ستیز روزگار ما. چشم و چراغ مردم شده است او! همیشه روشن باد این چراغ!…روشنی بدون شک در این جغرافیا چیره خواهد شد. آفتاب آزادی از پشت کوه های مقاومت طلوع خواهد کرد و عطر نسیم استقلال فضای خراسان را آکنده از امید خواهد کرد.آینده گان حتما از احمد و یارانش و تصویری از این روزهای سخت او خواهند گفت و فردوسی ای می آید و کارنامه او را شکوهمندانه به رشته نظم می کشد. شاهنامه هارا فرداییان خواهند خواند. خدا پشت و پناه احمد باد!

شعر زیبا را در ذیل بخوانید

ادامه خواندن تقدیم به همزبانان دردمندم؛ شعر از : فردوس اعظم

موسیقی در کدام اسلام حرام است؟ اسلام عبادی ويا اسلام ديوبندی! … هدایت حبیب

اخیرا سرپرست وزارت اطلاعات و فرهنگ که سخنگوی طالبان هم است می گوید:

بهتر است هنرمندان به دنبال شغل دیگری برای خود باشند. هم چنان او در گفتگویی با روزنامه نیویورک تایمز گفته بود که این گروه ممکن است موسیقی را ممنوع کند. چون در اسلام حرام است.

لازم به ذکر است که طالبان در دوره قبلی حکومت شان هم دیدگاه بسیار سختگیرانه ای افراطی برداشت شده از تفکر منحط ديوبندی نسبت به هنر و رسانه ها داشتند و عملا هیچگونه فعالیت های هنری در آن دوران سياه اجازه نداشت.

آنچه در اسلام حرام است، افکار و اعمال تندروی و خشونت است؛ نه هنر و ادبيات که نوازنده ی روان انسان و در مجموع زیبایی هاست.

مشکل اساسی دراين جاست که طالبان معتقد به اسلام ديوبندی پاکستان هستند نه اسلام عبادی محمدی.

ادامه خواندن موسیقی در کدام اسلام حرام است؟ اسلام عبادی ويا اسلام ديوبندی! … هدایت حبیب

مقاومت ؛شعر از : مسعود زراب

ای یار و همدیار دلم بسته با شماست

امشب در آتشید، مرا سوختن دواست

بارانِ آتش است که باریده می رود

ای ابر روزگار بگو آفت از کجاست

در سنگرِ مقاومت آزادگانِ خاک ! 

بی باک رزم و عزم شما افتخار ماست

در سرزمینِ خویش شما منزوی شدید

از هر کنار و گوشه زن و مرد با شماست

ثبت کتاب سنگر تاریخ می شوید

این‌ مکتب شهامت تان درس نسل هاست

ادامه خواندن مقاومت ؛شعر از : مسعود زراب

صلاح الدین ایوبی و بهانه پیره زن : زلمی زابلی

وقتی مسیحیان در جنگ صلیبی در سال 492 از مسلمانان اورشلیم را گرفتند، آنها در سه روز بیش از 70000 هزار غیرنظامی را کشتند، از جمله زنان حامله، کودکان، ریش سفیدان. بود و شهر اورشلیم را با خاک ویران کرد.

اما الحمدلله برعکس وقتی بعد از 88 سال قهرمان مسلمان (صلاح الدین ایوبی) اورشلیم را از صلیبیون پس گرفت پس با مسیحیان چنان خوب رفتار کرد که چون ایمان آوردند و مسلمان شدند.

بعد از مدتی در غزوه دیگری که صلاح الدین ایوبی خواست به صلیبی ها حمله کند، ارتش اسلام آمادگی کامل برای حاملگی را گرفت، اما پیرزنی از گروه مسیحی به حضور صلاح الدین ایوبی آمد و بهانه آورد. این کار را انجام داد:

حمله تان را یک روز به تعویق میندازید که خانمی در خانه ام با فرزندانش مریض باشد این مریضی خلاص میشود بعد شما حمله میکنید

صلاح الدین ایوبی صاحب بهانه این پیرزن را پذیرفت و حمله اش را به حالت تعلیق درآورد.

اما فردا این پیرزن برایش حاضر می شود که مشکل مریضم هنوز حل نشده اگر یک روز دیگر برایم فرصت دهد.

صلاح الدین ایوبی قهرمان اسلام برای یک روز دیگر به حالت تعلیق درآمده است.

ادامه خواندن صلاح الدین ایوبی و بهانه پیره زن : زلمی زابلی

عاصی، « اسکندر و آریانا» : استاد پرتونادری

 

گاهی شعرهای مقاومت عاصی دو پهلو اند. به این مفهوم که او با استفاده از یک حادثۀ تاریخی و با استفاده از داستان‌های تاریخی و حماسی می‌خواهد هجوم و تجاوز شوروی را بیان کند. او در چنین شعرهایی می‌خواهد به گونۀ غیرمستقیم این پیام را برساند که تاریخ بار دیگر تکرار شده است. چنان که اگر دیروز اسکند بر این سر زمین یورش آورده بود، امروز سکندر دیگری به نام شوری هجوم آورده است.

 دشمن هرنامی که داشته باشد، بازهم دشمن است. شمشیر هر دو خون می‌ریزد و شمشیر را جز به شمشیر و پای‌مردی نمی‌توان پاسخ داد. او شعری دارد زیر نام « اسکندر و آریانا» او از یورش اسکندر به آریانا نمادی ساخته است تا بگوید که شوروی به هر بهانه و نامی که آمده، همان اسکندر دیروز است. 

هرچند شعر بیان یک رویداد گذشته است؛ اما در مفهوم دیگری اسکندر همان شوری است و آریانا افغانستان. « به ایجاز گفتار خواهم نمود / به رمز از دلم عقده خواهم گشود». 

پیام این روایت همین است که هر نیروی متجاوز در این جا نابود می‌‌شود و نمی‌‌تواند پرچم آزادی را نگون‌سار سازد.

  همی بانگ تاریخ آمد به گوش

ز آبا و اجداد، در یک خروش

که ای آرین‌زاده‌گان سر کنید

لوای رهایی به سر بر کنید

که میراث ما جمله آزادی است

که آزادی مرد، آبادی است

که دژخیم در زیر هرنام خویش

ادامه خواندن عاصی، « اسکندر و آریانا» : استاد پرتونادری

جناب ملک ستیز از دید نگاه روشنگران: حبیب فتاح

درد دل یک شهروند روشن ضمیر و فرزند اصیل این سرزمین نویسنده ، مبصر و تحلیگر چیره دست مسایل سیاسی و اجتماعی وقلم زن منحصر به فرد کشور جناب ملک ستیز از چشم دید و نگاه روشنگر بصیرت شان از تراژیدی حاکمِ نو به دوران رسیده گان بیسواد کرسی های حکومتی دراوضاع رقت بارجامعه ما :

ملیک ستیز

تصاویری که برخی سیاسیون از دفاتر و خانه‌های شان به نشر می‌رسانند، خیلی آزاردهنده‌ هستند. خانه‌های پُرابهت و کلان، دفاتر با شکوه با میز و چوکی‌‌های رنگ طلایی و نقره‌ای که با سلیقه‌های خان‌سالاری و فیودالی آراسته شده‌اند، نمونه‌ای از بدفرهنگی سیاسی را به نمایش می‌گذارد. برخی از سیاست‌مداران رسمی و مقامات دولتی از دفاتر خود کاروان‌سرای درست کرده‌اند. فکر می‌کنند هر قدری‌که دفاتر شان بزرگ و میز و چوکی کلان داشته باشند، به همان پیمانه شخصیت شان بزرگ جلوه می‌کند. زشت‌تر این‌که میز کار بزرگی را در بالاترین محل اطاق جابه‌جا می‌کنند و به دور آن سلسله‌ای از چوکی‌های ضخیم و رنگین را حلقه می‌زنند. ایشان هنگام ملاقات با مهمانان از پشت میز تکان نمی‌خورند. یا این‌که تصاویر رهبران حزبی و دولتی را در اطاق کار رسمی بنابر ذوق و تعهد خود ردیف می‌کنند.

ادامه خواندن جناب ملک ستیز از دید نگاه روشنگران: حبیب فتاح

خـبـرداربيگانه ٬ بیگانه است: قهار عاصی

.

اگر دست و بازو اگر شانه است!      اگر مظهر لطف و يارانه است!

اگر بوي گل بام كاشانه است!         وگر كه سراپاي دردانه است!

در اين خاك بسيار بيگانه‌ها         فشاندنـــــــد تخم جدال و جفا

     به عنوان ياري و صد نا روا          زده زخم بـــــــا خنجر آشنا       

     زبيگانه اين ملك ويرانه است          صداقت ز بيگانه افسانه است       

   همه آشنا روي الفت مــــــدار         همه آستين‌هاي شان پر ز مار        

  همه دوست چهره همه دوست وار   همه كينه پرور همه كينه بار

بدين سان كه ماييم درتاب و تب         كجا سوخته كاشغر يا حلب 

ادامه خواندن خـبـرداربيگانه ٬ بیگانه است: قهار عاصی

وطن خاکت شوم جان تو زخمیست : شعر از نذیرظفر

وطن خاکت شوم جان تو زخمیست

سراسر کوه و دامــان تو زخمیست

نگه کردم به بــــــــــگرام و شمالی

ز کابــــل تا به پروان تو زخمیست

به تپه رفــــــــــــــــتم و خوردم تاثر

نظر کردم که پغـــــمان تو زخمیست

ادامه خواندن وطن خاکت شوم جان تو زخمیست : شعر از نذیرظفر

داستان کوتاه ( در تلاش قدرت): رویا عثمان انصاف

داستان زیبای [در تلاش قدرت] نوشته ی رویا عثمان انصاف ماه میزان بود. آسمان کابل نیلگون- هوا پاک و صاف، بدون گرد و غبار- دود و تعفن و به زنده جانهای زمین و هوا احساس زنده گی می داد. میوه های درختان پخته و به ثمر رسیده بودند. و برگ ها هم کم کم رو به زردی می آوردند‌. روزهای تعلیمی سال بود و درسها به شکل نارمل و عادی آن جریان داشت. تایم دوم مکتب شروع شده بود اما درسها هنوز آغاز نه شده بود.

ادامه خواندن داستان کوتاه ( در تلاش قدرت): رویا عثمان انصاف

امروز با بیدل : جاوید فرهاد

” نبری گمان که یعنی، به خدا رسیده باشی

تو ز خود نرفته بیرون، به کجا رسیده باشی ” ( بیدل )

به تعبیرِ روشن، مفهومِ بیت را این گونه می‌توان فشرده کرد : انسانی که در گروِ تعلقات خودی ( نفس اماره ) باشد ، هرگز به مرحله‌ی وصل ( رسیدن ) به ( خدا ) نمی‌رسد؛ زیرا نخستین اصلی که به فلسفه‌ی وصل به خداوند می‌انجامد ، از خود بیرون رفتن؛ یعنی ترکِ خودی است . 

پس با توجه به عدمِ ترکِ تعلقاتِ خودی که منجر به ایجاد فاصله و سد در برابر رسیدن انسان به خدا می‌شود ، گمانِ رسیدن به خداوند، گمانِ خطاست .

ادامه خواندن امروز با بیدل : جاوید فرهاد

من از نژاد کاوه‌ام از نسل آرشم: استاد پرتو نادری

من عاشق شکوفۀ رنگین آتشم

من از نژاد کاوه‌ام از نسل آرشم

سرتا به پا چو شمع گدازان به بزم عشق

می‌سوزم و زسینه فغانی نمی‌کشم

ادامه خواندن من از نژاد کاوه‌ام از نسل آرشم: استاد پرتو نادری