مصــاحــبـه جــالــب به بنهانه روز قـــلم : داوود ســیـاوش بـا جــلال نــورانی

سیاوش  و نورانی

استاد جلال نورانی از آن چهره های برازنده طنز نویسی در افغانستان است که نسل کتابخوان و روشنفکران افغانستان از دهه چهل خورشیدی نوشته هایش را ازطریق رادیو درام شبهای جمعه، داستان های دنباله داررادیو ونشرات چاپی کشور شنیده و خوانده اند. کتابهای تیاتر کودک، ای همو بیچارگک اس، مادر کلان، تیاترو مکتب، هنر نمایش نامه نویسی، تولد هنرمند، چاقک و لاغرک، پرودی و پرودی سازان، گروتسک وغیره را میتوان از آثار ارزشمند استاد نام برد. استاد جلال نورانی تا کنون 15 کتاب چاپ شده در زمینه های طنز،نمایشنامه،رمان وغیره و 14 ترجمه در زمینه های طنز، ادبیات کودک، نمایشنامه ورمان دارند.

استاد جلال نورانی به صفت مدیر مسوول کمکیانو انیس و ژوندون در خدمت وطن بوده و با تدریس ادبیات دراماتیک،نمایشنامه نویسی و شخصیت سازی در دانشگاه کابل نسل جوان را پرورش نموده اند. استاد نورانی در آسترالیا نشریه گلبرگ را منتشر نمودند. به بهانه روز جهانی قلم در این روزگاری که هرجا دکانی برای کاسبی از نام قلم ساخته شده و انجمن و اتحادیه و گروه و شبکه در پی نان خوردن از شیره قلم اند به این شخص بی الایشی که پس از 18 سال اقامت در آسترالیا زندگی پرزرق و برق را پشت سرگذاشته و به نشستن در یک کتابخانه و قرار گرفتن در خدمت نسل جوان اکتفا نموده مراجعه نمودم و نظریات ایشان را در باره دلایل افول و بحران مطالعه در کشور پرسیدم که در ذیل به خدمت خوانندگان پیشکش میشود:-

داودسیاووش: چرا کتابخوانی درکشور فروکش کرده؟

جلال نورانی: بنام خداوند خدمت شما عرض کنم که واقعاً یک پدیده متأسفانه ناخوب را شما متوجه شده اید، یعنی وقتی که من نوجوانی های خود را به یاد می آورم و حالا وضع موجود افغانستان را که در سالهای شصت و شکست خود قرار دارد می بینم ، واقعاً همان میزان کتابخوانی در جامعه ما بسیار پایین آمده. در حالیکه به تناسب جوانی ها و نوجوانی های ما تعداد عناوین کتابهایی که در افغانستان به چاپ میرسد و یا از کشورهای دیگر وارد افغانستان میشود ، به زبانهای خودما و یا به زبانهای دیگری که خواننده دارد ، مثلاً آن جوانان ما که به زبانهای روسی، آلمانی، انگلیسی بلدیت دارند اینها میتوانند بهترین کتابها را به این زبانها بدست بیاورند، به زبان های دری و پشتوی ما میبینیم که کتاب فراوان است.

کتاب فراوان شده، اما همانطور که شما اشاره کردید به اصطلاح کتابخوان کم شده، در حالیکه در گذشته کتاب کم بود، اما کتابخوان زیاد بود. شاید اگر مبالغه نشود مثلاً از یک کتاب صدها عنوان در کتابفروشی ها در همان شلف ها یا الماری ها روی آن خاک می نشیند و فروش نمیشود و همانطور می ماند، در حالیکه آن کتاب های کمتر از لحاظ تعداد و مقدار که در گذشته و در سی سال پیش و چهل سال پیش بود هر جلد آن کتاب را حداقل چند صد نفر می خواند، مثلاً یکنفر خوانده بود توصیه میکرد به دیگر کس که بسیار کتاب خوب است، باز او علاقه میگرفت میخواند باز در مابین فامیل از او سه چهار نفر دیگر آن کتاب را میخواند این کتاب مهمان بود خانه به خانه؛ اما حالا کتابها محبوس است.

داود سیاووش: دلیل این فروکش چیست ؟

جلال نورانی: من فکر میکنم که شاید دلایل بسیار زیاد و فراوان باشد، یکی همین مصروفیت های خواسته و ناخواسته یی که در زندگی وارد شده بطور مثال انترنت است، بازی موبایل هاست، جوانها بسیار وقت شان در گیم بازی همرای موبایل میگذرد ، من خودم جوانهایی را به چشم خود دیده ام که دو ساعت، سه ساعت پشت یک میز در یک کوچ لم داده فقط مشغول است همرای موبایل خود، دو ساعت سه ساعت بسیار زیاد است برای یک جوان که میتواند در دو ساعت دهها صفحه کتاب را بخواند، آخر هم که متوجه شده ام که فقط گیم بازی میکند. من نمیگویم که جوانان والیبال نکنند، فوتبال نکنند، تینس نکنند، حتا تفریح و ساعت تیری و گشت و گذار نکنند و یا گیم بازی نکنند، قطعه بازی نکنند، کرمبورد و شطرنج بازی نکنند، این کارها هم حق شان است و هم شاید شوق و ذوق شان باشد، مگر جوانان دوره های ما زیادترین وقت شان را اختصاص میدادند به خواندن کتاب ، بعد از آن فقط وقت هایی که از کتاب خواندن خسته میشدند بخاطر اینکه تجدید قوا بکنند یا به اصطلاح دماغ خود را تازه بکنند اندکی مشغول میشدند بطور مثال به یک بازی شطرنج، کرمبورد یا توپ بازی، مگر حالا با تأسف که سرچپه شده. من فکر میکنم که یکی از دلایل همین باشد یعنی چیز های وقت کش و چیزهای ضایع کننده وقت جوانان زیاد شده و کتاب های مظلوم ناخوانده باقی میماند.

داود سیاووش: اگر ما به انترنت هم به یک دید دیگر ببینیم ما میتوانیم بهترین کتابها را از انترنت دریابیم در گذشته ها که نیز دو تیپ زندگی بود: یکی کسانیکه با کتابها زندگی می کردند و دیگر کسانی که به عشرت خانه ها و مسایل تفریحی وغیره میرفتند اما به هر حال در آن وقت مثلاً غرش توفان الکساندر دوما در دهه سی و دهه چهل مطالعه میشد ، با نام عزیز نسین و آثارش جوانان آشنا بودند، با نام ادگار آلن پو، همینگوی، جک لندن مردم آشنا بودند، بینوایان را دست به دست و به نوبت مطالعه میکردند، سوال اینجاست که حالا اگر جامعه را تقسیم بکنیم که مثلاً ذوق ها مختلف است و نمیتوان دست هر کسی را هم گرفت که بیا حتما مطالعه کن، چه فکر میکنید، آمدن همان کتابها، همان دیوار دموکراسی همان فضای که سوق میداد مردم را به طرف مطالعه مثبت در این عرصه ها یک نوع سازماندهی یا یک نوع مدیریت خوب پشت پرده وجود نداشته؟ به ترتیبی که روان جامعه به طرف کتابهای خوب، بطرف آثار خوب، بطرف مطالعه رمان، بطرف مطالعه داستان و شعر وتماشای تیاتر وموسیقی سوق میشد ، مثلاً شعر خوب می آمد از رهی معیری در دهلیز رادیو افغانستان به دست احمد ظاهر می افتاد و احمد ظاهر از آن تصنیف می ساخت، یا شعر خوب می آمد مثلاً از شاعر خود ما آن را میدادند به ظاهر هویدا، وی از همان شعرتصنیف آهنگ «نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند» را می ساخت، یا یک کسی پیدا میشد که مثلاً میرفت نمایشنامه های مولیر، برشت و اینها را ترجمه میکرد، میبرد آنجا یک کانون بود در تیاتر افغانستان به آنها میداد، آنجا روی سن می آمد، یا مثلاً وقتی رمان اسپارتاکوس را جوانان میخواندند وباز فلم اسپارتاکوس را در سینما آریانا می دیدند، احساسات شان در پارک زرنگار گل میکرد، شما چه فکر می کنید، آیا حالا آن روانشناسی تشویقی، آن دسترسی وزمینه سازی رسیدن به کتاب خوب، آن تجمع کانون های شعر وادب وتیاتر و آن شور و شوق قصداً برهم زده نشده، و یا دست آن نسل قصدا از کار گرفته نشده؟

جلال نورانی: به ادامه گپ های سابق خود یک نکته دیگر را میخواهم اضافه بکنم که عاملی که بسیار نقش زیاد دارد در کم شدن خوانش کتاب ، آن غم نان است، شما ببینید در کودکی های ما ، اول تعداد گدا به این اندازه زیاد نبود، باز اگر بودند مثلاً کسانی بودند معلول، معیوب یا کهنسال، ولی حالا شما اگر در شهر و بازار گشت وگزار کنید می بینید که بچه شش ساله، دختر ده ساله یازده ساله، به صدهایش را می بینید که به غم نان است و از آنطرف فریاد می زند که قلمک ها را بخرید خانه نان می برم، یا به نام خدا خیر کنید که نان نداریم، طفل صدا میکند در حالیکه در گذشته این مسایل کمتر بود، خصوصاً جوانان و نوجوانان ما زمینه های خوبی برای خواندن کتاب داشتند، حالا وقتیکه جوان و پیر و کودک ما یکتعداد زیادش در غم نان است و پیدا کردن نان این یک مانع نا خواسته است که آدم میتواند بگوید که گناه این طفل ها، جوانان و نوجوانان نیست، اما در پهلوی این باز دوباره تکرار میکنم که یکتعداد زیاد جوانان و نوجوانان ما را با تأسف که همین موبایل ها و گیم هایی که در موبایل است چنان غرق و سرگرم می سازد که هوش و فکر شان را میبرد. حتا شاید نان خوردن یادشان برود ولی همان گیم بازی یادشان نمیرود، شش دفعه صدا میکند پدر و مادر که بیا نان بخور، اما او مشغول است. گپ شما هم بسیار درست است در انترنت که از طریق موبایل خود میتوانند یک هموطن ما وصل شود، از طریق انترنت میتواند بهترین نظریات دوستان خود را بخواند، همین چت که میگویند، یکی با دیگر، همدیگر را نصیحت کنند، همدیگر را مشوره ها بدهند، اظهار نظر بکنند، احساس خود را بیان کنند، در پهلویش خوشبختانه در انترنت به هزار ها عنوان کتاب پیدا میشود میتوان گفت که یک کتابخانه کلان در مابین یک موبایل حالا جا داده شده. ای کاش جوانان ما در پهلوی گیم بازی و وقت کشی یگان دفعه بروند از طریق انترنت به سراغ این کتابها، بدون شک بهترین کتابها را پیدا میکنند و در انترنت میخوانند بدون اینکه مثلاً در این بیر و بار شهر و ترانسپورت بسیار نا هنجار بروند تا کتابخانه عامه، یا کتابخانه پوهنتون یا کتابخانه دیگر.

داود سیاووش: اگر سالهای دهه سی ، دهه چهل ، دهه پنجاه، دهه شصت، هفتاد، هشتادو نود را مقایسه کنید که قلم در این دهه ها در کدام وضعیت ها بوده، مثلاً ما در دهه سی و چهل یک عطش داشتیم به مطالعه، کتاب کم، خواننده زیاد، تا بیست و شش سرطان، در بیست و شش سرطان بعضی ها به این نظر استند که از همان روز به بعد یک رکود، جمود و ایستایی در شور و شوق مطالعه ایجاد شد، بعد از آن از هفت ثور 1357 به بعد کتابهای فرمایشی به بازار آمد ،در مرحله اول آمدن یک نظام مبتنی بر کودتای نظامی تکانه یی بود که مطالعه را کم ساخت، و دوم هم کتابهای فرمایشی یکدست که مردم خود را در آن وقت در فضای باز ادگار آلن پو وهمینگوی وجک لندن نمی یافتند، باید کتابی را مطالعه می کردند که یک کسی روان کرده بود و کمک کرده بود، یا نمایشنامه اوتیلو را نمیتوانست کسی به آسانی پیدا کند، یک دوره دیگر بعد ازسال هفتاد و یک آمد که دوره کتابسوزی است،که در آتش کتاب کتابخانه ها و کتابفروشی ها چای دم می شد، بعد از این دوره ممنوعیت کتاب می آید مثلاً شما یک دوره طالبان را دارید که یک ردیف کتاب ها منجمله افغانستان در مسیر تاریخ ممنوع المطالعه اعلان میشوند، دوره دیگر دوره توفان کتابهاییست که خواننده ندارند، این دوره پس از اداره مؤقت و آمدن جامعه جهانی و یکصد و چهار میلیارد دالر کمک است، ما جا هایی را می شناسیم، مؤسساتی را سراغ داریم که چهار هزار کتاب در کاغذ درجه اول فرمایش میدهد و بعد، از آن چهار هزار کتاب فقط صد جلد آن را از بنگاه نشراتی میگیرد، متباقی را می اندازند به زباله ،یا این وضعیتی که در نشریه های چاپی نوشته میشود که تیراژ 5000 هیچکدامش 5000 نیست، اگراست کجا توزیع میشود، به این ترتیب حالت طوری می آید که ما با پول زیاد یک سازمانده خراب میشویم و نمیتوانیم که حداقل همان فضای دهه سی و چهل را هم در وجود روشنفکر بازسازی کنیم حالا شما بفرمایید که این حلقه گمشده میان نویسنده، ناشر و خواننده تقصیرش به گردن کیست و چطور میتوان از آن بیرون رفت ؟

جلال نورانی: از دهه سی تا به امروز را شما به دهه ها تقسیم کردید، واقعیت اش همینست که افغانستان در این مدت سیزده چهارده زمامدار و تقریباً 5 یا 6 نوع ساختار سیاسی را تجربه کرد، من برایتان بگویم که غیر از همان دهه که بسیار ممنوعیت کتاب، موانع را اگر در نظر نگیریم، در باقی نظام ها، نه آنطور مانع بسیار کلان برای چاپ کتاب بود، و نه تشویق بسیار زیاد بود، بطور مثال در دهه سی که زمامداری اعلیحضرت ظاهر شاه و خصوصاً هنگامیکه شاه محمود خان به صدارت میرسد یکتعداد روشنفکران عصر چون میر غلام محمد غبار، انگار و شخصیت های کلانی که در همان وقت داشتیم، اینها نه تنها احزابی را بنیانگذاری می کنند، بلکه نشریه هایی را نیز چاپ می کنند، اولین بار نشریه مستقلی که غیر دولتی است به چاپ میرسد، این دوره، یک درخشش بسیار کوتاه مدت بود چون بعد از برکناری یا کنار گذاشتن شاه محمود خان،در دوره قبل از آن هاشم خان وقتی صدر اعظم بود ، در دوره هاشم خان هم توجه نیست باز در دوره شاه محمود خان بسیار خوب میباشد در دوره داود خان هیچگونه علاقمندی دولت ندارد، البته من نمیتوانم منحیث یک آدمی که اگر نخواهم از عدالت چشم پوشی کنم همان پلان های پنجساله اش و بعضی پروژه هایش و مثلاً بند های برق را نادیده بگیرم که قابل قدر است ولیکن چندان علاقه یی به نشر نشریه های مستقل وجود نداشت و داود خان بعد از بیست و شش سرطان که نفر اول این مملکت میشود سی و چند نشریه مستقل غیر دولتی را که نام های بسیارش را به خاطر داریم که پیام وجدان بود، ترجمان بود، کاروان بود و دهها نشریه دیگر، من یک لیست آن را یک زمانی ترتیب کرده بودم، در حدود سی، سی و پنج نشریه مستقل بودند حالا اینکه هر نشریه به کدام خط روان بود گپ دیگر است، خلق بود، پرچم بود، شعله جاوید بود، ندای حق بود یا نشریه های دموکرات یا نشریه هایی مثل کاروان، ترجمان و اینها، طنز مثلاً در دهه چهل رشد کرد و خبرنگاری رشد کرد، نویسندگی رشد کرد، چاپ کتاب رشد کرد، اما در بیست و شش سرطان یکبار دیگر یک دیوار چین قرار گرفت در برابر نشرات، اول تمام این نشریه ها رخصت شد در دهه شصت من بسیار با شما موافق استم که در دهه شصت فرمایش زیاد بود، مگر دهه شصت دهه یی است که از لحاظ عددی زیادترین عنوان های کتابها به چاپ رسید، قبول دارم که یکتعداد زیاد آن مثلاً نوشته هایی بود یا ترجمه های فرمایشی. به گونه مثال برای خودم یک کتابی را دادند که این را ترجمه کن، بنام امپریالیزم اطلاعاتی خوب ترجمه کردم و این را چاپ کردند یک جایی، یا مثلاً شاعر داستان نویس و نویسنده یی که با ایدیولوژی معین پا بندی داشتند یا تعهد داشت یا برای تبلیغ اش کمر بسته بود اینها بسیار داستان های فرمایشی هم نوشته کردند، اشعار فرمایشی هم گفتند مگر چون در آن دهه من حضور تمام قد در مطبوعات افغانستان و در جامعه روشنفکری افغانستان داشتم به اصطلاح بسیار علنی و یا واضح ندیدم که مقابل چاپ کتابهای دیگر اندیش از طرف آن نظام ممانعت شود، بطور مثال مجموعه اشعار قهار عاصی در همان وقت چاپ شد و در آن به آن نظام دهن کجی کرده بود و بد و رد گفته بود ولی همان را کسی مانع نشد، کسانی بودند که داستان های خود را ومجموعه های خود را چاپ کردند کسی مانع شان نشد، اما باز می آییم سر گپ شما که فرمایش در آن زمان زیاد بود، حتا بهترین نویسنده های ما از جمله اسدالله حبیب دو نمایشنامه یا سه نمایشنامه که نوشته کردند، چون شب شلاق و اینها زیادتر در جهت تبلیغ همان نظام بود. با وجودیکه اسدالله حبیب یک روشنفکر بسیار محترم و قابل تکریم و تمجید است، اما در پهلویش واصف باختری را هیچکس وادار نساخت که به اصطلاح شعر فرمایشی بگوید، شاعری که شعر فرمایشی میگفت یا تبلیغ ایدیولوژی معین را میکرد، او هم کار خود را میکرد و واصف باختری هم کار خود را میکرد، باز رزاق رویین، پویا فاریابی و … که در همان دهه شصت برای کودکان یکمقدار کار شد کتابهایی از طرف انجمن شعرا و نویسندگان به کودکان نشر شد، بخش ادبیات کودک بود که در آنجا باز زیادتر تبلیغ و تبلیغ بازی نبود، کوشش میشد برای اطفال سرگرمی های خوب، قصه های آموزنده و اینها را ترجمه بکنند یا نوشته بکنند و چاپ بکنند، به دوره بعد از طالبان، حکومت مؤقت که تا به امروز ادامه اش را استقبال می کنیم دولت رسماً و علناً و بسیار با یک افتخار آزادی بیان را به اصطلاح علم اش را بلند کرد و گفت که سانسور در این مملکت دیگر نخواهد بود و تا حدود زیادی واقعاً جلو سانسور گرفته شد و چه کتابهای وارداتی از کشورهای دیگر و چه کتابهای که از داخل چاپ شد بسیار فراوان شد اما متأسفانه کتاب زیاد شد، اما کتابخوانی کم.

داود سیاووش: ویرایش کتاب تاریخ به نظر شما لازم است؟ مثلا شما آیا تاریخ بیهقی را ویرایش میکنید؟

جلال نورانی: نه، بخصوص که اگر غرض و مرضی در آن باشد.

داود سیاووش: حالا اگر کتاب افغانستان در مسیر تاریخ میر غلام محمد غبار را کسی به عنوان ویرایش دست بزند، این حق را دارد؟

جلال نورانی: مطلقاً این حق را ندارد، اما فراموش نکنیم که برای آدم های کم حوصله تر بسیاری وقت ها این در کل دنیا رواج دارد که بعضی آثاری را یکمقدار خلاصه میسازند.

داود سیاووش: تلخیص چیز دیگریست، اگر نهج کلام وسطح نوشته یک مورخ قوی باشد یا ضعیف در ظرف کلام متداول عصری که نوشته، در نوشته همین آدم اگر قوی است، اگر ضعیف است، اگر ادبیاتش بلند است یا میانه به استثنای غلطی املایی دیگر کس چه حق دارد به این بهانه پس از نیم قرن آنهم درشرایطی که نویسنده حیات ندارد دست بزند؟

جلال نورانی: مطلقاً نه و این یک نوع دستبرد زدن است که شما در همان افکار نویسنده اگر خدشه وارد میکنید این نه تنها، من بصورت قطع ویرایش نمیگویم، من این را یک نوع خیانت بسیار بزرگ و یک جفا به نویسنده میدانم.

داود سیاووش: بخاطر اینکه برگردیم به وضعیت موجوده مثالی می آوردم که ، باری در یکی از کشورها صدر اعظمی سلسله یک نوشته را که در پا ورقی یکی ازمجلات منتشر میشد به دقت دنبال میکرد و این صدر اعظم به سکرتر خود را گفت که مدیر مسوول آن مجله را بگو که یکبار پیش من بیاید، سکرتر تیلفون میکند مدیر مسوول به یک ترتیب خود را مصروف نشان میدهد، هفته دوم صدر اعظم میپرسدکه چرا مدیر مسول نیامد، بالاخره هفته سوم صدر اعظم به سکرترش میگوید که همین مدیر مسوول را بگو که اگر نمی آیی من در دفترت می آیم، خوب این آخرین گپ بوده که مدیر مسوول باید به دفتر وی می آمد. وقتی مدیر مسوول نزدصدراعظم می رود، صدراعظم از وی میپرسد که همین نوشته شیرین را از کجا پیدا کردی که من ندارم، مدیر مسوول میگوید که من بخاطری نزدشما دیر تر آمدم که همین نوشته یی را که شما حالا سلسله آن را میخوانید اصل نوشته نیست و من در نسخه اصل آن طوری مداخله کرده ام که اکنون توجه جناب شما راجلب میکند، بااین مثال میخواستم از شما بپرسم که در همین دوران ما آیا کسی از همین بزرگان است که همین پاورقی های نشریه ها را با چنان دقت بخواند ؟ غیر از هایلایتی که سکرتر ها در صفحات رسانه های چاپی میکنند

جلال نورانی: من تا جایی که زندگی کاری ام اجازه داده یا همین زمینه را فراهم کرده یک مقداراز بعضی زمامداران به اصطلاح آگاهی اندک در مورد طرز مطالعه داشته ام، بطور مثال از روی کتاب غبار و اینها متوجه شده ام که امان الله خان زیاد نشریه ها را میخوانده بعد از آن یک مدتی ظاهر شاه حتا اگر خودش فرصت یا حوصله از این را نمیداشته که یگان کتاب را بخواند حداقل در دور و پیش خود آدم هایی مثل استاد خلیلی، سلجوقی و رشتیا و این تیپ آدم ها را داشته که زیادش را به مقام هم رسانده یعنی ارج گذاشته به خدمات شان مثلاً علامه سلجوقی را، رشتیا را، گل پاچا الفت را یا رشتین، استاد خلیلی و دیگران را ، کوشش میکرده همراه اینها نشست هایی داشته باشد که برایش از تاریخ قصه کنند، از کتابها قصه کنند تا با شیوه های حکومتداری گذشتگان، پادشاهان سابق هم آشنا شود، حداقل ظاهرشاه همین شوق را داشته، قسمیکه گفتم دیوار چین یا سدی را مقابل نشرات غیر دولتی داود خان مرحوم ایجاد کرد، اما تا جایی که خبر دارم در دوره بازنشستگی خود که مطلقاً بیکار بوده داود خان همین سی شماره غیر دولتی را میخواند ولی اینکه چرا وقتی به سر اقتدار میرسد مانع نشر شان میشود و توقف میدهد نشرات شان را ؟کسانی که بعداً روی کار می آیند من فکر میکنم تره کی چون خودش یک رمانی هم نوشته کرده بود د بنگ مسافری، اما فکر نکنم حفیظ الله امین یا ببرک کارمل یا حتا دکتر نجیب در شش ماه هم فرصت خواندن یک کتاب را پیدا کرده باشند، من فکر میکنم که آقای کرزی و آقای غنی فقط اینها مشاور مطبوعاتی دارند ، همان بچه های جوان یگان چیزهایی میگویند که صاحب در فلانی اخبار شما را دو زده بودند ،در فلانی اخبار شما را ستایش کردند، معلومات از اینها از همین ساحه بلند نمیرود. یعنی خودشان فرصت تورق یک مجله را، یک نشریه را ندارند چه برسد به کتاب .

داود سیاووش : برای مطالعه مکان وفضای مطالعه لازم است، همین کتابخانه عامه به نظر شما در شهر کابل ابتدا برای چند نفر ساخته شده بود، حالا نفوس چقدر است و فعلاً به چه تعداد نفر کفایت میکند، یعنی پایتخت یک مملکت آیا همینطور یک کتابخانه باید داشته باشد؟

جلال نورانی: به تناسب کتابخانه عامه که بزرگترین کتابخانه ما بود یک زمانی، منتها کتابخانه پوهنتون کابل به مراتب بزرگتر است، ساختمانش همان سالون هایی را دارد که من در یونیورستی مونش در شهر ملبورگ آسترالیا به یک کتابخانه رفتم ،کتابخانه یک یونیورستی ده تا بیست دانه کتابخانه کابل در آن جای می شود و به هر زبان دنیا که شما خواسته باشید در آنجا کتاب پیدا می کنید یا فرض میکنیم کتابخانه لندن یا کتابخانه کنگرس امریکا من فکر میکنم که در روی دنیا کتابی که چاپ میشود آنها کوشش می کنند که نسخه اش را داشته باشند به هر قیمتی که باشد در آنجا باشد، آمدیم سر سوال شما که کتابخانه عامه در همان زمانش به همان نفوس به همان شرایط همان وقت بسیار بزرگ بود، بسیار کافی بود برای ما نوجوانانی که آنجا برویم و از آن استفاده کنیم اما شما ببینید که در همین حکومت چور و چپاول خیانت بسیار بزرگ دستبرد های بزرگ اتفاق افتاد، درست است که اشپلاق آزادی بیان و عدم سانسور را کرزی صاحب به صدا در آورد، اما شیپور چور را هم به صدا در آورد، به این معنا که یکتعداد اشخاص استفاده جو چنان به غصب دارایی های افرادی که بیچاره ها رفته بودند افغانستان را ترک گفته بودند، اینها مال موروثه واری چور شد، آنقدر دارایی های عامه چور شد در این دوره که تا به امروز هم دوام دارد از جمله همان تفکری که پیش ریاست مستقل مطبوعات وقت بود، علامه سلجوقی و اینها که باز پسان به وزارت مطبوعات ارتقا میکند حداقل یک دید دور نگری یا به اصطلاح یک دور اندیشی بسیار خوب داشتند، در جوار همین خود کتابخانه عامه یک ساحه کلان دیگری وجود داشت که مربوط کتابخانه عامه بود، پلان همین بود، یا اندیشه برای آینده کتابخانه عامه که آبروی این مملکت است همین بود که هر وقتی هر حکومتی توانمند میشود با استفاده از همین ساحه همین زمین کلانی که در پهلوی کتابخانه عامه بود کتابخانه عامه را انکشاف بدهد، ده برابر بیست برابر کتابخانه عامه ما را وسیع بسازد، اتفاقاً همین ساحه را کسانی گرفت و آسمان خراش در آنجا آباد کرد، تمامش را فقط دکان ساخته و مراکز تجارتی ساخته، چیزی که با کتاب و کتابخانه عامه و کتابخوانی ارتباط ندارد. هر کسی که راضی شده تا این زمین را بدهد یا قانونی، یا غیر قانونی یا به زور یا به رشوت یا به هر رقمی بسیار اشتباه کلان کرده اند ، روان کسی را نمیخواهم جریحه دار بسازم و کلمات خیانت ملی و اینها را به کار ببرم ولی حداقل بسیار جفای بزرگ کرده در حق کتابخانه عامه کابل، ولی بعضی چیزها میتواند اگر یک فضای خوب به وجود بیاید به شکل خوبترش جبران شود، به این معنا که فرض میکنیم در ساحه شهر نو، قلعه فتح الله، خیرخانه یا حتا در چندین منطقه هنوز هم زمین هایی وجود دارد که میشود ما همان برنچ ها بگوییم یا شاخه های کتابخانه عامه را همین حالا هم چنان بسازیم ،کتابخانه عامه وزارت اطلاعات و فرهنگ نمایندگی های خود را در ولایات دارد، یعنی در هر ولایت ما حداقل مدیریت های کتابخانه عامه وجود دارد، بسیار ابتدایی و بسیار غریبانه و در بعضی جا ها چنان در حالت زار و نزار قرار دارد که فقط آدم برایش گریه میکند چون مجموع کتابهایشان شاید از صد عنوان زیاد نباشد در بعضی ولایات، اما در خود شهر کابل میشود یک ساحه در حدود اگر بیست و سی جریب و اینها نباشد حداقل در ساحه یک سه جریب زمین یک تعمیر بسیار استندرد از روی نقشه های کتابخانه های بزرگ دنیا ساخته شود که کتابخانه به همانجا انتقال کند یا کتابخانه موجود به شکل یک شعبه گک خورد باشد به همین حالت حفظ شود چون یک جنبه تاریخی هم دارد ولی یک کتابخانه شیک و کتابخانه بسیار خوب و آبرومند امکان ساختنش هر وقت موجود است، مردش فقط پیدا شود.

داود سیاووش: ما و شما به گذشته ها اگر نظری بیاندازیم، اگر چه کشور عقب مانده بود ولی زمامداران ذوق شان خوب بود یا شرایط ایجاب میکرد مثلاً ما کوچه چهار چته وکاه فروشی داشتیم، در پهلویش کفتر فروشی داشتیم باز پهلویش کتابفروشی داشتیم، حالا یک مردی پیدا نمیشود که یک خیابان را، یک جاده را یا یک سرک را مثلاً بگوید همین سرک کتابفروشی و بعد به تعمیرات مشخص نقشه داده شودنقشه شود و همه کتابفروشی های شهر در آن جا داده شود ؟

جلال نورانی: در همین سه چهار سال اخیری که من مشاور وزیر اطلاعات و فرهنگ بودم همین مفکوره پیدا شد و سعی و تلاش شد که هم برای ترویج کتابخوانی، برای به وجود آمدن زمینه های خوب چاپ کتاب و هم همین چیزی را که شما گفتید به نام جاده کتابفروش ها ایجاد شود، این مفکوره پیش وزیر اطلاعات و فرهنگ و پیش ما مردم هایی که در همان اداره مسوولیت های خود را داشتیم وجود داشت، اما متأسفانه عملی نشد، فقط در همین قسمت جوی شیر به ابتکار خود مردم دکانک های فلزی و کانتینرک ها را مانده اند، همین هم غنیمت است همین ایجاد شده، میشود که همین ساحه ادامه پیدا کند بطور مثال میشود که آغاز این از سر زیر زمینی باشد، همینطور برود وصل شود با همین ساحه که حالا کتابفروش ها استند و ادامه پیدا کند تا به دهمزنگ و میشود که نامی به نام بیهقی یا به نام کسی دیگری یا به نام جاده کتابفروشان بالایش گذاشته شود و خوشبختانه که اتحادیه ناشران کتاب و اتحادیه کتابفروشان و اینها که ایجاد شده دفاترشان در همین جاده آسمایی است همین ها دست به کار شوند و حکومت هم همکاری بکند انشاالله که ما یک رسته بسیار آبرومند کتاب داشته باشیم و یا میشود که مثلاً کاملاً یک جاده نو احداث شود که دو طرفه این جاده سرک های کلان باشد رفت و آمد باز در هردو گوشه سرکهای فرعی هم باشد و هر دو سمت جاده فقط تصمیم گرفته شود که کاملا مختص به کتاب و کتابفروشی ها باشد و یک نام بسیار خوب هم بزرگ های قلم این مملکت بنشینند بالایش بگذارند، میتوانند نامش را جاده کتاب بگذارند، جاده قلم بگذارند، جاده ناشران بگذارند، جاده کتابفروشان بگذارند، هر چه دل شان است بگذارند و این را ایجاد بکنند.

داود سیاووش : به ادامه صحبت های عالمانه شما یک موضوع دیگر مسأله پیدا کردن حلقه گمشده رابطه بین نویسنده و ناشر و خواننده و حق تألیف است، شما وقتی در همین جوی شیر که پیشتر نامبردید بروید دکان هاست ،هر کتاب را از هر کسی که باشد ببرید بدون آنکه پرسان کنند که کتاب از کیست؟ برای شما یک هفته بعد همان کتاب را تجدیدچاپ نموده تسلیم میکنند، همین کارآیا از نظر شما قانونی است ؟

جلال نورانی: این بسیار گپ خوب است، من شاید حدود ده روز پیش یک محفلی بود در باغ بابر در آنجا هم به این اشاره کردم، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ هم نشسته بود در آغاز وزیر هم بود منتها در وقت صحبت های من وزیر رفته بودند، من در آنجا یک موضوع را توضیح کردم که شما اشاره کردید در سر یک کتاب نوشته میکنند که تیراژ 5000 در واقع 500 چاپ کرده اند، این هایش را هم کنار بگذاریم شیوه های مختلف چاپ کتاب وجود دارد یا معمول است در افغانستان که از آنجمله سه شیوه بسیار اساسی است، شیوه اول اینست که یکتعداد از نهادهای سیاسی، اجتماعی و وزارت خانه ها کتابهای اختصاصی مربوط همان عرصه فعالیت خود را فرمایش میدهند برای نویسنده و یا مترجم، این کتاب را آماده میکنند مصارف چاپ آنرا همان وزارتخانه یا مؤسسه تمویل میکند، همین کتاب را به مصرف خود چاپ میکند و توزیع هم که میکند چون وزارتخانه پول و پیسه خود را دارد این کتاب ها را کمتر می فروشند اینها زیادتر در محافل توزیع میکنند و یکمقدار زیادش در اتاق های این معین صاحب و آن معین صاحب و این رییس صاحب و آن رییس صاحب در یک گوشه سر به سر خشت واری چیده میشود. شیوه دیگر شیوه ناشران است به شمول همین ناشری که ما همین حالا در یکی از کتابفروشی هایش نشسته ایم، نویسنده مراجعه میکند به اینها که من این کتاب که مجموعه نوشته هایم است یا مجموعه داستانهایم است این کتاب را میخواهم چاپ کنم حالا همین ناشر از همین دو شیوه در پیش پایش قرار میدهد اول را توزیع کردم که شیوه اختصاصی است حالا دو شیوه دیگر را هر ناشر میتواند انتخاب کند که یا در این راه برود یا در آن راه، راه اولش اینست که مثلاً یک کسی شعر گفته بیست قطعه سی قطعه صد قطعه شعر گفته میخواهد چاپ شود همان گفته مردم که جوانست و جویای نام آمده، میخواهد مشهور شود به حیث شاعر شناخته شود از قضای روزگار پدرش تاجر است یا فرض میکنیم از لحاظ مالی و پولی فامیل متمول است، می آید که برادر همین کتاب من را چند چاپ میکنی؟ شما ناشر استید اینها محاسبه میکنند تعداد صفحات را می بینند باز همرایش میگویند که خوب پشتی کتاب ات رنگه باشد، چه رقم دیزاین شود، نوعیت کاغذ چه رقم باشد، کاغذ جلا دار باشد، درجه اول باشد یا اخباری باشد، قیمت های کاغذ فرق میکند این آدم که جیب خود را می بیند میگوید که کاغذ جلا دار باشد پشتی اش هم رنگه باشد و یک دیزاین بسیار خوب صفحه بست اش هم خوب باشد، شما چاپ میکنید، میگوید بلی ،تمامش را ناشر محاسبه میکند ناشر طبیعی است که در این محاسبه خود تمام چیزها را سنجش میکند بعداً برایش میگوید که این کتاب تو را با این قد و اندام و با این صحافت ما چاپ میکنیم شصت افغانی میشود، چقدر کار داری میگوید هزار جلد، شصت هزار این آدم شصت هزار به این ها میدهد ناشر میگوید که یک هفته بعد بیا کتاب ات را بگیر به مابین کارتن ها کتاب اش را می اندازد در بغل اش میدهد و میگوید تو میدانی و کتاب ات، یک شیوه اش، شیوه دیگر یک آدم پیش ناشر می آید آدم مثل ما و شما که ذوق هم داریم، شوق هم داریم، اثر هم، ولی پول نداریم که کتاب خود را چاپ کنیم. ناشر را میگوییم که من این کتاب را تألیف کرده ام اگر چاپ میکنی من پیسه ندارم، ناشر میبیند که خوب یک نام شناخته شده است یا فرض میکنیم تصور میکند موضوع کتاب را که همین یکمقدار فروش خواهد داشت میگوید: بلی چاپ میکنم ولی ما کتاب تو را که هر قدر چاپ کردیم مثلاً چاپ اول اش را ما یکهزار نسخه چاپ میکنیم تو برای من خط بده که امتیازهزار نسخه را برای تو دادم ،من برای تو کتاب را چاپ میکنم .پنجاه نسخه، یا هفتاد نسخه یا صد نسخه اگر یک ذره دلسوز تر باشد برای تو رایگان میدهدو میگوید که تو را به 900 دیگرش غرض نیست آنرا ما میفروشیم پیسه اش را می گیریم.

داود سیاووش : یعنی حق تألیف در واقع فروخته شد؟

جلال نورانی: بلی، حالا یکتعداد که با حق کاپی رایت و این گپ ها آشنا استند برای ناشر میگویند که برادر فکرت باشد من حق چاپ اول را سرت فروخته ام که همین هزار نسخه است ،ولی اگر کتاب ات کش پیدا میکند و فروش میداشته باشد و بازار میداشته باشد و اینها ،چاپ دوم را می گیری باز ما و تو علیحده گپ میزنیم.

داود سیاووش : اگر ناشر چاپ اول را بدون خبر تجدید چاپ کند، چطور میشود؟ مثلاً هزار جلد را که شما گفتید در اول،اگر ناشر در این ببیند که کتاب بازار دارد ده هزار دیگر را خصوصی چاپ کند حالا چه کرده میتواند؟

جلال نورانی: میتوانند این کار را بکنند، مؤلف اول بیچاره خبر نمیشود باز اگر خبر میشود زورش نمیرسد و این در حقیقت یک کار غیر قانونی یک کار غیر عادلانه و یک بد اخلاقی است که مخالف کاپی رایت است

داودسیاووش: ازهمین 104 میلیارد دالر کمک های جهان در عرصه کتاب چه را می بینید؟

جلال نورانی: در این دوره چون پول های بسیار کلان آمد من از بعضی اقتصاد دان ها شنیده ام که این پول ها از دروازه داخل افغانستان میشد و از کلکین ها بیرون میشد یعنی بسیاری شاید هم زیادتر از نیم از این دوباره بازگشت کرد.

داود سیاووش: کتاب درسی چاپ شد اما در اندونیزیا ، این چه فایده کرد یا نشریه یی چاپ شد که بخاطر یک شماره آن یک مطبعه ساخته شد صاحب نشریه که وظیفه دولتی یا کدام کار دیگر گرفت نشریه توقف کرده تا به حالا دروازه مطبعه اش قفل است. یا پیش از اینکه نشریه نخستین شماره خودرا نشر کند چندین اعلان برایش داده میشود،درحالیکه که به نشریه یی که ده سال فعالیت کرده حتا یک اعلان کسی حاضرنیست بدهد. اینکه برای یک نشریه یی که هنوز تولد نشده اعلان داده میشود شما این را چه ارزیابی میکنید، ما از دوره طالبان یا از دوره مجاهدین این توقع را نداریم . دستآورد دوره آقای کرزی در عرصه کتاب و نشریه ها چیست؟

جلال نورانی: آقای کرزی با صدای بسیار بلند یا گاهی با تبختر یاد میکرد که سانسور نداریم، قانون اساسی داریم، آزادی بیان تضمین شده و هر کس میخواهد همان مثلیکه از لحاظ اقتصادی در اروپا یک دوره بنام لیس ای فیر یعنی بگذار بکند یعنی هر کس را بگذار هر چی میکند بکند، یک دوره آغاز شد، مانع ورود کتاب هم کسی نشد، مانع نشرات هم نشد، مگر نوعی از سر درگمی در جامعه حاکم ماند.

داودسیاووش: کتاب ، روزنامه ، جریده ومجله هرقدر زیاد باشد وچاپ شود هرگاه توزیع نشود و به خواننده نرسد یک کار بی فایده میباشد.مواردی دیده شده که مجلات چاپ شده از چندین سال در گدام ها وجود دارد وتوزیع نشد.آیا اینکار جفا به فرهنگ نیست؟

جلال نورانی : در حکومت موسی شفیق بود و این ابتکار صباح الدین کشککی بود و خودم چشم دیدم است که موتر های واز خریده شد در نیم شب که وقتی روزنامه اصلاح و انیس چاپ میشد حرکت میکرد به چند سمت از غزنی این را می انداخت پیش میرفت کندهار و هرات را می انداخت، اینسو از همینجا در چاریکار را بسته هایش را برایشان می انداخت موتر پیش میرفت پلخمری بعد از آن دیگر و دیگر همینطور سمت های مشرقی و اینها اما بسیار زود برچیده شد. در حالیکه اکنون نشریه های ما واقعاً فعلاً سراسری نیست و بسیار یک نوع سردرگمی است،

داود سیاووش:پس از تشکیل اداره موقت با دو آمر مواجه شدیم یکی با حوصله بی کفایت و دیگری بی حوصله بی برنامه در برابر رسانه ها نظرتان چیست ؟

جلال نورانی: حالا در باره دو مثال برایتان میدهم، زمامدار بسیار با حوصله، من مشاور وزیر اطلاعات و فرهنگ بودم یک روز یک نشریه شخصی را خواندم در آن نوشته بود که حامد کرزی باید از این اعمال … خود دست بکشد همین را برای وزیر نشان دادم گفتم من منحیث یک مدافع آزادی بیان و این ها از نظر من مشروع است یک آدم کرزی را یا هر کس دیگر را بگوید بی کفایت است، رشوت خور است، اینست، آنست ،کار را یاد ندارد، تحصیل ندارد و اینها، ولی یک کسی را… گفتن این خلاف قانون اساسی و خلاف آزادی بیان است آن حوصله مندی کرزی قابل ستایش است و این بی حوصله گی های رییس جمهور فعلی قابل سرزنش است، اینکه چقدر علمیت دارد هر کدامش اینها به جای خود منتها همین شیوه حکومتداری اینها نواقص بسیار بنیادی دارد. بطور مثال من سر شخصیت فردی کرزی دکتر عبدالله و اشرف غنی مکث نمیکنم، ولی همینقدر میگویم که این سه نفر نواقص خود را داشته اند، کرزی در جایش واما حکومت فعلی را نامش را وحدت ملی بود وحشت ملی مینامند . همین کسیکه حکومت وحدت ملی را وحشت ملی مینامد من او را حق به جانب بخاطر از این میدانم که از یکسو بسیار با قوت گفته میشود که آزادی بیان است اما یک دختر جوانی را که در یک قدمی ما زیر مشت و لگد زجر کش می کنند و میسوزانند، حالا اگر حکومت غنی واقعا مدافع حقوق بشر و مدافع آزادی بیان و اینهاست پس چرا همان قاتلان آن را تا به امروز به جزا نرسیده است.

داود سیاووش: در حالیکه از روز قلم در افغانستان یادی نمیشود و دفتر های اینجا و آنجا تحت سایه قدرتمندان بنام قلم و نویسندگان و ژورنالیستان و… فعالیت دارند دولت در چنین شرایطی بحران فرهنگی به بهانه عدم توانای بیست هزار دالر کرایه سه اطاق در یک سال به دفتریونسکو افغانستان درپاریس دفتر نمایندگی افغانستان را در عرصه ارتباط فرهنگی با جهان میبندد این موضوع چگونه ارزیابی میکنید؟

جلال نورانی: بستن دفتر یونسکو افغانستان درپاریس به بهانه عدم توانایی پرداخت بیست هزار دالر دریک سال بسیار خنده آوراست در حالیکه معاشات دالری تعدادی از به اصطلاح مشاوران، خرچ های گزاف تیل موتر و مجالس غیر ضروری و بسیار بی ثمر وزارت خانه ها در افغانستان سالانه سر به میلیونها دالر میزند چنین تصمیم را جز فساد اداری و ناتوانی دانش دولتمردان افغانستان چیزدیگر نمیتوان نامید.