زبان فارسی ربطی به فارس ندارد : نویسنده ؛ پروفیسور لطیف ناظمی

این زبان پنج نام دارد بدین سان: فارسی ، پارسی، دری ، فارسی دری ، پارسی دری.

این دگرسانی نامها به هیچ روی به معنای آن نیست که ما با پنج زبان جداگانه رو یاروییم.

از دیدگاه زبان شناسی هیچ دست آویزی نداریم که پارسی و دری دو زبان مستقل باشند و با دو دستور زبان مختلف و دو نظام واژگانی جدا ازهم.

شاعران و خامه زنان ما در گذشه اگر زبان شان را دری خوانده اند آن را پارسی هم گفته اند و تمایزی میان دری، فارسی و فارسی دری  قایل نبودند.

ادامه خواندن زبان فارسی ربطی به فارس ندارد : نویسنده ؛ پروفیسور لطیف ناظمی

نعیم فراشری  شاعر پارسی‌گوی آلبانی و محمود فارانی : استاد پرتو نادری

نعیم فراشری (۱۸۴۶ – ۱۹۰۰) در شعر «ماه» گفت‌وگویی دارد با مهتاب. در بیت‌های نخستین به توصیف ماه می‌پردازد و روشایی ماه را سرچشمۀ همیشه‌گی الهام شاعران می‌داند.

از کجا می‌آیی ای دخت سما

با چنن تاب و چنین ناز و ادا

چشم و دیدار و نگاهت دل‌بر است

نورت از هر نور دیگر به‌تر است

ادامه خواندن نعیم فراشری  شاعر پارسی‌گوی آلبانی و محمود فارانی : استاد پرتو نادری

یکی دو نکته در پیوند به استاد لطیف ناظمی : استادپرتو نادری

 تا یادم می آید در آن روزگار جوانی که چنان عاشقی در میان برگه‌های رنگین مجله‌ها پیوسته به دنبال شعر سرگردان بودم، گاهی این سروده‌های خیال انگیز استاد ناظمی بود که دستان مرا می گرفت و می برد به آن سوی سرزمین های دور و ناشناخته و بعد همه چیز در نظرم مفهوم و رنگ دیگری می یافتند. شعرهایش را چنان می خواندم که گویی تشنه کامی در تابستان داغی به چشمۀ گوارایی رسیده باشد. گاهی سروده های او  را از رادیو در برنامۀ «زمزمه های شب هنگام» می شنیدم با صدای شرین آن روایتگر عیاران کابل، جناب داکتر اکرم عثمان و بانو فریده عثمان انوری و بعد احساس می کردم که چنان پرنده یی سبک بالی کران تا کران آسمان را زیر پرگرفته ام.

 هیچ تردیدی نیست که استاد ناظمی نه تنها یک نام بلند و با شکوه در شعر مدرن پارسی دری در افغانستان است؛ بلکه این نام شعر معاصر پارسی دری افغانستان را به زیبایی و شکوه در حوزه گستردۀ زبان پارسی دری معرفی کرده و می تواند زیبا تر از این نیز معرفی کند. می خواهم بگویم که او تنها شاعر افغاستان نیست؛ بلکه  شاعر این حوزه بزرگ نیز است.

ادامه خواندن یکی دو نکته در پیوند به استاد لطیف ناظمی : استادپرتو نادری

سرزمین لگدخور و امیر لگدپران : استاد پرتو نادری

گویند روزی و روز گاری امیر بیدادگری بر شهری حاکم شده بود. بیداد می‌کرد و دروغ می‌گفت و دروغ‌های او خود بیداد دیگری بود بر مردم. نزدیکان و وابسته‌گانش برجان و مال مردمان می تاختند. امیر می‌شنید؛ اما خود را به کوچۀ حسن چپ می‌زد.

با این همه گاه گاهی مردمان را به حضور می‌خواند و می‌گفت:

–  ای مردمان بدانید نه شب خواب دارم و نه روز. هر نفس در اندیشه و تلاش آنم تا شما در زیر چتر داد و دادگستری من در آسایش کامل زنده گی به سر برید!

هراس به دل راه ندهید اگر بر شما ستمی رفته باشد گویید تا دست هر بیدادگری را از ارنج قطع کنم.

مردمان چشم ها بر زمین می دوختند و می‌گفتند: 

ادامه خواندن سرزمین لگدخور و امیر لگدپران : استاد پرتو نادری

وطنْ ویرانه : شعراز ابوالقاسم لاهوتی

 

لاهوتی شاعر رنجبران

وطنْ ویرانه از یار است یا اغیار یا، هر دو

مصیبت از مسلمان‌هاست یا کفار یا ، هر دو

همه داد وطن‌خواهی زنند اما نمی‌دانم

وطن‌خواهی به گفتار است یا کردار، یا هر دو

ادامه خواندن وطنْ ویرانه : شعراز ابوالقاسم لاهوتی

ساغرِ شكسته : مسعود زراب

شب شد، ستاره مشوره ى خواب مى دهد

خوابم كجا خيال تو مهتاب مى دهد

اين روزگار پر غم و اندوه و رنج و درد

چشم مرا به كاسه ى سر آب مى دهد

پيرى كه آشناى ره و چاه ِ زندگيست

گوش مرا قدم به قدم تاب مى دهد

ادامه خواندن ساغرِ شكسته : مسعود زراب

عقاب ؛ شعر شاعر نامور وطن ناصر خسرو بلخی : داکتر ناصر اوریا

«گفتا ز که نالیم؟ از ماست که برماست»

چقدر شبیهٔ حالت میهن ماست

څومره د هیواد حالت ته ورته ده.

جفای فرزندان نااهلِ چپ و راست مقابل مادر میهن در ۴۳ سال اخیر و تشابه سمبولیک آن در شعری از شاعر نامور افغانستان، ناصر خسرو بلخی از ۱۰۰۰ سال قبل.

شرمندگی دنیا و عقبی نصیب تمام خادمان بیگانه و “قهرمانان” تخریب وطن باد که به دستور اجانب ده ها هزار هموطن ما را مقتول و وطن را به ویرانه تبدیل کردند.

د دنیا او عقبی شرمندگی دی د پردیو خادمانو او د هیواد لوټونکو په نصیب شی. 

ناصر اوریا * ۱۵ اپریل ۲۰۲۱ – تکزاس Naser Oria

روزی ز ســر سنـگ عقــابی به هـوا خاست

وانـدر طلــب طـعـمــه پـر و بـال بیـاراست

بـر راستی بـال نظـــر کــرد و چنیـن گفـت:

امــروز هـمـــه روی زمـیــن زیـر پـر ماست

ادامه خواندن عقاب ؛ شعر شاعر نامور وطن ناصر خسرو بلخی : داکتر ناصر اوریا

ناله‌نویسی‌های بیرنگ کوهدامنی : استاد پرتو نادری

از بیرنگ، در دهٖۀ شست سدۀ چهاردهم خورشیدی بیش‌تر آشنا شدم. نخستین گزینۀ شعری‌اش «سلام به شقایق» در همین سال‌ها در کابل نشر شد. شعرهایی بودند در قالب‌های کلاسیک و اوزان آزاد عروضی. 

در این سال‌ها او نه تنها به پژوهش‌های ادبی می‌پرداخت؛ بلکه گاه گاهی بر شعر شاعران هم‌روزگار خود نقد نیز می‌نوشت و گزینه‌های شعری تازه نشر شده را به گونۀ انتقادی معرفی می‌کرد. اثر زیبا، آهنگین و تاثیرگذاری داشت. در نقدنویسی‌های خود پای‌بند به دیگاه‌ها و دریافت‌های خود بود. دور از هرگونه تعارف و دوستی‌های روزمره می‌نوشت. چنان که گاهی خشم صاحب اثر را بر می‌انگیخت. چنین خشم‌هایی گاهی سبب جدال‌های قلمی نیز می‌شدند.

انسان شکیبا و به گفتۀ مردم خون‌سردی بود نه خشم دیگران برایش مهم بود نه هم تحسین و خوشنودی دیگران. محور اصلی شاعری‌اش غزل است. به شعر نیمایی نیز می‌پرداخت.  ظاهراَ در سال‌های پسین زنده‌گی در لندن کم‌تر، شاید هم هیچ به شعر نیمایی نه‌پرداخته باشد. چنان که در کتاب «من ناله می‌نویسم» که از سروده های شاعر در غربت است، ۱۰۹ پارچه شعر آمده است. پنج قصیده و ۱۰۴ غزل و هیچ نمونۀ نیمایی در آن دیده نی‌شود.

ادامه خواندن ناله‌نویسی‌های بیرنگ کوهدامنی : استاد پرتو نادری

دشمن رید و رفت : شعر از گرداب

هر که آمد در دیار ما غریبان رید و رفت

بی محابا بر سر ما بینوا کوبید و رفت

تکیه بر بازوی خونخوار جهان داریم هنوز

داد و بیداد غریب را هیچکس نشنید و رفت

ادامه خواندن دشمن رید و رفت : شعر از گرداب

«پاییز» بی‌برگشت! یادی از نویسندۀ شهید، پاییز حنیفی : استادپرتو نادری

نام اصلی پاییز حنیفی، عبدالرووف است. او در سال ‌1316‌ خورشیدی در كابل زاده شد، از شمار نخستین شخصیت‌های فرهنگی افغانستان است كه به دست دژخیمان رژیم دست‌نشاندۀ اتحاد شوروی پیشین در سال ‌1357‌ خورشیدی سر‌به‌نیست شد.  او را کشتند‌؛ اما ‌صدای او بدون تردید پیوسته در زیر رواق فرهنگ و ادبیات کشور طنین‌انداز خواهد بود. 

به تعبیر واصف باختری، او نیز از همان پرنده‌گانی بی‌بازگشت جنگل رگبار است. 

حنیفی را می‌توان از شمار نخستین نسل طنز‌نویسان افغانستان خواند. او نخستین گزینۀ نوشته‌های طنزی خود را در سال ‌1347‌ با نام ‌«لبخند»، در شهر كابل انتشار داد.

ادامه خواندن «پاییز» بی‌برگشت! یادی از نویسندۀ شهید، پاییز حنیفی : استادپرتو نادری

دی‌شب پدر کلان خود، آدم‌الشعرا، رودکی سمر قندی را در خواب دیدم : استاد پرتو نادری

دی‌شب پدر کلان خود، آدم‌الشعرا، رودکی سمر قندی را در خواب دیدم. باشکوه و استواری  پیش از آن که گفته بود:

مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود

نه بود دندان، لابل چراغ تابان بود.

گفت: فرزندم برای هم‌کشوری هایت بگو، اگر اشرف غنی یک بار استخوان های مرا در گور لرزاند، عیبش نیست، برای آن که او تا تبر می‌یابد، فارسی‌دری  را نمی‌یابد؛  چون فارسی‌دری را می یابد، تبر را نمی یابد! من از او شکایتی ندارم!

گفت: با مدعی مگویید اسرا عشق و مستی 

بگذار تا بمیرد در عین خود پرستی

ادامه خواندن دی‌شب پدر کلان خود، آدم‌الشعرا، رودکی سمر قندی را در خواب دیدم : استاد پرتو نادری

ماه مبارک؛ رمضان : شعر از گرداب

گویند که پاداش جهان در رمضان است

افسوس رمضان در وطنم رنج زمان است

بیچارگی و فقر سرا پای دیارم 

فاسد ترین جامعه در روی جهان است

این نکته که گفتم رمضان نیست حقیقت

صد فسق و فساد در بدن دین عیان است

اظهار نشد از فهم ملا راستی مذهب

زان وحشت دینی که در مُلک روان است 

ادامه خواندن ماه مبارک؛ رمضان : شعر از گرداب

  سُرورگم شده : شعرازعنایت الله سادات

عمری ست  گشته سُرورازبرم جدا  

   یا من شدم به هجر و فتادم زاوجدا

روزم به یاد گمشده ام شام می شود  

    شامم به فکر صبح  نباشد ازاو جدا

ادامه خواندن   سُرورگم شده : شعرازعنایت الله سادات

«خوان هفتم و آن‌گاه »استاد واصف باختری، آن پیر روشنی‌فروش دوره‌گرد، هشتاد ساله شد؛ خجسته باد!..نوشتهء استاد پرتو نادری

واصف باختری شعری دارد زیر نام « خوان هفتم و آن گاه … »  وقتی این شعر را خواندم ، به یاد هفت خوان رستم افتادم  در شاهنامه. به یاد آن نبرد هیجان انگیز رستم با نیروهای اهریمنی و دیو سپید در آن غار مخوف.

1

سپیده پیر روشی فروش دوره گرد

به دوش کوله بار نور

به ره نهاده بود گام

که با صدای آی آی روشنی

ز کوچه های شهر خاوران گذر کند

ادامه خواندن «خوان هفتم و آن‌گاه »استاد واصف باختری، آن پیر روشنی‌فروش دوره‌گرد، هشتاد ساله شد؛ خجسته باد!..نوشتهء استاد پرتو نادری

سرچوک؛ شعر از: مسعود زراب

منم در شهر سرگردان، تو‌‌ گویی شهر ما نیست

به هر سو‌ می روم یاران، نشانی از شما نیست

ده ها بار از ده افغانان به سوی جاده رفتم

هزار و یک نفر دیدم، کسم هیچ آشنا نیست

ادامه خواندن سرچوک؛ شعر از: مسعود زراب

دری، پارسی یا پارسی‌دری زبان یک حوزۀ سیاسی نیست که انگلیس و روس یا هم نیروهای برتر دیگری دور آن خط کشیده باشند: استاد پرتو نادری  

گاهی ناگزیری تا نوشتۀ درازتری را نشر کنی!

برای دوستانی که حوصلۀ خواندن دارند!

دری، پارسی یا پارسی‌دری زبان یک حوزۀ سیاسی نیست که انگلیس و روس یا هم نیروهای برتر دیگری دور آن خط کشیده باشند؛ بل پارسی‌دری زبان یک حوزۀ بزرگ تمدنی است که امروزه به کشورهای گوناگونی تقسیم شده است.

  تا جایی که از آثار پژوهشی زبان‌شناسان می‌توان نتیجه گرفت: «دری» زبانی است کهن‌سال که نخستین سروده‌ها در این زبان به پیش از اسلام می‌رسد. همان زبانی است که به آن فارسی، پارسی یا پارسی‌دری نیز می‌گویند. ما در این جا با سه زبان رو به رو نیستیم، بلکه سه نام داریم برای یک زبان. حال چه دری گوییم چه پارسی یا هم پارسی‌دری، اشاره به یک مفهوم یا یک زبان داریم.  

ادامه خواندن دری، پارسی یا پارسی‌دری زبان یک حوزۀ سیاسی نیست که انگلیس و روس یا هم نیروهای برتر دیگری دور آن خط کشیده باشند: استاد پرتو نادری  

کشور بیداد : استاد محمد اسحاق ثنا

یاران  ز چه روی عهد و وفا را بشکستند

آیا چه بدی داشت  دگر  باره نبستند 

ار باب  ستم از  رهء اندیـشه  باطل

با سنگ جفا  شیشه دلها بشکستند

ادامه خواندن کشور بیداد : استاد محمد اسحاق ثنا