
نه از شیر و پلنگ ، از این همه روباه می ترسم
مرا از جنگ رو در روی میدان گریزی نیست
ولی از دوستان اب زیر کاه می ترسم
من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ادامه خواندن از روبا می ترسم؛ شعر از : هاشمی
نه از شیر و پلنگ ، از این همه روباه می ترسم
مرا از جنگ رو در روی میدان گریزی نیست
ولی از دوستان اب زیر کاه می ترسم
من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ادامه خواندن از روبا می ترسم؛ شعر از : هاشمی

در تخیل بوسه از نیلوفرت بر داشتم
از انار و سیب و لیموی ترت بر داشتم
با حریر عشق پیچیدم ز سر تا ناخنت
از حریم شوق جامِ شکرت بر داشتم
ادامه خواندن در تخیل بوسه؛ شعر از : احمد محمود امپراطور
نباشد غیــر اشک و ناله، لبخندی که من دارم
بدردِ دل نمی ماند همیــــن دردی که من دارم
در آتش سوختــم در آب غرق موج ها گشتم
ندانم غیری غفلت چیست ترفندی من دارم
ادامه خواندن لبخندی که من دارم ؛ شعر از : احمد محمود امپراطور
هر لحظه دم به دم من با خویش در ستیزم
سرشار و پر تلاطم، دریای موج خیزم
آن خاطرات دیروز امروز شد سبب تا
در آسمان حسرت من ابر ِاشک ریزم
ادامه خواندن تندیس من ؛ شعر از : مسعود زراب
(قدّساللّٰهُ سرَّه)
حضرت عارفِ واصل، استاد عبادالله نقشبندی، فرزند وارستۀ غلام نقشبند، در سال ۱۳۲۹ خورشیدی، از مشرق انوار ازلی بر ساحتِ خاکی دمید و در گذر داملالشکری شهرستان خُلم ( تاشقرغان)، چون قبس نوری از عالم لاهوت، در عالم ناسوت تجلّی یافت.
در همان طفولیت، نسیم طلب در جانش وزیدن گرفت و گام در جادۀ علم و عرفان نهاد. پس از طی مدارج مکتب و مدرسه، در سال ۱۳۵۰ خورشیدی از دارالمعلمین اساسی ولایت بلخ – که خود محراب معرفت و صحن حکمت بود – فارغالتحصیل گردید و در سلک طالبان حقیقت، خادمان تعلیم، و سالکان سلوک در آمد. چهل سال تمام، چون شمعی سوزان، در مکاتب بلخ و سمنگان، به هدایت نسل های تشنه کام معرفت پرداخت.

گفتار او نسیم سحر بود و نگاهش خورشید مهر.
هر واژه اش بیدارگر دلهای غافل و نوشداروی جان های خسته بود.
هیچ لحظهای از عمر شریفش از ذکر، فکر، خدمت و سلوک تهی نماند.
ادامه خواندن سفرنامۀ سلوک و سُرور -به یاد حضرت استاد عبادالله نقشبندی: احمد محمود امپراطور
مادر به خوی عادت طفلانه ام هنوز
از بهر تو سرخوش و مستانه ام هنوز
پروردی ام به ناز تو با شیرهی وجود
می زیبدم ز بعد خدا بهر تو سجود
ادامه خواندن به یاد مادر – شعراز :استادمحمد اسحاق ثنا
باز هم پرهیز داری بی سبب از من چرا
باز هم افتاده ای در دام اهریمن چرا؟
آرزو های که پروردی به گندمزار عشق
حال آتش می زنی بر این همه خرمن چرا ؟
ادامه خواندن بی سبب از من چرا ؛ شعر از:فریبا آتش
عمر پر ثمر استاد دراز باد! باری این چند سطر پراکنده را در باره اش نوشته بودم. تحفۀ فقیر انزوانشین روزگار همین است! امروزه استاد سید مسعود استاد دانشکدۀ اقتصاد دانشگاه کابل یکی از موفقترین و محبوبترین استادان این دانشگاه است.او چهرۀ درخشانی در عرصۀ رسانهها نیز است. البته استاد مسعود این شهرت و محبوبیت را از سکوی بلندی هیچ مقامی رسمی به دست نیاورده؛ بلکه سالیان درازیست که مینویسد، با مسؤولیت می نویسد و کارشناسانه به تحلیل مسایل پیچیده سیاسی – اقتصادی کشور میپردازد.
ادامه خواندن استاد سید مسعود، استاد دانشگاه کابل شست و شش ساله شد! : استاد نصرالله پرتو نادری
بی صدای عشق دنیا بی دم است
شاعری بی ارزش و بارِغم است
بی میِ لبخند و شعر عاشقی ــ
بی سرود و ساز دنیا ماتم است
ادامه خواندن بی صدای عشق : بانو راحله یار
امد بهار و سبز نشد شاخسار من
يعنى كه نيست فصل گل و گلعذار من
گلها شگفت و باغ عروسانه شد پدید
پایان نگشت هجر تو و انتظار من

نه شاعرم ، نه سرایشگر ترانه منم
یکی زمردم دور از دیار و خانه منم
جدار کاخ ستم از خروش من لرزد
نهیب غرش توفان رودخانه منم
ز پا فتاده غریبی منم به کشور غیر
کسی به خانه برد بار او به شانه منم
ادامه خواندن تیر جفا : شعر از استاد محمد اسحاق ثنا
بهروی من کسی دگر، دریچه وا نمیکند
میانِ کوچه هیچکس، مرا صدا نمیکند
زمین فتاده در هوس، زمان فتاده از نفس
پرنده را کس از قفس، چرا رها نمیکند
ادامه خواندن به هر سرای فتنهها، بهکوچهکوچه غصهها : استاد جاوید فرهاد
تورنتو كانادا ١٣ اپريل٢٠٢٥
نماندند. تا بهاران را ببينم
حرير سبزه زاران را ببينم
نماندند در فضاى پر طراوت
خوش ايند رقص باران را ببينم
ادامه خواندن مزاحمت : شعر از- نذير ظفر
اگر دعای پدر و مادر بر جانت نشسته باشد،
زمین برایت آرام میشود و آسمان، گشادهدست.
قدمهایت بیآنکه بدانی، در مسیر نور میافتد،
و حوادث، به احترام دعای آن دلهای پاک، نرم میگذرند.
اما اگر آه شان از دل شب برخاسته باشد،
ادامه خواندن سخن شاعر: احمد محمود امپرطور
نفس آریم برون شمس و قمر می سوزد
تنِ ما در تپش آباد جگر میسوزد
بسکه در قلزمِ گردابِ جهالت غرقیم
ادب و معرفت و شعر و هنر میسوزد
ادامه خواندن شمس و قمر : احمد محمود امپرطور
شاعر اهل بدخشان افغانستان است که در ۱۳ حوت سال ۱۳۶۳ هجری شمسی متولد شده است.
او به خاطر اشعار زیبا و عمیق خود در ادبیات افغانستان شناخته شده است.
او معمولاً به مسائل اجتماعی؛ فرهنگی، طبیعت و عشق میپردازد.
امپراطور یکی از شاعران تاثیرگذار و محبوب در میان مردم افغانستان است و توانسته با استفاده از زبان ساده و موثر، احساسات و تجربیات زندگی را به زیبایی بیان کند.
امپراطور در سال ۱۳۶۳ هجری شمسی متولد شده است.
اگر سال ۱۴۰۳ هجری شمسی را در نظر بگیریم، او در حال حاضر حدودا ۴۰ سال سن دارد.
شخصیت احمد محمود امپراطور:
ادامه خواندن زندگی نامه احمد محمود امپراطور
روزیکه من ز درگهی عشقت بدر شدم
در کوچــه های در بـدری در بدر شدم
با نردبـــانِ نالــــه برفتــــم ز خویشتن
تا جـــــای که ز عالــــمِ بـالا خبر شدم
ادامه خواندن غزل: احمد محمود امپراطور
چه میشود که بیایی بهارِ من باشی
مه و ستاره و خورشید و یارِ من باشی
در اُستان دلم میکنم مکانت را
به فرش سرخ جگر افتخارِ من باشی
ادامه خواندن بهارِ من باشی :احمد محمود امپراطور
شادباش ای دل ز بشگفتن خبر دارد بهار
در چمن گلهای زیبا سر به سر دارد بهار
دست قدرت دامن سحرا نموده لاله زار
باغ ها با نخل های پر ثمر دارد بهار
ادامه خواندن هودج گل : استاد محمد اسحاق ثنا
خورشید توهم تو کهکشانم باشی
در هر دو سرایی هستی جانم باشی
موجِ گهری و بحر و کانم باشی
شاه بیتِ قصیده ی زبانم باشی
ادامه خواندن مخمس از : احمد محمود امپراطور(نيلوفر قشنگ)

اى نور ديده ی من و آیينه جهان
تاريخ ساز بابر و تهمينه ی زمان
ادامه خواندن سروده های از شعرای شهر تورنتو بمناسب زاد روز نیلوفر ایماق
بی وجود زن جهان تار و مکدر میشود،
شام تاریک از فروغ او منور میشود.
زن به فرزندان خود مادر، به شوهر همسر است،
در سپهر زندهگی بر مرد شهپر میشود.
ادامه خواندن در ثنای مادران و خواهران پاکدامن : محمد اسحاق ثنا
ای زن محبوب هستی مایه بالندگی
وی توی لطف خدایی در جهان زندگی
از فروغ روی تو روشن چراغ خانه ها
شود از نام نیک ات در هر کجا افسانه ها
ادامه خواندن حدیث زن : استاد محمد اسحاق ثنا
دوستان قدر نعمت خالق اداع کنید
شکرانگی هزار ، به پیش خدا کنید
از هست و بود ماست خبر خالق جهان
آئید همه رجوع بدری کبریا کنید
ادامه خواندن التماس یک گداه : خلیل پوپل