ای ناله شبگیر ؛ شعر از : مؤید ثابتی

ای آه سحـــر گـــاه تو آخــر اثــــری بخـش

ای ناله شبگیـــر خــدا را ثمـــــــــری بخش

بی بـــرگ و نـــوا مانده ام خسته و نـــــالان

آخـــر تو هم ای شاخــه امیــــــد بـری بخش

ادامه خواندن ای ناله شبگیر ؛ شعر از : مؤید ثابتی

به نخستین سالروز درگذشت واصف باختری : محمد اسحق ثنا

استاد ، بیتو شعر وسخن گریه میکند 

بلبل ز حسرتت به چمن گریه میکند 

یک سال شد که بلخ به ماتم نشسته است

در سوگت این دیار کهن گریه میکند 

اهل ادب کشند ز دل آه سوزناک

یک سر به درد و داغ و محن گریه میکند 

ادامه خواندن به نخستین سالروز درگذشت واصف باختری : محمد اسحق ثنا

“یادگار ابریشم”(گزینۀ نوشته‌های کامله حبیب): داکتر صبورالله سیا سنگ

امروز کار “یادگار ابریشم” به کمک دوستان گران‌ارج (داکتر سید وحیدالله هاشمی، عبدالقدیر فضلی، انجنیر عثمان عظیم، مینه جان رووفی، سیده جان حسین، جلیل سلطانی، کاوه شفق، میم، صنم جان عنبرین، غزاله جان عفت، دینا جان امین، عبدالله حسینی و ظاهر حبیب) پایان یافت.

با سپاس فراوان از نظیفه جان عزیز، تورپیکی جان سلطانی، صالحه جان اسدی، لیلا جان مستان، صفیه جان حقوق‌ حسابی، داکتر سید وحیدالله هاشمی، صبور رحیل دولت‌شاهی، شیرشاه ابوی، عبدالقدیر فضلی، کبیر امیر، کاوه شفق، صباح رهش، آصف معروف، و جعفر رضائی که فراتر از تایپ کردن در چند بخش دیگر نیز مهربانی نمودند.

ادامه خواندن “یادگار ابریشم”(گزینۀ نوشته‌های کامله حبیب): داکتر صبورالله سیا سنگ

خلق دردانه لری : دکترا فیض الله ایماق

قۉشیق ( دو بیتی )


باید گفت که، قؤشیق«سرود، دوبیتی، چار بیتی، غزل ، یار- یار، نای – نای،

سوزوان ( داستان منظوم یازی وزیبا )، اله ( سرودیکه به خاطر خواب

دادن اطفال توسط مادران سروده می شود) رمضانی، اوراقچی (سرود

دروگر)، سرود اطفال، کیلین سالم ( مراسم سالمنامه ی عروس)، ماتمنامه ،

ادامه خواندن خلق دردانه لری : دکترا فیض الله ایماق

خانه ویران و وطن زیر و زبر شد : میرزاابوالپشم

خانه ویران و وطن زیر و زبر شد نه مگر

روز ما شب شد و شب پر ز خطر شد نه مگر

باغ ما رفت به تاراج خزان صد افسوس

شاخه‌ی نازک گل زیر تبر شد نه مگر

ادامه خواندن خانه ویران و وطن زیر و زبر شد : میرزاابوالپشم

باغ وطن: ایرکین واحدوفباغ وطن؛ ارسالی داکتر فیض الله ایماق

وطنداش باغینگه بیر نهال قده

بو نهال نامینی یخشیلیک اته

نهال نینگ یانیگه بیر گل ایکیب قؤی

بو گل نینگ نامینی گوزه لیک دیب قؤی

ادامه خواندن باغ وطن: ایرکین واحدوفباغ وطن؛ ارسالی داکتر فیض الله ایماق

گنجینه ی طلای تو از مال مردم است ؛ شعر از: میرزا ابوالپشم

کفشِ گران‌بهای تو از مالِ مردم است

آن فرشِ زیر پای تو از مالِ مردم است

تختی که با زنت تو در آن خواب می‌کنی

آن جامه و قبای تو از مالِ مردم است

خرجِ عمل، هزینه‌ی دکتر در انقره

داروی تو، دوای تو از مالِ مردم است

ادامه خواندن گنجینه ی طلای تو از مال مردم است ؛ شعر از: میرزا ابوالپشم

دیدبان “کشت‌زار سـوخته” : داکتر صبورالله سیاه سنگ

در ده سال میان 1977 و 1987 نیز برای برخی رسانه‌ها شعر، داستان و گزارش می‌نوشت، ولی از اکتوبر 1987 تا مارچ 1992 کارمند رسمی و همکار دایمی ماهنامۀ “سباوون” (ارگان اتحادیۀ ژورنالیستان افغانستان) شد؛ چنانی که در هر یک از پنجاه‌وپنج شمارۀ پیهم این نشریه، نام کامله حبیب به چشم می‌خورد.

نخستین گزارش او در اولین شمارۀ “سباوون” یادی از فیض کاریزی بود. سپس، پیوسته به گفت‌وشنودها می‌پرداخت و یادگارهای دل‌نشینی از وحید قاسمی، وحید صابری، انجنیر لطیف، ناهید، قمرگل و دیگران برای خوانندگان می‌داشت. 

ادامه خواندن دیدبان “کشت‌زار سـوخته” : داکتر صبورالله سیاه سنگ

دکان عشقری ! سر بازار اگر دکان نمی کردم چه می کردم : رشاد رحیمی(Reshad Rahimi)

پنجاه سال یا بیشتر از این شاعری در دل کابل این حرفی را تکرار میکرد…

این حرف را به تکرار از هر کسی شنیدم

ظالم به روی دنیا ترس از خدا ندارد

با رهروئ بگفتم اینراه کدام راه است

گفتا که راه عشقست هیچ انتها ندارد

در اخر جاده سنگ تراشی در بازار شور بازار کابل مردی باریک اندام با چهره نورانی  و لنگی و‌ چپن در  غرفه چوبی رنگ رو  رفته و شکسته ی چهار زانو نشسته بود و چشم براه عابرین بود.

ادامه خواندن دکان عشقری ! سر بازار اگر دکان نمی کردم چه می کردم : رشاد رحیمی(Reshad Rahimi)

 سُرورگم شده : میرعنایت الله سادات                                      

عمری ست  گشته سُرورازبرم جدا  

  یا من شدم به هجر و فتادم زاوجدا

روزم به یاد گمشده ام شام می شود 

    شامم به فکر صبح  نباشد ازاو جدا

مقهور روزگار و سزاوار غربتم      

  افتیده ام به دام و نگشتم ازاو جدا

ادامه خواندن  سُرورگم شده : میرعنایت الله سادات                                      

البوم “نقاشان مهاجر افغانستان” : داکتر صبور الله سیاهسنگ

بیست‌ وسه سال پیش، شبی که فردای آن باید از پاکستان رهسپار کانادا می‌شدیم، به دیدن استاد غلام محی‌الدین شبنم رفتم تا برای واپسین بار سایۀ دست مهربانش را بر فراز سر داشته باشم. هنگام پدرود، نخستین خاکۀ چاپ البوم “نقاشان مهاجر افغانستان” را نشان داد و گفت: چند سطر یادگار بنویس تا در مقدمه بگذارم. گفتم: چشم و نوشتم:

تصویر نمادین و پیوست آن سرودی از استاد شبنم در سربرگ، جایی برای شناسۀ دیگر در این کتاب نمی‌گذارد. او با جامۀ سپید در کنار سنگ‌فرش‌ها غم‌گینانه نشسته و به گردآوری گل‌های پاشانی که پس از شکستن گلدان بر روی سنگ‌ به هر سو فتاده‌ اند، می‌پردازد. 

ادامه خواندن البوم “نقاشان مهاجر افغانستان” : داکتر صبور الله سیاهسنگ

من و کتاب زندگی : صالحه وهاب واصل

جای اسمم در کتــــاب زنــدگی انسان نویس

هویتم را بی کس و بی میهن و نالان نویس

زادگاهم را که جــــان بگرفتــــه اعضایم از آن

مهد جنگ و آتش و باروت و آتشدان نویس

ادامه خواندن من و کتاب زندگی : صالحه وهاب واصل

سخن کز دهان بزرگان بود-« تمهید» : برهان الدین نامق

سخن کز دهان بزرگان بود

چو نیکو بود داستانی شود 

«ابو شکور بلخی»

تمهید

مثل کلمه‌ییست عربی و به معنی شباهت داشتن چیزی به چیز دیگر است، علامه جارالله زمخشری فخر خوارزم در کتاب المستقصی خویش درباره مثل میگــوید: «مثل در اصل زبان عرب به معنای مانند و نظیر است و معنی مثل مانند کردن چیزی به چیز دیگر است». ابو عبید قاسم بن سلام متوفی سال (۲۲۴ هـ ق) در آغاز کتاب الامثال مثل را همان حکمت دانسته است یعنی حکمتی که محصول تجربه است و مثل را گونه‌یی کنایه دانسته بر آن سه ویژه‌گی شمرده است، ایجاز لفظ، اصالت معنی، حسن تشبه. این باور در مورد مؤجز بودن لفظ مثل صائب است اما نشانه سومی که حسن تشبیه باشد در همه گونه مثل‌ها دیده نمی‌شود،

ادامه خواندن سخن کز دهان بزرگان بود-« تمهید» : برهان الدین نامق

 بي بي سنگي شير زن مبارز و سخنور ; داکتر اسدالله شعور

آيا تا کنون فکر کرده ايد که ليسه مريم خيرخانه و کوته سنگی کابل به نام چه شخصيتي نامگذاري گرديده و چرا مردم آنجا منطقه اي بزرگ خيرخانه را به نام حوزه ي همان ليسه دخترانه ياد مي کنند؟ و گذشته ازين آيا مي دانيد که اسم کوته ي سنگي با اين مريم خانم چه رابطه يي دارد؟

در پاسخ مي توان گفت که اين هردو نام به پاس مقام ادبي و اجتماعي شيرزنِ استبدادستيز، سخنور و مبارزي مسما گرديده که در اوج حاکميت استبداد کبير عبدالرحمان خاني از کسي نهراسيده بر مستبدين تاخت و بر ظالمان خرده گرفته از مردم خويش جانبداري کرد. اين شيرزن مريم معروف به بي بي سنگي و بي بي سيده يکي از بزرگ زنان سخنور کشور در نيمه ي نخست سده ي بيستم ميلاديست که در آن عصر نيمه تاريک نه تنها مشعل ادبيات عرفاني را به دست گرفت، بلکه در مبارزات استقلال طلبانه-ي جوانان ميهن پرست کشور نيز شرکت جسته و شاه استقلال بخش، امان الله غازي را در نخستين دقايق جلوسش بر اريکه سلطنت افغانستان، تشويق به تحصيل استقلال سياسي کشور نمود.

ادامه خواندن  بي بي سنگي شير زن مبارز و سخنور ; داکتر اسدالله شعور

خراسان را غزل می‌بافم اما… شعر از نجیب باور

به دل می‌بندم عشق آریانا؛ گریه خواهم کرد

خراسان را غزل می‌بافم اما؛ گریه خواهم کرد

تمام کهکشان را طی کنم تا پهنه‌ی آفاق

به‌خال سبز این تقویم دنیا؛ گریه خواهم کرد

به سوگ کاج‌های تربُر و افتیده در کابل

ادامه خواندن خراسان را غزل می‌بافم اما… شعر از نجیب باور

یادی از نویسندۀ شهید، پاییز حنیفی : استاد پرتو نادری

نام اصلی پاییز حنیفی، عبدالرووف است. او در سال ‌1316‌ خورشیدی در كابل زاده شد، از شمار نخستین شخصیت‌های فرهنگی افغانستان است كه به دست دژخیمان رژیم دست‌نشاندۀ اتحاد شوروی پیشین در سال ‌1357‌ خورشیدی سر‌به‌نیست شد.  او را کشتند‌؛ اما ‌صدای او بدون تردید پیوسته در زیر رواق فرهنگ و ادبیات کشور طنین‌انداز خواهد بود. به تعبیر واصف باختری، او نیز از همان پرنده‌گانی بی‌بازگشت جنگل رگبار است.  حنیفی را می‌توان از شمار نخستین نسل طنز‌نویسان افغانستان خواند. او نخستین گزینۀ نوشته‌های طنزی خود را در سال ‌1347‌ با نام ‌«لبخند»، در شهر كابل انتشار داد.

ادامه خواندن یادی از نویسندۀ شهید، پاییز حنیفی : استاد پرتو نادری