
بیا که حضرت می شیخ خانقای منست
بیا که ذکر تو در لوحه ای دعای منست
بیا که هر نفسم سبحه گونه میلغزد
خبر ز حال دلمن فقط خدای منست
ادامه خواندن خانقاى دل : نذیر ظفر
بیا که حضرت می شیخ خانقای منست
بیا که ذکر تو در لوحه ای دعای منست
بیا که هر نفسم سبحه گونه میلغزد
خبر ز حال دلمن فقط خدای منست
ادامه خواندن خانقاى دل : نذیر ظفر
این طایفه هرگز رقمِ ما شدنی نیست
سرما به وطن آمده، گرما شدنی نیست
با دانش و فرهنگ و هنر دشمن جانند
در مذهبِ شان عاطفه پیدا شدنی نیست
ادامه خواندن این طایفه : هارون یوسفی
ما را برای سوز و گداز آفریده است
گویی که در تنورِ خباز آفریده است
یک عده را رذیل و حرامی و بیشرف
مابقیه را فرشته و ناز آفریده است
ادامه خواندن عجایب! – هارون یوسفی
تعلیم و مشق و درس به دختر اجازه نیست
اصلا سواد و دانش و دفتر اجازه نیست
صد بار گفتهایم به آواز بس بلند
اصرار از چه میکنی آخر اجازه نیست
ادامه خواندن درس به دختر اجازه نیست« طنز» : میرزا ابوالپشم
اين چه روزيست که شام و سحرش همرنگ است
شهر غمخانه و ويران و فضا دلتنگ است
ناله های من و تو هيچ به گوشی نرسد
جای دل در قفس سينه دريغا سنگ است
آنکه بايد بدهد دست به دست من و تو
ادامه خواندن جای دل در قفس سينه دريغا سنگ است : راحله یار
احمد محمود امپراطور در سال 1363 هجری آفتابی در شهر زیبا کابل دیده به دیدار هستی آشنا کرد وی فرزند شیر احمد یاور کنگورچی و نواده ی مرحوم وکیل نظام الدین است که اصلیت اش ریشه در بستر شعر و ادب دارد و پیوند نصب اش را به داملا ارباب محزون یکی از شعرا مشهور ولایت بدخشان می باشد گره خورده است هنوز کودک بیش نبود که سینه اش به زیور کلام خداوند آراسته گردید و تعلیمات دینی و مذهبی آموخت بعد شامل مکتب گردید و تا صنف سوم در لیسه عالی حبیبیه شهر کابل به کسب علم پرداخت و بعد بنابه مشکلات امنیتی در کشور با اعضای خانواده اش راهی دیار آبا و اجداد اش یعنی ولایت بدخشان گردید و در ولسوالی کشم باستان قریه کنگورچی اسکان گزید و به ادامه تحصیلات ابتدایی اش در لیسه عالی کشم پرداخت و تا صنف دهم در آنجا بود تا دوباره وضعیت کشور بهبود یافت و به کابل برگشت و سند تحصیلات ابتدایی خود را از لیسه عالی عبدالهادی داوی به درجه اعلی بدست آورد .
ادامه خواندن معرفی شاعر جوان احمد محمود امپراطور
دیــــــده از امیــــــال دنیا بسته ام
در دلـــــــم درب تـــــمنا بسته ام
عالمی دارم که باــــــشد بی بدیل
تا زبان از زشت و زیبا بسته ام
بســــکه پروازم شـــده بی انتها
در ثــــریا بال عنقــــــا بسته ام
دیده ام تبعــــیض و آزار و ریا
شــــیخ را در صف اعدا بسته ام
حضرت می را چو دارم احترام
جام را در ظـــرف مینا بسته ام
خاک بوس کوی او باشم (ظفر)
عـــهد با دا دار یکــــتا بسته ام

این خاک که آلودهترین جای جهان است
هر فصل که من مینگرم فصل خزان است
خاکی که در او مَرد ، امیر است و خبیر است
مُلکی که سرا پا همه زندان زنان است
تا حرفِ ز نان و شکمِ گشنه بگویی
گوید که خداوندِ جهان رزقرسان است
ادامه خواندن سرنوشت : هارون یوسفی
دگر به ریشهی من تیشه و تبر نزنید
به روزگار بدم طعنه بیشتر نزنید
خراب و زخمی ناسورِ این جهان شدهام
به من شما ز جهنم سخن دگر نزنید
هزار بار و از آن بیشتر فسون شدهام
دگر به کنج کلاهم دوباره پَر نزنید
بنا به گفتهی ماما قدوس من: همه شب –
ادامه خواندن دیگر نزنید ؛ شعر از : هارون یوسفیساده منم، باده منم، از همهجا رانده منم
از نفس افتاده منم، خندهی افسرده منم
نور منم، شور منم، بندهی مجبور منم
نفخهی آن صور منم، زندهی در گور منم
ادامه خواندن ساده منم، باده منم : مولانا جلال الدین محمد بلخی
خوشروی بؤلسه خاتینینگ ، کیفیتینگ بوزیلمس
چیور بؤلسه خاتینینگ، توگمنگ اصلا بوزیلمس
آشپز بؤلسه خاتینگ، یخشی طعاملر ییسن
شونده ی کیلین نی تاپگن آننگه، رحمت دیسن
ادامه خواندن
قدم هلال شد و مایلم به ابرویش
فتاده مرغ دل من به دام گیسویش
ادامه خواندن فتنه خوابیده : استاد محمد اسحاق
این خاک که آلودهترین جای جهان است
هر فصل که من مینگرم فصل خزان است
خاکی که در او مرد ، امیر است و خبیر است
مُلکی که سرا پا همه زندان زنان است
تا حرف ز نان و شکمِ گشنه بگویی
گوید که خداوندِ جهان رزقرسان است
ادامه خواندن سرنوشت : هارون یوسفی
از زندهگیم دلتنگ وز زمزمه بیزارم
نه حوصلهء حرفی نه ذوق سخن دارم
آواره ام و محزون در گوشه یی از دنیا
امروز اگر سالم، فرداش چو بیمارم
ادامه خواندن عشق وطن : استاد محمد اسحاق ثنا
حرف نیکو مرکسان را قوت جان میشود
قوت جسم زینت جان زیب ایمان میشود
می شود پر بار باغ دشت و دامان از تلاش
پرطراوت با شمیم از عطر ریحان میشود
ادامه خواندن ریحان میود : قاضی پشتون باسل
رفتی و با رفتنت روی غزل بی رنگ شد
سکته گی ایجاد کرد و اوزان قوافی تنگ شد
خانهء دل گرم بود اما ز بعد رفتنت
ادامه خواندن اشک سیل آسا : استاد محمد اسحاق ثنا
آن که از مردم هشیار سخن گفت، منم
وان که از حلقه ی بیدار سخن گفت، منم
آن که از قدرت گفتار سخن گفت، تویی
وان که از اجرت رفتار سخن گفت، منم
ادامه خواندن من و تو : شعر از مسعود زراب
این نقد جای اگر نپذیری، کجا برم ؟
وین هدیه ام اگر تو نگیری کجا برم ؟
ریزد سرشک دیده زارم ز درد و غم
خیزد ز ناله نیز نفیری ، کجا برم ؟
ادامه خواندن موسم پیری : استاد محمد اسحاق ثتادوش دیدم که در آغوش تو ام با دل شاد
چشم حیران، لب خاموش و نهان در فریاد
قلب با قلب تو پیوند، نگاه با نگه ات
سر به دوش تو نهادم غمم رفت از یاد
ادامه خواندن خواب و رویا : فرزانه ساحل حسینی

ما را به وحشیان زمـــــان رهبران فروخت
خـــــود را به پول اجنبیان رهبران فروخت
از آبــــــــرو گـــــر فتـــــه و تا آب رود را
با صد فسانه خنــــده کنان رهبران فروخت

مادر دلسوز بی آزار و غمخوارم کجاست
مادر شیرین من از درد بیمارم کجاست
ادامه خواندن کجاست : استاد محمد اسحق ثنا
از میان زنانی که در گسترههای گوناگون هنر و فرهنگ افغانستان در چهل سال پسین گُهروار درخشیده اند، نام فریده انوری در چند لست و فهرست میآید. او که نامور بودنش زیادتر با دکلمه شعر گره میخورد، از پیشگامان این هنر است.
در گویندگی – خوانش اخبار، تبصرهها و داستانها – هم پیشینۀ بلند دارد. در برگزاری و گردانندگی برنامههای زیرین نقش داشته است: از هر چمن سمنی، مجلۀ رادیویی، زمزمههای شب هنگام، ترانهها و سخنها، کاروان ابریشم، مشعلداران هنر، درودی و سرودی، ترازوی طلایی، پاسخ چیست؟، هزارویکشب، شب شعر، شهر شعر، نقشهای جاودان، هفت شهر عشق، فصلی از بارش رنگ، بانگ نای و ….گاه از داستانهای دنبالهدار، قصههای تمثیلی و رادیودرامها نیز شنیده میشد. “بهانه” و “ژاندارک” دو نقش یادماندنی وی در داستانهای دنبالهدار و رادیودرامها اند.
ادامه خواندن فریده انوری در پــرتو فـانـوس: داکتر صبور الله سیاسنگ
دلم آنقدر. از دنيا گرفته
تو گويي كس گلويم را گرفته
حسودان و جفا جويان ز كينه
به قتلم خنجر از اعدا گرفته
ادامه خواندن دلگیر : شعر از وارث الشعرا نذیر احمد ظفرانجمن همبستگی ملی-فرهنگی افغانها در مسکو از پنجاهمین سال فعالیتهای فرهنگی و ادبی طنزنویس محمد عمر ننگیار گرامیداشت بعمل آورد.
در این گردهمآیی که به اشتراک حدود پنجاه تن فعالین فرهنگی، اجتماعی و ادبی شهروندان افغانستان مقیم مسکو و کراسنادار مشمول زنان و مردان و ادوارد والنتینوویچ خندیکوف عضو اتحادیهٔ نویسندههای مسکو در رستورانت باکینسکی بولوار در جوار مارکیت یوژنیه وروتا برگزار شده بود، فعالین فرهنگی جمعیت افغانهای مقیم مسکو هر یک داکتر شیرحسن حسن، داکتر شاه محمد گویا، مولاناشناس معروف شکرالله رحمانی، فعال فرهنگی و فعال حقوق زنان خانم اسما جان توریالی، شاعر مشهور زبان روسی ادوارد خندیکوف، استاد رحمت الله روند و عاکفی پیرامون فعالیتهای فرهنگی و ادبی پنجاه سالهٔ محترم ننگیار صحبت کردند.
در بخشی از محفل پیامهای واصله از جانب فرهنگیهای معروف کشور چون استاد لطیف ناظمی، زرغونه ژواک، اسماعیل فروغی، ماریا دارو، سرگی انتیپوف، خورشیده همراقولووا، محمد یوسف هیواد دوست و ولادیمیر سیلیکین توسط محترم گویا و محترم سیف الله لاروی به خوانش گرفته شد.
ادامه خواندن قدر دانی انجمن همبستگی ملی-فرهنگی افغانها در مسکو از فعالیت های ادبی و فرهنگی جناب محترم عمر ننگیار