
برادر همزبان و همفرهنگ و همتبار ما Firdavs Azam که از شاعران و نویسندگان زبردست و شناختهشدهای تاجیکستان است، همواره از پار دریا (آن سوی آمو) غم و غربت مارا فریاد میکند، برای ما امید و انگیزه میدهد.بهپاس همدردی این انسان خوب و این شاعر شعر انسانیت، شعری را که احتمالا تازه انشا کرده و برای ما نوید پایان مشکلات و آیندهای روشن را میدهد، اینجا نشر کردم تا شماهم بخوانید و نا امید نباشید!
#کاوه_ی_دوران_ماتقریبا همه ما با کاوه آهنگر آشناییم و داستانش را بارها خوانده ایم. همان شخصیت بلندنام در شاهنامه بی زوال فردوسی.همانی که طرح قیام مردمی را به یاری فریدون علیه فرمانروایی ظالمانه خونخوار روزگار، ضحاک ماربردوش ریخت. او هم اهل مقاومت بود و نشان و رمز جنبش ملی اش چیزی جز پیشبند چرمینش نبود که آن را درفش کاویانی خوانند. رسول دادخواهی برای استقلال، عزت، سلامت، آزادی و مقاومت در برابر حکومتهای غدار و بیدادگر.در یک جمله، او نماد انسانهای آزادیخواه و عدالخواه بود. از آنهایی که توانستند در برابر بی عدالتی ها و نظام های زور بایستند و با صدای بلند نه بگویند!امروز #احمد_مسعود، همان کاوه است که برای دفاع از وطن و ملتش به پا خیسته و علیه حکومت طالب، به بهای جان شریفش رستاخیز عمومی اعلام کرده و تنها روزنه امیدی شده که به صدای رسای میلیون ها نفر تبدیل شده است. او ادامه دهنده ی همان میراث بزرگ تاریخی است. #احمد دلیرانه مردم را به اتحاد و جنبش سرتاسری فرا خواند، درفش دادخواهی و مقاومتش را با افتخار و سربلندی برافراشت. و در برابر گروهی ایستاد که مظهر شرارت و وحشت و افراط و تاریکیست.امروز با این که جهان به او پشت کرده، اما هزاران نفر یک صدا در پشتیبانی از او فریاد براورده اند. فریاد بلند اعتراض و دادخواهی! و این صدا پُتکیست کوبنده بر فرق سر ضحاک های مردم-ستیز روزگار ما. چشم و چراغ مردم شده است او! همیشه روشن باد این چراغ!…روشنی بدون شک در این جغرافیا چیره خواهد شد. آفتاب آزادی از پشت کوه های مقاومت طلوع خواهد کرد و عطر نسیم استقلال فضای خراسان را آکنده از امید خواهد کرد.آینده گان حتما از احمد و یارانش و تصویری از این روزهای سخت او خواهند گفت و فردوسی ای می آید و کارنامه او را شکوهمندانه به رشته نظم می کشد. شاهنامه هارا فرداییان خواهند خواند. خدا پشت و پناه احمد باد!
شعر زیبا را در ذیل بخوانید
وقتی که تیغ جهل گلوی تو را بُرید
وقتی گلوله پرده جان تو را دَرید
وقتی که زخمِ کهنه دل ناگهان كَفید
دنیا سکوت کرد و حقوق بشر سقوط!
دیدیم دارها همه دنبال گردنند
دیدیم ، هیز های زمان دشمن زنند
دیدیم بر تنت چه قدر مُشت میزنند!
دنیا سکوت کرد و حقوق بشر سقوط!
روزی که شاخه – شاخه تمنایمان شکست
روزی که دست غصه درِ خنده را ببست
روزی که دیو فتنه به ابلیس داد دست
دنیا سکوت کرد و سقوط تو را ندید!
وقتی کرامت-عزتِ انسان شکسته شد
افراط و جهل آمد و ایمان شکسته شد
وقتی که پاره-پاره #خراسان شکسته شد!
دنیا سکوت کرد و حقوق بشر سقوط!
از عقربِ زمانه فقط نیش خورده ای
شلاق پشت گُرده ات از کیش خورده ای
یک عمر زهرِ قاتلِ تشویش خورده ای
دنیا سکوت کرد و حقوق بشر سقوط!
وقتی به جای تار، تفنگ آفریده شد…
وقتی به جای آینه، سنگ آفریده شد…
وقتی به نام آشتی، جنگ آفریده شد…
دنیا سکوت کرده و حقوق بشر سقوط!
روح و تنت در آتش افراط سوختند
ناآدمان برای تنت جامه دوختند!
بیگانه ها که خاک تو را هم فروختند!
دنیا سکوت کرد و حقوق بشر سقوط!
***
اما تو ای حماسه، خراسان دردمند
همواره باش آیت فتح شکوهمند!
غمگین نبینمت وطنم، هر نفس بخند!
شب رو به آخر است و سحر در جوار ماست !
تو یادگار رستم و سهراب و آرشی
از دودمانِ پاک-سرشتِ سیاوشی
رخصت نده به دشمنِ خود تا جفا کشی!
این سرزمینِ خسته هنوز افتخارِ ماست!
نه گو به ذهنِ تیره ، به این سر-مریزها
نامرد های کج-نظر و زن-ستیز ها!
فریاد زن مقابل این جمعِ هیز ها:
زن-عشق، زن-امید، زن- آینده دارِ ماست!!
پروا نکن که زخمِ تنت خوب میشود
بار دگر هوای تو مطلوب میشود
دشمن در این مبارزه مغلوب میشود
پروردگار پشت و پناه دیارِ ماست!